کاتالوگی برای خودمان!؟! (چطور با یک انسان!!! رفتار کنیم)


کاتالوگی برای خودمان!؟! (چطور با یک انسان!!! رفتار کنیم)



کاتالوگی برای خودمان!؟! (چطور با یک انسان!!! رفتار کنیم)
بسم الله....
اول به این سوالا دفت کنید و جواب بدید....


وقتی میریم بیرون خرید و وسیله ای که قبلا نداشتیم رو میخریم، حتما از فروشنده درباره طرز کارش میپرسیم درسته؟!


یا میایم داخل خونه و کاتالوگش رو مطالعه میکنیم؛ درسته؟


وقتی یه گلدون گل میخریم از گلفروش محترم میپرسیم چطور باید باهاش رفتار کنیم، چقدر آب میخواد؟ چقدر نور و..؛ درسته؟


وقتی یه حیوون میخریم چطور؟ از فروشنده محترم میپرسیم چه غذایی میخوره......ایجاد و خوش

چطوره..حمام لازم داره یا نه.......محل زندگیش باید چطور باشه درسته؟


حالا من یه سوال اساسی دارم.........


وقتی یک انسان رو وارد زندگی خودمون میکنیم هم هیمنقدر حسایت بخرج میدیم؟


یا حتی در مورد خودمون؟ آیا سعی میکنیم خودمون رو بشناسیم و با خودمون همونطوری که لایق هستیم رفتار کنیم؟


توی این تاپیک قصد دارم در این باره بحث کنیم و در آخر بتونیم کاتالوگی ارائه بدیم برای خودمون..........


نظرتون چیه؟


از آثار چند نویسنده معروف هم استفاده میکنیم مثل "باربارا دی آنجلیس"..."جان گری"...."آلیس آلبرت"و "آنتونی رابینز" و....


امیدوارم اینجا محلی برای شفاف سازی بسیاری از مسائل باشه!!



مرا همانگونه که هستم دوست داشته باش!

1:

حالا یه سوال پايه ی دیگه:

آیا قبول دارید که مردها و زنها منهای تفاوتهای جسمی و ژنتیکی ؛ از لحاظ رفتار و نحوه برخورد با مشکلات با یکدیگر متفاوتند؟
اگر قبول دارید آیا واقعا دونستن این موضوع و قبول داشتنش باعث تغییر رفتار شما در ارتباط با یکدیگر شده؟ مثلا وقتی از طرف مقابلتان خطایی سر زده ؛ شده خودتون و جای اون بذارید و بعد قضاوت کنید؟

وقتی عکس العمل طرف مقابلتون با انتظار شما متفاوت باشه چکار میکنید؟


پیرزنی که هوس شوهر کرد!

2:

اگر بخوایم با این تفکر جلو بریم که طرف مقابلمون کاملا شناخته شده و کاتالوگ داره، بهتره با یک روبات ازدواج کنیم...

چون میدونیم اگر بالفرض دکمه سمت راست پائین/ چپ بالای برد کنترلیش رو فشار بدیم آواز میخونه / شروع میکنه جارو کردن...

این نوع نگاه به زندگی جذاب نیست...آدمها ناشناخته های متغییرن و غالب اوقات پیش بینی رفتار اونها توام با خطاست...خطاها وقتی به حداقل میرسه که دو طرف عمری رو درکنار هم سپری کرده باشن...

مثلا مادربزرگم با احتمال بسیار بالا میدونست پدربزرگم کی میخوابه؟ کی چائی میخوره؟ کی میخواد بره سر زمینهاش؟ کی میخواد با نوه هاش بازی کنه؟ چه چیزهایی رو باید بهش فرمود؟ چه کارایی عصبانیش میکنه؟ و الی آخر...


ازدواج با رئیس هیئت مدیره که زن و بچه هم دارد


خانم‌ها چگونه از زندگي‌شان راضي باشند؟

3:

1.


راه حلی برای دعوای عروس‌ها و مادرشوهرها
حتی زنها هم در برخوردهاشون تفاوت دارن...پدرزنم که 2تا همسر داره نمونه بارز این رفتارها رو دیده و چشیده...

2.


مدام نگران حرف و قضاوت مردم هستید؟
خودم همیشه سعی کردم و میکنم که در جای طرف مقابلم برنامه بگیرم حالا فرد مذکور کارگر زیردستم باشه یا کودک خواهرم یا همسر خودم فرقی نمیکنه...و نهایت ببینم که چون خودم خطاکارم لاجرم باید اونو ببخشم...

3.


طلاق باید آخرین راه باشد
بسته به حالت خودم، میزان کار انجام شده و میزان خطاهاش عکس العملهام متفاوت...


چراغ های قرمز در روابط با همـسر

4:

درمورد دیگران آره خیلی رو اینکه چی میخوان و دوست دارن چه جوری باهاشون رفتار بشه حساسم اما متاسفانه درمورد خودم اصلا

5:

چه عجب!!
بالاخره اینجا هم از سوت و کوری در امد!
دم شماا گرم که اومدین نظر دادین!

6:

وقتی میریم بیرون خرید و وسیله ای که قبلا نداشتیم رو میخریم، حتما از فروشنده درباره طرز کارش میپرسیم درسته؟!
نه درست نیست


یا میایم داخل خونه و کاتالوگش رو مطالعه میکنیم؛ درسته؟
بله این درسته


وقتی یه گلدون گل میخریم از گلفروش محترم میپرسیم چطور باید باهاش رفتار کنیم، چقدر آب میخواد؟ چقدر نور و..؛ درسته؟
بله اینم درسته


وقتی یه حیوون میخریم چطور؟ از فروشنده محترم میپرسیم چه غذایی میخوره......ایجاد و خوش

چطوره..حمام لازم داره یا نه.......محل زندگیش باید چطور باشه درسته؟ نه درست نیست


حالا من یه سوال پايه ی دارم.........


وقتی یک انسان رو وارد زندگی خودمون میکنیم هم هیمنقدر حسایت بخرج میدیم؟ گمون نکنم


یا حتی در مورد خودمون؟ آیا سعی میکنیم خودمون رو بشناسیم و با خودمون همونطوری که لایق هستیم رفتار کنیم؟
اصلا


توی این تاپیک قصد دارم در این باره بحث کنیم و در آخر بتونیم کاتالوگی ارائه بدیم برای خودمون..........


نظرتون چیه؟ بسیار عالی


از آثار چند نویسنده معروف هم هستفاده میکنیم مثل "باربارا دی اونجلیس"..."جان گری"...."آلیس آلبرت"و "اونتونی رابینز" و....


امیدوارم اینجا محلی برای شفاف سازی بسیاری از مسائل باشه!!
ممنون خاتونی هم میهن

7:

با این حرفت مخالفم؛ بنظرم نظرت کمی عجولانه س........
با یه مثال ساده برات توضیح میدم؛ قلق که میدونی چیه! این همون کاتالوگیه که فرمودم.
مثلا تو یه خرگوش میخری و فروشنده بهت میگه خرگوشا هویج و کاهو دوست دارن؛ این خرگوش فلان موقع باید بخوابه؛ فلان موقع باید ترو خشک بشه و ...
اما تو کاملا لذتی رو که باید از اون خرگوشت میبری چون زندگی روزمره ش کاملا غیر قابل پیش بینیه!
همسر هم همینطوره..........منظور از کاتالوگ طرز رفتار با اون شخصه!
مثلا چرا اکثر خانومها اعتراض دارن که آقایون بعضی وقتا اصلا هیچی نمیگن و تو خودشون میرن! آدم نمیفهمه ناراحتت......طوری شده1 از دلواپسی کلی حرص میخورن و اخرشم یه دعوای درست و حسابی راه میفته!!
خب...........حالا فرض کن یکی به این خانمها بگه اقایون بیشتر از خانمها به تنهایی علاقه دارن مخصوصا وقتی یه موضعی فکرشونو درگیر کرده و میخوان هرطور شده حلش کنن ساکت میشن و بدون احساس جلوه میکنن...........
شما به عنوان یه مرد قبول نداری اگه خانمت اینو از روز اول میدونست شاید خیلی مشکلات پیش نمیومد؟

8:

این تاپیک رو به عنوان مادر تاپیکهای دیگری برنامه میدم که تصمیمی دارم در اتباط با موضع مورد بحثم راه اندازی کنم.
این اولین تاپیک مرتبط:
کتابهای باربارا دی اونجلیس در مدل ایرانی؟!!!؟؟

9:

آقایان محترمی که به این تاپیک سر میزنن؛

میخوام بدونم شما چه تفاوتهای عمده ای رو بین خودتون و جنس مخافتون تا بحال کشف کردید؟


و آیا راه حلی هم برای مشکل ساز نبودن این تفاوتها پیدا کردید؟

10:

من فکر می کنم آدمـــها هم کاتالوگ دارن


اما این کاتالوگ یا گم شده یا به زبون چینی و ژاپنی نوشته شده و ما حالیمون نمیشه

در نتیجه مثه خیلی از وسایل که میخریم و در ابتدا طرز کارش رو بلد نیستیم ، کمی که بهش ور بریـــم و یه جاهایی گند بزنیـــم ، حساب کار دستمون میاد که چطو باید باش رفتار کنیــم


مرور وقت این مشکل رو رفته رفته حل میکنه به شرطی که با هوش باشی


مثلا شما یه دوستی که چند سال هست میشناسی رو خیلی راحت می تونی بفهمی که الان ناراحته یا خوشحال ، عصبیه یا آروم ؟

اما رفیقی که دیروز یا هفته پیش باش آشنا شدی رو قطعا اینقدر نمی تونی بشناسی



دیشب من گشتی تو تاپیکــها میزدم ، از طرز حرف زدن و بیان محمد فهمیدم امشب عصبیــه که اینجوری پست میزنه ، چون چند ساله که دارم پستهای این پسر رو میخونم ، دیگه میفهمم که الان دوستم ناراحته یا خوشحــال ، حتی اگه خودش بخواد وانمود کنه که همه چی آرومه ..


اینجا که مجازیه ، دنیای حقیقی از این هم رنگی تر میتونی متوجه بشی البته با گذر وقت و توجه

11:

سلام.و مرسی از تاپیک جالبت خاتون!

وقتی یک انسان رو وارد زندگی خودمون میکنیم هم هیمنقدر حسایت بخرج میدیم؟
من فکر میکنم که خیلی از آدما این کار رو نمی کنن! شاید با این تفکر که سپس مدتی همه ی این خواسته ها و نیازها و رفتار ها و....

دستشون میاد.

یعنی کارو میسپرن به وقت.
یا اگه ازشون آگاه باشن ولی قبولش نکنن، فکر میکنن که می تونن طرف رو مطابق میلشون تغییر بدن پس نیازی نیست که بیشتر بشناسنش!


در مورد خودمون:
اگه واسه دیگرون 10 % این کارو انجام میدیم واسه خودمون 0 %!
فکر میکنم هیچکس (حتی خود من به شخصه) اصلا این کارو نمی کنه متاسفانه!

12:


تو خوب می فهمی ..

خب خیلیا اینطور نیستن ..


13:

یک پرانتز باز کنم.

غالب ماها در 2 مرحله آدمهایی غیر از خودمون وارد زندگیمون می کنیم.



1.

ازدواج و همسرداری
2.

تولد فرزند و بچه داری...

این 2تا موجود زنده بخشی از ماها میشن که درصورت عاطفی بودن از دومی هیچوقت نمیتونیم جدا بشیم حتی اگر خدای ناکرده برای همیشه از دستش بدیم بطور کامل از ذهنمون بیرون نمیره.

بطریق متقابل اونهم تا وقتیکه بچه هست از دست دادن ماها براش سختِ...

شاید بچه یا بچه ها بزرگتر بشن و برا خودشون زندگی تشکیل بدن این جدایی و از دست دادن رو راحت تر هضم و باور کنن...ولی برای یک طفل جدا شدن جزو مفاهیم باور نکردنی و سختِ...

به همه دوستانی که میخوان متاهل بشن توصیه میکنم از بدو ازدواج قبول کنن موجودی ناشناخته داخل زندگیشون شده و بمرور که پذیرش این موجود جدید براشون جا افتاد و شناختنش به فکر موجودی باشن که اتصال 2 نفریشونو بهمدیگه محکمتر و پایدار کنه

پ.ن:
--------------
آرنولد رنگ جوابهاتو عوض کن...

14:

من با خودت مخالفممثلا بیام پیش مادرتون و ازش بپرسم دختر شما چی میخوره؟ کی میخوابه؟ چه رنگایی دوس داره؟ بعدش بگم ننه بیزحمت اینا رو یک گوشه ای بنویس که بهش میگن کاتالوگ...

اونم بگه دستت درد نکنه ننه چه داماد نوگرایی هستی...حتما برا دختر دومیم ازین کاتالوگ رنگیای برق برقی میدم اصغرآقا چاپ کنه بزنه به شیشه رستوران اکبرجوجه

جدا خانمها که مدعی ریزبینی و تیزبینی هستن یک نگاه به زندگی مادر و پدرشون بکنن + قیاس کنن با زندگی خودشون و همسرشون همه چیز دستشون میاد که چی بودن و چی شدن؟

کاشکی همه مشکلات به همین نق زدن خانمها و رفتن روی نرو آقایون بود...بدیش اینه خود آقایون هم بلاتکلیفن و نمیدونن چکار باید بکنن؟...بقول مهتاب زندگی بدون دعوا و مشکل یکنواخت میشه و حوصله آدمو سر میبره

اگه مخالفی از امشب کانال کشتی کج نگاه نکن بجاش قصه شب گوش بده...

15:

بسیار خب.............حالا که چند نفر مشتاق وارد بحث شدن این طور شروع میکنم:

بنا به مطالب بسیار عالی کتب خانم باربارا مردها دارای این خصوصیات شخصیتی هستن.:
آقایان همیشه دوست دارند حق با انها باشد!!!

آقایان وقتی زنها ناراحت هستند و احساسی برخورد مینمايند عصبانی میشوند!!!

آقایان در مقایسه با خانمها اهمیت کمتری به عشق و روابط میدهند.


آقایون چقدر قبول دارید؟

16:

اینی که شما میگی مهتاب جان میشه شخصیت.....قلق........که برا هر آدمی صدق میکنه
من دارم از یکسری خصوصیات جمعی دوجنس مخالف حرف میزنم.
بطور مال کسی رو میشناسم که به همسرش میگه چطور تو در بعضی مواقع ماهیانه اعصابت بهم میریزه و یا درد داری و ....ولی من اینو توی مادر و خواهر و حتی همکارهای خانمم ندیدم.......
بحث شناخت شخصیتی رو من موافقم که باید در طول وقت بدشت آورد اما خصوصیات کلی رو اگه از روز اول بدونی خیلی بهتره............خودت که دیگه کتابای باربارارو خوندی

17:

میدونی محمد آقا عمدا به این تاپیک دعوتت کردم چون نماد آقایان چند دهه گذشته ای! اصلا نمیخوای تفاوتها رو بپذیری...........

کاشکی همه مشکلات به همین نق زدن خانمها و رفتن روی نرو آقایون بود...بدیش اینه خود آقایون هم بلاتکلیفن و نمیدونن چکار باید بکنن؟
ولی با ای قسمت حرفت خودت جواب خودتو دادی.................برادر من خیلی از خانمها اینو نمیدونن........چیزی که برای شما آقایون خیلی طبیعیه رو اصلا من به شخصه تازه متوجه شدم!!!
قبلا مدام بهش نق میزدم چرا حرف نمیزنی..........چرا ساکتی.............از دست من ناراحتی؟؟؟
الان که فهمیدم اینو راحتش میذارم و ازش پذیرایی میکنم..................بچه رو سرگرم میکنم تا اونم بتونه توان از دست رفته شو بدست بیاره

18:

خدائیش من تفاوتها رو نمی پذیرم...

از کجا همچین برداشتی کردی؟ ولی راستشو بگو عمدا منو دعوت کردی که بگی سنتی فکر میکنم...

شاید مقاومتی در برابر پذیرش و درک مسائل داشته باشم ولی اینجوری نیس برگردم سر پله اول...

حالا بزار منم از تجربیاتم بگم شاید باربارا تو کتابش نفرموده باشه، شاید بگردی تو فال قهوه یا احضار روح بتونی پیداش کنی...

وقتیکه مجرد بودم، از خیلی دخترا خوشم می اومد شاید موضوع خاطرات عاشق شدنتو بگو رو خونده باشی...

عاقبت اونهایی که دوست میداشتم بهشون نرسیدم شایدم خودم سفت و سخت بهشون نچسبیدم تا به خواستم برسم...



چرخ روزگار چرخید...من و همسرم تا فرمودیم 123 رفتیم زیر یک سقف...اوائل سختم بودم عادتهای مجردیمو بگذارم کنار و وارد تنهائیای همسرم بشم...اونم 19 سال بیشتر نداشت و بیشتر مواقع بهم گیرای الکی میداد که مثلا نخوابم، یا با کامپیوترم بازی نکنم و مهمتر از همه باهاش حرف بزنم...درحالیکه شاید دغدغه ذهنی انچنانی نداشتم...میتونستم بشینم و باهاش صحبت کنم...یا به حرفاش گوش بدم اما پذیرش اینکه اونم جزوی از زندگیم شده برام سخت بود...

حالا سپس 5 سال زندگی اون افت و خیزها، شور و شوقها خوابیده و به یک حس بی تفاوتی نسبت به هم رسیدیم که گهگداری دعوایی هم چاشنیش میشه اما کمتر پیش میاد حال همدیگه رو سپس ناراحتی (یا بهتر بگم دل شکستگی و دلمکدری) بپرسیم....


19:

جدا 5 ساله مزدوج شدی؟
من فکر میکردم 15 ساله!! باور کن!!!
من 6 ساله که ازدواج کردم...........همسرم دقیقا مثل تو بود و پذیرش تفاوتها براش سخت بود......اما خب الان داره یاد میگیره..........
اوه اوه!!!
یکی باید بشینه پای درددل خانمت!!! باور کن یه چشمش اشکه یکیش خون !!
این سلسله بحثا رو دنبال کن و غد بازی در نیار...........باور کن به چیزایی میرسی که دهنت باز میمونه!!! در مورد همسر منکه همینطورر بود............
وقتی فهمید چه آسون و ساده میشه زندگی رو شیرین کرد الان دوستت دارم از دهنش نمیافته!!!

20:

اوه اوه و زهر...همچین میگه اشک و خون انگار خشت میدادم رو پشتش و با شلاق سیاش میکردم...

جدا این پیاز داغ رو از کجا میاری میزنی تنگ کارت؟...باشه یکی هم باید بشینه پای درددل خودم تا ببینه چی می خواستم؟ چی شد؟

بزار قبل از اونکه غدبازی رو بزارم کنار و وارد بحث بشیم یاد یک خاطره افتادم که فرمودنش خالی از لطف نیست...

سال 84 وقت خدمت سربازیم با ارشد آسایشگاه دوس شده بودم هنوزم باهاش تلفنی در ارتباطم...

کتاب مردان مریخی، زنان ونوسی رو داد دستم و فرمود: اینو بخون برات خوبِ...اون موقع من مجرد بودم و اون بنده خدا تو عقدشون بود...کتابو باز کردم و دیدم تو یک صفحش نوشته...زن میتونه با دو لحن متفاوت از همسرش بخواد که براش کاری رو انجام بده و مثال زده بود:

1.

تا تو سطل زباله رو ببری بیرون آب میوه حاضر شده.
2.

تو هنوز آشغالها رو بیرون نبردی؟ بو همه جا رو گرفته...

بهش فرمودم: جهانبخش اینا بدرد خارجیا میخوره که آشغال دارن ما که چیزی نداریم...بهم فرمود: یعنی شما آشغال تو خونتون ندارین؟ آشغالا رو چکار می کنین؟...فرمودم: نه نداریم! همه رو از پنجره میریزیم بیرون

حالا خطبه هات رو ادامه بده شاید بالاخره تفاوتهایی بین خرگوش گلدون و زن رو فهمیدم...


21:

خیلی ها همین جمله شمارو که به دوستت فرمودی میگن...........اینکه این کتابا برای خارجیهاس و به همین بهانه از زیرش در میرن...........

.
انگیزه منم برای پیش کشیدن این بحثا همین بود

22:


با سلام

خوب من از اينجا وارد بحثتون ميشم
در رابطه با حرفهاي بالا خيلي بي طرفانه و صادقانه بايد عرض كنم.....
مطلب اول در مورد ناراحتي خانمها....نخير صحيح نيست
مطلب دوم در رابطه با عشق...اونم صحيح نيست عرض ميكنم
خوب از آخري شروع كنم مردها به اندازه خانمها به عشق و روابط اهميت ميدهند ولي مشكل اينجا هست كه خانمها از زاايشانه ديد خودشون به موضوع نگاه مي كنند شايد نگاه آقايان با خانمها در رابطه با عشق و روابط با اونا فرق كنه ...مثلا شايد آقايي براي ابراز عشقش به خانمش با يه غنچه گل سرخ هر روز از در خونه داخل نشه و طور ديگه اي اونو ابراز كنه
اينجا هست كه نكته مهمي روشن ميشه....
زاايشانه ديد و طرز بيان احساسات و عواطف از طرف هر دو گروه يعني خانمها و آقايان فرق ميكنه و اين امر باعث ميشه هر كدوم برداشت اشتباهي از اعمال همديگه داشته باشند تا موقعي كه شناخت كامل بهم پيدا كنند
و در مورد عصبانيت آقايان احساسي برخورد كردن خانمها موجب ناراحتي و عصبانيت اونا نميشه بلكه قضاوت عجولانه و غير عقلاني در برخي موارد اونا رو عصباني ميكنه

23:



خب این نیاز به ، تجربه داره فک کنم

یعنی به طور کلی دختری که قبل از ازدواج با پسری دوس بوده و یا تو خونه برادر مجرد داشته، راحت تر می تونه با شوهرش کنار بیاد و همینطور در مورد آقایون هم این مطلب صادقــه


چون یه سری خصوصیات کلی مثه هم هست و البته یه سری ویژگی هم هست که در هر فردی فرق داره .



مثلا : من همین امروز با خودم فرمودــم ، چقدر اخلاق ای بابا شبیه شوهر منــه و با حرفایی که ایشون زدن هم اینطور به نظر میرسید که همسر ایشون هم عکس العملهایی مثه من از خودش نشون میده

خب اینا خصوصیات کلی افراد هست

تو کتاب اونچه زنان و مردان نمی دانند از باربارا ، این مطالب کاملا باز شده و به جز به جزش پرداخته شده.


24:

من فقط سعی میکنم الان خواننده ی خوبی باشم تا اینکه بخوام چیزی بنویسم
ممنون خاتون عزیز
خیلی مبحث خوبی رو ایجاد کردید
مخصوصا که یه بحث روانشناختی هست و من خیلی دوس دارم

25:

بلحاظ کلیت جامعه آقایان صحیح نیست...

آقایان غالب اوقات دوست دارند حق با اونها باشد.


یا
برخی از آقایان همیشه دوست دارند حق با اونها باشد.

آقایان وقتی زنها ناراحت هستند و احساسی برخورد مینمايند عصبانی میشوند!!!
همه آقایون رو نمیدونم ولی خودم از زنهایی که مدام آبغوره میگیرن یا احساس ضعف و ناتوانی میکنن نفرت دارم.

اما زنهایی که مورد تظلم و در تنگنا برنامه بگیرند حق دارند که ناراحت بشن و با اونها احساس همدردی میکنم...
آقایان در مقایسه با خانمها اهمیت کمتری به عشق و روابط میدهند.
منظور جمله از روابط واضح نیست! در مورد عشق هم که زیاد از حد صحبت شده...گاهی اوقات زنانی پیدا میشن که بویی از عاطفه نبردن ولی غالب جامعه خشن و بیرحم به گروه مردان تعلق داره...

هستند زنانیکه میدونن مردشون خسته هست و از سرکار اومده، از دوست داشتن همسری و مهر پدری فرد سوء هستفاده میکنن و میگن: حمید!!! بدو بچه رو بگیر...


26:

راستش خیلی هم بیطرفانه نبود
دو مطلب آخری رو نقض کردی که مطلب اول رو ثابت کنی (یا بعبارت بهتر نشون بدی آقایان دوست دارند حق با اونها باشد.)

27:

یک چیزی که خیلی رو ذهنم راه میره اینه که غالب ماها (فارغ از زن یا مرد بودن) بلد نیستیم از طرف مقابلمون عذرخواهی کنیم.

یا احساس می کنیم اگر عذرخواهی کردیم قدرت و ابهتمون فروکش کرده...

از همه معذرت میخوام...(پیام بازرگانی بین برنامه بود)

28:

فکر می کنید کاتالوگی هم باشه ...میشه به اون اعتماد کرد ...

کاتالوگای انسانها شده

ماشین انچنانی

خانه اونچنانی

پست و مقام

لباسهای فاخر

آیا کاتالوگ انسانیت این چیز هاست



.
.
.
عشق از اونجا که با معشوق پیوند می خورید آغاز می گردد و تا حرکت موزون و هماهنگی روح هایتان امتداد می یابد.
هنگامی که جان هایتان یکی می شوند ، اون گاه با تمامی وجود عشق خواهید ورزید.
دیگر چیزی بین شما نیست که از جنس عشق نباشد
پیوند مقدس همین هست.
شور و شعف ، وجد و شادمانی واقعی هم ، این هست.

باربارا دی انجلیس

29:

ابدا نمیخوام در مورد جامعه آقایون حرفی بزنم.
این سوالها کاملا شخصی پرسیدم.....میدونی یه جورایی میخوام بدونم چقدر اینها در تو بعنوان یک مرد صدق میکنه همین..........

جواب سوال دوم رو خیلی خوب دادی.........و میدونی خیلی از زنها اینو نمیدونن! من 2 سال اول زندگیم به گریه و زاری گذشت...........همسرم کاملا گیج شده بود! و ازین حالت من نفرت داشت!
مردها زنهای قوی رو دوست دارن اما باید بدونن که در مورد خانمها گریه ابدا به معنای ضعف نیست.........گریه آرامش بخشه! و باعث میشه زنها توی اوج مشکلات خودشون رو زودتر پیدا کنن...........اگه مردی بیاد و در حالت گریه همسرش رو بجای سرزنش نوازش بکنه میدونی اون گریه خیلی خیلی زود تموم میشه و لبخند جاشو میگیره؟ فقط کافیه به اون خانم فرموده بشه: عزیزم تو حق داری اینطور ناراحت باشی..........واقعا چه اتفاق بدی بوده برات!!!! یا چه روز سختی رو پشت سر گذاشتی...........
همین ........

30:

باهات کاملا موافقم به اونهم میرسیم
تو خودت بشخصه از همسرت چقدرت عذرخواهی میکنی؟

31:

شهریار عزیز این تاپیک و حرفها ابدا برای کوبیدن آقایون و بالا بردن خانها نیست!
اینجا میخوایم راههایی برای بهتر کردن روابط بین دو جنس مطرح کنیم.

و از یکسری کتاب هم داریم هستفاده میکنیم که تا حدی پیشنهادات خوبی داده اما چون نوشته دکترهای غربیه الگوهاش رو بدرستی و مطابق جامعه ما مطرح نکرده، الان میخوایم اون پیشنهادات رو با الگوهای خودمون بررسی کنیم.
به محمد آقا هم فرمودم لطف کنید به سوالاتی که پرسیدم شخصی واب بدید: مثلا بگید من قبول ندارم............من اینطوری نیستم.

به کل جامعه آقایان کاری ندارم..........در شخص شهریار این خصوصیات صدق میکنه یا نه؟!
جوابی که شما دادی بازم یه جورایی سردرگمی شما رو نشون داد
این قسمت:(زاايشانه ديد و طرز بيان احساسات و عواطف از طرف هر دو گروه يعني خانمها و آقايان فرق ميكنه و اين امر باعث ميشه هر كدوم برداشت اشتباهي از اعمال همديگه داشته باشند تا موقعي كه شناخت كامل بهم پيدا كنند
و در مورد عصبانيت آقايان احساسي برخورد كردن خانمها موجب ناراحتي و عصبانيت اونا نميشه بلكه قضاوت عجولانه و غير عقلاني در برخي موارد اونا رو عصباني ميكنه
).....و اینکه شمام نمیدونی وقتی زن طرف مقابلت (خواهر، دوست؛همسریا...) این برخورد رو کرد چطور باید بهش نگاه کنی؛ آیا حرفهای اون خانم واقعا به معنی سرزنش شماست یا چیز دیگه ای پشت این رفتار عجیبشه!! که به نظر میاد....تاکید میکنم..

به نظر میاد داره در مورد شما عجولانه قضاوت میکنه!!!

میدونید خانها وقتی درمانده میشوند خیلی خیلی از افعال کلی هستفاده مینمايند؟
مثلا میگن: تو همیشه سرد و بی احساسی!!! همیشه به من بی تفاوت بودی!! تو اصلا منو نمیبری بیرون و....
و مردها کاملا گیج و سر درگم که آخه من کی اینطوری بودم؟ منکه اینهمه برای تو ارزش قائلم و مدام در ذهنش کارهایی رو که برای همسرش کرده مرور میکنه و اخر سر به این نتیجه میرسه چقدر این زن قدر ناشناسه!!! حیف من که برای این موجود نفهم اینهمه مایه گذاشتم!!!

آقایون مطمئنم این اتفاق بارها براتون تکرار شده!!
در حالیکه غافلید از این که این جمله ها ابدا به معنی سرزنش شما نیست!!! به معنی اوج تنهایی یک زنه!!! اون با این جمله ها داره به طریقه نا محسوس از شما خواهش میکنه کنارش بمونید!!! همین

32:

در مرود قسمت دوم حرفات باید بگم ای بابا و شوهر تو و شوهر و منو هزاران مرد دیگه هستن که بعضی رفتارهای خانها بشدت براشون عجیبه!!! و حتی بسیار بده!!! و بالعکس! ما زنها هم همینطور!
شما که این کتابها رو خوندی بیا و کمی جزئی تر بحث کن ........واقعا مفیده...............هم بدرد متاهل ها میخوره هم بدرد مجردها............حتی بدرد پدرهایی که دختر دارن و مادر هایی که پسر دارن!!!
جامعه ما از این لحاظ واقعا فقیره.............روابط بین زن و مرد ابدا تعریف خاصی نداره در جامعه ما............هر کس هر جور دلش میخواد رفتار میکنه و جمله معروف:به تو چه و به من چه!!! شده سرپوش همه رفتارهای غلط............و قضاوتهای نادرست!!!در حالیه میشه خیلی آسون این مشکلات رو حل کرد.........و جامعه رو به سمت درست هدایت کرد........


33:

این تاپیک جزو موضوعات برگزیده برنامه گرفت و مهم شد

34:

سلام به همگی اول اینا بگم امروز روز اولم عضو شدمحالاجواب- همه این چیزایی که فرمودی میخریم حساسیتمون مال اینه که اونا نمیتونن از ما خواستههاشون را بخوان مجبوریم از اونی که اطلاعاتی داره بپرسیم ولی کسی که میاد تو زندگیمون میتونه خواسته هاشو بگه وما انجام بدیم

35:

چشـــم ندا خاتون


به عنوان یه سوال :

کی قبول داره پاییز فصل عاشقی هاست ؟

36:

من به شدت موافقم این در مورد خانمها به شدت صدق میکنه اما در مورد آقایون باید پرسید ازشون.............


37:

بسیار بسیار خوش آمدید به این تاپیک و همینطور به هم میهن

حرفتون کاملا درسته اما خیلی وقتها آدمها حرف همدیگر رو نمیفهمن؛ اینو قبول دارید؟

38:

بسیار بسیار ممنونم تکتم بانو

خوشحال میشم از تجربیات ارزنده شخص شما هم درین تاپیک بهره مند بشیم.


39:

من خودمم قبول دارم



دیگه هیشکی به اینجا سر نمیزنه که قبول یا رد کنه ؟

40:

استقامت داشته باش خانومی .......تو راهن بقیه

41:

یک نکته در دل حرفات نهفته هست...و اون اینکه من بعنوان یک مرد عنصری مقاوم با آستانه تحمل بالا دوست دارم...و تو بعنوان یک زن دستی نوازشگر و پناهگاهی که گرمت کنه و بهت آرامش بده...

خوب از نظر یک مهندس معماری که در ساخت و ساز دست داره، مشکل یک مرد و یک زن براحتی قابل حلِ...برای مرد ماشینی طراحی میشه که همه نیازهای اونو برآورده کنه بدون اینکه سر و صدایی خارج از برنامه (اعم از گریه، سردرد، دردهای قائدگی و...) داشته باشه...و برای زن خونه ای ساخته میشه گرم و نرم با انواع وسایل پذیرایی و تفریح (اعم از ماکروفر، لباسشو، تلفن، تختخواب، گلدون و ...)

اما چرا با وجودیکه همه اینها وجود دارن ازدواج می کنیم؟ در 80-90% جامعه می بینی یک مرد و زن با همدیگه ازدواج میکنن...در اون %های باقیمانده عده ای گرایشاتی به ازدواج ندارن و الباقی میتونن 2تا مرد باشن که مقاومتشون کافیه باهم ازداواج میکنن و 2تا زن که همدیگه رو خوب نوازش کنن برن توی بغل هم...و تعدادی هم که شرکای متعدد جنسی اعتقاد دارن؟

بچه رو فعلا فاکتور بگیریم و بریم سروقت فلسفه اصلی ازدواج؟ اصلا چه نیازهایی غیر از اون نکاتی که مهندس معمار ذکر کرد یا جامعه شناسمون در مورد بی جنسگراها، همجنسگراها و...

اشاره داشت و اونها رو مشروع دونست وجود داره که زن و مرد با همدیگه زوج میشن؟؟؟ آیا چیزی غیر از لذت بردن جنسی مردها از زنهاست و برعکس اون؟ درصورت منفی بودن جواب بایستی عبارت "زناشویی" رو بی معنی و مفهوم بدونیم...


42:

راستی تو سر در ورودی بحث خورده چطوری با یک انسان رفتار کنیم؟

آیا قبل از این بحث آکادمیک لازم نیست دوران کودکی، تحصیلات پیش دبستانی رو بیاموزیم؟...
مثلا بفهمیم چه ابزارهایی داریم؟ چجوری میشنویم؟ چجوری می بینیم؟ چطوری صحبت می کنیم؟ چطوری پامونو حرکت می دیم؟ آیا میشه به همه چی دست بزنیم؟ آیا همشون سالمند؟ آیا ازشون درست هستفاده می کنیم؟

وارد دبستان و دبیرستان بشیم...

آیا ذهنمون درست کار میکنه؟ چه محدودیتهایی در ابعاد ذهنی و فراذهنی داریم؟ آیا میتونیم وقت و مکان رو در اختیار خودمون بگیریم؟ آیا میتونیم همه چیزها رو تحلیل کنیم؟ آیا میتونیم درستی و نادرستی کار خودمونو تشخیص بدیم؟ آیا میتونیم اثری رو ایجاد کنیم و از دیدنش لذت ببریم؟

حالا که سئوالات بالا رو جواب دادیم وارد دانشگاه خودمون (نه خارجیا) بشیم و تراواشات ذهنی پسر و دخترو بپرسیم...

اولین پسر میگه: تا حالا نمیدونستم چیزی به اسم دختر وجود داره که میشه به یک جاهاییش دست زد ولی نمیدونم دست بزنم یا نزنم؟یا اگر بخوام دست بزنم یا نزنم اول چکار باید بکنم؟ برم خواستگاریش یا باهاش رابطه بربرنامه کنم؟ اگر بخوام برم خواستگاریش ننه و بابام رو بفرستم جلو یا به یکی از بچه هایی که بهتر از من میفهمه بگم یا به خودش بگم؟

پسر بعدی میگه: ذکی همه بچه ها تو نخ این دختره ان؟ ولی لامصب به هیچ کس پا نمیده...فقط عشوه میریزه...ولی من مخشو میزنم که باهام دوس بشه و ببرمش خونمون...

پسر آخری مشغول چت کردن با چندتا ایدیه که وقت نداره و وقت براش مثل طلاست...

دختر اولی میگه: یک پسره هست سر کلاسها خیلی بهم زل میزنه نمیدونم چرا میخواد با چشاش منو بخوره؟

دختر بعدی: هرچی خودمو سفت و سخت میگیرم بهم میگن امُلی...جهان دچار تحول شده...

زن و مرد با همدیگه میرن تو فضا!...بعدش تو میگی: ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب هست...بنداز بیرون این افکار رو...

دختر آخری: بچه ها کجا پرده رو ترمیم میکنن؟ خانم Z میگه: دکتر X تضمینی مثل روز اول میسازه میده بیرون...فقط نمیدونم از کجا بیارم پول عمل رو بدم؟؟؟

و نهایت میریم سروقت اساتیدی که برای دادن نمرات پایان ترم یا گریه دخترها روشون اثر داره یا نداره؟ و آیا گرفتاری (+ یا -) پسرها براشون قابل قبول هست یا نیست...؟

عمدا لحن نوشته رو از فلسفی به طنز تغییر دادم که بدونیم هرچی جلوتر میریم بیشتر تو منجلاب تفاوتهای پسر و دختر غلت میخوریم...

تو پرانتز: (دهه ای که میرفتم دانشگاه از سال 74 تا 83 بود...الان نمیدونم به مدد نوگرایی و تکنولوژی رسانه ای چه اتفاقی تو دانشگاه افتاده؟)

43:

از کدوم همسرم؟ اونی که خرابش کردم یا اونیکه درست نمیشه؟...سئوال مبهم بید نه!!! مثل امروز صبح رفتم تو اتاق یکی از همکارا که دکترای مکانیک داره به اون یکی همکارمون روبروش نشسته داره فرمودم: ممد تو مریضی یا این دکتر؟

بگذریم اوائل از همسرم بخاطر خطاهایی که کرده بودم (یا کرده بود) عذرخواهی میکردم تا اختلافاتمون حل و فصل بشه.

البته رفته رفته اون حس کرد که بهش دروغ میگم و عذرخواهی رو برای خ.ر کردنش بکار می برم...منم رفته رفته عذرخواهی رو کنار گذاشتم...

حالا نمیدونم؟ حس میکنم برای اینکه ببینیم حق با کیه اون هم باید باشه تا حرفهاشو بزنه...


44:

خانمها بطریق محسوس و یا نامحسوس بیخیال مردها بشن بهتر جواب میده شایدم جواب نده؟...

چه میدونم الان وارد خطابه بشیم یا نشیم؟...

حالا من یک سئوال از خانمها بپرسم: شما از همستون چه خواسته هایی دارین؟ شاید ته خط برسیم به اینکه دوست داشته باشین اون همون چیزی تو ذهنش باشه که شما تو ذهنتونه و همون حرکتی رو بکنه که به مذاقتون بچسبه ...

خاتون با لفظ کاتالوگت بلکل مشکل دارم...ماها بعنوان یک مرد که کاتالوگ دستگاه رو میخونیم، می دونیم ظرفیت دستگاه مثلا عدد معلوم n که نهایت در چند وضعیت مختلف عددهای دیگه هم داره...ولی برا یک خانم مشخص نیست چقدر ظرفیت استقامت و تحمل داره؟...مثلا از دستگاه رو می دونیم کی داغ میشه و کی سرد ولی از یک خانم رو نمی دونیم؟

آخرش اگه ببینیم دستگاه خوب کار نمیکنه میفرستیمش تعمیر، اگر سپس اون درست نشد از دست سازندش شاکی میشیم...ولی یک خانم رو چکارش کنی؟ مثلا اگر خوب نبود بفرستیش بره خونه باباش یا از دستشون شکایت کنی؟

45:

باهات کاملا موافقم به اونهم میرسیم
تو خودت بشخصه از همسرت چقدرت عذرخواهی میکنی؟

46:

شهریار عزیز این تاپیک و حرفها ابدا برای کوبیدن آقایون و بالا بردن خانها نیست!
اینجا میخوایم راههایی برای بهتر کردن روابط بین دو جنس مطرح کنیم.

و از یکسری کتاب هم داریم هستفاده میکنیم که تا حدی پیشنهادات خوبی داده اما چون نوشته دکترهای غربیه الگوهاش رو بدرستی و مطابق جامعه ما مطرح نکرده، الان میخوایم اون پیشنهادات رو با الگوهای خودمون بررسی کنیم.
به محمد آقا هم فرمودم لطف کنید به سوالاتی که پرسیدم شخصی واب بدید: مثلا بگید من قبول ندارم............من اینطوری نیستم.

به کل جامعه آقایان کاری ندارم..........در شخص شهریار این خصوصیات صدق میکنه یا نه؟!
جوابی که شما دادی بازم یه جورایی سردرگمی شما رو نشون داد
این قسمت:(زاايشانه ديد و طرز بيان احساسات و عواطف از طرف هر دو گروه يعني خانمها و آقايان فرق ميكنه و اين امر باعث ميشه هر كدوم برداشت اشتباهي از اعمال همديگه داشته باشند تا موقعي كه شناخت كامل بهم پيدا كنند
و در مورد عصبانيت آقايان احساسي برخورد كردن خانمها موجب ناراحتي و عصبانيت اونا نميشه بلكه قضاوت عجولانه و غير عقلاني در برخي موارد اونا رو عصباني ميكنه
).....و اینکه شمام نمیدونی وقتی زن طرف مقابلت (خواهر، دوست؛همسریا...) این برخورد رو کرد چطور باید بهش نگاه کنی؛ آیا حرفهای اون خانم واقعا به معنی سرزنش شماست یا چیز دیگه ای پشت این رفتار عجیبشه!! که به نظر میاد....تاکید میکنم..

به نظر میاد داره در مورد شما عجولانه قضاوت میکنه!!!

میدونید خانها وقتی درمانده میشوند خیلی خیلی از افعال کلی هستفاده مینمايند؟
مثلا میگن: تو همیشه سرد و بی احساسی!!! همیشه به من بی تفاوت بودی!! تو اصلا منو نمیبری بیرون و....
و مردها کاملا گیج و سر درگم که آخه من کی اینطوری بودم؟ منکه اینهمه برای تو ارزش قائلم و مدام در ذهنش کارهایی رو که برای همسرش کرده مرور میکنه و اخر سر به این نتیجه میرسه چقدر این زن قدر ناشناسه!!! حیف من که برای این موجود نفهم اینهمه مایه گذاشتم!!!

آقایون مطمئنم این اتفاق بارها براتون تکرار شده!!
در حالیکه غافلید از این که این جمله ها ابدا به معنی سرزنش شما نیست!!! به معنی اوج تنهایی یک زنه!!! اون با این جمله ها داره به طریقه نا محسوس از شما خواهش میکنه کنارش بمونید!!! همین

47:

در مرود قسمت دوم حرفات باید بگم ای بابا و شوهر تو و شوهر و منو هزاران مرد دیگه هستن که بعضی رفتارهای خانها بشدت براشون عجیبه!!! و حتی بسیار بده!!! و بالعکس! ما زنها هم همینطور!
شما که این کتابها رو خوندی بیا و کمی جزئی تر بحث کن ........واقعا مفیده...............هم بدرد متاهل ها میخوره هم بدرد مجردها............حتی بدرد پدرهایی که دختر دارن و مادر هایی که پسر دارن!!!
جامعه ما از این لحاظ واقعا فقیره.............روابط بین زن و مرد ابدا تعریف خاصی نداره در جامعه ما............هر کس هر جور دلش میخواد رفتار میکنه و جمله معروف:به تو چه و به من چه!!! شده سرپوش همه رفتارهای غلط............و قضاوتهای نادرست!!!در حالیه میشه خیلی آسون این مشکلات رو حل کرد.........و جامعه رو به سمت درست هدایت کرد........


48:

این تاپیک جزو موضوعات برگزیده برنامه گرفت و مهم شد

49:

سلام به همگی اول اینا بگم امروز روز اولم عضو شدمحالاجواب- همه این چیزایی که فرمودی میخریم حساسیتمون مال اینه که اونا نمیتونن از ما خواستههاشون را بخوان مجبوریم از اونی که اطلاعاتی داره بپرسیم ولی کسی که میاد تو زندگیمون میتونه خواسته هاشو بگه وما انجام بدیم

50:

چشـــم ندا خاتون


به عنوان یه سوال :

کی قبول داره پاییز فصل عاشقی هاست ؟

51:

من به شدت موافقم این در مورد خانمها به شدت صدق میکنه اما در مورد آقایون باید پرسید ازشون.............


52:

بسیار بسیار خوش آمدید به این تاپیک و همینطور به هم میهن

حرفتون کاملا درسته اما خیلی وقتها آدمها حرف همدیگر رو نمیفهمن؛ اینو قبول دارید؟

53:

بسیار بسیار ممنونم تکتم بانو

خوشحال میشم از تجربیات ارزنده شخص شما هم درین تاپیک بهره مند بشیم.


54:

من خودمم قبول دارم



دیگه هیشکی به اینجا سر نمیزنه که قبول یا رد کنه ؟

55:

استقامت داشته باش خانومی .......تو راهن بقیه

56:

یک نکته در دل حرفات نهفته هست...و اون اینکه من بعنوان یک مرد عنصری مقاوم با آستانه تحمل بالا دوست دارم...و تو بعنوان یک زن دستی نوازشگر و پناهگاهی که گرمت کنه و بهت آرامش بده...

خوب از نظر یک مهندس معماری که در ساخت و ساز دست داره، مشکل یک مرد و یک زن براحتی قابل حلِ...برای مرد ماشینی طراحی میشه که همه نیازهای اونو برآورده کنه بدون اینکه سر و صدایی خارج از برنامه (اعم از گریه، سردرد، دردهای قائدگی و...) داشته باشه...و برای زن خونه ای ساخته میشه گرم و نرم با انواع وسایل پذیرایی و تفریح (اعم از ماکروفر، لباسشو، تلفن، تختخواب، گلدون و ...)

اما چرا با وجودیکه همه اینها وجود دارن ازدواج می کنیم؟ در 80-90% جامعه می بینی یک مرد و زن با همدیگه ازدواج میکنن...در اون %های باقیمانده عده ای گرایشاتی به ازدواج ندارن و الباقی میتونن 2تا مرد باشن که مقاومتشون کافیه باهم ازداواج میکنن و 2تا زن که همدیگه رو خوب نوازش کنن برن توی بغل هم...و تعدادی هم که شرکای متعدد جنسی اعتقاد دارن؟

بچه رو فعلا فاکتور بگیریم و بریم سروقت فلسفه اصلی ازدواج؟ اصلا چه نیازهایی غیر از اون نکاتی که مهندس معمار ذکر کرد یا جامعه شناسمون در مورد بی جنسگراها، همجنسگراها و...

اشاره داشت و اونها رو مشروع دونست وجود داره که زن و مرد با همدیگه زوج میشن؟؟؟ آیا چیزی غیر از لذت بردن جنسی مردها از زنهاست و برعکس اون؟ درصورت منفی بودن جواب بایستی عبارت "زناشویی" رو بی معنی و مفهوم بدونیم...


57:

راستی تو سر در ورودی بحث خورده چطوری با یک انسان رفتار کنیم؟

آیا قبل از این بحث آکادمیک لازم نیست دوران کودکی، تحصیلات پیش دبستانی رو بیاموزیم؟...
مثلا بفهمیم چه ابزارهایی داریم؟ چجوری میشنویم؟ چجوری می بینیم؟ چطوری صحبت می کنیم؟ چطوری پامونو حرکت می دیم؟ آیا میشه به همه چی دست بزنیم؟ آیا همشون سالمند؟ آیا ازشون درست هستفاده می کنیم؟

وارد دبستان و دبیرستان بشیم...

آیا ذهنمون درست کار میکنه؟ چه محدودیتهایی در ابعاد ذهنی و فراذهنی داریم؟ آیا میتونیم وقت و مکان رو در اختیار خودمون بگیریم؟ آیا میتونیم همه چیزها رو تحلیل کنیم؟ آیا میتونیم درستی و نادرستی کار خودمونو تشخیص بدیم؟ آیا میتونیم اثری رو ایجاد کنیم و از دیدنش لذت ببریم؟

حالا که سئوالات بالا رو جواب دادیم وارد دانشگاه خودمون (نه خارجیا) بشیم و تراواشات ذهنی پسر و دخترو بپرسیم...

اولین پسر میگه: تا حالا نمیدونستم چیزی به اسم دختر وجود داره که میشه به یک جاهاییش دست زد ولی نمیدونم دست بزنم یا نزنم؟یا اگر بخوام دست بزنم یا نزنم اول چکار باید بکنم؟ برم خواستگاریش یا باهاش رابطه بربرنامه کنم؟ اگر بخوام برم خواستگاریش ننه و بابام رو بفرستم جلو یا به یکی از بچه هایی که بهتر از من میفهمه بگم یا به خودش بگم؟

پسر بعدی میگه: ذکی همه بچه ها تو نخ این دختره ان؟ ولی لامصب به هیچ کس پا نمیده...فقط عشوه میریزه...ولی من مخشو میزنم که باهام دوس بشه و ببرمش خونمون...

پسر آخری مشغول چت کردن با چندتا ایدیه که وقت نداره و وقت براش مثل طلاست...

دختر اولی میگه: یک پسره هست سر کلاسها خیلی بهم زل میزنه نمیدونم چرا میخواد با چشاش منو بخوره؟

دختر بعدی: هرچی خودمو سفت و سخت میگیرم بهم میگن امُلی...جهان دچار تحول شده...

زن و مرد با همدیگه میرن تو فضا!...بعدش تو میگی: ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب هست...بنداز بیرون این افکار رو...

دختر آخری: بچه ها کجا پرده رو ترمیم میکنن؟ خانم Z میگه: دکتر X تضمینی مثل روز اول میسازه میده بیرون...فقط نمیدونم از کجا بیارم پول عمل رو بدم؟؟؟

و نهایت میریم سروقت اساتیدی که برای دادن نمرات پایان ترم یا گریه دخترها روشون اثر داره یا نداره؟ و آیا گرفتاری (+ یا -) پسرها براشون قابل قبول هست یا نیست...؟

عمدا لحن نوشته رو از فلسفی به طنز تغییر دادم که بدونیم هرچی جلوتر میریم بیشتر تو منجلاب تفاوتهای پسر و دختر غلت میخوریم...

تو پرانتز: (دهه ای که میرفتم دانشگاه از سال 74 تا 83 بود...الان نمیدونم به مدد نوگرایی و تکنولوژی رسانه ای چه اتفاقی تو دانشگاه افتاده؟)

58:

از کدوم همسرم؟ اونی که خرابش کردم یا اونیکه درست نمیشه؟...سئوال مبهم بید نه!!! مثل امروز صبح رفتم تو اتاق یکی از همکارا که دکترای مکانیک داره به اون یکی همکارمون روبروش نشسته داره فرمودم: ممد تو مریضی یا این دکتر؟

بگذریم اوائل از همسرم بخاطر خطاهایی که کرده بودم (یا کرده بود) عذرخواهی میکردم تا اختلافاتمون حل و فصل بشه.

البته رفته رفته اون حس کرد که بهش دروغ میگم و عذرخواهی رو برای خ.ر کردنش بکار می برم...منم رفته رفته عذرخواهی رو کنار گذاشتم...

حالا نمیدونم؟ حس میکنم برای اینکه ببینیم حق با کیه اون هم باید باشه تا حرفهاشو بزنه...


59:

خانمها بطریق محسوس و یا نامحسوس بیخیال مردها بشن بهتر جواب میده شایدم جواب نده؟...

چه میدونم الان وارد خطابه بشیم یا نشیم؟...

حالا من یک سئوال از خانمها بپرسم: شما از همستون چه خواسته هایی دارین؟ شاید ته خط برسیم به اینکه دوست داشته باشین اون همون چیزی تو ذهنش باشه که شما تو ذهنتونه و همون حرکتی رو بکنه که به مذاقتون بچسبه ...

خاتون با لفظ کاتالوگت بلکل مشکل دارم...ماها بعنوان یک مرد که کاتالوگ دستگاه رو میخونیم، می دونیم ظرفیت دستگاه مثلا عدد معلوم n که نهایت در چند وضعیت مختلف عددهای دیگه هم داره...ولی برا یک خانم مشخص نیست چقدر ظرفیت استقامت و تحمل داره؟...مثلا از دستگاه رو می دونیم کی داغ میشه و کی سرد ولی از یک خانم رو نمی دونیم؟

آخرش اگه ببینیم دستگاه خوب کار نمیکنه میفرستیمش تعمیر، اگر سپس اون درست نشد از دست سازندش شاکی میشیم...ولی یک خانم رو چکارش کنی؟ مثلا اگر خوب نبود بفرستیش بره خونه باباش یا از دستشون شکایت کنی؟

60:

منم اگر کنار دریای شمال بودم، برگریز جنگل رو میدیم و مهمتر از همه بارونهای پائیزی هوای اطرافمو لطیف میکرد، شاعر میشدم...

نظر شخصی خودمو بخوای همه فصلها و همه روزها قشنگیهای خاص خودشون رو دارن...اگر همین امروز اراده کنی بری کنار دریا، یا بری قله کوه، یا اصلا پا شی بری پارک با بچت تاب بازی کنی روز قشنگیه...

ولی اگر در شرایطی برنامه بگیری که ترس، تردید، وحشت و تنهائی به سراغت بیاد ثانیه هاش تلخ و زجرآور میشه...

قبول داری که تو برفهای زمستون یا زیر شکوفه های هلو میشه همون احساسی رو کرد که از دیدن پائیز برگریز به آدم دست میده...


61:

مرسي
نميخواستم از اين ديد موضو رو نيگا كنم !
اكثر آدمها اعتراف مي كنن كه تو پاييز هستعداد عاشق شدنشون بيشتره
شما اين عرض بنده رو قبول داري ؟

62:


زن ها بدبخت زاده میشن.

این که یک نمونه ی ساده شه...!

63:

چه زرنگ...پس شما اینطوری از جواب دادن به سوالا طفره میری..........

خب همینه دیگه که میگم غدی شما!!! متعصبی رو مرد بودن خودت و نمیخوای دست از افکارت برداری حتی اگه به قیمت بهم خوردن زندگیت تموم بشه!!!
اینهمه فلسفه بافتی که چیرو اخرش ثابت کنی؟ هان؟..میخوام بدونم
آهان یادم اومد...فرمودی با خودم مخالفی:دی
خودت هم به این چیزهایی که نوشتی معتقد نیستی!!! با خودت روراست باش!!

ابدا در جهت مخالف حرفات چیزی نمیگم.............مگه داریم خاله بازی میکنیم؟!

64:

متاسفم برای انگشتانی که این سطور رو تایپ کردن..........چون جوابی نمگیرن..........
شما کاملا میخوای ساز مخالف بزنی اما خوشبختانه طرفت رو خوب نشناختی!!!
البته از یه بعد دیگه بخوام نگاه کنم شاید این برون ریزی وافر شما نشونه خوبی باشه........نشونه اینکه واقعا دیگه به آستانه تحمل رسیدی و این خوبه.........چون تعصبت برای امتحان نکردن راههای نرفته فروکش خواهد کرد...........

65:

چقدر بده!!آدم دکتر یا مهندس باشه و ازهمه چیز سر دربیاره اما هنوز همسرش براش موجودی ناشناخته باشه!!! نه؟!

66:

خوبی انسان بودن یک همسر به اینه که میشه باهاش حرف زد!!! عقل و شعور داره و میتونه فکر کنه!!! با بالا رفتن سنش قدرت تحلیلش هم بالاتر میره!
شما نشنیدی میگن :من عرف نفسه فقد عرف ربه؟! کسی که خودش رو بشناسه خداش رو شناخته؟!
فکر میکنی دوتا همسر از هم جدان؟ مقابل همدیگه برنامه دارن؟! باشه اشکال نداره!
اما من فکر میکنم دو همسر مکمل همدیگه ن و باید مثل تکه های پازل عمل کنن و نقصهای همدیگه رو اصلاح کنن!!

67:

میدونی چرا فرار میکنن؟
چون گیج میشن!!
چون نمیفهمن کجای کار رو اشتباه کردن............
براشون عجیبه معشوقه ظریف و مهربونشون که وقتی میخنده دنیاشون رو رنگین میکنه الان زانوی غم بغل گرفته اونم بخاطر کاری که اونا کردن و به نظر خودشون ابدا کار بدی نبوده!!!
اون مرد وقتی با این موجود ظریف حس نزدیکی پیدا کرد هدفش این بود که آرامشش رو در وجود اون بدست بیاره اما وقتی غم و ناراحتی اون رو میبینه به شک میفته!!!

عزیز دلم فقط یک تکلیف وجود داره اونم شناسوندن دو دنیای این ادمهاست به هم...........

همون کاتالوگی که محمد آقا میگه براش سخته درکش!!!

پ.ن: البته در موردی که شما سوال کردی باید علت دلخوری رو فهمید چی بوده، شاید یکی از رفتارهای طبعیه آقایان باشه که خب دلخوری با شناختن این رفتارها خود بخود حل میشه و اگرم دلیلش به حس زنانگی خانم برمیگرده باید برای آقا شرح داد ........

68:

خیر! متاسفانه یا خوشبختانه من جزو اون آدمها نیستم و تا چیزی رو بهش اعتقاد نداشته و یا تجربش نکرده باشه قبول نمی کنم...میتونی بگذاری به حساب اون جامعه اقلیتی که از عاشق شدن چیزی نمیدونن...اعتراف به چیزی نمی کنن...شاید هم آدم نیستن...

پاسخم تلخ، خیلی شفاف، رک و راست بود...

نمیتونم همراهت در رویا سیر کنم و اکثر مواقع واقعیتها رو نگاه نکنم...

(اینها رو به در فرمودم تا دیوار بشنوه، بیکار نیستم مسائل شخصی و عینی رو بنویسم و بعدش بهم بگن بهشون اعتقاد نداری، غدی، با من مخالفی و...)

و اما...

در زندگی مشترک خودم مراسم خواستگاری تا عروسی فاصله مردادماه تا دیماه 86 بود...که اوج هیجاناتمون در حاشیه عقد رسمی یعنی روزهای پایانی مرداد تا پایان شهریورماه شد...

پائیز با تلخیها و شیرینیها، دوریها و نزدیکیها سپری شد تا در 5 دی 86 عروسی گرفتیم و اومدیم زیر یک سقف و همین روال (کار در عسلویه و زندگی در کرمان) ادامه داشت تا خانمم رو از کرمان آوردم خونه ساوقتی واقع در جم (در اواخر شهریور یا اوائل مهرماه 87)...در ایامی که جم بودیم فضای آرامشبخش اونجا رو دوست داشت تا اینکه در 2 دیماه 87 برادرم فوت شد و انگاری یک بلای آسمونی زندگی کم دردسر ما رو شخم بزنه دردسرها و دعواها شروع شد...

(خستگی رفت و آمد به کرمان، وضعیت بیماری پدرم، تنهائی مادرم، بی سرپرست شدن مرجان، بلاتکلیفی باغاتمون و...)


هم خودم و هم خانمم حسرت اون دوران زندگی کم دردسر مقارن با پائیز 87 بدلمون مونده...یک مدت مرجان رو آوردیم پیش خودمون، مادرم دلتنگش میشد.

اواخر اسفند 88 خونه و زندگی رو جمع کردم و اومدم کرمان تا مادرم مرجان رو از نزدیک ببینه...کم کمک بچه های خواهرم به حرف اومدن و گذر وقت غمهای مادرم رو کمتر کرد...

از داستان زندگی خودم بگذریم...

خواهرم با شوهر فعلیش از اسفندماه تا مردادماه 86 نامزد بودن که عقد رسمی و عروسیشون توامان شد...

مرحوم برادرم با همسر مطلقه اش از دیماه تا تیرماه 83 در گیر و دار نامزدبازی بودن...

دائی باقرم که پیش ماها زندگی میکرد درست خاطرم نمیاد کی رفتیم خواستگاری ولی فک کنم زمستون 72 بود و عرسیشون تابستون 73 و اولین بچشون مرداد 74 بدنیا اومد که اسمشو گذاشتن فاطمه و مادرم اونو بزرگ میکرد...

بقیه افراد فامیل هم یادم نمیاد چون بهشون نزدیک نبودم یا خیلی بچه بودم...



حالا برای اینکه موضوع رو بیشتر بشکافیم شما که بیکارتر از مردتون بودی و پیگیر ماجراهای نامزدی و عروسی...

مثالهای خانوادگی، فامیل و آشناهات رو بیار مثلا بگو پسرعمم یا شوهرخالم یا دوست برادرم یا همکار شوهرم یادشونه که در پائیز عشق و عاشقی میکردن...حتی امکان داره از مادربزرگهات هم چیزایی در مورد عاشقیهای والدینت و فرزندانشون شنیده باشی...


69:


ببین ، زنهـــا وقتی از چیزی ناراحتن یا مشکلی ذذهنشون رو درگیر کرده ، بدهی مالی دارن ، با رئیس شرکت بحثشون شده ، یا همسرشون اختلاف دارن و ....

برای آرامش خودشون دو تا راه بیشتر ندارن : یا خرید کنن ( بعنی برن تو مرکز خرید و پرسه بزنن و چیزی ( هر چند که لازم نباشه ) بخرن ، یا با کسی یا کسانی در مورد اون موضوع ساعتهــا حرف بزنن

این به این دلیل هست که زنها عادت دارن مشکلات رو اونقدر تو ذهنشون بچرخونن که کم کم به اون مسئله عادت کنن و وقتی عادی شد ، بتونن حلش کنن یا اگه قابل حل نیس ، کمرنگ ببننش ...


اما مردها ، اگه اقساط موسسه ماليشون عقب بیفته ، با رئیسشون دعوا کنن ، اخراج شده باشن ، از دست مادر زنشون ناراحت باشن ، یا با همسرشون قهر باشن و ...

ترجیح میدن ، یه فنجون چایی بخورن یا سیگار بکشن و جایی باشن که کسی مزاحمشون نمیشه ، تا بتونن اونقدر تنهایی فکر کنن ، بلکه راه حلی پیدا کنن


اگه اون موقع که نیاز به تنهایی دارن کسی پیششون باشه ، به جای اینکه ساکت باشن دائم کانالهای تلویزیون رو عوش می کنن ، یا به آهنگی گوش میدن که سپس سه ساعت اصلا نمی فهمن که اون آهنگ بارها ریپیت شده !!

حتی اگه نیگاهشون به مسابقه ی فوتبال هم باشه ، بازم حواسشون پیش مشکلشون هست



این بحث مفصلـــه و می تونم بگـــم هستثنا هم نداره ( یا اگه داره بسیار اندک هستن )

به طور خلاصه و کلی ، مردها به طور غریزی یاد گرفتن که مشکلشون مال خودشونه و اگه نتونن تنهایی حلش کنن ، یه جایی این مردونگیشون میلنگه ..

!

اما زنها دوس دارن اونقدر در مورد مشکل حرف بزنن و درد دل کنن تا بتونن هضمش کنن




اینجاس که من اگه شوهرم ناراحته ، دائم بهش میگم بیا با من حرف بزن تا سبک شی ، اما اون فرار میکنه ، و من هی اصرار می کنم ، تا باهام دعوا کنه و بره بیرون از خونه با بره تو اتاق و زیر لب فحشم بده ...

بعد با خودم میگم چقدر بی احساسه ، منو بگو که بفکرش هستـــم



از طرفی اگه من ناراحتم دائم منتظرم اون بیاد و بپرسه چته عزیزم ؟ من بگم هیشی ، اون گیر بده و هی بپرسه ، تا بالاخره سر درد دلم وا بشه

اما اون میگه بهتره هستراحت کنی و تنهام میذاره ( چون خودش این برخورد رو دوس داره )

من به خودم میگم خاک بر سرت با این شوهر بی احساست ..




امیدوارم زیاده گویی منو ببخشین ، نمیشه خلاصه تر توضیح داد

70:



گرفتــم مطلب رو

دیگه این بحث رو ادامه نمیدم



حق با شماست




ولی به طور کلی از نظر قانون غریزه ، طبیعت انسانها رو طوری برنامه ریزی کرده که بیشتر ( نمیگم همه ) توی پاییز عاشق میشن ، چون بچه هایی که توی بهار یا تابستون متولد میشدن به خاطر آب و هوای مناسب و وجود به قدر کفایت غذا ، بهتر زنده می موندن ..



از این سوال و این بحث میگذرم

71:

شما براتون چیزهائی جذابِ که برای یک مرد جذاب نیست...فی المثل چندتا مرد رو میتونی پیدا کنی که بشینن بافتنی ببافن یا چند تا زن رو پیدا می کنی که بنشینن راجع به کشتی یا فوتبال بحث کنن...

هرکدوم از دریچه چشم خودشون دنیا رو دیدن و باهاش مانوس شدن...

شما هم اگر از روز اول پوشش پسرونه بپوشی و بپری تو کوچه محل فوتبال بازی کنی، پات بشکنه، لباست پاره بشه، سر بردن و باختن دعوا کنی، روحیت لطیف بار نمیاد...

حالا اگر منِ پسر از روز اول بشینم گوشه خونه وردست مامانم جارو کنم، بافتنی ببافم، آشپزی کنم، کتاب رمان بخونم...به محض برخورد با یک پسر دیگه اولین چیزی که به ذهن اون پسر میرسه اینه که بهم توهین کنه حالا اگر زورش برسه تجاوز و دستمالیم میکنه...

خوب حالا راهکار هر کدوم از ماها برای حل مشکلاتمون چیه؟

من میشم بچه ننه و برمیگردم شکایت اون پسر رو به مادرم میکنم اونم به بابام میگه و کار یا بالا میگیره یا حل میشه...

شمایی هم که طبعت پسرونه شده، اینقده از این چیزا دیدی که بقول معروف آبدیده شدی و احساساتت به همین راحتی با زد و خورد 2 نفر به غلیان درنمیاد...بسته به طبعت ازین موضوع دعوا میگذری و یا اینکه فرار میکنی میری تو 2تا کوچه بالاتر و یا اینکه %دی بیفتی تو جریان دعوا...

تنها در ذهن زن چیزی به اسم اینکه اون مرد میخواسته زن زجر بکشه وجود داره...درحالیکه شاید اگر در موقعیت اون مرد برنامه بگیرید می بینید که اون هم ازین برخورد آسیب می بینه و بسته به مقاومتش یا میشکنه یا نمیشکنه...یا این شکستن درونیه (و نادیدنیست) یا بیرونی و ظاهری...


72:


محیط دور و بر ما و تربیت و جامعه مون خیلی مهمه توی شکل گیری شخصیتمون


اما فقط همین نیس


آدمهـــا ویژگی های جنسیتی دارن که اونها رو با روش تربیت نمیشه تغییر داد


در نظر بگیر ، یه بچه به دنیا میاد که در ظاهر پسره ، براش لباسهای آبی ، سرمه ای ،قهوره ای میخرن و اسباب بازی های پسرونه و با پسرها هم بازیش میکنن ، ولی میبینن گرایش های زنونه داره

دور از چشم مامان میره سر وسایل آرایش اون ...

رغبتی نداره که کنار پسرا باشه ، دوس داره مثه دخترا باش رفتار بشه

به همکلاسی پسرش رفتاری عاشقانه نشون میده و دوس داره باهاش رابطه بر برنامه بشه و ...

میبرن دکتر ، میفهمن که دو جنسیتی هست .



حالا ببین ؟ از اول جامعه زور زده که پسر بارش بیاره ، اما نشده ، چون هورمونهاش قوی ترن از جامعه



همونطور که شما فرمودی تربیت و جامعه ی اطراف ما بسیار موثره ، اما کار تمام کن نیس به هیشوجه

73:

دیوار شنید و خوب هم شنید و خوشحال هم شد خیلی زیاد!
قبل از به قول شما خطابه گویی یک موضوع رو برات مشخص میکنم: من به شما ارادت خاصی دارم و ابدا قصد توهین به شما،؛ به زور خوراندن افکارم به شما و ...

رو ندارم.
اینجا رو هم میخواممحلی برنامه بدم برای حل مشکلات بین زنها و مردها وبعضا حل سوئ تفاهمها.......
پس توی رویا سیر نمیکنم ابدا!
درسته شما بسیاری از واقعیتهای تلخ رو بیان کردی ؛ من قبول دارم اینا رو ولی مرتبط با این بحث نیستن؛ شما خواستی تاپیکهای مرتبط با بحث شما و علل گرایشان جوانان به مسائل جنسی و همینطور دلایل فریب دختران توسط پسران و ...

رو خودم میزنم و اونجا درباره اونها بحث میکنیم.
اینجا میخوام بگم شمایی که داری میگی این همه مشکلات وجود داره و چقدر هم بده و تاسف برانگیز، آیا سعی در بررسی علتهاش کردی؟
بابا به خدا؛ به پیر به پیغمبر زنها و مردها اگه درست درمون دنیا رو از دید همدیگه ببینن و باهاش آشنا بشن خیلی از مسائل خود بخود حل میشن! آخه عقل هم همینو حکم میکنه!
برنامه نیست که برای هر شخص بیایم یه دخترچه راهنما بنویسیم و بگیم طبق این الگوها با این آقا یا خانم رفتار کنید!
ابدا!! میخوایم اول از همه دلایل وجود چنین دفترچه ای رو برای جنس مرد و زن درک کنیم.

نیازه واقعا.........ماها در عین نزدیک بودن به همیدگه...........-دیگه نزدیکی بیشتر از رابطه زناشوییم مگه هست؟!!-خیلی خیلی از هم دوریم..........خیلی خیلی زیاد......

با همه حرفهای بالا اگه جایی از حرفهام باعث ناراحتی شما شده صمیمانه ازتون عذر میخوام .

74:

من حرف هر دو نفر رو قبول دارم.............هم شما مهتاب جان و هم محمد آقا!
هورمون خب بحثش جداس.........
اما در مورد تربیت جامعه و البته خانواده من با تمام وجودم لمسش کردم!
همسرم 4تا برادر و یک خواهر هستن!
و رفتارهای ایشون خیلی زیاد مرد سالارانه و ضد زن بود!
ایشون زن رو اول از همه مناسب برای کار منزل و بچه داری میدونستن!

اوایل ازدواج ایشون حتی مبلغ حقوقش رو دوست نداشت من بدونم!!! باورتون میشه؟

اما در منتهای قلبشون زنی قوی میخواستن! که بتونه از عده خودش بربیاد!
و من کم کم تونستم دنیای ایشون رو ببینم و دنیای خودم رو هم به ایشون نشون بدم.


الان واقعا دارم لذت زندگی رو میچشم؛ چون میفهممش!

میدونید دوستان خیلی بده که از همین روزهای بچگی به یکی بگن: مرد که گریه نکینه!
تو باید قوی باشی! داد بزنی!!
اینارو به پسر کوچولوی من میگن عموهاش و حتی مادربزرگش!!
و خیلی های دیگه ای که از مرد بودن داد زدن و از زن بودن گریه کردنش رو فهمیدن!
واقعا کلی باید انرژی صرف کنم که تاپیر حرفهای اونارو از بین ببرم............اما به کاری که میکنم ایمان دارم!
جدا از مرد یا زن بودن ؛ انسان نیاز داره به ابراز احساسات!
هم زن نیاز داره به فریاد زدن و هم مرد نیاز داره به گریه کردن!!

75:

منم اگر کنار دریای شمال بودم، برگریز جنگل رو میدیم و مهمتر از همه بارونهای پائیزی هوای اطرافمو لطیف میکرد، شاعر میشدم...

نظر شخصی خودمو بخوای همه فصلها و همه روزها قشنگیهای خاص خودشون رو دارن...اگر همین امروز اراده کنی بری کنار دریا، یا بری قله کوه، یا اصلا پا شی بری پارک با بچت تاب بازی کنی روز قشنگیه...

ولی اگر در شرایطی برنامه بگیری که ترس، تردید، وحشت و تنهائی به سراغت بیاد ثانیه هاش تلخ و زجرآور میشه...

قبول داری که تو برفهای زمستون یا زیر شکوفه های هلو میشه همون احساسی رو کرد که از دیدن پائیز برگریز به آدم دست میده...


76:

مرسي
نميخواستم از اين ديد موضو رو نيگا كنم !
اكثر آدمها اعتراف مي كنن كه تو پاييز هستعداد عاشق شدنشون بيشتره
شما اين عرض بنده رو قبول داري ؟

77:


زن ها بدبخت زاده میشن.

این که یک نمونه ی ساده شه...!

78:

چه زرنگ...پس شما اینطوری از جواب دادن به سوالا طفره میری..........

خب همینه دیگه که میگم غدی شما!!! متعصبی رو مرد بودن خودت و نمیخوای دست از افکارت برداری حتی اگه به قیمت بهم خوردن زندگیت تموم بشه!!!
اینهمه فلسفه بافتی که چیرو اخرش ثابت کنی؟ هان؟..میخوام بدونم
آهان یادم اومد...فرمودی با خودم مخالفی:دی
خودت هم به این چیزهایی که نوشتی معتقد نیستی!!! با خودت روراست باش!!

ابدا در جهت مخالف حرفات چیزی نمیگم.............مگه داریم خاله بازی میکنیم؟!

79:

متاسفم برای انگشتانی که این سطور رو تایپ کردن..........چون جوابی نمگیرن..........
شما کاملا میخوای ساز مخالف بزنی اما خوشبختانه طرفت رو خوب نشناختی!!!
البته از یه بعد دیگه بخوام نگاه کنم شاید این برون ریزی وافر شما نشونه خوبی باشه........نشونه اینکه واقعا دیگه به آستانه تحمل رسیدی و این خوبه.........چون تعصبت برای امتحان نکردن راههای نرفته فروکش خواهد کرد...........

80:

چقدر بده!!آدم دکتر یا مهندس باشه و ازهمه چیز سر دربیاره اما هنوز همسرش براش موجودی ناشناخته باشه!!! نه؟!

81:

خوبی انسان بودن یک همسر به اینه که میشه باهاش حرف زد!!! عقل و شعور داره و میتونه فکر کنه!!! با بالا رفتن سنش قدرت تحلیلش هم بالاتر میره!
شما نشنیدی میگن :من عرف نفسه فقد عرف ربه؟! کسی که خودش رو بشناسه خداش رو شناخته؟!
فکر میکنی دوتا همسر از هم جدان؟ مقابل همدیگه برنامه دارن؟! باشه اشکال نداره!
اما من فکر میکنم دو همسر مکمل همدیگه ن و باید مثل تکه های پازل عمل کنن و نقصهای همدیگه رو اصلاح کنن!!

82:

میدونی چرا فرار میکنن؟
چون گیج میشن!!
چون نمیفهمن کجای کار رو اشتباه کردن............
براشون عجیبه معشوقه ظریف و مهربونشون که وقتی میخنده دنیاشون رو رنگین میکنه الان زانوی غم بغل گرفته اونم بخاطر کاری که اونا کردن و به نظر خودشون ابدا کار بدی نبوده!!!
اون مرد وقتی با این موجود ظریف حس نزدیکی پیدا کرد هدفش این بود که آرامشش رو در وجود اون بدست بیاره اما وقتی غم و ناراحتی اون رو میبینه به شک میفته!!!

عزیز دلم فقط یک تکلیف وجود داره اونم شناسوندن دو دنیای این ادمهاست به هم...........

همون کاتالوگی که محمد آقا میگه براش سخته درکش!!!

پ.ن: البته در موردی که شما سوال کردی باید علت دلخوری رو فهمید چی بوده، شاید یکی از رفتارهای طبعیه آقایان باشه که خب دلخوری با شناختن این رفتارها خود بخود حل میشه و اگرم دلیلش به حس زنانگی خانم برمیگرده باید برای آقا شرح داد ........

83:

خیر! متاسفانه یا خوشبختانه من جزو اون آدمها نیستم و تا چیزی رو بهش اعتقاد نداشته و یا تجربش نکرده باشه قبول نمی کنم...میتونی بگذاری به حساب اون جامعه اقلیتی که از عاشق شدن چیزی نمیدونن...اعتراف به چیزی نمی کنن...شاید هم آدم نیستن...

پاسخم تلخ، خیلی شفاف، رک و راست بود...

نمیتونم همراهت در رویا سیر کنم و اکثر مواقع واقعیتها رو نگاه نکنم...

(اینها رو به در فرمودم تا دیوار بشنوه، بیکار نیستم مسائل شخصی و عینی رو بنویسم و بعدش بهم بگن بهشون اعتقاد نداری، غدی، با من مخالفی و...)

و اما...

در زندگی مشترک خودم مراسم خواستگاری تا عروسی فاصله مردادماه تا دیماه 86 بود...که اوج هیجاناتمون در حاشیه عقد رسمی یعنی روزهای پایانی مرداد تا پایان شهریورماه شد...

پائیز با تلخیها و شیرینیها، دوریها و نزدیکیها سپری شد تا در 5 دی 86 عروسی گرفتیم و اومدیم زیر یک سقف و همین روال (کار در عسلویه و زندگی در کرمان) ادامه داشت تا خانمم رو از کرمان آوردم خونه ساوقتی واقع در جم (در اواخر شهریور یا اوائل مهرماه 87)...در ایامی که جم بودیم فضای آرامشبخش اونجا رو دوست داشت تا اینکه در 2 دیماه 87 برادرم فوت شد و انگاری یک بلای آسمونی زندگی کم دردسر ما رو شخم بزنه دردسرها و دعواها شروع شد...

(خستگی رفت و آمد به کرمان، وضعیت بیماری پدرم، تنهائی مادرم، بی سرپرست شدن مرجان، بلاتکلیفی باغاتمون و...)


هم خودم و هم خانمم حسرت اون دوران زندگی کم دردسر مقارن با پائیز 87 بدلمون مونده...یک مدت مرجان رو آوردیم پیش خودمون، مادرم دلتنگش میشد.

اواخر اسفند 88 خونه و زندگی رو جمع کردم و اومدم کرمان تا مادرم مرجان رو از نزدیک ببینه...کم کمک بچه های خواهرم به حرف اومدن و گذر وقت غمهای مادرم رو کمتر کرد...

از داستان زندگی خودم بگذریم...

خواهرم با شوهر فعلیش از اسفندماه تا مردادماه 86 نامزد بودن که عقد رسمی و عروسیشون توامان شد...

مرحوم برادرم با همسر مطلقه اش از دیماه تا تیرماه 83 در گیر و دار نامزدبازی بودن...

دائی باقرم که پیش ماها زندگی میکرد درست خاطرم نمیاد کی رفتیم خواستگاری ولی فک کنم زمستون 72 بود و عرسیشون تابستون 73 و اولین بچشون مرداد 74 بدنیا اومد که اسمشو گذاشتن فاطمه و مادرم اونو بزرگ میکرد...

بقیه افراد فامیل هم یادم نمیاد چون بهشون نزدیک نبودم یا خیلی بچه بودم...



حالا برای اینکه موضوع رو بیشتر بشکافیم شما که بیکارتر از مردتون بودی و پیگیر ماجراهای نامزدی و عروسی...

مثالهای خانوادگی، فامیل و آشناهات رو بیار مثلا بگو پسرعمم یا شوهرخالم یا دوست برادرم یا همکار شوهرم یادشونه که در پائیز عشق و عاشقی میکردن...حتی امکان داره از مادربزرگهات هم چیزایی در مورد عاشقیهای والدینت و فرزندانشون شنیده باشی...


84:


ببین ، زنهـــا وقتی از چیزی ناراحتن یا مشکلی ذذهنشون رو درگیر کرده ، بدهی مالی دارن ، با رئیس شرکت بحثشون شده ، یا همسرشون اختلاف دارن و ....

برای آرامش خودشون دو تا راه بیشتر ندارن : یا خرید کنن ( بعنی برن تو مرکز خرید و پرسه بزنن و چیزی ( هر چند که لازم نباشه ) بخرن ، یا با کسی یا کسانی در مورد اون موضوع ساعتهــا حرف بزنن

این به این دلیل هست که زنها عادت دارن مشکلات رو اونقدر تو ذهنشون بچرخونن که کم کم به اون مسئله عادت کنن و وقتی عادی شد ، بتونن حلش کنن یا اگه قابل حل نیس ، کمرنگ ببننش ...


اما مردها ، اگه اقساط موسسه ماليشون عقب بیفته ، با رئیسشون دعوا کنن ، اخراج شده باشن ، از دست مادر زنشون ناراحت باشن ، یا با همسرشون قهر باشن و ...

ترجیح میدن ، یه فنجون چایی بخورن یا سیگار بکشن و جایی باشن که کسی مزاحمشون نمیشه ، تا بتونن اونقدر تنهایی فکر کنن ، بلکه راه حلی پیدا کنن


اگه اون موقع که نیاز به تنهایی دارن کسی پیششون باشه ، به جای اینکه ساکت باشن دائم کانالهای تلویزیون رو عوش می کنن ، یا به آهنگی گوش میدن که سپس سه ساعت اصلا نمی فهمن که اون آهنگ بارها ریپیت شده !!

حتی اگه نیگاهشون به مسابقه ی فوتبال هم باشه ، بازم حواسشون پیش مشکلشون هست



این بحث مفصلـــه و می تونم بگـــم هستثنا هم نداره ( یا اگه داره بسیار اندک هستن )

به طور خلاصه و کلی ، مردها به طور غریزی یاد گرفتن که مشکلشون مال خودشونه و اگه نتونن تنهایی حلش کنن ، یه جایی این مردونگیشون میلنگه ..

!

اما زنها دوس دارن اونقدر در مورد مشکل حرف بزنن و درد دل کنن تا بتونن هضمش کنن




اینجاس که من اگه شوهرم ناراحته ، دائم بهش میگم بیا با من حرف بزن تا سبک شی ، اما اون فرار میکنه ، و من هی اصرار می کنم ، تا باهام دعوا کنه و بره بیرون از خونه با بره تو اتاق و زیر لب فحشم بده ...

بعد با خودم میگم چقدر بی احساسه ، منو بگو که بفکرش هستـــم



از طرفی اگه من ناراحتم دائم منتظرم اون بیاد و بپرسه چته عزیزم ؟ من بگم هیشی ، اون گیر بده و هی بپرسه ، تا بالاخره سر درد دلم وا بشه

اما اون میگه بهتره هستراحت کنی و تنهام میذاره ( چون خودش این برخورد رو دوس داره )

من به خودم میگم خاک بر سرت با این شوهر بی احساست ..




امیدوارم زیاده گویی منو ببخشین ، نمیشه خلاصه تر توضیح داد

85:



گرفتــم مطلب رو

دیگه این بحث رو ادامه نمیدم



حق با شماست




ولی به طور کلی از نظر قانون غریزه ، طبیعت انسانها رو طوری برنامه ریزی کرده که بیشتر ( نمیگم همه ) توی پاییز عاشق میشن ، چون بچه هایی که توی بهار یا تابستون متولد میشدن به خاطر آب و هوای مناسب و وجود به قدر کفایت غذا ، بهتر زنده می موندن ..



از این سوال و این بحث میگذرم

86:

شما براتون چیزهائی جذابِ که برای یک مرد جذاب نیست...فی المثل چندتا مرد رو میتونی پیدا کنی که بشینن بافتنی ببافن یا چند تا زن رو پیدا می کنی که بنشینن راجع به کشتی یا فوتبال بحث کنن...

هرکدوم از دریچه چشم خودشون دنیا رو دیدن و باهاش مانوس شدن...

شما هم اگر از روز اول پوشش پسرونه بپوشی و بپری تو کوچه محل فوتبال بازی کنی، پات بشکنه، لباست پاره بشه، سر بردن و باختن دعوا کنی، روحیت لطیف بار نمیاد...

حالا اگر منِ پسر از روز اول بشینم گوشه خونه وردست مامانم جارو کنم، بافتنی ببافم، آشپزی کنم، کتاب رمان بخونم...به محض برخورد با یک پسر دیگه اولین چیزی که به ذهن اون پسر میرسه اینه که بهم توهین کنه حالا اگر زورش برسه تجاوز و دستمالیم میکنه...

خوب حالا راهکار هر کدوم از ماها برای حل مشکلاتمون چیه؟

من میشم بچه ننه و برمیگردم شکایت اون پسر رو به مادرم میکنم اونم به بابام میگه و کار یا بالا میگیره یا حل میشه...

شمایی هم که طبعت پسرونه شده، اینقده از این چیزا دیدی که بقول معروف آبدیده شدی و احساساتت به همین راحتی با زد و خورد 2 نفر به غلیان درنمیاد...بسته به طبعت ازین موضوع دعوا میگذری و یا اینکه فرار میکنی میری تو 2تا کوچه بالاتر و یا اینکه %دی بیفتی تو جریان دعوا...

تنها در ذهن زن چیزی به اسم اینکه اون مرد میخواسته زن زجر بکشه وجود داره...درحالیکه شاید اگر در موقعیت اون مرد برنامه بگیرید می بینید که اون هم ازین برخورد آسیب می بینه و بسته به مقاومتش یا میشکنه یا نمیشکنه...یا این شکستن درونیه (و نادیدنیست) یا بیرونی و ظاهری...


87:


محیط دور و بر ما و تربیت و جامعه مون خیلی مهمه توی شکل گیری شخصیتمون


اما فقط همین نیس


آدمهـــا ویژگی های جنسیتی دارن که اونها رو با روش تربیت نمیشه تغییر داد


در نظر بگیر ، یه بچه به دنیا میاد که در ظاهر پسره ، براش لباسهای آبی ، سرمه ای ،قهوره ای میخرن و اسباب بازی های پسرونه و با پسرها هم بازیش میکنن ، ولی میبینن گرایش های زنونه داره

دور از چشم مامان میره سر وسایل آرایش اون ...

رغبتی نداره که کنار پسرا باشه ، دوس داره مثه دخترا باش رفتار بشه

به همکلاسی پسرش رفتاری عاشقانه نشون میده و دوس داره باهاش رابطه بر برنامه بشه و ...

میبرن دکتر ، میفهمن که دو جنسیتی هست .



حالا ببین ؟ از اول جامعه زور زده که پسر بارش بیاره ، اما نشده ، چون هورمونهاش قوی ترن از جامعه



همونطور که شما فرمودی تربیت و جامعه ی اطراف ما بسیار موثره ، اما کار تمام کن نیس به هیشوجه

88:

دیوار شنید و خوب هم شنید و خوشحال هم شد خیلی زیاد!
قبل از به قول شما خطابه گویی یک موضوع رو برات مشخص میکنم: من به شما ارادت خاصی دارم و ابدا قصد توهین به شما،؛ به زور خوراندن افکارم به شما و ...

رو ندارم.
اینجا رو هم میخواممحلی برنامه بدم برای حل مشکلات بین زنها و مردها وبعضا حل سوئ تفاهمها.......
پس توی رویا سیر نمیکنم ابدا!
درسته شما بسیاری از واقعیتهای تلخ رو بیان کردی ؛ من قبول دارم اینا رو ولی مرتبط با این بحث نیستن؛ شما خواستی تاپیکهای مرتبط با بحث شما و علل گرایشان جوانان به مسائل جنسی و همینطور دلایل فریب دختران توسط پسران و ...

رو خودم میزنم و اونجا درباره اونها بحث میکنیم.
اینجا میخوام بگم شمایی که داری میگی این همه مشکلات وجود داره و چقدر هم بده و تاسف برانگیز، آیا سعی در بررسی علتهاش کردی؟
بابا به خدا؛ به پیر به پیغمبر زنها و مردها اگه درست درمون دنیا رو از دید همدیگه ببینن و باهاش آشنا بشن خیلی از مسائل خود بخود حل میشن! آخه عقل هم همینو حکم میکنه!
برنامه نیست که برای هر شخص بیایم یه دخترچه راهنما بنویسیم و بگیم طبق این الگوها با این آقا یا خانم رفتار کنید!
ابدا!! میخوایم اول از همه دلایل وجود چنین دفترچه ای رو برای جنس مرد و زن درک کنیم.

نیازه واقعا.........ماها در عین نزدیک بودن به همیدگه...........-دیگه نزدیکی بیشتر از رابطه زناشوییم مگه هست؟!!-خیلی خیلی از هم دوریم..........خیلی خیلی زیاد......

با همه حرفهای بالا اگه جایی از حرفهام باعث ناراحتی شما شده صمیمانه ازتون عذر میخوام .

89:

من حرف هر دو نفر رو قبول دارم.............هم شما مهتاب جان و هم محمد آقا!
هورمون خب بحثش جداس.........
اما در مورد تربیت جامعه و البته خانواده من با تمام وجودم لمسش کردم!
همسرم 4تا برادر و یک خواهر هستن!
و رفتارهای ایشون خیلی زیاد مرد سالارانه و ضد زن بود!
ایشون زن رو اول از همه مناسب برای کار منزل و بچه داری میدونستن!

اوایل ازدواج ایشون حتی مبلغ حقوقش رو دوست نداشت من بدونم!!! باورتون میشه؟

اما در منتهای قلبشون زنی قوی میخواستن! که بتونه از عده خودش بربیاد!
و من کم کم تونستم دنیای ایشون رو ببینم و دنیای خودم رو هم به ایشون نشون بدم.


الان واقعا دارم لذت زندگی رو میچشم؛ چون میفهممش!

میدونید دوستان خیلی بده که از همین روزهای بچگی به یکی بگن: مرد که گریه نکینه!
تو باید قوی باشی! داد بزنی!!
اینارو به پسر کوچولوی من میگن عموهاش و حتی مادربزرگش!!
و خیلی های دیگه ای که از مرد بودن داد زدن و از زن بودن گریه کردنش رو فهمیدن!
واقعا کلی باید انرژی صرف کنم که تاپیر حرفهای اونارو از بین ببرم............اما به کاری که میکنم ایمان دارم!
جدا از مرد یا زن بودن ؛ انسان نیاز داره به ابراز احساسات!
هم زن نیاز داره به فریاد زدن و هم مرد نیاز داره به گریه کردن!!

90:

صد% قبول دارم که ادمها خیلی وقتها حرف همدیگه را نمیفهمن ولی شما هم این راقبول کنید که ماادمها خیلی وقتها حرف خودمونم نمیفهمیم .[یعنی توقعات بیجا از دیگران داریم]ما نیامده ایم به هرقیمتی زندگی کنیم ما امده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم...سختی های زیاد یعنی قیمت ما بیشتر هست

91:

خاتون منم ازت عذر میخوام اگر موضوعت رو با تمثیلها و ذهن درهم برهمم خراب کردم...

فکر کنم مشکل ماها ناشی از برخوردهای تصادفی و ناشیانه هست...درست شبیه همون تصادف رانندگی که بالاخره یکی یا دونفر از طرفین ماجرا مقصرند...توی برخوردهای زناشویی هم همین اتفاق می افته...

آسیب دیدگی جزو لاینفک برخوردهاست و اگر کسیکه میخواد صدمات رو تحت عنوان هستادکار برگردونه مهارت نداشته باشه، همیشه آثارش رو بدنه و قطعات داخلی ماشین موندگاره...اگر شدت تصادف بالا باشه آثاری رو بدن راننده هم خواهد گذاشت که شاید جبران ناپذیر باشند...

حالا بگردی دنبال علتهاش...میخوایم از برخوردها جلوگیری کنیم، شدت خسارات رو پائین بیاریم و بتونیم اونها رو جبران کنیم...این یک ریسکِ که فرمون زندگی رو بدی دست بچه ای که گواهینامه نداره و درمقابل اگر سرویسکار خوبی برای ماشین زندگیت وجود داره یا خودت سرویسکاریشو بلدی با اطمینان بری از جاده های صعب العبور گذر کنی...

این تمثیل رانندگی بدون مهارت + رانندگی با علم به تعمیرات ماشین میتونه مقدمه خوبی بر این باور باشه که ما نیاز داریم تا از چیزی که قصد بهره بردن ازش رو داریم بهتر و بهتر بشناسیم...

بحثت رو ادامه بده...منتهی مثل یک کارگاه آموزش که با توضیح اصول و پاسخگویی به پرسشها اداره میشه...

92:

چقدر از دیدن این پست خوشحال شدم آقا محمد! وافعا خوشحال شدم که شما منظور واقعی منو از آغاز این بحث به این خوبی متوجه شدی!
به تمام دلخوری ها می ارزید!
چشم ادامه خواهد یافت............بزودی...........

93:

با عرض پوزش از دوستان عزیز..........به علت کسالت مدتی روند این تاپیک به تعویق افتاد........
و اکنون ادامه بحث..........

94:

در مورد نفاوتهای آقاتان و خانمها مبخواهیم بیشتر و بیشتر بدانیم و دنیای یکدیگر را بشناسیم.
آقایان از شما سوال میکنم:
وقتی که مشکلی برای شما پیش میآید و یا مسئله ای ذهن شما را به خود معطوف کرده هست چکا رمیکنید؟
(هر کس قصد جواب به این سوال را دارد لطفا دقیق شرح دهد و فقط درباره شخص خودش حرف بزند تا بتوانیم بحث را جمع بندی درستی بکنیم)

95:

از همین الان میخوای جمع بندی کنی...من که گوسفند نیستم بیام تو گله...نمیدونم چه جونوری هستم ولی در حال حاضر مود گوسفند بودن ندارم...

و اما در جواب به سئوالت: مشکلاتی که برای من پیش میاد معمولا برای حلشون تلاش خودم رو میکنم...حالا به چه صورت؟

یک جواب ابتدایی و خام برای مسئله پیش اومده پیدا میکنم...این مسئله پیش از پیدایش یک سری تاریخچه و مدارک داره که به بررسی اونها میپردازم...توانایی خودم شرط اصلی حل مشکلِ...و مسئله دوم اینکه مشکلات دیگران رو هم مشکل خودم میدونم و سعی در برطرف شدن اونها دارم...

غالب مشکلاتم پس از تلاش با پول و دانش حل میشن...البته بیشتر مواقع در خرج کردن برای حل مشکل بی توجهی میکنم و حساب از دستم در میره...دانش و آگاهی پیرامون ریشه مشکل در درجه بعدی به ذهنم خطور میکنه...

میدونم برخی از مشکلات با پول حل نمیشن...مثلا طرف مقابل حاضر به معامله نیست، یا طرف موضوع حاضر به فرمودمان نیست ...دراینصورت از طریق رابطه ها و آشناها به سمتش میایم...

در زندگی مشترک هم لازمِ مثال عینی بزنم یا به اندازه کافی تجربه و خاطره تعریف کردم!

فقط یک چیزی رو که شاید نفرموده باشم، مجددا تکرار میکنم...همسر من از رنگهایی مثل صورتی، نارنجی، سبز، آبی خوشش میاد...اگر لازم بدونم که مشکلم (مثلا دلخوری) با گرفتن یک کادو حل میشه سعی میکنم اونو بکار ببرم...

بازم بگم...نوازش کردن موها و بوسیدن دستش کدورتها رو کمرنگ میکنه...به گل و گلدون خیلی علاقه داره...طلا رو به خودش آویزون نمیکنه و اگر گه گداری براش طلا بگیرم که مطابق سلیقش باشه و روی مود خوشحال میشه...


96:

راس میگه...کسل بود

(ای بابا مسئول تست ضربه برای سنجش مقاومت افراد)

97:

این جمله:
یک جواب ابتدایی و خام برای مسئله پیش اومده پیدا میکنم...این مسئله پیش از پیدایش یک سری تاریخچه و مدارک داره که به بررسی اونها میپردازم...توانایی خودم شرط اصلی حل مشکلِ...و مسئله دوم اینکه مشکلات دیگران رو هم مسئله خودم میدونم و سعی در برطرف شدن اونها دارم...
و این روندی که مطرح کردی در چه حالتی رخ میده؟ منظورم اینه که وقتی مشغول بررسی مشکلت هستی چه وضعیتی داری؟
تنهایی؟ ساعتها میشینی و به تلویزیون زل میزنی اما فکرت دنبال راه حله؟و ازین قبیل مسائل........
شرط میبندم اکثر آقایون موقعیت خودشون رو وقتی درگیر یه مسئله هستن ابدا متوجه نمیشن!
چون براشون این تنهایی و گوشه نشینی کاملا طبیعیه.........حل شده س........
اما یکهو گیج میشن از اینکه میبینن همسرشون ناراحته.........نمیدونن دلیل این ناراحتی چیه.......عجیبه واسشون و نمیتونن توضیحی بدن چون این موضع کاملا براشون حل شده س......جزو خصلتهاشونه..........
اما همین تنهایی و گوشه گیری خانمها رونگران کرده ..........


98:

نمیخوام اینجا اسپم کده بشه محمد آقا.......
کسل نبودم..مریض بودم.......سینوزیت چرکی........

99:

بیشتر مواقع حل مشکلاتم سبک خاصی نداره...

حالت چهره و رفتارم نشون میده که تو فکرم یا نیستم؟...غالب اوقات خیلی ذهنم رو درگیر نمی کنم...مثلا 2-3 دقیقه در اون وضعیت هستم...

بعدش بلند میشم و تصمیماتی که تو ذهنم برنامه ریزی کردم به اجرا درمیارم...

چندباری با همسرم مشکلم رو مطرح کردم و چندباری راه حلهاش بدک نبودن...چندباری هم عکس العمل مخالف نشون داد...همسری که باهوش باشه همینِ...مثل یک نیرو میمونه که وقتی با علامت منفی ظاهر بشه از نیروی خودم کم میکنه و وقتی در راستای هدف خودم باشه کارامو اصلاح میکنه...



این به من کم کمک شناخت میده که کجا چه چیزی رو با همسرم مطرح کنم و چه چیزی رو خودم به تنهایی حل کنم...


100:

تعمدا گریزی به گذشته بزنم...حرفای قبلم شاید بنظر نپخته میاد ولی ارزشش رو داره که روش فکر کنیم...و مثل گوشتی که دفعه اول سوزندیم و ریختیمش دور بمرور تجربه کنیم و یاد بگیریم که با ادویه میشه طعم بد رو تا حدی برگردوند حتی اگر غذامون سوخته باشه...

بگذریم...
فعلا خانمها و آقایون رو مجزا نمی کنم، براستی قابل جدایش نیستند...کما اینکه قبلا هم شما اشاره کردی که هم هرمونهای داخلی (نظر مهتاب) و هم شرایط محیط رشد (بحث من) روی رفتارها و شکل گیری شخصیت آدم تاثیر غیر قابل انکاری داره...

اما چرا فعلا خانمها و آقایون رو جدا نمی کنم؟ چون مشکلات ریشه ای مشترک (شاید برخواسته از فرهنگ عمومی) دارند...

1.

غالب افراد (چه مرد و چه زن) انگیزه ای برای مطالعه مفید که بتونه به تجربیاتشون اضافه کنه ندارن...مقصودم اینه که حالش رو ندارن و دنبال بهانه های مختلفی برای عذر تقصیرشونند...

2.

از اونچه که دارن نمی تونن هستفاده کنن...

راه های فراوونی برای مطالعات وجود داره + اسنادی از مطالعات گذشتگان + اساتیدی در زمینه موجود...

بطور خاص میتونم به روشهای تناسب اندام، تربیت کودک، حتی آشپزی یا تعمیر و نگهداری اتومبیل اشاره کنم...

3.

غالبا اونچه که دیگرون در اختیارشون میگذارن یا چشم بسته قبول میکنن یا باز هم با همون چشم بسته مخالفت میکنن...

4.

گاهی اوقات طرح مشکل و سئوال برای برخی افراد سختِ اما ارائه جواب و راهکار برای اونهایی که میدونن سخت تره...به سئوال - جوابای انحرافی و نادرست فعلا کاری ندارم...مثلا اگر شما طراح سئوالات آزمون نجوم برای 200 نفر باشی و برنامه بر انتخاب 20 نفر باشه با حداقل نمره 17 چه سئوالاتی طرح می کنی؟

101:

اینهایی که فرمودی همه بر میگرده به لزوم دانستن در باره یکدیگر..........دستان ظریف خداوند واقعا در خلقت انسان زیبا عمل کرده..........مرد و زن را از یک گل و با این همه تفاوت ایجاد کرده.......تبارک الله........


102:

بیار خب تا اینجا بحث بر لزوم شناخت زبان زن و مرد رو درک کردیم؛ حالا چون میخوام که مستقیما از خود کتاب مطلب بیارم در تاپیک:کتابهای باربارا دی اونجلیس در مدل ایرانی؟!!!؟؟ در تالار جوانان
بحث رو از کتاب پی میگیریم............در خلال بحث چند تاپیک برای نظرخواهی از دوستان ایجاد میکنیم.

برای بحثهای تصصی زناشویی هم به اینجا مراجعه میکنیم.

103:

متاسفانه و با عرض شرمندگی از مدیر این تالار بانو تکتم گرامی که مدت نسبتا زیادیه که این تاپیک راکد مونده
امیدوارم بتونیم بحث رو ادامه بدیم؛ با دوستان و علاقه مندان جدیدتر

104:


105:

صد% قبول دارم که ادمها خیلی وقتها حرف همدیگه را نمیفهمن ولی شما هم این راقبول کنید که ماادمها خیلی وقتها حرف خودمونم نمیفهمیم .[یعنی توقعات بیجا از دیگران داریم]ما نیامده ایم به هرقیمتی زندگی کنیم ما امده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم...سختی های زیاد یعنی قیمت ما بیشتر هست

106:

خاتون منم ازت عذر میخوام اگر موضوعت رو با تمثیلها و ذهن درهم برهمم خراب کردم...

فکر کنم مشکل ماها ناشی از برخوردهای تصادفی و ناشیانه هست...درست شبیه همون تصادف رانندگی که بالاخره یکی یا دونفر از طرفین ماجرا مقصرند...توی برخوردهای زناشویی هم همین اتفاق می افته...

آسیب دیدگی جزو لاینفک برخوردهاست و اگر کسیکه میخواد صدمات رو تحت عنوان هستادکار برگردونه مهارت نداشته باشه، همیشه آثارش رو بدنه و قطعات داخلی ماشین موندگاره...اگر شدت تصادف بالا باشه آثاری رو بدن راننده هم خواهد گذاشت که شاید جبران ناپذیر باشند...

حالا بگردی دنبال علتهاش...میخوایم از برخوردها جلوگیری کنیم، شدت خسارات رو پائین بیاریم و بتونیم اونها رو جبران کنیم...این یک ریسکِ که فرمون زندگی رو بدی دست بچه ای که گواهینامه نداره و درمقابل اگر سرویسکار خوبی برای ماشین زندگیت وجود داره یا خودت سرویسکاریشو بلدی با اطمینان بری از جاده های صعب العبور گذر کنی...

این تمثیل رانندگی بدون مهارت + رانندگی با علم به تعمیرات ماشین میتونه مقدمه خوبی بر این باور باشه که ما نیاز داریم تا از چیزی که قصد بهره بردن ازش رو داریم بهتر و بهتر بشناسیم...

بحثت رو ادامه بده...منتهی مثل یک کارگاه آموزش که با توضیح اصول و پاسخگویی به پرسشها اداره میشه...

107:

چقدر از دیدن این پست خوشحال شدم آقا محمد! وافعا خوشحال شدم که شما منظور واقعی منو از آغاز این بحث به این خوبی متوجه شدی!
به تمام دلخوری ها می ارزید!
چشم ادامه خواهد یافت............بزودی...........

108:

با عرض پوزش از دوستان عزیز..........به علت کسالت مدتی روند این تاپیک به تعویق افتاد........
و اکنون ادامه بحث..........

109:

در مورد نفاوتهای آقاتان و خانمها مبخواهیم بیشتر و بیشتر بدانیم و دنیای یکدیگر را بشناسیم.
آقایان از شما سوال میکنم:
وقتی که مشکلی برای شما پیش میآید و یا مسئله ای ذهن شما را به خود معطوف کرده هست چکا رمیکنید؟
(هر کس قصد جواب به این سوال را دارد لطفا دقیق شرح دهد و فقط درباره شخص خودش حرف بزند تا بتوانیم بحث را جمع بندی درستی بکنیم)

110:

از همین الان میخوای جمع بندی کنی...من که گوسفند نیستم بیام تو گله...نمیدونم چه جونوری هستم ولی در حال حاضر مود گوسفند بودن ندارم...

و اما در جواب به سئوالت: مشکلاتی که برای من پیش میاد معمولا برای حلشون تلاش خودم رو میکنم...حالا به چه صورت؟

یک جواب ابتدایی و خام برای مسئله پیش اومده پیدا میکنم...این مسئله پیش از پیدایش یک سری تاریخچه و مدارک داره که به بررسی اونها میپردازم...توانایی خودم شرط اصلی حل مشکلِ...و مسئله دوم اینکه مشکلات دیگران رو هم مشکل خودم میدونم و سعی در برطرف شدن اونها دارم...

غالب مشکلاتم پس از تلاش با پول و دانش حل میشن...البته بیشتر مواقع در خرج کردن برای حل مشکل بی توجهی میکنم و حساب از دستم در میره...دانش و آگاهی پیرامون ریشه مشکل در درجه بعدی به ذهنم خطور میکنه...

میدونم برخی از مشکلات با پول حل نمیشن...مثلا طرف مقابل حاضر به معامله نیست، یا طرف موضوع حاضر به فرمودمان نیست ...دراینصورت از طریق رابطه ها و آشناها به سمتش میایم...

در زندگی مشترک هم لازمِ مثال عینی بزنم یا به اندازه کافی تجربه و خاطره تعریف کردم!

فقط یک چیزی رو که شاید نفرموده باشم، مجددا تکرار میکنم...همسر من از رنگهایی مثل صورتی، نارنجی، سبز، آبی خوشش میاد...اگر لازم بدونم که مشکلم (مثلا دلخوری) با گرفتن یک کادو حل میشه سعی میکنم اونو بکار ببرم...

بازم بگم...نوازش کردن موها و بوسیدن دستش کدورتها رو کمرنگ میکنه...به گل و گلدون خیلی علاقه داره...طلا رو به خودش آویزون نمیکنه و اگر گه گداری براش طلا بگیرم که مطابق سلیقش باشه و روی مود خوشحال میشه...


111:

راس میگه...کسل بود

(ای بابا مسئول تست ضربه برای سنجش مقاومت افراد)

112:

این جمله:
یک جواب ابتدایی و خام برای مسئله پیش اومده پیدا میکنم...این مسئله پیش از پیدایش یک سری تاریخچه و مدارک داره که به بررسی اونها میپردازم...توانایی خودم شرط اصلی حل مشکلِ...و مسئله دوم اینکه مشکلات دیگران رو هم مسئله خودم میدونم و سعی در برطرف شدن اونها دارم...
و این روندی که مطرح کردی در چه حالتی رخ میده؟ منظورم اینه که وقتی مشغول بررسی مشکلت هستی چه وضعیتی داری؟
تنهایی؟ ساعتها میشینی و به تلویزیون زل میزنی اما فکرت دنبال راه حله؟و ازین قبیل مسائل........
شرط میبندم اکثر آقایون موقعیت خودشون رو وقتی درگیر یه مسئله هستن ابدا متوجه نمیشن!
چون براشون این تنهایی و گوشه نشینی کاملا طبیعیه.........حل شده س........
اما یکهو گیج میشن از اینکه میبینن همسرشون ناراحته.........نمیدونن دلیل این ناراحتی چیه.......عجیبه واسشون و نمیتونن توضیحی بدن چون این موضع کاملا براشون حل شده س......جزو خصلتهاشونه..........
اما همین تنهایی و گوشه گیری خانمها رونگران کرده ..........


113:

نمیخوام اینجا اسپم کده بشه محمد آقا.......
کسل نبودم..مریض بودم.......سینوزیت چرکی........

114:

بیشتر مواقع حل مشکلاتم سبک خاصی نداره...

حالت چهره و رفتارم نشون میده که تو فکرم یا نیستم؟...غالب اوقات خیلی ذهنم رو درگیر نمی کنم...مثلا 2-3 دقیقه در اون وضعیت هستم...

بعدش بلند میشم و تصمیماتی که تو ذهنم برنامه ریزی کردم به اجرا درمیارم...

چندباری با همسرم مشکلم رو مطرح کردم و چندباری راه حلهاش بدک نبودن...چندباری هم عکس العمل مخالف نشون داد...همسری که باهوش باشه همینِ...مثل یک نیرو میمونه که وقتی با علامت منفی ظاهر بشه از نیروی خودم کم میکنه و وقتی در راستای هدف خودم باشه کارامو اصلاح میکنه...



این به من کم کمک شناخت میده که کجا چه چیزی رو با همسرم مطرح کنم و چه چیزی رو خودم به تنهایی حل کنم...


115:

تعمدا گریزی به گذشته بزنم...حرفای قبلم شاید بنظر نپخته میاد ولی ارزشش رو داره که روش فکر کنیم...و مثل گوشتی که دفعه اول سوزندیم و ریختیمش دور بمرور تجربه کنیم و یاد بگیریم که با ادویه میشه طعم بد رو تا حدی برگردوند حتی اگر غذامون سوخته باشه...

بگذریم...
فعلا خانمها و آقایون رو مجزا نمی کنم، براستی قابل جدایش نیستند...کما اینکه قبلا هم شما اشاره کردی که هم هرمونهای داخلی (نظر مهتاب) و هم شرایط محیط رشد (بحث من) روی رفتارها و شکل گیری شخصیت آدم تاثیر غیر قابل انکاری داره...

اما چرا فعلا خانمها و آقایون رو جدا نمی کنم؟ چون مشکلات ریشه ای مشترک (شاید برخواسته از فرهنگ عمومی) دارند...

1.

غالب افراد (چه مرد و چه زن) انگیزه ای برای مطالعه مفید که بتونه به تجربیاتشون اضافه کنه ندارن...مقصودم اینه که حالش رو ندارن و دنبال بهانه های مختلفی برای عذر تقصیرشونند...

2.

از اونچه که دارن نمی تونن هستفاده کنن...

راه های فراوونی برای مطالعات وجود داره + اسنادی از مطالعات گذشتگان + اساتیدی در زمینه موجود...

بطور خاص میتونم به روشهای تناسب اندام، تربیت کودک، حتی آشپزی یا تعمیر و نگهداری اتومبیل اشاره کنم...

3.

غالبا اونچه که دیگرون در اختیارشون میگذارن یا چشم بسته قبول میکنن یا باز هم با همون چشم بسته مخالفت میکنن...

4.

گاهی اوقات طرح مشکل و سئوال برای برخی افراد سختِ اما ارائه جواب و راهکار برای اونهایی که میدونن سخت تره...به سئوال - جوابای انحرافی و نادرست فعلا کاری ندارم...مثلا اگر شما طراح سئوالات آزمون نجوم برای 200 نفر باشی و برنامه بر انتخاب 20 نفر باشه با حداقل نمره 17 چه سئوالاتی طرح می کنی؟

116:

اینهایی که فرمودی همه بر میگرده به لزوم دانستن در باره یکدیگر..........دستان ظریف خداوند واقعا در خلقت انسان زیبا عمل کرده..........مرد و زن را از یک گل و با این همه تفاوت ایجاد کرده.......تبارک الله........


117:

بیار خب تا اینجا بحث بر لزوم شناخت زبان زن و مرد رو درک کردیم؛ حالا چون میخوام که مستقیما از خود کتاب مطلب بیارم در تاپیک:کتابهای باربارا دی اونجلیس در مدل ایرانی؟!!!؟؟ در تالار جوانان
بحث رو از کتاب پی میگیریم............در خلال بحث چند تاپیک برای نظرخواهی از دوستان ایجاد میکنیم.

برای بحثهای تصصی زناشویی هم به اینجا مراجعه میکنیم.

118:

متاسفانه و با عرض شرمندگی از مدیر این تالار بانو تکتم گرامی که مدت نسبتا زیادیه که این تاپیک راکد مونده
امیدوارم بتونیم بحث رو ادامه بدیم؛ با دوستان و علاقه مندان جدیدتر

119:

ببینید این مساله خیلی جالبه که دختری که خودش دارای 2 مادر هست راضی نیست که خودش هوو داشته باشه با این که زیر دست همون پدر و مادرها بزرگ شده
من این بحث رو مجبورم اینجا تکرار کنم
شما نمیتونید با کلی گویی به جایی برسید یک رفتار رو و یک صورت مساله رو انتخاب کنید بعد بحث کنید
سرکار خانوم مسافر یا همون خاتون امروز شما باید بدونید منی که برای مثال گوشی میخرم اول میدونم که دنبال اوندروید هستم نه بادا یا سیمبین و یک سری مشخصات قطعی رو دارم یا اگر حیوانی میخرم جای اسب طوطی نمیخرم پس این سوال شما کلی هست آیا هدف شما مردان هستن یا زنان بعدش کدوم رفتارشون در چه شرایطی این خیلی فرق میکنه
برای مثال ما پسرا در حالت عادلی وقتی یه فوش بد رو میدیم طرفمون میخنده ولی همون فوش رو در حالت دیگه ای بدی طرف باهات برخورد میکنه پس خواهشا دقیق مشخص کنید جای کلی گویی

120:

البته اینکه انسان ها از خودشون کاتالوک صادر کنن یه مقدار غیر منطقی به نظر میرسه، چون انسان موجود ناشناختهه ایه، اونوقت باید کل وقتتشو صرف همین کار بکنه، ولی در کل شناخت برا زندگی لازمه ، اما نه این شناختی که بحثث شد خرید ...

برا شروع زندگی و قبول همسر آینده بهتره از اهداف و عقاید هم با خبر شیم نه این موضوعات پیش پا افتاده، اینکه این دوستمون فرمودن دعوا زن و شوهر واسه زندگی لازمه، به نظر من این طرز فکر اشتباهه،، چون اگه هدف متعالی باشه و از این اهداف پوچ و روزممره نباشه همیشه تنوع و پویایی توش هست و تکراری نمیشه، همیشه اهداف محدود به تکرار میرسن و یکنواخت میشن مثلا اگه هدف شما همین خوردن و خوابیدنو..

باشه بله براتون کسل نماينده میشه ، در کل موافقم شناخت لازمه ،زندگیه، .


121:

منون دوست عزیز از نظرتون
لغت کاتالوگ رو اینجا اوردم بیشتر برای مهم جلوه دادن این شناخت

122:

برنامه به کلی گویی نیست دوست عزیز خوابگاهی
میدونید اینجا در واقعا میخواستم که اغاز بحث باشه...........اینکه افراد لزوم داشتن چنین شناختی رو حس نمايند و حس نمايند که بد نیست به این امر توجه نمايند که دنیای زنان و مردان در عین نزدیک بودن بهم(بخاطر انسان بودن) واقعا با هم متفاوته

123:

دوست عزیز ابتدا از من نقل قول گرفتید و در ادامه با خاتون صحبت کردید...کاتالوگی برای خودمان!؟! (چطور با یک انسان!!! رفتار کنیم)

به هر حال قبل از اونکه دچار تفکیک جنسیتی بشیم، بهتره درگیر تفکیک نگاه به جنسیت بشیم...

در نگاه من نوعی اونیکه روبروم بعنوان شریک زندگی نشسته بایستی در عین ظرافت و لطافت توانائی حمل بار مشکلات رو داشته باشه...البته نگاه من به مسئله خرید معیوبِ و بایستی اصلاحش کنم...
مثلا وقتی دنبال خرید موجودی برای بارکشی هستم، تفاوت بین الاغی که به گاری بسته شده با تویوتا برام محرز نیست و همون رفتاری رو که با الاغ خواهم داشت بر سر اتومبیل بی زبون و گرون قیمت خواهم آورد؟

برخی توانائیها در زنها به نسبت مردها غلبه داره مثل تحمل درد...

و برخی رفتارها در مردها بر زنها وجود داره مثل میل به سلطه گری...

حالا بیچارگی غالب خانواده ها از وقتی شروع شده که رفتارها برپايه توانائیها نیست...


124:

ببخشید دوست عزیز مثل اینکه وسط انتخاب قصه شب یا کشتی کج افتادم رو فرکانس موعظه و نشست منبری...

در فرمودار شما صحبت از هدف متعالی شد...واقعا اگر هدف ازدواج تعالی و گریز از دنیای مادیست چرا موجودات مجرد (مثل راهبه ها، شاعر عارف و یا مرتاض) در زمینه ازدواج گامی برنداشتن یا اگر هم برداشتن کمتر به امور خانه و خانواده پرداختن؟

پايه ا این هدف متعالی رو قدری تشریحش کنین و یا دست کم توضیح بدین سیر و سلوک در دنیای فرامادی چه ارتباطی به زندگی متاهلی داره؟

125:

نه دوست عزیز نه من دوست ددارم موظه کنم و نه قیافم به اخوندا میخوره، این شوخ طبی شما جای بسی تقدیر و تشکر دارد به قول..

ترشی نخری یه چیزی میشی، ببینید دوست عزیز اینکه شما فرمودید راهبهو.

دید ادیان و مذاهب مختلف به جهان متفاوته، شما اول باید ببینید کجای دنیا برنامه دارید، هر موصوعی که مطرح میشه ممکنه دوستان نظرات مختلفی داشته باشن اما اصل یکیه اگه بخایم واقع بینانه بش نگاه کنیم، نمیخام بحث رو فلسفیش کنم اما در بحث هدف و از زندگی بهتره بدونید این یه بحث اعقادیه و در ادیان مختلف فرق میکنه اگه ما بخایم از بعد مادی به دنیا نگاه کنیم بله حق با شماست بلاخره یه زندگی ن یه تکامل نسبی داریم و با مرگ تموم میشه میره اما اگه بخایم از نگاه دین و زن و باورهامون به این موضوع نگاه کنین در کنار زندگی مادی یک بعد معنوی هم میبینم انسان هر چقدر هم به محط پیرامونش شناخت داشته باشه اگه یک هدف و شناخت درستی از زندگی نداشته باشه همیشه یه جای کارش میلنگه ، در واقع این اعمان و اعتقاد که به زندگی جهت میده ، در مورد ازدواج و انتخاب همسر هم همین طور باید هدف مشخص باشه.


126:

دوست گرامی من یک مساله را میخواهم شروع کنم
شما امروز 70 ملیون ایرانی دارید میتوانید یک کاتالوگ برای هفتاد ملیون بپیچید این که مسلم هست نخواهید توانست چون همه انسانها اعم از مرد و زن هزاران رنگ و روی ناشناخته دارند پس نمیشود نسخه پیچی عمومی کرد

127:

دیدگاه شما هم قابل تاملِ که هدفی مشترک برپایه اعتقادات مذهبی شکل بگیره...

بعبارت بهتر اگر اشتراکات اعتقادی بین همسرها وجود نداشته باشه مشکلات و شکاف بین اونها ملموستر میشه...

اما فکر کنم هدف از طرح موضوع با نام کاتالوگ این باشه که اگر بخوایم وارد دنیای تعامل و برخورد با طرف مقابلمون بشیم تفاوتها و نیازهای شخص مقابلمون رو بشناسیم بدون حاشیه سازی پیرامون جنسیت و یا حتی اعتقادات شخصی اون...

بعنوان یک ایرانی اگر بالفرض قصد ازدواج با غیرایرانیها و یا غیرمسلمونها رو داریم به سمتی پیش بریم که تفاوتهای خودمون با خارجیها رو از قبل بشناسیم و همینطور طرف مقابلمون این تفاوتها رو بدونه و قادر به هضم اونها باشه...


128:

البته اینکه انسان ها از خودشون کاتالوک صادر کنن یه مقدار غیر منطقی به نظر میرسه، چون انسان موجود ناشناختهه ایه، اونوقت باید کل وقتتشو صرف همین کار بکنه، ولی در کل شناخت برا زندگی لازمه ، اما نه این شناختی که بحثث شد خرید ...

برا شروع زندگی و قبول همسر آینده بهتره از اهداف و عقاید هم با خبر شیم نه این موضوعات پیش پا افتاده، اینکه این دوستمون فرمودن دعوا زن و شوهر واسه زندگی لازمه، به نظر من این طرز فکر اشتباهه،، چون اگه هدف متعالی باشه و از این اهداف پوچ و روزممره نباشه همیشه تنوع و پویایی توش هست و تکراری نمیشه، همیشه اهداف محدود به تکرار میرسن و یکنواخت میشن مثلا اگه هدف شما همین خوردن و خوابیدنو..

باشه بله براتون کسل نماينده میشه ، در کل موافقم شناخت لازمه ،زندگیه، .


129:

منون دوست عزیز از نظرتون
لغت کاتالوگ رو اینجا اوردم بیشتر برای مهم جلوه دادن این شناخت

130:

برنامه به کلی گویی نیست دوست عزیز خوابگاهی
میدونید اینجا در واقعا میخواستم که اغاز بحث باشه...........اینکه افراد لزوم داشتن چنین شناختی رو حس نمايند و حس نمايند که بد نیست به این امر توجه نمايند که دنیای زنان و مردان در عین نزدیک بودن بهم(بخاطر انسان بودن) واقعا با هم متفاوته

131:

دوست عزیز ابتدا از من نقل قول گرفتید و در ادامه با خاتون صحبت کردید...کاتالوگی برای خودمان!؟! (چطور با یک انسان!!! رفتار کنیم)

به هر حال قبل از اونکه دچار تفکیک جنسیتی بشیم، بهتره درگیر تفکیک نگاه به جنسیت بشیم...

در نگاه من نوعی اونیکه روبروم بعنوان شریک زندگی نشسته بایستی در عین ظرافت و لطافت توانائی حمل بار مشکلات رو داشته باشه...البته نگاه من به مسئله خرید معیوبِ و بایستی اصلاحش کنم...
مثلا وقتی دنبال خرید موجودی برای بارکشی هستم، تفاوت بین الاغی که به گاری بسته شده با تویوتا برام محرز نیست و همون رفتاری رو که با الاغ خواهم داشت بر سر اتومبیل بی زبون و گرون قیمت خواهم آورد؟

برخی توانائیها در زنها به نسبت مردها غلبه داره مثل تحمل درد...

و برخی رفتارها در مردها بر زنها وجود داره مثل میل به سلطه گری...

حالا بیچارگی غالب خانواده ها از وقتی شروع شده که رفتارها برپايه توانائیها نیست...


132:

ببخشید دوست عزیز مثل اینکه وسط انتخاب قصه شب یا کشتی کج افتادم رو فرکانس موعظه و نشست منبری...

در فرمودار شما صحبت از هدف متعالی شد...واقعا اگر هدف ازدواج تعالی و گریز از دنیای مادیست چرا موجودات مجرد (مثل راهبه ها، شاعر عارف و یا مرتاض) در زمینه ازدواج گامی برنداشتن یا اگر هم برداشتن کمتر به امور خانه و خانواده پرداختن؟

پايه ا این هدف متعالی رو قدری تشریحش کنین و یا دست کم توضیح بدین سیر و سلوک در دنیای فرامادی چه ارتباطی به زندگی متاهلی داره؟

133:

نه دوست عزیز نه من دوست ددارم موظه کنم و نه قیافم به اخوندا میخوره، این شوخ طبی شما جای بسی تقدیر و تشکر دارد به قول..

ترشی نخری یه چیزی میشی، ببینید دوست عزیز اینکه شما فرمودید راهبهو.

دید ادیان و مذاهب مختلف به جهان متفاوته، شما اول باید ببینید کجای دنیا برنامه دارید، هر موصوعی که مطرح میشه ممکنه دوستان نظرات مختلفی داشته باشن اما اصل یکیه اگه بخایم واقع بینانه بش نگاه کنیم، نمیخام بحث رو فلسفیش کنم اما در بحث هدف و از زندگی بهتره بدونید این یه بحث اعقادیه و در ادیان مختلف فرق میکنه اگه ما بخایم از بعد مادی به دنیا نگاه کنیم بله حق با شماست بلاخره یه زندگی ن یه تکامل نسبی داریم و با مرگ تموم میشه میره اما اگه بخایم از نگاه دین و زن و باورهامون به این موضوع نگاه کنین در کنار زندگی مادی یک بعد معنوی هم میبینم انسان هر چقدر هم به محط پیرامونش شناخت داشته باشه اگه یک هدف و شناخت درستی از زندگی نداشته باشه همیشه یه جای کارش میلنگه ، در واقع این اعمان و اعتقاد که به زندگی جهت میده ، در مورد ازدواج و انتخاب همسر هم همین طور باید هدف مشخص باشه.


134:

دوست گرامی من یک مساله را میخواهم شروع کنم
شما امروز 70 ملیون ایرانی دارید میتوانید یک کاتالوگ برای هفتاد ملیون بپیچید این که مسلم هست نخواهید توانست چون همه انسانها اعم از مرد و زن هزاران رنگ و روی ناشناخته دارند پس نمیشود نسخه پیچی عمومی کرد

135:

دیدگاه شما هم قابل تاملِ که هدفی مشترک برپایه اعتقادات مذهبی شکل بگیره...

بعبارت بهتر اگر اشتراکات اعتقادی بین همسرها وجود نداشته باشه مشکلات و شکاف بین اونها ملموستر میشه...

اما فکر کنم هدف از طرح موضوع با نام کاتالوگ این باشه که اگر بخوایم وارد دنیای تعامل و برخورد با طرف مقابلمون بشیم تفاوتها و نیازهای شخص مقابلمون رو بشناسیم بدون حاشیه سازی پیرامون جنسیت و یا حتی اعتقادات شخصی اون...

بعنوان یک ایرانی اگر بالفرض قصد ازدواج با غیرایرانیها و یا غیرمسلمونها رو داریم به سمتی پیش بریم که تفاوتهای خودمون با خارجیها رو از قبل بشناسیم و همینطور طرف مقابلمون این تفاوتها رو بدونه و قادر به هضم اونها باشه...



81 out of 100 based on 81 user ratings 681 reviews

@