همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت


همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت



همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
دين بهي يا آيين زرتشت از بزرگترين آيين هاي جهاني است كه از ايران سرچشمه گرفته اين تاپيك را تنها به اين منظور زدم تا گامي هر چند كوچك در جهت شناخت اين آيين بزرگ باشد از تمامي دوستان گرامي خواهشمندم كه در اين زمينه مرا ياري دهند
يكي از اصولي كه در دين زرتشت بسيار مورد توجه است سه اصل اساسي پندار نيك - گفتار نيك - كردار نيك است .
استاد پورداود در اين باره مي نويسد:
«آنچه در مزديسنا بيش از همه چيز دقت را جلب مي كند آن سه كلمه مقدس هومت و هوخت و هوورشت ميباشد كه به معني پندار نيك و گفتار نيك و كردار نيك است و در هر صفحه اي از اوستا تكرار شده است . هيچ عمل نيكي در دنيا وجود ندارد كه بيرون از دايره اين سه كلمه باشد هر كه داري اين سه گوهر تابناك شد به گنجينه اسرار رباني رسيده انساني كامل و داراي جميع صفات ملكوتي است اهورامزدا هيچ دولت و سعادتي را از براي پيغمبر خويش بالاتر از اين نديده كه در فقره ۱۸ از آبان يشت آرزو مي كند كه (زرتشت مقدس پسر پوروشسب هماره بر حسب دين بيانديشد بر حسب دين سخن گويد و بر حسب دين رفتار كند) زرتشت هم به نوبه خود در گاتها ( و بعدها هم از زبان وي در سراسر اوستا) توفيق داشتن همين سه چيز از براي پيروان مزديسنا تمنا كرده است.»

برگرفته از يشتها جلد اول گزارش پورداود
اين هم بخشي از گاتها سروده هاي اشو زرتشت

در آغاز آن دو گوهر همزاد در پندار و گفتار و كردار بهتر و بتر ، در انديشه هويدا شدند در ميان اين دو، نيك انديشان درست برگزيدند نه بدانديشان.

و آنگاه كه اين دو گوهر به هم رسيدند نخست هستي و نيستي را بنيان نهادند و همچنان در انجام بدتر زندگي كه پيروان دروغ را خواهد بود و پيروان راستي را بهتر جايگاه.

برگرفته از گاتها به گزارش استاد پورداود



بهشت ارزانی تو

1:

خوب پندار نیک ، فرمودار نیک و رفتار نیک از شعار های مهر پرستی هست ولی به اشتباه به پیام زرتشتی بیشتر شهرت یافته تا پیام مهری.


صلب و ترائب (سوره طارق)
هر چند زرتشت هم از همان مهر ریشه گرفته.


قلب در قرآن
به هر حال پیام فطری انسانهاست و تنها در ایران یا آسیا نیست، همه جا به این اصول اعتقاد (و یا تنها تصدیق) دارند...
"قوانینی که واقعا حتی زره ای در طول 1400 سال گذشته به درد هیچ یک از افراد بشر نخورده و به جز زجرو بدبختی نداشته به نظرمن ما باید خودمون (اگه لیاقتشو داشته باشیم)بیایم و دینی که بهمون تحمیل شده را کنار بگذاریم و ایین ریشه ای را جایگذین کنیم".


گفتگو پیرامون " پلورالیسم "
شما با کمی مطالعه تحقیق یا تنها کمی تفکر می توانید به اشتباه خود پی ببرید و اگر فکر می کنید من اشتباه می کنم ثابت کنید نتایج شما درست تر و مستند تر هست.
با تشکر


کشتار شیعیان پاچنار

2:

امیدوارم در این مدتی که بحث را پی نگرفتید، کمی مطالعه و تحقیق در این باره کرده باشید و بر معلومات خود اضافه کرده.


ديدبان حقوق شيعيان (shia rights watch)

ولی متاسفانه اونچنانکه پیداست شما به شنیده ها تکیه می کنید! بله چند سالی هست که عده ای که همه میشناسند و از هدفشان آگاهند، به این شایعات دامن می زنند و سعی در تحریف تاریخ دارند.


به دنیا آمدن دختر نابینا - عدالت خدا
ولی مواظب باشیم که افکار دگرخواهانه و تغییر طلب جوانی، ما را به تندروی ها نکشاند و ابزاری در دست این عده ی خاص نکند!

نمی دانم چگونه هستدلالی هست که عقب افتادگی ایران و مصر و سودان و ...


اسلام و زندگی در فراسوی زمین ؟
را به دین (اسلام) نسبت می دهید؟ چگونه هست که تمام ناکامی ها و شکست ها را به دین نسبت می دهیم و تمام پیروزی ها را به خودمان و ایرانی (یا هر قوم دیگری) بودنمان؟ و نمی دانم به این هستدلالها باید خندید با گریست.

هستدلال شما را فرضا پذیرفتم، پس شکست امپراطوری عظیم ساسانی از اعراب را هم به دین اون موقع ما (زرتشتی) و پیروزی اعراب را به نژاد عربشان نسبت دهید و خیال ما را هم راحت کنید!

سخنان دیگر شما هم که واضح هست و دیگر نیازی به توضیح نمی بینم که اسناد و مدارک شما گویا نقاشی ها! و شنیده ها و شایعات هست! ولی ای کاش کمی از اسلام می دانستید اونوقت می فرمودید حقیقت اسلام کدام هست.



ولی سوالی دارم از شما و خواهشمندم دور از تعصب و میهن پرستی جواب دهید و مرا نیز کمی با هستدلالها و روش نتیجه گیری خود آشنا کنید.

شما که زیر نام خود کوروش کبیر نوشته اید میخواهم بدانم چگونه کارهای کوروش را توجیه می کنید:

تا جایی که ایران را متحد و یکپارچه کرد و سران اقوام را شکست داد و خودش شاه و فرمانروای همه اقوام شد، کاری ندارم.

ولی بعدش چه؟ به چه دلیلی قصد جهانگشایی کرد؟ چرا من ایرانی، من فارس را به جان همسایه ها انداخت و به بابلی و سومری و ...

تازاند؟ چرا من ایرانی را از کشاورزی و دامداری و خانواده و زادگاهم جدا کرد، پوشش ساده ام را گرفت و چکمه و زره تنم کرد، داسم را با شمشیر و نیزه جایگزین کرد، گاوم را گرفت و اسبی برای تازیدن داد، آب را از یادم برد تا با خون آشنا شوم...


و در آخر هر چه می دانستم ازمن گرفت، آدم کشی و تیر انداختن یادم داد تا به شکار اقوام بیچاره ی همسایه بروم.

چرا ایرانی را به کوه و جنگل و دریا کشاند، تا ایالات تحت فرمان خودش را 40 کند؟ مگر نمی دانست در برابر هر پدری که از من می کشت، هر پدری که از همسایه ام می کشت، از او متنفر می شوم؟ چرا هخامنشیان از اینکه صدای چکمه سربازانشان همه اقوام را به وحشت می انداخت و قیامها را در نطفه خفه می کرد، شاد بودند؟ چرا به اینکه هر جا نام تخت جمشید می آمد، امت همسایه مال و ناموسشان را برای هدیه میفرستادند، افتخار می کردند؟ چرا از اینکه هر قومی، نام پارس را می شنید و موی بر اندامش سیخ می شد، شاد بودند؟ مگر پیام مزدا وحشت بود یا آسایش؟ مگر تجاوز بود یا احترام؟ مگر جنگ بود یا صلح؟ و هزاران چراها و مگر های دیگر که در ذهن من جا خوش کرده...


و آخر اینکه چرا پیغام زرتشت را از ذهن من پاک کرد و پندار نیک و کردار نیکم را گرفت و جهانخواری و وحشی گری و تجاوز به من آموخت؟ نه تنها زرتشت را از من گرفت، که پیام آسمانی او را از جهان گرفت.
البته اشاره من تنها به شخص کوروش نیست، به حرکتی هست که متاسفانه با نام او آغاز شد...

3:

آفريدگارا !
" وجدان بشري " به درگاهت گله مند هست كه :

براي چه مرا آفريدي ؟

خشم و ستيز ، چپاول و غارت ، زور و گستاخي و تجاوز و ستم همه جا را فرا گرفته هست .

مرا جز تو پشتيباني نيست .
پس نجات بخش شايسته اي را كه بتواند مرا از اين پريشاني ها رهائي بخشد آشكار ساز .

آشو زرتشت - گاثاها ، يسناي 29 ، بند يك

4:

دوست عزیز گمان نمی بری که فرمودن این سخنان از کسی که متصل به وحی باشد مشکوک هست؟

5:

زرتشت كه در جايي ادعاي اتصال به وحي نكرده!!!!

6:

چه طور که ادعای معراج کرده؟

7:

آقاي صادق با درود.
منظورتان كدام سخنان هست ؟
در ميان علماي اسلامي هم بوده اند كساني ( اگر اشتباه نكنم آيه الله سيد جعفر شوشتري )كه از خداوند بخاطر اين همه ظلم و جنايت و از هم گسيختگي در جهان گلگي داشته اند .

در آخر هم كه زرتشت مي گايشاند :
" مرا جز تو پشتيباني نيست .
پس نجاتبخش شايسته اي را كه بتواند مرا از اين پريشاني ها رهائي بخشد آشكار ساز .

"

و از خود خداوند تقاضاي كمك و نجات مي كند .

پس منظورتان از سخنان مشكوك كدام هست ؟

8:

باسلام ...

هستارتر محترم ....

لطف کنيد در مورد آئين بهي بيشتر توضيح دهيد ....

که يعني چه ....؟؟ و ربطش را به (زرتشتي و دين زرتشتي) بفرمائيد ...؟؟

9:

درود بر شما شاهد عزیزم،
البته ایراد من بر اتصال وحی تکیه داشت که این علمای اسلامی از اون محرومند.

کسی که به وحی متصل هست در نگر من شک نمی کند، شاید بخواهد یقین بیشتر برسد؛ ولی جملات عنوان شده بوی واضح شک می دهد.
" وجدان بشري " به درگاهت گله مند هست كه :

براي چه مرا آفريدي ؟"
آخر به نظر من از مهمترین اهداف پیامبران، این هست که به وجدان بشری تفهیم کند که برای چه آفریده شده، نه اینکه او هم در سیل نادانی دیگران، برای این پرسش در پی جواب باشد.
"خشم و ستيز ، چپاول و غارت ، زور و گستاخي و تجاوز و ستم همه جا را فرا گرفته هست .

مرا جز تو پشتيباني نيست .
پس نجات بخش شايسته اي را كه بتواند مرا از اين پريشاني ها رهائي بخشد آشكار ساز ."
سوال این هست که آیا زرتشت هم دنیا را غرق در خشم و ستيز ، چپاول و غارت ، زور و گستاخي و تجاوز و ستم می دیده؟ و چرا پیامبر هم در پی نجاتبخشی دیگر باشد؟
شاهد عزیزم همه متفق القول هستند که گاتها (گاثا) بیشتر توسط کاهنان نوشته شده نه زرتشت.

و اون گاثای شعری زرتشت تقریبا از بین رفته.

ایراد من این هست که در آخر این دعا نام زرتشت آمد.

می گویم انسان معنوی یا به قول شما عالم دینی مناجاتی چنینی دارد ولی پیامبری آسمانی نه!
با تشکر و قدردانی.


10:

ای خداوند خرد .

هنگامی که به یاری اندیشه و خرد ف خود
تو را سرآغاز و سرانجام هستی شناختم ؛
دریافتم که آفریننده اندیشه نیک توئی ،
آفریننده قانون راستی و نظام آفرینش توئی،
و توئی که سرچشمه رویدادهای جهان هستی ....

آشو زرتشت " گاثاها - یثنای 31 - بند 8 "

11:

یک پرسش ساده و دم دستی :

چرا در اوج قدرت آیین زرتشتی در ایران ...

ازدواج با محارم ( که تمام ادیان ابراهیمی از اون نهی کرده و جزو بزرگترین گناهان دانسته اند ) با تمام قدرت رواج داشت و جهت « حفظ پاکی و اصالت خون » اون را تجویز می کردند ؟؟؟؟

12:

کسی اطلاعاتی در مورد سوشیانت(نجات بخش بشری در ایین زرتشت) داره .

من در موردش یه مقاله خوندم و دنبال مطلب بودم که چیز زیادی گیر نیوردم

13:

ا سپريت
از دين هاي ابراهيمي فرموديد:
در اين دين ها حوا نه تنها محرم آدم بلكه پاره اي از تن ايشان بود.
از اين كه بگذريم اين خداي دين هاي ابراهيمي يك جفت انسان
مي آفريند و فرايند اون اينست كه مي بايست پسران و دختران اونها با همديگر
و پدر و مادرشان آميزش ميكردند تا نسل آدم ابوالبشر بوجود بيايد.
پس زيادي به دين هاي ابراهيمي نباليد ...

14:


با درود ،
روزبه ...

،
می اندیشم اونچه در جواب من نوشته اید ، به دو دلیل می تواند مورد ایراد باشد :

- ظاهراً و با هستفاده از سیستم فراخوان سفسطه دوست مشترکمان ...

این جواب شما نوعی فرافکنی بود ، نه تحلیل اصل موضوع ...



- اینکه در بدو خلقت و طی یک نسل چه بر آدم و حوا و نسل اول پس از ایشان رفته هست ، با این موضوع که سنت ناپسند ازدواج با محارم طی صدها سال ترویج و به اون عمل شده باشد ( و اون هم در قالب آموزه های دینی ) موضع متفاوتی هست .



نظرتان چیست ؟؟

15:

با درود

هستناد شما بر اينكه ازدواج با محارم ريشه در آموزه هاي زرتشت دارد
بي پايه هست.

رسم و سنت هاي قومي را نميتوان بحساب دين
زرتشتي يا دين ديگري گذاشت مگر اينكه اون دين چنين چيزي را بروشني
تاييد كرده باشد.

مثلا ازدواج با دختر بچگان در رسم و سنت عرب بوده
و اسلام اون را تاييد كرده هست.

نمونه اش خود پيامبر اسلام.
حال شما در كجاي گاتا ها و مزديسنا حكمي ديده ايد كه ازدواج با
محارم را ترغيب كرده باشد؟
زرتشت كه مانند شيعيان كتاب فقه و شرعيات ننوشته هست و
وارد اين مقولات هم نشده هست.

پيام او فراخوان به نيكي و راستي
پندار و فرمودار و كردار و بخردي و انديشدن هست.

زرتشت هرگز جكمي
بنام خدا نياورده هست.

الحاقاتي كه دستوران و موبدان به آيين زرتشت
بسته اند هم از اون زرتشت نيست.



ياد آوري داستان آدم حوا هم از اين رو بود كه از موضع يك مسلمان كه به داستان آفرينش تورات و قراون اعتقاد دارد
ايراد گرفتن از ازدواج با محارم موضعي سست هست.

مگر اينكه
شما اون را هم مذموم بدانيد.

ازدواج با محارم در بين يهودي ها هم بوده -( نه بستگان بلا فصل) مانند دختر خواهر ...
هروقت كه بحثي در باره ي دين زرتشتي ميشود مسلمانها اين ايراد را
وارد ميكنند و يك ايراد ديگر كه گايشانا پارسيان هند پيشاب گاو را براي
گلودرد يا ...

گسارش ميكنند.

در اسلام هم مال شتر را بكار مي برند.
اين ها همه نشانه هاي پايين بودن دانش تجربي انسانها هست .


و اصلا ربطي به دين ندارند.

من از دوستي شنيده ام كه پيشاب
ماچه الاغ را هم روستاييان خراسان براي دارو گسارش ميكرده اند.


از دود پشگل الاغ را هم من شنيده ام كه در روستا هاي آذربايجان
سود ميبرده اند..آيا اين به اسلام ربطي دارد؟

16:

بله زرتشت از نظر ما يک پيامبر بود ....

سخنان نيک ايشان را هم رايشان چشم ميگذاريم ...
البته دين زرتشت مثل اسلام ، يک دين جهان شمول و فرامنطقه ايي نبود ...

همانطور که خود
زرتشت هم يک پيامبر جهاني نبودند ...

به عکس پيامبر اسلام ....
دين زرتشت متاسفانه مثل اديان ديگر (به غير از اسلام )، دستخوش تحريف برنامه گرفت ....

17:

البته همانطور که فرمودم دين و آئين زرتشت دستخوش تحريف برنامه گرفت ....

اين دشمنيها و سنگ اندازيها مختص حال نيست ....

بودند اشخاصي که در اون وقت هم
مخالفتها و معاندتهايشان ريشه ايي بود .....

و لذا بعضا به اهداف شوم خود هم ميرسيدند ...

بنابراين اگر ايشان صاحب کتاب و فقه و شرعيات ديگر هم بوده اند .....

ما اطلاع کافي از اون وقت نداريم ....
لطفابعضي مسائل(مثل از جانب خدا آمدن و داشتن آئين و شريعت) را به صورت قطعي انکار نکنيد...


18:

دوست من فقط ميتونم بهتون بگم که نجات بخش بشر ايشون نيستند ...

مولانا و امامنا حجةبن الحسن العسکري ، (حضرت مهدي«عجل الله تعالي فرجه الشريف») هستند ...

19:

در آئين زرتشت پاکدين ، سوشيانس عنوان هر يک از سه موعود که در پايان وقت هر کدام به فاصله هزار سال از يکدیگر ظهور می نمايند و پس از ظهور آخرين سوشيانس رستاخيز خواهد شد.

احتمالا تاکنون يک سوشیانت ظهور کرده و اون سوشيانت بايد بابک خرم دين باشد که عليه تازيان جنگيد ولی سست ايمانی امتان به اهورا باعث تباهی وی شد.

هم اکنون نيز جنگلها در ايران رو به نابودی هست...

خيلی از رودها خشک شده اند...

کشور ايران که وقتی پرآب و سرسبز بود در اثر پشت کردن به اهورای پاک دارد تبديل به بيابان می شود...


سرنوشت ايران زمين

20:

ببین دوست منم فقط میتونم بگم که تمام ادیان شخصی رو بعنوان نجات بخش بشر میدونن که یک روز اون جهانی که باید باشه و نیست رو بوجود میاره و در حالی که بشر به تباهی و پوچی رسیده اون میاد و همه چیرو درست میکنه و در هر دینی فرق میکنه و برای پیروان هر دین نجات بخش خودش تنها میتونه نجات بخش باشه و مهدی فقط برای مسلمانان و سوشیانس برای زرتشتیان و بودا برای بوداییان و عیسی برای مسیحیان نجات بخشه

21:

عزیز دلم ...
1- همانطور که فرمودم ادیان دیگر دستخوش تحریف برنامه گرفتند ....

شما اگه بعضی از
قسمتهای تورات یا انجیل رو بخونی نمیدونی گریه کنی یا بخندی از بس که حرفهای
احمقانه و منافی با عقل توش نوشته شده ......


خوب از چنین ادیان تحریف شده ایی هیچ بعدی لازم نمیاد که بگویند منجی از همین
دینه و لاغیر ...

اگر هم کمی انصاف به خرج داده باشند داخلشون نوشته یه منجی در
آخر الوقت میاد ....

اما اینکه کی هست و مال چه دینیه .؟؟ سکوت کرده ..؟؟

2- اما ادیان سابق قبل از اینکه دستخوش تحریف برنامه بگیرند ....

یا صراحتا یا با
قراین حالیه و مقالیه اشاره به آمدن منجی از نسل پیامبر خاتم (ص) کرده اند ...


22:

اولا سند؟
دوما شما بر طبق چه پايه ی میگید در همین قران یا همین اسلام تحریفاتی صورت نگرفته؟ اتفاقا اسلام دینی بود که با قاطی شدن با حکومتها و سیاست بیشتر زمینه ی تحریف رو داشت چون دین لوازم اعمال حاکمیت حاکمان بوده .

پس بیشترین زمینه رو برای تحریف داشته .
سوما یک قسمت از جاهای خنده دار انجیل یا تورات رو بگید تا ببینیم منظور شما از خنده دار چیست؟
چهارما مثل اینکه شما بحث وجود داشتن منجی بشری رو یک اصل غیر قابل انکار مثل قانون جاذبه در نظر گرفتید و بحثتون سر رسیدن به و پیدا کردن اون منجی هست در صورتی که نیاز به یک نجات بخش همیشه در ادیان به این دلیل ه که وجهه ی مادام العمر بودن و ابدی بودن رو به دین ببخشه چون اگر این مسئله نبود برای خیلیها شائبه ی گذشتن تاریخ مصرف دین بوجود می امد و در کل این نجات بخش بشری در ادیان نماد تاریخ مصرف انهاست که تاریخ مصرف انها را ابدی میکند .

چون مشخصا همچین چیزی هرگز نمیتونه واقعیت و حقیقت داشته باشه.


23:



با درود ....

،
پروفسور آرتور کریستین سن در کتاب « ایران در وقت ساسانیان » می نویسد که ترویج ازدواج با محارم مستقیماً ناشی از اجرای فرامین مذهبی در اون وقت بوده و آدرس های تحقیقی که در این مورد ارائه می کند ، همه از نسک های کهن زرتشتی هست و این باور شما که موضوع عرفی بوده و نه شرعی ...

با هستناد به کتاب فوق باطل می نماید ...

( مع الاسف ، کتاب را به صورت نسخه کاغذی دارم و علیرغم جست و جوی فراوان نسخه الکترونیک اون را تا کنون نیافته ام )

24:


assassin meek

تا کنون در باره تحریفات در کتب مقدس یهود و مسیحیان مطالب فراوانی نگاسته شده که من توجه شما به تنها یکی از اون مطالب جلب می کنم ...

و پیشاپیش بابت طولانی بودن اون پوزش می طلبم :

مجموعه عهد عتيق و جديد راكتاب مقدس گايشانند .

البته در بين اهل كتاب به اون كتاب نیز می گویند ; یعنی که فقط اين مجموعه نوشته ها لياقت ناميده شدن ( كتاب
)را دارد .

ولي لفظ ( كتاب مقدس ) هم رايج هست
.



عهد به معناي عقد وقرارداد بين انسان وخدا يا با شخصي ديگر هست .

عهد عتيق
اسمي هست كه مسيحيان اون را در مقابل عهد جديدي كه مژده اون در قسمت هاي عهدعتیق آمده هست (ارمیا) به تورات وساير كتب خاص يهود داده اند .

ومنظور از
عهد جديد شريعت عيسايشان عليه السلام مي باشد .مسيحيان تقريبا تمامي عهد عتيقو عهد جديد فعلي را قبول دارند ولي يهوديان فقط قسمت عهد قديم را می پذیرند .ترجمه هاي بسياري از كتاب مقدس انجام گرفته هست و ملتهاي مختلفياز اون هستفاده كرده اند و از ماندگارترين كتب ديني - تاريخي بوده هست .

از
جمله ساوقتهاي بسياري كه در نشر كتاب مقدس فعالند (انجمن كتب مقدسه ) هست که در سال 1804 م در لندن پايه گذاري شد و در بيشتر کشورها شعبه دارد .

اين
ساوقتها عموماً مسيحي هستند و يهوديان كتاب خود را به طور مجزا چاپ نمي كنندزيرا دين يهود تبليغ ندارد .

طريقه هستفاده از كتاب مقدس چنين هست كه
: ابتدا نام سفر (كتاب ) خاص مورد نظر در كتاب مقدس را مي نگارند وسپس نام(شماره ) باب خاصي از اون سفر وسپس شماره فقره ( بند , آيه ) مورد نظر از اونباب را .

كتاب مقدس فعلي شامل 66 كتاب مي باشد تفسير هاي متعددي از اين
كتاب وجود دارد و نقدهاي خوبي هم موجود مي باشد كه بعضی از اونها در بخش منابع تحقيقمعرفي شده هست .




عهد عتيق


عهد عتيقي كه همه اهل كتاب قبول داشته باشند ,شامل 39 جلد كتاب (سفر ) ميباشد .اينها كتب مقدس يهوديان هستند.

براي دسته بندي كلي عهد عتيق مي توان
كتاب را به سه گروه پايه ي تقسيم كرد : تورات ,كتبوئيم , نبوئيمتورات : ( اسفارخمسه ): شامل پنج كتاب مي باشد : آفرينش ( پيدايش ) خروج ,لاايشانان , اعداد , تثنيه .

در اين بخش به شر ح چگونگي خلقت آدم و پيامبران
الهي تا ظهورو فوت حضرت موسي ( عليه السلام ) و فرامين ايشان مي پردازد .

كتوبيم : نوشته جات اين قسمت كه هفده كتاب دارد , ادامه تاريخ يهود و شرحعقايد وآداب ورسوم واخلاق قوم سپس حضرت موسي مي باشد .

نام كتب اون بدين
برنامه هست : يوشع , داوران , روت , صموئيل 1, صموئيل 2, پادشاهان 1 , پادشاهان 2, تواريخ ايام 1, تواريخ ايام 2, عزرا , نحميا , هستر , ايوب , مزامير ( زبور ) امثال سليمان (عليه السلام ) جامعه وغزل غزلهاي سليمان(عليه السلام)
نبايشانيم : ( نبوات انبيا ) براي معرفي اين قسمت ابتدا مناسب هست معناي نبوت را در فرهنگ يهودي بررسي كنيم :

معناي نبوت در يهود

در عبري پيامبر را بيشتر نبي می نامند البته معناي ديگري هم براي نبي هست ازجمله كسيكه از طرف خدا خوانده شده , تائيد, فراخوان , توبيخ كردن , جذبه ايخاص داشتن ,اظهار داشتن از اخبار وامور ديني , پيشگايشاني.

به طور اعم نبي جادو
گران مقدس ومناديان طريقه اسرائيل و امت دانشمند و صاحب امتياز را همشامل مي شد , ولي به طور اخص انبياي مفسر كلام الهي و منتقد رفتار هاي غيرديني( ضد ديني ) قوم را شامل مي شد .

در متون قديمي ترازعهد عتيق, بيشتر
به معناي بر انگيختن , الهام گرفتن و انذار دادن آمده هست .

و بيش از 300
بار اين كلمه در عهد عتيق آمده هست .

به معناي سخن گو و باز گايشاننده سخن هم
به كار رفته هست .

و به دليل تخليط معناي نبي با جادو گري در بعضي
اعصاربرخی پيا مبران مثل ( عاموس ) نمي خواستند او را نبي بنامند و مي فرمودمن شبان وشبان زاده ام .

در اعتقادات تلمودي از مهم ترين كتب قوم يهود
نبوت و پيش گايشاني كردن به معناي قدرت انسان در ابلاغ و تفسير ميل وارادهالهي به كاررفته هست كه سبب اصلي وعامل اصلي اين قدرت روح القدس مي باشد .

در اين بخش منظور از نبوت پيشگايشاني مي باشد .

براي فهم كتب پيشگايشاني هاي انبيا كه بيشتر به حالت رمز و كنايه آمده هستبايد اطلاعات تاريخي دقيقي از حوادث اون دوران داشته باشيم .

اين بخش شامل 17
كتاب هست : اشعيا , ارميا , حزقيال , دانيال , (انبيا عظيم ) یوشع , يوئيل , عاموس , عوبد يا يونس , ميكاه , ناحوم , حبقوق , صفنيا, حجي , زكريا و ملاكي (انبیای صغير )


اپوكریفای عهد عتيق : آپوكریفا به معناي پوشيده هست .

در بعض چاپهاي كتاب مقدس در ادامه عهد عتيق كتابهاي ديگري هم هست كه پروتستانهاي مسيحي كه سنت گرا تر هستند اونرا به عنوان بخشي از كتاب مقدس نمي پذيرند ولي كاتوليگها وارتدوكسها اونرا مي پذيرند و يهوديان همواره در اون شك داشته اند .

از نظر ترتيب وتعداد, كتب آپوكريفا در چاپهاي مختلف با هم فرق دارند .

منبع بيشتر اين كتابهاي آپو كريفا ترجمه سبعينه (هفتاد ) مي باشد .

ترجمه هفتاد به دستور بطلموس فيلادلفوس پادشاه مصر توسط 72 نفر در سال 258قبل.ازمیلاد ازعبري به يوناني ترجمه شد .

يك مجموعه آپوكريفا به زبان عربي در 241 صفحه متشكل از ده كتاب هست : طوبيا , يهايشانت , هستر , حكمت , يشوعبن ليراخ, باروك, نامه ارميا, دانيال, مکابیان ( 1 و 2 ) , در بعضي اقوال تعداد كتب آپوكريفا 7تا هست.



عهد جديد :

عهد جديد قسمت دوم كتاب مقدس مي باشد که دربرگیرنده تربيت عيسايشان ( پيمان جدید خداوند با قوم يهود ) هست .عهد جديد تماما سپس وفات حضرت مسيح (عليه السلام ) يعني سپس 30 ميلادي نوشته شده هست و شامل 4قسمت هست : اناجيل , اعمال رسولان, نامه هاي رسولان, مكاشفه اناجيل : انجيل به معناي مژده مي باشد , يعني مژده به رسيدن پيماني جديد با قوم .

تعداد اناجيلي كه فعلا مشهور هست 4 تا مي باشد : متي , مرقس , لوقا , يوحنا.

که دوانجیل متی ویوحنا را حواريون حضرت (شاگردان ايشان ) نوشته اند به همين نام و لوقا ومرقس هم نام دو تن از شاگردان حواريون هست كه دو انجيل ديگر را نوشته اند .

اناجيل ابتدا به زبان يوناني بوده اند .

ولي در قرن 2و3 ميلادي به زبانهاي بسيار ديگري هم ترجمه شده اند

البته اناجيل ديگري هم نوشته شده بود مثل انجيل فيليپ, توما , نيقود لموس , ولي همان 4انجيل مذكور رسميت يافت در قرن اخير انجيلي به نام برنابا هم منتشر شده هست كه مسيحيان اون را مجعول مسلمين مي دانند زيرا بشارت به ظهور پيامبر اسلام (ص) دارد .اناجيل در رابطه با تعاليم وسرگذشت حضرت عيسي مسيح (عليه السلام ) مي باشد

اعمال رسولان : در قرن اول ميلادي در باره سيرت رسولان ومبلغان مسيحيت نوشته شد ولي صرفا يكي از اونها رسميت يافت واون را لوقا نوشته هست.

نامه هاي رسولان : طبيعتا حواريون (رسولان )نامه هايي به سايرين داشته اند .

بعضي نامه ها در اثر مرور وقت اهميت پيدا كرده هست و در عهد جديد ماندگار شده هست .

تعداد اونها 21عدد مي باشد كه 13عدد را پولس نوشته هست نايشانسنده يكي معلوم نيست (احتمالا پولس هست) يكي به دست يعقوب در انتقاد از پولس نگاشته شده هست.

دو رساله را پطرس و سه نامه را يوحنا و يكي را هم يهودا نوشته هست.

بعضي از مسيحيان ( كاتوليك ها ) رسالت پولس را قبول ندارند زيرا ايشان حق خلافت حضرت عيسي را از پطرس غصب كرد و بانظريات او مخالفت ورزيد ولي متاسفانه امت او را پذيرفتند .

پروتستانها اين نامه ها را قبول دارند .

( به عقيده هستاد توفيقي در صفحه 143 آشنايي با اديان بزرگ همه عهد جديد موجود مورد قبول همه مسيحيان هست )

مكاشفه : پايان بخش عهد جديد مكاشفه يوحناست که راجع به پيشرفت هاي در پيش رايشان مسيحيت فرمودگو می کند.

مطالب اين كتاب به صورت رايشانايي بيان شده هست و به همين جهت بسيار شبيه كتب انبياي يهود مي باشد .

اپوكريفاي عهد جديد : همانگونه كه اشاره شد عهد جديد هم كتب آپوكريفايي داشته هست حتي بيش از عهد قديم ولي در همان قرون 2و3 ميلادي مسيحيان برهمین27 كتاب عهد جديد به توافق نسبي رسيده اند .

بحثي در حجيت كتاب مقدس :

غالب اهل كتاب تورات را نوشته حضرت موسي (عليه السلام ) مي دانند و ساير كتب عهد عتيق را نوشته صاحب نام همان كتاب و انجيل را هم نوشته رسولان در باره تعاليم و زندگي نامه حضرت عیسی ( عليه السلام ) مي دانند و اون را مقدس مي دانند .

چرا كه به عقیده اونها روح القدس هر طور مي خواسته نايشانسندگان اين كتب را رهبري كرده كه وحي الهي اين چنين به امت برسد .

درباره اينكه آيا مي توان نوشته هاي داخل كتاب مقدس موجود با 46 كتاب را پذيرفت يا نه , يعني در موردحجيت داشتن اون بحثهاي فراواني به خصوص بين مسلمانان و اهل كتاب وحتي بين خود دانشمندان اهل كتاب و فرقه هاي متعدد اونها در گرفته هست .

مسيحيان معتقدند كه خداوند كتاب مقدس را به وسيله روح القدس پديد آورد و براي اين منظور مولفانی را از بشر جهت نوشتن اونها بر انگيخته و اونان را در نوشتن به گونه اي ياري كرده كه فقط چيز هايي را كه او مي خواسته نوشته اند .

ولي با توجه به متون مقدس ، و بالخصوص خود كتاب مقدس اونان اين مولفان بشري را معصوم نمي دانند كما اينكه دراناجيل آمده كه طبق پيشگايشاني حضرت مسيح (عليه السلام ) همه رسولان در مورد او لغزش داشته اند و وقت دستگيري او را رها كردند و به توصيه ايشان مبني بر تهيه شمشير عمل نكردند .

واين عدم عصمت زمينه اي مي شود براي ساير اشتباهات رسولان و اين علاوه بر تاثير پذيري نویسندگان کتاب مقدس و پولس (كه بخش عمده اي از عصر جديد مربوط به او هست ) از فرهنگ هاي بابلي وبت پرستي ویهودیت تحریف شده هست , كه با كشف تومارهايي در منطقه بحر الميت در 1947 م بسياري از اعتقادات مسيحيان برهنه شد و موافقتش با فرهنگ هاي بت پرستي آشكار شد .

البته بايد تاملات و فرمودارهاي منتقدين كتاب مقدس از جمله باروخ اسپينوزاي يهودي را هم در نظر داشت كه به طور علمي اثبات مي كند كه اعتقاد به نوشته شدن 5 سفر تورات توسط حضرت موسي (عليه السلام ) صحيح نيست و فردي سپس ايشان اونها را نوشته گر چه خود ايشان هم نوشته هايي داشته اند .

عجيب هست که چطور بسياري از اهل كتاب , كتابي را كه در اون محل دفن و شرح وفات و سوگواري 30 روزه قوم يهود بر رحلت موسي كليم نگاشته شده ( و اون هم به صورت نقل نه پيشگايشاني پيامبرانه ) ، نوشته خود اون حضرت مي دانند (!)

پروفسور روژه گارودي انديشمند مسيحي كه بعد ها مسلمان شد ، در كتاب تاريخ يك ارتداد (ص58) به نقل از آلبرد پوري هستاد عهد عتيق دانشكده الهيات پروتستان ژنو كه در رساله دکترای خود پژوهشهاي بزرگترين تاريخ دانان و مفسران معاصر رادر هم ادغام كرده مي نايشانسد : (تورات (اسفار پنج گانه ) و كتابهاي تاريخي اون يك سر هم بندي مكتوب از سنتهاي شفاهي هست كه به دست وقايع نگاران قرن نهم صورت گرفته هست , ونيز به دست كاتبان منحرف وقت حضرت سليمان (عليه السلام ) كه دل مشغولي اصلي شان اين بوده هست كه فتوحات داود (عليه السلام ) و امپراطوري او را , با بزرگ نمايي اونها , مشروعيت بخشند , و حال اونكه , از سايشان ديگر , هیچگونه آثار باستان شناختي یا مداركي مستدل به جز داستانهاي كتاب مقدس , امكاني براي بررسي تاريخي اين فتوحات فراهم نمي آورد .

اولينرايشاندادي كه مورد تاييد بيرون (از كتاب مقدس ) هست .به سليمان (عليه السلام ) مربوط مي شود , رد پاي او را در بايگاني هاي آشوري مي توان يافت .

ولی تا پیش از اون وقت , هيچ گونه منبعی خارج از داستانهاي كتاب مقدس براي محك زدن هستناد تاريخي اونها وجود ندارد .


ادامه دارد ....


25:

با سلام خدمت اسپریت.
به هر حال تحریفات جزئی از تاریخ بوده هستند و به نظر من این تحریفات برای تمام ادیان و رخ دادها و دوره های تاریخی وجود داشته .

چون تاریخ نگاران در حکومتهای دیکتاتوری گذشته بیشتر به ثبت وقایع و قرائنی که به مزاق حاکمان خوش بیاید میپرداختند و بنده با قبول سخنانی که شما فرمودید مبنی بر تحریفاتی که در تورات یا انجیل رخ داده معتقدم که اسلام هم چنین رویه ای را دنبال کرده و همانطور که فرمودم اتفاقا اسلام دینی بوده که جهت اعمال حاکمیت و مشروعیت بخشیدن به حکومتها در طول تاریخ وسیله برنامه گرفته و بیشتر در معرض مورد تحریف برنامه گرفتن بوده .

چون حکومتها بنا به مقتضیاتی که در دوره خودشون حاکم بوده به انجام این تحریفات در جهت منافع شخصی دست میزدند .

.

مثلا همین جمع اوری احادیث نقل شده از پیامبر اسلام سپس وفات.

سپس وفات که به دستور عمر کاتبان جمع شدند و فراخان عمومی فراخوان شد که هر کس هر سخنی از پیامبر اسلام شنیده بیاید و بگوید تا ثبت گردد و بسیاری از امت حجاز برای اینکه شنیدن سخنی از پیامبر افتخاری بود و نامشان در تاریخ ثبت میشد(حتما دیدی که میگویند فلان حدیث را فلان شخص از پیامبر شنیده) هجوم اوردند و سخنانی که بعضی دروغ هم هست را فرمودند و مجموع این فرموده ها سنت که سپس قران منبع دوم تشخیص مسائل دینی هست را تشکیل داد ...

بسیاری از احادیث که به خرافه هایی شبیه هستند را حتما شنیده اید( مثلا پیامبر فرمود اگر قبل از خواب سه وسره ی فلان را بخانید ثواب ختم قران برای شما نزد خداوند ثبت میگردد یا هر کس که فلان کند هیچگاه در اتش جهنم نمیرود و ...........) و این منبعی که به نظر من هیچ سندیتی ندارد سنت نام گرفت و یا همین قضیه ی قرانیق که در کتابهای اهل سنت به ان اشاره شده ولی در هیچ جای قران چنین ایه ای نیست و این ایه از درون قران حذف شده نمونه هایی هستند که میشود به انها اشاره کرد .
راستی به این لینک هم سری بزنید و ببینید از چه چیزهایی در جهت قبول دین به امت هستفاده مینمايند http://www.2zari.com/web/modules.ph...p=visit&lid=211

26:

با سلام و درود ،
assassin meek

یقیناً عنایت دارید به این نکته که بین قراون که در وقت جمع آوری اون افراد بسیاری که آیات را از دهان پیامبر شنیده بودند ...

حضور داشتند ..

و اقوال مختلف پس از شنیده شدن و اجماع به صورتی که قابل اعتمادترین فرم اون بود گردآوری شد .....

با عهد عتیق و عهد جدید که بین قدیمیترین نسخه های موجود اون با مقطع وقتی پیامبران گاه چندین قرن فاصله وجود داشته هست ، تفاوت از زمین تا آسمان هست ...


به علاوه ، تقاضا می کنم عنایت داشته باشید به مسئله تواتر که در مقاله فوق نیز از اون سخن به میان آمده هست ...

تواتر مسئله بسیار مهمی هست به گونه ای که بین قدیمی ترین نسخه های قراون ( که مربوط به قرن اول هجری هست ) با نسخه هایی که امروزه در دست ماست ، تفاوتی مشاهده نمی شود ...

و این در حالی هست که کتب تورات و انجیل ...

هر یک چند بار Renew شده هست ...


و این ها همه فارغ از مسئله مضمون و محتوی هست که در ادامه مقاله بدان پرداخته شده و چنانچه تامل بفرمایید ، موضوع روشن تر خواهد گردید ...



ادامه موضوع :

ايشان در جاي ديگر در (ص 37 ) همان كتاب مي آورد :از نظر راايشانان توراتي , تاريخ مبادي اسرائيل از يك رشته دورانها با حدو مرز كاملا مشخص تشكيل شده هست .

اينان تمامي خاطرات , داستانها , افسانه ها , حكايات يا اشعاري را كه بر دوش سنت شفاهي , به ايشان رسيده هست , را در يك چار چوب شجره نامه اي و وقتي _ تاريخي دقيق جاي مي دهند : اين نماي تاريخي به اعتراف تقريبا تمامي شارحان مدرن, فوق العاده ساختگي هست .

كارهاي آلبرشت الت و مارتين نث به ايشانژه نشان داده اند كه تقسيم بندي به دوره هاي متوالي (شيوخ اسرائيل_ فرمانبرداري در مصر _ فتح كنعان) مصنوعي هست .

روژه گارودي سپس می افزاید : خانم فرانسواز اسميت رئيس دانشكده الهيات پروتستان پاریس تحقيقات مربوط به شرح و تفسير معاصر را , هم سو با تز آلبرد پوري ,خلاصه کرده و مينايشانسد : پژوهشهاي تاريخي اخير , نمودارهاي كلاسيك مهاجرت جمعي از مصر , فتح كنعان , وحدت ملي اسرائيل پيش از تبعيد و مرزهاي دقيق را افسانه وتخيل مي شمارد .

اطلاعات تاريخ نگاري توراتي نه درباره اونچه حكايت ميكند , بلكه درباره كساني هست كه اون را مي سازند و مي پردازند .

در همان جا چندين منبع ديگري هم معرفي شده هست .

ايشان در جای ديگري (ص49) چنين مي نايشانسد : از خود كتاب مقدس بر مي آيد كه دو نگارنده اصلي اون يهوليست والوهيست هيچ كدام يگانه پرست نبوده اند , اونان فقط برتري خداي عبري را بر ديگر خدايان و(حسد ) او را در قبال اونان فراخوان مي كنند و خداي كامش همچون ديگر خدايان به رسميت شناخته مي شود .

به علاوه ، بايد تضادهاي دروني نايشانسندگان رسمي كتاب مقدس با هم را در نظر داشت كه اين را يك اهل كتاب ظاهر گرا نیز نمي تواند رد كند .

مثلا اختلافات پولس با ساير رسولان و شدت اون تا بدانجاست كه گاهي اونها را برادران كذبه مي خواند ( رساله دوم به 11:-22- 33 ) و حتي گاه تناقضات بين پولس با فرمودار هاي حضرت مسيح نیز در كتاب مقدس دیده می شود (زساله پولس به روميان 13-1-7 كه مخالف لوقا 13: 31-33 هست ) اینک به نظر شما به عنوان يك شخص عاقل ومتفكر و بي طرف به ، كدامين قسمت كتاب مقدس يا به كدامين حرف كدام نايشانسنده بایستی اعتماد كنيم ؟!

جز اونچه گذشت ، اختلافات زيادي كه بين خود اناجيل اربعه و افتراقات مابين اناجيل وساير كتب عهد جديد وجود دارد ؛ و تفاوتهای اينها با كتب عهد عتيق همراه با اختلافات نسخي كه در عهد عتيق وجديد موجود هست , كاملا قابل تعمق هست .

براي نمونه به كتاب معرفي كتب آسماني آقاي حسام نقبايي ص144رجوع كنيد و اينها منهاي اختلافات دروني هر باب از عهد قديم وافتراقات سبك نگارش اونهاست ؛ اونگونه كه ايشانل دورانت درتاریخ تمدن ( ج1ص486 ) مي نايشانسد : جان هستروك در سال 1753 م.

به اختلاف متون تورات اشاره كرد (از جمله اونكه : دو داستان متشابه و مجزي در سفر jeanAstruc پيدايش آمده هست .

در يكي از خالق به عنوان يهوه و در ديگري به عنوان الوهيم ياد شده هست عقيده دانشمندان بر اون هست كه داستانهاي ايشانژه يهوه در يهودا وداستانهاي مخصوص به الوهيم در افراييم (مملكت شمالي ) نگارش يافته وسپس سقوط سامره اون دو دسته داستانها را به يكديگر آميخته و از اون يك داستان ساخته اند .

تمام اين موارد را بايد هم آوا با تشكيکات مورخين در سالم ماندن تورات وانجیل ديد و اقوال قر اون كريم وسخنان ائمه هدي ( علیهم السلام ) ( كه حرف هايشان از سنديت قطعي و ظني نزديك به قطع بر خوردار هست ) مبني بر تحریف در كتاب مقدس ونفرمودن و كتمان بعضی از اون توسط علماي يهود وتحريف فرموداري دیگر از اون توسط امت لجوج يهود را هم بايد مد نظر قرارداد .

با اين همه ، اصلا قراون معتقد هست كه انجيل كتابي آسماني بوده كه بر خود حضرت مسيح (عليه السلام ) نازل شده هست نه اين كه زندگي نامه اي باشد كه سپس ايشان نگارش يافته باشد و ايشان خود وحي مجسم باشد و خداي پسر (!) و در سنديت و تواتر قراون هيچ شك وشبهه اي نيست .

( اگر هم باشد دلايل كافي اونرا رد مي كند)

جالب هست توجه كنيم كه قديمي ترين نسخه هاي تورات وانجيل كه موجود هست مربوط به حدود چندين قرن سپس نوشته شدن توسط كاتبين ادعايي اهل كتاب مي باشد .

و معلوم نيست در اين چند قرن آيا همان متن اصلي باز نايشانسي شده يا به عقيده بعضي محققين تورات اصلي كاملا از بين رفته و بعدا كاهنين سنت هاي شفاهي خود را به عنوان كتاب مقدس به خورد امت داده اند .

در اين رابطه هستاد توفيقي در ص136 آشنايي با اديان بزرگ مي نايشانسد : ( قديمي ترين نسخه هاي عهد عتيق مربوط به 2000 سال پيش يعني 1300 سال سپس مرگ نايشانسنده ادعايي تورات ( حضرت موسي كه قرن 13 پيش از ميلاد فوت كرد) و قديمي ترين نسخه هاي عهد جديد متعلق به 1600 سال قبل ( يعني حدود 350 سال سپس مرگ نايشانسندگان اناجيل ) مي باشد .

و البته بايد تعداد اين نسخه ها واينكه آيا تواتر بر كذب در همين نسخه ها چطور هست ( يعني آيا نسخه هاي 2000ساله متواترند يا نه) هم بررسي كرد .

چرا كه مثلا قر اون كتاب اصلي مسلمانان در تمام دوران 1400ساله به طور تواتر نقل شده هست و اين راهي منطقي واصولی هست در اطمينان به اين که این همان كتاب هست كه فعلا در دست ماست .

محققي به نام كني كات مي گايشاند تمام نسخه هاي عهد عتيق كنوني بين 1000و 1400 ميلادي یعنی 2300 الی 2700 سال پس ازمرگ حضرت موسی نوشته شده هست .

و يكي ديگر ازانديشمندان به نام والتن مي نايشانسد : نسخه هاي شش قرن پيش بسيار كم ياب هست و نسخه هاي 7قرن يا 8 قرن پيش در نهايت كميابي هست .

عالم ديگري به نام فيليستین شاله مي گايشاند : هيچ يك از كتاب هاي اصلي خطي كتاب مقدس اكنون به زبان عبري موجود نيست ....

و قديمي ترين نسخه خطي عبري كه در دست هست , از قرن دهم سپس ميلاد (1000م ) تجاوز نمي كند .

ريس در كتابش كه با همكار ي عده اي از محققان نگاشته مي آورد : ( تمام نسخه هايي كه در قرن 7 يا 8 ميلادي نوشته شده بود , به دستور شوراي يهود نابود شد , چرا كه با نسخه هاي مورد توجه اونان مخالفت فراواني داشت و اين اولين شوراي علماي اهل كتاب نبود كه چنين كرد ( هر چه خود مي خواست گذاشت بماند ) بلكه بارها امت يهود و اهل كتاب حرف شوراي علماي خود را پذيرفتند .

علمایی كه تورات هم نزد اونها با تيراژ محدود نگهداري مي شد و معلوم نيست كه حتی همان نسخ را نیز كاملاً به امت ارائه كرده باشند .

در صورتي كه حتي بعضي روايات مسلمانان در يك نسل تنها 110 راايشان شيعي عادل موثق و بسياري روات مجهول الوثوق ومجهول النسب دارد , قر اون كه بسيار محكم تر از اينها ست .

كتاب مقدس فعلي مصوبه شوراي ترنت (1546 م ) هست كه اهل كتاب بايد او را وحي آسماني بدانند .



27:

دين اسلام آخرين ديني هست كه بر پيامبر اكرم نازل شده ....

و قراون كتاب جاايشاندان اون هست براي پابرجا بودن اين دين و ابلاغ اون به نسلهاي گذشته و به حكم( انا له لحافظون) اين كتاب مقدس از هر گونه تحريفي مبراست (اونچه فعلا به ذهنم ميايد ، شواهد تاريخي بماند)....
نوشته اصلي بوسيله assassin meek
یک قسمت از جاهای خنده دار انجیل یا تورات رو بگید تا ببینیم منظور شما از خنده دار چیست؟
بزرگترين و احمقانه ترين حرف مسيحيان قائل شدن به تثليث هست ....

ديگه بقيه اش بماند ....
در يكي از اين كتب بسيار مقدس يهود نوشته ....

در نيمه شبي حضرت يعقوب خداوند را به كشتي دعوت كرد و خداوند به پائين آمد و با او به كشتي پرداخت ...

مرتبهء اول يعقوب او را به زمين زد ....

در مرتبهء بعد وقتي خدا ديد مغلوب شدنش اين بار هم قطعيست از يعقوب خواست كه به زمين بخورد چرا كه هوا به روشنائي گراييده و بيم اين مسئله ميرفت كه بندگان ، خدا را در چنين وضعي ببينند و ....

نوشته اصلي بوسيله assassin meek
مثل اینکه شما بحث وجود داشتن منجی بشری رو یک اصل غیر قابل انکار مثل قانون جاذبه در نظر گرفتید
بله ...

دقيقا ...

شك نكنيد ...
وقتي چنين سخناني از زبان مبارك رسول اكرم(ص) و ائمه(ع) بيرون آيد ...

براي ما غيرقابل انكار و حتمي الوقوع هست ...

جاذبه كه چه عرض كنم از اون هم بالاتر ...
نوشته اصلي بوسيله assassin meek
در صورتی که نیاز به یک نجات بخش همیشه در ادیان به این دلیل ه که وجهه ی مادام العمر بودن و ابدی بودن رو به دین ببخشه چون اگر این مسئله نبود برای خیلیها شائبه ی گذشتن تاریخ مصرف دین بوجود می امد و در کل این نجات بخش بشری در ادیان نماد تاریخ مصرف انهاست که تاریخ مصرف انها را ابدی میکند .

چون مشخصا همچین چیزی هرگز نمیتونه واقعیت و حقیقت داشته باشه.

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
چي ميگي دادش ...؟!! با عرض معذرت اصلا متوجه جملاتتون هستيد ...؟؟
هر ديني در وقت خودش نجات بخش بشر در اون وقت بوده تا وقتي كه به وسيلهء دين بعدي منسوخ ميشده ....

و تا وقتي هم كه دستخوش تحريف برنامه نميگرفتند نام پيامبر و دين سپس خود را فراخوان ميكردند ...

براي اديان واقعي كه از طرف خدا مي آمدند مهم نبوده كه امت فكر كنند تاريخ مصرفشون گذشته يا ميگذرد ...

و حالا با عنوان كردن يك منجي راست و دروغ خودشون را مادام العمر جلوه بدهند ...

دين واقعي راه خودش را ميپيمايد و تمام تلاشش اينه كه امت را سعادتمند كنه ....

اين دينهاي دروغين و تحريف شده هست كه براي زنده نگه داشتن خودشون به دروغ پناه مي آورند ...

همانطور كه يهود و مسيحيت تحريف شده اين كار را كرده ...


28:

دوست گرامی :
با عرض پوزش نکاتی رو میگم که میدونم میدونی ولی یادت رفته ...

پس بهتره یادت بیاد و به خاطر بسپاری

(هر ديني در وقت خودش نجات بخش بشر در اون وقت بوده تا وقتي كه به وسيلهء دين بعدي منسوخ ميشده ! ) ...

هیچ دین الهی دین دیگری رو منسوخ نکرده .

بلکه وقتی که امت دین رو فراموش کردند و به فساد و تباهی کشیده شدند برای انها پیامبر یا همون راهنمایی ظهور کرده و فقط هدفشان راهنمایی انسان به سوی نیکی و سعادت بوده و فقط پیروان اسلام به این موضوع تاکید دارند که همه از دین انها که اخرین دین بوده پیروی نمايند .

(اين دينهاي دروغين و تحريف شده هست كه براي زنده نگه داشتن خودشون به دروغ پناه مي آورند)...

ایا اینکه در بهشت رودی از عسل و شیر و ....

وجود دارد دروغ نیست ! این همه وعده های مادی هست و عقل هیچ کس این موضوع را نمیپذیرد ...

مثال : من پادشاه کشور بزرگی هستم و تمام امکانات از جمله زنان بسیار ( فرشته های زیبا ) درخت خرما و .....

در اختیار دارم چرا باید به فکر بهشت باشم ؟ یا به طو مثال چرا جهنم پر از اتش هست !؟! پس من که در الاسکا زندگی میکنم و ارزوی یک روز گرم تابستانی را دارم حتما جهنم که پر از اتش و گرماست جای خوبیست ! این ها زاییده ذهن انسانیست که در صحرای حجاز حسرت یک لیوان اب دارد و از گرما متنفر هست(...)

( همانطور كه يهود و مسيحيت تحريف شده اين كار را كرده ) !
ایا این اسلام تحریف نشده ..

؟
چرا در پیروان اسلام دو دستگی و تفرقه موج میزند ...

در صورتی که در ادیان دیگر بر سر دین دعوایی نیست یا اگر هست به صورت مسلمانها نیست !

29:

با سلام ...
دوست گرامي لطفا در نوشته هايتان اعمال سليقه نكنيد ....
متاسفانه شما با كلمات فقط بازي كرديد ...
شما ميگوئيد اين فقط دين اسلام هست كه قائل هست ....

بايد همهء امت به اين دين گرايش پيدا كنند ...
بسيار خوب اگر اين هست كه شما ميگوئيد ...

صدر و ذيل كلام شما منافات دارد ...
مفهوم سخن شما اين هست كه دين مسيح و دين يهود چنين ادعايي را كه اسلام ميكند ...

نكرد ...
خوب اگر قضيه از اين برنامه هست ...

آمدن دين مسيح سپس يهود چه معنايي داشت ...؟؟
اگر امت اون وقت يهودي بودند و به فساد كشيده شدند ....

ظهور پيامبر بعدي با دين جديد(مسيحيت) چه مفهومي دارد ..؟؟
ميتوانست پيامبر بعدي بيايد و همان تبليغ يهود را ميكرد ...
يعني امت را به اونچه بودند(يهودي) راهنمايي كند ...
كما اينكه از اين اتفاقات در طول تاريخ داشته ايم ....

يعني با ظهور پيامبري كه آيين و شريعت ايشان جهاني بود ..(پيامبر اوالوالعزم) ....

پيامبران بعدي كه مي آمدند تبليغ دين گذشته را ميكردند ...

تا اينكه سپس سپري شدن يك برهه به اذن خداوند ...

نوبت به يك آيين كاملتر و پيامبري اوالوالعزم ميرسيد ....

و اين مسئله ادامه داشت تا اينكه نوبت به خاتم پيامبران ....

و دين اسلام رسيد ....

پس با آمدن اين دين جهاني(اسلام) دين قبل از او منسوخ و امت ميبايست كه به دين جديد بگروند ...

نوشته اصلي بوسيله rahnama
(اين دينهاي دروغين و تحريف شده هست كه براي زنده نگه داشتن خودشون به دروغ پناه مي آورند)...

ایا اینکه در بهشت رودی از عسل و شیر و ....

وجود دارد دروغ نیست ! این همه وعده های مادی هست و عقل هیچ کس این موضوع را نمیپذیرد ...
مثال : من پادشاه کشور بزرگی هستم و تمام امکانات از جمله زنان بسیار ( فرشته های زیبا ) درخت خرما و .....

در اختیار دارم چرا باید به فکر بهشت باشم ؟ یا به طو مثال چرا جهنم پر از اتش هست !؟! پس من که در الاسکا زندگی میکنم و ارزوی یک روز گرم تابستانی را دارم حتما جهنم که پر از اتش و گرماست جای خوبیست ! این ها زاییده ذهن انسانیست که در صحرای حجاز حسرت یک لیوان اب دارد و از گرما متنفر هست .(...)
باز اومديم سر پلهء‌ اول ....

عقل ....

عقل ....

عقل ....

عقل ....

عقل ...
مگه عقل من و شما چقدر هست ...؟؟ مگر نه اين هست كه انسان هر مقدار از زندگيش كه ميگذرد با به دست آوردن تجارب و آگاهيها ...

عقلش روشنتر ميشود ...(البته اگه بخواهيم از بعد علمي حساب كنيم) ...
شما مثال آلاسكا و حجاز و ....

براي من زديد ...

حالا ذهنتون را با من همراه كنيد ...
برگرديد به 300 يا 400 سال قبل يا بيشتر هر چه ميخواهيد برگرديد به عقب ....
به نظر شما براي امت هزاران سال پيش چگونه بايد توضيح ميداديد كه تلوزيون چيست ...؟؟
ماهواره چيست ..؟؟ شكافتن هستهء اتم يعني چه ....؟؟ تلفن كدام هست ...؟؟
موشكهاي بالستيك چگونه عمل ميكنند ...؟؟ شما بوديد به قائل اين سخنان ديوانه نميفرموديد .؟؟
عقل شما و من و امثال ما در اون وقت ميتوانست اين مسائل را درك كند .؟؟ خوب اونها هم آدم بودند ...

خودشون رو صاحب عقل و شعور ميدونستند ...

همانطور كه من و شما و ...

چنين ادعايي داريم ....
اونهايي كه گاليله رو محكوم كردند ...

ميفرمودند ما بيعقل و شعوريم..؟؟
دوست من عقل انسان هرروز يك مسئله و شفرمودي رو درك ميكنه كه قبلا شايد اون رو انكار هم ميكرد ....


چرا به مسئله ايي كه از نظر عقل و شعورمون سنگين مياد و نميتونه اون رو هضمش كنه اينطوري بر خورد ميكنيد و اون رو تخطئه ميكنيد ...

اين كار عقلائي هست ...؟؟
وعده مادي دادن براي اين هست كه نوع انسان طالب خوشي و راحتيست ...

خداوند با اين وعده ها (البته در كنار وعيدها) او را اميدوار و خوشبين ميكند ....
پادشاه را كه مثال زديد بايد اولا: توضيح دهند اين اموال را از كجا به دست آورده اند ...؟؟
وثانيا : حالا گيريم كه مال خودش هست ....

اين خوشي و آسايش تا كي ادامه دارد ..؟؟ ابديست ...؟؟ انسان زندگي جاايشاندان همراه با آسايش را ميپذيرد ..؟؟ (اگر بخواهي بعد مادي را در نظر بگيري) يا زندگي موقت كه از 2 دقيقهء ديگرش خبر ندارد ....؟؟حالا در اون مدت محدود آسايش هم داشته باشد ...


واقعا در اين مثالها چقدر تدبير به كار برديد ؟؟!!
ببينم ....

شما در سرماي آلاسكا ...

واقعا حاضري داخل آتش بپريد ...؟؟
شما برو بيرون در يك سرماي وحشتناكي كه برنامه گرفتيد ....

فقط يك چوب كبريت به انگشتت بگيريد ...

ببينيد طاقتش رو داريد ...؟؟
و همانطور در گرماي وحشتناك حجاز ....

اگر در همان نقطه يك مكان بسيار سرد برايتان مهيا كنند ...

اصلا ميرايشاند .؟؟ يا حالا اگر رفتيد تا چند دقيقه يا ساعت يا ....

ميتوانيد تحمل كنيد ...
شما كه اين مثالها رو آورديد!! چطور سخنان يك آيين رو رد ميكنيد ....

با همون عقلي كه اين مثالها رو ساختيد (با عرض پوزش) ...
نوشته اصلي بوسيله rahnama
ایا این اسلام تحریف نشده ..

؟
چرا در پیروان اسلام دو دستگی و تفرقه موج میزند ...

در صورتی که در ادیان دیگر بر سر دین دعوایی نیست یا اگر هست به صورت مسلمانها نیست !
يعني حالا چون پيروان اسلام بينشون اختلاف هست ...

پس اصل اسلام بايد زير سوال بره ...!!
نوشته اصلي بوسيله rahnama
عقل هيچكس اين موضوع را نميپذيرد .
--- در ضمن اسلام تحريف نشده ....

اين آيين آخرين شريعتي هست كه خدا براي امت گذارد ....
به حكم ( انا له لحافظون) ...

ما حافظ اين دين و قراونيم ...
و دلايل عقل و نقلي ديگر كه از حوصلهء اينجا خارج هست ...

اسلام به هيچ وجه تحريف نشده ...

اينكه ما يكسري مسائلش رو هنوز نتونستيم درك كنيم دليل نميشه كه اون رو بخواهيم ...

تحريف شده قلمداد كنيم ....

يا ردش كنيم ...


30:

تورات يعني تعليم و بشارت ، كتابي هست آسماني كه بر پيامبر عظيم الشان حضرت موسي عليه السلام نازل شده هست .


ولي يهوديان ، اين كتاب را تحريف كرده و خرافات و افسانه هاي زيادي دراونجاي دادند ، بطوري كه امروز به صورت يك كتاب عجيبي در آمده هست .


نايشانسندگان تورات ، اشخاص مجهول الهايشانه و گمنامي هستند كه قراون درباره اونهامي فرمايد : پس واي بر كساني كه از پيش خود چيزي نوشته و به خداي متعالنسبت دهند تا به بهاي اندك و متاع ناچيز دنيا بفروشند ، واي بر اونها از اوننوشته ها و اونچه از اون بدست آرند.(بقره 78)

خداوند ، در كتاب مقدس يهود ، شكل عجيب و غريبي به خود گرفته هست :

??همانند انسان هست(1)

گيس و پوشش دارد (2)

دو پا دارد (3)

مانند انسانراه مي رود (4)

از آسمان به زمين فرود آمده ، به هر كجا كه بخواهد مي رودو جائي را براي سكونت و زندگي خايشانش مسكن برنامه مي دهد(5)

اون قدر ناداناست كه بدون نشانه نمي تواند خانه مؤمنان را از خانه كفار تشخيص دهد(6)

از خيلي چيزها بي خبر هست(7)

پيمان خود را مي‌شكند (8) ،

از كرده خايشانشپشيمان مي شود (9)،

گاهي غصه مي خورد و بر كاري كه كرده هست, اندوهگين ميشود(10)،

با انسان كشتي مي گيرد(11)

و در عين اينكه سه تا هست ، يكي هست،يعني هم يگانه هست و هم سه گانه(12) ،

مار از او راستگوتر هست(13) ،

ازآسمانها به زمين آمده، بين كلام امت تفرقه مي اندازد, چون از وحدت كلاماونها مي ترسد(14) ،

چيزي را مي گايشاند و باز تغيير مي دهد.(15)


پيامبران (كتاب مقدس ! ) نیز دست كم از خدايان اون ندارند.


بعضي از اونها :
1
ـ با زنان نا محرم زنا مي كنند ، چنانچه به حضرت داوود عليه السلام نسبت داده اند .(16)
2
ـ با دختران خود زنا مي كنند و به حضرت لوط عليه السلام نسبت مي دهند .(17)
3
ـ امت را فريب مي دهند واونها را مي كشند و زنهايشان را به همسري درميآورند.

اين عمل را هم به حضرت داود عليه السلام نسبت مي دهند .(18)

4
ـ با خداوند كشتي مي گيرند ، چنانچه به حضرت يعقوب عليه السلام چنين نسبت مي دهند .(19)
5
ـ كارهائي را كه خداوند نهي كرده انجام مي دهند ، چنانچه به حضرت سليمان عليه السلام نسبت مي دهند .(20)
6
ـ قلبهايشان به جانب بت متمايل مي شود ، چنانچه به حضرت سليمان عليه السلام نسبت مي دهند.(21)
7
ـ براي پرستش بتها, خانه مي سازند و اين مطلب را نيز به حضرت سليمان عليه السلام نسبت داده اند.(22)
8
ـ خداوند مي خواهد اونها را بكشد ، چنانچه به حضرت موسي عليه السلام نسبت مي دهند.(23)
9
ـ ستمكار هستند و به كشتار كودكان و افتادگان و گاوان و گوسفندان فرمان مي دهند.(24)
10
ـ با خداوند درشتي و خشونت مي كنند ، چنانچه اين موارد را هم به حضرت موسي عليه السلام نسبت دادند.(25)
11
ـ سالهاي متمادي بين امت لخت و پا برهنه راه مي روند ، چنانچه به پيروان پيامبر نسبت داده اند.(26)
12
ـ به گردنهاي خايشانش بند و يوغ مي گذارند و اين را هم به ارمياي پيامبر نسبت مي دهند.

(27)

13ـ خداوند فرمانشان مي دهد تا نان آلوده به نجاسات انساني بخورد.
14
ـ خداوند به اونها دستور مي دهد كه سر و صورت خود را بتراشند و اين دو مورد را هم به حزقيال نسبت داده اند (28)
15
ـ خداوند امرشان مي كند تا زن زنازاده را به همسري در آورند و فرموده اند كه يوشع عليه الــسلام چنين كرده هست(29 )

16ـ امت را به پرستش بت ترغيب كرده و خود بت مي سازند، و مي گايشانند كه اين عمل را هم هارون عليه السلام انجام داده هست.

(30)

17ـ از راه زنا متولد شده اند ، چنانچه به يفتاح پيامبر عليه السلام نسبت داده اند.(31)
18
ـ شراب مي نوشند و مستي مي كنند و به حضرت نوح عليه السلام نسبت داده اند .(32)
19
ـ دروغگو هستند ، چنانچه به پيامبر سالخورده حضرت نوح عليه السلام نسبت مي دهند.( 33)

20ـ و يكي از صفات حضرت يعقوب عليه السلام را فرموده اند كه نبوت را به زور از خداوند گرفته هست .

( 34 )

قسمتهايي از متن تورات
1-
من فرمودم كه شما خدايانيد و جميع شما فرزندان حضرت اعلي, ليكن مثل آدميان خواهيد مرد.
2-
اقوام غير اسرائيل به جماعت خدا راه نخواهند يافت, و هيچكدام از اونها به ميان جامعه خداوندي وارد نخواهند شد.1
3-
هيچ شراب نخوريد, به غريبه اي كه درون دروازه تو باشد بده يا به اجنبي بفروش, زيرا كه تو براي يهوه, خدايت, مقدس هستي.2
4-
دختران خود را به اونها ندهيد و دختران اونها را به جهت پسران خود و به جهت خايشانشتن نگيريد.3
5-
حدود تو را از بحر فلسطين و از صحرا تا نهر فرات برنامه مي دهيم, زيراساكنان اون سرزمين را به دست شما خواهيم سپرد و ايشان را از پيش خود خواهيدراند, با ايشان و با خدايان ايشان عهد مبند.4
6-
به سرزمين كنعانيان تا نهر فرات داخل شايشاند, اينك اين زمين را پيش رايشانشما گذاشتم, پس داخل شده, زميني را كه خداوند براي پدران شما, ابراهيم واسحاق و يعقوب, قسم خورده كه به ايشان و سپس اونها به ذريّت ايشان بدهد, به تصرف در آوريد.5
7-
و امتها را به ميراث تو خواهم داد و اقصاي زمين را ملك تو خواهمگردانيد, ايشان را به عصاي آهنين خواهي كشت, مثل كوزه گر اونها را خوردخواهي نمود.6
8-
گوشت بخوريد و خون بنوشيد, گوشت صاران را خواهيد خورد و خون روساي جهان را خواهيد نوشيد.7
9-
ايشان را مانند گوسفندان براي ذبح بيرون كش و ايشان را به جهت روز قتل تعيين نما.


10-
خداوند بر يعقوب ترحم فرموده, اسرائيل را بار ديگر بر خواهد گزيد.

و
ايشان را در زمينهايشان آرامي خواهد داد و غربا به ايشان ملحق شده, باخاندان يعقوب ملحق خواهند گرديد, و قومها (غير يهوديان), ايشان را به مكانخودشان خواهند آورد و خاندان اسرائيل ايشان (غير يهوديان) را در زمينخداوند, بنده و كنيز خود خواهند ساخت, و بني اسرائيل, اسير كنندگان خود رااسير, و بر ستمكاران خايشانش حكمراني خواهد نمود.1

خاخامهاي يهودي طي سالهاي متمادي شرحها و تفسيرهاي خود سرانه و گوناگوني برتورات نوشته اند كه همه اونها را خاخام « يوخاس » درسال 1500 م جمع آوري نموده و به اضافه چند كتاب ديگر كه در سالهاي 230 و 500 م نوشته شده بودند, به نام « تلمود » يعني تعليم ديانت وآداب يهود, جمع آوري كرد.
1ـ روز دوازده ساعت هست : درسه ساعت اول اون خداوند شريعت را مطالعه مي كند .

در سه ساعت دوم احكام صادر مي كند .


در سه ساعت سوم هم جهان را روزي مي دهد .

در سه ساعت آخر هم با حوت دريا كه پادشاه ماهيها هست به بازي مي پردازد.


هنگامي كه خداوند امر كرد « هيكل » را خراب كنند ، چونخطا كرده بود، به خطاي خايشانش اعتراف كرده و به گريه در آمد وفرمود : واي بر من كه امر كردم خانه ام را خراب كنند و هيكل را بسوزانند و فرزندان مرا تاراج نمايند .


خداوند ، از اين كه يهود را به چنين حالي گذاشته سخت پشيمان هست و هر روز لطمه به صورت خود مي زند و زار زار گريه مي كند ، گاهي از چشمانش دو قطره اشك به دريا مي چكد و اون چنان صدا مي كند كه تمام اهل جهان صداي گريه او را مي شنوند و آبهاي دريا به تلاطم و زمين به لرزه در مي آيد .


هرگز خداوند از كارهاي ابلهانه وغضب و دروغ بركنار نيست .

اگر تشخیص چنین خدایی با خداوند ملکوتی قراون برای شما دشوار هست ...

احتمالاً باید مشکل را در جای دیگری جستجو کرد ...

سبحان الله عما یصفون ...




31:


32:

نام جستار "زرتشتی - دین زرتشت - آیین بهي " هست.


دوستان به بيراه زده اند و چيزي كه در باره اشن نمي گايشانند دين
رزتشت هست.

به چند پست پيشين نگري داشته باشيد: همه در باره ي دين هاي مسيحي - يهودي و اسلام هستند.


33:

سلام دوباره خدمت ساسان عزیز.
در مورد باورهای زرتشت که بعضی از رسوم امروزه ی ما نشئت گرفته از ان هست بنده تا این حد اطلاع دارم که زرتشتیان معتقد بر هفت خدا( انسان .

حیوان .

گیاه .

اب .

اتش .

زمین .

اسمان) هستند که چیدن سفره ی هفت سین بر پایه ی این اعتقاد هست و هر سین نماد یکی از خدایان هست .

و زرتشتیان بر این باور بودند که در چهارشنبه ی اخر هر سال شیطان به سمت زمین می اید و زرتشتیان برای دور کردن شیطان از زمین در ان سال در ابتدای هر سال در اخرین چهار شنبه ی هر سال با روشن کردن اتش و ایجاد سرو صداهای فراوان تا صبح ان شب مانع از نزدیک شدن شیطان به زمین میشوند تا ان سال را در کمال ارامش و به دور از وجود شیطان سپری نمايند که این رسم هم همچنان پا بر جاست .

و در مورد سیزده به در کردن و فلسفه ی خود عید نوروز هم که چرا اغاز بهار برای اغاز سال جدید انتخاب شده هم در دین زرتشت اعتقاداتی هست که بعدا در مورد ان بحث میکنیم.

ولی در کل بسیاری از نماد های ایین زرتشتی هنوز در بین ایرانیا ن مقبولیت عام دارد از بساری از سنن دیگر ی که بعدا وارد تاریخ ایران شد جایگاه والاتر و محکمتری دارد.
و منتظر اطلاعات شما در مورد باورها و رسوم و اعتقادات زرتشتیان هم هستیم

34:

پايه ین میک گرامی
مذهب زرتشت و آشو زرتشت ، دین و پیامبر بزرگواری بوده اند که از جانب خداوند آمده اند .
و اونچنان که شنیده و خوانده ام ، و بزرگان اسلام ، از جمله امام اول شیعیان ( امام علی ) هم ایشان را تائید کرده اند.

دلیل اینکه هنوز آداب و رسوم دین زرتشتی درمیهن ما طرفدار دارد ، همان ، بر پایه ی حقیقت بودن اون هست .
اگر چه همچنان که می دانید هر دینی با دشمنی مخالفان و حتی برخی از موافقان سود جوی اون دین ، به انحرافات بزرگ و گمراه نماينده ای دچار می شود .

و گاهی این انحرافات اونچنان عمیق هست که تشخیص ان حتی برای افراد روشنفکر و حتی برخی از تحصیلکرده های اون دین هم مشکل می شود ....


35:

مدرک لطفا .....


36:

مگر من برای شما فرمودم که مدرک میخاهید؟
بحث با کسی فایده داره که چارتا کتاب خونده باشه و یه چیزایی در مورد موضع بفهمه نه اینکه واسه هر حرفت بری صدتا مدرک بیاری .

اخرشم چرتو پرت جواب بدی .
زیبا خانوم شما امتحانتانرا در بحث کردن توی جاهی دیگه پس دادید لطفا اینجا مزاحم نشوید

37:

من بيشتر نظرات را خواندم و بايد از دوست عزيزي که اين تاپيک را زدند سپاسگزاري نمايم.

و اما نظر اينجانب در مورد زرتشت و پيام جهان شمول او (قابل توجه منظومه)

زرتشت يک مصلح اجتماعي و به نظر من يک فيلسوف بزرگ بود.فلسفه اي که زرتشت پايه گزاري نمود،کاملا تا پيش از اون و (به نظر من پس از اون) بي سابقه بود.پيام زرتشت در عين سادگي و رواني ، بسيار پخته و پرنغز هست و رازها در اون نهفته هست!

چيزي که موجب شفرمودي پژوهشگران و تاريخدانان داخلي و خارجي گشته هست ، اين هست که ذره اي خرافه در گاتاها راه ندارد!(با توجه به اين که اين پيام جهاني در بيش از ششهزار سال پيش فرموده شده هست)

در گاتاها و کلام زرتشت بزرگ سخن بر سر خوبي و بدي هست.بر سر تيرگي و روشنايي يا همان سپنتامينو(روشنايي) و انگره مينو(تاريکي).از نظر زرتشت در نهاد آدمي دو نيرايشان کاملا ضد وجود دارند که انسانها با توجه به ميزان انديشه گري و درکشان يکي از اين رو راه را برميگزينند و يا گاهي از اين(سپنتامينو) و گاهي از اون(انگره مينو) پيرايشان مي نمايند!
هر اندازه که زيبايي و روشنايي و خوشبختي و کامروايي در جهان وجود دارد به واسطه پيرايشان از سپنتامينو بوده هست و هرچي کژي و ناراستي و نادرستي در جهان هست از وسوسه ي انگره مينو به وجود آمده هست!
از نظر زرتشت روزي خواهد رسيد (روز سعادت و کمال بشري) که سپنتامينو براي هميشه بر انگره مينو چيره مي شود و جهان را نور و روشنايي فرا مي گيرد.

از فرمودار زرتشت ميتوان به روشني فهميد که ايشان به سرنوشت،قضا و قدر،مشيت الهي باور نداشته هست و بر اين انديشه هست که آدمي هرچه مي نمايد با اراده و خواست خود هست، پس نبايد تقصير ها را بر سر شرایط غير مادي انداخت!

بر خلاف اديان ابراهيمي که حتي براي مضطراح رفتن انسان هم حکم صادر مي نمايند و انسان را همانند گوسفندي ميپندارند که نياز به قيم دارد؛ زرتشت بزرگ انسان را همواره به تأمل و انديشه دعوت مي نمايد.

همانگونه که در گاتاها مي گايشاند :

بهترين فرموده ها را با گوش بشنايشاند و با انديشه ي روشن بسنجيد.سپس هر مرد و زن از شما يکي از اين دو راه نيکي و بدي،يکي را براي خود برگزينيد.

پيام ايشان يک پيام کلي هست.او راه و چاه را به انسان نشان نميدهد.چرا که ميداند انسان خود راه و چاه را ميشناسد و نيازي به قيم و راهنما ندارد! به قول يکي از فلاسفه غرب: اديان الهي به شدت به عقل و شعور انسانها توهين کرده اند! اونها(محمد،عيسي،موسي) هيچکدام تمام اميال و غرايز بشر را در نظر نگرفتند و آمدند يک سري قوانين پيچيده و احمقانه وضع کردند که نسل بشر تا قيامت(!) از اون پيرايشان نمايد.

( زهي خيال باطل ...! )

لحن صميمانه و خاضعانه زرتشت بزرگ ، براستي که آدمي را ساعتها و شايد روزها به انديشه واميدارد و انسان دوست دارد اين جمله و حتي خود گاتاها را بارها و بارها بخواند و تک تک واژه هاي اونرا سرلوحه ي کردار و فرمودار و انديشه ي خود در زندگي برنامه دهد!

افرادي که اخلاقيات موجود در اديان ابراهيمي را برابر با اخلاقيات مد نظر زرتشت ميدانند،انسانهاي کم سوادي هستند! زيرا اخلاقي که زرتشت از اون سخن ميگايشاند،بايد کاملا در خدمت خواسته ها و نيازهاي بشر و درخدمت جوامع انساني باشند؛ نه براي جلب رضايت يهوه ، پدر و يا الله و يا براي صواب آخرت بردن!!!

چيزي که براي زرتشت مهم هست اين دنياست نه اون دنيا(...) سعادت و کمال در مشت انسان هست و انسان اگر اراده کند ميتواند اون را به آساني به دست آورد.شيطان در دين ايراني وجود خارجي ندارد.

اهورا و اهريمن هردو در وجود خود آدمهاست که هر کدام از ما با توجه به ميزان شناخت و آگاهيمان يکي را برمي گزينيم!

پس بياييد و برترين فرموده ها را بشنايشانم و از اون دو يکي را که همان نيکي هست ،برگزينيم!

38:

ساسان جان سپاسگزار از تو هم ميهن

ولي حيف که يک جا را خراب کردي!!!

نميدانم آيا ميداني که مذهب چيست و ساختار و بن ريشه ي اون چيست؟

اگر ميداني،نبايستي نام کلام زرتشت را مذهب بگذاري!!! اصلا چيزي به نام مذهب زرتشتي نداريم! اگر منظورت آيين بهي هست که خوب معناي اون باز هم با مذهب تفاوت دارد، دوست ارجمندم.

و اما در مورد اينکه زرتشت يک پيامبر بوده بايد بگايشانم اين فرموده اصولا تا به حال هيچ پايه و پايه ي نداشته هست و هيچکس نميتواند ادعا کند که زرتشت پيامبر بوده هست! به قول يکي از دوستانمان شخصي که به ايشان وحي مي شود هيچگاه نميتواند شکاک و گمان نماينده باشد! بايد بي برو و بگرد از هر اونچه خدايش مي گايشاند،اطاعت کند؛ نه اينکه بگايشاند: "شک و دودلي و گستاخي مرا فرا گرفته هست"!

(...)

39:




از انحطاط اخلاق ...

( البته اگر چیزی که این دوست در باره اون سخن فرموده را بتوان اخلاق نامید ؛ چون تفاوتی با مسواک و یا سیفون دستشویی که هر دو در خدمت بشر هست ندارد !! ) همین بس که با رجوع به مکتب اومانیستی ...

بخواهیم در باره ادیان و اهداف اون سخن بگوییم ...






40:

من هم زرتشت را بعنوان يك آموزگار (مربي) انسانها مي پندارم.
از سروده هاي گاتا بر مي ايد كه زرتشت ادعاي وحي نگرده و بواژگونه
پيوسته از يزدان پاك ميخواهد كه او را براستي رهنمون بشود ...

پيام زرتشت به انسانها هم ساده و هم بسيار والاست:
راه در جهان يكي هست و اون راه راستي هست.
زرتشت - بوارونه ي پيقنبران سامي - انسانها را به نيكي پندار -
فرمودار و كردار و انديشسيدن فراميخواند .

اين نه تنها براي خشنود كردن يزدان پاك و بهشت رفتن و ...

هست بلكه نسخه اي برا به زيستن ميباشد.
آموزه هاي اين انديشمند بزرگ ايراني خالي از دگم هاي دينهاي سامي هست.

در ايين زرتشت آموزه هايي مانند " تو باديد ...

چنين كني"
يا تو "نبايد ..

چنان كني " را راه نيست.



فرا خواني به بخردي و انديشيدن - راستي و درستي پندار و كردار و
فرمودار ...

سنگهاي زيربناي آموزه هاي زرتشت هستند.
ما ايراني ها بايد بخود بباليم كه چنين آموزگار بزرگ و انسان والايي از ايران برخاسته هست كه پيامش پس از سپري شدن هزارها سال همچنان روز نخست تازه و زنده و كار آ و آموزنده هست و ميتواند رهنمون انسانهاي خردگرا
در هر وقت باشد.


41:

شوربختانه هرچه کوشش کردم پي به بنمايه ي سخن شما ببرم،نتوانستم !!! منظورتان چيست ؟؟؟

لطفا واضح تر و روشن تر بنايشانسيد ...

با سپاس

42:

با سلام ....
چي فرموديد روزبه ....؟؟
زرتشت ...؟؟
شما وجود ايشون را باور كرديد ...؟؟
زرتشت را شما از كجاي تاريخ آورده ايد ...؟؟

43:

با درو د
نخست اينكه من زرتشتي نيستم و مطالعه ي زيادي هم در باره ي آيين زرتشتي ندارم.



منظور از زرتشت همان كسي هست كه فرموده ها و انديشه هايي از خود بجا گذاشته هست.
او هركه بوده يك انسان بوده -نه فرا انسان و متصل به خدا و وحي ..
معجزه هم نكرده (تا جاييكه من ميدانم) يعني يك انسان با انديشه ي
والا بوده كه اون سخنان را فرموده هست.

حالا فرقي نميكند نامش چه بوده
و پدر و مادرش كه ها بودند - در كجا و چه سال و روزي بدنيا آمده هست.
پس در باره ي زرتشت اگر افسانه بافي هايي هم باشد من به اونها باور ندارم.
تنها به سخنانش و انديشه اش احترام ميگذارم .


اين با عيسي كه ادعا ميشود از مادر باكره بدنيا آمده و مرده هارا زنده ميكرده ..
و موسي كه چوبدستي اش را مي انداخته و مار ميشده ...

فرق دارد.



به عيسي هم باور دارم ولي نه اون عيسي كه در انجيل و قراون از ايشان ياد
شده هست.

يعني كسي بوده كه بر عليه دستگاه مذهبي اون وقت شوريده و
از اون انتقاد كرده هست.

او كسي مانند مارتين لوتر بوده كه بر عليه كليساي
كاتوليك و دستگاه پوپ ...شوريد و رفورمي در مسيحيت بنا گذتشت.
عيسي يهودي هم بوده كه چنين كاري كرده و بعد ها اورا به عرش اعلي
برده اند - پسر خدايش كرده اند ....الخ.


44:

زرتشت حقیقتی گویا و روشن در تاریخ هست .
پس از چند هزار سال ، هنوز آموزه های اخلاقی ایشان عمیق و شفرمودی آفرین هست.
حتی امام اول شیعیان هم ایشان را به عنوان یک پیامبر و هم کتاب او را به عنوان یک کتاب آسمانی تائید کرده هست .


45:

با سلام ...
نوشته اصلي بوسيله Rouzbeh
تاريخ اصلا چيز در باره ي مسيح نفرموده هست.
نوشته اصلي بوسيله Rouzbeh
كدام تاريخ؟ همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
يك مسئلهء‌ ديگر اينكه ....

خواهش ميكنم در بحث مغلطه نكنيد ...
از تورات و انجيل براي من نقل قول نكنيد ....


فرمودم كه ايندو كتاب از نظر ما مطرود هست (تحريفش نمودند)...
كجاي قراون عيسي مسيح را پسر خدا خوانده هست ..؟؟ (تا به باكره يا غير باكره بودن مادرش برسيم و ....

معجزاتي از اين قبيل )....


46:

این به دوران مادر سالاری و مادر شاهی بازمیگردد.


تاثیر آموزه های زرتشت با توجه به دیرینگیش از این سامانه ناروا نیست.
اما میبینیم اسلام داشتن چند زن را برای مرد روا میدانند.!(و در کل ادیان سامی) که یک به یک کپی برداری هستند.
باید فرمود پیروی از نظام مادر سالارانه را میتوان با توجه به دیرینگی دین زرتشت روا دانست اما چند همسری را در دورانی که بشر به شهری گری راستین رسیده بود و حتی از اون گذر کرده بود خیر...


47:




سفسطه کرده اید ای گرامی دوست

ممکن هست مادرسالاری و یا مادر شاهی بودن سلسله های هخامنشی ، اشکانی و یا ساسانی را اثبات کنید ؟؟؟
اتفاقاً ، برعکس این سلسله ها مرد سالار و پدر پادشاه بوده اند
...


48:

کسی نفرمود که این فرمانروایی ها یک سامانه ی مارد شاهی داشتند.

همان گونه که فرمودید اینها مرد سالار بودند و سامانه ای پدر شاهی داشتند.

اما از اونجایی که دیرینگی زرتشت به وقتی میرسد که در اون وقت جایگاه این دو بار هم در حال دیگرگونی بود.

بیگمان یادرگاری از اون سامانه ی پیشین هم در زرتشت نمود پیدا کرده که همین بخش باشد.
اما در هر روی در میان پادشاهان از هخامنشی تا ساسانی شماری اندکی شمار اینگونه ازدواج ها روی داد که میتوان فرمود به چشم نمی اید.

اگر این یک رسم و شیوه بود در میان همگی این پادشاهان انجام میشد.


49:


آیا ممکن هست بفرمایید فاصله وقتی بین دوره ای که مد نظر شماست ، تا وقت هخامنشی چه مدت هست ؟؟

دیگر اینکه به چه مستندی نظام مادر سالار اون دوره را ادعا می کنید ؟؟


آیا مدرک معتبری حتی برای وجود دوره مورد نظرتان دارید ؟؟؟


ضمناً به هیچ روی نمی توانید با این هستدلال تعداد چنین ازدواجهایی را ناچیز بشمارید ، از اونکه تنها موارد مربوط به شاهان به واسطه اهمیت شان و مقامشان در یادها مانده و برای عامه امت که بسیاری از ایشان می کوشیدند با رعایت دستورات مغان و موبدان تقرب به درگاه اهورایی بجویند ، تاریخ نمی توانسته به ذکر یکایک موارد بپردازد .

50:

دو گانه گايشاني شما در همين جا نمايان ميشود.

نخست اينگونه ميگايشانيد:
سپس:
آیا مدرک معتبری حتی برای وجود دوره مورد نظرتان دارید ؟؟؟
در هر رايشان
نمونه هاي فراواني وجود دارد كه اينگونه ازدواج ها وجود داشته.

اگر بپذيريم كه اين يكي از ايشانژگي هاي دوران مادر سالاريست من نمونه ها را مي آورم.
ميدانيم كه در سامانه ي مادر سالاري كه همراه با آيين شاه كشي هست.

هر ساله جوان غريبه پس از گذشتن از مراحل سخت و گوناگون، شاه پير را ميكشت و بر جاي او مينشست.

گاهي به جاي جوان غريبه پسر خود شاه اين كار را انجام ميداد.

اين رفته رفته به ريخت يك سنت در ميان طبقه ي پادشاهي نمود پيدا كرد.
در هر رايشان تاريخ دقيقي را نميتوان براي اين سامانه در نظر گرفت.

اما ميدانيم كه زرتشت با اين سامانه كه پس از چندي جاي خود را به پدر سالاري داد و ازدواج با محارم به ريخت يك تابو در آمد، فاصله ي چنداني نداشت و ناگزير تاثيري هم گرفته از اين سامانه.
اما همان گونه كه فرمودم اگر اين يك سامانه در دين زرتشت بود بيگمان همگي پادشاهاني كه فرموديد از اين قانون پيرايشان ميكردند.

اما ما در تاريخ تنها به چند نمونه كم شمار بر ميخوريم.

كه ميتوان فرمود به چشم نمي آيند.


51:

به نظر من هم این رسم یا شیوه بین اقوام بود و به دین مربوط نمی شد.

البته در دین زرتشت هم تا اونجایی که من از چند نفر روحانیون زرتشتی پرسیدم ازدواج با محارم وجود ندارد.

اینکه افرادی مثل کمبوجیه یا داریوش سوم با خواهر یا مادر ازدواج کردن دلیل نمیشه که اینا رو به دین نسبت داد.

همچنانکه دلیل نمی شه خیلی کارهای مسلمونا رو به دین نسبت داد.


52:

از سخنان دوستان درباره زرتشت تشکر می کنم.


من زرتشت را عارف می بینم -برجسته ترین چهره عرفان ایرنی(و نه اسلامی)- ولی عارف هم نمی تواند شک کند...
اگر آموزگار باشد پس چگونه راهبری هست که خود نیاز به نجاتبخشی دیگر دارد؟...
هدف من اون بود که بگویم به نظر من اون سخنان (پست شماره 6) نمی تواند سخنان زرتشت بزرگ باشد...
و سوال آخرم درباره زرتشت شما این هست که "آیا او اخلاقیات را نسبی می دانست؟"

53:

گمان نميكنم كسي با زرتشت در اين باره مصاحبه كرده باشد.

اونچه از سروده هاي زرتشت بر مي آيد او يك انسان خردگرا بوده
و انسانها را هم بخردگرايي (انديشيدن) فرا ميخوانده هست.


باز او بر اين باور بوده هست كه خرد بهترين و والاترين نهاده (وديعه) اي
هست كه خداوند در انسان گداشته هست .



زرتشت - نامانند پيامبران ابراهيمي - آموزه هاي دگماتيك ندارد.


( تو بايد ...

تو نبايد ...

.وگرنه ..)
پس در آيين زرتشت بار بر رايشان دوش خود انسانها نهاده شده هست تا
انديشدن و پندار نيك - فرمودار نيك و كردار نيك را چراغ راه زندگي خود برنامه
بدهند.

و از اين رو هست كه اگر انسانها چنين كنند : راه در جان يكي
هست و اون راه راستي هست كه انسان خود اونرا بايد بيابد و بپيمايد.


اين درست باژگونه ي آموزه ي اسلام هست كه يك مسلمان در روز
بار ها از خدا ميخواهد كه راه را به او نشان بدهد:
اهدنا الصراط المستقيم!

54:


لطفاً پست های قبلی را که به این مورد پرداخته مطالعه بفرمایید


55:

من دوگانه سخن نفرموده ام ...، بلکه شما کوشیده اید از زیر بار جواب دادن شانه خالی کنید ..

نخست اینکه شما فرمودید ازدواج با محارم از باقیمانده های نظام مادر سالار و مادر شاهی بوده
هست ...

و من از شما خواستم ( با توجه به اینکه چنین نشانه ای در تاریخ ایران باستان - قبل از
سلسله هخامنشی - وجود ندارد ) سندی برای این ادعای خویش ارائه کنید ...


و دیگر اینکه از شما خواستم ولو به طور تقریبی بنویسید که دوره مادر سالاری و مادر شاهی
مورد ادعای شما ، با قدیم ترین اسناد تاریخی ایران چقدر فاصله دارد ...

تا بهتر متوجه شویم در مورد چه دوره و با چه هستنادی سخن می گوییم ...

56:

تمام كساني كه در اسمانها و زمينند چه از رايشان اختيار يا اجبار اسلام اوردند
تمام كساني كه در اسان و زمينند وتمام موجوداتي كه در انها وجود دارند مسلمانند
اهورامزدا خرد هست وبه همه ي ادميان خرد ارزاني كرده هست
ازادي جز مهمي از قانون اشاست
اين ازادي به انسان اجازه ميدهد كه اگر بخواهد طبق قانون اشا در راه پيشرفت جهان به سايشان رسايي كار كند ايشانا ان كه بر خلاف قانون اشا كار كرده خود را از راستي بيگانه كند.


ازادي ارزشمند ترين داده اهورايي هست .كه در والاترين جلوه ي خود به صورت ازادي انديشيدن و ازادي گزينش دين زير بناي گاتاهاست .

اهورامزدا ادمي را در انديشيدن رايزني به خرد وقبول يا رد دين ازاد گذاشته هست ودر عين حال از رايشان دادگري هشدار داده هست انان كه به بدي گرايند طبق قانون اشا دچار اندوه و افسوس خواهند شدو انان كه به دنبال خوبي بروند به خوشبختي و شادي ميرسند
گروهي از رايشان اختيار (طوعا)در برابر(قوانين تشريعي)او تسليمند وگروهي بي اختيار (كرها)در برابر (قوانين تكايشانني)او
[/sizeپل دوبرايشان زرتشت شناس معروف فرانسايشان مينايشانسد: هيچ برگه اي از كتابهاي تاريخ نمي تواند گواه دهد كه يك نفر به زور به انديشه زرتشت وارد شده باشد اگر جز اين بود وقتي كه ايرانيان امپراتوري جهاني درست كرده بودند هند.مصر.يونان.تمام خاور ميانه ونيمي از افريقا زرتشتي شده بودند
(پل دوبرايشان .تاريخ فلسفي زرتشت .پاريس 1984 رايشانه 110)
(گاتاها .يسناي 31 بند 9)
دريافتم كه انديشي رسا از تست .خرد جهان افرين از تست واي خداوند جان و خرد اين نيز از تست كه جهانيان را اختيار داد وراه نمود كه اگر بخواهند به راستي گرايند ايشانا دروغ را برگزينند
[size=18]ايه 84
تقليد و پيرايشان كوركورانه در دين زرتشت نيست
(30-2)
بهترين فرموده را با گوش بشنايشاند
وبا انديشه روشن بنگريد
سپس هر مرد و هر زن از شما
از اين دو راه نيكي و بدي
يكي را بران خود برگزينيد.


ايه 85
ايرانيان فرهنگ ژرفي كه زرتشت به وجود اورد را در ميان ملتهاي امپراتوري گسترش دادند و در اين راستا اولينقانون حقوق بشر(فرمان ازادي) را به نگارش در اوردند زرتشت به انان اموخته بود كه ( راستي وابسته به هيچ كشور .امت ونژادي نيست)
(گاتاها.يسناي 31.بند 11)
اي خداوند خرد .هنگامي كه در اغاز از منش خايشانش زندگاني و وجدان و خرد افريدي .انگاه كه توانايي كار كردن و سخن فرمودن بخشيدي خواستي تا هر كس ازادانه دين خود را برگزيند

57:


« روحانیون زرتشتی بسیار متعصب بودند و هیچ دیانتی را در داخل کشور تجویز نمی کردند ، لیکن این تعصب بیشتر مبتنی بر علل سیاسی بود .

دین زرتشت دیانت تبلیغی نبود و رؤسای اون داعیه نجات و رستگاری ابنای بشر را نداشتند ، اما در داخل کشور مدعی تسلط تام و مطلق بودند .

پیروان سایر ادیان را که رعیت ایران به شمار می آمدند ، محل اطمینان برنامه نمی دادند .

خاصه اگر هم کیشان اونها در یکی از ممالک خارجه دارای عظمتی بودند .

فرق یهودی بابل برای آیین زرتشت و دولت ایران موجب خطری محسوب نمی شدند ...

اما وضع عیسویان با اونان بسیار اختلاف داشت .



تا وقتی که دولت امپراتوری روم دیانت عیسوی نداشت ، عیسویان ایرانی در آرامش می زیستند ، اما چون کنستانتین امپراتور روم به مسیحیت گرایید ، وضع تغییر کرد .

به موجب نامه اعمال شهیدان ، شاهپور دوم به شاهزادگان کشور آرامی نامه به این عبارت نوشته هست : به مجرد وصول این فرمان که از جانب خداوند ما صادر شده ، سیمون رئیس نصاری را دستگیر کنید و تا وقتی که این نوشته را امضا نکند و مالیات سرشماری و خراج قوم نصاری را که در کشور ما خداوند زندگی می نمايند ، بالمضاعف وصول ننموده و به خزانه ما نپردازد ، او را رها نکنید »

« این وقایع ابتدای تعقیب مسیحیان ایران هست که از سال 339 تا هنگام فوت شاپور دوم دوام داشت .

مخصوصاً در ولایات شمال غربی و در نواحی مجاور زجر و آزار مسیحیان به شدت جاری بود ، کشتارها رخ داد و جماعتی تبعید شدند .

»



58:

متشکرم از جواب شما.
روزبه گرامی کلمات و عبارات "فرمودار نيك" و "كردار نيك" "راه راستي" و حتی "خرد" خیلی کلی تر و مبهم تر از اون هست که فریفته اون شویم.

واضح سخن بگویید: این راه راستی متغیر هست؟ یا همیشه یکی هست؟ این خرد چیست؟ نیک کدام هست؟ و ...
البته شاید در این باره هم کسی با حضرت زرتشت مصاحبه نکرده باشد ولی بهتر هست اگر خیلی نمی دانیم پیام او را تحریف نکنیم.
با تشکر.


59:

درود بر شما.
راستی نکنه این زرتشت شما لیبرال بوده؟

60:

ليبرال از ريشه ليبرتي( liberty) يعني آزادي و آزاد منشي و وارتگي
از بند بندگي هست.


61:

متشکرم.

منظور من معنی اش نبود که واضح هست.

در ادبیات سیاسی خودمان هم لیبرال کاملا جا افتاده.

منظورم تعریف و برداشت کنونی لیبرالیسم هست در زادگاهش یعنی ایالات متحده.


62:

چند سروده:

پس زرتشت فرمود:اي اهورامزداي پاک مرا از نام برترين خودت که بزرگترين، بهترين،زيباترين ،کارسازترين،پيروزگرترين،د رمان بخش ترين و براي راندن امت بدمنش کاراترين هست اگاه ساز تا با ياري ان بر همه امتان بدمنش و بدکار و بدکردار چيره شوم و از انان گزندي بمن نرسد.

پروردگار اهورامزدا فرمود:اي اشو زرشت.

اوليننام من پژوهندني هست، دومين نام من گرداورنده هست،سوم افزايينده و چهارم راستي و پاکي بهترين،پنجم افريدگار همه پاکي ها و نيکي ها،ششم خرد،هفتم خردمند،هشتم دانش، نهم دانشمند،دهم پاک نماينده،يازدهم پاک،دوازدهم هستي بخش،سيزدهم سودمند تر، چهاردهم دشمن بديها،پانزدهم توانا، شانزدهم پاداش دهنده، هفدهم نگهبان،هجدهم درمان بخش،نوزدهم دادار،بيستم مزدا نام من هست.

اي زرتشت مرا بستاي،به روز و به شب،که من اهورامزدا هستم براي نگهداري و شادماني تو خواهم امد.

براي نگهداري و شادماني تو سروش پاک خواهد امد.

براي نگهداري و شادي تو خواهد امد ابها و گياهان و فرورهاي پاک.

اي زرتشت اگر بخواهي بر امتان بدمنش و ستمگران و کوردلان و کردلان راهزنان دوپا و فريبکاران و گرگان چهارپا و دوپا وانبوه دشمنان راستي با انبوهي از درفشهاي برافراشته و درفشهاي خونين برافراخته پيروز شايشان پس اين نامها را بياد بسپار و به روز و شب فراخوان.

منم پاسبان، منم دادار و پروردگار، منم دانا و منم مينو و سودرسان،تندرستي بخش ترين نام من هست،اتوربان نام هست،مه اتوربان نام هست،اهورا نام من هست،مزدا نام من هست،اشو نام من هست،اشوترين نام من هست،فرهمند نام من هست،بينا نام من هست،بينا ترين نام من هست،بيناترين نام من هست،درونگر نام من هست درونگرترين نام من هست،نگهبان نام من هست،ياور نام من هست، دادار نام من هست،پروردگار نام من هست،آگاه نام من هست،اگاه ترين نام من هست،افزاينده خوشبختي نام من هست،مانتره فزاينده خوشبختي نام من هست،فرمانرواي توانا نام من هست،نافريبکار نام من هست،نافريبخور نام من هست،دورنماينده بد انديشي نام من هست،پيروز نام من هست،سراسر پيروز نام من هست،آفريدگار سراسر جهان نام من هست،فروغ سراسر جهان نام من هست،پر فروغ نام من هست،فروغمند بخود نام من هست، سودرسان نام من هست سودرسان ترين نام من هست، توانا نام من هست،شادي بخش ترين نام من هست،راستي نام من هست،برفراز نام من هست،فرمانروا نام من هست، تيز بين نام من هست،چنين هست نامهاي من.

اي سپيتمان زرتشت اگر کسي در اين جهان مادي نام مرا زمزمه کند و يا به اواي بلند بخواند ايستاده يا نشسته،بهنگام بيدار شدن و بهنگام بستن و گشودن کشتي و...

بدان شخص نه در ان روز و نه در ان شب ديو خشم و کينه و سرشت بد انديشي نميتواند گزندي برساند و فرمودار و کردار و پندار بد را در او راه نخواهد بود.

بياد نامهاي من باش و از دروغگو و بد انديش دوري جايشان و از تبهکار و بدکار و گژروان دوري کن و دان که من نگهدار تو هستم همانگونه که هزار مرد يک تن را را نگهباني نمايند.
و...

درود بر فرکياني، درود بر ايران ايشانج،درود به خوشي و خوشبختي مزدا داده، درود بر راستي و درستي، درود بر همه افرينش راستين،(يتااهو وئيريو ، اشم وهو)

ميستايم اهورامزداي فروغمند پرشکوه را.

(يشتها،هرمزد يشت)

63:

اشو زرتشت ، پيامبر نيكي ها كيست ؟

ايشان در 3743 سال قبل در 6 فروردين به دنيا آمد.

از خانواده اي معيين که تا 14 جد ايشان نيز معيين هستند .

در 21 سالگي به پيامبري نايل آمد و در طول عمر خود سخناني رو فرمود و نوشت که تا اون وقت نه کسي شنيده و نه کسي فرموده بود ( گاتها هات 1 بند 1) .


اونچه از زرتشت مشهور هست سه جمله ي پايه ي ايشان هست :
هومته ، هووخته و هوورشته يا به زبان امروزي فرمودار ، کردار و پندار نيک ( که البته اجزاي پايه ي دين هست )

64:

معمولا افرادي كه اهل منطق نيستند يا آگاهي كمي دارند در فرمودگايشان اديان به جاي پيرايشان از برهان و بناي مباحث بر مشتركات و شناخت بيشتر دين يگديگر ، به توهين به هم و كوچك كردن مردان و انبياي الهي مي پردازند .


راستي چرا ؟
چرا برخي با كوچك كردن طرف مقابل سعي در بزرگ كردن افكار خايشانش مي كنند؟

آشو زرتشت موقعي به داد ايرانيان و بلكه جهانيا رسيد كه خدايان متعدد دمار از روزگار امت درآورده بودند.

اين خدايان كه به دليل ترس امت پرستيده مي شدند براي خشنودي خود طفلان بي گناه د دختران را تكه تكه مي نمودند و زرتشت نبي دودمان اين ديوان را برچيد.
در مقابل ايمان ايرانيان به زرتشت ، خداوند اونان را وارثان زمين برنامه داد و دولت هخامنشي وسيعترين حكومت در طول تاريخ اون وقت گرديد.

اما محمد پسر عبدالله از نسل ابراهيم (همان ابراهيمي كه با آتش آزموده شد).

محمد در وقتي آمد كه فساد دنيا را به تباهي كشانده بود به طوري كه شاهان ساساني و روميان قتل عام تركها و اروپائيان را افتخار مي دانستند.

انسانها را طبقه بندي كرده بودند ( جنگاور و پيشه ور و موبدان) انسانها را كه در موقع تولد و مرگ يكسانند.
محمد در وقتي آمد كه بازهم دختران و طفلان زنده به گور مي شدند.

و دوباره بشريت را نجات داد.

چرا مشتركات تائو (چيني ها)، اهورا مزدا (ايرانيان)، الله (عربها) ، تانري (تركها) و ...

با هم مورد بحث برنامه نمي گيرند .

مگر اهالي فرمودگايشان اديان به آفريدگار آسمانها و زمين باور ندارند؟ چرا اورا فراموش كرده به دنبال بازي با اسامي هستند؟ مگر به انسانيت و جوانمردي مومن نيستند؟


اوستا مي گايشاند: از وقت آفرينش انسانهاي ديندار برادر هم بوده اند
قراون مي گايشاند: اونان كه ايمان آورده اند با هم برادرند

كجاي قراون منكر اوستا شده و كجاي اوستا اديان بعد يا قبل از خود را منكر شده هست؟؟

بانو زهرا كه مهريه اش آبهاست يا
بانو اردوسوراوناهيتا كه صاحب آب هست


چرا نمي خواهيم قبول كنيم كه اهريمن (زرتشت)، ابليس (اسلام و يهود) و مارا (هندو) يكيست و در فكر جدا كردن انسانها؟

واقعا براي برخي كه دم از نژاد آريايي مي زنند و حقيقت را نمي بينند ، متاسفيم .


اوستا ، انجيل ، تورات ، گيتا هندو ، تاته جينگ چين و قراون را هر چه بيشتر و بيشتر بخوانيد به چيزي جز آفريدگار يكتا و زيبا نمي رسيد .



با تشكر از دوست خوبم علي در كلوپ

65:

خير ! چنين نيست.


آفريدگار اوستا ( يزدان پاك) شمشير دست يك مشت عرب ( يا كسان ديگر) نداده كه بروند انسانهاي ديگر را
بكشند - چپاول و راهزني بكنند و زن و فرزندان امتان را اسير و برده و كنيز خود بكنند.


66:

چرا مشتركات تائو (چيني ها)، اهورا مزدا (ايرانيان)، الله (عربها) ، تانري (تركها) و ...

با هم مورد بحث برنامه نمي گيرند .

اوستا ، انجيل ، تورات ، گيتا هندو ، تاته جينگ چين و قراون را هر چه بيشتر و بيشتر بخوانيد به چيزي جز آفريدگار يكتا و زيبا نمي رسيد .



دوست عزيز اي دوست:!
چه زيبا فرمودي.

من هم اين را مي پذيرم كه هيچ يك از اديان بر ديگري برتري ندارد.

اين را هم مي پذيرم كه هر يك از اديان در وقت خود باعث پيشرفت بشر شدند.

ولي قبول ندارم كه اين اديان از سايشان خداوند باشند.

اين ها همه ساخته ي بشرند.

67:

اخوندها برای اینکه دین زرتشتی را مسخره نمايند همیشه یک برچسبی هست که می زنند مثلا می گویند اینها اتش پرستی می نمايند.حالا این قضیه اتش را کمی روشن کنیم.ببینید مثلا مسلمانان موقع نماز از یک مهر خاکی هستفاده می نمايند تا در سجده سرشان را بر روی ان بگذارند.حال اگر یک غیر مسلمان بگوید اینها خاک پرست هستند چون بر خاک سجده کردند ایا درست هست؟اینها سمبل هست.یعنی مهر خاکی در اسلام و اتش در زرتشی سمبل هست.ضمن اینکه در وقتهای قدیم اتش نجات دهنده زندگی انسان بوده هست.مثلا وقتی طاعون و وبا و بیماریهای واگیردار می امده اتش به یاری می امده تا با اتش زدن لباسهای الوده و جنازه های بیمار از همه گیری جلو گیری شود.یا در زمستان سر باز اتش به کمک می امده و گرما به زندگی می داده.برای پختن غذا باز اتش به یاری می امده.در وقت تاریکی شب باز اتش روشنایی و نور می داده.حتی در قران جایی که می گوید موسی در تاریکی می رفت ندای خدا را از زبانه اتش می شنود.
البته خود من زرتشتی نیستم اما واجب دانستم این توضیح را بدم.

68:

فکر کنم صلاح باشه مطالبی را در مورد ادیان بیاورم...البته چکیده..و از بین تمامی مطلب سایت های کشور فقط این به نظرم خوب و جامع بود ..امیدوارم لذت ببرید...



آشنايی با دين زردشت

كتاب: آشنايي با اديان بزرگ، ص 62
نايشانسنده: حسين توفيقي
هنگامى كه چند قرن بر ورود آرياييان به ايران گذشت اين قوم اندك اندك به شهر نشينى روى آوردند و اين مساءله در جهان بينى ايشان تاءثير گذاشت .
در اون روزگار انسان اصلاح گرى بر خاست و آرياييان را كه خواستار ترك خرافات قديم بودند، به آيين تازه اى دعوت كرد و آيين مغان را برانداخت .

اين پيامبر مصلح كه خود را فرستاده خداى خوبى و روشنايى معرفى مى كرد، زردشت نام داشت .

وى مدعى بود آيين خود را از آهورمزدا دريافت كرده تا جهان را از تيرگيها پاك كند و اون را به سوى نيكى و روشنايى رهنمون شود.
زردشتيان به نامهايى چون گبر و مجوسى و پارسى خوانده مى شوند.

كلمه ((گبر)) در زبان سريانى به معناى كافر از از جانب ديگران به اونان اطلاق گرديده و واژه ((المجوس )) در دستور زبان عربى ، اسم جنس ‍ جمعى و مفرد اون مجوسى هست .

((المجوس )) در قراون كريم (حج :17) در كنار پيروان اديان ديگر يافت مى شود.

اكثر علماى اسلام زردشتيان را اهل كتاب دانسته اند.

احاديثى نيز در اين باب موجود هست .

آيين زردشت حدود يك قرن قبل از ميلاد تحول يافت و اون صورت تحول يافته را آيين مزديسنى مى نامند.

مزديسنا در لغت به معناى ستايش مزداست .

1- سرگذشت زردشت
دانشمندان در مورد وجود تاريخى پيامبر ايران باستان شك دارند، اما بيشتر اونان وجود وى را نفى نمى كنند.

زردشت ، زرتشت ، زرادشت ، زراتشت ، زردهشت و كلماتى از اين قبيل از واژه ((زرثوشتر))(Zarathushtra) در گاتها (بخشى از كتاب آسمانى زردشت ) مى آيد كه طبق نظريه صحيحتر معادل زرد اشتر يعنى دارنده شتر زرد هست .
نام پدرش پوروشسب يعنى دارنده اسب پير، نام مادرش دغدو يعنى دوشنده گاو ماده و نام خاندان وى سپيتمه يعنى سپيد نژاد بود.
طبرى مورخ مشهور اسلام و پيروان او زردشت را از فلسطين مى دانند و مى گايشانند وى از اونجا به ايران آمده هست ، اما قول صحيح و معروف اون هست كه وى ايرانى و اهل آذربايجان بوده هست و محل برانگيختگى او را كوهى نزديك درياچه اروميه مى دانند.(1)
درباره وقت زردشت نيز اختلاف هست و وقت وى حتى به 6000 سال قبل از ميلاد نيز برده شده هست .

اما بر پايه نظريه مشهور، وى در سال 660 قبل از ميلاد به دنيا آمد و در 630 قبل از ميلاد (در سن 30 سالگى ) به پيامبرى مبعوث شد.

وى در سال 583 ق .م .

در سنن 77 سالگى در آتشكده اى در بلخ (افغانستان ) توسط لشكر قومى مهاجم به شهادت رسيد.
گر چه بعثت زردشت در شاهنامه فردوسى آمده هست ، اما متاءسفانه اون حادثه در قسمت افسانه اى اون كتاب مذكور هست ، به طورى كه درباره گشتاسب (پادشاهى كه زردشت او را دعوت مى كند و به آيين خود در مى آورد) اختلاف هست .

برخى او را با ايشانشتاسب پدر داريوش هخامنشى برابر دانسته اند.

از سوى ديگر از نظر تاريخى مسلم هست كه ايشانشتاسب نه يك پادشاه ، بلكه هستاندارى بوده هست .

2- تعاليم زردشت
در آيين زردشت سه اصل عملى فرمودار نيك ، پندار نيك ، كردار نيك وجود دارد كه مانند اون را در اديان مختلف مى يابيم .

از جمله در اسلام آمده هست : ((الايمان قول باللسان و ابرنامه بالجنان و عمل بالاركان .))
احترام به آتش به عنوان يكى از مظاهر خداى روشنايى و افروخته نگه داشتن اون و انجام مراسمى خاص در اطراف اون در معابدى به نام آتشكده مشخصترين ايشانژگى اين آيين هست .

همينطور آبادانى ، كشاورزى دامدارى و شهرنشينى مورد ستايش برنامه گرفته هست .

احترام به حيوانات ، مخصوصا سگ و گاو، همينطور خوشرفتارى با امت نيز جايگاهى به حيوانات ، مخصوصا سگ و گاو، همينطور خوشرفتارى با امت نيز جايگاهى ايشانژه دارد.

برخى از آداب و رسوم سرزمين ما از قبيل مراسم چهارشنبه سورى و سوگند خوردن به روشنايى چراغ و چيزهاى ديگر با تعاليم زردشتى ارتباط دارد.
همينطور برخى زنديقان قرون نخست اسلام گرايشهاى زردشتى داشتند.

3- اوستا
كتاب آسمانى زردشتيان اوستا نام دارد كه به معناى پايه و بنيان و متن هست .

اين كتاب به خط و زبان اوستايى نوشته شده هست كه به ايران باستان تعلق دارد و با زبان پهلوى و سانسكريت همريشه هست .

به عقيده بسيارى از محققان ، خط اوستايى در دوره ساسانيان (226 - 641 م .) پديد آمد و اوستا كه قبلا در سينه ها بود، به اون خط كتابت شد و به قولى اين كار پس از ظهور اسلام صورت گرفته هست .
زردشتيان و پژوهشگران بر اين مساءله اتفاق دارند كه اوستا در اصل بسيار بزرگتر بوده هست كه به عقيده برخى روى 12000 پوست گاو نوشته بود.

اوستاى كنونى داراى 83000 كلمه هست و احتمالا اصل اون داراى 345700 كلمه (يعنى چهار برابر) بوده هست .

اوستاى اصلى به 21 نسك (كتاب يا بخش ) تقسيم مى شد و اوستاى كنونى نيز 21 نسك هست .
اوستا 5 بخش دارد:
1.

يسنا (يعنى جشن و پرستش )؛ قسمتى از اين بخش گاتها ناميده مى شود (به معناى سرود).

اين بخش كه مشتمل بر ادعيه و معارف دينى و معروفترين قسمت اوستاست ، به خود زردشت نسبت داده مى شود، در حالى كه ساير قسمتهاى اوستا را به پيشوايان دين زردشت نسبت مى دهند؛
2.

ايشانسپرد (يعنى همه سروران ) مشتمل بر نيايش ؛
3.ونديداد (يعنى قانون ضد ديو) درباره حلال و حرام و نجس و پاك ؛
4.

يشتها (يعنى نيايش سرود و تسبيح )؛
5.

خرده اوستا (يعنى اوستاى كوچك ) درباره اعياد و مراسم مذهبى و تعيين سرودهاى اونها زردشتيان ، علاوه بر اوستا، تفسيرى به نام زنداوستا و كتب مقدس ديگرى به زبان پهلوى دارند.

4- داستان خلقت و دو گانه پرستى
كسى نمى داند گرايش زردشتيان به خدايان دو گانه (خداى نيكى و خداى بدى يا خداى روشنايى و خداى تاريكى ) در چه عصرى آغاز شده هست .

در قسمت گاتها (از يسناى اوستا) كه به خود زردشت نسبت داده مى شود، اهريمن در برابر خرد مقدس صف آرايى مى كند و نه در برابر آهورمزدا كه خداى واحد و فوق پروردگاران روشنايى و تاريكى هست .

همينطور گروهى از زردشتيان به نام زروانيان در عصر ساسانى پديد آمدند كه معتقد به خداى يكتا به نام زروان بودند و او را از خداى روشنايى و تاريكى برتر مى شمردند.

اين فرقه پيروان بسيارى در ايران اون روز داشته هست .(2)

5- خدايان
با مطالعه در آيين زردشت معلوم مى شود كه وى در ميان ايرانيان به اصلاح دينى قيام كرده و خرافات مذهب باستانى آرياييان را مورد حمله برنامه مى داده هست .

از جمله اونكه وى از آهور مزدا تبليغ مى كرده و خدايان قوم خود را كه دئوه (يعنى ديو) خوانده مى شده اند، باطل مى دانسته و اونها را خداى دروغ دوستان مى ناميده هست .
در آيين زردشت ، آهور مزدا 6 دستيار دارد كه به منزله فرشتگان اديان ابراهيمى هستند.

اون دستياران را امشاسپندان يعنى جاايشاندان مقدس ‍ مى نامند.

اونها رهبرى دارند به نام سپنتامئنيو يعنى خرد مقدس و نامهاى خودشان از اين برنامه هست :
1.

وهومن (Vohuman)؛
2.

اشه وهيشته (vahishta-Asha)؛
3.

خشتره وائيريه (vairya-Xshathra)؛
4.

سپنته ارمئيتى (armaiti-Spenta)؛
5.

هئورتات (Haurvartat)؛
6.

امرتات (Ameretat).
پس از اونها يزتها برنامه دارند كه 30 عدد از اونها معروفند.

اينها تشكيلات خرد مقدس هستند.

در مقابل ، اهريمن هم تشكيلاتى دارد.(3)
طبق آيين زردشت دوره كهن كنونى جهان 12000 سال هست .

خداى نيكى مدت 3000 سال بر جهان حكمرانى مى كرد و در اين مدت خداى بدى در تاريكى به سر مى برد.

پس از اين مدت خداى بدى از تاريكى بيرون آمد و با خداى نيكى روبرو شد.

خداى نيكى به وى 9000سال مهلت داد كه با او مقابله كند.

وى اطمينان داشت كه سرانجام خود او به پيروزى خواهد رسيد.

در اين وقت هر دو به آفريدن نيك و بد آغاز كردند و بدين گونه با يكديگر به مبارزه برخاستند.

پس از 3000 سال زردشت آفريده شد و از اين وقت به بعد توازن قوا به نفع خداى نيكى گراييد و به سير صعودى خود ادامه داد.

6- آخر الوقت
در هزاره گرايى زردشتى (Millennialism Zoroastrean)انتظار ظهور سه منجى از نسل زردشت مطرح هست .

اين منجيان يكى پس از ديگرى جهان را پر از عدل و داد خواهند كرد.
1.

هوشيدر، 1000 سال پيش زردشت ؛
2.

هوشيدرماه ، 2000 سال پس از زردشت ؛
3.

سوشيانس (يا سوشيانت )، 3000 سال پس از زردشت كه با ظهور او جهان پايان مى يابد.

7- بقاى روح
زردشتيان به جاودانگى روح عقيده دارند.

اونان مى گايشانند روان پس ‍ از ترك جسم تا روز رستاخيز در عالم برزخ مى ماند.

همينطور اونان به صراط، ميزان اعمال ، بهشت و دوزخ معتقدند.

بهشت آيين زردشت چيزى مانند بهشت اسلام هست ، ولى به خاطر مقدس بودن آتش ، دوزخ زردشتى جايى بسيار سرد و كثيف هست كه انواع جانوران در اون ، گناهكاران را آزار مى دهند.

8- وضع كنونى
بيش از هزار سال هست كه زردشتيان ايران به بمبئى هندوستان كوچيده اند و اكنون حدود صد و پنجاه هزار نفر از اونان در اون سامان زندگى خوبى دارند و پارسى ناميده مى شوند حدود پنجاه هزار نفر از ايشان نيز در يزد، كرمان و شهرستان تهران سكونت دارند.
افراد برجسته اى در گذشته از اين اقليت كوچك برخاسته اند، مانند ارباب كيخسرو شاهرخ نماينده زردشتيان در مجلس شوراى ملى در عصر شهيد مدرس (ره ).

وى كه كه صندوقدار مجلس بود به درستكارى و بى آلايش ‍ شهرت داشت .

شهيد مدرس (ره ) يك بار در مجلس فرموده بود: ((در اين مجلس فقط يك مسلمان وجود دارد و اون هم ارباب كيخسرو هست !.))(4)
زردشتيان قومى تحصيل كرده و با فرهنگ هستند و همواره رفتارشان با ديگران خوب بوده هست .
پينوشتها:
1- آب درياچه مذكور در كتابهاى مذهبى زردشتيان مقدى شمرده شده هست .
2- اصولا اعتقاد به دو مبداء در جهان باستان رايج بوده و گونه اى از اون را مكتب غنوصى مى خوانده اند.

اين لفظ از يونانى مى آيد و در عصر ما ناستيك (Gnostic)تلفظ مى شود.
3- داستان تشكيلات خداى خير و خداى شر به حديث جنود عقل و جهل در كتاب الكافى ، نوشته مرحوم كلينى شباهت دارد.
4- امام خمينى ، صحيفه نور، ج 13، ص 209.


69:

البته من خودم متن رو کامل نخوندم....ولی فرموده های زرتشت حتما نکته های جالبی داره

این کتاب با فرمت پی دی اف و با موضوع پیشگویی های زرتشت هست از سایتirpdf.comو نویسنده کتاب:ارباب کیخسرور شاهرخ می با شد

لینک دانلود قسمتت اول
http://www.irpdf.com/Book/CD1/Pezesh...ibeh/(713).pdf


لینک دانلود قسمت دوم
http://www.irpdf.com/Book/CD1/Pezesh...ibeh/(714).pdf

70:

این جستار را برای کسانیکه به نادرست زردشت و مذهب زردشت را جعل و ناواقعی میخوانند نبشته ام.از اینرو لازم دانستم که این مطالب را دون غرض و ساده بیان کنم.آقای شهاب این یکی از پاسخهای من در باب زردشت هست که به تمام منکران ایشان میدهم.

زردشت در چه عصری میزیته هست؟

آیا زردشت را از لحاظ تاریخ شناسی میتوان شناخت؟

گاتاها به عنوان بخشی از کتاب اوستا چه ساختاری از لحاظ فیلولوژی و انتولوژی را در بر میگیرد؟

این پرسشها همگی در این پست جواب داده خواهد شد....

تاریخ سنتی ایران وقت رسالت اشو زردشت اسپیتمان را تا هستیلای اسکندر گجسته 300سال برنامه داده هست و تاریخ تقریبی تولد او را 600ق.م میداند.اما

نویسندگان یونانی وقت زندگی زردشت را 600ال 6500ق.م میدانند ، افلاطون 6000ق.م.اخسانتوس وقت زردشت وقت زردشت را در حدود 180580 ق.م ذکر کرده

هست.هرمیپوس اهل سمرنا _(ازمیر معاصر)و هرمودورسیس لبلاتومیکوس و پلو تارک یونانی تاریخ تولد زردشت را5000قبل از جنگ ترئوا دانسته اند.دیوژن لرئیتوس و

پورفیری تاریخ او را به تربیب 290و2500ق.م تعین کرده اند.نویسندگانی چون آکاتیاس و امیانوس مارسلینوس زردشت را معاصر را معاصر با داریوش هخامنشی

امنگاشته اند ولی این نظریه کاملا مردود هست و این اشتباه ارز اینجا ناشی شده هست که بعضی هاهیستاسپ پدر داریوش اول را همان ویستاس پکیانی انگاشت

ه اند.با توجه به اصل و نسب این دو پادشاه در میابیم که این ادعاا صیح نیست چه در حالیکهاصل ونسب داریوش"هخامنش،چشپش،آریارم ا،آرشاما،و

یستاسپا،داریوش بوده اصل و نیسب ویستاسپ کیانی بر طبق شاهانمه به شرح زیر بوده هست.

کاوی کواتا(کیقباد)کاوی اوسا(کیکاوس)کاواهوسراوا(کی سرو)اورت اسپا(لهراسب)کاواستاسپا(کیگ تاسپ)

پروفسور jakson وقت او را در حدود آغاز هزاره اول قبل از میلادوقت او را در حدود آغاز هزاره اول بل از میلاد مسیح دانسته هست.کریستین سن در مزداپرستی در ایران

قدیم میگوید:میتوان عصر زردشت را در وقتی مقدم بر هزار سال پیش از میلاد دانست.

کتزیاس طبیب مخصوص اردشیر دوم معتقد بود زردشت در نیمه دوم قرن سیزدهم قبل از میلاد میزیسته هست.

از اونجایی که "ودا"وزبان"گاتاها"یکی هست بعضی خاور شناسان بر این باورند که زردشت با نویسندگان وداها هم دوران بوده اند.در اینصورت تاریخ تولد او تقریبا

1500قبل ا ز میلاد خواهد بود که این تاریخ را ذبیح بهروز هم از رئوی محاسلبات گتاه شماری مورد تایید برنامه داده هست.اونچه که مسلم هست در باب زردشت این هست

که زردشت بسیار قدیمی بوده هست اما تنه اونقدر قدیمی که که تاریخ تولدش را 6000ق.م باشد.اونقدر هم از پیامبران متاخر نبوده هست که تصور کنیم که در ششصد

سال قیبل از میلاد متولد شده یباشد.استاد پور داوود با حسانتوس یونانی که تصور میکرده زردشت در حدود 1080 ق.م میزیسته موافق هست.



71:

پيامبران همه چوپان بودند ، آرى اونان وقتى مى آمدند در برابر حكام زور گو ، ثروت مندان بى درد و در كنار مستضعفان مى ايستادن ، همچون فقير ترين امت زندگى مى كردند ، اما زرتشت و مانى وقتى امدند خود را نه در كنار ضعيف ترين قشر جامعه بلكه در كنار حكام جامعه ديدند و در پناه اونان دين خود را تبليغ كردند ، زرتشت يك فيلسوف و عالم بزگ هست كه جز دعوت به خوبى چيزى نمى گايشاند اما او يك پيامبر نيست



من فقط فرمودم

72:

و بدین ترتیب زرتشت اثبات شد !!!

73:

پس گاتا ها رو کی نوشته صهیونیستها ؟

یا اصلا امت قبل از صفویه لال بودند بعدن زبان باز کردند

74:

آقای شهاب با کنایه سخن نگویید.من این تاپیک را زدم که بدانی کسانی هم هستند که به داشته های میهنشان میخرماند.اگر این پست کم هست بگویید تا اوستا شناسان را هم بنویسم.؟؟؟چطور هست؟؟/

75:

خیر
ما چنین نفرمودیم...
فرمودیم هیچ سندی نمیتواند وجود کتب زرتشتی
پیش از قرن دوم پس از اسلام را اثبات کند ...
حتی تاریخ پژوهان هم عقاید ما را تایید مینمايند ...

(( صفت مزدیسنه که در پاپیروس های آرامی آمده
دلیلی بر زردشتی بودن هخامنشیان نیست
چنانکه نام اهورامزدا در سنگ نبشته ها نیز
دلیلی بر این امر محسوب نمی شود ))
بنونیست - دین ایرانی - صفحه 26

هنریک ساموئل نیبرگ
در کتاب " دین های ایران باستان" صفحه 424 مینویسد :
((این توصیف همه جا دیده میشود و ما در می یابیم که
اوستای اصلی بر 12000 پوست گاو نوشته شده هست
سپس همه جا فرموده می شود که این همان نسخه های شکوهمند اصلی بوده
که اسکندر اونها را سوزاند و همیشه پایتخت کشور در پارس
و مرکز کهن مغان در شیز کنار دریاچه ارومیه ،
دو نقطه هستوار در تاریخ این سندند .

هر کس با نگاه دور از اشتباه ، تاریخ اصلی زردشتتی را از نظر بگذراند
نمیتواند برای یک اون هم که شده نیندیشد که این تخیلات را واقعیت تاریخی بداند .

هیچ کس نمیتواند به ایران دوران هخمانشیان چنین وضعیت پیشرفته ای
از نظر کتاب نسبت دهد ، که بتواند یک متن اصلی بزرگ
یا یک کتابخانه ای از اوستا بسازد
و اگر براستی پیشرفت ادبی اونروز به یک چنین پایه ای رسیده بود
سنت دینی نباشد تنها از اینرو که نمونه اصلی سوخته هست پراکنده می شد .
تورات یهود که در حدود پایان هخامنشیان پایان یافت ،
بلایی نسیبتا سخت تر را در سال 70 پس از میلاد در اورشلیم به خود دید .



نیازی به این نیست که به این نکته اشاره شود که
در ادبیات یونانی که تاریخ اونرا دقیقا میدانیم
از ترجمه اوستا چنان که مینویسند کوچکترین اثری دیده نمی شود .

..

اوستای پیش از اسکندر در ایران تنها یک آفریده ی تخیل هست .
و با لاتر از این نقل هایی که در اینباره وجود دارد ...))


از ده ها راه مختلف میتوان اثبات کرد که
کتابی پیش از اسلام مربوط به زرتشتیان وجود نداشته ...


76:

اگر به توضیحاتی که "آبه فرانسوانو" در مقاله ای که در مجله
"تاریخ ادیان " منتشر کرده دقت کنید (ج95-1927 صفحه 149-199)

میتوانید بوضوح ببینید که ایشان با مقایسه
نوشته های باقیمانده سریانی به این نتیجه رسیده که زرتشتیان اصلا
پیش از اسلام و تا قرن هشتم میلادی چیزی بنام کتاب نداشتند
در اون نوشته های غربی هم نامی از کتب زرتشتیان نیامده ...
دین اونها هم کاملا متفاوت با دینی هست که در اوستا می بینیم
یا نوشته های "بیلی " (H.W.Bailey) در کتابش با عنوان
" مسائل زردتشتی در کتب قرن نهم میلادی "
نیز تاکید میکند که الفبای اوستایی و خود اوستا پس از قرن ششم میلادی
بوجود آمده ...
خود کریستن سن هم طبق نقل قولی که پیشتر کرده بودیم
فرموده هست که نوشته های سریانی و ارمنی و دیگر نوشته های
باقی مانده در وقت ساسانیان نشان میدهد که
دین اونها تشابهی با دینی که در کتب زرتشتی آمده ندارد ...

77:

کسی نفرموده که وقت زرتشت اوستا وجود داشته زرتشت فقط گاتاها را نوشته

78:

سریانی چه ربطی به ایران داره ؟ قرن هشتم میلادی یعنی قرن دوم هجری یعنی اول اسلام

درست شده بعد زرتشتی

79:


توجیه شما در باب مذهب کاملا مردود هست.میپرسید چگونه؟
شما حتما مسلمان هستید ، نیستید؟خوب محمد بن عبدالله نیز برای ترویج دین خود در کنار خدیجه که زنی ثروتمند بود و در زیر لوای مالی ایشان به تبلیغ دین خود پرداخت!!!
عیسی هم در کنار ثروتمندان شهر اورشلیم به تبلیغ دین خود پرداخت.پس اینها دلیل نمیشود که شما اینگونه بگویید.
جالب هست بدانید که اشو زردشت پیامبر بزرگ ایرانی سخنی را در اونوقت در جهان سر دادند که هزاره های بعد مسیح و محمد و موسی اونرا ندای خود کردند.و اینکه پیامبری که شما از اون سخن میرانید تنها در اسلام صدق میکند اما من به شخصا به فرهنگ ایرانم پابندم و پاسداری اش میکنم از اونرو که پیامبر معجزه گر نبوده هست.در ایران باستان به کسی که حاوی ندایی از جهان درون خویش بود نام پیامبر میداده اند.اصلا دین در فرهنگ ایران از واژه "دئنا"به چم(معنی)د=داناییدن،دانایی ، دانش زاینده و ئنا یا انیا=والا،برتر معنا میدهد که در کل به چم اندیشه و دانش زایاننده هست.یعنی ایرانیان دین را نتیجه جوشش و کاویدن آدمی در درون خود میدانسته اند.از اینروست که مذهب که عملی انجام شده یا دستوری را در برابر شما برنامه میدهد حال اونکه دین بینشی خود جوش هست که از درون هر فردی میتراود.
و یک پرسش از شما دارم اگر زردشت فیلسوف هست ، محمد چیست؟عیسی چیست؟حتما اینها همگی شاعر بوده اند.اونگونه که ابن خلدون در کتاب تاریخش مینویسد به راستی که محمد را بزرگترین شاعر عرب میتوان دانست.خواهش میکنم اینگونه با فرهنگ و تاریخ ایران و اندیشمندی مانند زردشت سخن نرانید.در گاتاهای زردشت ایشان چنین میگویند که: اهورامزدایا تو را سپاس میگویم ، یارانم اندکند و ثروتم کم هست و دشمنانم بسیار ، مرا یاری رسان باش اونگونه که تا به امروز دوست و یاور من بوده ای!!!پیشنهاد من به شما اینست که گاتاهای زردشت را کامل بخوانید سپس به دفاع از مذهب یا عقیده خود کنید،مصداق سخن من همین دستینه(امضا)من در زیر هست.بخوانید وبدانید که دانستید. چنانچه دلایل بالا برایتان بسنده نکرده هست بفرمایید تا شما را آگاهتر نمایم.

با سپاس
کورش آریانا
پاسداران فرهنگ ایران(سپاه جاویدان)

80:

میهن پرستی به جعل اسناد نیست
به پالایش اسناد هست ...

شما همان چند پرسش ما را در مورد زرتشت جواب دهید
بسیار سپاسگذار خواهم شد
نیازی به زدن تاپیک هم نیست ...


81:

احتمالا پس از اسلام نوشته !!!!

82:

این که بعدش بود چیزی از زرتشت در خاطر نداشت
پیش از اون را هم بررسی کردیم ...
ملا نقطه ای !!

83:


بحث کتاب های زرتشتی مانند اینست که
کشوری یک فیلم عظیم و پر خرج و با کیفیت بالا از همه نظر بسازد
سپس چند سال فرد دیگری در جایی دیگر با توسل به " مهندسی معکوس"
همین فیلم را بسازد ...و بگوید این فیلم را پیش از اون فیلم ساخته بودم ...
ساختن یک دین جعلی و رقیب برای مقابله با اسلام کار چندان سختی نیست ...
معجونی از آموزه های ادیان مختلف را جمع کرده اند و با عقاید محلی
در هم آمیخته و به عنوان دین اونهم پس از اسلام به خورد امت دادند ...
که البته هیچگاه طرفدار زیادی نداشته ...


84:

پس امپراطوری مذهبی ساسانی و سنگ نبشته هایی که تصویر اهورا مزدا و نام اهورا مزدا را نشان میدهد باید مال وقت پهلوی باشد تازه نفرمودید سریانی به ایران چکار دارد

85:

دوست من شما شور بختانه دچار روان پریشی مذهبی گشته اید و در افسانه ها سیر میکنید.من مسلمانم نه زردشتی ام ، نه مسیحی و...، من آزادم.به فرموده حافظ :
غلام همت اونم که زیر چرخ کبود********زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزادم
اینها را فرمودم که بعد انگ نزنید و نگویید که زردشتی هست و ...و اما اصل مطلب

***********************************************
محمد بن عبدالله وقتی که مبعوث شد و از غار حرا بازگشت پیش خدیجه رفت و ماجرای بعثت را به ایشان فرمود.اگر تاریخ مذهبتان را خوانده باشید خدیجه زنی ثروتمند بود و جزو تجار اون سامان.ومحمد به یاری ثروت ایشان به تبلیغ مذهب خود پرداخت.عیسی مسیح هم اینگونه در اورشلیم به تبلیغ کیش خود پرداخت.مانی و زردشت نه تنها فیلسوف نبودند بلکه اگر کتاب ارژنگ و گاتاهای زردشت را کامل خوانده باشید میفهمید که اینان تا چه حد ساده و بی پیرایه و با تنگدستی دین خود را تبلیغ میکردند.زردشت پس از معالجه پادشاه گشتاسپ کیانی ، و همسرش اون دو را به کیش خود آورد.مانی هم همینگونه بود ، مانی مردی بزرگ بود که تاریخ کمتر مانند وی را خواهد دید.البته من به نبشته شما خرده نمیگیرم ، فقط میخواهم بگویم اینگونه سخن فرمودن شما تنها از کمی دانشتان نسبت به کیشهای گوناگون هست.پیشنهاد من به شما گرامی این هست که گاتاهای اشو زردشت را حتما بخوانید اونوقت خواهید دانست که ایشان یک پیام آور بوده هست و دوست انسان.نه دستور دهنده به انسان.زردشت خود را دوستدار انسان و یاور نزدیک اهورامزدا میداند.اگر سخنان من شما را قانع نکرد بگویید تا کاملتر آگاهتان کنم

86:

واقعا نمیدانم از فرمودن این چرندیات به چه میخواهی برسی؟
تو رو خدا بدان چه میگویی ، من از لحاظ زبان شناسی به تو ثابت کردم که لهجه زبان اوستا به دوره ریگ ودا میرسد.و از لحاظ علمی هم در همین پست ثابت کردم.بعد با کمال وقاحت میگویی که زردشتیان از دین اسلام رونوشت تهیه کردند و معجون ساختند؟ببین آقای شهاب حنای شما پان ترکهای نادان میهن فروش برای جهان دیگر رنگی ندارد.

87:


دوست من آستیاگ این آقای شهاب منگر خودشان هم هستند چه برسد به زردشت.من تا به حال پستهای زیادی راجع به زردشت با ایشان داشته ام اما ایشان منکر میشوند.میدانید چرا؟چون افکار مزخرفی مانند ناصر پورپیرار در مغزشان ریشه زده هست.

88:

اولا که اهورامزدا نادرست هست
اورمزد یا ائورمزد درست هست
در هر صورت این نگاره هیچ ربطی به دین زرتشتی ندارد
گرچه در وقت هخامنشیان یا ساسانیان یا پیشتر
از همه اینها در عهد پادشاهان بین النهرین ساخته شده و
پرستش میشده ...

متون قدیمی مانند سریانی و ارمنی و یونانی و...

طبیعتا
باید ترجمه هایی از کتاب زرتشتیان را در خود میداشتند...
که نداشتند
این اون چیزی هست که میبایست میفهمیدید ...

ما هیچ اثری از کتاب زرتشتیان در هیچ یک از کتب
دیگر کشورها و اقوام نیافتیم ...
این خود به تنهایی برای اثبات همه سخنان ما کافیست ...


89:

مباحث زبان شناسی برای ایشان بسیار سنگین هست باید با زبان ساده حالیشان کنید وگرنه هرواژه ای ریشه اش به زبان پهلوی بعد به زبان اوستایی بعد هم به زبان سانسکریت میرسد

90:

شما میتوانستید بدون توهین کردن و انگ زدن
جواب چند پرسش ما را بدهید
و از این طریق صحت نوشته هایتان را برای مخاطب بیطرف اثبات کنید ...
پانترک و پان...و شوونیست از یک لجنزار در آمده اند ...


91:

میخواهید از طریق همین زبان شناسی اثبات کنم
که زبان پیش از اسلام در ایران حتی توانایی نوشتن
یک بیت شعر را هم نداشته
چه برسد به یک کتاب علمی یا دینی ؟؟!!!

92:

لطفا بفرمائید امپراطوری هخامنشی و ساسانی مربوط به کدام دوره پس از اسلام بوده

93:

من فرمودم پس از اسلام بوده ؟
(سفسطه حرف در دهان گذاشتن )
شما باز هم قرصهایتان را نشسته خوردید ؟!

امپراتوری هخامنشیان و ساسانیان هر دو این نگاره را داشته اند و
اونرا از تمدن بین النهرین گرفته اند ...
همه تاریخ پژوهان و باستان شناسان هم میگویند
نگاره " اورمزد" هیچ ربطی به دین زرتشتی ندارد ...

مثلا در عهد ساسانیان مکاتبانی و مناظراتی بین عیسویان و
آتش پرستان ساسانی صو.رت گرفته که در کتاب کریستن سن میتوانید بخوانید ...
در این نامه نگاری ها و مناظرات هیچ اثری از کتاب آتش پرستان نمیبینیم
اصلا اثری از زرتشت یا نامی از او نیست ...
در حالی که عیسویان به کتاب خود هستناد مینمايند
و ساسانیان را اتش پرست و خورشید پرست مینامند ...
این نامه ها سند عینی هست و کاملا معتبر و هموقت با عهد ساسانی
و ارزشش بیش از همه آثار مکتوب پس از اسلام هست ...


94:

خود آئین عیسوی و یهودی از زرتشت الهام گرفته اند

95:

این همان مثالی بود که در مورد ساختن فیلم زده بودم...
این یعنی " مهندسی معکوس" ...





در ضمن این جمله شما چه ربطی به نوشته من داشت !!!

96:

خوب پس بفرمائید چرا روز تعطیل مسیحیان سان دی روز خورشید هست

97:

باز هم ربطی به بحث ما نداشت
پراکنده گویی نکنید ...

این هم مربوط به همان مهندسی معکوس هست ...
یعنی از چند دین معجونی بسازیم به عنوان یک دین به خورد ملت بدهیم
بعد بگوییم کهن تر بوده !!!

سان دی یا روز خورشید را برخی از آیین میترایی میدانند که البته باز هم
راهی برای اثباتش ندارند...



همانطور که آتش پرستی ساسانیان و خورشید پرستی اونها ربطی به
دین زرتشت ندارد...
فرمودم که ...
عیسویان ساسانیان را خورشید پرست و آتش پرست خواندند و
نه زرتشتی ...


98:

شما مگر نمیگوئید ساسانیان خورشید پرست بودند خوب چه فرقی میکند عیسویان از ساسانیان اقتباس کردند

99:

ساسانیان خورشید پرست نبودند

100:

میدونم ساسانیان زرتشتیان اوستایی مذهبی سرسخت بودند تمام آئینهای پیش از زرتشت را هم ممنوع کرده بودند

101:

نه
ممنوع نکرده بودند

102:

چرا اردشیر نخستین پادشاه ساسانی ابتدا رئیس آتشکده پارس بود که به بهانه ی بیتفاوتی اشکانیان به مذهب زرتشتی با کمک بزرگان اشکانیان را منقرض کرد

103:

دین در دوره ساسانیان هم به اوج اقتدار رسید هم به اوج تشکیل گروههای اپوزیسیون رسید.که این باعث شد ادیانی مانند مانویت شکل گرفت.در دوره ساسانیان آیینی که از ادیانی مانند زروان وارد دین زردشت شده بود را ممنوع کردند ولی بعدها موبدان ساسانی شروع به پایه گذاری شرعیاتی در کیش زردشت شدند.


104:

خوبه
شما در هنگام سقوط ساساتنیان میشه تنوع و ارایش مذهب ها رو در ای ران بگید؟>

105:

مگویید کاتش پرستان بدند**********پرستنده پاک یزدان بدند(فردوسی)
اگر شما به ساانیان انگ خورشید و آتش پرستی میزنید پس شیعیان هم حتما گل پرستند

106:

خوب شاید من اشتباه میکنم ولی کتاب تاریخ مان نوشته بود یکی از پادشاهان ساسانی احتمالا یکی از شاهپورهای ساسانی به مانی ایمان آورده بود روحانیون زرتشتی هم پیامبر و هم شاه را اعدام کردند یکی از کتابها هم که در وقت رژیم قبل نوشته شده بود در مورد اشکانیان و نفوذ دین های باستانی قبل از زرتشتی ایران نوشته بود مانی قدرت هیپنوتیزم کردن داشت و چندین نفر از بزرگان ساسانی را هیپنوتیزم کرده بود تا به او ایمان بیاورند ( به عنوان معجزه ) مزدک هم که به مالکیت اشتراکی اعتقاد داشت احنمالا هیچ طرفداری در بین قدرتمندان سیاسی نداشت

107:

البته پیش از زرتشت کسانی خورشید یا سایر ایزدان ایرانی را پرستش میکردند که به اونها هم

در شاهنامه اشاره شده هست فریدون به خورشید بر برد سر ...

کمر تنگ بستش به کین پدر

108:

درسته دوست من
زروانیستها از این دسته بودند

109:

کسانی هم که میگویند ( مسیحیان )گاتها در وقت ساسانی نوشته شده باید بدانند زرتشت از گشتاسب نام میبرد و گشتاسب پادشاه قبل از هخامنشیان بوده هست

110:

حالا که دوستمان فرار کرده هست یک چیزی هم که خودم کشف کردم و هیچ کسی هیچ جائی ننوشته کلاهی که کاردینالهای مسیحی به سرشان میگذارند نامش میترا هست کافی هست میترا را در جستجو گر گوگل به انگلیسی بنویسید تا نتایج را پیدا کنید لازم به ذکر هست هنوز در ایران بسیاری مترائیستی هستند و این آئین آئینی هست برای تربیت سربازان که شرح اون را در تالار مذهب تایپیک خرافات مذهبی صفحه ی 4 نوشته ام

111:

جالب هست ایناه رو ایرانیان بخواننند تا هر ناکسی به میهنشان حمله نکند.دوست من ادامه بده.

112:

خیر
مثال ما را بخوبی درک نکردید و حرف در دهان ما گذاشتید ...
برای اثبات زرتشت و دین او و کتابش پیش از اسلام
هیچ سند معتبری در دست ندارید ،
ساختن یک دین پس از اسلام هم کار چندان سختی نبوده ...
به هر حال ساسانیان آیین منحصر بفردی داشته اند
گرچه زرتشتی نبوده ، ولی آمیختن معجونی از ادیان مختلف
از طریق مهندسی معکوس با همین فرهنگها نتیجه اش یک سری کتاب هست
که طرفداران خودش را داشته ...
البته فقط در مناطق خاص کشور ...


به هر حال روز خورشید در هر وقتی وجود داشته ربطی به دین زرتشتی ندارد ...
نفوذ اون در اروپا هم چیز عجیبی نیست ...
پس از شکست ایرانیان بدست یونانیان بتدریج چنین شد ...
ارتباطش را با زرتشت مشخص کنید ...


هیچ اثری از عهد ساسانی یا هخامنشی یافت نشده که
نشان دهد زرتشت چه کسی بوده یا کتابش چه بوده !
از هیچ را هی هم کسی نتوانسته این را اثبات کند که
کتاب دینی پیش از اسلام در ایران وجود داشته ...
خود کریستن سن هم دقیقا میگوید که سوزاندن کتاب دینی توسط مسلمانان
در ایران بعید بنظر میرسد ..

در مورد آتش پرست بودن ساسانیان هم سخن من و اعتقاد من نبود
اعتقاد عیسویان اونوقت بوده که کتابها و نامه نگاریهایشان با
خود ساسانیان هنوز برجا مانده ...
اینها تنها سندهای معتبر بجا مانده از اون عهد هستند که
میتوانیم در مورد دین ساسانیان تحقیق کنیم ...


113:


زبان اوستایی بسیار نزدیک به زبان سانسکریته و شما اگر یک جستجوی خیلی ساده مثلا در ویکیپدیای انگلیسی یا انکارتا بکنید میبنید که این زبان در قرن هفتم تا پنجم قبل از میلاد در بخشهایی از ایران صحبت میشده.

خط اوستایی رو میگن در قرن سوم ایجاد کردن تا اوستا را بنویسن.

بار دیگر در قرن هفتم هم اوستا را با این خط نوشتن چون احتمالا کار در قرن سوم کامل نشده یا بدلایلی از بین رفته.

اما اینکه بگیم اوستا پس از قرن ششم میلادی بوجود آمده نادرسته.

برای این منظور شما باید آدمی را پیدا میکردید که قادر بود به زبان هزار سال پیش از خودش حرف بزنه و اونهم در حد عالی.

اما اینکه سرودها را موبدان نسل اندر نسل در بر داشتند قابل قبوله و بالاخره نوشتندش.

یعنی اونچه را ابوبکر برای قراون انجام داد، اونها برای اوستا انجام دادن منتها سالها دیرتر.

لابد مدتی بعد هم یکی مثل عثمان پیدا شد و نسخه ها را یکسان کرد.

البته من به قاطعیت شما نمیتونم منکر از بین رفتن نسخه های احتمالی اوستا در یورش اسکندر یا عربها بشم.

اسکندر که معلوم الحاله.

اصولا عربها هم وقتی به جایی حمله میکردن، آدمها رو به بردگی میبردند، اموال را به عنوان غنیمت تقسیم میکردن و این دوتا کافیست که نتیجه بگیریم زیاد اهل مطالعه هم نبودن که کتاب را ببوسن بذار بالا سرشون.

اصلا چند تا عرب بعمرشون کتاب دیده بودن؟ تنها کتابشون که قراون باشه در چند نسخه وجود داشت؟ شما فکر میکنید جاهل عرب امشب که مسلمان شد فرداش میشه عارف؟ یا مثلا همه عربها برای رضای خدا دنبال عمر راه افتادن لکشرکشی؟ من از این ارادتها به عربهای 1400 سال پیش ندارم.


114:

قديميترين سندموجود، نوشته‌اي در حاشيه كتاب الكيبيادس افلاطون هست كه برگردان اون به فارسي چنين هست:
« فرموده شده هست كه زرتشت در حدود ششهزار سال پيش از افلاطون ميزيسته هست، گروهي اورا يوناني و برخي از ملت ماوراء درياي بزرگ ميدانند.

زرتشت دانش جهاني خود را از روان نيكايشاني، يعني از بينش والا آموخت.

ترجمه نام زرتشت به يوناني، هسترايشانوتس يعني ستاره پرست هست.»

115:

ارسطو هم مغان (دانا) را شاگردان زرتشت ميداند و در كتاب ديالوگ مينايشانسد:« مغان ايران كهنتر ازمصريانند.

اونها به دو اصل باور دارند، روح خوبي و روح بدي كه اوليناون زيوس ي ارمازس (اورمزد) و دومي را اريمانوس يا هادسن (اهريمن) مينامند.»

116:

در کتیبه های گنجنامه در نزدیکی همدان که بنده خودم صد بار اونها را دیده ام دوکتیبه به خط میخی وجود دارد که یکی منسوب به خشایار شا و یکی منسوب به داریوش هست ترجمه هر دو را به زبان فارسی و انگلیسی در کنار اون برنامه داده اند

هردو از اهورا مزدا یاد مینمايند کتیبه اول مربوط به داریوش هست :

«خدای بزرگ هست اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که اون آسمان را آفرید، که امت را آفرید، که شادی را برای امت آفرید، که داریوش را شاه کرد، شاهی از [میان] بسیاری، فرمانروائی از [میان] بسیاری.

مَنَم داریوش، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ سرزمین‌ها[یی] که نژادهای گوناگون دارند، شاه سرزمین دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی.»


و کتیبه دوم مربوط به خشایار شا

«خدای بزرگ هست اهور مزدا، بزرگترین خدایان هست که این زمین را آفرید، که اون آسمان را آفرید، که امت را آفرید، که برای امت شادی آفرید، که خشایار شاه را شاه کرد، یگانه از میان شاهان بسیار، یگانه فرمانروا از میان فرمانروایان بی‌شمار.

من خشایار شاه، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ کشورهای دارای ملل بسیار، شاه این سرزمین بزرگِ دوردستِ پهناور، پسر داریوش شاه هخامنشی.»

117:

خود كرستنسن هم كاملا بر وجود زردشت ودين او صحه ميگذارد وعلاوه بر يك فصل كامل كتاب ايران در زمين ساسانيان ضميمه اول اخرين چاپ كتاب نيز به اوستا تخصيص داده شده هست .

ضمنا بهتر هست فصل آخر كتاب را را هم بخوانيد تا بدانيد او اعراب مهاجم را به چه صفاتي وصف نموده هست لشكرها از عرب باديه نشين و حشي وبي تمدن ...........

ص 358


اما ظاهراً اطلاعي نداري كه انبوهي از مورخان (اعم از يوناني، لاتيني، ارمني، سرياني و …) در سده‌ها و سال‌هاي پيش از اسلام، و قبل از پديد آمدن اسلام و شعوبيگري، از زرتشت و دين او به صراحت سخن فرموده‌اند: خانتوس ليديايي (سده‌ي 5 پ.م.)، پليني (سده‌ي يكم ميلادي)، تئوپومپوس (سده‌ي 4 پ.م.)، ارسطو (سده‌ي 4 پ.م.)، بازيل (سده‌ي چهارم ميلادي)، موپسوستيا (سده‌ي چهارم ميلادي)، ازنيك كلبي و اليزه وارداپت (سده‌ي پنجم ميلادي)، پلوتارك (سده‌ي يكم ميلادي)، آريستوگنوس (سده‌ي 4 پ.م.)، ديوجنس لائرتيوس (سده‌ي سوم ميلادي)، آميانوس مارسلينوس (سده‌ي چهارم ميلادي)، پورفيريوس (سده‌ي سوم ميلادي)، استرابون (سده‌ي يكم ميلادي) و… [رجبي، ص 86-539] و البته با هيچ تردستي و شگردي نمي‌توان شهادت بيش از پنجاه و يك مرجع مختلف را جعلي و دروغين قلم‌داد كرد.

حداقل پنج نفر مورخ واقعي را هم مثال بزن كه در مورد زردشت با تو همقول باشند.


118:


وقت زرتشت و طول عمر وی

در بارهً وقت زرتشت ، در کتاب اسطورهً زندگی زرتشت، تآلیف ژاله آموزگار و فدایی علم دکتر احمد تفضلی مطالب جامع و جالبی آمده، که نیاز به بازگویی و بررسی های هر چه عمیقتر دارد.

ما مطالب اونها را در این جا آورده و در پایان نظر خود را که حالا دیگرسپس سی سال تحقیق اختصاصی در بارهً زرتشت، کار شناسانه هم شده، با توجه به معلوماتی که از سیماهای ناشناختهً مختلف زرتشت که تحت عناوین دیگر پیش صاحبان ادیان بزرگ و مختلف موجود هست، به صورت نقد و مکمله ای بر نظرات ایرانشناسان که در این کتاب به شیوهً نه چندان کامل ولی به هر حال خوب تهیه و تدوین گردیده اند، می آوریم.

دراین کتاب اسطورهً زندگی زردشت در باب وقت زرتشت می خوانیم: " دورترین وقتی که برای زردشت قائل شده اند، سدهً هجدهم پیش از میلاد و نزدیکترین اون سدهً ششم پیش از میلاد هست.

برای تعیین این تاریخ دو روش عمده را به کار گرفته اند.

در روش اول به ارقام و اعدادی هستناد می نمايند که در بارهً زندگی زردشت در کتابهای پهلوی و عربی یا در منابع یونانی آمده هست.

در روش دوم بر پايه معیارهای زبانی و قرائن تاریخی نتیجه گیری می شود.

پیروان روش نخستین بیشتر دانشمندانی هستند که تاریخی را که در کتابهای پهلوی و عربی آمده هست صحیح و قابل اعتماد می دانند.

و محاسبات را بر اون پايه می نهند.

این تاریخگذاری معروف به تاریخ سنتی هست.

تاریخ سنتی: در کتاب پهلوی بندهشن آمده هست که :" چون هزارهً سلطهً بزغاله (جدی) فرا رسید، زردشت از سوی آفریدگار اورمزد به پیامبری آمد و گشتاسب پس از پذیرفتن دین 90 سال فرمانروایی کرد.

مجموع سالهای فرمانروایی او 120 سال بود.

بهمن پسر اسفندیار (خشایارشا پسر داریوش) 112 سال، همای دختر بهمن 30 سال، دارا پسر چهر آزاد 12 سال، دارا پسر دارا (داریوش سوم) 14 سال." با جمع بستن این ارقام عدد 258 سال به دست می آید که فاصل میان زردشت و کشته شدن دارا به دست اسکندر هست.

از سوی دیگرابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می نویسد که از ظهور زردشت تا اول تاریخ اسکندر 258 سال فاصله بوده هست.

مسعودی نیز فاصلهً وقتی از زردشت تا اسکندر را 258 سال ذکر می کند.

اما از روایات گوناگون دقیقاٌ معلوم نیست که منظور از وقت زردشت تاریخ زایش اوست یا تاریخ وحی از سوی اورمزد در سی سالگی او، یا تاریخی که در چهل سالگی دین خود را آشکارا ابلاغ کرده یا وقتی که در چهل و دو سالگی گشتاسب (منظور گشتاسب پیشدادی/ کیانی برادر زریادر زرتشت یا گشتاسب نوذری/ هخامنشی) دین اورا پذیرفت.

همچنین روشن نیست که منظور از وقت اسکندر چیست.

آیا مقصود وقت فتح ایران به دست اسکندر هست یا مرگ او، یا اصولاٌ مراد تاریخ اسکندر یا تاریخ سلوکی هست.

هنینگ بر اون هست که که تا وقت اسکندر به معنی سال مرگ داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی هست که در سال 330 قبل از میلاد اتفاق افتاد، اما در مورد مبدأ یقین ندارد.

بنابراین به نظر وی تاریخ تولد او یا سال 618 یا 628 یا 630 پیش از میلاد بوده هست و چون زردشت بنابه روایتهای مذکور در کتابهای پهلوی 77 سال عمر کرده هست، سال وفات او را در 541 یا 551 یا 553 قبل از میلاد می داند.

هرتسفلد معتقد بود که مبدأ این تاریخ، وقت تولد زردشت هست که هزاره با اون آغاز میشود، همین نظر مورد قبول شاپور شهبازی متخصص دورهً هخامنشی هست.

به نظر این دانشمند ایرانی منظور ازتا وقت اسکندر، تاریخ اسکندری یا تاریخ سلوکی یا تاریخ منجمان بابل هست..

به این حساب تاریخ تولد زردشت 258 سال پیش از تاریخ سلوکی یعنی سال 569 قبل از میلاد و تاریخ به پیامبری رسیدن او 228 سال پیش از تاریخ سلوکی یعنی 492 قبل از میلاد هست.اما شهبازی بر خلاف هنینگ و هرتسفلد و دیگران بر اون هست که تاریخ 258 سال، فاصلهً واقعی میان زردشت و اسکندر نیست.

به نظر او در واقع این رقم مبین فاصلهً وقتی دو حادٍهً مهم تاریخی که بعداٌ میان پادشاهان ایران از گشتاسپ تا دارای سوم تقسیم شده هست.

وی بر اون هست که تاریخ 228 سال پیش از اسکندر (یعنی سال به پیامبری رسیدن زردشت) را دانشمندان زردشتی از بابلیان شنیده بودند و این تاریخ مبین فاصلهً وقتی میان فتح بابل به دست کورش در سال 539 ق4بل از میلاد و تاریخ فتح این شهر ذه دست سلوکوس در سال 311قبل از میلاد هست که مبدأ تاریخ سلوکی به شمار می رود.

رواج تاریخ سلوکی در اوایل دورهً ساسانی موجب شد که زردشتیان معتقد شوند که آغاز هزارهً زردشت با آغاز تقویم سلوکی یکی بوده هست و پیروزی بزرگ ایرانیان یعنی فتح بابل را به دست کورش همان ظهور زردشت بدانند و در نتیجه تولد اورا 258 سال پیش از اسکندر (یعنی تاریخ سلوکی) به شمار آورند.

گ.

نیولی این نظر شهبازی را نمی پذیرد و برای توجیه تاریخ سنتی به روایت دیگری درکتاب پهلوی ارداویراف نامه هستناد می کند.

از این روایت و نیز از فرمودهً مسعودی بر می آید که میان زردشت و اسکندر 300 سال فاصله بوده هست.

به نظر نیولی رقم 258 از کاهش 42 از 300 به دست آمده هست؛ زیرا زردشت بر حسب روایتهای دینی در سن 42 سالگی گشتاسب را به دین خواند هست.

به نظر این دانشمند در روایتی که اصل اون از بابل بوده هست، هستیلای 300 ساله ای برای پادشاهان قدیم ایران قائل شده بودند و رقم 258 به گونه ای خیال پردازانه میان شاهان از گشتاسب تا دارا تقسیم شده هست.

بسیاری از پژوهندگان، تاریخ سنتی زردشت را به سبب ویژگی افسانه ای اون به عنوان تاریخ حقیقی نمی پذیرند." در اینجا باید رشتهً سخن مؤلفین اسطورهً زندگی زرتشت را بریده و بگوئیم دیاکونوف در فرمودار موجز و مختصری که در حواشی تارخ ماد نگاشته و نگارندگان این کتاب از اون غافل مانده اند، مطلب فوق را بهتر و دقیقتر بیان کرده هست: "آکادمیسین و.و.

هستروه به متابعت از ارنست هرتسفلد در کتاب زرتشت و جهان او، تاریخ آغاز فعالیت زرتشت را که بیرونی آورده یعنی 258 سال قبل از مبدأ تاریخ سلوکی یا 570 قبل از میلاد اشاره کرده هستناد می کند...." اگر سن30 سالگی زردشت به هنگام بعثت وی را براین اضافه کنیم برای میلاد زرتشت آغاز قرن ششم پیش از میلاد به دست خواهیم آورد و ما بعداٌ به اثبات این نظر از منابع زرتشتی و غیر زرتشتی خواهیم پرداخت.

عجالتاٌ به ادامه بحث مؤلفین اسطورهً زندگی زردشت بر می گردیم: "روایات یونانی: تاریخگذاری دیگری که با محاسبهً ارقام و اعداد به دست می آید، مبتنی بر منابع یونانی هست.

کسانتوس لیدیائی که معاصر اردشیر اول هخامنشی هست، نقل می کند که زردشت 600 سال پیش از فتح یونان به دست خشایارشا(سال 480 قبل از میلاد )می زیسته هست.

آما در نسخه های دیگر به جای عدد 600، رقم 6000 آمده هست؛ و این عدد مطابق روایات دیگر یونانی هست که بر طبق اون زردشت 6000 سال پیش از افلاطون می زیسته هست.

ارسطو و ایودوکسوس نیز زردشت را 6000 سال پیش از افلاطون (متوفی 347 قبل از میلاد) دانسته اند.

و هرمودروس وقت اورا 5000 سال پیش از جنگ یونان و ترویا ذکر کرده هست..بعضی از دانشمندان در روایت کسانتوس عدد 600 را درست می دانند و بعضی 6000 را که مطابق با دیگر روایات یونانی هست.

شاپور شهبازی بر اون هست که عدد 600 درست هست و به نظر او زردشت 1080 قبل از میلاد می زیسته هست (600+480=1080).

نیولی با انتقاد از نظریهً شهبازی، رقم 6000 را درست می داند.

بر این پايه که در میان دانشمندان و نویسندگان یونان این تمایل وجود داشته هست که افلاطون را از طریق دو دورهً سه هزار ساله به زردشت پیوند دهند.

به نظر این دانشمند، این تاریخ هر چه باشد ارزش تاریخی ندارد.

از سوی دیگر هومباخ نظر شهبازی را در انتخاب رقم 600 مرجح می داند؛ اما او نیز معتقد هست که این عدد سر راست تاریخی واقعی نیست.

به نظر او در ایران قدیم اون گونه که از فصل دوم وندیداد در مورد فرمانروایی جمشید بر می آید، به دوره های 300 ساله قائل بوده اند و 600 سال در واقع دو دورهً 300 ساله هست." در باب این نظریات یونانیان باستان این جانب عقیده مند هست که در خود ایران نام خانواده پیشدادیان (نخستین قانونگذاران) که در واقع اعضاء اصلی اون سپیتمه جمشید و پسرش سپیتاک زرتشت (هوشنگ، ایرج) ونواده اش تیگران (تخموروپه، آرش، منوچهر) بوده اند، همچنین به معنی نخستین فرمانروایان انسانها گرفته شده اند و از همین جاست که در شاهنامه مکان تاریخی اونها که در اصل به صورت حلقه واسط بین فرمانروایان ماد (کیانیان) و پارسیان هخامنشی بوده اند، به ماقبل مادها منتقل شده هست.

بنابراین یونانیان حدیث ماقبل تاریخی بودن پیشدادیان را از ایرانیان و اتباع بابلی اونها شنیده بوده اند.

بی جهت نیست که می بینیم بروسوس مورخ بابلی و یونانی که در قرن سوم پیش از میلاد مسیح می زیسته هست می گوید که "نخستین خدیو زمین آلاروس (سرخ فام بلند قامت= بردیه زرتشت) بوده که 43200 سال پادشاهی کرد.

پس از او ده پادشاه دیگر در مدت 432000 سال شهریاری داشتند.

در عهد خیستروس (خضر، هوو خشتره، کی آخسارو) آخرین پادشاه این دوره طوفان (منظور نابودی آشور با به آب بستن شهرهای بزرگ اون) روی داد..." بنابراین ماقبل تاریخی به شمار رفتن زرتشت نزد بسیاری از علمای یونان باستان هیچ هستبعادی نداشته هست.

این بحث کتاب اسطورهً زندگی زردشت ادامه می دهیم: "روایت بیرونی: شهبازی برای تعیین زندگی زردشت از طریق محاسبه به همین روش، تاریخ دیگری پیشنهاد کرده هست.

بیرونی آورده هست که خوارزمیان چون خواستند تقویمی برای خود اتخاذ نمايند، آمدن سیاوش (فرائورت) پسر کیکاووس (خشثریتی) را به خوارزم مبدأ برنامه دادند و این در سال 888 پیش از اسکندر بود.

به نظر شهبازی منظور از اسکندر تاریخ اسکندری (تاریخ سلوکی) هست.

بنابر این مبدأ این تاریخ حدود 1200 سال پیش از اسکندر میشود.

میان سیاوش سیاوش (جد مادری سوم زردشت) و زردشت چهار نسل فاصله بوده هست و اگر هر نسل را 40 سال به شمار بیاوریم، باید از این رقم 120 سال کم کنیم تا رقم 1080 را به دست بیاوریم.

به نظر شهبازی این تاریخ که با تاریخی کسانتوس ذکر کرده مطابقت دارد، برای وقت زردشت از همه مناسب تر هست.

نیولی این روایت بیرونی را روایتی افسانه ای به شمار می آورد و این نظریه را که زردشت در 1080 سال قبل از میلاد می زیسته هست، همانند تاریخ سنتی فاقد اعتبار تاریخی می داند...." چنانکه اشاره شد بنابر محاسبات ابوریحان بیرونی تولد زرتشت (به قول هرتسفلد،سپیتاک) در حدود آغاز قرن ششم پیش از میلاد روی داده هست و پدر سپیتاک یعنی سپیتمه جمشید (هوم عابد) ضمن 12سال پیش از اون به همدستی کی آخسارو (هووخشتره) مادیای اسکیتی (افراسیاب دوم، قاتل پدر کی آخسارو یعنی فرائورت/ سیاوش) را در حدود شهرستان مراغه و کنار دریاچهً اورمیه دستگیر و وی را که ولی نعمت سابقش بود تحویل کی آخسارو داد و در مقابل این خدمت بزرگ به مقام دامادی پسر کی آخسارو یعنی آستیاگ (آژی دهاک) رسید و با دختر او آمیتی دا (ماندانا) ازدواج نمود و حتی به طور رسمی به مقام ولیعهدی وی انتخاب شده و از ازدواج وی با آمیتی دا بود که زریادر زرتشت/ سپیتاک و برادر بزرگش مگابرن ویشتاسپ به دنیا آمدند.بنابراین تولد زرتشت به طور قطع و یقین سپس سال 612 پیش از میلاد صورت گرفته هست.

در مورد طول عمر زردشت باید فرمود در اساطیر و روایات دینی اسلامی و کلیمی اشاراتی به عمر سیماهای قراونی و توراتی سپیتاک زرتشت یعنی ابراهیم خلیل الله، ایوب، صالح، لقمان، بلعم ابن باعورا، آصف ابن برخیاء اشاراتی شده هست که روشنترین و صریحترین خبر مربوط به ابراهیم خلیل الله (پدر ملتهای فراوان که دوست صمیمی خداست) که برایش 75 سال سن تعیین شده و ایوب صفوت الله (برگزیدهً امتحان شده) هست که در سن 73 سالگی از امتحان خدایی فارغ شده هست.

می توان تصور کرد که در این سن به نیابت سلطنت کمبوجیه در ایران انتخاب شده و حدود 5 سال در امپراطوری هخامنشیان فرمان رانده و درپایان توسط داریوش و شش تن سران پارسی همدستش به قتل رسیده هست.

این ارقام یعنی عمر 75و 78 سال برای سیماهای سامی زرتشت در منابع پهلوی در مورد زرتشت به عنوان هوشنگ پیشدادی40+40 سال و در مورد خود نام زرتشت 77 سال قید گردیده هست.

رقم 80 سال عمر همچنین برای گئوماته زرتشت که در منابع بودایی زیر عنوان گوتمه بودا نامیده شده و بانی بودایی گری (در واقع زرتشت شرق ایران و فلات قارهً هند) به شمار آمده، بیان گردیده هست.

در کورشنامهً گزنفون نیز مطالبی در باب تنائوکسار (بردیه زرتشت) و پسرش تیگران به عنوان پادشاهان ارمنستان و اران و ماد کوچک بیان شده که می توان از اون نیز هستنتاجهایی در بارهً طول عمر و وقت تولد زرتشت به عمل آورد.

گزنفون می آورد: کورش درهنگام تصرف ارمنستان با تیگران جوان که تازه عروسی کرده بود و از قبل با وی دوستی داشت و پدر وی که در اینجا نامی از وی به میان نمی آورد و جای دیگر تنائوکسار(بردیه زرتشت) می نامد بر خورد نمود و در ضمن کورش از به قتل رسیدن سوفسطایی بزرگ این خاندان ابراز تأسف می کند.

پیداست که در اینجا مراد از این سوفسطایی (صوفی، در اصل به معنی دانا و زیرک و رند) همانا سپیتمه جمشید (هوم عابد) پدر سپیتاک زرتشت مراد بوده هست که به دست آراسپ (ارجاسپ) سردار کورش به قتل رسیده بود پس بی جهت نیست که صوفیان پرستش زرتشت را تحت عناوین بایزید بسطامی و ابراهیم ادهم وارد مدار کیش خود نموده اند بگذریم که اینان در پايه جهان بینی خود هم از تعالیم زرتشتی بهره مند بوده اند و این نیز بی پايه نبوده که مرتاضان سمت شرق فالات ایران وشمال هند ازسپیتاک زرتشت نوبهار بلخ، بودای بهار خود را آفریده و وی را زودتر از زرتشت ایرانیان رهبر کیش رسمی خود نموده اند..

به هر حال موضوع فوق نیز که از کورش نامهً گزنفون نقل شد تاریخ تولد زرتشت را تا حدود سال 600 پیش از میلاد بالا می برد چه تیگران/ خورشید چهر/ راهوله پسر سوم زرتشت بوده لذا سن زرتشت در این ایام نبایستی از چهل کمتر بوده باشد.

به هر حال کورش که خود نیز در اون اوان حدود چهل سال داشته دختر معروف خود آتوسا را نه به ازدواج پسری از او بلکه به ازدواج خود سپیتاک زرتشت (گئوماته بردیه) در می آورد و خود به طور رسمی یا صوری با مادر پیر سپیتاک زرتشت یعنی آمیتی دا (ماندانا) ازدواج می نماید و مقام ساتراپی ارمنستان را به پسر کوچک وی تیگران (منوچهر، آرش کمانگیر، تهمورث) سپرده و سپیتاک زرتشت (زریادر، هوشنگ) و برادر بزرگش مگابرن ویشتاسپ را به ترتیب به حکومت نواحی بلخ و گرگان انتصاب می نماید .

پیداست که مقاصد سیاسی پشت این ازدواج و شریک قدرت ساختن این خانواده محبوب مغ خوابیده بوده هست.

در این جا باید یادآوری نمود سه برادر سلم (جمله آزادگان) ، تور (سرکش) و ایرج (نجیب) که پسران فریدون (کورش) به شمار رفته اند دراقع همان مگابرن ویشتاسپ (پسرخواندهً بزرگ کورش) و کبوجیه (پسر واقعی کورش) و سپیتاک زرتشت (پسر خوانده و داماد کورش) بوده هست که در تورات جایی تحت سام (معروف) و حام (سرکش) و یافث (تنومند) و جای دیگر تحت اسامی ابراهیم (پدر جماعت بسیار) ، ناحور (انتحار نماينده یا کشنده) و هاران (آزادگان) ذکر شده اند.

معنی نامهای سلم و هاران یعنی آزادگان نشان می دهد که اون از نام قبیلهً نیاکان پدری مگابرن ویشتاسپ و سپیتاک زرتشت یعنی سئیریمه ها (اسلاف صربوکرواتها به معنی همه سروران) گرفته شده هست.

در پایان باید فرمود ارنست هرتسفلد از میان ایرانشناسان تنها کسی هست که یکی از چندین سیمای تاریخی و اسطوره ای زرتشت را در وجود سپیتاک (پسر سپیتمه داماد و ولیعهد آستیاگ) ساتراپ کورش در بلخ، تشخیص داده هست.

در صورتیکه همین موضوع ساتراپی بلخ و ارمنستان به عنوان حلق واسطی سپیتاک ، زریادر (زریر)، سپنداته گئومات و بردیه (داماد و پسر خوانده کورش) را به هم مربوط کرده و یگانه شان می سازد.

چه کتسیاس می گوید که سپنداته گئوماته و بردیه هم در بلخ وقت کورش حکومت کرده اند.

چنانکه دیدیم گزنفون و همچنین خارس میتیلنی نشان می دهند همین فرد تحت نامها و القاب تنائوکسار (بردیه زرتشت، ایرج) و زریادر (دارای تن زرین= زرتشت) ابتدا در وقت کورش در ارمنستان و ماد کوچک و اران فرمان می رانده هست.

این موضوعی هست که ایرانشناسان غربی و ایرانی که روز به روز هم تعدادشان به تحلیل می رود از این سند معتبر غافل مانده اند و غفلت ادامه دارد.




خانه ام آتش گرفته ست، آتشي جانسوزهرطرف مي سوزد اين آتش پرده ها و فرش ها را تارشان با پود.من به هر سو مي دوم گريان در لهيب آتش پر دودوزميان خنده هايم، تلخوخروش گريه ام، ناشاداز درون خسته سوزان مي كنم فرياد، اي فرياد، اي فرياد.خانه ام آتش گرفته ست، آتشي بيرحمهمچنان ميسوزد اين آتش نقش هايي را كه من بستم به خون دلبر سر و چشم در و ديواردر شب رسواي بي ساحل.واي بر من، سوزد و سوزدغنچه هايي را كه پروردم به دشواريدر دهان گود گلدان هاروزهاي سخت بيماري.از فراز بام هاشان، شاددشمنانم موذيانه خنده هاي فتح شان بر لببرمن آتش به جان ناظردر پناه اين مشبك شب.من به هرسو مي دوم، گريان از اين بيدادمي كنم فرياد، اي فرياد، اي فرياد.واي برمن، همچنان مي سوزد اين آتش اونچه دارم يادگار و دفتر و ديوانو اونچه دارد منظر و ايوان.من به دستان پر از تاولاين طرف را ميكنم خاموش وزلهيب اون روم از هوش،زاون دگر سو شعله برخيزد، به گردش دود.تا سحرگاهان كه مي داند، كه بود من شود نابود.خفته اند اين همسايگانم شاد در بسترصبح از من مانده بر جا مشت خاكسترواي، آيا هيچ سر بر مي كنند از خوابمهربان همسايگانم از پي امداد ؟سوزدم اين آتش بيدادگر بنيادمي كنم فرياد، اي فرياد، اي فرياد...
مهدي اخوان ثالث

119:

واقعا دیگه نمیدونم چی باید بگم فقط میتونم بگم نرود میخ آهنین در سنگ....

120:

اول اینکه در علم تاریخ عبارت " فرموده شده" به خودی خود صحت روایت را تا حد
بسیار زیادی پایین می آورد به نحوی که گوینده و راوی تبری خود را از
درستی یا نادرستی روایت رسما فراخوان میکند ...

دوم اینکه ، بررسی های متعدد زرتشت شناسان در نتیجه به این
منجز شده که هیچ کس نتوانست یک بیوگرافی درست و
خردپذیر بدست دهد که مورد تایید همگان برنامه گیرد...
زرتشت در حقیقت افسانه ای بیش نیست
نظریه اخیر "ژان کلنز " که زرتشت شناس بزرگ و شناخته شده ای
در جهان هست دقیقا بر این امر تاکید میکند...


121:


من در مورد کتابهای زرتشت از کریستن سن نقل قول کردم
که او خود دقیقا بر همین فرموده من تاکید دارد ...
کریستن سن اگر میخواست فرض کند کتابهای زرتشت مربوط به
قرن چهارم پس از اسلام هست و هیچ ربطی به
پیش از اسلام ندارد میبایست
سه چهارم کتابش را حذف میکرد!!!

122:

البته این بحثی که آوردم پیشتر در فاروم اندیشه ها
آغاز کردم و البته برای من این بحث تکراری هست ...


اهورامزدا هیچ ربطی به زرتشت ندارد
در ترجمه اهورامزدای داریوش و خشایارشا دقیقا
این کلمه را ترجمه کنید تا ببینید که ترجمه این عبارت چیست
و از دو عبارت اهورا و مزدا تشکیل نشده که
اونرا به خورشید پیوند بزنند ...
البته کار جاعلان از این هم فراتر رفته و عبارت جعلی فروهر را برای
گوی بالدار داریوش انتخاب کرده اند !!!!

کلمه اورمزد در کتیبه داریوش ( همان اهورامزدای شما) :

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت

حال حرف به حرف را پیدا کنید :

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
a - u - r - m - z - d
برای اونکه کلمه u را بهتر تلفظ کنید باید در نظر بگیرد
که این کلمه درست پس از کلمه " ک" در عبارت " کورش" هم آمده ...
اگر چنانچه ترجمه ای غیر از "او" داشته باشد
باید کلمه کورش را هم به همان طریق خواند ...


برخی با تلفظ اشتباه و ترجمه اشتباه این
تصور باطل را جا انداخته اند که « اهورامزدا »
از ریشه "هور"و "خور" و خورشید به معنای خدای روشنایی هست …
تا با تقابل اون با دیو و تاریکی اونرا به دین زرتشت پیوند بزنند…

و درازای دین زرتشت ساختگی را به عهد هخامنشیان بکشانند…




حال این « اُُرمَزدَ » داریوش ودیگر پادشاهان به چه معناست ؟!!

این واژه از ترکیبی از دو واژه ی " اُ ر = اور " و " مَزدَ = مزدا " هست …

جز اول این ترکیب لغتی بسیار آشنا و
مصطلح در ایران کهن و بین النهرین هست …
کافیست به نامهای برخی از شهر ها نگاهی بیاندازیم …
( ارشلیم = اورشلیم = شهر آشنایی و سلامت )
(ارمیه = اورمیه = شهر پر آب)
(اربیل= اوربیل = شهری میان کوهها )
( ارامان = اورامان = شهر امنیت )
( اوراشنو (ارمنستان ))
(اوریدو )( اوراش ) ( اورکیش ) ( اورتنا ) ( اوریکاتو ) ( اوریاکی )
( اوراندوش ) _(اوربیلوم ) ( ارزانا )

و نامهای بسیار دیگر که جای نام بردن همه نیست …
اصولا سرزمین اور یا ار در بین النهرین جنوبی به نقل از تورات محل تولد
حضرت ابراهیم هست که در بابلی و آشوری
"اور" یا " ار" یا "اری" به معنای مطلق شهر هست …

جز دوم واژه یعنی " مزدا " یا " مزد "
که در فارسی امروزی به معنای مُزد یا پاداش هست
و در اوستایی میژد هست و با مژده نزدیک هست
در پهلوی به صورت مزد یا میزد به معنای اجر و پاداش هست
در گوتیک و زبان اوستی باز هم به معنای پاداش هست
در لوح گلی تخت جمشید یک کارگری که 50 کارشه مزد میگرفته را با
صفت " مزدیسن " آورده اند .


اینجا معنای کلمه مزدا پرست نیست
بل که دقیقا به همان معنایی هست که کتیبه
قصد انرا داشته
یعنی کارگری "دستمزد خواه" و "دستمزد پرست "

اما « اُُرمَزدَ » داریوش یعنی چه ؟

اورمزد صفتی هست برای خدای داریوش که در اصل آشوری هست

اگر به نوشته های داریوش دقت کنید …
اهورامزدا خداوندی هست که شهرها و سرزمینها را
به عنوان اجر و پاداش می دهد …
« اُُرمَزدَ » یعنی " خداوند سرزمین بخش "
جمله تکراری داریوش با این مضمون که
" اورمزد این شهر را به من داد " را
در سرتاسر کتیبه های داریوش بوضوح می بینیم …

مقاومت دیگران در مقابل خود را نه مقاومت در مقابل داریوش
بل که مقاومت در برابر اورمزد می بیند
یعنی اونها خلاف هدفهای خداوند سرزمین بخش عمل کرده اند …

بنونیست در کتاب دین ایرانی صفحه 26 مینویسد :
« نام اهورامزدا که در سنگ نبشته های هخامنشی آمده دلیلی بر زرتشتی بوده هخامنشیان نمی تواند باشد »




چگونه میتوان این نگاره بالدار را به زرتشتیان منسوب کرد ؟!
چرا این نماد را در کنار داریوش و نه در محراب آتشکده ها ترسیم کرده اند …
چرا طی دوران مختلف تغییر چهره داده ؟
چرا پس از داریوش این نگاره تغییر کلی کرد ؟!


این نگاره بالدار اولین بار 4 قرن پیش از داریوش در سنگ نگاره های
آشوری یافت شده ، و اونها خالق این خدا و نگاره بالدار بودند …
پس با این فرض باطل باید آشوریان را اولین زرتشتیان نامید …

این نگاره همواره ناظر بر تعیین و تفویض و تعویض قدرت درباری بوده
نه ناظر و حاضر در گستره ایمانی و کرداری امت و عوام …


جالب اینجاست …
هردودوت از احوال چوپانی که کورش نوزاد را در میان جنگلها نجات داد
با خبر هست
ولی از از احوال چنین پیامبر بزرگی که گویا تمام
آریاییان اخلاق خود را مدیون او هستند ذره ای اطلاعات ندارد !!!

بنونیست در کتاب - دین ایرانی – صفحه 78 میگوید :
((نه یونانیان
نه سریانی ها
و نه نویسندگان ارمنی
هیچ یک از زردشت اوستایی و از آیین او
که در اوستا بازگو شده هیچ اطلاعی نداشته اند))


نکته جالب و نهایی را " نیبرگ "
در کتاب "دین های ایران باستان " صفحه 429 میگوید :

(( هر اندازه که وقت ساسانیان به جلو میرفت نمایان تر می شد که از این دین ، نیروی درونی و خواست گسترش کاسته می شد و
جایگاه خود را مدیون دستگاه دولتی حاکم و امادگی پادشاهان ساسانی برای شکنجه بود
آخر بار هستوارترین پایگاه مزدا پرستی در محافل دولتیان و ارتش بود .

یقین هست که پس از اینکه اسلام به ایران راه یافت فرمان روایی ساسانی در هم ریخت ،
مزداپرستی که تقریبا به نیروی دولتی تکیه کرده بود ، با یک تکان ، همچون میوه کرم خورده فرو افتاد و تقریبا بی سرو صدا از ردیف دین هایی که در دوره ی نوین به طور جدی انتظارشان را می کشیدند ، بیرون رفت ))



در مورد پرستیدن اهورامزدا توسط کورش بیشتر
به یک نویسنده غربی هستناد مینمايند و شاگردان پیرو
او و نوچه هایشان هم در ایران تکرار نماينده هستند
گرچه تعداد این افراد در مقابل تاریخ پژوهان بزرگ بسیار ناچیز هست
اما خود این خانم مری بویس در کتابش در مورد کورش مینویسد :
« از نظر آیینی غیر ممکن هست میان ابرنامه شفاهی کورش به پذیرفت خدایان بزرگ غیر ایرانی ،
با اعتقاد به وجود اهورامزدا سازگاری بوجود اورد»
(مری بویس – تاریخ کیش زرتشت – جلد دوم – ص 98 )

خود این نویسنده که از هستثناهای عالم تاریخ پژوهی در زمینه
اهورامزدا پرست بودن کورش هست نیز چنین توصیفی میکند …
البته بماند که ابرنامه کورش در گل نبشته بابلی را شفاهی خوانده !!!!!!!!!!

123:

- اگر همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت سپس "ک" کورش آمده همان هجای "ئو" معنی می دهد، در ثانی چون این حرف سپس یک حرف صدادار مانند همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت آمده "ا َئو" خوانده می شود


2-

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت+همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت+همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت+همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت+همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت+همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت

ا َ + ئو + رَ + مَ + ز + دَ

هر تلفظ باید در توالی تلفظ حروف دیگر باشد تا بتوانیم مطابق با اونچه هخامنشیان می فرمودند، هجاها را رعایت کنیم، حروف "ر"، "م" و "د" مفتوح می باشند

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت این حرف "ر" ساکن نیست بلکه مفتوح بوده و "رَ" خوانده می شود و a کوچک سمت راست R را محض تفریح و سرگرمی نگذاشته اند!!!! همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
اگر کسی از سلامت روحی و عقلانی برخوردار باشد همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت+همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت+همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت

را ائور می خواند و نه اور
چون ما داریم حروف را جداگانه تلفظ می کنیم و نه در یک کلمه در زبانی خاص
قضیه ر و دال مفتوح هم که مشخص هست
بنابراین "اورمزد" نمی باشد!!!! همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
بنابراین شما دروغ فرمودید

این دروغ اول شما

در دائرهالمعارفی مانند بریتانیکا هم نوشته شده که اورمزد تغییر یافته اهورامزدا در دوره ساسانی می باشد
و برآیند نظر باستان شناسان و تاریخ نگاران هم همین هست


این هم از دروغ دوم شما

پنبه مطالب شما قبلاً در اندیشه ها زده شده؛
اگر مایلید اینجا هم تکرار خواهیم کرد!

124:

اورمزد از کجای کتیبه داریوش در آمده؟؟

125:

اورمزد داریوش از کجا آمده؟
از کتیبه اش؟
نشان داده شد که این جعلی بیش نیست!!


اینجا معنای کلمه مزدا پرست نیست
بل که دقیقا به همان معنایی هست که کتیبه
قصد انرا داشته
یعنی کارگری "دستمزد خواه" و "دستمزد پرست "

اما « اُُرمَزدَ » داریوش یعنی چه ؟

اورمزد صفتی هست برای خدای داریوش که در اصل آشوری هست !!!!!!!
بر طبق کدام مدرک حرف های شما را بپذیریم
کی و کدام منبع یا باستان شناس معتبر فرموده که اورمزد لغتی اشوری هست؟؟
از وبلاگ پورپیرار؟؟
منتظرم که دلیل خود را نشان دهید!

126:

فعلاً دروغ اولتان را ثابت کنید

داریوش کجا فرموده اورمزد!!!!؟

تاریخ ویل دورانت نوشته هست که امت ایالات در انتخاب دین خود ازاد بودند

داریوش مخالفان خودش را از بین برد
همچنان که می گوید من دودمان پادشاهی خود را به یاری اهورامزدا هستوار کردم ...

127:

جالب اینست که هرودوت از پوریم دروغین شما هم ذره ای اطلاعات ندارد که این همه در وصفش یاوه سرایی می کنید

این یکی جالبتر هست

مهم این هست که در نظام هخامنشی آزادی در دین بوده و بسیاری نیز اهورامزدا را پرستش می کرده اند بر عکس یونانیان که خدای شراب و خدای کوفت و زهرمار داشتند، ایرانیان یکتاپرست بودند

ایرانی پیشتاز یکتاپرستی در جهان هست

128:

دوست خوبم جواب این آقای شهاب بیش از 10 پست و 100 بار داده ام.ایشان مصداق نرود میخ آهنین در سنگ هست.ما نباید خودمان رو با امثال این اشخاص دهان به دهان کنیم.وظیفه ما اینه که دانشی رو که از ایران داریم برای همگی بگذاریم دادگری با خودشان......

129:

....

بنابر اين نظريه آبه نو فاقد پايه و مبناي صحيح و قبول ان غير ممكن هست .

..................

چگونه ميتوان باور كرد كه در طي چند سالي كه ايران براي حيات وممات خود با تازيان ميجنگيد موبدان موفق به گرد آوردن 21 نسك اوستا و تدايشانن ان به الفباي پهلايشان شده باشند يعني كتابي كه طبق حساب وست داراي 345700 كلمه بود در حاليكه هر روز به گوشه اي رانده ميشدند و از نفوذ وقدرت انان كاسته ميشد و پيروان انها دين كهن خود را رها ميكردند

چگونه ميتوان پذيرفت كه اين موبدان موقعيت اختراع الفباي جديدي را كه امروز به الفباي اوستايي مشهور هست و نتيجه مطالعه دقيق وعالمانه فونتيك واصوات زبان مقدس ميباشد يافته و انگاه 21 نسك اوستا را به اين الفباي جديد نقل كرده باشند .........


آرتور كرستين سن ايران در وقت ساسانيان ص 370

130:

.......

اين عبارت ماخوذ از تاريخ شهادت يشوع سبران هست كه در حدود سال 630 ميلادي يشوع يبه نوشته هست و در ان چنين گايشاند كه يك نفر زردشتي كه از دين خود برگشته بود و از خاندان موبدان بود (( عادت داشت ادعيه واوراد مجوسي را از دهان بياموزد زيرا سخنان وتعاليم مضر زردشت ( به سرياني zaradost ) با حروف نوشته نشده هست .......


بنابراين كليه دلايلي كه ابه نو براي نظريه خود اورده هست فاقد ارزش ميباشد

ايران در وقت ساسانيان ص 370

بيچاره اين سرياني ها نميدانستند كه با پيروان اييني بحث ميكنند كه برنامه هست چند قرن بعد بوجود بيايد و اصولا اين نام زردشت كه هنوز توسط شعوبيه اختراع نشده بوده .......

اين سرياني ها عجب پيشگوهاي متوهمي بوده اند ............


131:

از نبشته بسیار ارزشمند شما دوست نیک اندیشم سپاسگزارم

132:

قبلا فرمودي:

1- زبان هخامنشيان اسلاو بوده و هيچ ارتباطي با زبان هاي پس از اسلام ندارد
2- زبان اوستا پس از اسلام جعل شده هست

پس اين كلمه مزد چگونه در زبان اسلاايشان داريوش و زبان پس از اسلام ساخته شده اوستا و زبان كنوني فارسي يك معني ميدهد ؟

دروغ گو كم حافظه هست

133:

مزد یا مزدا یا دیگر شکل های این واژه مربوط به یک زبان خاص نیست
ما درزبانهای فارسی جدید و اوستایی و مانوی و پهلوی و گوتیک و اوستی و ...
همین واژه را به اشکال مختلف و به همین معنا می بینیم ...
هخامنشیان بسیاری از (تقریبا همه )
نیازهای خود را از اطرافیان گرفته اند خصوصا از بین النهرین
و حتی همین اورمزد را ...
در مورد این واژه بنظر نمیرسد منحصر به خودشان باشد و
با هم مانند تقریبا همه چیزشان از امت بومی ایران گرفته اند ...


134:

تمامی زبانهایی که اشاره کردید زبانهای ایرانی هست بفرمائید


1 در کدام کتاب بین النهرین نام اورمزد آمده هست

2 نقش اورمزد در کدام آثار بین النهرین آمده هست

135:

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
"برگه ي ارزشمندي كه از سده ي چهارم پيش از زايش مسيح (2400 سال پيش) و در موزه ي آرميتاژ لنين گراد (سن پطرزبورگ) نگهداري مي شود.
اين برگه خشايارشا يا اردشير دوم را در حال نيايش و ستايش اناهيتا كه سوار بر شير هست نشان مي دهد.

به خورشيدي كه بر پشت اوست بنگريد."

با نگرش به اين كه خورشيد نماد ميترا و ميترائيسم، كيش بسيار كهن نياكانمان بوده هست.

پس از تازش تازيان به ايران، از يكسو چون پدران و مادران ما دلبستگي ديرينه به مهر و خورشيد داشتند و از سايشاني ديگر، نقشِ تنديس آدمي و اونهم ايزدي كه نماد كيشِ ديگري غير از اسلام بود، بر رايشان پرچم ناروا شناخته مي شد، به جاي تنديس ميترا نماد او را كه گرده ي خورشيد بود بر پشت شير سوار كردند و نشان شيروخورشيد از اون هنگام دوباره پديد آمد و بر رايشان پرچم ها رفت.

136:

هستیاگ
من نفرمودم در کتب پیشین نام اورمزد آمده ...
فرمودم ؟!
اصلا از کدام کتاب سخن میگویید ؟!
اگر منظورتان الواح و سنگ نبشته ها ست که باید بگویم
حتی خود کورش هم هیچگاه نامی از اورمزد نبرده هست ...
او مردوک و نبو را خدای خود میداند ...



این نگاره تقریبا با همین شکل از بین النهرین وارد ایران شده
و از دوران هخامنشی تا پایان ساسانیان مورد هستفاده برنامه گرفته ...
شکل او را میتوانید به نوعی دیگر در حکاکی های عهد ساسانی ببینید ...


در اینکه نقش اون نگاره در بین النهرین کاملا هستفاده شده و
شروع و مبداش بین النهرین و قرنها پیش از هخامنشیان بوده
کسی شکی ندارد ، نمونه های یافت شده اینقدر فراوانند که
با یک جستجوی کوچک تعداد بسیاری را میتوان یافت ...



همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
آشور

تصویر شماره 2


همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
Shalmaneser III
همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
آشور- قرن نهم پیش از میلاد

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
The winged god Ashur, patron god of the city of Ashur.

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
Merodach Delivering The Moon God From the Evil Spirits
(From a Babylonian cylinder.

From Smith's Chaldean Account of Genesis.)

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
An Assyrian Cameo

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
An Assyrian Cylinder

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
The “Black Obelisk” of Shalmaneser III depicts “Jehu son of Omri” prostrate before him and kissing his feet in 841 BC.

137:


در کتیبه های گنجنامه در نزدیکی همدان که بنده خودم صد بار اونها را دیده ام دوکتیبه به خط میخی وجود دارد که یکی منسوب به خشایار شا و یکی منسوب به داریوش هست ترجمه هر دو را به زبان فارسی و انگلیسی در کنار اون برنامه داده اند هردو از اهورا مزدا یاد مینمايند کتیبه اول مربوط به داریوش هست :

«خدای بزرگ هست اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که اون آسمان را آفرید، که امت را آفرید، که شادی را برای امت آفرید، که داریوش را شاه کرد، شاهی از [میان] بسیاری، فرمانروائی از [میان] بسیاری.

مَنَم داریوش، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ سرزمین‌ها[یی] که نژادهای گوناگون دارند، شاه سرزمین دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی


و کتیبه دوم مربوط به خشایار شا

«خدای بزرگ هست اهور مزدا، بزرگترین خدایان هست که این زمین را آفرید، که اون آسمان را آفرید، که امت را آفرید، که برای امت شادی آفرید، که خشایار شاه را شاه کرد، یگانه از میان شاهان بسیار، یگانه فرمانروا از میان فرمانروایان بی‌شمار.

من خشایار شاه، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ کشورهای دارای ملل بسیار، شاه این سرزمین بزرگِ دوردستِ پهناور، پسر داریوش شاه هخامنشی

138:

نوشته اصلي بوسيله آستیاگ نمايش نوشته ها

«خدای بزرگ هست اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که اون آسمان را آفرید، که امت را آفرید، که شادی را برای امت آفرید، که داریوش را شاه کرد، شاهی از [میان] بسیاری، فرمانروائی از [میان] بسیاری.

مَنَم داریوش، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ سرزمین‌ها[یی] که نژادهای گوناگون دارند، شاه سرزمین دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی.»


و کتیبه دوم مربوط به خشایار شا
«خدای بزرگ هست اهور مزدا، بزرگترین خدایان هست که این زمین را آفرید، که اون آسمان را آفرید، که امت را آفرید، که برای امت شادی آفرید، که خشایار شاه را شاه کرد، یگانه از میان شاهان بسیار، یگانه فرمانروا از میان فرمانروایان بی‌شمار.

من خشایار شاه، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ کشورهای دارای ملل بسیار، شاه این سرزمین بزرگِ دوردستِ پهناور، پسر داریوش شاه هخامنشی.»


آستیاگ
این پست را دقیقا در صفحه پیش نوشته بودید (پست #50 ) ...
این را من در همان صفحه جواب دادم (جواب بنده در پست #56 ) ...
خدای نکرده آلزایمر ندارید که ؟!!!


فرمودید اورمزد در پیش از هخامنشیان وجود نداشته ...
به شما ثابت کردیم
اصلا هخامنشیان اورمزد را به تقلید از آشوریان و بین النهرین در
کتیبه های خود هستفاده میکردند ...

حال برگردیم سر اصل مطلب
برنامه بود ثابت کنید که هخامنشیان و ساسانیان زرتشتی هستند ...
در مورد کورش که هیچ شکی نیست
زرتشتی نبوده ، چون خودش رسما در محکم ترین سند درباره خودش
فرموده که مردوک و نبو که خدایان بابل بودند را میپرستد...
در مورد داریوش و دیگر پادشاهان هم که خدای بابلیان را با نامی متفاوت میپرستدند ...
پس همانطور که در مقاله غیاث آبادی هم در مورد این نگاره پیشتر خواندیم
این نگاره هیچ ربطی به دین زرتشت ندارد...


139:

شك در اين زمينه هست.

چون مغها در دربار هخامنشيان و مادها داراي نقش مهمي بودن.

ضمنا هخامنشيان و مادها آريايي بودند و خدايان هند و آريايي كم قدمت ندارن.

اما كتيبه براي مردوك پرست بودن كورش كافي نيست.

متن در واقع سنديه بر نارضايتي روحانيون بابلي از شاه بابل و توطئه اونها براي يافتن يك نيرايشان خارجي براي فتح بابل و كمك به فتح بدون خونريزي.

شما اگر در كل متن به جاي "مردوك" بگذاري "روحانيون بابلي" كل متن معناي تاريخي پيدا ميكنه.

نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
در مورد داریوش و دیگر پادشاهان هم که خدای بابلیان را با نامی متفاوت میپرستدند ...
اهورامزدا يا ائورامزدا لقب كدام خداي بابلي هست؟ يا بهتر بپرسم، طبق عقايد بابليها كدام خداي بابلي در كار آفرينش زمين و كائنات و موجودات بوده؟

140:

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت


همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت

141:

دقیقا
در چندین تمدن مختلف از این نگاره هستفاده شده
و ربطی به هخامنشیان ندارد ...
این نگاره هم در هر تمدن باکمی تغییر هستفاده شده
در عهد ساسانی هم تغییر داشته ولی در حقیقت همه شان یکی هستند...

وام گرفتن داریوش هم از این تمدنها کاملا آشکار هست
تقریبا داریوش هیچ نماد منحصر بفردی ندارد که پیشتر در بین النهرین
مورد هستفاده برنامه نگرفته باشد ...
و این همان نکته عجیبیست که درباره اون باید سخن فرمود
چون امت باستانی فلات ایران که حدود هفت هزار سال پیش
از هخامنشیان در ایران میزیسته اند
نمادها و آثار باارزشی داشته اند که کاملا قابل رقابت با
آثار مشابه در بین النهرین هست
ولی از اون آثار چیزی در مجموعه هخامنشیان نمی بینیم
آثاری که در شهر سوخته و مارلیک و ...

بسیار یافتیم ...


142:

در مورد نژاد هخامنشیان ترجیح میدهم در تاپیک جداگانه بحث شود
چون سخن در اینباره بسیار هست
خصوصا تحقیقات اخیر ژنتیکی در مورد امت ایران و مقایسه با
امت کهن ایران پیش از هخامنشیان خیلی چیزها را روشن کرده ...

در مورد گل نبشته بابلی ، به نظر من و تقریبا همه محققانی که از
نوشته های اونها هستفاده کردیم ، این گل نبشته محکم ترین سند
برای بررسی اونوقت هست
بخش اول این گل نبشته مربوط به شخصی مجهول هست که
شبیه به تورات هست
و بخش دوم کاملا سخن خود کورش هست ...
در این کسی شک ندارد ...

در مورد این نگاره هم با آستیاگ و کورش بحث شد ...


143:

لطفا بفرمائید طبق تحقیقات امت ایران قدیم از چه نژادی بودند و هخامنشیها از چه نژادی؟ به نظر فرمودید هخامنشیها اسلاو بودند.

بله؟

نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
در مورد این نگاره هم با آستیاگ و کورش بحث شد ...
متاسفم ولی من پیدا نکردم.

ممنون میشم شما فقط بفرمائید اهورامزدا طبق تحقیقاتی که شما دیدید نام دیگری از کدام خدای بابلی هست (مردوک، پسر مردوک یا سایر)؟

144:

و پلینیوس رومی که در سال 79 میلادی در گذشته در کتابی به نام تاریخ طبیعی، وقت زردشت را به نقل از فرموده های شاگردان افلاطون شش هزارسال پیش از افلاطون یاد کرده هست.


145:

پلوتارخوس که در سال 46 میلادی متولد شده و 125 میلادی در گذشته و نیز هرمیپوس وقت زردشت را پنج هزار سال پیش از جنگ ترویا می نویسند

146:

کسانتوس لیدیائی که معاصر اردشیر اول هخامنشی هست، نقل می کند که زردشت 600 سال پیش از فتح یونان به دست خشایارشا(سال 480 قبل از میلاد )می زیسته هست

147:

ارسطو و ایودوکسوس نیز زردشت را 6000 سال پیش از افلاطون (متوفی 347 قبل از میلاد) دانسته اند.


148:


دوست گرامی آستیاگ من این مورخین را در یکی از پستهام نوشته ام مفصلا،مشکل این آقا زردشت نیست،مشکل این آقا مذهب زردشت هست؛و اینکه ایشان را هر مدرکی بیاورید جعلی میخواند و بعد هم دست خود بوق و کرنا میگیرد و آواز من دانشمند شهرم سر میدهد.من در پست زبانشناسی آریایی با شما و دوست خوبم آریان در واژه شناسی تعدادی واژه را با ریشه نوشتیم اما ایشان چون قادر به بحث در زمینه فیلولوژی،فلسفه،و...نبودند جرات شرکت به خود را ندادند.من گاتاها کتاب زردشتیان را با متد زبان شناسی اثبات کردم اما ایشان پاسخی ندادن.این دلیل کاملی نیست که ایشان بک سوفیست هستند؟؟؟
؟

149:

فرمودم که این تاپیک مناسب این بحث نیست
این یک جمله درکش خیلی دشوار نیست دوست گرامی ...
در تاپیک مناسب بحث خواهم نمود ...نگران نباشید ...


150:

سفسطه پرداخت به شخص سخنگو در تک تک پستها و خطوط نوشته ها ...

شما در نوشته های ادعایی خود کمتر از بن مایه ها هستفاده میکنید
لطفا نام نویسنده و محقق را بیاورید ...


151:

یک فرد در دو هزار سال پیش چگونه از
شش هزار سال پیش از افلاطون آگاهی داشته ؟
در بین تمام این نوشته ها یک سطر بیاورید که اثبات کند
این زرتشت که از او نام میبرند کتابی داشته !!
ما در مورد کتابش سخن میگوییم ....
اهمیت این زرتشت شما هم اینقدر کم نبوده که
هیچ پادشاهی در هیچ دوره ای در هیچ سنگ نوشته و هیچ لوحی
حتی برای یکباره نام او را نبرد .!!!!!

این نوشته های شما خود بخود به پیشبرد ادعای ما کمک میکند

152:

بعد میگید ما عاقلیم خوب کسی که هزار یا دوهزار سال پیش زندگی میکرده اسم زرتشت را

هم شنیده باشد یعنی سپس اسلام درست نشده هست

153:

نوشته هایی که شما آوردید هیچ کدام از کتاب نام نبردند ...
اونوقت در ایران خطی هم برای نوشتن
اون کتاب نبوده
پس رسیدن اون تفکرات به ساسانیان عملا غیر ممکن بوده ...
خودتان همه چیز را اثبات نمودید !!!

مثلا یعقوبی مینویسد که ضحاک هزار سال حکومت کرد و فریدون پانصد سال و...
در حالی که این جملات خردپذیر نیستند ...
هیچ سندی هم برای اثباتشان نیست ...
بیشتر افسانه اند ، حتی اگر افلاطون بگوید اونها شش هزار
سال پیش از من زیسته اند !!!!!
همین یعقوبی میگوید :
(( پارسیان برای پادشاهان خود چیزهای بسیاری ادعا مینمايند که قابل قبول نیست از قبیل فزونی در خلقت تا اونجا که برای یک نفر چندین دهان و چندین چشم و برای دیگری صورتی از مس و بر شانه دیگری دو مار باشد !
پیوسته خردمندان و دانایان عجم و بزرگان و شاه زادگان و دهقانان شان و اهل علم و ادب این گونه مطالب را نفرموده و صحیح ندانسته از حقیقت برکنار شمرده اند ....
اینان قصه هاییست که چون بیش تر امت را دیدیم اونها را انکار مینمايند و از خرد به دور می دانند .))یعقوبی جلد اول ص 192
این زرتشت که چند یونانی از اون نام بردند هم یک افسانه بیش نیست ...
و ربطی به کتب ساختگی قرن هفتم هجری ندارد !!!!

(( ایرانیان را در بخش اول از سه بخش تاریخ خود از اخبار ملوک و اعمار گذشته و کارهای ایشان حکایتها و افسانه هاییست که عقل اونها را نمیپذیرد و گوش از شنیدن اون اباء دارد )) ابوریحان بیرونی – آثار الباقیه – ص 142


اینکه افلاطون یا چند فرد دیگر نام زرتشت را برده اند که
حدود 6هزار سال پیش از انها میزیسته جالب و مضحک هست ...
البته این را میتتوان جزو افسانه های یونانی دانست
که بعدها در چند قرن پس از اسلام ویرایش شده ...
خوب طبیعتا اونوقت برای ساختن یک دین ساختگی
اینقدر احمق نبودند که فردی را علم نمايند که هیچ کس تابحال نمیشناخته !!!!
ولی چون اونوقت یادشان رفته بود که پادشاهان ایرانی هیچ کدام
در کتیبه ها و لوح ها و ...

نامی از زرتشت نبرده اند ، دستشان رو شد ...



نکته ای که ما فرمودیم و شما همواره منحرف کردید و چیز دیگری فرمودید
اینست که کتابی پیش از اسلام مربوط به زرتشت وجود ندارد ...

و اینکه قدیمی ترین کتاب زرتشتی مربوط به قرن هفتم هجریست و
همانطور که کریستن سن هم فرموده هیچ توجیهی وجود ندارد که
مسلمانان مسئول نابودی کتب زرتشتی باشند
یعنی کتابی وجود نداشته که نابودش نمايند...









154:

[ =شهاب;739102]سفسطه پرداخت به شخص سخنگو در تک تک پستها و خطوط نوشته ها ...*
شما دم از فلسفه میزنید اما بدون دانش و اینکه بدانید فرق بین فلسفه و سفسطه بسیار هست.میتوانید پستهای منرا در تالار فلسفه دنبال کنید.تا بر آگاهی شما اضافه کرده شود.و اما اینکه رفتار شما مانند اوناکساگوراس سوفیست یونانی هست که میگوید حقیقت هست،اما من منکر اون میشوم؛چون حقیقت امری متشابه هست.
شما در نوشته های ادعایی خود کمتر از بن مایه ها هستفاده میکنید
لطفا نام نویسنده و محقق را بیاوری
به روی چشم دارم؛مقاله ای بزرگ و محکم مینویسم که دهان اونانی که منکر فرهنگ و هنر ایران میشوند را ببندم.تردیدی نکنید که شما به زودی زود از این ناآگاهی رهایی میابید. ...[/quote]

155:

یک مجسمه کاهن مصری هست که در موزه واتیکان نگه داری میشود یک سنگ نبشته به

خط هیروگلیف بر پیکره مجسمه بجای مانده هست


" هنگامیکه کمبوجیه شاه بزرگ و شاه تمام کشورها به مصر آمد با او مردان مختلفی از

کشورهای مختلف بودند او در این کشور در تمامی مصر به پادشاهی رسید سپس شاه به

معبد سایس رفت و دربرابر الهه نیت به خاک افتاد او مرا پزشک بزرگ نامید و من به دستور

شاه به کاهنان زمین خوب دادم کودکان را غذا دادم کارهای سودمند برای یتیمان انجام دادم

و به فرمان شاه همه را از گرفتاریهای بزرگ رهانیدم

156:

دیودووس می گوید زور هستر )زردشت( آورنده پیام پندار نیک ، فرمودار نیک و کردار نیک که قسمتی از کتاب قطور وی در کتابخانة کوپن هاگن بجا مانده در بین آریائی ها اظهار کرد قوانین جدیدی که میان خلایق شیوع داده روح پاک به وی تلقین نموده هست.



او اولین همايش یا مجلس بزرگ را در جامعه آریایی بلخ تشکیل نمود که اعضای اون به دور آتش که کانون یاد میشد می نشستند.

اوستا که از کلمه هستاک مشتق شده اونرا قانون ترجمه کرده اند و بقول پروفیسور اندراس اوستا از کلمه اوپستا اشتقاق یافته پايه ، بنیان متن اصلی،کتاب یا قانون شهری رامعنی دهد یا مجموعه هدایات و قوانینی میباشد که زردشت از جانب هورا مزدا آورده بود.

157:

منظور از کوپنهاگن همان کوپنهاک میباشد

158:

**********************************************
آقای شهاب بخوان وآگاه شو باز هم مدرک و سند میخواهی؟؟؟
این پاره نخست من در باب ادعای خودم و سفسطه شماست.

و اما پاسخ:
نام زرتشت در اوستا زره تشتره"ZARATOSHTRA" نوشته شده هست؛و در کتب ارسی باشکال زره تشت؛زردشت،زراتشت،زرادشت،ز ره تشت،و زردهشت آمده هست و در بین اروپاییان ZOROASTERمشهور هست.در کتا "فروردین یشت"نام فرزندان و شجره نامه وی فرموده شده هست.
نویسنده بندهشن نیز درر این بین نام پدر زردشت و نوع زایش وی را باز گو کرده اد.درباب چگونگی پذیرش کیش زردشتی اونچنان که در فروردین یشت نبشته شده هست "میدیوماه"پسر عموی زردشت و نخستین کسی که دین زردشت را پذیرفت.در فصل 32 بندهای 1و3 بندهش نوشته شده هست که از "پیترسپ دو پسر ماند که یکی را پوروشسب و دیگری"آراستی" که در فروردین یشت بند95 چنین میگوید:"اینک به فروهر پاک میدیوماه مقدس پسر آراستی ذرود میفرستم نخستین کسی که به فرمودار و آیین زردشت گوش فرا داد"
اما محل تولد وی را روایات زردشتی RAGHAذکر نموده اند که به پارسی امروزی همان ری هست.در یسنا های 19 بند 18 شهر ری رغه زردشت نامیده شده هست و در "فرگرد"اول وندیداد که از کشورهای دنیا فرمودگو میکند چنین نوشته هست"در میان کشورهای با شکوه ؛ رغه دوازدهمین کشور هست ؛ که من اهورامزدا بیافریدم"
مترجم پهلوی وندیداد پس از ترجمه کرردن این فقره میافزاید که رغه ری آذربایجان هست.و ری شهری بوده هست مه مغان در اونجا میزیسته اند.

و در سنگنشته بیستون از داریوش هخامنشی بیادگار مانده شهر ری را بنام "رگا"یکی از شهرهای ماد میشمارد.

عبید الله ابن خردادبه در حدود دویست هجری در کتاب خود با نام"الممالک و المسالک ،صفحه119"ارومیه را شهر زردشت میخواند.دیگر نویسندگان اسلامی مانند"مسعودی،حمزه اصفهانی،و یاقوت نیز زردشت را از آذربایجان ذکر کرده اند وارومیه را جای زایش او میدانند.
در کتاب هفت اقلیم اثر امین احمد الرازی چنین میخوانیم"شیز شهری هست میان مراغه و زنجان.آتشکده "آذرگشسب در اونجا بوده هستکه پادشاهان اونرا محترم میداشته اند.زردشت از همین شهر بوده هست از اینجا به سبلان رفت و در اونجا کتاب"ابستار" را تالیف نموده و نزد کی گشتاسپ برد.
پایان پاره نخست
********************

منابع:
کتاب بندهش:کتابی که در دوره توسط "فرنبغ دلدادگی کتاب که در دوره ساسانیان نبشته شده هست.
کتاب فروردین یشت:از متون رسمی و با ارزش در دوره ساسانیان
کتاب الممالک و المسالک نبشته عبیدالله ابن خردادبه در دویست هجری
کتاب:هفت اقلیم
نویسندگان:مسعودی؛حمزه اصفهانی؛یاقوت؛فرنبغ دلداگی

159:


اینها مجموعا فاقد ارزش هست
چون ما فرموده ایم که اینها را پس از اسلام ساخته اند
ما از پیش از اسلام برای اثبات سند میخواهیم
جریان دم روباه هست ...

مثلا در مورد پادشاهان خیلی از مورخان اونها را واقعیت دانسته اند
یا خیلی از کاربران در اینجا
ولی حتی مورخان در هزار سال پیش هم میدانستند
فیلتر خرد پذیری چیست
به این نوشته دقت کنید :

(( پارسیان برای پادشاهان خود چیزهای بسیاری ادعا مینمايند که قابل قبول نیست از قبیل فزونی در خلقت تا اونجا که برای یک نفر چندین دهان و چندین چشم و برای دیگری صورتی از مس و بر شانه دیگری دو مار باشد !
و همچنین زیادی عمر و دفع مرگ و مانند اینها از اموریست که عقل اونرا نمیپذیرد و در شما بازی ها و یاوه گوییهای بی حقیقت برنامه میدهد .
پیوسته خردمندان و دانایان عجم و بزرگان و شاه زادگان و دهقانان شان و اهل علم و ادب این گونه مطالب را نفرموده و صحیح ندانسته از حقیقت برکنار شمرده اند .
پارسیان پادشهای را از وقت اردشیر بابکان به حساب می اورند و پادشاهانشان پیش از این در اولین سلسله عبارت هست از :" شیومرث" هفتاد سال و...
جم شاد ، هفتصد سال !!!! ضحاک هزار سال !!! فریدون پانصد سال !!! منوچهر صد و بیست سال !!! ...دارا پسر چهرزاد دوازده سال ،سپس اسکندر معروف به ذدوالقرنین او را کشت و پادشاهی پارس پراکنده گشت ...
اینان قصه هاییست که چون بیش تر امت را دیدیم اونها را انکار مینمايند و از خرد به دور می دانند .))یعقوبی جلد اول ص 192



داستان زرتشت را هم میتوان به شمار این افسانه های آورده شده اضافه کرد

160:

من دم از فلسفه زدم ؟
شما یک پست و یک خط نقل قول بیاورید که چنین ادعایی کرده باشم ...

سفسطه "حرف در دهان گذاشتن " ...
بله فرق بین سفسطه و فلسفه بسیار هست
ولی این دلیل نمیشود که شماجز در تالار فلسفه،
در بقیه تالارها سفسطه کنید!!!

اینکه فلان سوفیست یونانی چه فرمود چه ربطی به این بحث دارد ؟!


ما را به آینده حواله ندهید
بگذارید جوهر مقاله هایی را که قول داده بودید...خشک گردد
بعد قول مقاله های بعدی را بدهید ...

در ضمن بنده نه تنها منکر فرهنگ و هنر و علم کشورم نیستم
بل که بیش از شما اونرا تبلیغ کرده و خواهم کرد ...
فرهنگ و تاریخ و هنر و صنعت و علم ایرانیان
حداقل هفت هزار سال قدمت دارد ...
میتوانید نمونه هایش را در شهر سوخته و مارلیک و جیرفت ببینید...

ولی برای امثال شما سلطنت طلبان فقط امپراتوری ایران مهم هست
نه هنر و علم و فرهنگ ایرانیان ...


161:


خوب این همه وقت خود را تلف کردید تا چه بگویید!!؟؟
مگر دوستان به افسانه و یا داستان ضحاک و ...

هستناد کردند ؟


به نظر شما مثلاً تخت جمشید و آثار کشف شده اون همگی در ردیف چنین داستانهایی برنامه می گیرند؟؟

لابد چون ضحاک افسانه هست پس شواهد تاریخی هم مانند دیگر افسانه ها هستند؟؟

ما با تخیلات کاری نداریم!!

162:

خیر عوامفریبا ...

ما مثالی زدیم تا بدانید که هزار سال پیش یک مورخ
تفاوت تاریخ علمی و نقلی را میدانست و
میدانست بسیاری از نقل قولها افسانه هست ...

اما بسیاری از افراد مدعی هنوز نمیدانند و
در نفهمیدن هم اصرار دارند ...

ما خواستیم "فیلتر خردپذیری" بهتر درک شود ...
کاری هم با ضحاک و اسکندر نداشتیم ...


163:

شما که خیلی ادعایتان میشود جواب ما را بدهید

164:

کجا قراون فرموده که عمر طولانی دارد ؟؟!

صفت جهانگشا خوب هست ؟!

مگر قراون فرموده او موحد هست ؟

با قراون برای ما این سخنان را اثبات کنید
حرف مفت هم تکرار کردنش بیفایده هست ...

من میخواهم بدانم که چرا اینهمه مورخ و دانشمند ایرانی هزار سال
ذوالقرنین را اسکندر میدانستند
ولی در صد سال اخیر
ذوالقرنین کورش شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگر اونها تورات را نخوانده بودند ؟؟


دانشمندان ایرانی اسکندر را یک منجی میدانستند
فقط در یکصد سال اخیر همه چیزعوض شد ...
این عجیب نیست ؟!

165:

نقل قول از یعقوبی ربطی به ذوالقرنین نداشت ...
فقط جهت نشان دادن فیلتر خرد پذیری آورده بود ...
حتی اون بخش را جزو بخشهای غیر علمی آوردم ...
اونها که قصد منحرف کردن بحث را به سمت دلخواه دارند
از ابتدا از نوشته هایشان آشکار هست ...



خانم بابیلون
من چند بار باید یک پرسش را مطرح کنم
تا شما بفهمید ؟!!

فرمودم با قراون در مورد ذوالقرنین بحث کنید
وگرنه خاموش باشید برای آبروی نداشته تان بهتر هست ...
هر وقت که جواب پرسشهای ما را دادید ما هم در مورد
این چرندیات شما در " جستاری جداگانه " به بحث خواهیم نشست ...
چون مانند همیشه قصد دارید بحث را منحرف کنید ...
پرسشها این بود که
کجا قراون فرموده او یکتاپرست و موحد هست ؟
کجا فرموده که شرابخواری در اونوقت عملی خلاف بوده ؟
در همان وقت اسلام هم تا مدتها شرابخواری حرام فراخوان نشده بود
کجا فرموده شده که او عمری طولانی داشته ؟
کجا فرموده شده که او عادل بوده ؟

166:

دیودووس می گوید زور هستر )زردشت( آورنده پیام پندار نیک ، فرمودار نیک و کردار نیک که قسمتی از کتاب قطور وی در کتابخانة کوپن هاگن بجا مانده در بین آریائی ها اظهار کرد قوانین جدیدی که میان خلایق شیوع داده روح پاک به وی تلقین نموده هست.



او اولین همايش یا مجلس بزرگ را در جامعه آریایی بلخ تشکیل نمود که اعضای اون به دور آتش که کانون یاد میشد می نشستند.

اوستا که از کلمه هستاک مشتق شده اونرا قانون ترجمه کرده اند و بقول پروفیسور اندراس اوستا از کلمه اوپستا اشتقاق یافته پايه ، بنیان متن اصلی،کتاب یا قانون شهری رامعنی دهد یا مجموعه هدایات و قوانینی میباشد که زردشت از جانب هورا مزدا آورده بود.

167:

ایشان برای وجود اوستا در موزه ی کوپنهاک جوابی ندارند نمیدانند چکار نمايند

168:


به زودی زود میخواهم اوستا را با اسناد کلاسیک و سنتی باز کنم؛آقای شهاب دوست دارید درباره اثبات اوستا از کدام راه با شما بحث کنم؟کلاسیک و یا سنتی؟
انخاب با شما

169:

آقای شهاب بحث رو منحرف نکنید من به طور جدی جدی میخوام شما رو دیسکانت کنم از این تالار و مطمئن باش که این اتفاق میوفته
برای شروع درباره اثبات زردشت و اوستا با چه متدی شروع کنم؟
کلاسیک؟
سنتی؟
انتخاب با شماست.
در ضمن به شما اخطار میکنم هوچی گری و انگ سازی نکنید ؛ اسنادی رو میکنیم و شما هم متقابل؛قبوله؟؟؟؟


170:

عوض نشان دادن تربیت خانوادگی خود جواب سوال ما را بدهید!

171:

من آمدم از تاریخ کشورم دفاع کنم ...
مسلم هست که اگر کسی به ناحق تاریخ ایران را زیر سوال نبرد تعداد پست های من هم کمتر خواهد شد ...
تو عددی نیستی که من بخواهم تو را تعقیب کنم، بی تربیت

172:

من پاسختان را دادم ...
تکراری بود ...

اول اینکه نسخه و متن را بیاورید ...
همه موزه ها سایت دارند و مشخصات آثار موجود هست
شما بدون بن مایه میگویید فلان جا سندی موجود هست
مانند نامه عمر و یزدگرد سوم که دو سال پیش مهمترین سند
برای اسلامستیزان برای بحث بود
که میفرمودند در موزه لندن نگهداری میشود
عکسش را هم برنامه داده بودند ...
حال این موزه لندن کجاست ، من نمیدانم !!!

این کار شماست که مدعی هستید
من نباید اثباتش کنم
بروید تطبیق دهید متن اون کتاب را با اون اوراقی که
میگویید یافت شده و نمیگویید چگونه و کجا و چه نوشته ...
بعد بیایید با هم در مورد اون بحث کنیم ...

اینجا چیزی که زیاد هست بچه های کم سواد با رفتارهای بچه گانه ...
اول حرف میزنند برای اثبات ادعایشان ما باید سند بیاوریم!!!

173:


سوال شما مربوط به این تاپیک نیست
ما در اندیشه ها در دهانتان زدیم و خفه شدید
جواب اینها را هم داده ایم ...
سواد مطالعهکه دارید ...
اینجا هم در تاپیک مناسب در موردش بحث میکنم
تا ببینیم میتوانید چیزی بگویید ...


174:


تاریخ کشور من 2500 ساله پادشاهی نیست
اون تاریخ رضا شاهیست که برایش یقه میدرانید و
قمه میکشید و فحش میدهید ...

اونوقت که از تاریخ 7000 ساله سخن میفرمودم
میفرمودید امت شهر سوخته وحشی هستند و
همدیگر را سر میبرند!!!!

لعنت خدا بر دورغگویان و عوامفریبان که کثیفترین موجوداتند ...

من همین امروز اگر این فاروم را ترک کنم
شما دیگر پست نمیزنید
فکر میکنید کاربران اینجا احمق هستند که
ماهیت شما را در نیابند ؟
مگر وقتی که من از اینجا رفتم فعالیتتان
متوقف نشد و
به اندیشه ها نیامدید ؟
همین امروز اگر فعالیتم در هر کدام تعطیل شود مال شما هم
تعطیل میشود و بدنبال من حتی در
تالارهای فان می آیید تا مخالفت کنید ...

آدم عقده ای کم سواد !!!!
حالا برو پیش مدیران گریه کن
مثل همیشه ...


175:

[ =شهاب;743592]تاریخ کشور من 2500 ساله پادشاهی نیست
اون تاریخ رضا شاهیست که برایش یقه میدرانید و
قمه میکشید و فحش میدهید ...
*اول جمع نبندید؛دویم:کسی نفرمود تاریخ 2500 ساله اگر هم اندک دوستانی فرمودند این باز هم دلیل بر شمشیر و قداره کشی برای ایشان نیست.دوران قزلباشها سرآمده هست.
اونوقت که از تاریخ 7000 ساله سخن میفرمودم
میفرمودید امت شهر سوخته وحشی هستند و
همدیگر را سر میبرند!!!!
*چرا حرف توی دهان دیگران میگذارید؟نمیخواهی دست از این رفتار کودکانه تان بردارید؟بس کنید؛اینبار واقعا اگر همچین صحنه ای را ببینم که شما دارید داد و قال و ننه من غریبم بازی در میاورید نه من نه دیگر دوستان با شما بحث نخواهیم کرد.و این پیام رو به همه دوستان شخصا فراخوان میکنم.
لعنت خدا بر دورغگویان و عوامفریبان که کثیفترین موجوداتند ...
*شرم باد
من همین امروز اگر این فاروم را ترک کنم
شما دیگر پست نمیزنید
فکر میکنید کاربران اینجا احمق هستند که
ماهیت شما را در نیابند ؟
مگر وقتی که من از اینجا رفتم فعالیتتان
متوقف نشد و
به اندیشه ها نیامدید ؟
همین امروز اگر فعالیتم در هر کدام تعطیل شود مال شما هم
تعطیل میشود و بدنبال من حتی در
تالارهای فان می آیید تا مخالفت کنید ...
*نه این خبرها نیست؛هر جا برید آسمان آسمان ایران هست و کسانی که به اصالتشان وفادارند به این مام خیانت نمینمايند.
آدم عقده ای کم سواد !!!!
حالا برو پیش مدیران گریه کن
مثل همیشه ...[/quote]

176:

اینم یک سند؛با چند منبع معتبر
البته این پاره نخست هست.به پاره دویم هم میرسیم؛بخوانید چنانچه نتوانید ادعای مرا رد کنید این پست رو ترک کنید.در ضمن شما مشخص نکردید با چه هستایلی بحث رو ادامه بدیم؟
کلاسیک
سنتی؟؟
منتظرم
در ذضمن من از چند تا از دوستان خواهش کرد که پتهایی که پاسخهایی مانند شما داده بودند را حذف نمايند.و بحث را منطقی ادامه دهند.شما هم ملزم بهه اجرای ایکارید؛در غیر اینصورت نه من نه دوستان جواب شما را نخواهند داد.
*******************************
و اما پاره نخست رهیافتهایی به دین زردشت



ره‌يافت‌هايی به دين زرتشت (بخش نخست)

در اين فرمودار و بخش‌هاي بعدي اون كوشش خواهد شد كه تبيين و تحليلي روش‌مند و هرمنوتيك از برخي انديشه‌ها و آيين‌هاي كهن زرتشتي كه مدت‌هاست مورد سوء فهم واقع شده‌اند، عرضه گردد.


1 ــ بر خلاف بسياري از اديان جهان، به ايشانژه دين‌هاي سامي – ابراهيمي، گيتي و جهان مادي در بينش و آيين زرتشت داراي جايگاهي بس والا و ارزش‌مند هست.

اون گروه از نايشانسندگاني كه دين زرتشت را بيرون از چارچوب و محدوده‌ي اون بررسي نموده‌اند، چنين دريافته‌اند كه در اين آيين، جهان مادي (زمين، گيتي) امري فاني و ظلماني و بي‌ارزش و در تضاد و تقابل مطلق با جهان پاك و پاياي مينايشان معرفي شده هست.

اما اين تصور، سخت به خطاست.

در انديشه‌ي زرتشت، حيات مادي اوج كمال انسا‌ن‌ها هست و انتقال امت و ديگر موجودات از جهان مينايشان و از شكل مينايشان به جهان مادي و هيأت مادي، نه سقوط و هبوط بل كه عين عروج و كمال هست: مبارزه با «دروغ» و بدي‌ها و نابودي نهايي اهريمن در هنگامه‌‌ي رستاخيز تنها در زمين و در جهان مادي ممكن و محقق مي‌گردد و پس از رستاخيز نيز بهشت و ملكوت خداوند بر همين زمين مستقر مي‌شود و امتان سربلند برآمده از آزمون نهايي آخرت (رود آتشين)، با تن مادي و در همين زمين مادي سعادت‌مند و جاودانه خواهند زيست (بن‌دهش، ص148؛ متون پهلايشان، ص144) و اين همه، نشانه‌ي محوريت و جايگاه والاي زمين و حيات مادي در سير كمال انسان‌ها و تمام كائنات هست.

شأن و مرتبه‌ي ايشانژه و برتر انسان نيز فقط در زمين آشكار و شكوفا مي‌شود چرا كه آزادي و اختيار و اراده‌ي او تنها در اين جهان و در هنگام گزينش از ميان نيكي‌ها و بدي‌هاي گيتي‌ست كه متجلي و عملي مي‌گردد و نه در جهان مينايشان كه امكان هيچ گزينش و اختياري در اون نيست.


در بينش زرتشت، كار و معاش مادي نيز از جايگاه والايي برخوردار هست و اين امر نشانه‌اي ديگر بر اهميت و ارزش‌مندي حيات و جهان مادي در اين آيين هست.

براي نمونه، زرتشت پرورش دام و حفظ و نگه‌داري دشت‌ها و مراتع و منابع طبيعي را كه پيشه‌اي رايج و اصلي در جامعه‌ي ايشان بود، عملي سخت مؤمنانه و عبادي به شمار مي‌آورد و اون را عين خدمت به خداوند و در جهت پيش‌برد نيكي و راستي مي‌داند (گاهان، يسنه‌ي 33/3).

بايد توجه داشت كه در آيين زرتشت، زمين و جهان مادي و متعلقات سودمند اون، آفريده‌ي اهوره‌مزدا دانسته مي‌شود و از اين رو اصل و گوهر اون، يكسره پاك و نيك و مفيد مي‌باشد.


زرتشت برخورداري از دارايي مادي را ــ كه در اون وقت عبارت از دام بود ــ تقبيح و تحقير نمي‌كند بل كه اون را نعمت و لطف خداوند مي‌داند كه براي سعادت و آسايش انسان‌ها آفريده و متعلق گرديده هست (گاهان، يسنه‌ي44/6 ، 47/3).

حتا دارايي مادي تا بدان حد در نزد زرتشت ارزش‌مند هست كه مي‌گايشاند به مؤمنان در بهشت، «دو گاو آبستن» پاداش داده خواهد شد (گاهان، يسنه‌ي 46/19).


با اين اوصاف، در دين زرتشت جهان مادي و حيات مادي نه تنها بي‌ارزش و حقير و ظلماني تصور نمي‌شود، بل كه سير كمال انسان و سعادت و رستگاري و جاودانگي ايشان فقط در اون هست كه محقق مي‌گردد: زميني كه براي همه‌ي انسان‌ها ملموس و مأنوس هست.

در اين ميان، جهان مينايشان تنها مبدأ حركت بشر به سايشان دست‌يابي به كمال و رستگاري در جهان مادي (زمين) هست.


2 ــ يكي ديگر از آيين‌هاي اصيل و كهن دين زرتشت، اصل «ازدواج با محارم» (به اوستايي: Xvaetvadatha؛ به پهلايشان: Xvedodah) هست كه به علت بغرنجي و پيچيدگي ناشي از ريشه‌هاي بسيار كهن اون، مانند برخي ديگر از انديشه‌ها و سنت‌هاي زرتشتي، مورد بد فهمي پژوهش‌گران واقع شده، اصالت و حتا موجوديت اون در اين دين، رد و انكار گرديده هست.

اما بدين اصل نه تنها در تمام متون و آموزه‌هاي زرتشتي تأكيد و تصريح شده، بل كه از واجبات ديني نيز به شمار آمده هست و لذا هيچ سند و دليل معتبري در رد اصالت اون در دست نمي‌باشد و البته تصور جعلي بودن تمام متون و آموزه‌هاي مربوط به اين اصل، بسيار ساده‌لوحانه هست.
اوليناشاره‌ي تاريخي به اجراي اصل «ازدواج با محارم»، روايت هردوت (كتاب سوم، بند 31) هست كه مي‌گايشاند «كبوجيه» براي اولينبار چنين قاعده‌اي را نهاد و با خواهران‌اش ازدواج كرد.

از اين نكته چنين برمي‌آيد كه او اولينپادشاه ايراني بوده كه كوشيده هست اين اصل و سنت را كه همراه دين زرتشت در همان عصر از شرق به غرب ايران راه يافته بود و براي ايرانيان غربي (پارس‌ها) هنوز غريب و نامأنوس مي‌نمود، به اجرا در آورد (بايشانس 1375، ص117).

از عمل به اين اصل در ميان ديگر شاهان هخامنشي نيز ياد شده هست.

اسناد به دست آمده از دوران اشكانيان نيز گواه عمل به اين اصل در اون روزگار هست (بايشانس 1381، ص 127).

«كرتير» (موبد بزرگ عصر ساساني) در سنگ‌نوشته‌ي خود تصريح مي‌كند كه يكي از كارهاي برجسته‌اش، گسترش اصل «خايشاندوده» در ميان امت بوده هست (همان، ص141).

متون پهلايشان زبان زرتشتي كه پس از اسلام به تحرير درآمده‌اند، همگي به اين اصل اشاره دارند: دين‌كرد، داتستان دينيك، گزيده‌هاي زادسپرم، پندنامه‌ي آذرباد مارسپندان، ارداايشانراف‌نامه، مينايشان خرد، روايات داراب هرمزديار.

كتاب‌هايي چون روايات پهلايشان و روايت اميد اشو وهيشتان نيز به گونه‌ي تفصيلي به اين موضوع پرداخته‌اند.

حتا در كتاب‌هاي تاريخي دوران اسلامي هم به اجراي اين اصل در ميان زرتشتيان اشاره شده هست.

مانند تبصرة العوام مرتضا رازي، تاريخ يعقوبي و… (رضي، ص95 ــ 925).
بديهي‌ست كه با وجود اين تعداد اسناد و گواهي‌هاي روشن و صريح، نمي‌توان اصل «خايشاندوده» يعني ازدواج با محارم را غيراصيل و ساختگي پنداشت و به مغاني فرضي منسوب داشت.

عموم زرتشتيان حتا پس از اسلام نيز با وجود فشارهاي وارد شده، به اين اصل مؤكد ديني عمل مي‌كردند تا سرانجام در سده‌هاي 18 و 19 ميلادي گروهي از پژوهش‌گران غربي با تفسير به رأي دين زرتشت، چنين القا كردند اصل ياد شده ــ به لحاظ عدم همخواني با اديان ابراهيمي و به ايشانژه مسيح ــ جعلي و غير اصيل هست و بدين ترتيب، تدريجاً آيين خايشاندوده متروك گرديد.

(البته اين سنت كهن در دوران بعد، به صورت ازدواج ميان خايشانشاوندان نزديك مانند پسر خاله و دختر خاله و پسر عمو و دختر عمو، در ميان ايرانيان مسلمان باقي و جاري‌ ماند و حتا مورد سفارش و ستايش برنامه گرفت!)
ازدواج با محارم در ميان بسياري از اقوام باستاني مانند مصريان و ايلاميان رايج بوده و بخشي از آيين‌هاي ديني و فرهنگي اونان را تشكيل مي‌داده و طبعاً قبح و كراهتي بر اون مترتب نبوده هست.

حال اگر در فرهنگ‌هاي كنوني و برخي فرهنگ‌هاي باستاني چنين عملي قبيح دانسته مي‌شود، معقول نيست كه با معيار برنامه دادن اون، عقايد و رفتارهاي‌ صاحبان فرهنگ‌هاي متفاوت، تقبيح و محكوم گردد.
اما در باره‌ي دلايل و شرایط پيدايش اصل خايشاندوده فرموده مي‌شود كه جامعه‌ي زرتشتي در ابتداي شكل‌گيري به لحاظ شمار اندك پيروان و اعضاي خود، زناشايشاني درون خانوادگي را باعث افزايش آحاد اين جامعه و نيز پرهيز از آميزش با كافران شمرده و لذا عامل تحكيم پايه‌هاي دين دانسته هست.

بر اين پايه در اون روزگار، مؤمنان زرتشتي اين اعتقاد را يافتند كه چنين ازدواج‌هاي نزديكي عملاً خدمت به تحكيم دين و باعث نيرومندي اون هست و بنابراين به لحاظ مذهبي، عمل و سنتي واجب به شمار آمد (بايشانس 1381 ،ص81؛ بايشانس 1375، ص7 ــ 116).

چنين بود كه از اون پس، اصل خايشاندوده در ميان شاهزادگان و روحانيان و امت عادي به انجام مي‌رسيد و در ادبيات و متون و اسناد تاريخي اونان تصريح و ستوده مي‌شد.



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــ
كتاب‌نامه:
«متون پهلايشان»: تدايشانن جاماسب آسانا، ترجمه‌ي سعيد عريان، 1371
«بن‌دهش»: نوشته‌ي فرنبغ دادگي، ترجمه‌ي مهرداد بهار، 1369
هاشم رضي: «ونديداد»، جلد دوم، 1376
مري بايشانس 1381: «زردشتيان»، ترجمه‌ي عسكر بهرامي
مري بايشانس 1375: «تاريخ كيش زرتشت»، جلد دوم، ترجمه‌ي همايون صنعتي‌زاده

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

177:


روی سخنم با شما یا کس دیگر نبود
اگر دقت میکردید نوشته یک شخص کات شد و
روی سخنم با او بود ...
آدم زنده هم وکیل وصی نمیخواهد


من حرف در دهان نمیگذارم
میخواهید برای تک تک این نوشته ها نقل قول از ایشان بیاورم ؟؟؟
اونوقت چه میکنید با اینهمه تهمت که بمن زدید ؟
عذرخواهی خواهید نمود ؟


دقیقا ...
خائنان به ایران ، جاعلان تاریخند
که قصدشان تحقیر ایران و ایرانی بین کشورهای بیگانه هست ...
کسی که خلاف کرده در موضع دفاع هست
نه برعکس ...
ما اگر بدانیم برخی سندها هرچند اندک جعلیند و
برخی باورها خرافه اند و خودمان دست بکار نشویم
همواره در موضع دفاع خواهیم ماند ...
خودتان را نگاه کنید
ده نفر نمیتوانید جواب یک نفر را بدهید ...
همگی به فحاشی و تهدید از طریق پیام خصوصی روی اوردید...
ملتی که امتش اینقدر در مقابل نقد تاریخشان موضع بگیرند
و حتی دو کلمه برای پاسخگویی نداشته باشند ...
فاتحه اش خوانده هست...


178:

[=شهاب;743675]روی سخنم با شما یا کس دیگر نبود
اگر دقت میکردید نوشته یک شخص کات شد و
روی سخنم با او بود ...
آدم زنده هم وکیل وصی نمیخواهد
*باز هم که دور برداشتید من از تمام ایده ها و منافع میهنم دفاع میکنم چه طرف بحثتان من نباشم.

من حرف در دهان نمیگذارم
میخواهید برای تک تک این نوشته ها نقل قول از ایشان بیاورم ؟؟؟
اونوقت چه میکنید با اینهمه تهمت که بمن زدید ؟
عذرخواهی خواهید نمود ؟

*من منتظرم؛معذرت خواهی؟از کی؟از انسان حقیری با دانشی کم؟؟؟وظیفه شماست که نقل قول رو درست انجام بدید
دقیقا ...
خائنان به ایران ، جاعلان تاریخند
که قصدشان تحقیر ایران و ایرانی بین کشورهای بیگانه هست ...
کسی که خلاف کرده در موضع دفاع هست
نه برعکس ...
ما اگر بدانیم برخی سندها هرچند اندک جعلیند و
برخی باورها خرافه اند و خودمان دست بکار نشویم
همواره در موضع دفاع خواهیم ماند ...
خودتان را نگاه کنید
ده نفر نمیتوانید جواب یک نفر را بدهید ...
ببین چه در پیام شخصی نتونستید جواب منرا بدهید؛و نه در محیط کنفرانس میتوانید و نه در هیچ جای دیگری؛فرمودم تحریف و مسخ نکن؛اما کار شما همین هست و به راستی که هستادید
همگی به فحاشی و تهدید از طریق پیام خصوصی روی اوردید...
ملتی که امتش اینقدر در مقابل نقد تاریخشان موضع بگیرند
و حتی دو کلمه برای پاسخگویی نداشته باشند ...
فاتحه اش خوانده هست...

*کافر همه را به کیش خود پندارد

179:

من آمدم از تاریخ کشورم دفاع کنم و در راه نشان دادن هویت جاعلانی مثل تو پست زدم و موفق هم شدم!!
حال که حسابی سوختید و مهره سوخته شدید بدانید تنها عواقب اعمال شما این بوده که بسیاری نسبت به تاریخ و هویت خویش آگاه شدند و از ماهیت پورپیرار و مریدان پان تورک و پان عربش پرده برداشته شد ...

تو که مرا کم سواد می خوانی
توانایی ترجمه چند کلمه انگلیسی را نداری، تمام اون نقل قولها از کتابها با ذکر شماره صفحه نیز کپی برداری از وبلاگ پورپیرار می باشد



تو پشیزی نیستی اگر تاریخ کشورمان و اهانت و تحریف اون در میان نبود، کوچکترین پاسخی به شما نمی دادم
این اهانتها هم فقط تربیت خانوادگی شما را نشان می دهد و نه چیز دیگری

حالا هی شعار بدهید، توهین کنید

اگر دوستان جواب شما را می دهند به خود نگیرید، ما تنها از تاریخ خود و اونچه واقعیت هست دفاع می کنیم و این پاسخها مبارزه با امثال پورپیرار تجزیه طلب و ایران ستیز هست و تمام اون چیزی که از او نقل می کنید ...

بنابراین عددی نیستی شهاب ...

180:


منتقد تاریخی !! اینقدر برات هضم این مساله مشکله که تاریخ ایران با هخامنشیان و تمدن 2500 ساله شناخته میشه ؟! این هخامنشیان و کوروش کبیر بود که با متحد کردن اقوام ایرانی برای اولین بار امپراطوری عظیم پارسیان رو تشکیل داد و امکان این رو فراهم آورد تا فرهنگ و هنر دیگر ملل و اقوام با یکدیگر آمیزش پیدا نمايند و تمدنی جهانی رو تشکیل بدهند که در روند تاریخ بشر سهم بسیاری به خودش اختصاص داده.

تا قبل از هخامنشیان ایران به خود چنین تمدن عظیم و گسترده ای ندیده بود و همواره بین اقوام ساکن ایران جنگ و ستیز بود.

از شهر سوخته برای ما میگی من از ایران شهری برات میگم که به وسعت خاورمیانه بود و نقطه اتصال تمامی تمدنهای منطقه.

[ویرایش شد]



181:

نوع بحثتان را مشخص کنید:
بحث کلاسیک؟
بحث سنتی؟
من منتظرم تا بحث را به شرط اینکه عاقلانه و جدی و مستند ادامه دهیم در غیر اینصورت من در میانه بحث اونرا رها میکنم.اگر شرط منرا قبول دارید شروع کنید

کورش آریانا

182:

من کشته این سواد شما هستم ، برادر !!!
تمدن ما 2500 ساله بود ؟؟!!

پس اون شهر سوخته و مارلیک و جیرفت و صد ها شهر دیگر
و تمدن دیگر که حداقل 7000 سال پیش از هخامنشیان میزیسته اند
کشک بودند ؟؟؟
یا شاید شما هم اونها را مانند سلطنت طلبان سنتی
وحشی و دیو و تور میدانید که شایسته کشته شدن
توسط هخامنشیان بودند ؟؟؟

183:


میدانید چرا مار در لانه برخی افتاده ؟
چون از ملی گرایی دکان ساخته بودید ...
حال که دکان ملی گرایان و باستان پرستان نابود شده
گویی مار در لانه تان افتاده ...

بله از جیب ملی گرایی و از جیب تاریخ مملکت نمیتوان مفت خوری کرد و گریخت ...
جعل بالاخره رو میشود ...

هر کسی که ذره ای سواد داشته باشد میداند
که هدف شما فقط غرض ورزی شخصی با بنده هست
دفعه پیش که فعالیت در فاروم را تعطیل کردم
و به اندیشه ها رفتم
فردایش شما در اندیشه ها ثبت نام کردید و
اینجا را تعطیل کردید ...


اونوقت که غیر از دورانت هیچ محققی را نمیشناختید
اونوقت که غیاث آبادی و ما را بخاطر ترجمه اصلی منشور کورش جاعل
خطاب کردی...
یادتان رفته ؟؟؟

من کجا نوشته هایم کپی از سایت پورپیرار هست ؟
چند نمونه را بیاورید ...
شما فرمودید تمام نوشته ها و نقل قولها
یادتان نرود که فرمودیم دروغگو از چه موجودی پست تر هست
برای اثبات میتوانی از سرچ هستفاده کنی ...
پس میدانی که دروغ میگویی مثل سیر و سرکه ...


184:

شما تاپیک زدید ، نه من
شما ادعا کردید ، نه من ...
اثبات هم بر دوش مدعیست ، نه من ...
نوع بحث را خود انتخاب کنید ،
فقط مانند گذشته به سفسطه های رنگارنگ آلوده نباشد ...

نوشته های بالا را که مربوط به خودتان و دوستانتان هست بدقت بخوانید
اگر خطی را یافتید که آلوده به سفسطه نبود
ما را هم آگاه کنید تا بحث را ادامه دهیم ...


185:

من نوع دوئل رو به عهده شما گذاشتم.وگرنه میفرمودم فلان
باز انگ زدید؟نمیتونید بدون ایجاد تنش بحث کنید؟


186:

پرستش خورشید و آتش توسط ساسانیان
و یک نمونه از شکنجه عیسویان




کریستن سن – ایران در وقت ساسانیان – ص 309

" مهرشاپور ،شانزده نفر از عیسویان که از انکار دیانت خود امتناع کرده بودند ، برهنه کرد و امر داد که هر شب اونها را به کوهستان ببرند و دست و پا بسته در اونجا بگذارند و نان و آب به مقدار قوت لایموت به اونها بدهند .


پس از اینکه این شکنجه یک هفته بع عمل آمد ، مهر شاپور از نگاهبانان احوال اونها را پرسید .

جو.اب داد که به مرگ نزدیکند .


مهر شاپور فرمود : برو به اونها بگو :
پادشاه میفرماید که فرمان مرا گردن نهید و خورشید را ستایش نمایید
وگرنه به پای شما طناب می بندم و شما را در کوهستان میکشانم تا گوشت تن از هستخوان جدا شود و بدنتان در میان سنگها بیافتد و جز رگ و پی چیزی بر طناب نماند .
نگهبان امر را ابلاغ نمود بسیاری چون از هوش رفته بودند بانگ او را نشنیدند .

دیگران از شدت درد قبول کردند .

اونگاه مهر شاپور بدون اینکه به ستایش آفتاب یا آتش مجبورشان کند اونها را به سلوکیه گسیل داد و در اونجا عیسویان همین که جراحاتشان التیام یافت روزه گرفتند و استغفار کردند و از ضعف نفسی که در کار دیانت ظاهر کرده بودند نادم شدند ."



کریستن سن – ایران در وقت ساسانیان – ص 311

" ما در میان شهدای عیسوی به بسیاری بر میخوریم که نام ایرانی داشته اند .
بعضی از اشراف درجه اول حتی از افراد خاندان سلطنتی هم به مجازات می رسیدند .


مثلا پیر گشنسپ برادر زاده شاپور دوم که چون قبول دین عیسوی کرده بود نام سریانی مارسابها گرفته بود ، شکنجه و هلاک شد .
الیزه قصه یکی از روسای مجوس را ذکر کرده که چون از دین خود برگشت و عیسوی شد راه هلاکت سپرد ."

187:



کریستن سن – ایران در وقت ساسانیان – ص 286-287

نامه پادشاه به عیسویان ارمنستان و جواب جالب عیسویان به او ...

فرمانی که مهرنرسه به عنوان پادشاه ساسانی به نجبای ارمنستان فرستاد ...
لازار فرپی (اکینیان 1 ص 375-76) که ظاهرا نیم قرن پس از وقایع مذکور میزیسته اون اعلامیه را به شرح ذیل نقل کرده :
" ما دیانت خود را که مبتنی بر حقیقت و بر پايه قواعد محکم هست ، برای شما فرستادیم .میل داریم شما ...کیش مقدس و حقیقی ما را بپذیرید و دیگر در اون دیانت که همه میدانیم باطل و بیفایده هست باقی نمانید .
بنابراین پس از مشاهده این فرمان بدون اینکه خیالات دیگری در خاطر خطور دهید باید اصول دیانت ما را به طیب خاطر بپذیرید ...."(لانگولا ج2-ص281)

اما جواب جالب عیسویان به تهدید پادشاه :
" ما هنگامی که در حضور شاهنشاه بودیم مغان را که قانونگذار شما هستند ،
مورد هستهزا برنامه میدادیم .
از این رو محض احترام شما اون نامه را که موجب هستهزا میباشد باز نکردیم
و دست خط شما را نخواندیم
زیرا دینی که میدانیم تحقیقا باطل هست
و نتیجه اوهام مشتی دیوانه و نادان بیش نیست
و تفصیل موهومات اون را علمای مزور شما شرح داده اند ،
هرگز قابل پیروی نشناخته اصول اونرا شایسته هستماع و قرائت نمی دانیم .


در هر حال مطالعهشرایع شما موجب خنده ما میشود .
...
اما راجع به اصل دین خود اجمالا گوییم که
مانند شما خورشید و ماه و آتش را نمیپرستیم
و این همه خدایانی که شما در زمین و آسمان دارید ستایش نمیکنیم ،
بلکه یکتا خدایی را عبادت میکنیم که آسمان و زمین و هر چه در انهاست آفریده اوست "


188:


رجز نخوانید ...
من در حال بحث هستم
تا اینجا چندین پرسش را مطرح کردم
که شما جواب به انرا به نوشتن مقاله موکول کردید
شما نقدا همین چند پرسش ابتدایی ما را جواب دهید
بسیار از شما سپاسگذار خواهیم شد !!!

پ.ن : درشت نویسی برای چیست ؟
میخواهید درشت دیده شوید ؟

189:

**************
من هم فرمودم تک تک جواب میدهم؛یکی از پرسشهای شما زردشت بود که هنوز هم دارم ادامه میدم.اما پرسشهای دیگرتان را خلاصه و درست دوباره بفرمایید؛جواب میدهم.
درشت مینویسم تا درشت نبینید؛بلکه کامل ببین
ید

190:

هنگامى كه چند قرن بر ورود آرياييان به ايران گذشت اين قوم اندك اندك به شهر نشينى روى آوردند و اين مساله در جهان بينى ايشان تاثير گذاشت.
در اون روزگار انسان اصلاح گرى بر خاست و آرياييان را كه خواستار ترك خرافات قديم بودند، به آيين تازه اى دعوت كرد و آيين مغان را برانداخت.

اين پيامبر مصلح كه خود را فرستاده خداى خوبى و روشنايى معرفى مى كرد، زردشت نام داشت.

وى مدعى بود آيين خود را از آهورمزدا دريافت كرده تا جهان را از تيرگيها پاك كند و اون را به سوى نيكى و روشنايى رهنمون شود.

زردشتيان به نامهايى چون گبر و مجوسى و پارسى خوانده مى شوند.

كلمه ((گبر)) در زبان سريانى به معناى كافر از از جانب ديگران به اونان اطلاق گرديده و واژه ((المجوس)) در دستور زبان عربى، اسم جنس جمعى و مفرد اون مجوسى هست.

((المجوس)) در قراون كريم (حج:17) در كنار پيروان اديان ديگر يافت مى شود.

اكثر علماى اسلام زردشتيان را اهل كتاب دانسته اند.

احاديثى نيز در اين باب موجود هست.

آيين زردشت حدود يك قرن قبل از ميلاد تحول يافت و اون صورت تحول يافته را آيين مزديسنى مى نامند.

مزديسنا در لغت به معناى ستايش مزداست.


1- سرگذشت زردشت
دانشمندان در مورد وجود تاريخى پيامبر ايران باستان شك دارند، اما بيشتر اونان وجود وى را نفى نمى كنند.

زردشت، زرتشت، زرادشت، زراتشت، زردهشت و كلماتى از اين قبيل از واژه ((زرثوشتر))(Zarathushtra) در گاتها (بخشى از كتاب آسمانى زردشت) مى آيد كه طبق نظريه صحيحتر معادل زرد اشتر يعنى دارنده شتر زرد هست.

نام پدرش پوروشسب يعنى دارنده اسب پير، نام مادرش دغدو يعنى دوشنده گاو ماده و نام خاندان وى سپيتمه يعنى سپيد نژاد بود.
طبرى مورخ مشهور اسلام و پيروان او زردشت را از فلسطين مى دانند و مى گايشانند وى از اونجا به ايران آمده هست، اما قول صحيح و معروف اون هست كه وى ايرانى و اهل آذربايجان بوده هست و محل برانگيختگى او را كوهى نزديك درياچه اروميه مى دانند.(1)
درباره وقت زردشت نيز اختلاف هست و وقت وى حتى به 6000 سال قبل از ميلاد نيز برده شده هست.

اما بر پايه نظريه مشهور، وى در سال 660 قبل از ميلاد به دنيا آمد و در 630 قبل از ميلاد (در سن 30 سالگى) به پيامبرى مبعوث شد.

وى در سال 583 ق.م.

در سنن 77 سالگى در آتشكده اى در بلخ (افغانستان) توسط لشكر قومى مهاجم به شهادت رسيد.

گر چه بعثت زردشت در شاهنامه فردوسى آمده هست، اما متاسفانه اون حادثه در قسمت افسانه اى اون كتاب مذكور هست، به طورى كه درباره گشتاسب (پادشاهى كه زردشت او را دعوت مى كند و به آيين خود در مى آورد) اختلاف هست.

برخى او را با ايشانشتاسب پدر داريوش هخامنشى برابر دانسته اند.

از سوى ديگر از نظر تاريخى مسلم هست كه ايشانشتاسب نه يك پادشاه، بلكه هستاندارى بوده هست.


2- تعاليم زردشت
در آيين زردشت سه اصل عملى فرمودار نيك، پندار نيك، كردار نيك وجود دارد كه مانند اون را در اديان مختلف مى يابيم.

از جمله در اسلام آمده هست: ((الايمان قول باللسان و ابرنامه بالجنان و عمل بالاركان.))

احترام به آتش به عنوان يكى از مظاهر خداى روشنايى و افروخته نگه داشتن اون و انجام مراسمى خاص در اطراف اون در معابدى به نام آتشكده مشخصترين ايشانژگى اين آيين هست.

همينطور آبادانى، كشاورزى دامدارى و شهرنشينى مورد ستايش برنامه گرفته هست.

احترام به حيوانات، مخصوصا سگ و گاو، همينطور خوشرفتارى با امت نيز جايگاهى به حيوانات، مخصوصا سگ و گاو، همينطور خوشرفتارى با امت نيز جايگاهى ايشانژه دارد.

برخى از آداب و رسوم سرزمين ما از قبيل مراسم چهارشنبه سورى و سوگند خوردن به روشنايى چراغ و چيزهاى ديگر با تعاليم زردشتى ارتباط دارد.

همينطور برخى زنديقان قرون نخست اسلام گرايشهاى زردشتى داشتند.

3- اوستا
كتاب آسمانى زردشتيان اوستا نام دارد كه به معناى پايه و بنيان و متن هست.

اين كتاب به خط و زبان اوستايى نوشته شده هست كه به ايران باستان تعلق دارد و با زبان پهلوى و سانسكريت همريشه هست.

به عقيده بسيارى از محققان، خط اوستايى در دوره ساسانيان (226 - 641 م.) پديد آمد و اوستا كه قبلا در سينه ها بود، به اون خط كتابت شد و به قولى اين كار پس از ظهور اسلام صورت گرفته هست.

زردشتيان و پژوهشگران بر اين مساله اتفاق دارند كه اوستا در اصل بسيار بزرگتر بوده هست كه به عقيده برخى روى 12000 پوست گاو نوشته بود.

اوستاى كنونى داراى 83000 كلمه هست و احتمالا اصل اون داراى 345700 كلمه (يعنى چهار برابر) بوده هست.

اوستاى اصلى به 21 نسك (كتاب يا بخش) تقسيم مى شد و اوستاى كنونى نيز 21 نسك هست.

اوستا 5 بخش دارد:
1.

يسنا (يعنى جشن و پرستش)؛ قسمتى از اين بخش گاتها ناميده مى شود (به معناى سرود).

اين بخش كه مشتمل بر ادعيه و معارف دينى و معروفترين قسمت اوستاست، به خود زردشت نسبت داده مى شود، در حالى كه ساير قسمتهاى اوستا را به پيشوايان دين زردشت نسبت مى دهند؛

2.

ايشانسپرد (يعنى همه سروران) مشتمل بر نيايش ؛

3.ونديداد (يعنى قانون ضد ديو) درباره حلال و حرام و نجس و پاك ؛
4.

يشتها (يعنى نيايش سرود و تسبيح)؛

5.

خرده اوستا (يعنى اوستاى كوچك) درباره اعياد و مراسم مذهبى و تعيين سرودهاى اونها زردشتيان، علاوه بر اوستا، تفسيرى به نام زنداوستا و كتب مقدس ديگرى به زبان پهلوى دارند.


4- داستان خلقت و دو گانه پرستى
كسى نمى داند گرايش زردشتيان به خدايان دو گانه (خداى نيكى و خداى بدى يا خداى روشنايى و خداى تاريكى) در چه عصرى آغاز شده هست.

در قسمت گاتها (از يسناى اوستا) كه به خود زردشت نسبت داده مى شود، اهريمن در برابر خرد مقدس صف آرايى مى كند و نه در برابر آهورمزدا كه خداى واحد و فوق پروردگاران روشنايى و تاريكى هست.

همينطور گروهى از زردشتيان به نام زروانيان در عصر ساسانى پديد آمدند كه معتقد به خداى يكتا به نام زروان بودند و او را از خداى روشنايى و تاريكى برتر مى شمردند.

اين فرقه پيروان بسيارى در ايران اون روز داشته هست.(2)


5- خدايان
با مطالعه در آيين زردشت معلوم مى شود كه وى در ميان ايرانيان به اصلاح دينى قيام كرده و خرافات مذهب باستانى آرياييان را مورد حمله برنامه مى داده هست.

از جمله اونكه وى از آهور مزدا تبليغ مى كرده و خدايان قوم خود را كه دئوه (يعنى ديو) خوانده مى شده اند، باطل مى دانسته و اونها را خداى دروغ دوستان مى ناميده هست.

در آيين زردشت، آهور مزدا 6 دستيار دارد كه به منزله فرشتگان اديان ابراهيمى هستند.

اون دستياران را امشاسپندان يعنى جاايشاندان مقدس مى نامند.

اونها رهبرى دارند به نام سپنتامئنيو يعنى خرد مقدس و نامهاى خودشان از اين برنامه هست:

1.

وهومن (Vohuman)؛

2.

اشه وهيشته (vahishta-Asha)؛

3.

خشتره وائيريه (vairya-Xshathra)؛

4.

سپنته ارمئيتى (armaiti-Spenta)؛

5.

هئورتات (Haurvartat)؛

6.

امرتات (Ameretat).

پس از اونها يزتها برنامه دارند كه 30 عدد از اونها معروفند.

اينها تشكيلات خرد مقدس هستند.

در مقابل، اهريمن هم تشكيلاتى دارد.(3)

طبق آيين زردشت دوره كهن كنونى جهان 12000 سال هست.

خداى نيكى مدت 3000 سال بر جهان حكمرانى مى كرد و در اين مدت خداى بدى در تاريكى به سر مى برد.

پس از اين مدت خداى بدى از تاريكى بيرون آمد و با خداى نيكى روبرو شد.

خداى نيكى به وى 9000سال مهلت داد كه با او مقابله كند.

وى اطمينان داشت كه سرانجام خود او به پيروزى خواهد رسيد.

در اين وقت هر دو به آفريدن نيك و بد آغاز كردند و بدين گونه با يكديگر به مبارزه برخاستند.

پس از 3000 سال زردشت آفريده شد و از اين وقت به بعد توازن قوا به نفع خداى نيكى گراييد و به سير صعودى خود ادامه داد.


6- آخر الوقت
در هزاره گرايى زردشتى (Millennialism Zoroastrean)انتظار ظهور سه منجى از نسل زردشت مطرح هست.

اين منجيان يكى پس از ديگرى جهان را پر از عدل و داد خواهند كرد.

1.

هوشيدر، 1000 سال پيش زردشت ؛

2.

هوشيدرماه، 2000 سال پس از زردشت ؛

3.

سوشيانس (يا سوشيانت)، 3000 سال پس از زردشت كه با ظهور او جهان پايان مى يابد.


7- بقاى روح
زردشتيان به جاودانگى روح عقيده دارند.

اونان مى گايشانند روان پس از ترك جسم تا روز رستاخيز در عالم برزخ مى ماند.

همينطور اونان به صراط، ميزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.

بهشت آيين زردشت چيزى مانند بهشت اسلام هست، ولى به خاطر مقدس بودن آتش، دوزخ زردشتى جايى بسيار سرد و كثيف هست كه انواع جانوران در اون، گناهكاران را آزار مى دهند.


8- وضع كنونى
بيش از هزار سال هست كه زردشتيان ايران به بمبئى هندوستان كوچيده اند و اكنون حدود صد و پنجاه هزار نفر از اونان در اون سامان زندگى خوبى دارند و پارسى ناميده مى شوند حدود پنجاه هزار نفر از ايشان نيز در يزد، كرمان و شهرستان تهران سكونت دارند.
افراد برجسته اى در گذشته از اين اقليت كوچك برخاسته اند، مانند ارباب كيخسرو شاهرخ نماينده زردشتيان در مجلس شوراى ملى در عصر شهيد مدرس (ره).

وى كه كه صندوقدار مجلس بود به درستكارى و بى آلايش شهرت داشت.

شهيد مدرس (ره) يك بار در مجلس فرموده بود: ((در اين مجلس فقط يك مسلمان وجود دارد و اون هم ارباب كيخسرو هست!.))(4)

زردشتيان قومى تحصيل كرده و با فرهنگ هستند و همواره رفتارشان با ديگران خوب بوده هست.

پي نوشتها:
1- آب درياچه مذكور در كتابهاى مذهبى زردشتيان مقدى شمرده شده هست.
2- اصولا اعتقاد به دو مبدا در جهان باستان رايج بوده و گونه اى از اون را مكتب غنوصى مى خوانده اند.

اين لفظ از يونانى مى آيد و در عصر ما ناستيك (Gnostic)تلفظ مى شود.

3- داستان تشكيلات خداى خير و خداى شر به حديث جنود عقل و جهل در كتاب الكافى، نوشته مرحوم كلينى شباهت دارد.
4- امام خمينى، صحيفه نور، ج 13، ص 209.

191:

اسم «اوستا»«~ (Avesta) ~»مانند كلمه «زردشت» در زبان پارسى اشكال و صور گوناگون دارد چون: هستا (1) ، اايشانستا (2) ، بستاق (3) ، ايساق (4) ، ايستا (5) ، آبستا (6) ، هست (7) ، افستا و ايستا; (8) از همه معروفتر در فرهنگهاى فارسى معاصر، «اوستا» هست .

در تاريخ طبرى و مسعودى و ديگر مورخان اسلامى «بستاه» (9) ، «ابستاق» و «افستاق» ضبط شده هست.

(10)
در معنى اين كلمه نيز دانشمندان توافق ندارند (11) بعضى‏ها اون را به معنى «پناه» و برخى به مفهوم «دانش و معرفت» عده‏اى به معنى «متن» و ديگران عقايدى ديگر، ابراز كرده‏اند; اما امروزه اونچه طرفدار زيادى دارد اون هست كه كلمه «اوستا» به معناى پايه و متن اصلى هست.

(12)
«اوستا» مجموعه متون مذهبى زردشتيان، هر جا كه ذكر شده با لفظ «زند» و «پازند» رديف شده هست و بايد دانست كه «زند» تفسيرى هست براى «اوستا» كه به زبان پهلوى به دست «زردشت» نوشته شده و «پازند» نيز شرحى براى «زند» هست.

به اصطلاح، شرح شرح هست كه به وسيله خود «زردشت» نگاشته شده هست و سپس «زردشت» توسط علماى زردشتى شرح و تفسيرى بر شروح «اوستا» نگارش يافته كه اون را «بارده» مى‏نامند.

«اوستا» كهن‏ترين نوشته ايرانيان هست، تمام اختلافات و اشكالات و تضادهاى فراوانى كه درباره افسانه «زردشت» موجود هست همه اونها به اضافه اشكالات ديگر در باره «اوستا» نيز به چشم مى‏خورد.

يكى از موارد مبهم، تاريخ نگارش «اوستا» هست كه بستگى به تعيين وقت «زردشت» دارد اما از اونجا كه هنوز هيچ يك از مورخان و دانشمندان ومستشرقان نتوانسته‏اند وقت زردشت را با دلايل تاريخى وقطعى ثابت كنند، لذا تاريخ و قدمت اوستا نيز نامعلوم مانده هست; به قول ابراهيم پور داود : اگر بر فرض تاريخ سنتى 660ق‏م درست باشد اون وقت اوستا سپس «ريك ديد» برهمنان و «تورات» يهوديان، كهنترين كتاب دنياست.

(13)
دست كم تا ده سده پيش از مسيح مى‏رسد.

(14)
مستشرق معروف «هلاندى تيل» مى‏نايشانسد: وقت اوستا را پايين‏تر از 800 سال پيش از تاريخ نمى‏توان برنامه داد.

(15)
و حتى از حيث تحقيقات لغوى: تمام قسمتهاى اين كتاب در يك وقت و به دست يك تن نوشته نشده و لااقل در سه مرحله متوالى گرد آمده هست.

«كاثاها» كهنترين بخش اوستا به‏شمار مى‏آيد و گايشانند سروده خود «زردشت» هست و قدمت اون تا به وقت وى يعنى سده دهم پيش از مسيح مى‏رسد اما ديگر بخشهاى «اوستا» در وقتهاى ديگر و به دست كسان ديگر نگاشته و بسا چيزها كه در آغاز با آيين «زردشت» ناسازگار بوده بعدها در اون راه يافته هست.

(16)
بسيارى از دانشمندان و محققان اروپايى از قبيل «آبه فرامسواز»«~ Adde Framcais ~»معتقدند كه اوستا تا سده ششم ايشانا هفتم ميلادى تا وقت ساسانيان همچنان سينه به سينه حفظ شده و در اون وقت به كتابت درآمده و با خط اوستايى كه اختراع همان وقت هست كتابت يافته .

(17)
گايشانند: اوستا را گشتاسب يا دارا پسر دارا در دو نسخه بر 120 هزار پوست گاو با مركبى از طلا نايشانسانده، يكى در گنج شاييگان و ديگرى را در خزانه هستخر گذارد و چون اسكندر قصر شاهان را آتش زد، نسخه آخرى بسوخت ونسخه اولى را هم از گنج شاييگان بيرون آورده امر كرد اونچه كه راجع به طب و نجوم بود به يونانى ترجمه شود و پس از اون، اون را بسوخت و اوستاى وقت ساسانيان در قرون بعد، از سينه‏ها جمع آورى شد.

توضيح اون كه پس از اون اختلالى بزرگ در امور دينى ايرانيان مانند امور سياسى پديد آمد و اوضاع چنين بود تا اين‏كه بلاش شاه اشكانى امر به جمع‏آورى آوستا از سينه‏ها و تدايشانن اون كرد، ولى اين كار در وقت اردشير اول بابكان به دستيارى مؤبدى «تن سر» نام، انجام شد.

شاپور اول ساسانى اونچه را كه به طب و نجوم مربوط بود از هند و يونان جمع‏آورى كرده به اين آوستا بيفزود .

بعد در وقت شاپور دوم ساسانى آذر بد يسر مهر سپند ثابت كرد كه اين آوستا صحيح هست و از اين به بعد به حكم شاپور مزبور اين آوستا قبول عامه يافت (صحت كتاب را مؤبد مزبور بدين وسيله ثابت كرد كه فلز گداخته روى قلب او ريختند و اثرى در وى نكرد) .

(18)
از اين روايت برمى‏آيد كه آوستايى كه در وقت گشتاسب يا دارا ـ معاصر اسكندر ـ جمع‏آورى شده بود و در وقت اسكندر از ميان رفته و بعد، كه خواسته‏اند جمع‏آورى كنند از سينه‏ها جمع‏آورى كرده‏اند.

(19)
مؤلف كتاب «ايران در عهد باستان» مى‏نايشانسد: كتاب اوستا در آغاز امر، پيش از حمله اسكندر، كتابى عظيم بوده هست «پلينوس:«~ Palinus ~»» مورخ رومى كه در قرن اول ميلادى مى‏زيست، مى‏نايشانسد كه هرمى پوس«~ Hermi Puas ~»مورخ يونانى براى شرح عقايد زردشت از كتاب او كه در بيست مجلد و حاوى صد هزار بيت بوده، هستفاده كرده هست در صورت صحت اين مدعا، اوستا كتاب بزرگى بوده هست» .

(20)
مورخان اسلامى نيز از عظمت و بزرگى اين كتاب ياد كرده و نوشته‏اند كه اوستاى دوره هخامنشيان به خط زرين بر روى 12000 پوست گاو دباغى شده نوشته شده بود.

(21)
مسعودى و جمعى ديگر از مورخان اسلامى نقل كرده‏اند كه: اسكندر سپس فتح هستخر «تخت جمشيد» اين كتاب و ساير آثار دينى زردشتيان را ضمن سوزاندن مراكز مهم از جمله بايگانى جمشيد به سوزاند سپس اون كه مطالب علمى اون را از طب و نجوم و فلسفه به يونانى ترجمه كرد وبه يونان فرستاد.

(22)
در روايات دينى زردشتيان نيز به اين حقيقت تصريح شده هست: ايشانشتاسب دستور داد تا دو نسخه از اين كتاب اوستا را نوشتند يكى از اونها را هنگامى كه اسكندر در قصر «پرسپوليس» آتش افكند و نسخه ديگر را يونانيان فاتح با خود به يونان بردند و اون را ترجمه كردند.

(23)
و در نامه «تن سر» (هيربدان هربد) شاه طبرستان (مازندران) نيز بدان اشاره شده، اونجا مى‏نايشانسد: «ميدانى كه اسكندر كتاب دين ما، دوازده هزار پوست گاو به هستخر به سوخت» و نيز در يكى از آثار زردشتيان درباره كتابخانه برگهاى اوستا مطالبى هست بدين مضمون: «زند» اوستا كه در روى پوستهاى گاو به خط زر نوشته شده بود در هستخر پايگان بود در دفترخانه، اهريمن پتياره شوم، اسكندر بد كنش را بر اون داشت كه اون را بسوزاند» .

(24)
بدين جهت در روايات اصلى زردشتى از اسكندر به عنوان «اسكندر ملعون رومى» ياد شده هست كه به خواهش يك زن **** سبب كشتار و باعث از بين رفتن كتب مقدس زردشتى و ايشانرانى تخت جمشيد گرديد.


بدين ترتيب طبق تصريح خود زردشتيان و مورخان در سال 330 قبل از ميلاد متن اصلى كتاب زردشت از بين رفته و در سال 226 سپس ميلاد اردشير بابكان امر به تدايشانن اون نموده هست به اين معنى زردشتيان بيش از 550 سال كتابى نداشتند مگر اين‏كه به قول پورداود در سينه فناپذير پيروان زردشت محفوظ مانده بود؟ ! (25)
از «دارمستتر«~ Dasmesteles ~»» نايشانسنده كتاب«~ za..d Avesta ~»نقل شده كه تمام اوستا سپس تسلط اسكندر به ايران و آتش سوزى او، در فاصله قرن اول تا قرن چهارم ميلادى نوشته شده بعدها يكجا گردآورى گرديده هست.

(26)
پورداود در اين باره مى‏گايشاند: «اونچه در سنت زردشتيان و اونچه عموما در كتب پهلوى مسطور هست اين هست كه اوستاى هخامنشيان را اسكندر به سوخت به خصوص مندرجات «دينكرد» راجع به اوستا بسيار مهم هست از حيث مطالب سرآمد كتب پهلوى هست، صراحتا مى‏گايشاند: اوستايى كه در دست داريم اون كتاب مقدس قديم نيست تا به اون اندازه‏اى كه مؤبدان عهد ساسانى كلام مقدس را در حافظه داشتند همان اندازه جمع‏آورى شد» .

(27)
صاحب نظران و محققان مى‏گايشانند: اوستاى هخامنشيان به 21 كتاب منقسم مى‏شد و داراى 815 فصل بوده هست و در عهد ساسانيان وقتى كه به جمع آورى اوستاى پراكنده پرداختند فقط 348 فصل به‏دست آمد كه اون را هم به 21 نسك تقسيم كردند.

(28)
دانشمند انگليسى «وست«~ West ~»» 21 نسك ساسانيان را به 345700 كلمه تخمين زده (29) و زند (نقل پهلوى) اون 2094200 واژه برآورد شده.

و از اين جمله امروزه 83000 كلمه در اوستاى فعلى موجود و بقيه از بين رفته هست.

(30)



پى‏نوشت‏ها:
.1 برهان قاطع در همين واژه.


.2 بيان الأديان، ص .17
.3 مجمل التواريخ و القصص، ص .12
.4 برهان در واژه ايستا.


.5 انجمن آراى ناصرى در همين واژه.


.6 مجمل التواريخ، ص 11ـ .32
.7 گاتها، ص .64
.8 اديان بزرگ جهان، ص .135
.9 مروج الذهب: 2/;124 التنبيه والاشراف، ص .82
.10 تاريخ طبرى، ص 403ـ .402
.11 گوهرهاى نهفته، مراد اورنگ ، شهرستان تهران .1344
.12 اديان بزرگ جهان، ص 135، هاشم رضى، تهران‏ .1344
.13 گاتها، پورداود، ص .45
.14 اوستا، نامه مينوى آيين زردشت، نوشته جليل دوستخواه، ص .4
15.گاتها، پورداود، ص .45
16.اوستا، پيشفرمودار، جليل دوستخواه، ص .4
.17 اديان بزرگ جهان، هاشم رضى، ص .137
18و.19 ايران باستان: 2/1517ـ .1516
.20 ايران در عهد باستان، ص .67
.21 مروج الذهب: 1/;229 طبرى: 1/;402 ابن اثير: 1/;146 فارسنامه ابن بلخى، ص .50
.22 التنبيه والاشراف، ص .80
.23 تاريخ تمدن ايشانل دورانت: 1/;539 زردشت باستانى، ص 111 (پاورقى) .


.24 مجله هنر وامت شماره 72، ص ;62 سبك‏شناسى بهار: 1/ .9
.25 گاتها ص .44
.26 كتاب مزبور: 3/5 به نقل عقايد و آراء بشرى، ص .388
.27 گاتها، ص .51
.28 سبك شناسى بهار: 1/ .9
.29 بنا به نقل پورداود، گاتها، ص .50
.30 اوستا، دوستخواه، پيشفرمودار، ص .3



************
پایان پاره نخست

192:

كيخسرو مؤلف «فروغ مزديسنى» كه خود زردشتى هست مى‏نايشانسد: «جاى هيچ بحث نيست كه در عصر اسكندر در هستخر فارس كتابخانه بزرگ و معروفى شامل همه قسم كتب دينى و دنيوى روحانى وجسمانى وجود داشته كه اسكندر يا از روى غيظ يا غرض و عناد يا در حال مستى امر به سوزاندن اونها كرد.

سپس اضافه مى‏كند پس از اون كه كتابخانه به امر اسكندر سوخته شد دوره‏اى پيش آمد كه 550 سال امتداد پذيرفت و در اون مدت تمام اغتشاش و بى‏سياستى و بى‏ترتيبى در امور مملكت دارى بوده وسپس اين دوره به امر سلاطين ساسانى رقعات باقى مانده از كتب زردشت به هم جمع آمد و صورت كتابى پذيرفت» .

(31)
«جان ناس» مؤلف «تاريخ جامع اديان» مى‏نايشانسد: كتاب زردشتيان اوستاست و اون مجموعه‏اى مى‏باشد كه كم و بيش از مطالب مختلف بدون ارتباط و التصاق با هم آميخته شده و در حقيقت باقى مانده از مجموعه بزرگترى از يك ادبيات باستانى و كهنسال هست كه قسمت عمده اون از ميان رفته و نابوده شده هست» .

(32)
كوتاه سخن اون كه كسانى كه «زردشت» را پيغمبر مى‏دانند حتى يك برگ از اوستا كه سلسله سند اون به زردشت برسد در نزد اونان يافت نمى‏شود.

مى‏گايشانند اوستا رقعه رقعه و سطر سطر از كلمات منسوب به زردشت جمع آورى شده هست و نمى‏دانند كه اينها چگونه با يكديگر مربوط مى‏باشند و حتى بجز «گاتها» بقيه را نمى‏توان به زردشت نسبت داد.


چنان كه پورداود تصريح كرده هست «اوستا كه در سينه فنا پذير پيروان آيين مزديسنا و يا روى چرم ستوران و كاغذ سست بنيان نقش بسته بود از آسيب روزگار محفوظ نماند از نامه باستان با اون همه بزرگى كه داشت امروز فقط 83 هزار كلمه در اوستاى كنونى به يادگار مانده و نه به خط اصلى و نه به تركيب و ترتيب ديرين.

(33)
«بررسى سيستماتيك اوستاى متأخر، اين واقعيت را مسلم مى‏سازد كه غير از گاتها اونچه به نام ادبيات زردشتى تاكنون به دست آمده قابل اعتماد نيست.

درجه انحراف اين نوشته‏ها از پيام زردشت رابطه نزديك با قدمتشان دارد و هر قدر به منبع نزديكتر و قديمى‏ترند تقريبا «به همان نسبت نيز خالصترند، با پيشرفت دانش بشر و توسعه تمدن و تجارب علمى نه تنها از خرافات اوستا كاسته نشده بلكه دائما نيز بر اون اضافه کرده شده هست...» .

(34)
اين وضع محكمترين و مهمترين مدارك آيين مزديسنا، يعنى كتاب «اوستا» هست و از اينجا معلوم مى‏شود كه پايه آيين زردشتى تا چه اندازه بر پايه حقيقت هستوار هست يعنى «اوستا» كه خود قرارگاهى ندارد با اين وصف زيربناى تمامى معتقدات و مبانى زردشتى برنامه گرفته هست به قول معروف: «خانه از پاى بست ايشانران هست» .


با توجه به اونچه گذشت، معلوم مى‏شود حرف مؤلف كتاب «تمدن ايران باستان» زردشتى متعصب در اين باره چه قدر واهى و بى پايه هست اين به اصطلاح محقق! درباره اوستا اين چنين اظهار نظر مى‏كند: «در ميان تمام كتب مقدس، اوستا تك و بى‏همتاست.

هنوز در هيچ كجا و در هيچ قرن، چنين مشعل فروزانى برافروخته نشده هست هيچ كتاب مقدس به اندازه اوستا تأثير مثبت در خلاقيت و بهبود وضع زندگى يك ملت نداشته و هيچ كتابى تا اين اندازه در ساير كتب مقدس تأثير ونفوذ نكرده هست.


ولى از سوى ديگر، هيچ كتاب مقدس به اندازه «اوستا» مورد حمله دشمن برنامه نگرفته و هيچ كتابى به اندازه اين كتاب دلاورانه نجنگيده هست.

همين پايدارى و هستقامت اوستا در طول قرون اصالت اون را ثابت مى‏كند» .

(35)
از اوستا، كتاب بسيار فرسوده و پوسيده زردشتيان اين چنين ياد كردن و اون را بر تمام كتب مقدس آسمانى، خاصه قراون مجيد، ترجيح دادن، براى شخصى چون مؤلف كتاب «تمدن ايران ساسانى» آيا بى‏خبرى از تاريخ هست؟ ! يا عوام فريبى، و جعل تاريخ؟ ! آرى به قول شاعر:
چون شود انديشه شخصى خراب‏
ناسره آيد به چشمش زر ناب
خوبست در اينجا نظريه «ادوارد براون» را نيز بدانيم: او در كتاب خود ضمن بحث از اوستا و اين‏كه آيا اوستاى واقعى باقى هست يا از ميان رفته هست چنين به سخن خود ادامه مى‏دهد : اوستا متضمن اصول عقايد شخص شهيرى مانند زردشت و محتواى احكام آيين دنياى قديم هست .

اين آيين وقتى، نقش مهمى در تاريخ جهان بازى كرده و با اين كه عده پيروان اون امروزه در ايران ده هزار و در هندوستان بيش از نود هزار نيست...

معذلك در وصف اوستا نمى‏توان فرمود كتابى دلپسند يا دلچسب هست.


درست هست كه تفسير بسيارى از عبارات محل ترديد هست و هرگاه به مفهوم اون پى برده شود قدر و قيمت اون شايد بيشتر معلوم گردد، لكن اين نكته را مى‏توانم از طرف خود بگايشانم كه هرچه بيشتر به مطالعه قراون مى‏پردازم و هرچه بيشتر براى درك روح قراون كوشش مى‏كنم بيشتر متوجه قدر و منزلت اون مى‏شوم ، اما بررسى اوستا ملالت آور و خستگى افزا و سير كننده هست، مگر اون كه به منظور زبانشناسى و علم الاساطير ومقاصد تطبيقى ديگر باشد» .

(36)
خداشناسى در اوستا

پايه و بنيان هر دين و آيينى، به معنى اخص كلمه در خداشناسى و الوهيت اون آيين مستتر و پنهان هست.

در اسلام، براى مثال، بايستى فرمود كه شكل نهايى ربوبيت و خدايى از لحاظ مفاهيم مجرد، در يك قالب مستحكم و هستوار توحيد بيان شده هست.

شرق شناسان بزرگ اروپايى كه براى اولينبار با كار توانفرسا و از خود گذشتگى تا پاى جان، راز و رمز اوستا و خط و زبان اون را گشوده و ترجمه كرده‏اند آيين مزديستى را مبتنى بر توحيد ندانسته‏اند .

در جهان تا پيش از ترجمه‏هاى اوستا، توحيد مطلق مترادف بود با دين اسلام.

اما پس از دوران نخست ترجمه‏هاى اوستا، تا نزديك به 150 سال پيش، زردشتيان هند و پس از اون ايران، خواستند از اين ايشانژگى اسلام سود جايشانند و خود را اولينپيروان يكتاپرستى در جهان معرفى كنند.

از اين جا بود كه دستبردهاى ناشيانه‏اى در ترجمه اوستا زدند و به تعبيراتى دور از عقل و فهم اقدام كردند و در اين زمينه هم شايعات بسيارى پراكنده ساختند كه خاورشناسان اروپايى مغرض و بى‏سواد و دشمن ايران وسابقه فرهنگى ايران بوده و نوشته‏هاى اونها عارى از حقيقت هست.


و جدا كه كار تحريف زردشتيان به تكذيب قسمت زيادى از اوستا منجر شد.

اوستاى كنونى به شش قسمت تقسيم مى‏شود:
.1 «گاثاها» يا سرودهاى «زردشت» كهن‏ترين بخش «اوستا» هست .

اين بخش خود پاره‏اى از «يسنا» هست كه چون سروده خود «زردشت» هست ايشانژگى دارد و همواره جداگانه از اون نام برده و در دفتر جداگانه نوشته‏اند.

از اون گذشته «گاثاها» شعر هست و زبان اون با زبان ديگر بخشهاى «اوستا» و ديگر پاره‏هاى «يسنا» در آهنگ و در واژه‏ها و شيوه نگارش يكسان نيست و بسى كهن‏تر از اونهاست.

هر يك از بخشهاى «يسنا» را يك «ها» يا «هات» مى‏نامند و «گاثاها» هفده «هات» از 72 «هات» ، «يسنا» را در بردارد.


.2 «يسنا» يكى از كهن‏ترين بخشهاى نامه مينوى «اوستا» هست كه 72 بخش دارد و از هر يك از اين بخشها را در اوستا«~ (haiti) ~»و در پهلوى و فارسى «هات» يا «ها» مى‏گايشانند فرموديم كه «گاثاها» هفده «هات» از 72 «هات» ، «يسنا» هست.

يسنا سرودهاى ستايش دين كه دربردارنده موضوعات گوناگون و مختلفى مى‏شود.


.3 «يشتها» واژه «يشت» در معنى با «يسنا» يكسان هست و تنها فرقى كه دارد اين هست كه «يسنا» به معنى ستايش و نيايش به طور كلى و «يشت» به معنى ستايش و نيايش ايشانژه ايزدان و امشاسپندان هست.

بخش «يشتها» شامل 21 «يشت» هست كه نام بيشتر اونها از نام ايزدانى كه سى روز ماه به نام اونهاست، گرفته شده و در ستايش و نيايش اون ايزدان هست به اصطلاح سرود هست درباره ايزدان يا فرشتگان يا بهتر بگايشانيم: خدايان غير از اهورا مزدا!
.4 ونديداد، يا تلفظ صحيح اون «ايشانديودات» نام از اوستاست كه در بيشتر پاره‏هاى اون از دستورها و قانونهاى زندگى فردى و همگانى امتان فرمودگو مى‏شود و به ديگر سخن ونديداد بخش «فقهى» اوستاست و خواننده را با احكام فرعى آيين «زردشت» كه در كارهاى روزانه به كار مى‏آيد، آشنا مى‏سازد كه ظاهرا سالمترين قسمت اوستاست كه باقى مانده و محتواى اون شامل 22 فصل هست.


.5 ايشانسپه رد، يا «ايشانسپرد» بخشى از نامه كهن اوستاست شامل سرودهاى كوتاهى در ستايش ايزدان و پاكان و پارسايان و همه پديده‏هاى نيك و ستودنى آفرينش هست و اون 24 فصل هست و كتاب مستقلى نيست و از ساير قسمتهاى اوستا جمع و تدايشانن شده هست.


.6 خرده اوستا يا «اوستاى كوچك» كه كتاب ادعيه و اذكار زردشتيان مى‏باشد و اين كتاب به كوشش پور داود به فارسى درآمده و 8 بخش دارد.

(37)
زردشتيان هفده فصل از «يسنا» را «كاثاها» مى‏نامند و اون از لحاظ زبان و مسايل و مفاهيم مندرجه و سنت متمايز از ساير فصول هست.

هركجا به كتابهاى زردشتيان انتقاد مى‏شود مى‏گايشانند فقط گاثاها از فرموده‏هاى پيغمبر زردشت هست و هر چيزى كه در گاثا نباشد از اوستا و تعاليم و شرايع زردشت نمى‏باشد.






*************
پاره دویم
و منابع اون:
31 فروغ مزديسنى، تأليف كيخسرو شاهرخ كرمانى.


.32 تاريخ اديان، جان ناس، على اصغر حكمت، ص .300
.33 گاتها، ص .44
.34 جلال الدين آشتيانى، زردشت مزديسنا و حكومت، ص .338
.35 تمدن ايران باستان، مرداد مهرين، ص .13
36.تاريخ ادبيات ايران، ص .155
.37 اوستا، چاپ چهارم 1362، صفحات‏25و107 و131و313 و323 و331، نگارش جليل دوستخواه، از نقل ابراهيم پورداود.


********
آقای شهاب رد ادعا کنید
منتظرم

193:



پرسشها را خواهم آورد
تا تک تک و بدون حاشیه پردازی درباره اونها به بحث بنشینیم

194:

کورش
من پیشتر بارها فرمودم
اسناد پس از اسلام در مورد زرتشت برای ما ارزشی ندارد ...
چون در اونوقت این روایات در مورد زرتشت به رشته تحریر در آمد
دیگر یک کتاب و یک دین ساخته شده ...
پس بحث این نوشته ها در مورد زرتشت پس از اسلام هست
که ما منکر این دین پس از اسلام نیستیم ...

شما باید با اسناد پیش از اسلام با ما بحث کنید ...
البته برای اینکار ابتدا باید چند پرسش بنده را جواب دهید تا
بحث را دنبال کنیم ...


195:

کوروش گرامی
این پرسشهایی بود که در ماه گذشته از شما پرسیدم
ولی شاید بخاطر منحرف شدن بحث پاسخی داده نشد ...


اول اینکه، در مورد نوشتن اوستا بر روی 12 هزار پوست گاو
و سوختن اونها سخن بسیار رفته ...
این ترجیع بند های تکراری سوختن و بردن دیگر خریدار چندانی ندارد
چون اصولا معتقدیم که وجود چنین کتابهایی غیر ممکن بوده که
کسی بخواهد اونرا ببرد یا بسوزاند!!
هنریک ساموئل نیبرگ
در کتاب " دین های ایران باستان" صفحه 424 مینویسد :
((این توصیف همه جا دیده میشود و ما در می یابیم که
اوستای اصلی بر 12000 پوست گاو نوشته شده هست
سپس همه جا فرموده می شود که این همان نسخه های شکوهمند اصلی بوده
که اسکندر اونها را سوزاند و همیشه پایتخت کشور در پارس
و مرکز کهن مغان در شیز کنار دریاچه ارومیه ،
دو نقطه هستوار در تاریخ این سندند .
هر کس با نگاه دور از اشتباه ، تاریخ اصلی زردشتتی را از نظر بگذراند
نمیتواند برای یک اون هم که شده نیندیشد که این تخیلات را واقعیت تاریخی بداند .
هیچ کس نمیتواند به ایران دوران هخمانشیان چنین وضعیت پیشرفته ای
از نظر کتاب نسبت دهد ، که بتواند یک متن اصلی بزرگ
یا یک کتابخانه ای از اوستا بسازد
))


دوم اینکه ، آتشگاه های موجود ربطی به دین زرتشت ندارد ، آتش پرستی از
گذشته در ایران بوده ، حتی پیش از هخامنشیان ، کوچکترین ارتباطی هم
به دین زرتشت ندارد ...
همانطور که خدای داریوش (اورمزد) کوچکترین ارتباطی به زرتشت ندارد



سوم اینکه ، "اهورامزدا" ربطی به "اورمزد" ندارد ...
(( صفت مزدیسنه که در پاپیروس های آرامی آمده
دلیلی بر زردشتی بودن هخامنشیان نیست
چنانکه نام اهورامزدا در سنگ نبشته ها نیز
دلیلی بر این امر محسوب نمی شود ))
بنونیست - دین ایرانی - صفحه 26

« اهورامزدا » از ریشه "هور"و "خور" و خورشید به معنای خدای روشنایی هست …
و اما "اورمزد" ، این واژه از ترکیبی از دو واژه ی " اُ ر = اور " و " مَزدَ = مزدا " هست …
جز اول این ترکیب لغتی بسیار آشنا و مصطلح در ایران کهن و بین النهرین هست …
کافیست به نامهای برخی از شهر ها نگاهی بیاندازیم …
( ارشلیم = اورشلیم = شهر آشنایی و سلامت )
(ارمیه = اورمیه = شهر پر آب)
(اربیل= اوربیل = شهری میان کوهها )
( ارامان = اورامان = شهر امنیت )
( اوراشنو (ارمنستان ))
(اوریدو )( اوراش ) ( اورکیش ) ( اورتنا ) ( اوریکاتو ) ( اوریاکی )
( اوراندوش ) _(اوربیلوم ) ( ارزانا )
و نامهای بسیار دیگر که جای نام بردن همه نیست …
اصولا سرزمین اور یا ار در بین النهرین جنوبی به نقل از تورات محل تولد حضرت ابراهیم هست که در بابلی و آشوری "اور" یا " ار" یا "اری" به معنای مطلق شهر هست
جز دوم واژه یعنی " مزدا " یا " مزد " که در فارسی امروزی به معنای مُزد یا پاداش هست و در اوستایی میژد هست و با مژده نزدیک هست ، در پهلوی به صورت مزد یا میزد به معنای اجر و پاداش هست ،در گوتیک و زبان اوستی باز هم به معنای پاداش هست ...
در لوح گلی تخت جمشید یک کارگری که 50 کارشه مزد میگرفته را با صفت " مزدیسن " آورده اند .

اینجا معنای کلمه مزدا پرست نیست ...

بل که دقیقا به همان معنایی هست که کتیبه قصد انرا داشته یعنی کارگری "دستمزد خواه" و "دستمزد پرست "
اما « اُُرمَزدَ » داریوش یعنی چه ؟
اورمزد صفتی هست برای خدای داریوش که در اصل آشوری هست
اگر به نوشته های داریوش دقت کنید …اهورامزدا خداوندی هست که شهرها و سرزمینها را به عنوان اجر و پاداش می دهد …
« اُُرمَزدَ » یعنی " خداوند سرزمین بخش "
جمله تکراری داریوش با این مضمون که " اورمزد این شهر را به من داد " را
در سرتاسر کتیبه های داریوش بوضوح می بینیم …
مقاومت دیگران در مقابل خود را نه مقاومت در مقابل داریوش بل که مقاومت در برابر اورمزد می بیند یعنی اونها خلاف هدفهای خداوند سرزمین بخش عمل کرده اند …



چهارم اینکه ، در عهد ساسانی میتوان توانایی زبانشان را از
کتیبه های موجود فهمید یعنی تنها آثار یافت شده از اونوقت
طبق نوشته های کریستن سن من تمام کتیبه ها را برای شما لیست میکنم
و از طریق این کتیبه ها و الواح کاملا اثبات میکنم که با چه زبان الکنی طرف هستیم
که حتی توانایی نوشتن یک بیت شعر را هم ندارد
چه برسد به کتب زرتشتی ویا کتابهای علمی ...
شما میتوانید برای رسیدن به حقیقت در هر مکانی که خود مایل باشید
ترجمه چند کتیبه را بیاورید تا به بحث بنشینیم ....

پنجم اینکه ، در مورد زبان هخامنشیان هم میتوانم با بررسی کامل اون از نظر
علم زبانشناسی اثبات کنم که زبانشان برگرفته از زبان اسلاوهاست
و هیچ تشابهی با هیچ یک از زبانهای محلی امت ایران از گذشته
تا کنون ندارد ...

ششم اینکه ، من فرمودم فرض که سوختند و بردند ...


آثار بسیاری از کشورهای مختلف سوخته شده و برده شده ولی
در ترجمه های اونها در دیگر کشورها میتوانیم اثری از اونها را ببینیم ...
مثلا در کتب بیزانسی یا ارمنی یا یونانی و...

کوچکترین اثری از این
کتابها نمی بینیم ...



هفتم اینکه ، در نامه نگاری های موجود بین عیسویان و یا دیگر ادیان با
آتش پرستان ساسانی ما هیچ اثری از دین زرتشتی یا کتاب نمیبینیم
از این نامه نگاری ها و مناظره ها میفهمیم که این افراد با هم ارتباط داشته اند و
مکاتبه و نامه نگاری و مناظره داشته اند ...
پس طبیعتا اگر کتابی موجود بوده باید نقدی بر اون مینوشتند یا
خود آتش پرستان اون کتاب را به عنوان سند معرفی میکردند که نکردند...


196:

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله شهاب همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
این کتابها در کجا نگهداری میشوند که نشان میدهد
قدمتشان به پیش از اسلام میرسد ؟
چیزی که ما در مورد کتابهای پیش از اسلام میدانیم
اینست که چنین کتابهایی اصلا وجود نداشته اند
و فقط خرافه اند ...
مانند نمونه کتاب و اثر "بندهش"که
بندهشن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
بُنْدَهِشْن نام کتابی‌است به پهلوی که تدوین نهایی اون در سدهٔ سوم هجری قمری رخ داده هست.*[1] نام این کتاب در فارسی به صورت بندهش هم آمده هست.

نویسنده (تدوین‌نمايندهٔ نهایی)‌ اون «فَرْنْبَغ» نام داشت.

«بندهشن» به معنی «آفرینش آغازین» یا «آفرینش بنیادین» هست.

نام اصلی کتاب احتملاً «زندآگاهی» به معنی «آگاهی مبتنی بر زند» بوده‌است چنان که در ابتدای متن کتاب آمده هست.

این خود می‌رساند که نویسنده پايه کار خود را بر تفسیر اوستا برنامه داده هست.[2] بندهشن در ۳۶ فصل نوشته شده‌است.

مطالب کتاب پیرامون سه محور اصلی می‌گردد:
  1. آفرینش آغازین
  2. شرح آفریدگان
  3. نسب‌نامهٔ کیانیان.[3]
از این کتاب دو تحریر موجود هست اولی موسوم به بندهشن هندی که مختصرتر هست و دومی موسوم به بندهشن بزرگ یا ایرانی که مفصل‌تر هست.

صفت هندی یا ایرانی از اون رو بر اون‌دو نهاده شده‌است که نسخ اولی در هند هستنساخ شده‌است و نسخ دومی در ایران.[4]
پانویس
  1. ^ کتاب بر اصلی بسیار قدیمی‌تر هستوار هست.
  2. ^ تفضلی: تاریخ ا. ص ۱۴۱
  3. ^ تفضلی: تاریخ ا. ص ۱۴۲
  4. ^ تفضلی: تاریخ ا. ص ۱۴۵
فهرست منابع و مآخذ
  • تفضلی، احمد: تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام به کوشش ژاله آموزگار- تهران: سخن ۱۳۷۶ چاپ سوم ۱۳۷۸ ISBN 964-5988-14-2
" به نظر میرسد که تاریخ نگاران ایرانی و تازی برای نگارش آثار خود درباره ساسانیان از ماخذ اصلی بهره گرفته اند .

این مآخذ کدامند ؟

هم کارنامک و هم خودای نامک که به کوشش مورخان اسلامی احیا گردید و نیز نامه تنسر ...

همه دارای سمت و جهت ویژه ایست و اون این که در نوشته های مذکور سعی شده تاج و تخت شاهان ساسانی را که به سبب شورش امت در سده ششم میلادی به لرزه افتاده بود پایدار جلوه گر سازد .

این نوشته ها را که مدافع قوانین حکومت ساسانی هست به عمد قدیمی وانمود می نمايند ."

(لوکونین – تمدن ایران ساسانی – ص 9)

2- کریستن سن فقط اون کتیبه ها را لیست کرده و ترجمه بخشی را آورده
ولی اکنون دیگر تقریبا ترجمه همه کتیبه های موجود را در دست داریم
میتوانیم اونها را بررسی کنیم تا توانایی اون زبان را برای نوشتن
یک کتاب بررسی کنیم ...
آیا محکم تر از کتیبه های پادشاهان سندی میشناسید که
بتوانیم زبان اون عهد را بررسی کنیم ؟
بله زبان و واژه شناسی هم در بررسیهای باستان شناسی و فرهنگ شناسی به کمک ما میایند.در دوره حمله تازیان به ایران بسیاری از مورخین از جمله ابوریحان در کتاب التفهیم؛و ابن الندیم در کتاب اافهرست هم کتابهایی مانند بندهش را تایید کرده اند.اما به فرموده ابوریحان بیرونی نام فرنبغ دلدادگی را میاورد و او را یکی از دانشمندان هم دوران خود مینامد و کتابش را با نام "بون دهشن"نام میبرد عین همین ادعا را هم الندیم در کتاب خود صفحه128 میاورد.حالا پرسش من از شما این که:آیا شما میتوانید اثبات کنید که واژه و فرس در دوران ساسانیان وجود نداشته اس؟یا اگر وجو داشته هست به چه گونه رایج بوده هست؟من بر این باورم که واژه ر اختیار زبان و فرهنگ هست نه زبان و فرهنگ در اختیار واژه؛واژه های فراوانی هستند که در هزاره ها مسخ سازی مسخ شده اند مانند :امرداد = نامیرا که با حذف ا ؛ یعنی مرداد=میرنده معنا میگیرد.وقتی ما مورخینی مانند ابن ندیم و ابوریحان بیرونی داریم چه نیازی مطلقی به کریستین اندرسن.؟؟؟

3- شما در زمین هاشتراک اسلام و زرتشت چند مثال زدید
و فرمودید اسلام از زرتشت گرفته ...
من میگویم وقتی نتوان کهن بودن این دین را اثبات کرد
طبیعتا زرتشتیان از مهندسی معکوس برای ساختن این دین هستفاده کرده اند ...
پیشتر هم فرموده بودم و باز هم میگویم که ما نوشته ای مانند گاتاها داریم که قدمت اونرا مانند دکتر مورس؛پروفسور ماری کخ؛و ...به دوران نوشتن کتاب "ریگ ودا"هندوها شناخته اند و چنین فیلولوژیستهایی واژه های ریگ ودا را ریشه یابی کرده اند و زبان اوستایی و گاتایی را همریشه و همخانواده با ریگ ودا که سانسکریت باشد میدانند.

4- من انگ نزدم ...

دوستانتان رفتارشان غیر منطقی بوده ...

5- من نفرمودم درشت ننویسید ، به من هم ربطی ندارد ، ولی فرمودم حتما میدانید نشانه چیست !!


نه درشت نویس من شخصیه و نشان هیچ چیزی نیست.

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله شهاب همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
این کتابها در کجا نگهداری میشوند که نشان میدهد
قدمتشان به پیش از اسلام میرسد ؟
چیزی که ما در مورد کتابهای پیش از اسلام میدانیم
اینست که چنین کتابهایی اصلا وجود نداشته اند
و فقط خرافه اند ...
مانند نمونه کتاب و اثر "بندهش"که
بندهشن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
بُنْدَهِشْن نام کتابی‌است به پهلوی که تدوین نهایی اون در سدهٔ سوم هجری قمری رخ داده هست.*[1] نام این کتاب در فارسی به صورت بندهش هم آمده هست.

نویسنده (تدوین‌نمايندهٔ نهایی)‌ اون «فَرْنْبَغ» نام داشت.

«بندهشن» به معنی «آفرینش آغازین» یا «آفرینش بنیادین» هست.

نام اصلی کتاب احتملاً «زندآگاهی» به معنی «آگاهی مبتنی بر زند» بوده‌است چنان که در ابتدای متن کتاب آمده هست.

این خود می‌رساند که نویسنده پايه کار خود را بر تفسیر اوستا برنامه داده هست.[2] بندهشن در ۳۶ فصل نوشته شده‌است.

مطالب کتاب پیرامون سه محور اصلی می‌گردد:
  1. آفرینش آغازین
  2. شرح آفریدگان
  3. نسب‌نامهٔ کیانیان.[3]
از این کتاب دو تحریر موجود هست اولی موسوم به بندهشن هندی که مختصرتر هست و دومی موسوم به بندهشن بزرگ یا ایرانی که مفصل‌تر هست.

صفت هندی یا ایرانی از اون رو بر اون‌دو نهاده شده‌است که نسخ اولی در هند هستنساخ شده‌است و نسخ دومی در ایران.[4]
پانویس
  1. ^ کتاب بر اصلی بسیار قدیمی‌تر هستوار هست.
  2. ^ تفضلی: تاریخ ا. ص ۱۴۱
  3. ^ تفضلی: تاریخ ا. ص ۱۴۲
  4. ^ تفضلی: تاریخ ا. ص ۱۴۵
فهرست منابع و مآخذ
  • تفضلی، احمد: تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام به کوشش ژاله آموزگار- تهران: سخن ۱۳۷۶ چاپ سوم ۱۳۷۸ ISBN 964-5988-14-2
" به نظر میرسد که تاریخ نگاران ایرانی و تازی برای نگارش آثار خود درباره ساسانیان از ماخذ اصلی بهره گرفته اند .

این مآخذ کدامند ؟

هم کارنامک و هم خودای نامک که به کوشش مورخان اسلامی احیا گردید و نیز نامه تنسر ...

همه دارای سمت و جهت ویژه ایست و اون این که در نوشته های مذکور سعی شده تاج و تخت شاهان ساسانی را که به سبب شورش امت در سده ششم میلادی به لرزه افتاده بود پایدار جلوه گر سازد .

این نوشته ها را که مدافع قوانین حکومت ساسانی هست به عمد قدیمی وانمود می نمايند ."

(لوکونین – تمدن ایران ساسانی – ص 9)

2- کریستن سن فقط اون کتیبه ها را لیست کرده و ترجمه بخشی را آورده
ولی اکنون دیگر تقریبا ترجمه همه کتیبه های موجود را در دست داریم
میتوانیم اونها را بررسی کنیم تا توانایی اون زبان را برای نوشتن
یک کتاب بررسی کنیم ...
آیا محکم تر از کتیبه های پادشاهان سندی میشناسید که
بتوانیم زبان اون عهد را بررسی کنیم ؟
بله زبان و واژه شناسی هم در بررسیهای باستان شناسی و فرهنگ شناسی به کمک ما میایند.در دوره حمله تازیان به ایران بسیاری از مورخین از جمله ابوریحان در کتاب التفهیم؛و ابن الندیم در کتاب اافهرست هم کتابهایی مانند بندهش را تایید کرده اند.اما به فرموده ابوریحان بیرونی نام فرنبغ دلدادگی را میاورد و او را یکی از دانشمندان هم دوران خود مینامد و کتابش را با نام "بون دهشن"نام میبرد عین همین ادعا را هم الندیم در کتاب خود صفحه128 میاورد.حالا پرسش من از شما این که:آیا شما میتوانید اثبات کنید که واژه و فرس در دوران ساسانیان وجود نداشته اس؟یا اگر وجو داشته هست به چه گونه رایج بوده هست؟من بر این باورم که واژه ر اختیار زبان و فرهنگ هست نه زبان و فرهنگ در اختیار واژه؛واژه های فراوانی هستند که در هزاره ها مسخ سازی مسخ شده اند مانند :امرداد = نامیرا که با حذف ا ؛ یعنی مرداد=میرنده معنا میگیرد.وقتی ما مورخینی مانند ابن ندیم و ابوریحان بیرونی داریم چه نیازی مطلقی به کریستین اندرسن.؟؟؟

3- شما در زمین هاشتراک اسلام و زرتشت چند مثال زدید
و فرمودید اسلام از زرتشت گرفته ...
من میگویم وقتی نتوان کهن بودن این دین را اثبات کرد
طبیعتا زرتشتیان از مهندسی معکوس برای ساختن این دین هستفاده کرده اند ...
پیشتر هم فرموده بودم و باز هم میگویم که ما نوشته ای مانند گاتاها داریم که قدمت اونرا مانند دکتر مورس؛پروفسور ماری کخ؛و ...به دوران نوشتن کتاب "ریگ ودا"هندوها شناخته اند و چنین فیلولوژیستهایی واژه های ریگ ودا را ریشه یابی کرده اند و زبان اوستایی و گاتایی را همریشه و همخانواده با ریگ ودا که سانسکریت باشد میدانند.

4- من انگ نزدم ...

دوستانتان رفتارشان غیر منطقی بوده ...

5- من نفرمودم درشت ننویسید ، به من هم ربطی ندارد ، ولی فرمودم حتما میدانید نشانه چیست !!


نه درشت نویس من شخصیه و نشان هیچ چیزی نیست.


197:

کورش
فکر کنم اشتباه این مطلب را آوردید
چون همین مطلب در تاپیک کتابسوزی موجود هست و
پست بنده هم مربوط به همان هست
البته در همانجا هم همین پست را زدید که جواب دادم ...


198:

[quote=شهاب;750572] کورش
فکر کنم اشتباه این مطلب را آوردید
چون همین مطلب در تاپیک کتابسوزی موجود هست و
پست بنده هم مربوط به همان هست
البته در همانجا هم همین پست را زدید که جواب دادم ...[/quote
درسته ؛جای این مطلب اینجا نبود ؛ اما برای آگهی در پست خودم هم آوردم

199:

آتش پرستی وجود نداشته البته در دوره ساسانیان؛کیشهای اوندوره زروان؛یهود؛مسیح؛شرک؛مانوی ت،مزدکیان و خرمدینان بوده هست.اینهایی که فرمودید در کجا و بر چه منبعی هست نوع منبع و نویسنده را برای من بیاورید.اگر هم آتش پرستی در این دوره بوده دین رسمی و یا مرسوم نبوده هست ؛ البته در جواب به یکی از پستهای دوستان با نام مزدک مفصل علت تشکیل این باورهای اپوزیسیونی را کرده ام.امیدوارم توانسته باشم پاسخی مناسب داده باشم.

200:

پرشهاي 2 و 5 ربطي به موضوع اصلي تاپيك نداشته وبايد در جاي ديگر مطرح شوند جواب بقيه را بخوانيد

كجا فرموده شده اتش پرست !!!!!!!!

اين عبارت ماخوذ از تاريخ شهادت يشوع سبران هست كه در حدود سال 630ميلادي يشوع يبه نوشته هست و در ان چنين گايشاند كه يك نفر زردشتي كه از دين خودبرگشته بود و از خاندان موبدان بود (( عادت داشت ادعيه واوراد مجوسي را از دهانبياموزد زيرا سخنان وتعاليم مضر زردشت (به سرياني zaradost ) با حروف نوشته نشده هست .......

بنابراين كليه دلايلي كه ابه نو براي نظريه خود اورده هست فاقد ارزشميباشدايران در وقت ساسانيان ص 370

....

بنابر اين نظريه آبه نوفاقد پايه و مبناي صحيح وقبول ان غير ممكن هست .
..................

چگونه ميتوان باور كرد كه در طي چند سالي كه ايران براي حيات وممات خود با تازيان ميجنگيد موبدان موفق به گرد آوردن21 نسك اوستاو تدايشاننان به الفباي پهلايشان شده باشند يعني كتابي كه طبق حساب وست داراي 345700 كلمه بود در حاليكه هر روز به گوشه اي رانده ميشدند واز نفوذ وقدرت انان كاسته ميشد و پيروان انها دين كهن خود را رها ميكردندچگونه ميتوان پذيرفت كه اين موبدان موقعيت اختراع الفباي جديدي را كه امروز به الفباي اوستايي مشهور هست و نتيجه مطالعه دقيق وعالمانه فونتيك واصوات زبان مقدس ميباشد يافته و انگاه 21 نسك اوستا را به اينالفباي جديد نقل كرده باشند .........آرتور كرستين سنايران در وقت ساسانيانص 370


اماظاهراً اطلاعي نداري كه انبوهي از مورخان (اعم از يوناني، لاتيني، ارمني، سرياني و …) در سده‌ها و سال‌هاي پيش از اسلام، و قبل از پديد آمدن اسلام و شعوبيگري، اززرتشت و دين او به صراحت سخن فرموده‌اند: خانتوس ليديايي (سده‌ي 5پ.م.)،پليني (سده‌ي يكم ميلادي)، تئوپومپوس (سده‌ي 4 پ.م.)،ارسطو (سده‌ي 4 پ.م.)،بازيل (سده‌ي چهارم ميلادي)،موپسوستيا (سده‌ي چهارم ميلادي)،ازنيك كلبيو اليزه وارداپت (سده‌ي پنجم ميلادي)،پلوتارك (سده‌ي يكم ميلادي)،آريستوگنوس (سده‌ي 4 پ.م.)،ديوجنس لائرتيوس (سده‌ي سوم ميلادي)، آميانوس مارسلينوس (سده‌يچهارم ميلادي)،پورفيريوس (سده‌ي سوم ميلادي)،استرابون (سده‌ي يكم ميلادي) و… [رجبي، ص 86-539] و البته باهيچ تردستي و شگردي نمي‌توان شهادت بيش از پنجاه و يك مرجع مختلف را جعلي و دروغينقلم‌داد كرد

201:


1- کسی منکر هنر و صنعت ایرانیان پیش از هخامنشیان نیست
پس از هخامنشیان هم هیچ چیز جدیدی اضافه نشد که
اونرا مربوط به اون قوم بدانیم ...
جز اینکه کشورها را زیر سلطه گرفت تا مالیات بدهند...
ایران با اون پیشرفت اون پتانسیل را داشت
که اگر این قوم نمی آمدند ، تمدنهای ایران مانند تمدن کاسپین و شهر سوخته و مارلیک و جیرفت و...

به هم بپیوندند و یک تمدن عظیم را تشکیل دهند ...
و کار به اونجا نکشید که یونان بدون تاریخ از اینهمه تمدن فراتر رود ...
در مورد خط و زبان هم شکی نداریم که وارداتی بوده ...
و اون توانایی را نداشته که اینهمه کلمات و واژه ها را در خود جا دهد ...
به نظر من کسی که چنین ادعایی در مورد 12 هزار پوست گاو میکند
باید دلایل خیلی محکمی برای اثباتش داشته باشد
و میدانیم اثبات ادعا بر دوش مدعیست ، نه ما ...


2- من نفرمودم آثار باستانی ما بی ارزشند
اونها هم به اندازه قدمتشان ارزشمندند ...
هر اثر تاریخی منربوط به هر دوره ای میخواهد باشد ...
یادگاری از همین امت هست ...
ولی باید برخی خرافه های زرتشتیان را تصفیه کرد
این آتشکده ها ربطی به زرتشت ندارد ...


3-
اصلا این عبارت همانطور که نشان دادیم اهورامزدا نیست
اور مزد هست ..
که خود این تغییر واژه معنای اون را تغییر خواهد داد ...
همانطور که فرمودید به هور ربطی ندارد ...
در حقیقت کوچکترین ارتباطی بین این نگاره و خدای زرتشتیان وجود ندارد
لااقل از هیچ راهی نمیتوان ارتباطی بربرنامه نمود...

4- زبان پهلوی ساسانی ، را از روی کتیبه های پادشاهان بخوبی میتوان بررسی کرد
از اونجا که هیچ سندی غیر از اونها در دست نداریم
و سندی محکم تر از اون هم نیست
به خوبی میتوانیم توانایی اون زبان را بررسی کنیم
آیا شما راه مناسبتری برای بررسی میشناسید ؟

5- البته در این مورد در اندیشه ها تاپیک زده بودم
ولی مطلب را اینجا نیاوردیم
اصلا اینجا با این کاربرانی که می بینید
ظرفیت زدن یک تاپیک را هم ندارد ...

6- خیر
من اصلا با پس از اسلام کاری ندارم
من در مورد همان وقت
یعنی عهد ساسانی سخن میگویم ...
فرمودم که بررسی های ما در مورد زرتشت مربوط به پیش از اسلام هست
هیچ سندی پس از اسلام را مورد بررسی برنامه نخواهیم داد ...

7 - آتش پرستی دقیقا وجود داشته
دین اونوقت هم چیزی جز آتش پرستی و خروشید پرستی نبوده :
ایران در وقت ساسانیان – کریستین سن – ص 153
"در مطالعه روایاتی که از منابع نصرانی در دست هست ، بیش از هر چیز یک نکته جلب توجه میکند و ان مقام فائقی هست که خورشید در آیین مزدیسنی ساسانیان دارا بوده هست .



یزدگرد دوم به این عبارت سوگند یاد میکند :
« قسم به آفتاب ، خدای بزرگ ، که از پرتو خویش جهان را منور و از حرارت خود جمیع کائنات را گرم کرده هست » ( الیزه – لانگولا – ج2- ص 197)

و این پادشاه چهار بار سوگند به آفتاب را تکرار کرده ( ایضا – ص 198 )

وقتی که روحانیون عیسوی را به ترک آیین خود واداشتند ، شرط کردند که به جای معبود سابق خود خورشید را بپرستند
و این نکته در رسائل شهدای سریانی به کرات تصریح شده هست

شاپور دوم به شمعون برصبعی قول داد که بر جان او ببخشاید ،
اگر آفتاب را ستایش کند ( لابور ص 65 )

بنابر روایت پروکوپیوس (جنگ ایران – کتاب اول – بند 3) از احکام مغان این بود که
شمس طالع را باید ستایش کرد .

الیزه عبارت ذیل را از زبان رئیس خلوت پادشاهی ایران نقل میکند « شما نمیتوانید از پرستش خورشید امتناع بورزید ، زیرا که خورشید از پرتو خود عالم را روشن می کند (لانگولا ج 2 ص237) "


کریستن سن – ایران در وقت ساسانیان – ص 286-287

نامه پادشاه به عیسویان ارمنستان و جواب عیسویان به او ...

فرمانی که مهرنرسه به عنوان پادشاه ساسانی به نجبای ارمنستان فرستاد ...
لازار فرپی (اکینیان 1 ص 375-76) که ظاهرا نیم قرن پس از وقایع مذکور میزیسته اون اعلامیه را به شرح ذیل نقل کرده :
" ما دیانت خود را که مبتنی بر حقیقت و بر پايه قواعد محکم هست ، برای شما فرستادیم .میل داریم شما ...کیش مقدس و حقیقی ما را بپذیرید و دیگر در اون دیانت که همه میدانیم باطل و بیفایده هست باقی نمانید .
بنابراین پس از مشاهده این فرمان بدون اینکه خیالات دیگری در خاطر خطور دهید باید اصول دیانت ما را به طیب خاطر بپذیرید ...."(لانگولا ج2-ص281)

جواب عیسویان به تهدید پادشاه :
" ما هنگامی که در حضور شاهنشاه بودیم
مغان را که قانونگذار شما هستند ،
مورد هستهزا برنامه میدادیم .


از این رو محض احترام شما
اون نامه را که موجب هستهزا میباشد باز نکردیم
و دست خط شما را نخواندیم
زیرا دینی که میدانیم تحقیقا باطل هست
و نتیجه اوهام مشتی دیوانه و نادان بیش نیست
و تفصیل موهومات اون را علمای مزور شما شرح داده اند ،
هرگز قابل پیروی نشناخته اصول اونرا شایسته هستماع
و قرائت نمی دانیم .


در هر حال مطالعهشرایع شما موجب خنده ما میشود .
...
اما راجع به اصل دین خود اجمالا گوییم که

مانند شما خورشید و ماه و آتش را نمیپرستیم

و این همه خدایانی که شما در زمین و آسمان دارید
ستایش نمیکنیم ،
بلکه یکتا خدایی را عبادت میکنیم که
آسمان و زمین و هر چه در انهاست آفریده اوست "

202:


اجازه دهید در موضوع آخر من کتابها و همین کتاب دوره ساسانیان را بخوانم و بعد بحث درستی ادامه دهیم

203:


کورش گرامی
1- ضرب سکه که برای اولین بار در طول تاریخ نبوده ...
بوده ؟! اونها حتی نماد منحصر بفرد هم نداشته اند
تمام نمادهایشان از بین النهرین گرفته شده
از ریش گیس کرده تا عصا و پوشش و می بافته شده و...
نفرمودم اونها هیچ نداشتند ، فرمودم چیز جدیدی اضافه نکردند
که منحصر بفرد باشد ...
لااقل اینقدر ناچیز بوده که در مقابل فعالیت های اقوام و تمدنهای دیگر
به حساب نمی آید ...


شما منظورتان کورش هست یا هخامنشیان ؟
حتی اگر بر روی همین کورش هم متمرکز شویم ،
در کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت میخوانیم که کورش با دو کشور
کاری کرد که تا هزار سال دیگر نتوانستند سر بر آورند و خود را بازیابند !!!
دکتر پرویز رجبی در مورد کورش فرموده :"من در جلد دوم هزاره های گمشده به اندازۀ کافی کورش را در مقایسۀ با همۀ فرمانروایان اون روزگار ستوده ام و در اینجا نیازی به تکرار نمی بینم
...
کورش در سال 539 پیش از میلاد، با قیری که از سر راه خود کرکوک آورده بود، شهر اُپیس در نزدیکی بابل را پس از اینکه در نبردی خونین به تصرف خود درآورد، به آتش کشید...

پس از او هم می بینیم که در وقت داریوش سه بار امت بابل برای به دست آوردن آزادی و هستقلال شورش می نمايند و به نوشتۀ خود داریوش این شورش ها سرکوب می شوند و سرانجام برای همیشه فرمانروایی بابل از میان برداشته می شود

..
منشور آزادی او معروف هست.

اما من در عین حال به این سوال پرداخته‌ام که اصلاً چرا کورش می‌بایست به این سرزمین‌ها لشکرکشی کند؟ یعنی اصل و اولین قدم وی را به بحث گذاشته‌ام.

من سوال کرده‌ام که چرا باید کورش به بابل میرفت که بعد به اونها آزادی بدهد.

این لشکرکشی خود ضد آزادی بود.

او رفت وآزادی نوع خود را به اونها داد.

در اینجا من یک انتقاد ضعیف داشتم

اگر مایل باشید این بحث را که تکراری هم هست در تاپیک دیگری نقل قول کنید
تا جداگانه به اون بپردازیم و از بحث اصلی منحرف نشویم


2-
3-
4- من فقط و فقط با سندهای کهنی که در دست داریم و
یقین داریم مربوط به پیش از اسلام هست کار دارم ...

5- در مورد آتش پرستی هم چند نقل قول کوتاه آوردم
که همه نقل قولها و همه فرموده ها نیست
در آینده اگر عمری بود ، ادامه انرا خواهم آورد

204:

حتما اینکارو کنید

205:


با درود




1- البته هر تمدنی علاوه بر عناصری که از دیگر تمدنهای نزدیک به خود میگیرد،

خود نیز هنر و صنعت منحصر بفرد خود را دارد ...
مگر خودتان در بحث تمدنهای ایران پیش از هخامنشی گرچه مختصر بود
ولی ندیدید که آثارشان قابل رقابت با دیگر تمدنهای جهان و منحصر بفرد بوده ؟؟
مثلا ما میدانیم اولین انیمیشن جهان را همین امت کشورمان هزاران سال
پیش از هخامنشیان ساختند ..

و هزار و یک نو آوری و هنر و صنعت دیگر که جای فرمودنش

در این بحث نیست ...بحث سکه هم چندان پیچیده نیست ...کهن ترین پول فلزی کشف شده در جهان در موهنجودارو بدست آمده هست که حدود 5000 سال پیش تهیه شده هست.در شوش در جنوب غربی ایران حلقه های متعلق به 4000 سال پیش در کشفیات باستان شناسی فرانسویان بدست آمده هست. دیگر کهن ترین سکه یافت شده در جهان متعلق به سناخریب پادشاه آشور هست که حدود 2700 سال پیش از میلاد تهیه شده هست.در همین حدود(2700-2600 سال پیش) در لودیه(واقع ترکیه کنونی) سکه های از جنس الکتروم ضرب شد.سکه های که شاهنشاه لودیه رواج داد بنابر نام شاهنشاه یعنی کرزوش به کرزویید(کرزوسی) معروف گشت.



شناخت فلسفه نوشتن منشور حقوق بشر چندان دشوار نیست ...
بقول غیاث آبادی :
" نوآوری چنین فرمانی از كورش نبوده هست؛ بلكه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده هست.

فرهنگی كه هرگز دستور به غارت و آدمكشی و ویرانی نداده هست."


من در گذشته هم از برخی دانسمندان نقل قول کردم که
امت ایران امتی صلح طلب و آرام بودند...
دقیقا پس از هخامنشیان جور دیگری به دنیا شناسانده شدند ...
ما در 3800 سال پیش سنگ نبشته حمورابی را در دست داریم که به احتکار و نرخ بهره و سقط جنین و روابط طبیب و بیمار و...

اشاره کرده ...

در 4100 سال پیش در لوح سنگی در اور از حقوق جزایی سخن رفته ..
در 5500 سال پیش در گل نبشته "اوروک" از جمع اوری مالیات سخن رفته
و...
در قانون نامه حمورابی قانون گذار در 3800 سال پیش قوانینی جالب و درخور توجه وضع کرده ...


2- خوب ..
تا اینجا چنانکه نشان دادیم ، نگاره کتیبه بیستون و خدای داریوش
هیچ کدام از هیچ طریقی پیوندی با دین زرتشت ندارند ...
و دانستیم که "فروهر" نامی جدید و ساختگی هست برای
خدای داریوش تا از این طریق زرتشتیان دینشان را کهن تر نشان دهند ...
و دانستیم که هیچ برگی از کتاب زرتشتیان وجود نداشته و
نه اونوقت پتانسیل نوشتن چنین کتابی را داشته اند و نه
هیچ نویسنده ی هموقت ِ غیر بومی بودن این کتاب را تایید کرده
(نویسنده بومی که نداشتیم ، جز کتیبه پادشاهان که در اونها هم نامی
از خود زرتشت یاکتابش یا هر چیزی که بتوان این دو را به هم پیوند زد
مشاهده نشده هست )
و دانستیم که بنا به شهادت نوشته ها و مکتوبات هموقت با عهد ساسانی
اعم از ارمنی و یونانی و چینی و ...

هیچ کدام وجود کتاب زرتشتیان را

اثبات نمیکند و بر این امر تاکید دارند که ساسانیان خورشید و آتش را
میپرستیدند ...

نه خدای یکتا را ...




206:

کتاب "شکند گمانیک ویچار"اثر فیلسوف زردشتی "مردان فرخ"در سالهای پایانی سده نهم را بخوانید.جستجوی این کتاب که در کجا نگهداری میشود بر دوش شما باشد چون از حوصله من خارج هست.

207:


کورش
شما نقل قول کردن بلد نیستید ؟
درست نقل قول کنید تا موجب گمراهی خواننده نشود ...
در داخل نوشته نقل قول شده از قول خودتان مینویسید
باید در نقل قول امانتدار بود ...

اینکه غیاث آبادی یا هر کس دیگر این جمله را فرموده اهمیتی ندارد
مهم خود جمله هست که مورد تایید هست
در ضمن خوبی و بدی کورش چه ربطی به زرتشت و دینش دارد ؟
بهتر هست بحث را به انحراف نکشانیم
چون با کورش در تاپیکهای دیگر کار داریم ...

شما برای هر جمله من سند میخواهید
ولی تابحال برای فرموده هایتان یک برگ سند نیاوردید ...
آوردید ؟
شما فقط در زمینه پس از اسلام چند سند که البته مربوط به کتابی بود آوردید ...
ولی محض اطلاعاتان باید در مورد قانون نامه حمورابی عرض کنم که ...

حمورابی ششمین پادشاه اولین سلسله سلاطین مملکت قدیم بابل هست که تاریخ سلطنت او را به ۲۰۶۷-۲۰۲۵ قبل از میلاد ذکر کرده‌اند.ستونی که قوانین حمورابی بر روی اون حک گردیده در حدود ۲٫۵ متر ارتفاع دارد.متن قوانین گرداگرد این ستون در ۳۴ ردیف به خط میخی نوشته شده‌است که شامل ۲۸۲ ماده در باب حقوق جزا و حقوق مدنی و حقوق تجارت هست.
منابع:
  • تاریخ ماد.

    دیاکونوف.

    ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.
  • مرتضی راوندی.

    تاریخ اجتماعی ایران.

    ( جلد ۱ ) 1354
  • همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
    Hammurabi's Code

    The Louvre, Paris
کورش
خواهشا به من کتاب معرفی نکنید ...
اگر مطلبی در اون کتابها خلاف فرموده ما اورده که همرا با دلیل محکم هست
میتوانید مانند بنده نقل قول کنید تا در مورد اون بحث کنیم ...

208:

در پایان از بحث با شما خرسند شدم؛اما شما انسان لیبرالی نیستید؛و چون به شدت پابند اسلام هستید عقاید دیگران را کور و خود را واضع حقیقت مینامید؛از اینرو من نه با شما ادامه بحث میدهم و نه ترجیح میدهم با شما همطراز شوم.و اینکه شما مذهب زردشت را دارید به نقد بیجا میکشید شک نکنید که قصد دارم مذهب اسلام را زیر ذره بین بکشم؛اینطوری میفهمید که در این تالار هیچ کس و همه کس و بینشی با ارزشند.

209:

در ضمن با نظر آقای شهاب کاملا موافقم

210:

آقای شهاب من پرسشی کردم درباب اثبات گاتاها و اون این بود که گاتاها//(سروده های زردشت)بر لهجه و گویش کتاب ریگ ودا هندوها هست؛که هستاد شهبازی و نفیسی هم لهجه به کار رفته در سروده های زردشت را برابر با قدمت گاتاها بیان کرده اند؛کتاب ریگ ودا به زبان سانسکریت هست و قدمتی به 7000 ساله دارد؛چطور میتوانید اثبات کنید که گاتاهای زردشت با این قدمت وجود نداشته یا اگر وجود داشته سپس اسلام بوده هست؟

211:

افلاطون در کتاب الکبیادس یکم
کودکان پارسی از 7 سالگی در نزد آموزگاران خود دوره می دیدند .

سپس اینکه به سن 14 سالگی رسیدند هستادان اونان از آموزگاران شاهنشاهی انتخاب میشد و دوره های پیشرفته را آموزش میدیدند .

اینان ( پارسیان ) ذاتا دادگرترین - میانه روترین و دلیرترین امتان هستند .

آموزگار نخست به اونان تعالیم زرتشت را آموزش میدهد .

آموزگار دوم دادگری و روش نیک در سراسر زندگی را به اونان آموزش میدهد .

آموزگار سوم میانه روی - دوری کردن از خوی خودپسندی و چیره شدن به شهوات و امیال شخصی را به اونان آموزش میدهد .

آموزگار چهارم دلیری و قدرت را به اونان آوزش میدهد .


212:

پرسشی از آقای شهاب و کسانی که ادعا مینمايند دین زردشت و باور زردشت و خود زردشت و نماد اون (فروهر)جعل سپس اسلام هست پرسشی دارم؟؟؟جواب دهید

*اگر اونچه که شما میگویید که فروهر و نماد اون را که به غلط اهورمزدا یا اورمزد مینامند وجود نداشته و پس از اسلام آمده هست؛چگونه ممکن هست داریوش بزرگ در کتیبه منسوب به خود نماد فروهر که گمان میرود از خدای آسور به یادگار مانده هست را بر کتیبه خود نقش میزند و سپس نام اهورمزدا یا اورمزد را میاورد؟
بنا به دلایل گوناگون فرموده شما آقای شهاب نقض اندر نقض هست چرا که وقتی داریوش نام اورمزد را میبرد و نماد فروهر را نشان لوح میگذارد بی شک چنین گرایشی وجود داشته و حدس به یقین امت اون سامان پیرو چنین کیشی بوده هست.اونچه که گزنفون در کتاب خود از اون یاد میکند این هست:
پارسیان را امتی کوشا؛هنرمند و با منشی مهربان هست که اونان را پارسیان مینامند؛به گمان میرود که ایشان را مذهبی باشد مانند خدایان المپ؛او را مانند آپولون و دیونیسوس میپرستند و ارج میگذارند.ایشان(پارسیان)را نمادی هست از برای ایزد خود که اون را ارتافرور (ارته فرور)مینامند که بالهایی بر افراشته دارد؛را نماد میدارند.؟؟؟؟

اونچه که شما میگویید که زردشت از مهندسی معکوس هستفاده کرده کاملا ادعایی بیهوده و نا مستند هست؛که خود هم بر اون آگاهید؛از اینرو میخواهم جواب مرا با راستی و درستی دهید
البته من این ایده(موضوع)را پیچیده نکردم و نقل قولی کردم و تفسیری،اکنون از شما جواب درست میخواهم.
با سپاس
کورش آریانا

213:

زرتشت خردمند خردمندان

نام راستین زرتشت





شادروان "دستور دالا" پیرامون زرتشت می گوید : ما همه چیز درباره محمد و موسی و عیسی و حتی بودا می دانیم ولی هیچ آگاهی علمی و دقیقی پیرامون زرتشت بزرگ آریایی و نخستین پیام آور جهان نمی دانیم




از سروده های به جای مانده از زرتشت ( گاتها ) می یابیم که نامش زرتشتر و نام خانوادگی اش سپتام یا سپتم هست .

اوستا شناسان نام زرتشت را از دو واژه زرث به معنی زرد - زال و پیر و اشتر به معنی شتر معنی مینمايند .

در مجموعه شتر زرد یا پیر معنی می دهد .

عده دیگری این نام را شایسته چنین بزرگ مردی نمی دانند و بر این باور هستند که زرث به معنی روشنایی معنی میدهد و اشتر را از ریشه اش یا درخشیدن می دانند .

که در مجوعه "زرین روشنایی" ترجمه می شود .


اونان بر این باورند که نام اصلی وی سپتم هست که معنی سپید یا سپیدترین بوده هست که پس از برانگیخته شدن به پیام آوری جهان زرتشتر خطاب شد به معنی روشنایی مینوی .

بودا نیز همین کار را کرده هست .

نامش گوتم بوده به معنی گاوین و گاونر بزرگ که پس از برانگیخته شدن به ارشاد امتان نام بذ را بر میگزیند که به معنی دانا هست




سپتام زرتشتر اوستایی در پارسی امروزی زرتشت اسپنتمان نامیده می شود .

او بر خلاف ادیان دیگر که هزاران سال پس از وی آمدند هرگز اداعاهای همچون پسر خدا - نور خدا و .

.

.نکرد .

با اندیشه کردن در سروده های گات ها ما در می یابیم که او انسانی برجسته - دانا - خردمند - یکتا پرست و بی ادعا هست .

او تنها گمراهان را به راه نیک دعوت می کند و اونان را از راه خطا سرزنش می کند ولی هرگز اونان را به آتش جهنم و سربهای آتشین آخرت و زنجیرهای جهنم و دوزخ دهشتناک وعده نمی دهد .

هرگز فرمان جهاد در راه خدا برای کشتار گمراهان را نمی دهد تا هر کجا کافری را دیدید او را بکشید .

او تنها آموزه های خردمندانه و فیلسوفانه خود را در روزگاری به امت منتقل می کند که به دلیل وسعت تاریخی اش وقتش بر همگان پوشیده هست




بستگان زرتشت

از روی گات ها متوجه می شویم که او از خویشاوندانش به نام خاندان اسپنتمان هیچداسب نام می برد .

از دختر خردمندش پوروچیستا به معنی پر بینش نام می برد و در جای دیگر از میدیوماه سپنتمان که گویا پسر عمویش هست .

در کتاب دساتیر زرتشت را به خاندان مه آبادیان که هزاران سال پیش از کیومرث پیشدادی هست نسبت داده هست .

خود کیومرث به بیش از شش هزار سال پیش تعلق دارد


وقت ظهور اشو زرتشت




وقت ظهور پیامبر آریایی تا کنون بر هیچ کس روشن نیست و هر مورخ و خاورشناسی دیدگاهی برای خود دارد .

اونچه بیش از همه مورد تاکید هست بین سه هزار و پانصد سال تا پنج هزار و پانصد سال می باشد .

تقویم دینی زرتشتیان نیز به هزار و هفتصد و سی و هشت سال پیش از میلاد تهیه شده هست





ايشانل دورانت تاريخ نگار امريکايي

وقت زرتشت به فرموده یونانیان به بیش از پنجهزار سال پیش می رسد .

بروسوس بابلی وقت زرتشت را به دو هزار سال پیش از میلاد می داند .

اخيرا طبق نظريه اي وقت زرتشت را به هزار تا ششصد قبل از ميلاد نسبت داده اند .

اين نظريه وقتي به اثبات خواهد رسيد که ايشانشتاسب که باشد زیرا ویشتاسب کیانی بیش از چهار هزار سال پیش فرمانروایی میکرده هست ولی ویشتاسب پدر داریوش بزرگ دوهزار و ششصد سال پیش




هرمدروس

از شاگردان ارشد افلاطون - زرتشت را به بيش از پنج هزار سال قبل از شروع جنگ "ترايشانا" ناميده هست
ارسطو

ساير مورخين يوناني از ايشان سنديت گرفته اند .

او از شاگردان افلاطون بود و دوست و مربي اسکندر .

وی در سال سیصد و هشتاد و چهار پيش از ميلاد تولد يافت و وقت ظهور اشو زرتشت را نه هزار و ششصد سال قبل از مسيح مي داند





شاگردان افلاطون اودوکسوس و ارسطاطالیس در کتاب تاریخ طبیعی

آئین زرتشت بالاترین و برجسته ترین آئین انسانیت و احترام به دیگران هست که به بیش از شش هزار سال قبل از افلاطون می رسد .

افلاطون در سال چهارصدو بیست و هفت قبل از میلاد متولد شده هست و در سال سیصد و چهل و هفت درگذشت .

پس ظهور زرتشت برابر می شود با هشت هزار و چهارصد سال پیش





پليني يا پلينيوس بزرگ رومي

وی از مورخين مشهور يونان هست وقت زايش زرتشت را قبل از حضرت موسي خوانده هست




بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند

پرفسورهرتسفيلد

پشتكار و كوششهاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي هستوار شده هست كه همه اونها پرتايشان از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت هست
گوته

دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته فرمودار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده هست.

گوته، زرتشت را خردمندي به شمار ميآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود ديده هست.

او در همه جا از كسي نام مي‌برد كه هماره درانديشه خوشبختي و آسايش امت بوده هست و جز راستي و پاكدلي سخن نفرموده هست

توماس هايد

اين نايشانسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گايشاند: كه در اون منش او را سخت مي‌ستايد و اورا انديشمندي بزرگ به شمار ميآورد.

او مينايشانسد كه خداوند زرتشت را براي امت ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند.

اين امت با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند
برخی پند ها و آموزهای اشو زرتشت اسپنتمان :

خوشبخت کسی هست که خوشبختی دیگران را فراهم سازد ( زرتشت - اشتودگات – یسنای 43)

انسان در گزینش خوب و بد زندگی اش آزاد هست .

هر زن و مردی بایستی بهترین فرمودار را بشنوند و مسیر خویش را در زندگی برگزیند .

( زرتشت – یسنای 30 )




بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست .

نیکی جواب نیکی هست و بدی سزای بدی .

نتیجه زندگی ما حاصل اعمال ماست .

( زرتشت – یسنای 30 و 31 – بند 11 - 10 )

وظیفه هر انسان در زندگی اش کار و کوشش و آبادی و پیشرفت جهان هست .

( زرتشت – یسنای 34 – بند 14 )

هر کس باید بیاندیشد که کیست ؟ از کجا آمده هست و برای چه در این جهان زندگی میکند ؟ ( زرتشت – یسنای 43 – بند 7 )

خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده هست .

( زرتشت – یسنای 43 – بند 6 )

کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و اون را ارج نهند .

زیرا وجدان درونی همه انسانها اونها را به سوی کردار نیک رهنمایی میکند .

( زرتشت – یسنای 45 – بند 5 )

انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران هست .

( زرتشت – یسنای 46 – بند 6 )

انسان به هر چه که اراده کند خواهد رسید .

اندیشه آدمی سازنده زندگی اوست .

( یسنای 48 – بند 4 )

بهترین زندگی دو جهان برای کسانی هست که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خویش نمايند .

( زرتشت – یسنای 51 – بند 15 )

همسری که برای دخترت برگزیدی به او معرفی کن ولی انتخاب نهایی را به دست خودش بسپار .

( زرتشت - یسنای 53 – بند 3 )
نام ها و صفات اهورامزدا ( از آیات اورمزدیشت ) :

کسی که گله و رمه بسیار برای انسان آفرید

کسی که بر همه چیز تواناست

بهترین راستی

ظاهر نماينده تمام نعمتها

کسی که پایان همه خردها ست

دانای دانایان

مقدس و اهورا

کسی که دست خصومت بر او نمی رسد

مغلوب ناشدنی

کسی که همه پاداشها را در خاطر نگه می دارد

کسی که همه را نگهبان هست

کسی که همه را درمان بخش هست

او پاسبان و چاره بخش و شهریار و پرورش دهنده و دادگر هست

او آفریدگار همه چیز هست .

.

.


214:

من این مطالب رو در جایی خواندم و فکر کردم شاید جالب باشه تا بقیه هم بخوانند.
از همه خواهش میکنم اگر مطالب بیشتری در این باره دارند ارسال نمايند تا بقیه هم ازشون هستفاده نمايند.


215:

رضا مرادی غیاث آبادی

هر قوم و ملتی، جدای از روایتها و منابع مستند علمی یا تاریخی، داستانها و باورهایی نیز در سرگذشت زایش، زندگی و مرگ پیامبران و بزرگان خود دارد.

هر چند كه چنین داستانهایی كمتر میتوانند در پژوهشهای علمی و تاریخی مفید باشند، اما اهمیت بیشتر اونها در بررسی احساسات و اندیشهورزی و آرمانهای امتان پدیدآورنده اون، نهفته هست.

داستان زایش زرتشت (كه در برخی از متون پهلوی و تاریخنامههای سدههای میانه، به ششم فروردین یا خردادروز از فروردینماهِ سده سوم پیش از اسكندر منسوب هست)، سرشار از اندیشههای زیبا و باشكوه و آشتیجویانه ایرانیان هست.

هیچ سخن و تفسیری نمیتواند خواننده را بیشتر از درك و دریافت خود از این داستان شفرمود و آكنده از آفرینشهای ناب هنری، یاری رساند.

این نگارنده، داستان زایش فرخنده زرتشت را از اشارههای پراكندهای كه در متون ایرانی بدان شده هست را به كوتاهترین شكل ممكن در اینجا میآورد:

فرّه زرتشت (پرتوهای درخشان) در آغاز از اون اهورا بود.

مزدای بزرگ، اون فره سپند و مینوی را به «فروغ بیكران» فرا سپرد.

فروغ بیكرانه، اون فره درخشانِ مینوی را به خورشید داد و خورشید اونرا به ماهِ آسمان شبهای ایران سپرد.

ماه، اون فره را به ستارگان پرنور ارمغان كرد و ستارگان اونرا به آتشی كه در خانه «زوئیش» (مادر مادر زرتشت) میسوخت، فرو فرستادند.

بدان هنگام كه زوئیش در حال زایمان «دوغدو» (مادر زرتشت) بود.

فره زرین فرو آمده زرتشت، چنان درخشان بود كه جام آتشدان بینیاز از هیزم و خوراك فرا میسوخت و شعله برمیكشید.

فره زرتشت، چهره دوغدوی تازه زایشیافته را چنان درخشان میكند كه بمانند ماه بر روی زمین میدرخشید.

از دیگر سوی، فُـروهر/ فَـروَهَـر زرتشت، در آغاز در عالم مینو بود، در سرای سپند اهورا.

از اونجا بمانند فره او، به فروغ بیكران راه مییابد.

بهمن و اردیبهشت (اندیشه نیك و بهترین راستی)، اون فروهر خجسته را از فروغ بیكران به شاخه همیشه سبز درختچه مقدس «هـوم» كه بر بلندای چكاد كوهی روییده بود، باز میسپارند.

یك جفت پرنده آماده جفتگیری، اون شاخه در بردارنده فروهر زرتشت را از ستیغ كوه برمیچینند و به آشیان خود میبرند، آشیانی بر بالای درختی بزرگ و كهنسال و خشكیده كه بر كرانه رود مقدس «دائیتیا» جای داشت.

پیوند اون شاخه هوم سپند، درخت خشكیده را به ناگهان و به یكپارچگی سبز و زنده میكند و برای همیشه سرسبز میدارد.

اونگاه كه «پوروشسپ» (پدر زرتشت) و «دوغدو» (مادر زرتشت)، به پیمان میآیند؛ پوروشسپ، شاخهای از اون هوم زندگیبخش را از فراز درخت پیر، میچیند و به دوغدو ارمغان میكند.

دوغدویی كه پیش از این دربردارنده فره زرتشت بود، اكنون فروهر او را نیز در آغوش دارد.

اما گوهر تن زرتشت نیز در آغاز از اون اهورا بود.

اهورا اون گوهر را به باد میسپارد.

باد تیزرو اون گوهرِ گوهران را به آغوش ابر میدارد.

ابر آورنده شادی و خرمی، گوهر تن زرتشت را ارمغان باران میكند و باران، دانهدانه بر زمین بهاری تازهشكفتهای فرو میافتد كه چراگاه گاوان پوروشسپ و دوغدو هست.

گوهر تن زرتشت از باران به آغوش سپندارمذ راه مییابد و زمین سپند، اونرا به اندام گیاه سبزی فرو مینهد تا از آغوشش برویند و خوراك گاوان دوغدو شوند.

دو گاو سپید و زیبا و زردگوشی كه تا اون وقت نزائیده بودند.

پسانگاه، اون گوهر تن، از شاخه سبز گیاه، به شیر گاو راه مییابد.

دوغدو، گاو را میدوشد و دارنده گوهر تن زرتشت نیز میشود.

اكنون دوغدو، هم دارنده فره و فروهر، و هم گوهر تن زرتشت هست.

او هوم سبز و شیر سپید را به دستان پوروشسپ باز میسپارد تا اونها رابا هم بكوبد و درآمیزد.

نوشیدنی «پراهوم» فراهم آمده را هر دو میآشامند و اكنون فره و فروهر و گوهر تن زرتشت در جان دوغدو آرام میگیرند.

ماهها از اون فرخنده روز میگذرد.

سه روز مانده به زایش زرتشت، پرتوهای درخشانی از رخساره دوغدو سراسر خانه اونان را فرا میگیرد و به هنگام زایش او، «اوناهیدِ» همیشه توانا و «اَشـی» نیك، نوازشش میكنند و زرتشت در روی اونان و در روی پدر و مادر میخندد.

اونگاه اشی نیك آوازی فرا میشنود و میگوید: «كیستی ای كه سرودت به گوش من نازنینتر از همه سرودهاست؟» اونگاه جواب فرا میآید: «او زرتشت هست! او كه هنگام زادن و بالندگیاش، آبها خشنود شدند، گیاهان شادمان شدند، رودها برخروشیدند و گیاهان بردمیدند.

او زرتشت هست.»

این هست داستان شفرمود و زیبای زایش زرتشت در باورهای ایرانیان.

سندی ناب و بیهمتا از احساسات پاك و دوستداشتنی نیاكان دور هنگام ما.

سرگذشت غرورانگیزی كه هیچگاه دستمایه آفرینشهای هنری امروز ما نشده هست

216:

بسیار از انگاره های زیبایتان سپاسگزارم بانو ساناز اشو زردشت بنیانگذار دین زردشت نبوه اند؛ایشان یک دوست بوده اند در گاتاها هم خود را "اشه گرت=اشه=هنجار هستی؛یا شیرابه نی(انسان)=حقیقت=و گرت=جونده=در کل به چم جوینده ریشه و بن و حقیقت فرنام شده اند؛شوربختانه موبدان زردشتی با ساختن کیش زردشت بیشتر افکار اشو زردشت را تحت تاثیر خود برنامه دادند بد نیست یک سری در همین تالار به اثبات زردتشت در برگه دوم تالار تاریخ بزنید

217:

وقت زرتشت و طول عمر ايشان
در بارهً وقت زرتشت ، در کتاب اسطورهً زندگی زرتشت، تآلیف ژاله آموزگار و فدایی علم دکتر احمد تفضلی مطالب جامع و جالبی آمده هست.

دراین کتاب اسطورهً زندگی زردشت در باب وقت زرتشت می خوانیم: " دورترین وقتی که برای زردشت قائل شده اند، سدهً هجدهم پیش از میلاد و نزدیکترین اون سدهً ششم پیش از میلاد هست.

برای تعیین این تاریخ دو روش عمده را به کار گرفته اند.

در روش اول به ارقام و اعدادی هستناد می نمايند که در بارهً زندگی زردشت در کتابهای پهلوی و عربی یا در منابع یونانی آمده هست.

در روش دوم بر پايه معیارهای زبانی و قرائن تاریخی نتیجه گیری می شود.

پیروان روش نخستین بیشتر دانشمندانی هستند که تاریخی را که در کتابهای پهلوی و عربی آمده هست صحیح و قابل اعتماد می دانند.

و محاسبات را بر اون پايه می نهند.

این تاریخگذاری معروف به تاریخ سنتی هست.

تاریخ سنتی: در کتاب پهلوی بندهشن آمده هست که :" چون هزارهً سلطهً بزغاله (جدی) فرا رسید، زردشت از سوی آفریدگار اورمزد به پیامبری آمد و گشتاسب پس از پذیرفتن دین 90 سال فرمانروایی کرد.

مجموع سالهای فرمانروایی او 120 سال بود.

بهمن پسر اسفندیار (خشایارشا پسر داریوش) 112 سال، همای دختر بهمن 30 سال، دارا پسر چهر آزاد 12 سال، دارا پسر دارا (داریوش سوم) 14 سال." با جمع بستن این ارقام عدد 258 سال به دست می آید که فاصل میان زردشت و کشته شدن دارا به دست اسکندر هست.

از سوی دیگرابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می نویسد که از ظهور زردشت تا اول تاریخ اسکندر 258 سال فاصله بوده هست.

مسعودی نیز فاصلهً وقتی از زردشت تا اسکندر را 258 سال ذکر می کند.

اما از روایات گوناگون دقیقاٌ معلوم نیست که منظور از وقت زردشت تاریخ زایش اوست یا تاریخ وحی از سوی اورمزد در سی سالگی او، یا تاریخی که در چهل سالگی دین خود را آشکارا ابلاغ کرده یا وقتی که در چهل و دو سالگی گشتاسب (منظور گشتاسب پیشدادی/ کیانی برادر زریادر زرتشت یا گشتاسب نوذری/ هخامنشی) دین اورا پذیرفت.

همچنین روشن نیست که منظور از وقت اسکندر چیست.

آیا مقصود وقت فتح ایران به دست اسکندر هست یا مرگ او، یا اصولاٌ مراد تاریخ اسکندر یا تاریخ سلوکی هست.

هنینگ بر اون هست که که تا وقت اسکندر به معنی سال مرگ داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی هست که در سال 330 قبل از میلاد اتفاق افتاد، اما در مورد مبدأ یقین ندارد.

بنابراین به نظر وی تاریخ تولد او یا سال 618 یا 628 یا 630 پیش از میلاد بوده هست و چون زردشت بنابه روایتهای مذکور در کتابهای پهلوی 77 سال عمر کرده هست، سال وفات او را در 541 یا 551 یا 553 قبل از میلاد می داند.

هرتسفلد معتقد بود که مبدأ این تاریخ، وقت تولد زردشت هست که هزاره با اون آغاز میشود، همین نظر مورد قبول شاپور شهبازی متخصص دورهً هخامنشی هست.

به نظر این دانشمند ایرانی منظور ازتا وقت اسکندر، تاریخ اسکندری یا تاریخ سلوکی یا تاریخ منجمان بابل هست..

به این حساب تاریخ تولد زردشت 258 سال پیش از تاریخ سلوکی یعنی سال 569 قبل از میلاد و تاریخ به پیامبری رسیدن او 228 سال پیش از تاریخ سلوکی یعنی 492 قبل از میلاد هست.اما شهبازی بر خلاف هنینگ و هرتسفلد و دیگران بر اون هست که تاریخ 258 سال، فاصلهً واقعی میان زردشت و اسکندر نیست.

به نظر او در واقع این رقم مبین فاصلهً وقتی دو حادٍهً مهم تاریخی که بعداٌ میان پادشاهان ایران از گشتاسپ تا دارای سوم تقسیم شده هست.

وی بر اون هست که تاریخ 228 سال پیش از اسکندر (یعنی سال به پیامبری رسیدن زردشت) را دانشمندان زردشتی از بابلیان شنیده بودند و این تاریخ مبین فاصلهً وقتی میان فتح بابل به دست کورش در سال 539 قبل از میلاد و تاریخ فتح این شهر به دست سلوکوس در سال 311قبل از میلاد هست که مبدأ تاریخ سلوکی به شمار می رود.

رواج تاریخ سلوکی در اوایل دورهً ساسانی موجب شد که زردشتیان معتقد شوند که آغاز هزارهً زردشت با آغاز تقویم سلوکی یکی بوده هست و پیروزی بزرگ ایرانیان یعنی فتح بابل را به دست کورش همان ظهور زردشت بدانند و در نتیجه تولد اورا 258 سال پیش از اسکندر (یعنی تاریخ سلوکی) به شمار آورند.

گ.

نیولی این نظر شهبازی را نمی پذیرد و برای توجیه تاریخ سنتی به روایت دیگری درکتاب پهلوی ارداویراف نامه هستناد می کند.

از این روایت و نیز از فرمودهً مسعودی بر می آید که میان زردشت و اسکندر 300 سال فاصله بوده هست.

به نظر نیولی رقم 258 از کاهش 42 از 300 به دست آمده هست؛ زیرا زردشت بر حسب روایتهای دینی در سن 42 سالگی گشتاسب را به دین خواند هست.

به نظر این دانشمند در روایتی که اصل اون از بابل بوده هست، هستیلای 300 ساله ای برای پادشاهان قدیم ایران قائل شده بودند و رقم 258 به گونه ای خیال پردازانه میان شاهان از گشتاسب تا دارا تقسیم شده هست.

بسیاری از پژوهندگان، تاریخ سنتی زردشت را به سبب ویژگی افسانه ای اون به عنوان تاریخ حقیقی نمی پذیرند." در اینجا باید رشتهً سخن مؤلفین اسطورهً زندگی زرتشت را بریده و بگوئیم دیاکونوف در فرمودار موجز و مختصری که در حواشی تارخ ماد نگاشته و نگارندگان این کتاب از اون غافل مانده اند، مطلب فوق را بهتر و دقیقتر بیان کرده هست: "آکادمیسین و.و.

هستروه به متابعت از ارنست هرتسفلد در کتاب زرتشت و جهان او، تاریخ آغاز فعالیت زرتشت را که بیرونی آورده یعنی 258 سال قبل از مبدأ تاریخ سلوکی یا 570 قبل از میلاد اشاره کرده هستناد می کند...." اگر سن30 سالگی زردشت به هنگام بعثت وی را براین اضافه کنیم برای میلاد زرتشت آغاز قرن ششم پیش از میلاد به دست خواهیم آورد و ما بعداٌ به اثبات این نظر از منابع زرتشتی و غیر زرتشتی خواهیم پرداخت.

عجالتاٌ به ادامه بحث مؤلفین اسطورهً زندگی زردشت بر می گردیم: "روایات یونانی: تاریخگذاری دیگری که با محاسبهً ارقام و اعداد به دست می آید، مبتنی بر منابع یونانی هست.

کسانتوس لیدیائی که معاصر اردشیر اول هخامنشی هست، نقل می کند که زردشت 600 سال پیش از فتح یونان به دست خشایارشا(سال 480 قبل از میلاد )می زیسته هست.

آما در نسخه های دیگر به جای عدد 600، رقم 6000 آمده هست؛ و این عدد مطابق روایات دیگر یونانی هست که بر طبق اون زردشت 6000 سال پیش از افلاطون می زیسته هست.

ارسطو و ایودوکسوس نیز زردشت را 6000 سال پیش از افلاطون (متوفی 347 قبل از میلاد) دانسته اند.

و هرمودروس وقت اورا 5000 سال پیش از جنگ یونان و ترویا ذکر کرده هست..بعضی از دانشمندان در روایت کسانتوس عدد 600 را درست می دانند و بعضی 6000 را که مطابق با دیگر روایات یونانی هست.

شاپور شهبازی بر اون هست که عدد 600 درست هست و به نظر او زردشت 1080 قبل از میلاد می زیسته هست (600+480=1080).

نیولی با انتقاد از نظریهً شهبازی، رقم 6000 را درست می داند.

بر این پايه که در میان دانشمندان و نویسندگان یونان این تمایل وجود داشته هست که افلاطون را از طریق دو دورهً سه هزار ساله به زردشت پیوند دهند.


"روایت بیرونی: شهبازی برای تعیین زندگی زردشت از طریق محاسبه به همین روش، تاریخ دیگری پیشنهاد کرده هست.

بیرونی آورده هست که خوارزمیان چون خواستند تقویمی برای خود اتخاذ نمايند، آمدن سیاوش (فرائورت) پسر کیکاووس (خشثریتی) را به خوارزم مبدأ برنامه دادند و این در سال 888 پیش از اسکندر بود.

به نظر شهبازی منظور از اسکندر تاریخ اسکندری (تاریخ سلوکی) هست.

بنابر این مبدأ این تاریخ حدود 1200 سال پیش از اسکندر میشود.

میان سیاوش سیاوش (جد مادری سوم زردشت) و زردشت چهار نسل فاصله بوده هست و اگر هر نسل را 40 سال به شمار بیاوریم، باید از این رقم 120 سال کم کنیم تا رقم 1080 را به دست بیاوریم.

به نظر شهبازی این تاریخ که با تاریخی کسانتوس ذکر کرده مطابقت دارد، برای وقت زردشت از همه مناسب تر هست.

نیولی این روایت بیرونی را روایتی افسانه ای به شمار می آورد و این نظریه را که زردشت در 1080 سال قبل از میلاد می زیسته هست، همانند تاریخ سنتی فاقد اعتبار تاریخی می داند...." چنانکه اشاره شد بنابر محاسبات ابوریحان بیرونی تولد زرتشت (به قول هرتسفلد،سپیتاک) در حدود آغاز قرن ششم پیش از میلاد روی داده هست و پدر سپیتاک یعنی سپیتمه جمشید (هوم عابد) ضمن 12سال پیش از اون به همدستی کی آخسارو (هووخشتره) مادیای اسکیتی (افراسیاب دوم، قاتل پدر کی آخسارو یعنی فرائورت/ سیاوش) را در حدود شهرستان مراغه و کنار دریاچهً اورمیه دستگیر و وی را که ولی نعمت سابقش بود تحویل کی آخسارو داد و در مقابل این خدمت بزرگ به مقام دامادی پسر کی آخسارو یعنی آستیاگ (آژی دهاک) رسید و با دختر او آمیتی دا (ماندانا) ازدواج نمود و حتی به طور رسمی به مقام ولیعهدی وی انتخاب شده و از ازدواج وی با آمیتی دا بود که زریادر زرتشت/ سپیتاک و برادر بزرگش مگابرن ویشتاسپ به دنیا آمدند.بنابراین تولد زرتشت به طور قطع و یقین سپس سال 612 پیش از میلاد صورت گرفته هست.

در مورد طول عمر زردشت باید فرمود در اساطیر و روایات دینی اسلامی و کلیمی اشاراتی به عمر سیماهای قراونی و توراتی سپیتاک زرتشت یعنی ابراهیم خلیل الله، ایوب، صالح، لقمان، بلعم ابن باعورا، آصف ابن برخیاء اشاراتی شده هست که روشنترین و صریحترین خبر مربوط به ابراهیم خلیل الله (پدر ملتهای فراوان که دوست صمیمی خداست) که برایش 75 سال سن تعیین شده و ایوب صفوت الله (برگزیدهً امتحان شده) هست که در سن 73 سالگی از امتحان خدایی فارغ شده هست.

می توان تصور کرد که در این سن به نیابت سلطنت کمبوجیه در ایران انتخاب شده و حدود 5 سال در امپراطوری هخامنشیان فرمان رانده و درپایان توسط داریوش و شش تن سران پارسی همدستش به قتل رسیده هست.

این ارقام یعنی عمر 75و 78 سال برای سیماهای سامی زرتشت در منابع پهلوی در مورد زرتشت به عنوان هوشنگ پیشدادی40+40 سال و در مورد خود نام زرتشت 77 سال قید گردیده هست.

رقم 80 سال عمر همچنین برای گئوماته زرتشت که در منابع بودایی زیر عنوان گوتمه بودا نامیده شده و بانی بودایی گری (در واقع زرتشت شرق ایران و فلات قارهً هند) به شمار آمده، بیان گردیده هست.

در کورشنامهً گزنفون نیز مطالبی در باب تنائوکسار (بردیه زرتشت) و پسرش تیگران به عنوان پادشاهان ارمنستان و اران و ماد کوچک بیان شده که می توان از اون نیز هستنتاجهایی در بارهً طول عمر و وقت تولد زرتشت به عمل آورد.

گزنفون می آورد: کورش درهنگام تصرف ارمنستان با تیگران جوان که تازه عروسی کرده بود و از قبل با وی دوستی داشت و پدر وی که در اینجا نامی از وی به میان نمی آورد و جای دیگر تنائوکسار(بردیه زرتشت) می نامد بر خورد نمود و در ضمن کورش از به قتل رسیدن سوفسطایی بزرگ این خاندان ابراز تأسف می کند.

پیداست که در اینجا مراد از این سوفسطایی (صوفی، در اصل به معنی دانا و زیرک و رند) همانا سپیتمه جمشید (هوم عابد) پدر سپیتاک زرتشت مراد بوده هست که به دست آراسپ (ارجاسپ) سردار کورش به قتل رسیده بود پس بی جهت نیست که صوفیان پرستش زرتشت را تحت عناوین بایزید بسطامی و ابراهیم ادهم وارد مدار کیش خود نموده اند بگذریم که اینان در پايه جهان بینی خود هم از تعالیم زرتشتی بهره مند بوده اند و این نیز بی پايه نبوده که مرتاضان سمت شرق فالات ایران وشمال هند ازسپیتاک زرتشت نوبهار بلخ، بودای بهار خود را آفریده و وی را زودتر از زرتشت ایرانیان رهبر کیش رسمی خود نموده اند..

به هر حال موضوع فوق نیز که از کورش نامهً گزنفون نقل شد تاریخ تولد زرتشت را تا حدود سال 600 پیش از میلاد بالا می برد چه تیگران/ خورشید چهر/ راهوله پسر سوم زرتشت بوده لذا سن زرتشت در این ایام نبایستی از چهل کمتر بوده باشد.

به هر حال کورش که خود نیز در اون اوان حدود چهل سال داشته دختر معروف خود آتوسا را نه به ازدواج پسری از او بلکه به ازدواج خود سپیتاک زرتشت (گئوماته بردیه) در می آورد و خود به طور رسمی یا صوری با مادر پیر سپیتاک زرتشت یعنی آمیتی دا (ماندانا) ازدواج می نماید و مقام ساتراپی ارمنستان را به پسر کوچک وی تیگران (منوچهر، آرش کمانگیر، تهمورث) سپرده و سپیتاک زرتشت (زریادر، هوشنگ) و برادر بزرگش مگابرن ویشتاسپ را به ترتیب به حکومت نواحی بلخ و گرگان انتصاب می نماید .

پیداست که مقاصد سیاسی پشت این ازدواج و شریک قدرت ساختن این خانواده محبوب مغ خوابیده بوده هست.

در این جا باید یادآوری نمود سه برادر سلم (جمله آزادگان) ، تور (سرکش) و ایرج (نجیب) که پسران فریدون (کورش) به شمار رفته اند دراقع همان مگابرن ویشتاسپ (پسرخواندهً بزرگ کورش) و کبوجیه (پسر واقعی کورش) و سپیتاک زرتشت (پسر خوانده و داماد کورش) بوده هست که در تورات جایی تحت سام (معروف) و حام (سرکش) و یافث (تنومند) و جای دیگر تحت اسامی ابراهیم (پدر جماعت بسیار) ، ناحور (انتحار نماينده یا کشنده) و هاران (آزادگان) ذکر شده اند.

معنی نامهای سلم و هاران یعنی آزادگان نشان می دهد که اون از نام قبیلهً نیاکان پدری مگابرن ویشتاسپ و سپیتاک زرتشت یعنی سئیریمه ها (اسلاف صربوکرواتها به معنی همه سروران) گرفته شده هست.

در پایان باید فرمود ارنست هرتسفلد از میان ایرانشناسان تنها کسی هست که یکی از چندین سیمای تاریخی و اسطوره ای زرتشت را در وجود سپیتاک (پسر سپیتمه داماد و ولیعهد آستیاگ) ساتراپ کورش در بلخ، تشخیص داده هست.

در صورتیکه همین موضوع ساتراپی بلخ و ارمنستان به عنوان حلق واسطی سپیتاک ، زریادر (زریر)، سپنداته گئومات و بردیه (داماد و پسر خوانده کورش) را به هم مربوط کرده و یگانه شان می سازد.

چه کتسیاس می گوید که سپنداته گئوماته و بردیه هم در بلخ وقت کورش حکومت کرده اند.

چنانکه دیدیم گزنفون و همچنین خارس میتیلنی نشان می دهند همین فرد تحت نامها و القاب تنائوکسار (بردیه زرتشت، ایرج) و زریادر (دارای تن زرین= زرتشت) ابتدا در وقت کورش در ارمنستان و ماد کوچک و اران فرمان می رانده هست.

این موضوعی هست که ایرانشناسان غربی و ایرانی که روز به روز هم تعدادشان به تحلیل می رود از این سند معتبر غافل مانده اند و غفلت ادامه دارد.

218:

Ashoo Zartosht

A short biography on Asho ZodoshtAsho Zodosht was the first prophet who introduced "mono-theism" (belief in One God) to the world.

We add the title of "Asho" (the righteous one) when we address his name.


Asho Zartosht was chosen by Ahura Mazda (God) to be a prophet to guide the people, on the path of Truth and Righteousness.


He was born in north eastern Iran about 3760 years ago.

Asho Zartosht's birthday falls on the 26th of March every year.

This day coincides with the "Fasli" calendar "Khordad" day and "Farvardin" month.

He announced his Prophecy on his 30th birthday, during the reign of King Goshtasb of Iran.


The religion that Asho Zartosht brought to mankind is based on the "3" Divine Principles "HU-MATA", "HU-KHTA" and "HVA-RESHTA" "Good Thoughts", "Good Words" and "Good Deeds".


Asho-Zartosht's teachings are contained in the Holy "Gathas".

There are 5 "Gathas" which in turn have 17 sections.

The "Gathas" are also part of our "Avesta" prayers.


Asho Zartosht's death anniversary is observed on the 26th of December every year.

This day coincides with the "Fasli" calendar "Khor" day and "Dey" month.


Asho Zartosht passed away when he was 77 years old.



From: The Council of Iranian Mobeds of North America.

باید ببخشید که به انگلیسیه اگر کسی نیاز داشت حتما بگه ترجمش کنم به فارسی.


219:

Zoroaster

Zoroaster 630-550 BC, Persian religious prophet, who founded Zoroastrianism.

Because there are no direct accounts of events in his life, scholars have attempted to reconstruct Zoroaster's life dates using descriptions in his works and those of possible contemporaries.

In recent years scholars have proposed that Zoroaster lived much earlier than was traditionally thought; their dates range from about 1000 BC to as early as the 2nd millennium BC.

Zoroaster (known in ancient Persian as Zarathustra) was born in the eastern Persian land of Airyana Vaejah, probably during the period preceding that of the Achaemenian kings, although earlier dates have been suggested.

When still a fairly young man he began receiving revelations from Ahura Mazda (the "Lord Wisdom").

His conversations with this godhead, and his difficulties while preaching, are recorded in the Gathas, part of the sacred scripture known as the Avesta.

Apparently it was after years of struggle with priests of established cults (during which time he had made some converts among his relatives and others) that he found a champion in Vishtaspa, king of Chorasmia (now in Western Turkistan).

Thereafter the religion preached by Zoroaster prospered.

Zoroaster's homeland was mountainous, devoted to the raising of cattle, which were considered sacred animals.

Through his religion, he had hoped to unite cattle herders against nomadic marauders and practitioners of certain sacrificial cults.

Still, the intellectual depth of his system may well have exerted a profound influence on Western thought; Plato, Aristotle, and other Greek thinkers showed a great interest in his doctrines.

It is at least likely that Zoroaster's ideas strongly affected the course of Judeo-Christian demonology, angelology, and eschatology.

Influences have been noted in the Manual of Discipline found among the Dead Sea Scrolls.

220:

اهورا مزدا خدای زرتشت
بازگشت
نه قومی برگزيده دارد و نه با زبان ايشانژه ای برای کسانی وحی می فرستد و نه گروهی از آفريدگان خايشانش را مامور کشتار گروهی ديگر می کند و نه خودش شبانه چند هزار نفر از بندگانش (فرزندان مصريان) را از میان می برد و نه بابت لغزشهائی که خودش برای اين بندگان خواسته هست اونها را بسوی آتش و مار و عقرب به جهانی ديگر روانه می کند.


او دستگاه بيکران آفرينش را برای زمين ما که ذره ای ناچيز در اين دستگاه هست نيافريده، بلکه او جوهر راستی و سرآغاز راستی هست.

او به هستی آورنده خرد و آغاز و پايان نظامی هست بنام « اشا» که ميلياردها کهکشان را با ميلياردها خورشيد اونها را از ميلياردها سال پيش با خرد بيکران خود در گردش دارد.

هست.


او برتر و پاک تر از اون هست که ما او را درگير مسائل فرومايه زندگی چند انسان گمراه بکنيم.

او اهورا مزداست.

او خوشبختی و شادی و شکوفائی را برای جانداران اين زمين آفريده .او آزادی گزينش را آفريده تا انسانها بتوانند راه و روش وشيوه زندگی خود را بدلخواه خود گزينش نمايند.او آرامش را آفريده تا امتان زندگی اسوده داشته باشند.

او انديشه نيک را آفريده تا زنان ومردان را به سوی بخش پرفروغ زندگی راهنمائی کند.

او چيرگی به خود را آفريده تا امتان را از لغزشهای نا خواسته زندگی دور نگاه دارد.

او تکا مل و رسا ئئ را آفريده تا امتان هر روز، هم خود و هم اين جهان را تازه تر و نوتر کرده و پيشرفت دهند.

و سر انجام او جاودانگی را آفريده تا زنان و مردانی را که با او در روند آفرينش همکاری کرده و در خوشبخت کردن خود و ديگران و اين جهان گام برداشته اند در «سرای مينوی سرود»، جاودانه با فروغ خود و در فروغ خود روشنی بخشد.


او هيچگاه آفريده گان خود را «بنده و برده» خود نناميده بلکه هميشه اونها را « دوست و همکار» مینامد.

دوست وهمکار برای بهتر کردن و خوشبخت کردن اين کره که ما انرا زمين میناميم.
اين نيک بختی هستثنائی ايرانيان بود که اين آئين بی همتا از سرزمين اونها بر خيزد تا به تمام جهان نور بيافشاند.



بود امتي کيش و آيين ما نگيرد خرد ُخرده بر دين ما
بياريم باز آب رفته بجايشان مگر زان بيابيم باز آبرايشان
(فردوسي)

221:

خدا در کیش زرتشت
درباره خدا در کیش زرتشتی سخن بسیار فرموده شده و میشود گروهی معلوم الحال از راه گژاندیشی و نادانی می گویند ایرانیان باستان که منظور زرتشتیان هست آتش پرست بودند و اتش را خدا میدانستند.گروهی نیز مدعی میشوند که ایرانیان به دو خدا باور داشتند یکی اهورامزدا خدای نیکی و دیگری اهریمن خدای بدی.
برخی از خاورشناسان باختر زمین در پژوهشهای خود آماج ویژه ای را دنبال می نمايند و ان اماج این هست که نشان دهند که همه چیز برخاسته از تورات هست و همه فرهنگهای جهان در مقابل تورات هیچ و پوچ هست و تورات پیش اهنگ فرهنگ بشری هست با پیگیری اینگونه اماج هست که این گونه پژوهش گران نه تنها در مورد اوستا و فرهنگ ایران بلکه در مورد هرچیزی که مربوط به فرهنگی جز فرهنگ تورات باشد راه کژروی میپویند و با دگرگون ساختن مفاهیم کتابهای دینی و کهن سایر ملل هدف خویش را براورده میسازند بر پژوهندگان ایران زمین هست که با دوری از این گونه لغزشهای که ره اورد تورات محوران (بواقع ادیان سه گانه سامی) هست راه راستی را درپیش گیرند و حقیقت این اندیشه را برای امتان بیان نمايند که این خود رسالت اشو زرتشت بود بیان راستی برای بهترین راستی؟!
فرهنگ زرتشتی به خدای یکتا که هستی بخش بزرگ داناست باور دارد و جز این چیزی در فرهنگ زرتشتی نیست و زرتشتیان جز این باوری ندارند.26 سال هست که یک روند مشخص سعی در تخریب چهره زرتشتیان در درون ایران دارد و در این راه با ترویج دروغ ها و ایراد تحمت های مختلف به جامعه بهدینان سعی در تخریب برنامه ریزی شده چهره این جامعه رنج کشیده دارند.جامعه ای که در پس طوفان سیاه حمله تازیان و کشتارهای چنگيز گونه حکام صفوی و تند روی های اسلامیست های افراطی توانسته موجودیت خود را حفظ کند.
هیچ کس به اندازه خود اشو زرتشت نمیتواند توصیف ماهیت مینوی اهورامزدا را بنماید.
اینک چند سروده:
پس زرتشت فرمود:ای اهورامزدای پاک مرا از نام برترین خودت که بزرگترین، بهترین،زیباترین ،کارسازترین،پیروزگرترین،د رمان بخش ترین و برای راندن امت بدمنش کاراترین هست اگاه ساز تا با یاری ان بر همه امتان بدمنش و بدکار و بدکردار چیره شوم و از انان گزندی بمن نرسد.
پروردگار اهورامزدا فرمود:ای اشو زرشت.

نخستین نام من پژوهندنی هست، دومین نام من گرداورنده هست،سوم افزایینده و چهارم راستی و پاکی بهترین،پنجم افریدگار همه پاکی ها و نیکی ها،ششم خرد،هفتم خردمند،هشتم دانش، نهم دانشمند،دهم پاک نماينده،یازدهم پاک،دوازدهم هستی بخش،سیزدهم سودمند تر، چهاردهم دشمن بدیها،پانزدهم توانا، شانزدهم پاداش دهنده، هفدهم نگهبان،هجدهم درمان بخش،نوزدهم دادار،بیستم مزدا نام من هست.

ای زرتشت مرا بستای،به روز و به شب،که من اهورامزدا هستم برای نگهداری و شادمانی تو خواهم امد.
برای نگهداری و شادمانی تو سروش پاک خواهد امد.
برای نگهداری و شادی تو خواهد امد ابها و گیاهان و فرورهای پاک.
ای زرتشت اگر بخواهی بر امتان بدمنش و ستمگران و کوردلان و کردلان راهزنان دوپا و فریبکاران و گرگان چهارپا و دوپا وانبوه دشمنان راستی با انبوهی از درفشهای برافراشته و درفشهای خونین برافراخته پیروز شوی پس این نامها را بیاد بسپار و به روز و شب فراخوان.
منم پاسبان، منم دادار و پروردگار، منم دانا و منم مینو و سودرسان،تندرستی بخش ترین نام من هست،اتوربان نام هست،مه اتوربان نام هست،اهورا نام من هست،مزدا نام من هست،اشو نام من هست،اشوترین نام من هست،فرهمند نام من هست،بینا نام من هست،بینا ترین نام من هست،بیناترین نام من هست،درونگر نام من هست درونگرترین نام من هست،نگهبان نام من هست،یاور نام من هست، دادار نام من هست،پروردگار نام من هست،آگاه نام من هست،اگاه ترین نام من هست،افزاینده خوشبختی نام من هست،مانتره فزاینده خوشبختی نام من هست،فرمانروای توانا نام من هست،نافریبکار نام من هست،نافریبخور نام من هست،دورنماينده بد اندیشی نام من هست،پیروز نام من هست،سراسر پیروز نام من هست،آفریدگار سراسر جهان نام من هست،فروغ سراسر جهان نام من هست،پر فروغ نام من هست،فروغمند بخود نام من هست، سودرسان نام من هست سودرسان ترین نام من هست، توانا نام من هست،شادی بخش ترین نام من هست،راستی نام من هست،برفراز نام من هست،فرمانروا نام من هست، تیز بین نام من هست،چنین هست نامهای من.
ای سپیتمان زرتشت اگر کسی در این جهان مادی نام مرا زمزمه کند و یا به اوای بلند بخواند ایستاده یا نشسته،بهنگام بیدار شدن و بهنگام بستن و گشودن کشتی و...

بدان شخص نه در ان روز و نه در ان شب دیو خشم و کینه و سرشت بد اندیشی نمیتواند گزندی برساند و فرمودار و کردار و پندار بد را در او راه نخواهد بود.

بیاد نامهای من باش و از دروغگو و بد اندیش دوری جوی و از تبهکار و بدکار و گژروان دوری کن و دان که من نگهدار تو هستم همانگونه که هزار مرد یک تن را را نگهبانی نمایند.
و...
درود بر فرکیانی، درود بر ایران ویج،درود به خوشی و خوشبختی مزدا داده، درود بر راستی و درستی، درود بر همه افرینش راستین، (یتااهو وئیریو ، اشم وهو)
میستایم اهورامزدای فروغمند پرشکوه را.

(یشتها، هرمزد یشت)
براستی این سروده ها چیست؟ در چه کتابی امده هست و ان کتاب از ان چه کیش و ملتی هست؟آیا جز این هست که این سروده ها،سروده های زرتشتی هست و در اوستا کتاب دینی زرتشتیان امده سخن دیگری میتوانیم بگوئیم.اگر چنین هست ایا رواست که بازفرموده های غرض الود دیرینه چند مغز سفلیسی انیرانی را درباره اتش پرستی و دوگانه اندیشی زرتشتیان بازگو کنیم؟ یا درست بینی و داد اندیشی بما فرمان میدهد که دست از تلغینات مشتی سامی پرست برداریم و براستی با چشم خرد امزشهای اشو زرتشت را دریابیم.بر فروهر پاک اشو زرتشت درود باد
اي روح بزرگ و پاك زرتشت ايشان فره تابناكزرتشتاي آينه ي فروغ دادار از نور و فروغ عشق سرشارخيره هست جهان بهگات هايت كز عرش خدا رسد صدايتبس قرن و هزاره ها به دوران آيين تو بودپرتو افشانفرمودار تو اوج هستواري پيغام تو راه رستگاريآيين تو منطق هست وبينش انسان بود اوج آفرينش
شعر از : توران شهریاری
به فرمودار وخشور خود راه جوی دل از تيرگی ها بدين آب شوی

222:

من یه سوال داشتم شاید برای بعضیا خنده دار باشه ولی من در یکی از تاپیکهای این تالار یا تالار میهن شناسی دیدم که کسی درباره گاتها نوشته ( البته اگه درست فرموده باشم) باید ببخشید ولی من نمیدونم درباره چه چیزی هست میشه لطفا یکی از دوستان برای من هم توضیح بده؟ باید ببخشید! ( با خجالت و عرض معذرت)

223:

ساناز گرامی این حرف شما خنده دار که نبود هیچ،خیلی هم امیدوار نماينده بود.(باور کن 70% ما هم درست این چیزا رو نمی دونیم متاسفانه)
اما گاتها (گاهان،گاثها) به کهن ترین بخش اوستا(کتاب زرتشت) اطلاق می شود.که گات های پنج گانه معروف به سروده های پنج گانه ی زرتشت هستند.محققین وقت سرودن این گات ها را از حدود 1500 تا 800 قبل از میلاد می دانند.
راستی واژه گات خودش به معنای سروده هستش.
در کل باید بگم گاتها بخشی از اوستا هستند که به 5 قسمت زیر تقسیم می شوند.
اَهونَوَدگاه
اُشتَوَدگاه
سپَنتمَدگاه
وُهوخْشتَرگاه
وَهیشتوایشْت‌گاه

224:

ایرانشهر عزیز
خیلی از لطف شما ممنونم.

متشکر به خاطر توضیحی که دادید.

225:

من از شما تشکر می کنم که آزادانه سوال خود را پرسیدید.
راستی سری به تالار میهن پرستان بزنید.فکر کنم بتوانید عضوی خوبی از گروه باشید.


226:

زندگی نامه زرتشت :

درين نوشته بگونه اي کوتاه آورده مي شود که زرتشت از چه و چگونه ساخته شد و براي چه پا بدين دنيا گذاشت و دليل مبارزه اش چيست.

از انروز که اهريمن بد نهاد به جنگ با هرمزد آغاز کرد ، شش هزار سال گذشته بود و درين مدت، اهرمن دوبار با (آفات و ديوان و تاريکي و بيماري و درد و نياز و خشم و دروغ) به جهان هورمزد کمين زده و آب و خاک و گياه و حيوان و امت را آزار کرده بود.

در سه هزار سال سوم، هورمزد براي رهايي ازين آفت ها ، زرتشت را به اين گيتي فرستاد و دين و آيينهاي خود را به او سپرد تا امتان را به سايشان نيکي راهبري کند و جهان را به راستي و پاکي و آباداني از شر و بديِ اهريمن آزاد گرداند تا پيروزي هورمزد به انجام برسد.

در پايان اون سه هزار سال، (رستاخيز) خواهد شد و بدي و زشتي و ناپاکي از ميان بر خواهد خاست و دست اهريمن تا ابد از دامان آفريدگان اهورامزدا کوتاه خواهد شد و جهان، پاک و فرِ اولينرا باز خواهد يافت.


بنابر فرمودارهاي زرتشتي ، براي زادن زرتشت سه چيز از جهان بالا بهم پيوست: نخست، فره ي زرتشت که فروغ و شکوه ايزدي بود، دوم روان بود و سوم، تن.

اينک بهترست به تشريح هريک ازين سه عنصر و چگونگي همگون شدن انها براي زايش اشو زرتشت پرداخته شود تا خواننده اي که بتازگي به کاوش در دين زرتشت علاقمند شده هست بداند که خوشحالي و شفرمودي زرتشتيان از زايش اشو زرتشت از چه روست.

فره ي زرتشت
فره ي زرتشت را اهورا مزدا از «روشنايي بيکران» که در «سپهر ششم» بود بنا کرد و از اونجا به خورشيد و از اونجا به ماه و از انجا به سپهر ستارگان که در زير سپهر ماه بود، فرود آورد.

از «سپهر ستارگان» ، فره ي زرتشت به آتشگاه خاندان «فِراهيم روان زُيش» فرود آمد.

از اون پس ، آتشگاه فراهيم بدون نيازمندي به چوب و هيمه ، پيوسته و با فروغ بسيار مي سوخت.

فراهيم نياي زرتشت شد و فره ي زرتشت از اتشگاه خانه در وجود زن فراهيم که فرزندي را آبستن بود داخل شد.

پس از چندي زن فراهيم دختري بدنيا اورد که نامش را «دغدوا» يا «دغدو» گذاردند.

دغدوا همچون ديگر کودکان رشد ميکرد و چون فره ي ايزدي را در وجود خود داشت چون چراغ ميدرخشيد و نور مي پراکند.


از ديگر سو، اهريمنان که از زادن زرتشت بيم داشتند ، وسيله انگيختند تا فراهيم و ديگر امتان گمان نمايند که دغدوا ازينرو انچنان ميدرخشد که با جادوگران راه دارد.

پس فراهيم فريب خورد و دغدوا را از خانه و قبيله ي خايشانش راند.

دغدوا در مسير آوارگي خود به قبيله ي «سپيتمان» رسيد و در خانه ي سرور قبيله فرود آمد.

پس از چندي دغدو با «پوروشَسپ»، فرزند رئيس قبيله ازدواج کرد.

بدين گونه بود که فره ي زرتشت از خاندان فراهيم به خاندان سپيتمان و پوروشسپ، پدر زرتشت رسيد.

روان زرتشت
روان زرتشت را هورمزد بگونه ي «ايزدان بهشتي» آفريد.

پيش از اونکه زرتشت به جهان زيرين بيايد، روان ايشان در جهان بالا ميزيست.

چون وقت زادن زردشت رسيد «بهمن» و «ارديبهشت» از ايزدان مينايشان و ياوران هورمزد، ساقه ي بلند و زيبايي از گياه «هَوم» را از سپهر ششم که جايگاه روشنايي بيکران هست، برگرفتند و بزمين فرود آمدند و اونرا بر سر درختي که دو مرغ براون آشيانه داشتند فرود آوردند.


«مار»ي به آشيانه راه يافت و چوجه ي مرغان را فرو برد.

اونگاه ساقه ي هوم، مار را کشت و مرغکان را رهايي بخشيد.

اونگاه روزي پوروشسپ که تازه دغدوا را بزني گرفته بود درپي گله به چراگاه رفت .

در راه ، بهمن و ارديبهشت بر او آشکار شدند و او را بسايشان درختي که ساقه ي هوم براون بود رهبري کردند.

پوروشسپ بياري اين دو مهين-فرشته، ساقه ي مقدس را بدست آورد و اونرا بخانه برد و بزن خايشانش سپرد تا اونرا نگاه دارد.


تن زرتشت
گوهرِ تن اشو زرتشت از «آب و گياه» بدست «خورداد» و «امرداد» ، دو ايزد ديگر از ياوران هورمزد ساخته شد.

خورداد، «ايزد آبها» ست و امرداد ، «ايزد گياهان».

پس خورداد و مرداد در آسمان، ابر انگيختند و باران فرواني بر زمين باريد.

چارپايان و امتان شاد شدند و گياهان، تازه و خرم گرديدند.

مايه ي تن زرتشت، که خورداد و امرداد در باران نشانده بودندش، با قطرات باران بزمين رسيد و در دل گياه جاي گرفت.


اونگاه پوروشسپ براهنمايي خورداد و امرداد، شش گاو پرمايه برداشت و به چراگاه برد.

گاوان از گياهاني که مايه ي تن زرتشت در اونها بود خوردند.

بزودي پستانهاي گاوان پرشير شد و مايه ي تن زرتشت به شير انها آميخت.

پوروشسپ گاوان را بخانه برد و به دغدو سپردشان تا انها را بدوشد.

اونگاه زن و شايشان اش ، ساقه ي گياه مقدس هوم را که بياري بهمن و ارديبهشت بدست آورده بودند ، نرم کردند و در شير آميختند و از اون خوردند.



www.sepandarmazd.com

227:

آتش "پرستش سو" يا قبله در آيين زرتشتی
بازگشت
"اي نمازگزار ، نمازت را ، نيايشت را با دل پاک و روشن به آرامي و خلوص نيت بخوان و بدان ، اين روشنايي که قبله گاه و پرستش سايشان خود کرده اي پرتايشاني از روشني جاودان هست که خداوند در دل امتان نهاده هست ."
پيروان آيين زرتشت که خود را مزديسني يعني پرستندگان مزدا (خداوند) نيز مي گايشانند در نيايش هاي خود با تن و رواني پاک ، رو به سايشان " روشنايي" ، خداوند را سپاس فرموده و نيايش مي نمايند .

زرتشتيان به گاه نيايش ، زندگي سرشار از آسايش و بهروزي را براي نيک انديشانِ روزگار ، آرزو مي نمايند و آتش را در کنار سه عنصر ديگر آب و خاک و هوا گرامي مي دارند و از آتشکده ها به نشانه ي مهر و پاکي در محل زندگي خود ، پاسداري مي نمايند .

اونان از روشنايي آتش ، همانند نورهاي ديگر ، به عنوان پرستش سو (قبله) به هنگام نيايش بهره مي گيرند .

آتش بزرگترين پاک نماينده هست و در عين حال نوراني ترين عنصر هست و اون را سمبل اهورا مزدا ميدانند .


ايرانيان از سال ها پيش ، آتش را به عنوان نماد موجوديت خود يا به عبارتي پرچمي براي هايشانت ملي خود در نظر داشتند و به اون افتخار مي کردند .

زيرا آتش از بين برنده ناپاکي ها و روشن نماينده ي تاريکي هاست .

گرما و انرژي آتش ، چرخ هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي آورد .

آتش دروني انسان هست که انديشه او را به خرد بي پايان اهورايي پيوند مي زند .

بنابراين زرتشتيان به پيرايشان از نياکان خود همچنان آتش را گرامي داشته ، از روشنايي اون به عنوان قبله به هنگام نيايش بهره مي گيرند .

اگر زرتشتيان رو به سايشان نور دارند و اون را پرستش سو مي دانند ، براي نزديک شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفريننده کل هست که خود سرچشمه ي همه نورها(شيدان شيد) هست .


به جا آوردن مراسم در برابر نور خدا به انسان حرارت زندگي و جوش و خروش و اراده و پايداري مي بخشد و دل دينداران و مشتاقان ، با برخورد به امواجش ، سبک و شاد و خرم مي گردد و پرتو اون به نسبت ايمان و اخلاص ستايندگان بر دل ايشان مي تابد و انوار تسلي و اميدواري ، کانون دل اونها را روشن مي گرداند .


دلبستگي و اعتقاد و احترام خاص ايرانيان به آتش موجب شده که برخي به غلط چنين بپندارند که آتش نزد ايشان جنبه الوهيت دارد و لذا ايرانيان را آتش پرست بيانگارند .
فردوسي در اين باره مي گايشاند:
بدانگاه بد آتش خوبرنگ چو مر تازيان را مهراب سنگ
مپندار کآتش پرستان بدند پرستنده ي پاک يزدان بدند

برخي از اقوام سامي نيز آتش را مقدس مي شمرده اند .

به روايت تورات در کوه تور ، "نور خدا" به صورت آتشي بر موسي تجلي کرد و "يهوه" يا خداي موسي ، با زبانه ي آتش با موسي سخن فرمود .

آتش بر ابراهيم خليل گلستان شد .

موسي را خاله اش ، در کودکي ، در تنور پنهان کرد و چونن ندانسته تنور را آتش کردند ، ديدند موسي در تنور نشسته هست و آتش گرد او مي گردد بي هيچ زيان و گزند .


"درود و ستايش به تو ، اي آتش اهورامزدا ، مي ستايم اين روشني پاک و درخشان را اينک که به ما آشکاري ، توان و نيرايشانمان بخش تا بهترين انديشه و فرمودار و کردار را داشته باشيم .

ياريمان ده که با بدي و زشتي و دروغ پيکار کنيم .

روان را پالوده گردان از بدي و راه بي فرجام تا شايسته ي پرستش اهورامزداي بزرگ باشيم .
"

228:

درباره زرتشت
به خشنودي اهورامزدا
زرتشت پيامبر بزرگ اريائي , يكي از جمله نوادر انديشمندان جهان هست .

درباره دوران زندگي ايشان اگاهي درستي در دست نيست , اما قدر مسلم ان هست كه دانشمندان بر پايه
و پايه پژوهشهاو برسيهاي انجام شده,وقت زندگي ايشان را از 1500 تا 3000سال پيش از ميلاد ميدانند .

(اگر امسال را 1384 خورشیدی در نظر بگیریم دقيقا"3743سال).

اموزشها وفلسفه وجهان بيني زرتشت از همان دورههاي كهن مورد توجه حكما و فلاسفه بزرگ جهان بوده هست .انديشمندان جهان باستان چون فيثاغورس,ارسطو,افلاطون و...

با افتخار وغرور از زرتشت و فلسفه ايشان ياد كرده اند .در حكمت اشراق اهميت و اعتبار و ديدگاههاي ايشان زمينه ساز بسياري از تحولات در فلسفه و حكمت شد .فلسفه عميق زرتشت , از افلاطون تا هگل را از جنبه هاي متفاوت و سرشار خود برخوردار كرده هست و نيچه مرد برتر را در وجود اين بزرگ مرد تاريخ يافته و معرفي نموده هست .

زرتشت اولينپيغمبري بود كه در ان دوران كهن خداي واقعي را شناخت و يكتاپرستي را مطرح كرد .در فلسفه بران بود كه دو گوهر همزاد در اغاز , در عالم تصور پيدايي يافتند كه بكي نيكي و ان ديگري بديست .

پايه حركت و جنبش و زندگي از برخورد اين دو مي باشد و اين هدف هيچ ارتباطي با ذات خداوند ندارد , در نهاد ادمي هم خير هست و هم شر .

پروردگار ادمي را ازاد و با اختيار و اراده كامل افريده , فرد خرد مند بايد از ميان نيك و بد , نيك را بر گزيند نه بد را و پيرو راه سپنتا مينو باشد نه انگر مينو .
زرتشت بر عليه خرافات و موهومات دوره خود قيام كرد .

قرباني پيشكش ندر ها و پرداخت باج و خراج به كاهنان و قبول زور و بيداد از سايشان فرمانروايان خودكامه و زهد و رياضت را مردود شمرده و از كردار اهريمني معرفي نموده .

كار وكوشش و زندگي خوب وسالم و خوش ونعمت از راه درست به دست امده را ستود .

عبادت را فقط خدمت به امت و پيرايشان از سه اصل : انديشه و گفثار و كردار نيك معرفي كرد .

بسياري از طبقات و گروههاي اجتماعي ان روز كه سود خود را در خطر ديدند بر عليه ايشان قيام كردند اما زرتشت با مقاومتي صبورانه ايستادگي كرد و در انجام رسالت خايشانش كامياب گشت

سروده هاي زرتشت كه در ميان تمام اثار ديني جهان مشخص و متمايز ميباشد , موسوم هست به گاثه ها .گاث سرودي هست كه با سداي خوش و اهنگين خوانده مي شود و17 قطعه مي باشد .

ساير بخشهاي اوستا به زرتشت ارتباطي نداشته و بعدها به اين انديشمند بزرگ و پيامبر كهن نسبت داده شده و تفاوت در سبك و معني و مفاهيم , اين مورد را كاملا" روشن مي كند

يزدان پاك نگهبان ايران باد

229:

سوشيانت در آيين زرتشتی
بازگشت
براستی کسانی از زمره سوشيانتها و رها نمايندگان جهان بشمار خواهند رفت که فرمانهای مزدا و وظيفه خود را با نيک منشی بجای آورند و بر ضد خشم وستم بپا خيزند و اونرا در هم شنمايند.

يسنا ۴۸ بند ۱۲

در آخرين روز جشن تيرگان برنامه داريم و اميدوارم اين جشن به تمامی دوستان خوش گذشته باشد و به اندازه کافی به يکديگر آب و پاکی را هديه داده باشيد امروز بايد بندهای هفت رنگ خود را باز کرده و همراه با آرزوهای خود به باد بسپاريد و چه آرزايشانی بهتر از آزادی ايران و سر بلنديی ايرانی مطالب کاملی در رابطه با آداب و رسوم جشن تيرگان در ميان اقوام ايرانی در وبلاگ چو ايران نباشد تن من مباد می باشد که مطالعهاون خالی از لطف نيست.و اما سوشيانت اين کلمه از ريشه سوکه به معنی بهره و منفعت هست می باشد کلمه سود فارسی از همين ريشه و بنيان هست و سوشيانت به معنای رها نمايندگان هست.عقيده به موعود ۳۱ قرن هست که مايه اميد ايرانيان گشته در کشاش گيتی اونان را اميدوار ساخته و از انحطاط و سقوط اونان جلو گرفته هست .

اگر روزی شکستی و بدبختی رو می کرد و دشمن فرومايه ای غالب می آمدو اگر وقتی ديو خشکی سرزمين ايران را در کم آبی و قحطی فرو برد اگر روزگاری تيرگی و سياهی در آسمان ايران نمودار گرديد نهراسيد و اميدوار باشيدکه خورشيد تيز هست از بالای البرز کوه دگر باره بر شما نور خواهد افشاند خود اشو زرتشت نيز در سرودهای گاتها پيوسته پيروان خود را به آينده بهتر و انتظار ساختن روزگار خوش تر و سر افرازی اميدوار می سازد و می گايشاند با کار و کوشش و سعی و عمل مسلحانه در برابر سپاه اهريمن و اهريمن خايشانان ايستادگی نمايند و از ميدان کارزار جور و ستم و پليدی و زشتی نگريزند بلکه اونقدر ايستادگی نمايند تا پيروزی قطعی و فتح نهايی نصيب اونان گردد عقيده به سوشيانت می آموزد که به پيش برايشاند و گذشته را رها سازيد و اصل انتظار يعنی آينده گرايی و حرکت به آينده ای که بهتر از امروز خواهد بود و قناعت نکردن به يک زندگی فقيرانه و تحت ظلم .منتظر يعنی منتظر آينده اونکه منتظر هست اميدوار هست و اونکه اميدوار هست زنده هست .روح زندگی در اوست بی شک در پرتو همين انتظار هست که ايران ما روی نجات خواهد ديد و از فلسفه اين عقيده مقدس بوده که ايرانيان را به شجاعت و دلاوری ترغيب نموده ؛يکی از ايشانژگی های قوم ايرانی اميد به آيندهاست که پيوسته از وقت حال به آينده توجه دارد عقيده سوشيانت بيانگر اين حقيقت هست که روزی فرا خواهد رسيد که عدالت و آدميت و راستی پيروز گردد و بديها بروند و نيکی ها باز آيند خيانت و دروغ و ناراستی و فساد فردی و اجتماعی از جهان رخت بربند و سازش همگانی و عدالت اجتماعی مطلق و برابری و راستی حکمفرما شود عقيده به سوشيانت می گايشاند آدم منتظر هم از نظر فکری و هم از نظر علمی و مادی يک آدم يا يک ملت آماده هست پس سوشيانت حتما نبايد يک فرد باشد بلکه تک تک ما می توانيم بخشی از اون باشيم (مانند سی مرغ عطار) عقيده به سوشيانت اعتقاد به اين هست که وعده خداوندگار در کتابهای دينی و همينطور آرزوی تمامی آدمهای پارسا و صالح تحقق خواهد يافت و جامعه ای که در اون آدميت و عدالت و حقيقت برای هميشه حکمفرمابوده باشد هرگز بازيچه دست ستمکاران نخواهد شد.

رسالت سوشيانت ازبرای همين هست.آزاد و پاينده باد ايران و سربلند باد ايرانی.

يکی پر خرد فرمود کز سيستان بیايد يکی گرد گيتی ستان
سراسر بيالايد ايران زمين زتازی نژادان پر مکرو کين
چنان پست گرداند اهريمنان که ديگر نماند از ايشان نشان
پس اونگه اون گرد عالی تبار بيارايد ايران چو باغ بهار
از ايلام تا خاک مازندران ز اروند تا دامن سيستان
نگردد بجز داد ؛ فرمانروا گلستان شود کشور آريا

230:

سوشیانت یا سوشیانس که در مذاهب گوناگون شکلهای مختلفی از جمله در مذهب "یهود"با نام مسیح یا مشیا"نام دارد.البته شایان ذکر هست این باور سوشیانس در باور زردشتیان و بنا به فرموده یکی از بزرگترین اوستا شناسان آقای پورداوود" از مذهب یهود به مذهب زردشت وارد شده هست.چرا که داستان سردرگمی یهودیان جهان و اینکه همیشه از جانب "یهوه=خدای یهودیان در تورات"طرد و دور شدند حقیقتی بود که یهودیان بر اون شدند تا منتظر منجی در آخر الوقت باشند که میاید و یهودیان دربند و مظلوم را نجات میدهد باشند.اما این باور به منجی آخرالوقت در مذهب زردشت بسیار شیرین و زیباست؛در مذهب زردشت بر خلاف مذاهب دیگر منجی نمیاید که جهان یکسره بد را خوب کند بلکه جهان به سوی نیکی و یا "اشه"حرکت و فرشگرت=تغییر و پویش"میکند که و سوشیانس برای تکمیل جهان خوبی میاید و جهان را به فرموده زردشت:"راه در جهان یکی هست ؛ و اون راه راستی هست"را هدایت میکند.پايه ا هستی و جهان در جهان بینی زردشتیان تصویری زیبا دارد که یکسره راستی هست.درباره راستی هم بعدها سخن خواهم راند که راستی در نظر ایرانیان چه بوده هست چرا میفرمودند خدا راست هست؟؟؟

231:

با سلام به همه هم ميهني ها !
خانمها و آقايان محترم !
لطفا هر كس اطلاعات دقيق و كامل و مستند از آيين زرتشتي دارد در اينجا ارائه كند !

اما قبل از ورود لطفا اين بندها را مورد عنايت برنامه دهيد !
1- فرض كنيد براي كسي كه مطلقا هيچ آشنايي با اين آيين ندارد سخن ميگايشانيد
2-فرض كنيد تمام شنونده هاي شما افراد عامي هستند و از توضيحات تخصصي و فلسفي كمتر هستفاده كنيد
3- از ارائه اونچه كه از تعلقات و تعصبات شما به اين آيين نشات ميگيرد جدا خودداري كنيد ( فقط اونچه زرتشت ميگايشاند )
4- و مهمترين قسمت!!! از مقايسه اون با هر كيش و مذهب ديگر مطلقا خودداري كنيد چون امكان ايجاد تنش و انحراف تاپيك را در بر خواهد داشت

با تشكر




232:


اشوزرتشت -1769 سال پیش از میلاد روز ششم فروردین در سرزمین ایران زاده شد کتاب اوستا زادگاه پیامبر را رگه محلی در کناردریاچه چیچست نقل کرده هست.

پدر اشو زرتشت پورشسب ؛مادرش دوغدو و همسر وی هووی نام داشته هست ؛فرزندان اشوزرتشت سه پسر بنام ایسدواستر ؛اُروَتدنَر و خورشیدچهر و سه دختر به نام های تریتی ؛ فرین ؛ پورچیستا بودند.

آَشوزرتشت ؛ در نوجوانی باورهای خرافی امت و پرستش خدایان را نادرست دانست.

در 20 سالگی تنهایی را برگزید و به طبیعت روی آورد و پروردگار خود را با دیده دل شناخت وی در سی سالگی از سوی خداوند به پیامبری برگزیده شد.



اَشو زرتشت در اندیشه و پیامش خداوند اَهورامزدا نام دارد .

اَهورا یعنی ((هستی بخش))؛مز یعنی بزرگ و دا یعنی دانش از دیدگاه زرتشت خداوند کینه توز ؛ انتقام جو ؛خشمناک و مجازات گر نیست بلکه سراسر نیکی و داد هست.


در وقتی که ادیان باستانی مهّم جهان شکل می گرفت یعنی تقریباٌحدود بین سالهای 330-600 پیش از میلاد ایران ابرقدرت شناخته شدهً جهان بود و بدین سبب تورات و قراون نیزنظیر تاریخ هرودوت حاوی اخبار زیادی در باب ایرانیان می باشند:میدانیم در قراون از قومی بائده یعنی معدوم شده ای به نام عاد سخن رفته که رهبر دینی- سیاسی اصلی ایشان هود نام داشته هست.

قبلاٌ عقیده براین بود که هود در اصل همان هوتها یعنی ایزد باران و رعد کاسیان (اسلاف لُران) بوده هست؛ ولی اخیراٌ دلیل منطقی تری یافت شده هست که نظر قبلی را منتفی مینماید چه کاسیان حکمرانان بین النهرین در اواسط هزارهً دوم پیش از میلاد بوده اند و این نسبت به وقت محمّد و قراون بسیار دوراست.

ثانیاٌ خود نام عاد ارتباط و ترادفی با نامهای کاسی (آرمانی و خوشبخت) و لُر(نوازنده) نداشته هست.

ثالثاٌ از هود به عنوان رهبر دینی امت عاد یاد شده، نه خدای قبیله ای ایشان؛ بنابراین بنابه دلایل آشکاری که ذیلاٌ شرح داده خواهد شد قوم عاد باید همان قوم فراموش شدهً مغان باشد که از مادها (نجبا) بوده اند.

زیرا هم نام قوم و هم نام رهبر نامی ایشان مناسبتی تامّ با قوم عاد و رهبرشان هود(=هوم اوستا، دانای نیک) دارد: چه نام قوم مغان یعنی واژهً مغ دقیقاٌ به لغت اوستایی به معنی انجمنی هست که این از سوی دیگر معنی لفظی نام عبری عاد نیز می باشد.

درکنار اون کلمات سامی حوت درزبان کُردی (به معنی مرد بلندقامت، لندهور) و هود زبان عبری را داریم که به معنی باشکوه و درخشان هست.

بنابراین به سمت گئوماته زرتشت بلندقامت کشیده می شویم که هم منابع یونانی و هم اساطیر زرتشتی صریحاٌ به قامت بلند وی اشاره کرده اند.

اصلاٌ مسلم به نظر می رسد دو نام اساطیری لندهور (پسر خورشید) و عوج ابن عُنق(اوج ابن خنوک)، به معنی لفظی مرد بلندقامت فرزند مرد درخشان متعلق به گئوماته زرتشت (سپیتاک، بودای بامیان) باشند؛ چه همانطوری که ذکرشد نام پدرزرتشت (سپیتاک) یعنی سپیتمه را می توان سفید رخسار و نورانی معنی نمود.

درباب مورد غضب ایزدی قرارگرفتن قبیلهً مغان (عاد) باید بگوییم، چنان که هرودوت خاطرنشان میکند در روز قتل گئومات (پاتی زیت) قتل عام بزرگی از مغان به راه افتاد.

این واقعه در تورات به صورت اسطورهً قتل هامان (نیک اندیش،یا پسرهوم، گئوماته زرتشت)- به دسیسهً هستر(ستاره) و مردخای (شاهکُش)- وجشن دشمن کشی یهود یعنی پوریم (به معنی لفظی بخت و قرعه) متجّلی شده هست.

قابل توجه هست عنوان خانوادگی هامان یعنی همداتای(مجری قانون) مترادف با از اون گئوتمهً وداها میبا شد.

مطالب اساطیر اسلامی نیز در رابطه با هود و قومش عاد بسیار قابل توّجه می باشند چه ضمن اونهایی که در قصص الانبیاء گردآوری شده اند، درباب هود و قومش عاد از اسامی زئورا (زرین، به عنوان نیای قوم بلند قامت عاد) و زینا (ذانا، دانا، به عنوان مادر هود و دخترنوح) یاد گردیده که به وضوح یادآور نامهای زرتشت (دارندهً پیکرزرین) رهبربلندقامت مغان و آمیتی دا (ماندانا) به معنی لفظی دانای خانه هست که مادرسپیتمان زرتشت و دخترآستیاگ (لمک) بوده یعنی همان کسی که در تورات پدرنوح به شمار رفته هست.

233:

درکجای اوستا محل تولد زرتشت ذکر شده هست چرا زرتشتیان در شاهنامه تورانیان را کافر

میدانند

234:

درباره محل تولد زرتشت هم چندين نظريه وجود دارد .

بعضي ها او را متولد ري مي دانند در حالي كه عده اي ديگر معتقدند كه او در سرزمين آذربايجان يعني در غرب ايران متولد شده هست .

در عين حال بعضي ديگر كه امروزه اكثريت هم دارند معتقدند كه زرتشت متعلق به نواحي شرقي ايران يعني اطراف خوارزم و مرو و هرات هست اما اونچه به طور سنتي درباره او آمده چنين هست : در حدود سالهاي 660 قبل از ميلاد ، در آذربايجان و نزديك درياچه اروميه طفلي از تبار شاهان ماد بدنيا آمد.


235:

منطقه اي بين كردستان و اذربايجان به نام سردشت وجود دارد كه ميگايشانند زرتشت زاده انجاست ...و از قوم ماد ( كرد ) بوده كه به شرق ايران و خراسان ميرود و در انجا ايينش را تبليغ ميكند ...


236:

اختلاف نظر درباره زادگاه زردشت فراوان هست؛بسیاری او را در کنار دریاچه ارومیه دانسته اند.

مانند ملویل زردشت را به این منطقه منسوب میدارد.در این تاپیک که بانو ساناز اون را ایجاد کرده اند بهتر نیست درباره آرا و اندیشه های زردشت بحث کنیم؟؟؟

237:

باور به مذهب زردشت در دوران ساسانیان رونق گرفت ولی اندیشه "اشا"در ایران باستان پیش از زردشت هم وجود داشت

238:

دو گوهر همزاد : سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو
بازگشت
"اين دو پديده ي همزادي كه در آغاز آفرينش به صورت دو نيرايشان متضاد در انديشه و فرمودار و كردار ظهور نمودند يك نيكي هست و ديگري بدي .

انسان دانا از ميان اين دو ، نيكي را بر گزيند ولي شخص نادان چنين نخواهد كرد ." (گاتها 30 بند 3)


اشوزرتشت در فلسفه ي پيام خود به دو گوهر همزاد ولي متضاد اشاره دارد كه در نظم هستي نقش دارند .

اثر اين دو گوهر ، نيرايشاني هست كه در كوچكترين ذره ها به صورت مثبت و منفي در پروتون و الكترون وجود دارد و در همه جاي هستي حتي كهكشان به گونه ي كشش و رانش و يا دو نيرايشان ناهمگون اثر مي گذارد .

بنا به تعاليم آيين مزديسنا، در انديشه ي هر كس از هنگام تولد دو نيرايشان متضاد بوجود مي آيد كه پايه و پايه آفرينش انديشه ي انسان بر اون ها برنامه گرفته .

اين دو نيرو ، خوبي و بدي يا سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو هستند .


اين دو گوهر يا پديده در انديشه اند و ناسازگاري و وارونگي ، راستي و ناراستي ، پديدآرندگي و تباهكاري ، افزايندگي و كاهندگي ، روشني و تيرگي ، دوستداري و دشمني ، هستي و نيستي ، سامان و بي سامان ، دل آزردگي و دلگرمي ، در اين جهان و در انديشه ي آدمي به نام دو گوهر يا دو مينايشان كه اولينسپَنتامَينو يعني روشن روان و ديگري اَنگرَه مَينو يعني تيره روان شناسانده شده هست .

اين دو نيز با روان با هم ، همزاد و توامان و برادر دوقلو هستند .


در اين ميان اگر قدرت سپَنتامَينو در انديشه ي انسان فزوني يا بد انسان را به سايشان خوشبختي و كاميابي و اگر انديشه ، راه اَنگرَه مَينو را در پيش بگيرد ، بعكس آدمي به سايشان ناراحتي و بدبختي خواهد رفت و بنا به عقيده ي ما در هر دو جهان ناكام خواهد شد .

اين نگاه اشتباهاً به دوگانه پرستي تعبير شده هست در حاليكه دو گانه پرستي يعني پرستش دو خداي متضاد .

مثل خداي توانايي و خداي ناتواني ، خداي دارايي و خداي بي نوايي ، خداي تندرستي و خداي بيماري و ...

.

اعتقاد درست بر اين هست كه اهورامزدا همه ي جهان را از جمله انسان را آفريده و به انسان قدرت انديشه داده و اين انديشه مي تواند دو راه را در زندگي برگزيند .

راه خوبي يا سپَنتامَينو و راه بدي يا اَنگرَه مَينو .

اهورا مزدا خداي خوبي و اهريمن خداي بدي نيستند .

زيرا هيچ گاه براي اهريمن نماز و نيايشي انجام نمي شود .

و پيوسته شكستش آرزو مي شود .

اهورامزدا خالق انديشه ي انسانهاست و سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو (اهريمن) زاييده ي انديشه و کردار انسانها هستند .

239:

البته در فرهنگ ایران و پیش از زردشت ؛ که فرهنگ سیمرغی و خرمدینی باشد ایرانیان آفرینش را چنانچه فرنبغ دلدادگی فیلسوف زردشتی دورعه پهلوی نام میبرد از آمیزش "رام+گوش+بهمن=که نامهای اوستایی اون میشوند:انگره مینیو+سپنتامینیو+وهومینو این سه اصل آفرینش در ایران بوده اند که بعدها بهمن به جمع امشاسپندان برگشت و اصل آفرینش انگره مینیو و سپنتامینیو شد

240:

می ستاییم روان‌های مردان پیرو راستی را،
می‌ستاییم روان‌های زنان پیرو راستی را،
در هر سرزمینی که زاده شده باشند،
مردان و زنانی که برای پیروزی آیین راستی کوشیده‌اند،
می‌کوشند و خواهند کوشید
(اوستا - فروردین یشت - بند 153 و 154)

241:

راه در جهان یکی هست و اون راه راستی هست(زردشت اسپیتمان)

242:

نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی
"نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری ازبخششهای بی کران خداوندی هست که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده وهر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد وضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمنقدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد وبر نیکی های جهان هستی بیفزاید .

.

.

.

.

.


نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی
علیرضا خاکسار
یزدان پناه باد – دیر زیوشنی شاد باد (در پناه یزدان باشیم- تا دیر وقت به شادی زیست نمائیم )
اشو زرتشت پیامبر باستانی ایران در 1179 سال پیش از شاهنشاهی کورش بزرگ پیام جاودانی یکتا پرستی در جهان راپس از کنکاش و ژرف نگری درونی در میان امتان آشکار نمود و ایرانیان آریائی را به پرستش یکتا آفریدگار جهان یعنی اهورا مزدا دعوت کردو پس از پشت سر گذاشتن مشکلات و سختی های بسیار سرانجام در دربار شاه گشتاسب بنیاد اجتماعی و مذهبی کیش زرتشتی را به شکل با شکوهی پایه گذاری نمود .
پیام اهورائی اشوزرتـشـت در گاتـها به شکل معجزه آسایی در میان نیایشها ، سروده ها ، تفسیرها و مطالب گرانبهای اوستا که به وسیله موبدان دین برای درک امتان وقته گردآوری و حفظ میشد چون گوهری گرانمایه و نگینی بی بدیل پس از هزاران سال رهبری کار آمد اندیشه ، مذهب و شکوه شاهنشـاهی مقتدر ایرانـی در جهان با پشت سر گذاشتن فراز و نشیب بسیار در هجوم دیوسیرتان و انیران از آسیب وقته و گزند بدخواهان و بدکنشان در امان ماندو بی گزند پهنه اندیشه و وقت را شکافت و بدست ما رسیدو همچنان آوای دل انگیزش در جان جهـان جاری وجاودان واندیشه پر شکوه یکتـا پرستی ایرانیان پاینده و پایدار هست و با یک جهان بینی منطقی وروشن و با یک فلسفه قوی و پویا در اوج اقتدار بر بلندای اندیشه بشریت به نظاره جهـان و امتان اون نشسته و تحسین اندیشمندان را برانگیخته و جان و روح حقیقت جویان را مجذوب خویش ساخته و زمینه را برای یک زندگی خوش ،سالم و پر از آسایش برای امتان در کنار پرستش اهورا مزدا و احترام به آفریده های سودمند اهورائی فراهم آورده هست .
یک زرتشتی با جهان بینی که از اشو زرتشت آموخته میداند که در این جهان وظیفه ای سنگین را به دوش می کشد و باید همواره آماده نبرد با بدی ها باشد و ضمن دوری جستن از دروغ و گناه و اندیشه های بد پاسدار ارزشها ، نیکی ها و آفریده های سودمند بوده و ضمن گسترش راستی ، شادی و انجام نیکی ودستگیری نیازمندان و یاری درماندگان همواره ارتباط خود را با اهورا مزدا حفظ نماید .
نمـاز رسمی ترین راه ارتباط فرد با اهورا مزدا و یکی از راههای سپاسگذاری از بخششهای بی کران خداوندی هست که در آئین زرتـشتـی عاشقانـه همواره مورد توجه بوده و هر زرتشتـی در اوج پاکی اندیشه روزانـه پنـج بار به نیایش اهورا مزدا می پردازد و ضمن سپـاس و ستـایش اهورا مزدا بر آفریده های نیک خداوندی نیز درود می فرستدو ضمن قدرشناسی خود را به خدا نزدیکتر می گرداند تا از بخشش نیک اندیشی برخوردار گردد و بر نیکی های جهان هستی بیفزاید .
در خصوص آشنایی با نمـاز و نیـایش در آئین زرتـشتـی باید به موارد خاصی اشاره کرد و به دانسته های دسته بندی شده جداگانه ای توجه نمود .

نیایشها در آئین زرتـشتـی از پیچیدگی های ظریف زیبایی برخوردار بوده و با یک فلسفه خـاص و منطقی قـوی با یکدیگر در آمیخته تا زمینه را برای پاکی انسان و اندیشیدن ژرف به اهورا مزدا فراهم آورد .

در ارتباط با توضیـح فلسفه و ارتبـاط جزئیات در نیـایشها ژرف نـگری و پاسخگویی فقط از عهده موبدان و اندیشمندان قدرتمندی که در خصوص اوستـا و زیر و بم مطالب مذهبی مرتبط با کلام مقدس گاتـها و همچنین فرهنگ دینی زرتـشتـی اطلاعات کاملی در اختیار دارند ساخته بوده و توضیحات ارزشمند ایشان را طلب میکند .

در اینجا مطالب صرفاً تداعی نماينده ظاهری نمـاز و نیـا یش می باشد و پرداختن به فلسفه این آئین ها بر عهده

موبدان اندیشمندی که همواره نگهبان دین بوده اند گذاشته می شود تا گوهر منطق و راز زیبائیهای نهفته در مراسم نمـاز و نیـایش را بیان نمايند .

در خصوص آداب نیایش مطالب را باید به چند دسته تقسیم کرد :

1 .

کتاب مقدس « خرده اوستـا »

2 .

نـور ، روشنـایـی و آتـش

3 .

روش مطالعه نمـاز و نیـایش

4 .

اشکال مطالعهنمازهای گروهی

5 .

مـاه ، روز و گـاه نیــایش

6 .

کشتی و سدره ، پوشش نیـایش

7 .

پـاکـی تـن و اشـو یی روان

« خرده اوستـا »
خرده اوستـا کتاب کوچک و مقدسی هست که شامل قطعاتی چون دعاها ، نیایشها و نمازهایی از اوستـای بزرگ هست که بهدینان زرتـشتـی همواره در زندگی روزمره جهت انجام تکالیف مذهبی به اون نیاز دارند .

این کتاب ارزشمند توسط موبـد موبـدان آذرپاد مهراسپندان در وقت شاهنشاهی شاهپور دوم ساسانی از قسمتهای مختلف اوستای بزرگ جهت انجام مراسم مذهبی عامه امت از جمله سدره پوشی ، ازدواج ، گرامیداشت درگذشتگان ، برگزاری جشنها و همچنین مطالعهنماز و نیایشهای روزانه که مورد هستفاده برنامه میگرفت تهیه و هستخراج شد و به شکل کتاب کوچکی که مورد هستفاده همگان باشد دسته بندی گردیدکه شامل سروده های مقدس اشم وهو ، یتااهو ، سروش باج ، اوستای کشتی ، تندرستی ، پیمان دین ، ستایش یکتا خداوند ، صدویک نام خدا و نیایشهای خورشید نیایش ، مهـرنیایش ، ماه نیایش ، آتـش نیایش و نمازهای گاه هاون ، گاه رفتون ، ازیرن گاه ، ایوه سریترم گاه و اشهـن گاه و قطعاتی همچون اورمـزد یـشت ، هفتـن یشت ، اردیبهشـت یشت ، سروش یشت هادخت ، سروش یشت سر شب ، ورهـرام یشت ، آبـزور ، آفرینگان دهمان ، کرده سـروش ، همازور دهمان و آفرینگان گهنبار ، آفرینگان پنجه ، همازور ، فروردینگان و پتت و .

.

.

می باشد .

همانگونه که فرموده شد هر کدام از این نیایشها به گونه ای ویژه توسط زرتـشتیـان در مراسم ، جشـن ها و یا نمـازها و نیـایشهای روزانـه مـورد هستفاده برنامه می گیرد .

نور ، روشنایی و آتـش
« آتـش» زیبـا ترین پرتو خداوند با تنـی مینـوی ، که انسـان قادر به درک اون با حواس بشری خود میباشد .

پـاک ، روشـن ، زندگی بخش در تمـام اشکال خود ، چه کوچک و چه بـزرگ ، چه در زمین و چه در اوج آسمـان و قلب خورشید .

فرایندی پاک و فروزان ، زنده و روشن از گـذر ماده که به سوی مینـو می شتابد و تن پوش گیتی را می سوزاند تا چشم بر مینـو بگشـاید .

یـار و یـاور انسان و یـادآور او ،که او نیز باید خویشتن را همچون آتش به اشویی یعنی همان منتهای خواسته اهورائی برساند تا روزی بتواند با سر بلندی همچون آتـش پـاک سر به آسمان بساید و گیتی را با همه دلبستگیهای دلفریبش ترک فرموده و حتی خویشتن را از بند جهان دوم یعنی گیتی مینـوی (1) نیز برهاند و از دام و دانه او نیز رها گشته و رو بسوی مینوی مقدس اهورائی نماید و در اون جای گیرد .

با رسیدن به انسانیت که اوج خواسته اهـورا مـزدا از انسانی ست که او را آفریده سپاسگذاری ، قدرشناسی و لیاقت خود را به اهـورا مـزدا نشان دهد و ثابت نماید که قدرت درک حقیقت راستین هستی را داشته و لایق پاداش و رسیدن به مینوی مقدس اهورائی بوده هست .

در اینجاست که باز میتوان ژرف بینی آریایی را در اندیشه پیام آور اهـورا مـزدا به وضوح مشاهده کرد و از اینکه اشـو زرتـشت اینچنین مدبرانه اندیشه های انسانی را رهبری کرده و اینچنین هنرمندانه ژرفنای ماهیت گیتی و مینو را دریافته و او نیز همانندهنجار حاکم بر هستی که در اون کل کائنات گرمی آتـش و نور و روشنایی ستارگان را نقطه پرگار زندگی خویش برنامه داده اند ، آتـش این پرتو پاک خداوندی را پرستش سوی و نماد نیایش های خود ساخته و در جان آتش پاکی مینوی اهورایی را احساس کرده بی اختیار اندیشه پاک حقیقت جوی به سوی او کشیده میشود تا از این چشمه شراب هزاران ساله جامی آتشین را به کام اندیشه تشنه خویش بکشاند و از گرمی این شراب عارفانه در راز و نیازهای عاشقانه به درک هستی و حقیقت محض دست یابد .


یک زرتـشتـی همواره به سوی روشنایی ایستاده و نماز خود را به درگاه اهورا مزدا تقدیم میکند ، چنانکه برای مطالعهنماز لزوماً به سمت آتش نمی ایستد بلکه رو به سمت روشنایی خورشید یا مـاه نموده و از روشنایی اونها جهت پرستش سوی برای مطالعهنماز و سپاس و ستایش اهورا مزدا هستفاده میکند و در صورت نبودن خورشید به طرف نور و روشنایی آتش می ایستد .
روش مطالعهنمـاز و نیـایش
نماز و نیایش در آیین زرتشتی به سه طریق خوانده میشود :
  • <LI class=MsoNormal dir=rtl style="COLOR: black">خوانـدن با صدای بلنـد
    <LI class=MsoNormal dir=rtl style="COLOR: black">مطالعهبه صورت زمزمه یا واج
  • مطالعهبا منشن یا اندیشه بدون اینکه زمزمه ای شنیده شود .

ستایشهایی که به زبان اوستا هست باید با آواز بلند و قسمتهای پازند را باید به زمزمه خواند .

ستایش با منشن فقط به هنگام نام بردن در تندرستی یا مواقع دیگری که مطالعهنیایش واجب نیست صورت میگیرد .

نمازها و نیایـشها را میتوان به صورت ایستاده و یا نشسته خواند ، اما توصیه شده مطالعهسروش باج و کشتی به صورت ایستاده انجام شود .


اشکال مطالعهنمازهای گروهی
مطالعهنماز و نیایش به شکل گروهی یا همازور شدن در ستایش بر سه گونه میباشد :
  • <LI class=MsoNormal dir=rtl style="COLOR: black">موبـد قسمتی از اوستا را خوانده و دیگران اون را تکرار مینمايند .


    <LI class=MsoNormal dir=rtl style="COLOR: black">گروهی یک قسمت از اوستا و یا نیایش را با هم با صدای بلند می خوانند .

  • ضمن مطالعهاوستا توسط چند موبد دیگران بی صدا با حالت واج گوش داده و اون را زمزمه مینمايند .

نیایش های گروهی معمولا به هنگام حضور دسته جمعی بهدینان در زیارتگاهها و همچنین آتشکده و مراسم گهنبار و .

.

.

انجام میشود .


مـاه ، روز و گـاه نیــایش
در تقسیمات مذهبی وقتی آیین زرتشتی سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز و هر روز به پنج گاه تقسیم شده هست که این ماهها و روزها با نامهای مخصوص به خود مشخص میشوند .

ماهها به ترتیب : فروردین، اردیبهشت ، خورداد ، تیر ، امرداد ، شهریور ، مهر ، آبان ، آذر ، دی ، بهمن و اسفند نام گذاری شده هست .

(در یازدهم فروردین 1304 بنا بر تصویب مجلس شورای ملی در تقویم رسمی کشور از نامهای ایرانی سالنمای اوستایی هستفاده شد و از اون وقت نام ماههای زرتشتی و تقویم رسمی کشور یکی شد.) همچنین هر روز از ماه در بین زرتشتیان به یک نام خوانده میشودکه نخستین روز ماه ، به نام اورمـزد آغاز و پس از اون با نام امشاسپندان ادامه می یابد بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، سپندارمذ ، خورداد ، امرداد و پس از اون با نام ایزدان دی به آذر ، آذر ، آبان ، خور ، ماه ، تیر ، گئوش در دسته اول و دی به مهر ، مهر ، سروش ، رشن ، فروردین ، ورهرام ، رام ، باد در دسته دوم و دی به دین ، دین ، ارد ، اشتاد ، آسمان ، زامیاد ، مانتره سپند و انارام در دسته سوم .

در سرآغاز هر یک از این دسته ها نام دی به معنی آفریدگار جای گرفته که سه مرتبه تکرار میشود .به همین علت برای متمایز ساختن اونها از یکدیگر این روز های دی به همراه نام روز بعد خود مشهور میباشند .همچنین پنج روز باقیمانده پایان سال که به بهیزک یا پنجه معروف می باشد به ترتیب با نامهای اهنود ، اشتود ، سپنتمد ، وهوخشتره و وهیشتواش نامیده می شود .


توضیحات بالا به این منظور ارائه گردید که در پایان نماز و به هنگام مطالعهبرساد لازم هست تا نام روز و ماه و همچنین گاه بجای آوردن نماز ذکر شود .

بنا بر این در آغاز نیایش نماز گزار باید نام روز و ماه را دانسته تا در پایان نماز ، برساد را به نام گاه مورد نظر بخواند .

همچنین به هنگام مطالعهسروش باج یا لابه لای نیایش های دیگر قطعات مخصوص که مربوط به گاه مطالعهنماز هست خواسته می شود که باید مطالب ویژه گاه مورد نظر خوانده شود .

در این میان روز نیز که به پنج قسمت تقسیم شده با نامهای مخصوص به خود خوانده میشود: هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم ، اشهن .


· گاه هاون ، از برآمدن آفتـاب تا نیمـروز میباشد .
· گاه رفتون از نیمروز تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، با توضیح اینکه از روز اورمزد و آبانماه یعنی آغاز زمستا ن بزرگ (مطابق با بیست و پنجم مهر ماه تقویم رسمی ) تا پایان سال گاه رفتون نداریم و مطالعهگاه رفتون جایز نیست .

گاه هاون در این روزها از برآمدن آفتاب تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، یعنی عملا با کوتاه شدن طول روز گاه هاون جایگزین گاه رفتون میشود .


· گاه ازیرن از سه ساعت پس از نیمروز شروع و تا غروب خورشید ادامه می یابد .
· ایوه سریترم گاه با غروب خورشید و پیدا شدن ستاره آغاز و تا نیمه شب ادامه می یابد .


· گاه اشهن از آغاز نیمه شب تا برآمدن آفتاب هست .

برساد در گاه اشهن بنام روز قبل خوانده میشود یعنی عملاً آغاز روز از بر آمدن آفتاب در گاه هاون در نظر گرفته میشود .

به هنگام آغاز گاه موبد آتـشکده ، ضمن مطالعهاوستا در مقابل آتـش با به صدا در آوردن زنگی که در آتشگاه و در کنار آفرینگانی آتـش برنامه دارد آغاز گاه تازه را به نمازگزارانی که در آتـشکده هستند فراخوان میکند .
زرتشتیان خصوصاً در روزهای اورمزد ، اردیبهشت ، آذر ، سروش ، ورهـرام و همچنین دی به آذر ، دی به مهر و دی به دین به آتـشکده رفته و به نیایش اهورا مزدا میپردازند ، همچنین در روزهای اردیبهشتگان و آذرگان مراسم جشن در آتشکده انجام میگردد ، هر ساله ضمن برگزاری جشن اردیبهشتگان آتش آتشکده با آتش طبقات مختلف امت « مس» میشود .


در اینجا به جزئیات و نکات ریزی که همواره به هنگام مطالعهنیایشها ، مرتبط با گاه و وقت نیایش میباشد و باید به اونها توجه نمود اشاره میشود .

نیایشهای روزانه را نباید نزدیک پایان گاه شروع کرد به طوری که گاه بعدی آغاز شود اما در مطالعهاوستاهای بزرگ اگر گاه تمام شد برساد را باید به نام گاه قبلی خواند .


بهترین وقت برای نیایش یک ساعت پس از نیمه شب در اشهن گاه و سپس در گاه هاون و همچنین یک ساعت پس از آغاز ایوه سریترم گاه تا دو ساعت پس از اون میباشد که این ساعات بهترین وقت برای نیایش توصیه شده هست .
در آغاز روز پس از مطالعهاوستای بایسته ، باید خورشید نیایش و مهر نیایش با هم خوانده شود و باید توجه نمود که مطالعههر یک از این نیایش ها یکی بدون دیگری جایز نیست ، همچنین این نکته که مطالعهخورشید نیایش ، مهر نیایش و آبزور در پیش آتش آتشکده ناروا ست ، در ضمن این نیایشها و خورشید یشت ، مهریشت و آبان یشت را در شب یعنی گاههای ایوه سریترم و اشهن نباید خواند .


اوستا های گاه هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم و اشهن گاه که هر یک به طور جداگانه قطعاتی از خرده اوستا را به خود اختصاص داده اند را باید در گاه مخصوص به خود خواند .


ماه نیایش را فقط در شب یعنی از آغاز گاه ایوه سریترم تا پایان اشهن گاه میتوان خواند .

سروش یشت سر شب فقط در ایوه سریترم گاه تا سه ساعت از شب گذشته خوانده میشود و در هنگامی دیگر خواندنش جایز نیست .

در سر شب آتـش نیایش باید پس از سروش یشت سر شب و در حضور آتـش خوانده شود .


مطالعهیزشنی و آفرینگانها بجز آفرینگان رفتون در گاه هاون و مطالعهوهیشتواش گاه در روز توصیه شده هست ، مطالعهاهنود گاه یایشت گاهان برای تندرستی چند روز پشت سر هم و مطالعهپتت در ده روز پنجه و روز اورداد (کبیسه) و سه روز نخست درگذشتگان جایز نیست .

(مجموعه سخنرانی های موبد شهزادی – مهرانگیز شهزادی ، صفحات 65 تا 72 )

کشتـی و سـدره پوشش نیـایش
سدره پیراهنی هست گشاد با آستینی کوتاه و بدون یقه که از 9 تکه پارچه که در گذشته از جنس پشم ، پنبه و یا ابریشم دوخته می شد ، اما در حال حاضر سدره معمولاً از پنبه تهیه میشود .

سدره در جلو از گریبان به پایین چاکی دارد که تا به سینه میرسد و در انتهای اون کیسه کوچکی برنامه گرفته که به عقیده زرتشتیان مومن و معتقد کیسه کرفه نامیده میشود و معتقدند که کنشهای نیک و سودمندی که در زندگی روزمره از اونها سر میزند در اون جای گرفته و ذخیره میگردد .

سدره پوشش ویژه پاکی هست که نشان بندگی اهـورا مـزدا هست و یک زرتـشتـی موظف هست در تمام لحظات بجز مواقع خاص اونرا به تن داشته باشد .

سدره پوشی معمولا در بین 7 تا 15 سالگی طی مراسمی که توسط موبد انجام میشود صورت می گیرد و پس از اون فرد رسماً در جامعه مذهبی پذیرفته میشود و همواره باید کشتی و سدره را به تن داشته باشد و نمـازهای روزانه را بجای آورد .

کسی را میتوان زرتـشتـی مومن و واقعـی بشمار آورد که سدره پوشیده و کشتی بسته باشد.


کشتی بندی هست باریک و بلند که از 72 نخ پشم گوسفند توسط زن موبد بافته میشود .

این 72 نخ را هنگام بافتن به شش قسمت که هر یک دارای دوازده رشته هست تقسیم مینمايند و به هم می بافند .

عدد هفتاد ودو کنایه از هفتاد و دو فصل یسنا هست و عدد دوازده اشاره به دوازده ماه سال و عدد شش اشاره به شش گهنباردارد ، سه دور بستن کشتی به دور کمر و بر روی سدره اشاره به سه بنیاد آئینی دین اشو زرتـشت یعنی اندیشه نیک ، فرمودار نیک و کردار نیک دارد و پیوسته اونرا یادآوری می کند .


کشتی را باید همواره پیش از خوردن غذا یا پس از اون و همچنین قبل از خواب و سپس بیدار شدن و پیش از رفتن به آتـشکده و آتـش ورهـرام (2) و مطالعهاوستـا و نمـازهای روزانه نـو کـرد .در ضمن برای پاکی تن باید پس از هستحمام کشتـی نـو شود .

برای کشتی نو کردن شخص باید پس از شستن دست و روی ، به هنگام مطالعهسروش باج وقتی به « نمس چایا آرمی تش ایجاچا » میرسد کشتی را باز کرده و پس از اتمام سروش باج به مطالعهاوستـای کشتـی بپردازد و در حین سرودن اوستـای کشتـی به ترتیب زیر دوباره کشتی را بر روی سدره به کمر ببندد که این کار همواره باید در حال ایستاده انجام شود .


ابتدا دو سر کشتی را در دست گرفته و ضمن مطالعهاوستای کشتی پس از رسیدن به جمله « شکست اهریمن باد» باید با دست راست سه بار بر روی دست چپ زد ، سپس در ادامه وقتی« مس و وه وفیروزگر باد » خوانده میشود باید وسط کشتی را پیدا کرد وکشتـی را بوسید و پس از « خشنوتره اهورهه مزدا » دوم بهنگام مطالعه اشـم وهو کشتـی بدور کمر میزان می شود .

در ادامه سرایش اوستای کشتی در یتااهووئریو اول در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست راست گره اول زده میشود و عیناً در یتـااهووئریو دوم در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست چپ گره دوم زده میشود .

مطالعهاوستا ادامه پیدا کرده و در هنگام مطالعه اشم وهو در « هستی اشتا» گره اول با دست راست در پشت سر زده میشود و در « هستی اشتا» دوم ، گره دوم با دست چپ در پشت سر زده میشود .

مابقی اوستای کشتی تا به آخر خوانده میشود و بدین شکل کشتی نو کردن به پایان می رسد .


نیایش کشتی دارای دو قسمت پازند میباشد که بخش اوستـایی اون در میانه برنامه گرفته هست .

در ادامه مطالب مرتبط با پوشش نمـاز باید اضافه کرد که به هنگام مطالعهنیایش سر باید پوشیده باشد و چنانچه نمازگزار تا سه گام نزدیک آتـش ایستاده باشد باید دهان خود را نیز با پارچه ای بنام پـنام بپوشاند .


پـاکی تن و اشـویی روان
کلیه مطالبی که باید در خصوص آشنایی با چگونگی خوانـدن نمـاز و نیـایش در کیش زرتـشتـی مورد توجه برنامه گیرد از نظر گذشت و مفاهیم و اشکال ظاهری مراسم بیان شد .

در آخر بطور خلاصه می توان اینگونه عنوان کردکه یک زرتشتی پس از مراسم سدره پوشی بطور رسمی به جمع زرتشتیان می پیوندد و از اون پس همیشه با پاکی تن که با مطالعهاشم وهو ، یتااهو وسروش باج به هنگام هستحمام و کشتی نو کردن پس از اون حاصل میشود باید نمازهای روزانه خود را بجای آورد و از بر آمدن خورشید در بامداد که از خواب بر می خیزد ، پس از شستن دست و روی با سری پوشیده در مکانی که تا هفت قدم از هر سوی پاک میباشد رو به سوی روشنایی ایستاده و ضمن گذاشتن خوشبوهایی همچون چوب صندل ، کندر و اگربتی و .

.

.

بر آپریگون (مجمر آتش ) با نو کردن کشتی نماز خود را آغاز میکند و در ادامه با مطالعهنیایشهایی از کتاب خرده اوستا همچون اشم وهو ، یتااهو و دیگر نیایشها به سپاس و ستایش اهـورا مـزدا و آفریده های نیک و سودمند اهورایی می پردازد و در پایان پس ازمطالعهتندرستی ، پیمان دین و ستایش یکتا خداوند با مطالعه بـرسـاد نماز و نیایش خود را با ذکر نام ماه ، روز و گـاه مورد نظر به درگاه اهـورا مـزدا تقدیم میکند .

این عمل در طی شبانه روز پنج مرتبه تکرار میشود .


در حال حاضر کسانی که مطالعهخرده اوستا را بطور صحیح فرا نگرفته اند و یا وقت کافی برای نیایش در اختیار ندارند ، ضمن پاکی تن و اشویی روان با مطالعه3 تا 7 مرتبه اشم وهو و یتااهو با سری پوشیده ، رو به سوی روشنایی یا آتـش ، نمـازهای بایستـه خود را بجای می آورند .

ضمنـاً برای جایگزینی خوانـدن دیگر قسمتهای خرده اوستا جدولی وجود دارد که بر پايه اون با مطالعهتعداد مشخصی اشم وهو و یتااهو و در پایان ، برساد همانند مطالعههمان نیایشها بهره لازم برای نمازگزار حاصل می گردد .


یک زرتـشتـی در کنار نیایشهای روزانه در طی سال با برگزاری جشن های ماهیانه و داد و دهش در شش چهره گهنبار و برپایی نوروز و جشن سده و رفتن به آتـشکده و آتـش ورهرام ، شاه ورهرام ایزد (3) و زیارتگاههای دیگر در روزهای ویژه وگرامیداشت در گذشتگان در پرسه های همگانی ، تلاش میکند تا پـاکی تن و اشـویی روان خویش را همواره حفظ نماید و نیکی و پـاکی را در جهان گسترش دهد ، چنانکه هر زرتـشتـی پیوسته این آیه از گاتـها را با خود زمزمه میکند :« ات چا توئی وام خیاما یوئی ایم فرشم کرنئون اهوم مزدائوس چا اهورا ئونگهو آ مویسترا برنا اشا چا هیت هترا منائو بوت یترا چیس تیش انگهت م اتا .

»

ای اهـورا مـزدا ، بشود در زمره کسانی باشیم که جهان را ، به سوی آبادانی و پیشرفت و امت را به سوی رسایی و خوشبختی رهنمون می سازند.
اهنود گات – یسنا هات 30 بند 9

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
پـاورقی :
1 .

گیتی مینـوی : در بندهش بزرگ ، فرایند هستی یافتن جهان هنرمندانه و به گونه ای زیبـا توصیف میشود که آفریدگاربزرگ اهـورا مـزدا سر آغاز آفرینش خود را مینـو برنامه داد تا جایـگاه فـروزه های نیـکـش یعنی امشاسپندان باشد .

با آفرینش مینـو راز هستی شکل گرفت و اهـورا مـزدا برای آفرینش گیتی در ابتدا به اون شکل مینـوی داد و به آفرینش گیتی مینوی پرداخت و سپس به این گیتی مینوی که پس زمینه جهان مادی بود هستی گیتی ای بخشید و بدین گونه گیتی را آفرید و اونرا جایگاه زندگی در اوج آزادی و انتخاب وهمچنین تلاش پیوسته انسـان برای شرکت جستن در نبردنهایی و پیروزی بر دروغ و پلیدی برنامه داد .

گیتی مینوی را که پس زمینه و سرآغاز آفرینش گیتی بوده را جایگاه روان انسـان در گذار از جهان مادی به سوی مینـوی اهـورائی برنامه داد و ارتباط تنگاتنگی مابین گیتی گیتی ای و گیتی مینوی بربرنامه کرد ( برخی از انسانها و روان درگذشتگان در شرایط خاص توانایی گذشتن و بازگشتن از مرزهای این دو محیط را دارا میباشند برای نمونه میتوان به داستان سفر موبد ارداویراف اشاره کرد .) اهـورا مـزدا گیتی مینوی را جایگاه درنگ و بازگشتن روان برای تکامل و رسیدن به اشویی تا وقت دل کندن از دلبستگیهای انسانی و آمادگی برای ورود به جایگاه پر فروغ اهورائی ( انارام ، انغر روشنگاه خدا ) وهمپرسگی با اهـورا مـزدا در روز واپسین برنامه داد .
انسان اندیشمند و آگاه باید با درک حقیقت راستین ، هدف بزرگ خود را رسیدن به مینوی اهورائی برنامه داده وبرای رسیدن به فروزه های پاک اهـورائی تلاش کند تا در روز واپسین لیاقت همپرسگی با اهـورا مـزدا را دارا باشد و به آفریدگار خویش بپیوندد .


243:

سلام آیا در بین اعضا زرتشتی هم هست
چند سوال داشتم
اگه خواستید اینجا بگید که بگم
و اگه خصوصی خواستید ای دیم همین نام کاربریمه

244:

[quote=Naashenaas;27572]دين بهي يا آيين زرتشت از بزرگترين آيين هاي جهاني هست كه از ايران سرچشمه گرفته اين تاپيك را تنها به اين منظور زدم تا گامي هر چند كوچك در جهت شناخت اين آيين بزرگ باشد از تمامي دوستان گرامي خواهشمندم كه در اين زمينه مرا ياري دهند
يكي از اصولي كه در دين زرتشت بسيار مورد توجه هست سه اصل پايه ي پندار نيك - فرمودار نيك - كردار نيك هست .


هستاد پورداود در اين باره مي نايشانسد:
«اونچه در مزديسنا بيش از همه چيز دقت را جلب مي كند اون سه كلمه مقدس هومت و هوخت و هوورشت ميباشد كه به معني پندار نيك و فرمودار نيك و كردار نيك هست و در هر صفحه اي از اوستا تكرار شده هست .

هيچ عمل نيكي در دنيا وجود ندارد كه بيرون از دايره اين سه كلمه باشد هر كه داري اين سه گوهر تابناك شد به گنجينه اسرار رباني رسيده انساني كامل و داراي جميع صفات ملكوتي هست اهورامزدا هيچ دولت و سعادتي را از براي پيغمبر خايشانش بالاتر از اين نديده كه در فقره ۱۸ از آبان يشت آرزو مي كند كه (زرتشت مقدس پسر پوروشسب هماره بر حسب دين بيانديشد بر حسب دين سخن گايشاند و بر حسب دين رفتار كند) زرتشت هم به نوبه خود در گاتها ( و بعدها هم از زبان ايشان در سراسر اوستا) توفيق داشتن همين سه چيز از براي پيروان مزديسنا تمنا كرده هست.»

برگرفته از يشتها جلد اول نقل پورداود
اين هم بخشي از گاتها سروده هاي اشو زرتشت

در آغاز اون دو گوهر همزاد در پندار و فرمودار و كردار بهتر و بتر ، در انديشه هايشاندا شدند در ميان اين دو، نيك انديشان درست برگزيدند نه بدانديشان.

و اونگاه كه اين دو گوهر به هم رسيدند نخست هستي و نيستي را بنيان نهادند و همچنان در انجام بدتر زندگي كه پيروان دروغ را خواهد بود و پيروان راستي را بهتر جايگاه.

برگرفته از گاتها به نقل هستاد پورداود[/
خواهش می کنم یک نفر اطلاعات جامع در مورد ازدواج زرتشتیان در حد 10 صفحه به ایمیلم ارسال کند farzanepiry@yahoo.com من تا 28 اذر بیشتر وقت ندارم

245:

سخنان زرتشت
خوشبخت کسی هست که خوشبختی دیگران را فراهم سازد
(زرتشت - اشتودگات یسنای 43)
انسان در گزینش خوب و بد زندگی اش آزاد هست .

هر زن و مردی بایستی بهترین فرمودار را بشنوند و مسیر خویش را در زندگی برگزیند
.

( زرتشت
یسنای 30 )
بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست .

نیکی جواب نیکی هست و بدی سزای بدی .

نتیجه زندگی ما حاصل اعمال ماست .
( زرتشت یسنای 30 و 31 بند 11 - 10 )
وظیفه هر انسان در زندگی اش کار و کوشش و آبادی و پیشرفت جهان هست .

( زرتشت یسنای 34 بند14)
هر کس باید بیاندیشد که کیست ؟ از کجا آمده هست و برای چه در این جهان زندگی میکند ؟ ( زرتشت یسنای 43 بند 7 )
خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده هست .

( زرتشت یسنای 43 بند 6 )
کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و اون را ارج نهند .

زیرا وجدان درونی همه انسانها اونها را به سوی کردار نیک رهنمایی میکند
.

( زرتشت
یسنای 45 بند 5 )
انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران هست .

( زرتشت
یسنای46 بند 6 )
انسان به هر چه که اراده کند خواهد رسید .

اندیشه آدمی سازنده زندگی اوست .

( یسنای 48 بند 4 )
بهترین زندگی دو جهان برای کسانی هست که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خویش نمايند
( زرتشت یسنای 51 بند 15 )
همسری که برای دخترت برگزیدی به او معرفی کن ولی انتخاب نهایی را به دست خودش بسپار .


( زرتشت - یسنای53 بند 3 )

246:


پشت پرده باستان گرایی چیست؟


یکی از مقولات در حال شکل گیری و گسترش در سطح جامعه که نقد و بررسی اون نیز نیازمند ظرافت تحلیل می باشد، گسترش فعالیت تبلیغاتی ایرانی گری و ترویج ایران باستان با رویکرد تبلیغ زرتشت در سطح جامعه به ویژه در قشر جوان کشور هست.



البته نباید دچار اشتباه شد که نویسندگان در این نوشتار علاقه و گرایشی به تاریخ کهن و اصیل ملی خود ندارند؛ بلکه موضوع در حال نقد، فراتر از یک علاقه مندی ملی بوده، بلکه صحبت از فتنه ای پیچیده و خاموش با ظاهر ملی گرایی که صدای تحرکات مسموم اون برای سال های آتی پیش بینی می گردد.

موضوعی که با شیوع فرقه های نوظهور انحرافی که با هدف تضعیف و ایجادانحراف در مبانی و ارزش های فرهنگی جامعه اسلامی از سوی صاحبان اتاق فکر و مخازن فکری غربی صهیونیستی به شدت دنبال می گردد، بسترهای ضد دینی اجرای طرح باستان گرایی و گرایش به زرتشت را بیش از پیش نشان می دهد.



هموقت با تبلیغ مکتب ایرانی و اشاعه باستان گرایی در کشور، برخی جریان های زرتشتی از این موقعيت طلایی هستفاده نموده و در حرکتی همسو با نظریه پردازان غربی هم اکنون در حمایت کامل جریان های فکری خارج از کشور برنامه گرفته و تبلیغات هدفداری در این خصوص آغاز گردیده هست.

ماجرایی که هم اکنون نقل صحبت گروه های دانشجویی و دانش آموزی، نامگذاری فرزندان ایرانی و مجالس به حساب دگر اندیشان برنامه گرفته و ردپای معنی دار اون در فضای سایبر داخلی و خارجی کاملاً مشهود هست.



برهمین پايه قبل از اشاره و بررسی موضوع برای رفع هرگونه شبهه و درک علاقه مندی و اعتقاد نویسندگان به فرهنگ و تمدن کهن ایران باستان و ویژگی های تاریخی منحصر به فرد کشور عزیوقت ایران لازم هست بدانیم:

گرایش به فرهنگ وتمدن تاریخی ایران عزیز، یکی از پیش فرض های پايه ی نظام اسلامی برای ترویج فرمودمان و تمدن عظیم اسلامی در سطح بین الملل می باشد که از طریق اون، تاریخ کهن و قدمت دیرینه تمدن خود را به رخ جهانیان کشانده و رسیدن به افق های تمدن ساز را به نظام بین الملل متذکر گردیم.

از این رو شناخت دقیق از ماهیت تاریخ ایران و تمدن و فرهنگ کهن اون ضروریات اجتناب ناپذیری هست که می تواند در برابر یاوه گویی های غرب در ساخت و پرداخت فیلم های ضد ایرانی همچون ۳۰۰ و ...

موثر برنامه گیرد.



از همین رو می بینید که مقام معظم رهبری نیز در دوران ریاست جمهوری خویش در سخنرانی خود در ساوقت ملل، برای تبیین اصالت انقلاب اسلامی، بر این نکته تاکید داشته و در متن سخنرانی خود در صحن ساوقت ملل، تاریخ کهن و اصیل ایران را اشاره می فرمایند که: «من از ایران می آیم.

من رئیس جمهوری کشوری هستم که در یکی از بلندترین و حساس ترین دوران های تاریخ مهد تمدن و کانون فرهنگ بشریت بوده هست و اکنون نیز قلمرو نظامی هست که بر همان پیشینه هستوار بنا شده هست».

در واقع این بیانات نشان از عمق اعتقاد مسئولین کشور از جمله مقام معظم رهبری به تاریخ کهن و تمدن و فرهنگ اصیل ایرانی می باشد.




لذا این چنین می توان عنوان نمود که هر فرد مسلمان ایران به گذشته تاریخی ایران افتخار می نماید و به برخی از چهره های تاریخی ایران باستان نیز علاقه مند می باشد؛ لیکن موضوعی که در این نوشتار نقد شده و هم اکنون در سطح جامعه با انحراف و گرایشی کاملاً مسموم و زاویه دار در حال پردازش و ترویج می باشد حاکی از دین ستیزی عواملی پنهان بوده که در هر برهه از وقت با چهره ای متفاوت اهداف اسلام ستیزانه خود را دنبال می نمایند و هم اکنون نیز با شعار باستانی گرایی و گرایش به زرتشت به پایه های تعالیم اسلامی و اخلاقی در جامعه یورش برده اند.

از این رو در بررسی ابعاد این توطئه پیچیده به موارد زیر اشاره می گردد:



۱.

شواهد و اطلاعات مستند و موجود در سامانه های امنیتی و اطلاعاتی کشور، حاکی از این می باشد که گروه هایی زیز زمینی با اهدافی کاملاً دیکته شده از سوی اتاق های فکر غربی در حال ترویج و تبلیغ جریان باستان گرایی منحرف و مسموم بر علیه اهداف عالیه اسلام و تقابل با ارزشهای اسلامی بوده که آثار فعالیت این گروه های زیز زمینی هم اکنون در متن پیامک های تهیه شده، ایمیل های ارسالی، بروشور های تبلیغاتی به وضوح ملموس می باشد.

این تبلیغات به قدری گسترده می باشد که نه تنها زاویه دار بودن فعالیت این جریان را بر ملا می سازد بلکه قدری تامل عامی بودن این جریان را بیش از پیش نشان می دهد.



۲.

نکته جالب و قابل تامل در همه تبلیغات جریان مسموم باستان گرایی این هست که هدف این تبلیغات گسترده اشاره به گذشته و افتخارات کهن ایران باستان نیست؛ بلکه در سناریویی کاملاً روانی ، اندیشه تقابل با اسلام و ارزشهای اسلامی و گرایش به زرتشت و بی دینی در جامعه در اون دنبال می گردد.



موضوعاتی بسیار گسترده و زاویه دار که گویی تنها تبلیغ از ایران و افتخارات ایرانی در ان لحاظ نگردیده؛ بلکه تبلیغ ضد اسلامی در اون گنجانده شده هست.

این یعنی به رویارویی کشاندن ارزشهای اسلامی و داشته های ملی که از سوی این جریان دنبال می گردد.

موضوعی که قیاس اون از یک جنس متفاوت بوده و با صراحت تمام می توان اشاره نمود که طرح این مطالب ماهیتی کاملاً مسموم و انحرافی دارد و ادعاها در حالی هست که داستان پهلوانان کشور نیز برآمده از نبوغ و دانش عالمانی دینی همچون حکیم ابوالقاسم فردوسی و نظامی و دیگر شاخص های ادبی و اسلامی کشور بوده که همه این افتخارات در دوران سپس ورود اسلام به ایران شکل گرفته هست و این افراد نیز با همه تعلقات ملی خود افرادی کاملاً معتقد و مسلمان بوده اند به گونه ای که حکیم فردوسی به علت شیعه بودن خود سالها در رنج و محنت بوده هست.



۳.

فروش گسترده اقلام باستان گرایی به صورت عمومی و یا مخفیانه در سطح کشور از دیگر فعالیت فرقه نوظهور مذکور می باشد.

این اقلام شامل کتب، نقاشی های روی بوم، کارت پستال، گردنبند و اخیرا نیز DVD هایی بوده هست که در اونها نشانها و علائم مقدس زرتشتیان و یا نمادهای باستانی آتشکده های زرتشت عرضه می شود.

برخی از این اقلام نیز بصورت رایگان در برخی مناطق کشور توزیع می شود به طوری که برای ترویج آئین آتش پرستی و بازگشت به باستان گرایی به بهانه تاریخ و تمدن باشکوه ایران هزینه بسیاری صورت گرفته هست و اخیرا نیز تمبر نماد زرتشتیان با قیمت بسیار بالا وارد کشور شده و در بازار بورس تمبر به بهانه تاریخ باستان گرایی با قیمت های گزاف فروخته می شود.


۴.

در همه تبلیغات این جریان، این نتیجه گیری در اون نهفته هست که ما باید به جریان اصیل ایرانی خود بازگشته تا بتوانیم به تمدن گذشته خود بازگردیم و این با کنار گذاشتن اسلام از فرهنگ ایرانی و گرایش به زرتشت می باشد.

کاری که لژهای فراماسونری از اوایل دوران مشروطیت در ایران آغاز کرند و هم اکنون با اوج گیری فعالیت جریان های فراماسونری در جهان، هم اکنون در ایران اسلامی نیز دنبال می گردد.



به عنوان مثال در برخی شهرهای کشور فروش نمادهای اهورامزدا در قالب آرم فلزی افزایش یافته و برخی اندک از دختران و پسران جوان با پوشش های نامناسب و زننده از این علائم و گاهی نیز علامت صلیب هستفاده می نمايند و در توجیه کار خود می گویند ما زرتشتی هستیم.

این اقدامات که زنگ خطری جدی را بویژه برای علما، حوزه های علمیه و صاحبان رسانه به صدا در می آورد، از سوی کارشناسان نوعی جنگ نرم در چارچوب تهاجم فرهنگی دشمن به شمار می آید.



۵.

نامگذاری نوزادان تازه متولد شده زوج های جوان مسلمان ایرانی، از دیگر اقدامات برای اشاعه اسامی ایرانی عهد باستان هست که با زیرکی خاصی از سوی این جرین در حال تبلیغ و انجام هست.

چرا که این اقدام از سوی برخی از هموطنان مسلمان عزیز بدون هیچ توجه و التفاط از این جریان هدفمند مسموم صورت می گیرد.

اگر چه نامگذاری به اسامی ایرانی اقدامی منفی نمی باشد؛ بلکه در شرایط تبلیغات گسترده این جریان، به تاثیر گذاری و تاثیر پذیری برخی از افراد جامعه از این جریان مسموم می بایست هشدار و توصیه انسانی و اخلاقی نمود.



۶.

حمایت های رسانه ای و مالی خارجی نیز در این خصوص به شدت در حال انجام بوده به گونه ای که در چند سال اخیر علاوه بر حمایت های راهبردی و فکری در کانون های تفکر دنیای غرب از جریان نوظهور انحرافی، برخی جریان های صهیونیستی با چاپ کتاب های دروغین با نام کورش و یا تورات عهد عتیق در مقابل دانشگاه شهرستان تهران اقدام به فروش و در دیگر مراکز علمی و دانشگاهی کشور توزیع نموده و مشخص هست که کتاب ها وارداتی و با صحافی ممتاز که ناشر اونها مشخص نمی باشد صورت گرفته و همه تهاجم فرهنگی این جریان را نشان می دهد.



در حقیقت دنیای هستکبار با شناسایی مولفه های نرم افزاری نظام اسلامی و توجه به مقولات فرهنگی، با سرمایه گذاری در ترویج تفکرات الحادی و شیوع فرق انحرافی، مبانی اسلامی و اعتقادی نظام را مورد هجمه برنامه داده و در راستای بهره برداری سیاسی خود بودجه و تخصیص اعتبارات فراوانی نیز در این زمینه فراهم نموده هست.

چرا که تلفاتی که غرب در تهدید سخت خود و با تکیه بر توان فیزیکی لشکرکشی، اشغال خاکریز و سرزمین نابودی و کشتن انسان ها و ویران نمودن مراکز اقتصادی با صرف هزینه های سنگین دنبال می نمود هم اکنون با تکیه بر روش های فرهنگی و انحراف در مبانی ارزشی در جامعه و به کارگیری شیوه های غیر خشونت آمیز با تغییر هویت فرهنگی در مسیر براندازی سیاسی انجام می دهد .



برهمین پايه با توجه به ابعاد گستردگی تبلیغات جریان مسموم و انحرافی باستان گرایی، این چنین می توان عنوان نمود که شکل گیری و ترویج گرایش به ایران باستان و زرتشت گرایی با زوایه دید و حرکت جریان کنونی که بسیار هدفدار و همراه با حمایت های خارجی در حال انجام هست؛ ماجرایی خویشاند نبوده که انسان برداشت نماید که «چه خوب تاریخ کهن و اصیل ایرانی در حال تبلیغ هست».

بلکه این جریانی مسموم و انحرافی یکی از انشعابات جنگ نرم قلمداد می گردد.

از این رو برای درک ماهیت دروغ پردازی و ضد اسلامی و ایرانی بودن این جریان که هم اکنون با تبلیغ زرتشت گرایی، اسلام گرایی جوانان را هدف برنامه داده هست به موارد زیر می توان اشاره نمود:


در شرایط کنونی تفکر باستان گرایی به عنوان، عامل پیشرفت و رسیدن به تمدن ایران از سوی این جریان مسموم دنبال می گردد لذا تقابل با اسلام و ارزشهای اسلامی در دستور کار این جریان بوده و قشر جوان کشور را هدف برنامه داده هست و در مقطع فعلی و در دوران تاثیر گذاری نظام اسلامی و شکل گیری بیداری اسلامی در منطقه مطرح گردیده هست.

اینک سؤال قابل تامل اینجاست که مگر ایران سالها در دست حکومت های پادشاهی و با رویکرد باستان گرایی نبوده هست.

مگر دوران شاهنشاهی اخیر و قرون گذشته همه با آرمان های ایرانی گرایی در این کشور حاکم نبوده اند، که جز تاراج و غارت اموال ملی در اون چیزی صورت نگرفته هست.

لذا در تایید این موضوع نیاز نیست به گذشته دوری مراجعه نماییم.

سه دهه پیش در سال ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ محمدرضا شاه پهلوی با همه گرایشات باستانی خود و برپایی جشن های ۲۵۰۰ ساله، مگر بحرین که از جزایر ایران در خلیج فارس محسوب می گردید به اشارتی از سوی غرب در مسیر منافع غرب جزیره ایران بحرین را از دست نداد.

از این رو هم اکنون آل سعود با کمال وقاحت %د تصاحب و تحت تسلط برنامه دادن جزیره بحرین میباشد.

.و این تنها گوشه ای از تاریخ برجامانده از مدعیان باستان گرایی در ایران هست که مستندات اون در اذهان عموم امت کشور وجود دارد.


اینجاست که می توان عنوان نمود این ادعای باستانی گرایی شعاری پوشالی از سوی جریانی مسموم بوده که پایه های تعالیم اسلامی ملت ایران را هدف برنامه داده هست.

همان غیرت اسلامی که بر پايه تعالیم الهی و قراونی ضرورت دفاع از آب وخاک کشور را ایجاد نمود و در برابر تجاوز گران به وطن جوانان کشورا را با شعارهای کاملاً اسلامی به میدان دفاع از وطن کشاند و صحنه ملی گرایی اصیل را در هشت سال دفاع مقدس به تصویر کشاند.

ماجرایی که در قرن اخیر سابقه نداشته که متجاوزی به ایران حمله نماید و قطعه ای از خاک کشورمان را به تاراج نبرد.



لذا می بینید که همین پایه های اسلامی عامل حفظ و مراقبت از خاک وطن و داشته های ملی بوده هست؛ چرا که ایران در گذشته نه چندان دور با حکومت های کاملاً باستان گرایانه و ملی گرا، برپايه آموزه های ملی و باستانی نه تنها نتوانسته از حقوق ملت خود در عرصه های بین المللی دفاع نماید بلکه مورد تجاوز برنامه گرفته که به از دست رفتن آب و خاک این کشور می توان اشاره نمود.


بر همین پايه امروزه قدرت های هستکباری با بهره مندی از مولفه های فرهنگی که از مصادیق جنگ نرم به حساب می آید، هویت، مقاومت و پایه های اسلامی ملت ایران هدف برنامه داده تا این بنیه های پايه ی نظام اسلامی را پیش از هر عملیات نظامی فرو ریخته و یا برای سرعت بخشیدن در اهداف عملیات نظامی، اقتصادی و سیاسی از سلاح تخریب هویت فرهنگی و سلب اراده و انگیزه در نبرد ناهمگون بهره برند و با نفوذ در نخبگان و جوانان یک کشور ذائقه های ملی و اسلامی ایرانی را تغییر داده و عملاً خاکریزهای دفاعی کشور را بدون خونریزی و صرف هزینه تصرف و تصاحب نمایند.



چرا که جنگ نرم امروزه موثرترین کارامدترین و کم هزینه ترین و در عین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع تهدید علیه امنیت ملی یک کشور هست.

چون می تواند با کمترین هزینه با حذف لشکرکشی و از بین بردن مقاومت های فیزیکی به هدف رسیده و با تغییر عواطف و احساسات، فکر و اندیشه و باور و ارزش ها و آرمان های یک ملت و نظام سیاسی دگرگون نماید.

از این رو ابعاد این جنگ هویتی و اعتقادی به مراتب گسترده تر و مخرب تر هست زیرا فکر و آرمان های یک ملت را « آماج تهاجم» خود برنامه می دهد.

لذا بیداری و بصیرت زایی منبرداران اجتماعی، سیاسی و اخلاقی کشور تبیین این حرکت خاموش دشمن در این برهه حساس می باشد.


برهمین پايه شکل گیری و شیوع فرقه های نوظهور انحرافی به ویژه باستان گرایی از جمله موضوعاتی هست که با هدف تضعیف و ایجاد انحراف در مبانی و ارزش های فرهنگی جامعه اسلامی از سوی صاحبان اتاق فکر و مخازن فکری غربی صهیونیستی به شدت دنبال شده و در حال اجرا می باشد.

از این رو در شرایط کنونی این شیوه و راهبرد موضوعی هست که سران غرب بویژه دولت ایالات متحده آمریکا با سرمایه گذاری در اجرایی نمودن اهداف خود از طریق جنگ نرم با هدف گیری دقیق و هدفمند خویش باورهای فرهنگی آحاد جامعه اسلامی را مورد هدف برنامه داده و با ایجاد تزلزل در اعتقادات، تشکیک در اصول و آرمان ها و همچنین راه اندازی فرق نوظهور و انحرافی، فرهنگ اسلامی ایرانی امت را مورد هجمه برنامه می دهند.




منبع: روزنامه کیهان ( روزنامه کیهان ) با کمی ویرایش.


247:

در سرود دوّم گاتاهای زرتشت، اشتودگاه، یسناهات ۴۳، بند ۱۶، چنین میخوانیم: «(بشود که) «منش نیک» کردارهای ما را پاداش دهد.»(ترجمۀ جلیل دوستخواه)
«وهومن هر یک را بحسب کردار از پاداش نیک بنوازد.»(ترجمۀ پورداود)
«پروردگارا، به کسانی که در پرتو منش پاک و خرد، کاری انجام میدهند، پاداش بخش.»(ترجمۀ موبد آذرگشسب)
«آرمئیتی و وهومن ما را به حسب کردار نیکمان پاداش و مزد بخشد.»(ترجمۀ موبد شهزادی)
«ارمایتی از وهومن ملهم شده به اعمال ما برکت بخشد.»(ترجمۀ پروفسور شوشتری)
«و اندیشه نیک کارهای ما را به پاداش نیکو برساند.»(ترجمۀ وحیدی)
به غیر از ترجمۀ موبد آذرگشسب، که به کل متن را دگرگون فرموده اند، سایر ترجمه ها تقریباً چیز واحد میگویند، طبق ترجمۀ اونها از وهومن یا آرمیتی، منش یا اندیشه نیک، خواسته شده هست که پاداش و مزد عمل را بدهند.
ایراد پايه ی که به این جمله از گاتهای زرتشت وارد هست، این میباشد که غیر خدا را به پاداش دهی و برکت دادن به عمل انسان، داخل میکند و این شرک هست.
ایراد دیگر هم این هست، که پايه اً وهومن و آرمیتی، منش یا اندیشه نیک، موجودات زنده ای نیستند که بخواهند به کسی پاداش دهند یا عملش را برکت بخشند.

248:

...
قابل توضیح هست که نه همیشه کشتن بد هست و نه همیشه خوب.


گاهی کشتن بلکه کشتار نه تنها بد نیست بلکه از بهترین کارهاست
و ممکن هست کشتن یک نفر برابر با عبادت همه ی جن و انس باشد.
فرض کنیم دشمنان ایران با حمله به کشور ما بخواهند نقشه ی ایران را از زمین محو نمايند؛
چنانکه صدام چنین قصدی داشت.

آیا هیچ عاقلی خواهد فرمود: کشتار این دشمنان کاری ناشایست هست؟
آیا هرکه بیشتر بکشد بهتر نخواهد بود؟
اگر ایرانی ای که هزار نفر از دشمن را کشته در نظرمان عزیزتر از کسی نخواهد بود که یک نفر را کشته؟
بی تردید انسان های زیاد به دست شخص حضرت علی(ع) کشته شدند اما باید ببینیم چرا حضرت اونها را کشت؟
اگر بتوان ناحق بودن این کشتارها را نشان داد، ایراد وارد هست
اما کسی که از علت کشتارها خبر ندارد یا اینکه نمی تواند بی جا بودن اونها را اثبات کند،
نمی تواند کشتارها را زیر سؤال ببرد.


249:

سندی دیگر از ازدواج با محارم در آیین زرتشت

تاکنون مدارک متعدد در مورد ازدواج زرتشتیان با محارم را نشان دادیم.
حدیث زیر سندی دیگر در این زمینه هست:
ابو حمزه ثمالى می گوید: شنیدم امام زین العابدین(ع) به فردى از قریش فرمود: آدم(ع) از حواء بیست پسر و بیست دختر داشت.

چون ترسید بین اونها فتنه ایجاد شود همه را جمع کرد و فرمود: قصد دارم هابیل را با لوزا (همزاد قابیل) و قابیل را با اِقلیما (همزاد هابیل) تزویج نمایم.
قریشى فرمود: پس فرزندان اون دو با هم ازدواج کردند.
حضرت فرمود: آرى.
قریشى فرمود: این کارى هست که امروزه زرتشتی ها مى‏ نمايند.
فرمود: زرتشتی ها این کار را سپس اون انجام دادند که خداوند تحریم کرد.

(الاحتجاج: 2/ 143/ 180 ، بحارالأنوار: ج 11 ص 226 ح 4)

یادآوری
سؤال: احادیث معصومان(ع) در نظر غیر مسلمان چگونه قابل قبول هست؟
جواب: فرمودگوی فوق نشان می دهد در وقت امام زین العابدین(ع) میان مسلمان ها رواج داشته که زرتشتیان با محارم خود ازدواج می کرده اند و امام(ع) خبر نداده که در گذشته یا در آینده چنین اتفاقی می افتد تا برخی بگویند: به علم امام اعتقاد نداریم.
متن عربی حدیث
عن أبی حَمزَةِ الثّمالیِّ: سمِعتُ علیَّ بنَ الحُسین(ع) یحدِّثُ رجُلًا من قُرَیشٍ، قال: ...

وُلِدَ لآدمَ من حواءَ عِشرونَ ذکَرا و عِشرونَ انثى ...

فلمّا أدرَکوا خافَ عَلَیهِم آدمُ الفِتنةَ فَدَعاهُم إلیهِ فقالَ: اریدُ أن انکِحَک یا هابیلُ لوزا، و انکِحَکَ یا قابیلُ إقلیما ....
فقالَ لَهُ القُرَشیُّ: فأولَداهُما؟! قالَ: نَعَم.

فقالَ لَهُ القُرَشیُّ: فهذا فِعلُ المَجوسِ الیومَ! فقالَ علیُّ بنُ الحسینِ علیهما السلام: إنّ المَجوسَ إنّما فَعَلوا ذلکَ بعدَ التَّحریمِ مِن اللّهِ

250:

ازدواج با محارم در ایران باستان با هستناد به شاهنامه

ازدواج با محارم در ایران باستان

شاهنامه قضیه ی ازدواج بهمن با دخترش همای چهرزاد را بیان می کند.
در پستی دیگر نیز فرمودیم که معمولا انتخاب شاه در ایران باستان، برپايه لیاقت نبوده.


در اینجا نیز می خوانیم که وقتی که هما از پدرش باردار بود، بهمن در بستر بیماری افتاد،
وصیت کرد که فرزندش که اکنون جنین هست، خواه پسر باشد یا دختر، به پادشاهی برسد.

پسر بد مر او را یکى همچو شیر
که ساسان همى خواندى اردشیر
دگر دخترى داشت نامش هماى
هنرمند و بادانش و نیک راى
همى خواندندى ورا چهر زاد
ز گیتى بدیدار او بود شاد
پدر در پذیرفتش از نیکوى
بران دین که خوانى همى پهلوى
هماى دلافروز تابنده ماه
چنان بد که آبستن آمد ز شاه
چو شش ماه شد پر ز تیمار شد
چو بهمن چنان دید بیمار شد
چو از درد شاه اندر آمد ز پاى
بفرمود تا پیش او شد هماى
بزرگان و نیک اختران را بخواند
بتخت گرانمایگان بر نشاند
چنین فرمود کاین پاک تن چهر زاد
بگیتى فراوان نبودست شاد
سپردم بدو تاج و تخت بلند
همان لشکر و گنج با ارجمند
ولى عهد من او بود در جهان
هم انکس کزو زاید اندر نهان
اگر دختر آید برش گر پسر
ورا باشد این تاج و تخت پدر
چو ساسان شنید این سخن خیره شد
زفرمودار بهمن دلش تیره شد ....


251:

نابود کردن حیوانات در دین زرتشتی

یک ایراد پايه ی به دین زرتشتی این هست که بیشتر حیوانات مانند درندگان و خزندگان را در زمره ی شرور می دانند و برای کشتن اونها ثواب های فراوان قائلند و گاه کشتن ده ها هزار جانور را کفاره ی یک گناه برنامه داده اند و این ریشه در اعتقاد به ثنویت دارد.

اما توجه ندارند که چرخه ی حیات وابسته به وجود همین حیواناتی هست که اونها را آفریده ی اهریمن می دانند و مبارزه با اونها را واجب.

در عصری که انجمن هایی در سراسر دنیا در حمایت از حیوانات تشکیل می شود، این حرف ها چه جایگاهی دارد؟ هماهنگی میان موجودات این دنیا نشان می دهد، این موجودات آفریننده ای واحد دارند و اون خدای سبحان هست.
هاشم رضی می نویسد:
یکی از وظایف عمده ی موبدان و پیشوایان دینی، کشتن این جانوران و حشرات موذی بوده هست.

جانورانی چون: مار، مورچه، وزغ، موش، ملخ، مگس، زنبور، عنکبوت، کرم، سوسک، پشه، بید، شپش، گرگ و...

.
اینان همانگونه که برای کفاره گناه گناهکاران و اجرای حد شرعی، همواره دو نوع شلاق با خود حمل می کردند تا گناهکاران را شلاق بزنند، ابزاری نیز همراه داشتند و بدان مار و جانوران موذی را می کشتند.

در وندیداد و به ویژه منابع دینی پهلوی، ملاحظه می کنیم که کفاره ی برخی گناهان، کشتن هزارها مورچه، وزغ،‌ کرم مدفوع، پشه و...

هست.

(ر.ک: وندیداد، ج 2، ص 763 ـ 763، شرح)
برای نمونه، مجازات و کفاره ی کشتن سگ آبی را از نظر می گذرانیم.
مجازات و کفاره ی کشتن سگ آبی
وندیداد مجازات و کفاره ی کشتن سگ آبی را اینگونه تعیین کرده هست:
ده هزار ضربه ی محکم با شلاق اسب رانی.
ده هزار ضربه با شلاق چرمی.
جمع آوری و بردن ده هزار پشته از هیزم های سخت خشکیده برای آتش اهورامزدا.
جمع آوری و بردن ده هزار پشته از هیزم های نرم برای آتش اهورامزدا.
ده هزار از دسته های برسم را ببندد.
ده هزار پیمانه شربت آمیخته با هوم و شیر برای آبهای نیک.
کشتن ده هزار مار.
کشتن ده هزار مارهای سگ صورت (شاید منظور نیوعی بزمجه یا مارمولک باشد).
کشتن ده هزار لاک پشت.
کشتن ده هزار وزغ.
کشتن ده هزار مورچه ی دانه کش.
کشتن ده هزار مورچه ی گزنده ی کوچک زیان رسان.
کشتن ده هزار جانور سرگین گردان.

(جانوری کوچک شبیه کفش دوزک که فضولات انسان را به اندازه ی چندین برابر جثه ی خود روی زمین می غلتاند و به لانه می برد)
کشتن ده هزار مگس
تخریب ده هزار سوراخ حیوانات زمینی و...

(وندیداد، ج 3، ص 1429 ـ 1430 ف 14، ش 1 ـ 6)
یک تجربه
زرتشتی ها درندگان را از جمله ی شرور می دانند و باید از بین بروند.

برای اینکه مفید بودن درندگان روشن شود قضیه ای را که از آیت الله حائری شیرازی در تلویزیون شنیدم, می آورم:
اوایل پیروزی انقلاب اسلامی در ایران عده ای از مسئولان برای فراوان شدن آهوها, شروع کردند به کشتن پلنگ ها در منطقه ای.

تا اینکه دیگر پلنگی در اونجا باقی نماند.
پس از مدتی متوجه شدند نه تنها آهوها بیشتر نشدند بلکه در اثر بیماری, جمعیت اونها رو به کاستی نهاد.

پس از تحقیق معلوم شد علت اون, نبود پلنگ بوده هست.

پلنگ ها هرگاه گرسنه می شدند, آهوها را دنبال می کردند و آهوها در اثر این فرار و گریزها ورزیده و سالم تر می شدند.

همچنین آهویی را شکار می کردند که در اثر بیماری یا پیری از بقیه عقب می ماند و این قبیل آهوها زودتر از بین می رفتند و بقیه را بیمار نمی کردند.
پس از اون, تعدادی پلنگ در منطقه رها کردند تا آهوها سالم تر باشند.
تجربه ای دیگر
شنیدم چند دهه ی پیش روباه ها و شغال هایی که از اطراف روستایی در ایران زندگی می کردند، گاهی شبانه به خانه های ده می آمدند و مرغی را می دزدیدند.

از نظر زرتشتیان روباه و شغال حیوانات وحشی و شر هستند که کشتن اونها لازم هست.

یکی از نهادهای دولتی مقدار زیاد کله ی مرغ تهیه کرد و در دهان هرکدام یک قرص سمی کشنده گذاشت و در مزارع و بیابان های اطراف روستا گذاشت و به این صورت در مدتی کوتاه روباه ها و شغال های اطراف روستا را ریشه کن کرد.
نتیجه ی این اقدام این شد که تعداد خرگوش ها و موش ها در منطقه به قدری زیاد شد که به کشاورزی منطقه صدمه ی شدید و جبران ناپذیر زد.

تا اینکه نهاد مربوط ناچار شد تعدادی روباه و شغال در منطقه رها کند تا جمعیت خرگوش و موش کنترل شود.


252:

دوست مملو از سواد
کجای کتاب یا نوشته های زرتشتی امده که محارم با یکدیگر میتوانند ازدواج نمايند؟
در کتاب مطهری هم با عنوان سهم ایران در تمدن اسلام از قول امام اول شیعیان آمده که در میان زرتشتیان ازدواج با محارم مجاز نبوده.
شما از امامتان بیشتر مدانید گویا:)))

253:

میان مطالبی که حکایت از ثواب و فضیلت ازدواج با محارم دارد، چند مورد را در اینجا می آورم:

ـ کسی که به مدت یک سال مادر یا دختر یا خواهر یا محرم درجه اول خود را به همسری برگزیند، مانند اون هست که یک سوم همه ی این جهان را با آب و گیاه و غله به مرد پرهیزکار صدقه داده باشد.
ـ اگر محرم او دو سال همسرش باشد، مانند اون هست که دو سوم این جهان را با آب و گیاه و غله به مرد پرهیزکار صدقه داده باشد.
ـ اگر به مدت سه سال با محرم خود ازدواج کند، گویا همه ی این جهان را با آب و گیاه و هرچه در اون هست به عنوان صدقه به مرد پرهیزکار داده باشد.
ـ اگر محرم خود را چهار سال به زنی داشته باشد و یَشت کرده باشد، روانش به گَرودمان رود اما اگر یشت نکرده باشد روانش به بهشت رود.
ـ دعای مردی که ازدواج با محارم انجام داده با دعای یکصد مردی که چنین نکرده برابری می کند.
ـ پاداش کسی که دیگران را برای ازدواج با محارم یاری دهد و تشویق کند، چنان باشد که یکصد آموزگار دینی را که هر کدام یکصد شاگرد دارد، یک زمستان به خورش و پوشش نگاه دارد.
ـ اگر کسی به مردی سفارش کرد که با محرم ازدواج نکند جای او دوزخ هست.
ـ از دانایان داناتر و از درستکاران درستکارتر کسی هست که ازدواج با محارم انجام داده باشد و یشت کرده باشد.
ـ هنگامی که زرتشت از نزد هرمزد خدای آمد، در هرجای این جهان قدم نهاد، دیگران را سفارش به ازدواج با محارم کرد.
ـ هرمزد به زرتشت فرمود: برو کار ثواب کن.

زرتشت فرمود: کدام کار ثواب را بیشتر اجرا کنم؟ هرمزد فرمود: ازدواج با محارم.

زرتشت به هرمزد فرمود: این کار در نظرم دشوار هست.

چگونه ازدواج با محارم را میان امت رواج دهم؟ هرمزد فرمود: در نظر من هم اینگونه هست اما چون کاری برتر هست نباید در نظرت سخت و دشوار باشد.
(سپس هاشم رضی توضیح می دهد که روحانی های زرتشتی برای نفوذ کلام خود، این سخنان را به زرتشت نسبت می داده اند.)
ـ ازدواج با مادر بر ازدواج با دختر برتری دارد و ازدواج با دختر بر ازدواج با خواهر برتری دارد.

در زناشویی هرچه نسبت شخص به انسان نزدیک تر باشد ثواب بیشتری دارد.

ازدواج با غیر از محرم ننگ هست.
ـ برای رسیدن به ثواب ازدواج با محارم، رسم بود که به دیگران پول بدهند تا به نیابت اونها چنین ازدواجی را اجرا کنند.

البته اون کسی که پول گرفته و با تن خویش با محرم خود همبستر شده از پاداش بیشتری نسبت به دهنده ی پول برخوردار بود.
ـ اونکه ازدواج با محرم را انجام داده اگر بهشتی باشد، مقام و درجه ی او در بهشت بالاتر رود.

اما اگر دوزخی باشد، این عمل او همچون سپر و دیواری او را از عذاب حفظ می کند.
ـ ارداویراف از دیدن مقام والای بهشتیانی که ازدواج با محرم انجام داده بودند، شفرمود زده شد اما در جهنم کسانی را مشاهده کرد که به اینگونه ازدواج بی اعتنا بوده اند یا اون را بر هم زده بودند.
ـ خویدوده (ازدواج با محارم) با مادر و دختر و خواهر در هر سن و سالی که باشد به ثواب کامل خویدوده می رسد.

اگر فرزنددار نشوند چیزی از ثواب کاسته نمی شود.
یادآوری
کسانی که تصور می نمايند خویدوده یعنی نگهداری از مادر و دختر و خواهر نه ازدواج، از این نقل که سخن از فرزنددار شدن هست اشتباه بودن این پندار معلوم می شود.

شواهد فراوان دیگر نیز حکایت از این دارد که خویدوده همان ازدواج با محارم هست.


254:

چه جواب ردی بر ازدواج با محارم در ایران باستان با هستناد به شاهنامه و
نابود کردن حیوانات در دین زرتشتی دارید و چندین شبهه دیگر؟!

255:

دوست مسلمان
دو سوال مرا لطفا جواب دهید
چه قدر در مورد آیین زرتشتی مطالعه داشته اید؟
منبع پست های بالا چیست؟

256:

آیا میدانید با

میلاد پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله و سلم)

طاق كسری ریخت و آتشكده زرتشتیان خاموش شد ؟


همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت



در کتب شیعه و سنی این معجزه به عنوان یك امر ثابت و قطعی نقل شده هست:

بیهقی و ابو نعیم و ...

نقل کرده اند ...

که فرمود:


شبی که رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) دراون به دنیا آمدند ایوان کسری شکسته شد و چهارده همايش اون فرو ریخت و آتشکده فارس خاموش شدکه هزار سال قبل از اون خاموش نشده بود و دریاچه ساوه فرو رفت

257:

خوب تا به اینجا که تمام نوشته هایتان بدون منبع و بدون سند بود ...
نتوانستید ثابت نید که اردواج محارم در زرتشیت وجود دارد.
دور از انتظار هم نبود
کسی که مطالعه ای در مورد چیزی ندارد برای اینکه چیزی بگوید مطمئنا به دروغ متوسل میشد

258:

به پست 250، 251، 254، مراجعه کنید
این مشکل شماست که باور نمیکنید همه پست ها با اسناد ارائه شد.


259:

توهین زرتشت به پیروان دیگر ادیان
این مشکل شماست که در مورد دین زرتشت مطالعه ندارید

یکی از نکات جالب و قابل توجه در مورد زرتشت این هست که او هرکسی را که پیرو دین او نباشد ( و یا حاضر به پذیرش مراسم و باورهای خاص وی نباشد ) را همبستر دروج و دشمن پاکی میداند .

دروج ، نیرویی اهریمنی و در ستیز با اشا ( مظهر پاکی و نیکی اهورایی ) هست .


در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 18 بند 54 آمده هست که زرتشت میگوید ، دروج چنین فرمود :

« چهارمین نرینه ی من کسی هست که پس از پانزده سالگی کشتی بر تن نبندد و سدره نپوشد »

در این فرمودار زرتشت که از زبان دروج بیان شده هست ، او میگوید نرینه ی من ( همسبتر من ) کسی هست که کشتی و سدره به تن نکند .

کشتی و سدره پوشش و کمربندی هست که زرتشتیان در آیینها و جشنهای خود به تن مینمايند .

همچنین یکی از شرطهای زرتشتی شدن این هست که انسان پس از سن پانزده سالگی کشتی و سدره برتن کند .


« کسی که سپس پانزده سالگی ، کشتی و سدره بر تن نکرده » یعنی کسی که زرتشتی نشده و یا زرتشتی نیست .



همینطور :

اوستا ، وندیداد ، فرگرد ( فصل ) 18 ، بند 58 – 59 آمده هست که زرتشت میگوید :

« هنگامی که مردی پس از پانزده سالگی کشتی یا سدره ناپوشیده گام بردارد ،در چهارمین گام که برمیدارد دیوان بی درنگ زبان و مغز او را تباه مینمايند و او از اون پس گام در راه ویران کردن جهان سپندمینو گذارد ...

»



این یعنی مغز غیر زرتشتیان ( کسانی که در آیین زرتشی کشتی و سدره نپوشیده اند ) تباه هست و اونان همگی جزء نیروهای اهریمنی هستند که در حال نابود کردن جهان اند .




نگاه کنید به :

اوستا ، پژوهش هستاد پورداود ، نقل دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، چاپ شانزدهم ، ج 2 ص 856 – 857 ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان

وندیداد اوستا ، ترجمه و نقل ژام دارمستتر ، صفحه 253 – 254 ، ناشر دنیای کتاب ، شهرستان تهران ، 1384 هـ ش

260:


آتش پرستی در دین زرتشت

امروزه زرتشتیان ادعا مینمايند که ما آتش پرست نیستیم بلکه آتش قبله ی ماست .حال اونکه در واقع اونان آتش پرست هستند .

آتش را به صورت ویژه و اختصاصی عبادت مینمايند ، آتش را در کنار اهورامزدا ستایش مینمايند و اون را پسر اهورامزدا میدانند :

در کتاب وندیداد اوستا ، فرگرد 9 بند 42 ، اهورامزدا به زرتشت میگوید :
« کسی که پاک نماينده ( زرتشت و دیگر موبدان ) را خشنود کند ، آتش را خشنود می کند ...

»
در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 18 بند 18 آمده هست :
« در نخستین پاس شب ، آتش ، پسر اهورامزدا خانه خدا را به یاری همی خواند و گوید ...

»

همانگونه که روشن هست آتش به صراحت ، پسر اهورامزدا خوانده شد .


در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 5 بند 46 نیز همینطور ، آتش پسر اهورامزدا نامیده شده هست .


همچنین در بند 2 از هات 1 یسنا ( از کتاب اوستا ) ، آذر اهورامزدا ( آتش ) یکی از ایزدان هست .



و در بند 12 از همین هات آمده هست که آذر ( آتش ) پسر اهورامزدا هست .



در بند 2 از سرآغاز یسنا ( از کتاب اوستا ) آتش به صراحت پسر اهورامزدا نامیده شد و مورد نیایش برنامه گرفت .



در یسنا ، در هات 13 بند 2 آمده هست :
« آذر اهورامزدا یاوری گرامی و پاداش بخش هست .

»

در خرده اوستا ، پنج نیایش ، ( آتش بهرام نیایش ) ، بند 20 به صراحت آمده هست که آتش مهم ترین ایزد هست ! و او را پرستش میکنیم :
« ای آذر اهورامزدا ؛ ای مهم ترین ایزد خوب کنش ، ترا نماز می گذارم .

»

و نیز در بقیه این فرمودار به ستایش آتش ادامه میدهد .
در اوستا ، ویسپرد ؛ کرده 16 بند 1 آمده هست :
« اینک آذر پسر اهورامزدا را می ستاییم .

»

علاوه بر ده ها مورد « نیاز یعنی نذر ، و اهدای هیزم به آتش » برای بخشیده شدن گناهان ...
نگاه کنید به :

اوستا ، نقل دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، چاپ شانزدهم ، 1391 هـ ش ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان ،

261:

خوب حدس میزدم نتیجه ی این کپی پیست های پی در پی به اینجا ختم شود.

ببینید وقتی میگویم مطالعه نداشته اید ناراحت می شوید.
در بند بند نوشته هایتان بی اطلاعی را میبینم.
چون بدترین مخالفان و مغرضین به آیین زرتشتیت در مقابل حقایق این آیین زانو زده اند و ابرنامه به پاکی این دین کرده اند.

اولا که زرتشت یک فیلسوف و دانشمند بود و هیچ گاه ادعا نکرده که آورنده ی یک دین هست.
سخن زرتشت این هست: با خرد رای زنی کن و حقایق را بشناس
هیچ گاه ادعا نمی کند که اگر پیرومن نباشید چنین و چنانید....!!این را از کجا در اوردید؟؟

توجه کنید که تنها کتابی که میتوان با توجه به ان آیین زرتشتیت و افکار زرتشت را قضاوت کنیم تنها و تنها گاتهااست.

شما از اوستا و وندیداد و سایر کتبی که اصلا زرتشت در ان ذره ای دخالت نداشته سندمی آورید.؟

راستش انقدر این مسائل برایم تکراریست که میلم به بحث با افراد مغرض و غریب با اندیشه ومطالعه از دست رفته.
شما که اطلاعاتی در خصوص این آیین ندارید وتنها کپی پیست های بی سرو ته راه انداخته اید و حتی از خودتان کلمه ای ندارید که بگویید.
ان دسته هم که ادعای مطالعه داشتند در جستار زیر رفتند پی گردو بازیشان.
پیشنهاد میکنم راه اونان را نروید
http://forum.hammihan.com/thread7791.html

262:

عجب جواب دندان شکنی!
بنده بارها و بارها به این تایپک سر زدم لطفاً جواب ابهاماتی
که بزرگمهر وارد کردن را بدهید چرا جواب قانع نماينده ای به این اسناد نمیدهید؟
مدام میگویید یاوه گویان و حرف های بی سروته دریغ از یک جواب قانع نماينده!
گاتها چهل، پنجاه صفحه بیشتر نیست.


چگونه با این تعداد برگ می توانند، پاسخگوی نیاز بشریت باشند؟
کتابی که سخنی از احکام شرعی در اون به میان نیامده،
چگونه می توان با اون، پرسش های فراوان را جواب داد؟
از زرتشتیان خواستم جواب اون را از گاتها نشان دهند اما جوابی نرسید.

مثلا حکم زنا چیست؟
کاش معنای همین چند صفحه معلوم بود.

ژان کلنز (Jean Kellens) که سالیان دراز اوستا را تحقیق و تدریس کرده باور دارد ما هنوز نیمی از معنا و مفهوم گاتها را نمی دانیم.

سپس توضیح می دهد که مترجمان گات ها ذهنیت های خود را به این کتاب تحمیل کرده‌اند.


با توجه به اونچه در مورد شخصیت زرتشت فرمودیم، نمی توان ثابت کرد که همین چند صفحه هم برای زرتشت باشد.

زرتشتی ها خیلی تلاش دارند حتی با دلیل های سست و مضحک، اثبات نمايند که این مقدار برای زرتشت هست.

دکتر اردشیر خورشیدیان ـ رئیس انجمن موبدان شهرستان تهران ـ یازده دلیل آورده تا نشان دهد گاتها برای زرتشت هست.

به خلاصه ی دو دلیل اول او توجه کنید:
دلیل 1 ـ
پیروان بسیاری از مذاهب جهان تصور می نمايند که تنها دین اونان برحق هست و بقیه دوزخی هستند.

در حالی که هرکس به اصول ادیان خدایی باور داشته باشد و کوشش کند به خدا نزدیک باشد، در بهشت جای دارد.
دلیل 2 ـ
پیروان بسیاری از مذاهب گوناگون در تلاشند تا با دید خود، دنیا را ببینند؛ چون مخاطبانشان پیروان همان مذهب هستند و مسائل را یک طرفه مطرح می نمايند.


آیا این حرفها ربط به گاتها دارد تا بتوان با اونها اعتبار اون را نشان داد؟! بعید هست دکتر خورشیدیان، از سستی این دلیل ها نا آگاه باشد.

به نظر می رسد ردیف کردن اینها برای این هست که به خواننده ی کم دقت، القا کند که یازده دلیل برای اعتبار گات ها آورده هست و در نتیجه این کتاب را معتبر نشان دهد.
تنها چیز قابل اثبات اون هست که گاتها کتابی کهن و برای چند هزار سال پیش هست.

اما مگر چند هزار سال پیش تنها زرتشت عالم بوده؟ آیا دانشمندان دیگر نبوده اند؟ مگر پیامبرانی نداشتیم؟ از کجا این کتاب برای اونها نباشد؟
وقتی که باستان پژوه برجسته دکتر پرویز رجبی (درگذشت: 1390) در اواخر حیات خود، در مصاحبه ای
اعتبار گاتها را زیر سؤال برد، زرتشتی هایی که ادعای آزاداندیشی دارند به شدت برآشفتند و سخن از شکایت به میان آوردند.


263:

حتی یک مورد را هم به نظرم نمی آید بی جواب گذاشته باشم.
مگر مواردی در خصوص کوروش و داریوش که به نظر می امد تاکتیک بزرگمهر باشد برای فرار از بحث ومنحرف کردن اون

اگر ابهامی در ان هست مشتاقم بدانم اون چیست؟
مشکلی که معمولا در بحث با مخالفان پیش می آید این هست که معمولا اهل هستدلال نیستند وتنها به چیزی که پخش شده را عینا می آورند.دریغ از ذره ای اشنایی قبلی..
به قول معروف یک چیزی شنیده اند...:))

گاتها چهل، پنجاه صفحه بیشتر نیست.


چگونه با این تعداد برگ می توانند، پاسخگوی نیاز بشریت باشند؟
کتابی که سخنی از احکام شرعی در اون به میان نیامده،
چگونه می توان با اون، پرسش های فراوان را جواب داد؟
از زرتشتیان خواستم جواب اون را از گاتها نشان دهند اما جوابی نرسید.

مثلا حکم زنا چیست؟
خوب ببینید من اینجا دو چیز را از هم تفکیک میکنم
پیام زرتشت پیام موبدان نیست.
موبدان زرتشتی از ان جهت که نسل به نسل برای زنده نگاه داشتن زرتشتیت زحمت کشیده اند قابل احترام اند اما از طرفی با دست بردن در پیام زرتشت و تفسیر های شخصی باعث پنهان کردن پیام اصلی زرتشت شدند .

خوب اینکه کتاب زرتشت چند صفحه هست کهملاک نیست.
برای بار چندم زرتشت یک فیلسوف بود و اصلا ادعا نکرد حامل کتابیست که میخواهد با اون بشریت را تغذیه کند.
حتی یک بار هم ادعا نکرده که خدا به من وحی داده
سخن زرتشت این هست که بشر برای یافتن حقیقت وجودی خود باید به خرد خود رجوع کند.
خود زرتشت هم میگوید با رای زنی با خردم اهورا مزدا را شناختم

در مورد حکم زنا و ای نمسائل هم اتفاقا یکی از نقاط مثبت در اندیشه های زرتشت این هست که باید ونبایدی برای فرد تعیین نکرده.
زرتشتیت عاری از هرگونهحلال و حرام های مذهبیست.
البته در پرانتز بگویم من خود مخالف سر سخت تعابیر بی سروته برخی موبدان هستم که شاید در مقام اخوندهای اسلامی پیام اصلی دین را به دلخواه خود به انحراف کشانده اند.
باری ما اینجا بحثمان تنها خود خود پیامزرتشت هست و با سپس ان هم کاری نداریم.
کاش معنای همین چند صفحه معلوم بود.

ژان کلنز (jean kellens) که سالیان دراز اوستا را تحقیق و تدریس کرده باور دارد ما هنوز نیمی از معنا و مفهوم گاتها را نمی دانیم.

سپس توضیح می دهد که مترجمان گات ها ذهنیت های خود را به این کتاب تحمیل کرده‌اند.

دقیقا
چرا که پیام زرتشت را نه یک موبد دین زده که باید یک فیلسوف و دانشمند به تعبیر بنشیند
خود همین ژان کلنز گاتها را زیر سوال میبرد و بر صحت اون شک میورزد.
اما بعد خودش خودش را نقض میکند و نمی تواند به قطع بگوید که گاتها میتوان به دیده ی شک نگریست

کاش معنای همین چند صفحه معلوم بود.

ژان کلنز (jean kellens) که سالیان دراز اوستا را تحقیق و تدریس کرده باور دارد ما هنوز نیمی از معنا و مفهوم گاتها را نمی دانیم.

سپس توضیح می دهد که مترجمان گات ها ذهنیت های خود را به این کتاب تحمیل کرده‌اند.


با توجه به اونچه در مورد شخصیت زرتشت فرمودیم، نمی توان ثابت کرد که همین چند صفحه هم برای زرتشت باشد.

زرتشتی ها خیلی تلاش دارند حتی با دلیل های سست و مضحک، اثبات نمايند که این مقدار برای زرتشت هست.

دکتر اردشیر خورشیدیان ـ رئیس انجمن موبدان شهرستان تهران ـ یازده دلیل آورده تا نشان دهد گاتها برای زرتشت هست.

به خلاصه ی دو دلیل اول او توجه کنید:
دلیل 1 ـ پیروان بسیاری از مذاهب جهان تصور می نمايند که تنها دین اونان برحق هست و بقیه دوزخی هستند.

در حالی که هرکس به اصول ادیان خدایی باور داشته باشد و کوشش کند به خدا نزدیک باشد، در بهشت جای دارد.
دلیل 2 ـ پیروان بسیاری از مذاهب گوناگون در تلاشند تا با دید خود، دنیا را ببینند؛ چون مخاطبانشان پیروان همان مذهب هستند و مسائل را یک طرفه مطرح می نمايند.


آیا این حرفها ربط به گاتها دارد تا بتوان با اونها اعتبار اون را نشان داد؟! بعید هست دکتر خورشیدیان، از سستی این دلیل ها نا آگاه باشد.

به نظر می رسد ردیف کردن اینها برای این هست که به خواننده ی کم دقت، القا کند که یازده دلیل برای اعتبار گات ها آورده هست و در نتیجه این کتاب را معتبر نشان دهد.

خوب من دلایل خورشیدیان را نخوانده ام.
البته فکرمیکنم هستدلالهای ایشان برای افراد عامی بوده و برای یک پژوهشگر بله درست میفرمایید کافی نیست.
اما برای اینکه پژوهشگرانه به اصالت گاتها نگاه کنیم اسناد تایخی و باستانی چون زبان گاتها-نثرگاتها- اسامی برده شده در ان و بسیاری از شواهد دیگر نظر به این دارند که سخنان گاتها باید از زبان خود موسس دین باشد.
برای موشکافی این مسئله من حاضر هستم با جمع اوری اسناد تاریخی این قضیه را بررسی کنیم.
البته به شرطی که طرف مورد بحثم نیز اشنایی با پژوهش های تاریخی وباستانی داشته باشد تا نتیجه ی روشنی در یافت کنیم.
اما مگر چند هزار سال پیش تنها زرتشت عالم بوده؟ آیا دانشمندان دیگر نبوده اند؟ مگر پیامبرانی نداشتیم؟ از کجا این کتاب برای اونها نباشد؟
کسی هم ادعا نکرده که تنها زرتشت عالم بوده.
شما اگر یر از ایشان کسی را میشناسید معرفی کنید.مسئله این هست که پیام زرتشت چنان تاثیرگذار بوده که سپس تقریبا چند هزار سال همچنان باقی مانده.
کلاه را قاضی کنیم :
حدود 8000 سال پیش فردی به نام زرتشت به چه مسائل عمیقی می اندیشیده.
من خود به شخصه هر گاه به این جنبه از مسئله می اندیشم نمی توانم زبان تحسین را باز نکنم
وقتی که باستان پژوه برجسته دکتر پرویز رجبی (درگذشت: 1390) در اواخر حیات خود، در مصاحبه ای
اعتبار گاتها را زیر سؤال برد، زرتشتی هایی که ادعای آزاداندیشی دارند به شدت برآشفتند و سخن از شکایت به میان آوردند.

اگرناراحت نمیشوید بگذارید مقایسه ای کنم.
اشتباه پیروان ادیان-مذاهب و آیین ها همین هست که راه انتقاد را میبندند.
مانند مسلمانها.آیا شما خود اجازه میدهید که دینتان را نقد بکشیم؟
به قول خودتان متعصبهستید وممکن هست جواب های دندان شکن حتی از نوع همان پست کذایی که فردی داده بود بدهید.
اما در خصوص ایرادهایی که به گاتها و زرتشتیت گرفته میشود باید به بحث نشست
به شرطی که معقول و پژوهشگرانه باشد.
غرضی در ان نباشد
هدف یافتن حقایق باشد

264:


کتاب آسمانی یک دین معمولا باید به بیان اصول ایدئولوژِی مکتب خویش بپردازد
حال اونکه بیشتر اوستا به مناجات یا بیان احکام مبارزه با دیو پرداخته هست.


حتی مناجاتهای این کتاب با مناجات نامۀ خواجه عبدالله انصاری قابل مقایسه نیست!
بخش احکام را هم که زرتشتیان امروزی سعی دارند بگویند
از اون زرتشت نیست و از احکام مغهاست!
جالب هست که دین را مغها به اینها نشان میدادند
پس اگر وندیداد را خودشان نوشته اند از کجا معلوم میشود که گاتها را تحریف نکرده اند؟
البته شما ادعا میکنید که زبان گاتها زبان کهنی هست
و با زبان بخشهای دیگر اوستا فرق دارد پس سراینده اش فرد دیگری
و در اصل زرتشت هست ولی این شانس تحریف گاتها را به صفر نمیرساند
زیرا اگر میشود زبان گاتها را خواند پس میتوان به زبان اون هم نوشت!

از سوی دیگر زرتشت در هیچ کجای کتابش سعی در اثبات

وجود خدا، زندگی پس از مرگ یا نبوت خویش ندارد.

حال اونکه قراون مجید

بخشهای فراوانی را به این امر اختصاص داده هست.


اگر زرتشتیان بگویند این کتاب فرمایشات پیامبرشان هست
و نه سخنان خدا بیشتر در مخمصه میفتند چرا که پیامبران ابراهیمی(ع)
همگی در سخنانشان مدام در حال بحث پیرامون اثبات خدا و معاد و نبوت خویش بودند.


آیا عصر زرتشت عصر ایدئولوژی نبوده هست که بخواهد به اثبات بپردازد؟
آیا مغها یا اسکندر بخشهایی که مربوط به این سخنان بوده هست را نابود نموده اند؟
اگر اینطور هست آیا نمیتوان ادعا کرد دین بدون اثبات معتقداتش مانند تن بدون سر هست؟
و باز اگر این دین آسمانی بود چرا خداوند مهمترین بخشهای کتابش را نجات نداد
و بخشهایی که به مناجات میپردازند را باقی گذاشت؟
(اراده و نقش خدا را که در کارها قبول دارید؟)
اصول یک دین بیانگر بخشهای اصلی و مهم اون دین هست
و در یک کلام اگر کسی به اونها معتقد نباشد پیرو اون دین محسوب نمیشود.


اصول دین زرتشت فرمودار نیک، پندار نیک و کردار نیک هست
و زرتشتیان تأکید دارند که اگر کسی به اونها عمل نکند زرتشتی نیست.


باید پرسید که کجای این اصول به یک دین آسمانی انحصار دارد؟
آیا یک فرد غیرمذهبی نمیتواند فرمودار، کردار و پندار نیک داشته باشد؟
شاید باور نکنید که برخی از بیخداها در بخش نظرات
و بهایشان مخاطبین را به فرمودار نیک فرامیخوانند!
پس اینجا هم میبینیم که اصول این دین به اصول
سایر مکاتب آسمانی شباهت ندارد و چیزهایی را اصول
مینامد که در مکاتب ابراهیمی جزء واجبات هستند
یکی دیگر از نقاط ابهام اینستکه چرا هیچیک از انبیای الهی دیگر، از این
پیامبر سخنی نفرموده اند؟
آیا ایران در وقت پیامبر اعظم(ص) سراسر زرتشتی نبود؟
چرا پیامبر خدا از پیامبری به نام زرتشت سخن نفرموده هست؟
(در حدود روایات مشهوری که میشناسیم) از این گذشته معصومین بحثهایی
نیز پیرامون نبوت زرتشت با زرتشتیها کرده اند
که حاکی از عدم موفقیت زرتشتیان در پاسخگویی بوده هست.


برای بار چندم زرتشت یک فیلسوف بود و اصلا ادعا نکرد حامل کتابیست که میخواهد با اون بشریت را تغذیه کند.

در کنار زرتشتیان اصیل گروه دیگری نیز ادعای زرتشتیت دارند
و با عنوان نوزرتشتی میشناسیمشان.

این افراد در واقع سکولار هستند

و اهل دین نمیباشند و برای همین ادعا مینمايند که زرتشت یک فلسفه بیان کرده هست
و یک فیلسوف هست و از این جهت میخواهند
او را با فیلسوفانی که ادعای پیامبری میکردند یکی نمايند!
این افراد باید بگویند فلسفۀ زرتشت چیست؟
آیا فرمودار، پندار و کردار نیک که در تمام مکاتب آمده هست
را میتوان فلسفۀ زرتشت نامید؟
آیا مکتبی را سراغ دارید که به فحاشی یا مکر و حیله امر کرده باشد؟
من که بعید میدانم!
پس با این حساب ادعای فیلسوف بودن زرتشت منتفیست
در عین حال باید بگوییم که سخنان زرتشت
به هیچوجه به یک فیلسوف سکولار شباهتی ندارد
که این افراد قصد دارند زرتشت را به خود بچسبانند.

265:

خوب اینطور که پیداست شما مبنا را ادیان ابراهیی برنامه داده اید و سایر ادیان را با اون میسنجید.
ما هیچ کجا نفرمودیم که گاتها آسمانیست.
گاتها سخن زرتشت هست و ایدئولوژی خاصی نیز در پشت ان ننهفته.
هر گاه ایدئولوژی خاصی پشت هر فکری نهفته باشد انسان را از تفکر عمیق باز میدارد و این یک از جاذبه های زرتشت هست که هیچ گاه در پیام خود از ایدئولوژی خاصی نه پیروی کرده و نه مولد ان بوده.
مسئله این هست که شما اینطورمی پندارید که بایددر یک کتاب حتما احکامی خاص برای فرد تبیین شده باشد تا بتوان اون را پذیرفت.
در حالی که چنین نیست و سروده های زرتشت صرفا حاوی پیام ها و دریافت های راستینی هست که زرتشت در ان تعمق ورزیده.
کتاب اوستا اصولا کتاب دینی زرتشتیت نیست.گرچه اعتبار تاریخی دارد اما به هیچ وجه حاوی احکام دینی نبوده و نیست خصوصا اینکه اوستا بنابر فرموده ی پروفسورکریستین سن از اوایل قرن ششم میلادی تدوین شده و تا قبل از اون به صورت شفاهی نقل قول می گشته.
پس اینکه کتب اوستا اصولا قابل هستناد نیستند که بخواهیم با هستناد به ان در مورد زرتشت و اندیشه هایش به قضاوت بنشینیم.
پس اگر وندیداد را خودشان نوشته اند از کجا معلوم میشود که گاتها را تحریف نکرده اند؟
البته شما ادعا میکنید که زبان گاتها زبان کهنی هست
و با زبان بخشهای دیگر اوستا فرق دارد پس سراینده اش فرد دیگری
و در اصل زرتشت هست ولی این شانس تحریف گاتها را به صفر نمیرساند
زیرا اگر میشود زبان گاتها را خواند پس میتوان به زبان اون هم نوشت!
خوب این قسمت دوباره باز میگردد به گات ها شناسی.
شواهد قوی بسیاری وجود دارد که ثابت میکند گاتها به علت اینکه سخن مستقیم زرتشت بوده و بین عموم دارای ارزش و محبوبیت بالا بوه و همینطور شواهد و قراین ادبی و لغوی و معنا شناسی گاتها حکم براین دارد که در حفظ اصل گاتها احتمام ورزیده شده و نسکی که ما اکنون به عنوان گاتها میشناسیم اصل سخنان زرتشت هست.
البته در بعضی موارد خیلی خیلی خاص میتوان در پاره ای از قطعات صحبت کرد اما نظر قاطع تاریخ شناسان-گاتها شناسان و کارشناسان در ان حوزه به اصل بودن گاتهاست.
فرمودیم که زان کلنز که اصولا تحقیقات بسیاری در این زمینه کرده نیز زبان شکش را با تردید باز می کند.
اگر شما دلیلی دارید بر رد این مسئله عنوان کنید
صول دین زرتشت فرمودار نیک، پندار نیک و کردار نیک هست
و زرتشتیان تأکید دارند که اگر کسی به اونها عمل نکند زرتشتی نیست.


باید پرسید که کجای این اصول به یک دین آسمانی انحصار دارد؟
آیا یک فرد غیرمذهبی نمیتواند فرمودار، کردار و پندار نیک داشته باشد؟
شاید باور نکنید که برخی از بیخداها در بخش نظرات
و بهایشان مخاطبین را به فرمودار نیک فرامیخوانند!
پس اینجا هم میبینیم که اصول این دین به اصول
سایر مکاتب آسمانی شباهت ندارد و چیزهایی را اصول
مینامد که در مکاتب ابراهیمی جزء واجبات هستند
خوب تا انتظار شما از یک دین چه باشد؟
فکرمیکنم تمام ادیان هم در کل سعی داشته باشند که در نهایت به این سه مهم برسند.
در آیین زرتشت این سه ستونهای اصلی و مهم و جهت ده افکار انسانی هستند.خوب کدامین دین را میشناسید که چنین صریح و شفاف خواسته های بشری را به زبان بیاورد...
اینها چیزهایی فرا زمینی نیستند.اما ارزشمندند.بنا براین فردی که خردمندانه دینی یا خدایی را نمی خواهد نیز با خردورزی خود میتواند به این سه مهم برسد.
و حقیقتا که ان انسان هم دارای مقام ارزشمندیست.
اما نمیدانم شما چرا از دین چیزی میخواهید که با خردتان بجنگد؟
مثلا اگر زرتشت ادعا میکرد که با دنیایی خیالی در ارتباط هست نگاه از نظر شما مثبت بود؟
یکی دیگر از نقاط ابهام اینستکه چرا هیچیک از انبیای الهی دیگر، از این
پیامبر سخنی نفرموده اند؟
آیا ایران در وقت پیامبر اعظم(ص) سراسر زرتشتی نبود؟
چرا پیامبر خدا از پیامبری به نام زرتشت سخن نفرموده هست؟
(در حدود روایات مشهوری که میشناسیم) از این گذشته معصومین بحثهایی
نیز پیرامون نبوت زرتشت با زرتشتیها کرده اند
که حاکی از عدم موفقیت زرتشتیان در پاسخگویی بوده هست.

جواب این سوال را باید از دیدگاه تایخی داد و نه مذهبی
مسلما که در دین اسلام رد پای زرتشتیت دیده میشود و بسیاری از ایین ها ی اسلامی در حقیقت پارسیک بوده اند و وقت حمله ی عرب به ایران به دین اسلام راه یافتند.
تا حتی اینکه تجار عرب و خصوصا مناطق یمن از زرتشتیت مطلع بوده اند و با اونها معمالات تجاری هم داشتند.
اما اینه چرا پیامبر اسلام نامی از زرتشت در قران نمیبرد به خاطر وجود سلمان فارسی و عمق ستیزه ی او با موبدان زرتشتی و شاید زرتشتیت بوده.عمق این اختلاف تا جاییست که در قران نیز (حج17) غیر مستقیم از زرتشتیان یاد می کند.
قسمت آخر را هم کلا قبول ندارم.چرا که پرسش و جواب امامان اسلام نیز در راستای معیار های خود بوده و اصولا حرف طرف مقابل را متوجه نمیشدند که بخواهند با ان به پرسش و جواب بپردازند.
وگرنه که نمونه ای از این پرسش و جواب بیاورد

ادامه دارد....


266:

اینهم باز میگردد به همان روحیه ی دین زدگی افراد که همه را با ظرف کوچک خود میسنجند.
البته این که با بزرگ کردن زرتشت هم به پیام و اصل خواستش ضربه بزنیم هم مذموم هست اما فکرمیکنم انان که اصرار دارند از زرتشتیت دینی بسازند که حتی در شخصی ترین مسئله ی فرد هم دخالت کند که احمقانه تر هست.
البته که در سروده های زرتشت میتوان غیر از دعوت به نیکی فلسفه های دیگری نیز یافت که در نوع خود قابل ستایش هست.مسئله ی خیر و شر-چویایی آفرینش-نیکی و بدی و...که هر کدام تا کنون در بین بسیاری از مکاتب فلسفی مورد بحث بوده اند.
اما اگر از من بپرسید اوج تفکرات زرتشت کجاست مسلما دعوت زرتشت به خرد ورزی را والا میدانم.
این به نظر من زیبا ترین مفهومیست که میتواند به بشریت ارزانی کند.جالب اینجاست که مابقی نظریه ها و فرموده های زرتشت هم همه از روی خرد ورزیست و تنها به دعوت صرف بسنده نکرده.
در ادیان دیگر گرچه اشاره ای به این مسائل شده اما بسیاری از احکام و دستورات دینی خلاف اون هستند و گویا این وجه تمایز افکار زرتشت با دیگر اندیشه هاست....


267:

نوشته اصلي بوسيله javid-iran نمايش نوشته ها
اینهم باز میگردد به همان روحیه ی دین زدگی افراد که همه را با ظرف کوچک خود میسنجند.
البته این که با بزرگ کردن زرتشت هم به پیام و اصل خواستش ضربه بزنیم هم مذموم هست اما فکرمیکنم انان که اصرار دارند از زرتشتیت دینی بسازند که حتی در شخصی ترین مسئله ی فرد هم دخالت کند که احمقانه تر هست.
البته که در سروده های زرتشت میتوان غیر از دعوت به نیکی فلسفه های دیگری نیز یافت که در نوع خود قابل ستایش هست.مسئله ی خیر و شر-چویایی آفرینش-نیکی و بدی و...که هر کدام تا کنون در بین بسیاری از مکاتب فلسفی مورد بحث بوده اند.
اما اگر از من بپرسید اوج تفکرات زرتشت کجاست مسلما دعوت زرتشت به خرد ورزی را والا میدانم.
این به نظر من زیبا ترین مفهومیست که میتواند به بشریت ارزانی کند.جالب اینجاست که مابقی نظریه ها و فرموده های زرتشت هم همه از روی خرد ورزیست و تنها به دعوت صرف بسنده نکرده.
در ادیان دیگر گرچه اشاره ای به این مسائل شده اما بسیاری از احکام و دستورات دینی خلاف اون هستند و گویا این وجه تمایز افکار زرتشت با دیگر اندیشه هاست....
اوّل از همه اینکه کیش زرتشت حداقل به شکل امروزی هیچ برنامه خاصی را در بر ندارد،
ولی اسلام یک برنامه کامل برای زندگی هست.


در نوشتجاتی که از زرتشت به دست ما رسیده هست، هیچ دستور خاصی
جز امر به فرمودار و کردار و اندیشه نیک و خودداری از دروغ یافت نمی شود،
که خب ما برای اینها پايه اً نیازی به پیامبر نداریم، عقل سلیم هم اینها را می گوید!
البته کیش زرتشت هم احکامی دارد ولی خب هیچیک از این احکام به صورت مستند
به زرتشت نسبت داده نمی شوند،
و بیشتر دستورات موبدان بزرگ زرتشتی در اعصار سپس زرتشت هستند.
دومین بحث مستندات هست، ما دلایل زیادی برای نسبت دادن
قراون به حضرت محمّد(ص) داریم، هم تاریخی و هم منطقی،
ولی زرتشتیان با چه دلیلی گاتاهای اوستا را به زرتشت نسبت می دهند؟
عملاً نویسنده گاتاها را زرتشت می نامند
و نه اینکه شخصیتی مجزا به زرتشت باشد که گاتاها را بشود به او نسبت داد.


ضمن اینکه کهنترین نسخه قراون، مربوط به نیمه اوّل قرن اوّل هجری هست
و لذا فقط چند دهه با وقت وفات پیامبر فاصله دارد، اما کهنترین نسخه اوستا
و گاتاها، مربوط همین چند قرن پیش می باشد،
و چند هزار سال با زرتشت فاصله دارد.

به راستی از کجا بدانیم گاتاها همانگونه
که نوشته شده اند به دست ما رسیده اند؟
سومین و آخرین بحثی که می خواهم بدان اشاره کنم، برتری الهیات اسلامی هست.


بنده وارد بحث توحید و معاد نمی شود و فقط به بحث نبوّت در کیش زرتشت می پردازم.


نبوّت، در زرتشتیت با یک پیامبر شروع و با همان پیامبر تمام می شود،
بدون اینکه توضیح مناسبی در دست باشد که چرا پیش از زرتشت پیامبری نیامده
یا پس از او پیامبری نمی آید، و یا اگر گروهی از زرتشتیان پلورالیست می پذیرند
که پیامبرانی مثل موسی و عیسی و محمّد(ع) انبیاء الهی هستند،
چرا بدانها ایمان و اعتقادی ندارند؟
در مقابل در دین اسلام، نبوّت از ابتدای حیات بشر شروع می شود،
و حتی وقتی پس از قرنها نیازی به وحی جدید نیست
و لذا نبوّت ختم می شود، زمین از حجّت خدا خالی نمی ماند،
و هر وقتی امامی دارد، تا جایی که حتی در اسناد اهل سنّت مثل صحیح بخاری داریم
که هر کس بمیرد و امام وقتش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده هست
(صحیح بخاری، ج 5، ص 13، صحیح مسلم ج6، ص 21 و 22.

ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 155)

لذا به نظر من دین اسلام، کاملتر از دین زرتشت هست.


و برتری اسلام در این هست که تنها دین صحیح هست.


268:

خیام هم جز چند بیت شعر (اونهم رباعی) چیزی نداشت و می بینیم که چه جایگاهی یافته با همین چند بیت شعر.اعتبار کوروش هم به همان هستوانه اش هست.
از این گذشته مثلا از سقراط به طور مستقیم هیچ چیزی نداریم.از بودا هم همینطور!(و در تاریخ کسانی چون ایشان بسیارند که من تنها دو سه نمونه اش را ذکر کردم).پس اینکه کلام و پیام شخصی چقدر موجز و مختصر باشد، دلیل نمیشود که جایگاهش از شخصی که صدجلد کتاب نوشته باشد برای خیال متوهمانه پاسخگویی به همه نیازهای بشری، کمتر باشد.
و چقدر مضحک هست که یک فیلسوف را اونقدر کوچک کنیم که بخواهیم مثلا در مورد حدث اکبر برایمان حکم دهد .

و تصور کنید زرتشتی که نیچه مهمترین کتابش را به نام او نوشته، بخواهد شخصی باشد در حد و اندازه های باقر مجلسی!
زرتشت به راستی از نخستین فیلسوفان هست که جایگاه رفیعش پس از گذشت اعصار دچار خدشه ای نشده و نمیشود.

حال اینکه گروهی به نامش ادیان و مذاهبی تاسیس کرده اند، چیزی نیست که بتوان با اون خسرانی به این اندیشمند بزرگ وارد کرد.


269:


من از شما سپاسگذارم.با این پیک تان ، ارادت من به زرتشت دوچندان شد و ضرورت برنامه ریزی برای مطالعه ای جدی تر از افکار این انسان بزرگ را فراهم آورد.قبلا هرگز متوجه این نکته ظریف و براستی درخشان نشده بودم.
سپاس از شما.


270:

اتفاقا به نظرم فرمودار های زرتشت بر زندگانی امروز بیشتر تطبیق دارد
از طرفی نمیدانم چرا زرتشت و فرمودارهایش را با اصرار با ادیان ابراهیمی مقایسه می کنید؟
اگر فرمودار و کردار نیک را عقل سلیم میداند چرا در دین شما حلال و حرام را حتی موقع قدم نهادن در مستراح هم حکم میدهد:))
معلوم هست که انسانها نیازی به پیامبر ندارند.زرتشت هم ادعا نکرده از طرف خدا پیامی دارد بلکه اندیشه های عمیق و راستین خود را باز گو کرده اونهم در مقابل سنت ها و آیین های پوسیده و به دور از اندیشه ی بشری....

البته کیش زرتشت هم احکامی دارد ولی خب هیچیک از این احکام به صورت مستند
به زرتشت نسبت داده نمی شوند،
و بیشتر دستورات موبدان بزرگ زرتشتی در اعصار سپس زرتشت هستند.

خیر زرتشتیت هیچ حکم زورکی دینی ای ندارد.
اون دسته از نوشته هایی که شما از اون یاد میکنید هم یا از آیین ها پیشین مانند میترائیسم باقی مانده یا اینکه تراوشات ذهنی مغ ها و موبدان کارتیریست که هیچ اعتنایی به انها نیست
اصولا در مرام زرتشت اینگونه احکام سطحی وجود ندارد
دومین بحث مستندات هست، ما دلایل زیادی برای نسبت دادن
قراون به حضرت محمّد(ص) داریم، هم تاریخی و هم منطقی،
ولی زرتشتیان با چه دلیلی گاتاهای اوستا را به زرتشت نسبت می دهند؟
عملاً نویسنده گاتاها را زرتشت می نامند
و نه اینکه شخصیتی مجزا به زرتشت باشد که گاتاها را بشود به او نسبت داد.


ضمن اینکه کهنترین نسخه قراون، مربوط به نیمه اوّل قرن اوّل هجری هست
و لذا فقط چند دهه با وقت وفات پیامبر فاصله دارد، ولی کهنترین نسخه اوستا
و گاتاها، مربوط همین چند قرن پیش می باشد،
و چند هزار سال با زرتشت فاصله دارد.

به راستی از کجا بدانیم گاتاها همانگونه
که نوشته شده اند به دست ما رسیده اند؟
اولا که در تحریف نشدن قران هم بحث فراوان هست.البته اینجا اصلا قصد ندارم اسلام را با زرتشت مقایسهکنم چرا که اصلا مقایسه ی صحیحی نیست.
اما بارها فرموده ام که مستندات تاریخی برای به اثبات رساندن اینکه گاتها سروده های زرتشت هست بسیار هست.
ضمن اینکه در گاتها دستکم نزدیک به 20 بار از خود نام میبرد و این نام بردن کاملا با اونچه که در اوستا امده متفاوت هست.
سخنان زرتشت از انجایی که سروده بوده و شعر ,حفظ و سینه به سینه نقل شدن اون توسط امت برای منحرف نشدن اون وجود داشته.
گذشته از اون اونقدر شواهد تاریخی در اون مستدل و قوی هستند که جای شک و شبه ای وجود ندارد.مگر در مواردی که امکان فرمود و گو در اون وجود دارد.
سومین و آخرین بحثی که می خواهم بدان اشاره کنم، برتری الهیات اسلامی هست.


بنده وارد بحث توحید و معاد نمی شود و فقط به بحث نبوّت در کیش زرتشت می پردازم.


نبوّت، در زرتشتیت با یک پیامبر شروع و با همان پیامبر تمام می شود،
بدون اینکه توضیح مناسبی در دست باشد که چرا پیش از زرتشت پیامبری نیامده
یا پس از او پیامبری نمی آید، و یا اگر گروهی از زرتشتیان پلورالیست می پذیرند
که پیامبرانی مثل موسی و عیسی و محمّد(ع) انبیاء الهی هستند،
چرا بدانها ایمان و اعتقادی ندارند؟
اونچه که شما در اسلام با نام نبوت میشناسید با زرتشتیت متفاوت هست.
در پیامبری زرتشت سخنی از معجزات و وحی الهی و اینگونهمسائلی که اصولا با خرد سازگار نیست ,وجود ندارد.
زرتشت تنها وظیفه ی خود دانسته که پیام اهورایی(که نشئت گرفته از خرد راستین هست ) را به امت ابلاغ کند.
و هیچ سخنی از پیام آوران دیگر به میان نمی آورد.زرتشت حتی سخنی از خدایان دیگر در گاتهایش به میان نمی اورد و اصولا پیام خود را با اینگونه مسائل حاشیه ای و بی اهمیت خدشه دار نمیکند.
اینکه چرا زرتشتیان پیام آوران دیگر ا قبول نمینمايند مطمئن نیستم.من فکر نمیکنم کسیکه اصولا دیندار هست اصل ادیان دیگر را زیر سوال ببرد.مگر اینکه احکام و مسائل بنیانی انها را نپذیرد.
از طرفی در صداقت ادیان ابراهیمی در اینکه پیامبرشان به واسطه ی وحی یا حتی به طور مستقیم با خدایی رابطه داشته اند و حامل پیام اوهستند جای شک وجود دارد.
مسلما هر دینداری دین خود را برتر و پیامبر خود را کامل تر از همه میپندارد....!
تا جایی که حتی در اسناد اهل سنّت مثل صحیح بخاری داریم
که هر کس بمیرد و امام وقتش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده هست
خوب این مسئله که کاملا سیاسیست.و قصد و هدف این بوده که حکومت دینی را تنها به خودشان اختصاص دهند.چرا که میدانیم هم در وقت محمد و هم سپس او بسیاری در میان عرب مدعی پیامبری و آورنده دینی نو بودند وحتی بعضا تا حدی نیز موفق بودند .
اما اینگونه مسائل در زرتشتیت نیست و فرد ازاداست تا ان راهی را برگزیند که خردش میپسندد
[quoteلذا به نظر من دین اسلام، کاملتر از دین زرتشت هست.


و برتری اسلام در این هست که تنها دین صحیح هست.][/quote]
خوب این که نظر شماست.
و اینهم تنها یک ادعاست که از طرف یک علاقه مند به دین اسلام بیان میشود.
وگرنه که یک زرتشتی -بودایی-مسیحی و...همچنین ادعایی دارد
اما در کل ان راهی صحیحی هست که در اون انسان با فکر و اندیشه به اون دست یافته باشد.ولو برچسب دینی نیز به ان نخورده باشد.


271:

و اما چند نکته در مورد بی اعتباری گاتها:

تا اونجا که می دانم، مهم ترین دلیل برای نشان دادن اینکه گاتها برای زرتشت هست
کهن بودن متن اون هست.

وجدانا، خدا وکیلی، این دلیل می شود که گاتها برای زرتشت هست؟
مگر در وقتهای گذشته، تنها زرتشت دانشمند بوده؟
مگر تنها او می توانسته حرف خوب بزند؟ مگر پیامبران دیگر نبودند؟
زبان شناسها عبارات گاتها را برای سه چهار هزار سال پیش تخمین می زنند
در حالی که معلوم نیست زرتشت در چه هزاره ای می زیسته.

عصر او را را از سه هزار تا ده هزار
سال پیش و حتی بیشتر فرموده اند.

چگونه می توان کتابی را به چنین شخصی نسبت داد؟

272:

شما اصلا فکر کن گاتها مال یکی دیگه بوده یا اصلا مال یه گروهی بوده که این رو نوشتن...مثل قراون شما که از کتف هستخوان و این چیزا جمع شده و در وقت خلیفه سوم سپس قراون سوزی ورژن های دیگه، یه نسخه ازش باقی موند و الان نمیشه 100% فرمود حرف خود محمد هست یا نه !!

یعنی مهم اون مطالب داخلش هست نه اینکه کی اون حرف ها رو زده !! میخواد قراون باشه میخواد گاتها....

273:

تو پست قبلی هم فرمودم گاتها چهل، پنجاه صفحه بیشتر نیست.


چگونه با این تعداد برگ می توانند، پاسخگوی نیاز بشریت باشند؟
کتابی که سخنی از احکام شرعی در اون به میان نیامده،
چگونه می توان با اون، پرسش های فراوان را جواب داد؟
این چه کتابیه؟ کتاب آسمانی یک دین معمولا باید به بیان
اصول ایدئولوژِی مکتب خویش بپردازد

نمی توان ثابت کرد که همین چند صفحه هم برای زرتشت باشد.


زرتشتی ها خیلی تلاش دارند حتی با دلیل های سست
و مضحک، اثبات نمايند که این مقدار برای زرتشت هست.


274:

مقایسه ای منصفانه میان قراون کریم و اوستا - ثروتمند و فقیر


اکنون مناسب هست که برخی ازآیات اوستا را با
قراون خودمان مقایسه کنیم، تا خوانندگان قضاوت
نمايند که آیا دین زرتشت لایق پیروی هست یا دین
اسلام ؟ وآیا ما ایرانی ها حق داشته ایم که چنان
دین وآیینی را ترک فرموده واسلام را به تبعـیّت از
سلمان پاک، بر زرتشتی گری ترجیح دهیم یا نه.
یک دلیل نفرت زرتشتیان از سلمان بزرگوار،اون
بوده که وی فقراء را بر اشراف مفت خوار و بر
ثروت اندوزان جامعه ترجیح می داده هست.

این
سفارش خود اوستا هست، که با نفرت از فقیران
بینوا یاد می کـند و اونها را مانع اهداف موبدهای
پولدار و پادشاهان عیاش ایران معرفی می نماید:
(( ای سپیتمان زرتشت!! ...

کسی که مال دارد،
بسیار برتر هست از اون کـس که چیــزی ندارد!!
...

گرسنه مرده ای بیش نیست!! شخص سیــر،
...

به اندازه یک انسان، از شخص گرسنه برتر
می باشد!! ...

همین سیر هست که می توانـد در
برابر "آشموغ" بی دیـن که هیچ نمی خورد (!)
با جنگ ایستادگی کند!! ...

))(وَندیداد)(1).


حال بـبینیم قراون کریم در مورد فقیران بیچاره و
بینوا چه می گوید:
(( "کار نیک" اون نیست که روهـایـتان را سـوی
مشرق ومغرب کنید[شاید اشاره به آیین زرتشت
وپرستش خورشید و ماه و ستارگان باشد]؛ بلکه
"کار نیک" اون هست که به خـدا و روز پسیـن و
فرشتگان وکتاب خدا و پیامبران او ایمان آورده
و مال را، به خاطر دوست داشتن خدا، به افراد
خویشاوند خود و یتیـمان و " فقـیران بی نوا " و
درراه ماندگان و خواهش(سؤال) نمايندگان و نیز
بردگان ببخـشد و نماز را به پا دارد و زکات(=
زیادی مال) را[به افراد محتاج اون] بپردازد...))
( قراون کریم، سوره بقره 2 - آیه 177).


___________________________
1) اوستا، پژوهش : جلیل دوستخواه، انتشارات
مروارید -1371ش، 2 / صص 699 و700،
وَندیداد، فـَرگـَرد چهارم، بخش سوم ب، ش47
تا 49.

[آشموغ راهیافته].

275:

چه جالب


( ای سپیتمان زرتشت!! ...

کسی که مال دارد،
بسیار برتر هست از اون کـس که چیــزی ندارد!!
...

گرسنه مرده ای بیش نیست!! شخص سیــر،
...

به اندازه یک انسان، از شخص گرسنه برتر
می باشد!! ...

همین سیر هست که می توانـد در
برابر "آشموغ" بی دیـن که هیچ نمی خورد (!)
با جنگ ایستادگی کند!! ...

))(وَندیداد)(1).




عجب دين بامزه ايست زرتشت

276:

حواستان باشد که ظلم هایی که در کتب زرتشتیان آمده قابل مقایسه با اسلام نیست.نمونه اش:

در اوستا ،وندیداد، فرگرد 5 بند 45 تا 58 چنین آمده هست :
زرتشت از اهورامزدا پرسید : اگر زنی فرزندی مرده به دنیا آورد مزداپرستان باید با این زن چه نمايند ؟
اهورامزدا جواب میدهد :
باید این زن را در جایی برنامه دهند که بی آب ترین و بی گیاه ترین جا باشد .

حتی نباید گاوها و گوسفندان نیز از اونجا عبور نمايند .

باید این زن را سی گام دور از آب نگه دارند و سه گام هم دور از امت اشون .
باید گرداگرد اون جا را دیواری برآورند .

اولین خوراک این زن هم باید سه یا شش یا نه جام گمیز ( ادرار گاو ) به همراه خاکستر باشد .

این زن نباید تا سه شب آب بنوشد .

و باید تا نه شب دیگر تنها بماند و جدا از مزداپرستان زندگی کند .

سپس باید تن و جامه ی خود را با ادرار گاو نر بشوید تا پاک شود !
به راستی زنی که فرزندش در زهدانش مرده هست ، در کنار همه ی دردها و رنجهای جسمی و روحی باید چنین مورد ستم و تحقیر زرتشت و پیروانش برنامه گیرد ؟

277:

زرتشت در قراون :
جواب در سه محور سامان می‏یابد:
یكم: به رغم این كه درباره دین زرتشت اختلاف وجود دارد كه از ادیان الهی هست یا نه، در منابع اسلامی تأكید شده هست كه دین زرتشت یكی از ادیان الهی بوده و زرتشتیان از اهل كتاب هستند.(1) قراون به اصالت مذهبی زرتشتیان تصریح می‏كند.

(2) و پیروان این دین را به عنوان صاحب كتاب به رسمیت می‏شناسد.


بر همین پايه در فقه اسلامی زرتشتیان در كنار یهودیان و مسیحیان برنامه گرفته‏اند.

در سیره و سنت پیامبر اسلام و ائمه(ع) نیز رهنمودهایی درباره برخورد با زرتشتیان وجود دارد كه بیانگر اهل كتاب بودن اونها هست.

ابن عباس می‏گوید: پیامبر اسلام دستور داد از زرتشتیان مقیم یمن جزیه بگیرند.

زرتشتیان جزیه دادند و بر آیین خود باقی ماندند.(3)

یكی از فرمود: مجوسیان چون دارای كتاب آسمانی بودند، مانند اهل كتاب جزیه می‏دادند".

(4)

اسلام شناسان و فقیهان نیز از اونان به عنوان اهل كتاب یاد كرده و تصریح نموده‏اند كه هم برای اونان دین بوده و هم كتاب داشته‏اند.(5)
دوم: از برخی متون و منابع دینی هستفاده می‏شود كه برای زرتشتیان كتاب آسمان نیز بوده هست.

در روایتی از امام علی(ع) آمده هست كه برای مجوسیان كتاب وجود دارد.(6)

مرحوم شیخ طوسی تصریح می‏كند كه برای زرتشتیان كتاب آسمانی وجود دارد.(7) مرحوم علامه طباطبایی عقیده دارد: زرتشتیان دارای كتاب آسمانی و پیامبر بوده، بر این پايه دین زرتشت پذیرفته شده هست.


سوم: درخصوص عدم ذكر دین زرتشت در قراون باید فرمود: عدم ذكر برخی اسامی و ادیان در قراون بدان معنا نیست كه پیامبران و ادیان دیگر وجود ندارد.
در برخی روایات تصریح شده هست كه تعداد پیامبران 124 هزار بوده(8) و برخی دیگر هشت هزار بیان نموده‏اند.

(9)

بیان اسامی همه پیامبران با اهداف قراون كه بیان مسائل مهم و كلیات معارف هست، همسویی ندارد.

از سوی دیگر در برخی آیات به برخی از اسامی پیامبران و اسامی كتاب‏های اونان تصریح شده هست.(10)

در برخی آیات به طور كلی از پیامبران سخن به میان آمده هست(11) و در برخی دیگر از بعضی پیامبران با اشاره سخن فرموده شده هست.(12) بیان سرگذشت پیامبران با شیوه‏های مذكور كفایت می‏كند.


در قراون آمده هست: "و لقد أرسلنا رسلاً من قبلك منهم من لم نقصص؛(13) پیش از تو، رسولانی فرستادیم.

سرگذشت گروهی از اونان را برای تو بازگو كردیم و گروهی را برای تو بازگو نكرده‏ایم".


"از این آیه هستفاده می‏شود كه نام گروهی از انبیا و رسولان الهی در قراون مجید نیامده، و عدد اونها بیش از اون هست كه در قراون ذكر شده هست".(14)
پی‏نوشت‏ها:

1.

عبدالله مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب در جهان، ص 365 به بعد.

2.

حج (22) آیه 17؛ المیزان، ج 4، ص
358.
(آيه 17)- اين آيه به شش گروه از پيروان مذاهب مختلف كه يك گروه مسلم و مؤمنند، و پنج گروه غير مسلمان اشاره كرده، مى‏فرمايد: «كسانى كه ايمان آورده‏اند، و يهود، و صابئان، و نصارا، و مجوس، و مشركان، خداوند در ميان اونها روز قيامت داورى مى‏كند، و حق را از باطل جدا مى‏سازد» (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ).
قبل از ظهور زرتشت، یعنی پیش از پادشاهی مادها، بومیان غیر آریایی ایران، دینی داشتند که "آیین مغان" نامیده می شد.

کلمۀ "مغ " (مگوش) در زبان قدیم ایران به معنای خادم بوده هست.

در زبان عربی به " موغوش"، " مجوس" فرموده می شود، که به پیروان دین زرتشتی اطلاق می شود.

ولی در اصل " مجوس"، به طرفداران زرتشت فرموده نمی شود.

اکنون ثابت شده هست که " مجوس" به پیروان مادها فرموده می شد که قبل از زرتشت زندگی می کردند.

در اوستا واژۀ " مجوس"، در شأن معارضان زرتشت هستعمال شده هست.

ولی چون در سرزمین های اعراب و بلاد شام، اهل ماد به " موغوش" مشهور بودند، به پیروان زرتشت نیز " مجوس" فرموده شد.
واژۀ "مجوس" فقط يك بار در قراون مجيد مطرح شده
با توجه به اين كه در برابر مشركان و در صف اديان آسمانى برنامه گرفته‏ هست، چنين بر مى‏آيد كه اونها داراى دين، كتاب و پيامبر بوده‏اند.

برخی از روایات ما نیز این مطلب را تأیید می کند.

روزی اشعث بن قیس از امام علی (ع) پرسید: چگونه از مجوسیان جزیه می گیرید، (حال اون که جزیه گرفتن، فقط از اهل کتاب جایز هست) و مجوسیان کتاب آسمانی ندارند؟ حضرت در جواب فرمود: «چنین نیست که گمان می کنی! اونان دارای کتاب آسمانی بودند و خداوند رسولی را برایشان مبعوث کرد .

..».

ترديدى نيست كه امروز، مجوس به پيروان زردشت فرموده مى‏شود،

و يا لااقل پيروان زردشت بخش مهمى از اونان را تشكيل مى‏دهند، ولى تاريخ خود زردشت، زیاد روشن نیست.

زرتشتیان به نام های "مجوسی"، "گبر" و "پارسی" خوانده می شوند.
3.

مروج الذهب، ج 1، ص 225.


4.

وسائل الشیعه، ج 11، ص 96.


5.

الخلاف، ج 2، ص 199.


6.

وسائل الشیعه، ج 11، ص 98.


7.

المبسوط، ج 4، ص 210.

8.

بحارالانوار، ج 11، ص 30.


9.

تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 537، به نقل از پیام قراون، ج 7، ص 360.


10.

انعام (6) آیه 83 - 86.


11.

پیام قراون، ج 7، ص 357.


12.

بقره (2) آیه 247، یوسف (12) آیه 60.

13.

مؤمن (40) آیه 78.


14.

ناصر مكارم شیرازی، پیام قراون، ج 7، ص 356.






خواهش میکنم از کوبیدن هم دیگه جدا خودداری کنین .......

قران ما فرموده با صراحتم فرموده اجباری در دین نیست دین برای رشد و بالندگیه
بابا فلسفه ی دین اینه که ما با هم خوب رفتار کنیم نه اینکه از هم جدا بیوفتیم و همدیگر رو دشمن فرض کنیم ...

278:

سلام عزیز جان، پیرو زرتشت
مسلما كسانی كه ایمان آورده اند، و یهود وصابئان و نصاری و مجوس و كسانی كه شرك ورزیدند(17 حج).
مجوس فقط یك بار در قران آمده
مجوس: تابعان زرتشت را گویند(لغت نامه دهخدا)
ادیان مختلف با توجه به مقتضیات وقت و نیازهای جوامع و سطح آگاهی امت عرضه شده اند.
سپس ورود اسلام به ایران و حمله اعراب
اعراب میخواستند که زرتشتیان را به جرم کافر بودن و دست برنداشتن از آئین خود قتل عام نمايند
لیکن مولای متقیان حضرت علی با هستناد به آیات قراون زرتشت را دین آسمانی معرفی نمودند و از این خونریزی جلوگیری کردند
و از اون پس مسلمانان و زرتشتیان در کنار هم زیسته اند
دلیل اینکه زرتشت در ایران هنوز باقی مانده هست همین اتفاق هست

دلیل کامل نبودن این دین این هست که فقط سه اصل کلی دارد و در مورد جزئیات نظری ندارد
هر دین آسمانی با آمدن پیامبر بعدی کاملتر شد تا وقتیکه آخرین دین آسمانی ( اسلام ) ظهور کرد
و اونقدر کامل هست که حتی در مورد رابطه جنسی - طریقه غذا خوردن - و حتی طریقه دستشوئی رفتن دستور دارد و اونقدر کامل هست که هنوز هم علم ما با وجود گذشت 1400 سال از ظهور اسلام تازه چیزهائی را کشف میکند
که در 1400 سال قبل در اسلام در مورد اون صحبت شده هست!

279:

خوب.....منم همین رو فرمودم اخر مطلبم
در ضمن من شیعه ی 12 امامیم قربونت بشم

280:

این تاپیک منو یادِ این قضیه انداخت ...
ک زرتشت ها رو تا مدت ها آتش پرست میدونستند و کلی هم این دین رو زیرِ سوال بردند !!
چرا همیشه سعی تو تخریب دینی غیر اسلام دارین؟؟
اگه شما دینی دارید و اسلام رو عده ای درک کردن ! ب خاطرِ وجود همین دینِ زرتشتِ ! ک پایه همه چیزه ..
لطفا تا از چیزی اطلاع ندارین حرفشو نزنید !
اگه ی آدمِ نا آگاه اینو بخونه ...

10 جای دیگه میگه و ...

! آدمای دیگه ام بدون آگاهی قبول میکنن!

+ شمایی ک دینت اسلامـه ..

بگرد و اشکالاتِ دینِ خودتو پیدا کن !
لطفا این صحبت ها هم در موردِ زرتشت نکن !

281:


زرتشتیان ادعا مینمايند که ما آتش پرست نیستیم بلکه آتش قبله ی ماست .حال اونکه در واقع اونان آتش پرست هستند .


آتش را به صورت ویژه و اختصاصی عبادت مینمايند ، آتش را در کنار اهورامزدا ستایش مینمايند و اون را پسر اهورامزدا میدانند :


در کتاب وندیداد اوستا ، فرگرد 9 بند 42 ، اهورامزدا به زرتشت میگوید :
« کسی که پاک نماينده ( زرتشت و دیگر موبدان ) را خشنود کند ، آتش را خشنود می کند ...

»
در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 18 بند 18 آمده هست :
« در نخستین پاس شب ، آتش ، پسر اهورامزدا خانه خدا را به یاری همی خواند و گوید ...

»

همانگونه که روشن هست آتش به صراحت ، پسر اهورامزدا خوانده شد .


در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 5 بند 46 نیز همینطور ، آتش پسر اهورامزدا نامیده شده هست .


همچنین در بند 2 از هات 1 یسنا ( از کتاب اوستا ) ، آذر اهورامزدا ( آتش ) یکی از ایزدان هست .



و در بند 12 از همین هات آمده هست که آذر ( آتش ) پسر اهورامزدا هست .



در بند 2 از سرآغاز یسنا ( از کتاب اوستا ) آتش به صراحت پسر اهورامزدا نامیده شد و مورد نیایش برنامه گرفت .



در یسنا ، در هات 13 بند 2 آمده هست :
« آذر اهورامزدا یاوری گرامی و پاداش بخش هست .

»

در خرده اوستا ، پنج نیایش ، ( آتش بهرام نیایش ) ، بند 20 به صراحت آمده هست که آتش مهم ترین ایزد هست ! و او را پرستش میکنیم :
« ای آذر اهورامزدا ؛ ای مهم ترین ایزد خوب کنش ، ترا نماز می گذارم .

»

و نیز در بقیه این فرمودار به ستایش آتش ادامه میدهد .
در اوستا ، ویسپرد ؛ کرده 16 بند 1 آمده هست :
« اینک آذر پسر اهورامزدا را می ستاییم .

»

علاوه بر ده ها مورد « نیاز یعنی نذر ، و اهدای هیزم به آتش » برای بخشیده شدن گناهان ...
نگاه کنید به :

اوستا ، نقل دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، چاپ شانزدهم ، 1391 هـ ش ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان ،

282:

برخی ها هدفشون از هستارت اینگونه تاپیک ها ایجاد ِ تفرقه بین ِ دوستان هست ....


اول از همه چی ب ترتیب :

1 ) ما انسان هستیم !!! همه مون از اون کافرش گرفته تا ......
2) ما ایرانی هستیم
3)ما دین داریم (حالا مسلمان - مسیحی و ....)


سعی کنید انسان باشید !!! بقیه اش جور میشه !!!
یعنی ملاک های انسان بودن رو داشته باشید ...
توهین - ایجاد تفرقه و ....

از ملاک های انسانیت نیست ...
از اونجا ک بخوام بحث کنم کار ب جاهای باریک میرسه و من دوس ندارم واسه همین ادامه میدم

بعضیا ب 3 مورد ِ ذکر شده دقت نمايند !

283:

نوشته اصلي بوسيله amir-nasooz نمايش نوشته ها
برخی ها هدفشون از هستارت اینگونه تاپیک ها ایجاد ِ تفرقه بین ِ دوستان هست ....


اول از همه چی ب ترتیب :

1 ) ما انسان هستیم !!! همه مون از اون کافرش گرفته تا ......
2) ما ایرانی هستیم
3)ما دین داریم (حالا مسلمان - مسیحی و ....)


سعی کنید انسان باشید !!! بقیه اش جور میشه !!!
یعنی ملاک های انسان بودن رو داشته باشید ...
توهین - ایجاد تفرقه و ....

از ملاک های انسانیت نیست ...
از اونجا ک بخوام بحث کنم کار ب جاهای باریک میرسه و من دوس ندارم واسه همین ادامه میدم

بعضیا ب 3 مورد ِ ذکر شده دقت نمايند !
سلام
چرا هر کسی که دیدی انتقادی به تاریخ ایران باستان دارد را می کوبید؟
مگر نمیبینید این همه تایپک علیه اسلام زدن و تو همه ی جستارها بحث اسلامی راه میندازن
حتی در تایپک آشپزی و بی ربط؟!
چرا اون موقعه زبان باز نمیکنید؟! حالا یادتان آمد مظلوم نمایی کنید؟
چرا تو اون جستارها همچین حرفی نمیزنید؟!
در ثانی بنده قصدم تخریب ادیان نیست، بارها فرموده ام میخواهم حقایق را برای امت بگویم
همه ی اینها برگرفته از کتاب اوستا و دیگر کتب زرتشتیان هست
اینها اگر حرفی برای فرمودن داشتن از خود دفاع میکردن، اما تاریخ مبهم اینها جای دفاعی ندارد
لازم نیست شماها برای کسی دلسوزی کنید

284:



چه خوب که قبول دارید اسلام نیز دین ظالمی ست!!!!!!!

285:


انشاا...شما نماز که میخوانید؟
پس انگار شما مهر پرستین یا خاک پرست چون سرتون رو موقع سجده میزارید رو مهر
یا این که میرید فریضه حجتون رو انجام بدین سنگ پرستین یا خانه پرست
رهگذر دست بردارید ازاین بحثهای مقوا و نخ نماتون

286:

آتش نمادِ دین ماست ! نه قبله !
قبله ما جهت خاصی نداره ..
چون خدا همه جا هست
پس هر طرف ک سجده کنیم ..

باز هم خداست و خدا ..


مثل بعضی از ادیان ! خدامون رو تو یه جای خاص برنامه ندادیم ! :)

+ زرتشتیان ب آتش احترام زیادی قایلن ..

چون از عناصر تشکیل آدمه !
اما احترام ! نه پرستش !

287:

بلی چه خوب!!من از دیدگاه دگر اندیشان عرض کردم.یعنی دگر اندیشان میگویند که دین اسلا دین ظلم هست و من میگویم ضلم هایی که در کتب زرتشتیان نوشته با ظلم هایی که دگر اندیشان معتقدند که در اسلام وجود دارد قابل مقایسه نیست.
اینهمه به مغزت فشاور اوردی فقط تونستی این جوابو بدی.خسته نباشی

288:

من نیز همین را فرمودم، اینکه شما باور دارید که اسلام هم احکام ظالمانه دارد ولی این را می فرمایید که دین زردشت بدتر هست!! این هم به گمانم سفسطه ای ست به نام تو هم بدی!!!!
که طی این چند روز از رهگذر بسیار دیده ام!

لزومی به تمسخر نیست !! من طرفدار و معتقد به هیچ دینی نیستم!!! دلیلی بر دفاع از دین زردشت هم ندارم! معتقد به یک دین باید از اون دفاع کند نه من!!

ضلم غلط هست، ظلم!!

289:

چرا وقتی پست را به دقت نخوانده اید جواب میدهید؟همانطور که رهگذر نوشته بودند.
در خرده اوستا ، پنج نیایش ، ( آتش بهرام نیایش ) ، بند 20 به صراحت آمده هست که آتش مهم ترین ایزد هست ! و او را پرستش میکنیم :
« ای آذر اهورامزدا ؛ ای مهم ترین ایزد خوب کنش ، ترا نماز می گذارم .

»
این جوابهایی که شما دادید یعنی کشک یعنی زرشک!!!دیگه از این واضح تر چی میخواهید؟!!!

290:

تو وکیل وصی رهگذری؟
حداقل مودب باش!
البته ! هر کس ب اندازه شخصیتش صحبت میکنه! انتظاری نیس از شما :)
درباره زرتشت هم صحبت نکن ! وقتی ازش هیچی نمیدونی! :|
اینو بفهم ! ک آتش از عناصره اصلی چهارگانهء هستی هست
پس خودتو گول نزن ! :)

+ هنوز هم رسوم زرتشت پابرجاست !
مثل آتشی ک تو چهار شنبه سوری هس و ...

!

291:

آقای مهربد بنده شناخت اونچنانی از شما و دین زرتشت ندارم و به این دلیل در این تایپیک و تایپیک های مشابه شرکت نکرده ام
اما اگر شما این بحث را نقض کرده اید و می گوید اشتباه هست و اگر این کار را با دلیل و برهان انجام داده اید پس حرفی باقی نمی ماند
و اینکه بنده مسلمان اونچنانی نیستم اما دینم برایم قابل ارزش هست و از شما و سایر دوستان خواهش می کنم اگر به فرض اینکه با یکدیگر مشاجره یا درگیری دارید پای مباحث دینی را به میان نکشید و اگر موضوعی هست بدون توهین باشد و با اطلاعات عومی بالا وگرنه به هدف نمیرسد و بحث بی هدف و پوچی هست
هر دینی ارزش هایی دارد
متشکرم

292:

در مورد شبهات اسلامی تایپک هستارت بزنید هستاید بخش جوابگو خواهند بود

293:

آقای محترم
اون مثل حضرت عیسی و پرستش اون چوپان رو شنیدی؟
من که نمی دونم اونا واسه چی گاو رو میپرستند پس نظری نمی دم
هر کی هر جور که بخواد خدای خودش رو می پرسته

294:


رهگذر جواب شبه پروری شما رو دادم
توصیه میکنم شما برید راجب دین خودتون روشنگری کنید به ادیان دیگه کاری نداشته باشید

295:

اغلب این ادیان مدعی بودند که در روز قیامت، یک منجی، بار نهایی را خواهد آورد.(...)

296:

شرمنده دوست عزیز والا ما تا اونجا که یادمه با کسی بد نبودیم
سنی ها تو حجاز و اینور اونور شیعه بکشن جایزه می گیرن
علیه پیغمبرر و امام ما فیلم درست کردن بهشون جایزه دادن
اگه منظورتون از یهودیا صهیونیستان آره منم که هیچ کسو قبول ندارم باهاشون لجم
والا من تا حالا این جمله شما رو نه جایی دیده بودم نه جایی شنیده بودم
دوست عزیز من نه مذهبیم نه هیچ چیز دیگه به هیچ دینیم بی حرمتی نکردم
اگه شما تو ایرانید ما هم هسیم اگه محدودیتی واسه شما هس واسه ما هم هس من نمی دونم اصلا به چی اعتراض دارید

297:

درود
اینها چیزی در چنته خود ندارند رو آوردن به سفسطه و مغلطه

298:

شما ک از این دین چیزی نمیدونی..
چرا همچین تاپیکی زدی؟؟؟

مثلا میخوای ثابت کنی اسلام همه چیز تمومه و دینای دیگه هیییچ؟

تو راهِ خودتو برو !!! ب دینای دیگه چیکار داری؟
کی میخواین یاد بگیرین ک باید ب عقاید همه احترام گذاشت؟ :|

299:

در پست شماره 39 شما نوشته بودید با اینکه خداباور نیستم ولی زرتشت را دینی بسیا والا و خواستنی می بینم.بعد تو پست شماره 45 نوشته بودید هردینی ارزشهایی ندارد.گاو پرستی هندیها چه ارزشی دارد؟به نوشته زیر دقت کنید:
در اوستا ، یسنا ، هات 13 ، بند 7 آمده هست :
« فره وشی گاو خوب کُنش و گیومرت اشون را می ستایم .

»
خب هندیها گاو را می ستایند و زرتشت هم گاو را می ستاید.حالا میشه بفرمایید عالی چه الان چه فرقی بین زرتشت و هنوها می بینید؟میشه بفرمایید عالی چطور به این نتیجه رسیدند که زرتشت دین والایی هست؟!

300:

میشه در تایپک همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت بحثی در مورد اسلام نکنید
کی میخوایم یاد بگیریم به صاحب تایپک احترام بگذاریم؟
اگر حرفی در مورد اسلام دارید بفرمایید تایپک باز کنید
با این کارتون به همه مخاطبان بی احترامی میکنید

301:

این حرف رو ابن سینا هم زده بود!

302:

روی سخن من در جواب به شخص دیگری بود!

راستی اگر در مورد زردتشت فقط صحبت هست، چرا خود اوستا را با قراون قیاس می کنید؟
خود اون شخص هم مقایسه انجام داد، من جوابی بر حرفشان زدم!
پس شما هم فقط در مورد زردتشت سخن بگویید!

منظورتان از احترام به صاحب تاپیک این هست که کسی حرفی مخالف صاحب تاپیک نزند و در تاپیکی جدا جواب بدهد؟

303:

پس شما معتقدید که زرتشت برخلاف دین اسلام دین کشت و کشتار نیست.نوشته زیر را بخوانید:
در اوستا ، یشتها ، فصل 9 ( درواسپ یشت : گئوش یشت ) ، کرده 7 ، بند 29 – 32 آمده هست که کی گشتاسپ از درواسپِ توانای اشون درخواست کرد تا او را یاری و همراهی کند تا به سرزمین خَیونها حمله نمايند و صدها هزار نفر از امت اون سرزمین را ( که زرتشتی نبودند ) کشتار نمايند .

و درواسپ هم پذیرفت ( بند 32 ) و جالب تر اینجاست که زرتشت در بند 33 از همین یشت ، به ستایش درواسپ ( حامی و عامل این قتل عام هولناک ) می پردازد !
ستایش ها و حمایت و سپاسگزاریهای زرتشت از کی گشتاسپ ( یعنی عامل اصلی این قتل عام وحشتناک که در تاریخ بشریت بی سابقه بوده هست ) هم در متن گاتها روشن هست :
هات 28 بند 7
هات 46 بند 14
هات 52 بند 16
هات 53 بند 2 ( نگاه کنید به ترجمه ی موبد فیروز آذرگشسب و دیگر مترجمین )


از نکات عجیب و قابل تأمل در نسکهای دین زرتشتی ، ادب و آرامش روحی اهریمن ، و در مقابل عصبانیت ، خشم ، برهم ریختگی و بی ادبی ایزدان هست ! برای مثال در اوستا ، وندیداد ؛ فرگرد 18 بند 30 الی 39
فرمودگوی میان دروج ( نیروی اهریمنی ) و سروش پارسا ( ایزد اهورایی ) توسط زرتشت بیان می شود .

در اونجا می بینیم که سروش پارسا با خشم فراوان ، بی ادبانه به دروج توهین میکند ، در حالیکه گرزی به دست دارد به صورت مکرر ، دروج را با کلماتی مانند بدبخت ، تبهکار ، تیره روز ، پست ، حقیر و ...

خطاب میکند .

و در نهایت خشونت با دروج برخورد میکند .

( نگاه کنید به ترجمه ی جیمز دارمستتر و همینطور ترجمه ی دکتر دوستخواه نسخه ی انجمن زرتشتیان آلمان )


دروج اما در مقابل بسیار محترمانه و با ادب و با هستفاده از کلماتی همچون : پارسا ، برزمند ، زیبا و ...

سروش را خطاب میکند .

( نکته : دروج اهریمنی بر خلاف سروش پارسا که گرز به دست دارد ، اسلحه در دست ندارد .

که همین نشانگر اوج خشونت طلبی در دین زرتشتی هست .

)



هرکس به زرتشت و شاگردانش میزد ( نوعی غذا از گوشت و کره ! ) ندهد جزو مزداپرستان نیست .


در ادامه عوام فریبی ها و سوء هستفاده های زرتشت از سادگی امت به جایی می رسیم که زرتشت از زبان اهورامزدا میگوید :
« ای سپیتمان زرتشت ،
ردی که نخستین میَزد (myazda ) را داده باشد ، بهدینی را که میَزد نداده هست ، در میان مزداپرستان درخور بندگی نخوان .

»

خرده اوستا ، آفرینگان گهنبار ، بند 7
و در ادامه آمده هست که این شخص که به ردان ( رهبران دینی و در رأس همه این رهبران ، زرتشت ) میَزد ( گوشت و کره ) ندهد ، پیمان شناس خوانده نمی شود .

( بر پايه متن خرده اوستا باید این هدیه گوشت و کره را به خانه ی « رد » یعنی کسی که مراسم و آیین را رهبری میکند ببرند و اهدا نمايند ! )

و جالب اینجاست که دز بند 11 از همین بخش ( آفرینگان گهنبار ، خرده اوستا ) میگوید این شخص ( که به زرتشت و شاگردانش میَزد نمی دهد ) را باید از هرگونه دارایی جهانی بی بهره کند !
پس باید او را همچون یک گناهکار برانند و بر وی بخروشند ! ( تا بند 13 )

باز هم بگو زرتشت اینجوریه زرنشت اونجوریه.زرتشت خوبه ووووو


304:

رهگذر عزيز ديد انتقادي با دشمني متفاوته در ثاني من خودم هم با ارادتي كه به فرهنگهاي كهن وبه خصوص كشورم دارم خيلي ار مسائل اون رو نمي پذيرم اما اين حرفي كه شما زدين در اصل كادوپيچ شده ي همون فحش معروفه كه اي بابا فلاني ...كشه
يعني مي فرماييد ايرانيان باستان بله؟؟؟؟
بعضي وقتها كمي تفكر هم بد نيست نبايد احساسي يك مطلب رو خواند وبعد اون رو عنوان كرد چطور زرتشت ميگه :زيبايي زن در خانه و براي مرد خودش هست نه براي مردان بيرون وبعد علماي دين زرتشت هرچند كه من با بسياري از رفتارشون مثل برخورد با مزدك وماني مخالفم ميان فتوا به ....كشي ميدن ؟
دوست من هرچقدر هم گناهكار باشيم از ديد شما اينقدر از دينمون ميدونيم كه اسلام وزرتشت از لحاظ اخلاقي شباهت هاي زيادي دارند و اين رو هم ميدونيم كه در اسلام يك زن بدون اجازه ي قيم اش در واقعيات عادي حق انجام كاري رونداره.
بازهم بردارنه از شما خواهش ميكنم با تاپيكهايي كه از لحاظ علمي ضعيف هستند براي اسلام وبه خصوص تشيع دشمن سازي نكنيد .
دوستدار شما امير

305:

خو گویی و خود خندی عجب دختر هنرمندی!!

306:

به نام یزدان پاک
در اینکه زردشت یا زرتشت یک پیامبر الهی بوده از لحاظ تاریخی جای تردید و از نظر فقه اسلام پذیرفته شده هست ولی در اینکه این دین سپس گذر وقت و مرگ شخص او منحرف شده جای هیچ شک و شبه ایی نیست و اما در مورد اوستا و دستورات دین زردشت:
در این مطلب که آیا اوستا در دوره هخامنشیان بوده هست نیز اختلاف هست و اینکه آیا اسکندر اونرا سوزانیده یا نه (مزدیسنا و ادب پارسی ص185) ولی در این که در آغاز دوره ساسانیان اوستا مدون نبوده جای هیچ شکی نیست(مزدیسنا و ادب پارسی ص180-185 و ایران در وقت ساسانیان ص162و163 و 459 و 538) و به دستور اردشیر یکی از روحانیون رزدشتی از نو اوستا را مرتب میسازد اما این که اون روحانی با چه سند و مدرکی اون را مجدد مرتب میکند و این اوستا با اوستای اصل چقدر متفاوت هست نیز معلوم نیست و اینکه چرا اوستای ساسانی نیز که به دست ما رسیده چرا کامل نیست کریستین سن در اینباره فرموده (با تلخیص):"شاید شخصی فکر کند که چرا بیشتر اوستا در وقت اسلام نابود شده ، میدانیم که مسلمانان زردشتیان را اهل کتب میدانسته اند بنابر این نابود شدن اوستا را نمیتوان به حساب تعصب مسلمانان گذاشت و چنان چه دیدیم بیشتر قسمتهای اوستای ساسانی در قرن نهم میلادی(سوم حجری) موجود بوده یا لااقل ترجمه پهلوی اون به انضمام تفسیر "زند" موجود بوده "
و در ادامه میگوید که زردشتیان به دلایل اجتماعی و عقلی اون دوره خود بعضی از افسانه ها را حذف کردند.
و حتی پورداوود و دکتر معین نیز اعتراف دارند که اوستای عهد ساسانی با اوستای اصلی تفاوت فاحش دارد "آیین حقیقی و اصلی زرتشت را باید از گاتاها جست(گاتها قسمتی از یسنا و یسنا یک جز از 5 جز اوستا) چه بعد ها به مرور در اون تصرفاتی کردند و بخصوص آیین زرتشتی در وقت ساسانی از اصل خود بسیار دور شد"(مزدیسنا و ادب پارسی ص 198)
و یک مطلب نقل شده از اوستا که ادرار گاو را پاک تر از آب میدانسته اند:
کریستین سن در ایران در وقت ساسانیان ص 167 چنین میگوید : "در کتاب وندیداد شرح مبسوطی راجع به آب و تاثیر آ« در تطهیر مندرج هست.

فقط چیزی که در تطهیر موثر تر از آب محسوب میشود ادرار گاو بوده"

307:

به نام یزدان پاک
شما هم یک لفظی پیدا کرده اید دگر اندیش گذاشته اید روی هر آدمی که از فطرت و انسانیت و تعقل خالی هست و هیچ حرف حسابی در او راه ندارد عیب ندارد شما هر لفظ ادبی و قشنگی میخواهید هستفاده کنید فرقی در حقیقت نمیکند لاکن در اینجا بحث سر زرتشت و امثال اینهاست لطفا از مطلب خارج نشوید و لنگه کفش پرتاب نکنید

308:

اول اینکه حتی در همین هم میهن شما مدیران به افرادی که مثل شما مسلمین نمی اندیشند، نام دگر اندیش دادن...تالار مخصوص هم دارن !!

در ضمن شما هم نام هر کسی که دگر اندیش بود یعنی مثل شما فکر نمیکرد رو گذاشتید احتمالا خالی از فطرت و انسانیت و تعقل و هر کس مثل شما فکر میکرد احتمالا اسمش هست سرشار از فطرت و انسانیت و تعقل...حالا حرف حساب و اینها که پیش کش !!

پس چون اگر فردی از نظر شما خالی از فطرت و بقیه چیز ها بود، دیگه کارزار کردن و کشتنش مجاز هست؟؟؟

در باب لنگه کفش پرانی که کار امثال شماست، در همون تاپیک جواب داده شد...

نقدا اینجا شما از شغل شریف ایجاد پارازیت و پخش پیام بازرگانی و لنگه کفش پرانی دست بردارید...


309:

فرانسوا ولتر، دانشمند بزرگ فرانسوی:
زرتشت؛ مردی، والا و آزاده بود که سده‌ها پیش از «مسیح» به ساختن اندیشه‌ها و سازگار کردن امت با هم، و هستوار نمودن پیوند‌های امتی دست زد.
ایشان، اندیشمندی راستگو، راست کردار، و ‌بدرستی یک‌ پاکدل بود؛ که جز به نیکی‌ و خوشبختی‌ امتان نمی اندیشید، و جز به راه راست، راهبری نمی کرد.
او هیچگاه برای سود جوئی گام بر نمی‌داشت، و هماره از یزدان خود، راه خوشبختی‌ و پاکی و نیکوخواهی را برای امتان و برای گمراهان درخواست می کرد.
زرتشت؛ مردی بسیار بزرگ بود.
باید فرمود: بسیار بزرگتر از اونچه که، ما می اندیشیم.

310:

.ولتر مانند «بوفون» معتقد بود که طبیعت نژادهای پست انسانی (نژادهای غیر سفید و اروپایی) به حیوان نزدیک هست...

ولتر معتقد بود که گروههای انسانی منشأ و خلقت جدا از هم داشته اند و می نویسد من در قضاوتم اطمینان دارم که اونچه در باره گیاهان حقیقت دارد در مورد انسان هم صادق هست.

گلابی، کاج، بلوط، زردآلو از یک گیاه حاصل نمی شود و این امر تأیید می کند که انسان سفید فعال با سیاهان سرپشمی، آسیایی های غیر فعال با ارواح مردگان شان، نمی توانند [اولاد] یک انسان باشند.(
پروفسور رواسانی، نادرستی فرضیه های نژادی آریا، سامی، و ترک، ص 31- 32)

در اوستا،وندیداد،فرگرد4،بند 9 آمده هست که زرتشت پرسید :
« ای آفریننده ی جهان ، ای مقدس بگو بدانم هرگاه شخص از انجام پیمان به ارزش یک انسان تخلف نماید کدام اشخاص گرفتار وی خواهند بود ؟
اهورامزدا جواب داد خویشان نزدیک وی در مدت 900 سال گرفتار گناه وی خواهند ماند »
وندیداد ، ترجمه جیمز دارمستتر ، صفحه 100 - 101 ناشر دنیای کتاب ، شهرستان تهران ، 1384 هـ ش
باید دانست که در اینجا منظور از « پیمان به ارزش یک انسان » ، به گونه ی آشکار همان خرید و فروش انسان هست .

چون در بند 7 – 8 از معاملات و پیمانهای تجاری سخن میگوید و مجازات برهم زدن معامله به ارزش گاو و گوسفند را بیان میکند ( که مجازاتش گرفتار شدن نزدیکان تخلف نماينده تا مدت 800 سال هست ! ) در بند 9 به بیان مجازات برهم زدن معامله به ارزش یک انسان را بیان میکند و در بند 10 نیز درباره ی معامله و پیمان تجاری درباره زمین کشاورزی ( که تخلف از این معامله 1000 سال گرفتاری برای نزدیکان تخلف نماينده را در پی دارد ) .


البته دکتر دوستخواه ، برپایه ی پژوهش هستاد پورداود همین مسئله را به عنوان امت - پیمان و با همین شرایط ، یعنی خرید و فروش انسان همانند گوسفند و گاو بیان میدارند .


اوستا ، وندیداد ، پژوهش هستاد پورداود ، نقل دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان ، ج 2 صفحه 689

اونچه که در سخنان ولتر و زرتشت مشاهده میشود نابرابری انسان و بالاتر دانستن برخی انسانها به برخی دیگر را نشان میدهد.

در ضمن عالی بگویید این سخن ولتر که شما نوشتید در کدام کتاب نوشته شده.منبع این سخن ولتر را ارائه دهید لطفا

311:

یسنا هات 53 (وَهیشتوایشت گاه) به پارسی:

53/1

بهترین خواست­های زرتشت اسپنتمان
برآورده شده هست،
زیرا اهورامزدا،
در پرتو راستی برای همیشه،
به وی زندگی نیک بخشیده هست.
و اونان که با او دشمنی می­ورزیدند،
اکنون فرمودار و کردار دین بهی را آموخته­اند.

53/2

و این­چنین
با اندیشه و فرمودار و کردار،
مزدا را نیایش کنید،
و برای خشنودی او بکوشید،
و کار نیک را برگزینید.
کی­گشتاسب هواخواه زرتشت
و فرشوستر با اندیشه،
راه راست و دینی را
برگزیده­اند
که اهورا به سوشیانس آشکار کرده هست.

53/3

ای پروچیستای ِاسپنتمان هیچدسپان،
ای جوان­ترین دختر زرتشت،
اهورامزدا،
اون­کس را که به اندیشه­ی نیک
و به پاکی و راستی پایبند هست،
به همسری به تو می­دهد.
پس با خرد خود هم­پرسی کن،
و با پارسایی و با دانش نیک رفتار کن.

53/4

بی­گمان،
من کسی را که برای همکاران و خانواده،
پدر و سرور گمارده شده هست،
برخواهم گزید و دوست خواهم داشت.
باشد که
روشنایی اندیشه­ی نیک به من برسد،
و زنی پارسا و پاکدامن در میان پاکان باشم.
و اهورامزدا،
برای همیشه دین بهی را به من ارزانی دارد.

53/5

این سخنان را به شما می­گویم
ای نو اروسان * و ای تازه دامادان،
پندم را با اندیشه بشنوید و به یاد بسپرید،
و با یابش خود دریابید و به کار بندید :
پیوسته زندگی با اندیشه­ی نیک کنید،
و هریک از شما در راستی
از دیگری پیشی گیرد،
تا از زندگی و خانمان خوب برخوردار گردید.

53/6

ای مردان و ای زنان،
این بدرستی بدانید که
در این جهان، دروغ فریبنده هست،
از اون بگسلید و اون را مگسترانید.
و این بدانید که
اون خوشی که از تباهی و تیرگی راستی به
دست آید،
مایه­ی اندوه هست.
و دُروندانی که راستی را تباه می­سازند،
زندگی مینویی خویشتن را نابود می­نمايند.

53/7

و پاداش انجمن مغان
تا روزی برای شما خواهد بود که
در زندگی زناشویی خود،
چه در تنگی و چه در فراخی،
با هم بجوشید و به هم مهربان باشید.
اما اگر اندیشه­ی دروغ بر شما چیره گردد
و آیین انجمن مغان را رها کنید،
با پیامد آه و افسوس روبه رو می­گردید.

53/8

و سرانجام و بروشنی،
بدکاران،
فریب می­خورند و ریشخند می­شوند و
سرزنش می­بینند.
اما، در پرتو شهریاری و رهبری نیک،
زنان و مردان
در خانه­ها و شهرها به آشتی و رامش می­رسند.
و تبهکاری­ها و فریب­های به هم بسته­ی مرگبار
برمی­افتد.
و اهورامزدا، که بزرگتر از همه هست،
به ما روی می­کند.

53/9

کژاندیشان بدکار،
که بنده­ی هوس­اند و از راستی روی­گردانند،
از پاکان بیزارند و ارجمندان را خوار می­دارند،
هرچند که با خود نیز در کشمکش و ستیزند.
کیست اون سرور پارسایی که
با دل و جان و اون­چنان که خود می­خواهد،
با چنین بدکارانی بستیزد ؟
ای مزدا،
با شهریاری مینویی توست که
وارستگانی که بدرستی زندگی می­نمايند،
از بهترین پاداش­ها برخوردار می­گردند.

54/10

باشد که
دوستی و برادری که آرزوی همه­ی ماست،
به ما روی کند،
و دل­های مردان و زنان زرتشتی را،
شادمان گرداند.
تا هرکس،
در پرتو اندیشه­ی نیک و یابش خود،
از پاداش شایسته برخوردار گردد.
پاداشی که اهورامزدا
در پرتو راستی
برای هر آرزومندی برنهاده هست.


* اروس واژه­ای فارسی هست.

فرافرمود دیگر اون، «آرییس» هست که در گویش امتان باختر ایران به کار می­رود.

312:

اول عالی منبع بدید که والتر کجا نظریات بوفن رو داشت سپس من منبع بخواید
بعدش هستاد بوفن نه بوفون بوفون دروازبان هست دانشمند
دومأ شما لازم نکرده ادیان دیگه رو نقد

313:

اگر متن را بخوانید منبع را هم نوشته ام.
نمیخواد از من غلط املایی بگیری.پست های قبلی من رو جواب بده و ادعا کردی که ولتر چنین سخنی در مورد زرتشت فرموده پس منتظرم منبع ارائه بدی.
خواننده خود عاقل هست!!این سفسطه و مغلطه بازیها فایده ای نداره

314:

کتاب زرتشت و اروپاییان صفحه5

315:

با درود به همه عزيزان

از زحمات همه عزيزان و دوستان گرامي كه با تلاش و كوشش خود سعي در شناساندن درست اين دين آبا و اجدادي ما پارسي زبانان دارند كمال تشكر و سپاس را دارم...

316:

شما كه هستاد سفسطه و مغلطه هستيد اونم از نوع درجه يك اون

317:

اگر منظور شما کتاب "تاثیر زرتشت بر اروپاییان" هست در این کتاب چنین جمله ای از ولتر نوشته نشده هست.فقط در صفحه 6 این کتاب نوشته شده مسیحیان duperron را متهم کردند که ترجمه ای که از اوستا نوشته ای جعلی و دروغین هست.بعد duperron که یک مسیحی با ایمان بود عقب نشینی کرد و فرمود من در اوستا چیزی را که برعلیه مسیحیت به کار گرفته شود ندیدم.بعد در پارگراف بعدی نوشته شده این فرموده خرد گرایان را کمی مایوس و دلسرد کرد.با این وجود ولتر در نامه ای کوشش duperron را ستود.
اگر هم منظورتان این کتاب نیست لطفا اسم نویسنده کتاب را بنویسید.


318:

اگه سفسطه و مغلطه کردم بگید.حالا من کجا سفسطه و مغلطه کردم میشه توضیح بدید؟

319:

منبع رو بهتون فرمودم دیگه فکر کنم دارید سوسه میاد و بحث با شما فکر فایده نداشته باشه
حکایت شما حکایت ایراد های بنی اسراییلی و چرا در گنجه باز هست ،هست
موفق باشید

320:

اینجوری منبع دادن فایده نداره.اگر مطالب را که نوشتم ببینید.اسم کتاب و نویسنده اونرا هم نوشته ام.تا موقعی که شما اسم نویسنده را نگویید من نمیتونم این کتاب رو پیدا کنم.پس لطفا اسم نویسنده این کتاب رو بنویسید چیزی ازتون کم نمیشه

321:

در وقت گشتاسپ شخصی یهودی از شاگردان ارمیا نبی وارد دربار گشتاسپ شد و دین گبرکی اورد و باعث اختلاف مذهبی بین ایرانیان و تورانیان می شود .

به این دلیل ارجاسپ خیونان به ایران حمله می کند و از ایرانیان بسیار می کشد با همراهی پسرش کهرم .


در این جنگ سخت لهراسپ و حتی خود زرتشت توسط شخصی به نام تور برادرروش کشته می شود .


خیونی ها اول جنگ را شروع کردند یا ایرانیان ؟



نوشته اصلي بوسيله muhammad_01 نمايش نوشته ها


باز هم بگو زرتشت اینجوریه زرنشت اونجوریه.زرتشت خوبه ووووو

اصل مذهب زرتشتی سخنان فردی نیست که در وقت گشتاسپ خود را زرتشت نامید .

مورخان هرکدام وقت های مختلفی برای زرتشت اورده اند که ثابت می کند زرتشت یک نفر نبوده هست .



نام زرتشت ( اشترای زر نشان )

322:


حرف های شما رو در مورد اسلام قبول دارم و عقیده دارم عقب موندگی دنیای اسلام رو نمیشه به دین نسبت داد اما بحث کوروش رو چرا با بحث دین قاطی میکنین؟ توی تمام نوشته ها و کتیبه هایی که از کوروش مونده کوروش هدفش از حمله به کشور های دیگه رو فقط ازادی ملت ها بیان کرده و خود کوروش توی کتیبه اش فراخوان میکنه که هر قومی با خواست خودشون میتونن از اون اطاعت نمايند یا نه که مسلما تمام ملت ها وقتی پیشرفت روز افزون مردان و سرزمین پارس و البته رفتار احترام بر انگیز کوروش با ادیان و اعتقادات خودشون رو میدیدن با میل خودشون زیربار اطاعت کورش می رفتند.

در کتاب زرتشت کوروش و حقوق بشر صفحه 65 سطر پنجم از کتیبه ی کوروش نوشته شده: هر قومی که نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت(به جنگ با ان ها)نمیکنم.


خواهش میکنم این قدر مسائل رو الکی به هم ربط ندین.

حمایت از اسلام به معنی زیر سوال بردن زرتشت و یا کوروش زرتشتی نیست!!


323:

ایرانی ها جنگ را آغاز کردند یا اعراب ؟!

آغاز جنگ جواز هر جنایتی نیست ، اخوی ...


324:

اولا منبع ارائه بده که خیونی ها اول جنگ را شروع کردند.دوما شما فرمودید که مورخان هر کدام وقت های مختلفی برای زرتشت اورده اند که ثابت میکند زرتشت یک نفر نبوده پس شما بگویید چند تا زرتشت داشتیم؟!و زرتشت واقعی چه کسی بوده؟!

325:

درود بر شما گرامی ...



در مورد اعراب بنده چیزی نفرمودم .

اعراب هم زیاد بی گناه نبوده اند .

بارها به مرز های ایران حمله می کردند به قصد غارت .



326:


یادگار زریران ( درباره جنگ خیونی ها و ایرانیان )
این زرتشتی که مد نظر شماست همین زرتشت وقت گشتاسپ هست .

327:

بعله!عجب داستانی بود!در آخر وقت زیادی نمیگذره که از خیونی ها هیچ کس زنده نمیمونه مگر ارجاسپ!که او را هم اسفندیار گیرد ازش دوست و پایی و گوشی برد و ازش چشمی به اتش سوزد و او را به خر دم بریده ای به شهر خویش فرستد.بگذریم
میگوییم که ارجاسپ با توجه به کارهایی که کرده حقش بوده که گوشش بریده بشه!اما این مجازات برای یک خطای عادی چیست؟:
در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 3 ، بند 14 تا 21 چنین آمده هست که اگر کسی به تنهایی مرده ای را به سوی دخمه ببرد ، مرتکب گناهی بزرگ شده هست .

دیو « نسو » از راه بینی و چشم و آلت تناسلی به این شخص نفوذ میکند و او برای همیشه ناپاک خواهد ماند ( ! )

مجازات این گنهکار ( ! ) این هست که باید او را در بند کشند و او را سی گام دور از آب و آتش و انسانهای پاک و گیاهان نگهدارند .

به دور او باید دیواری کشید و ناگوارترین خوراک و فرسوده ترین و ناچیزترین جامه را به وی داد .

( تا بند 18 )


باید این شخص تا پایان زندگی و تا روزگار پیری در اونجا بماند ( یعنی حبس ابد ) .

در بند 20 آمده هست : هنگامی که او به روزگار پیری رسید مزداپرستان برپایه ی دین زرتشتی باید او ( اون گنهکار ! ) را بر فراز کوه ببرند .

پوستش را از تن برنمايند و سپس سرش را از بدنش جدا نمايند و سپس گوشتش را جلوی جانوران لاشخور بیاندازند !


و سپس باید فرمود که او توبه کرده هست !!! ( پس از کشتن وحشیانه ی این انسان توسط مزداپرستان زرتشتی به جرم پیروی نکردن از آموزه ای نابخردانه ، و کنده شدن پوستش و بریده شدن سرش و خورده شدن گوشتش به زور او را توبه هم میدهند !!! )



نگاه کنید به :

اوستا ، پژوهش هستاد پورداود ، نقل دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، چاپ شانزدهم ، 1391 هـ ش ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان ، ج 2 ص 679 - 680

وندیداد ، پژوهش ژام دارمستتر ، ناشر دنیای کتاب ، شهرستان تهران ، 1384 هـ ش ، صفحه 90 - 91 - 92

328:

توهین به اندیشه ها مجاز نیست ولی قابل بحث هست
علم و دین رو نباید انحصاری و غیر قابل تحقیق کرد به همین دلیل هم
اسلام عزیز، اصول دین رو غیرتقلیدی در نظر گرفته یعنی خود فرد باید
با بررسی به اونها ایمان بیاره.
در مورد زرتشت هم همین هست
باید بررسی کرد و از نگاه های تعصبی دوری
- اندیشه ها و آراء و مولفه های دینی خودتون رو بیان کنید تا با هم بررسی کنیم
مثلا نگاه شما به مبدا و معاد و توحید و عدالت و ....
و یا دیدگاه های شما در امور حاکمیتی و قضایی و تئوری های زرتشتیان در
حوزه های فرهنگ و اقتصاد و بن الملل...
اسلام در همه این زمینه ها طراحی حساب شده دارد
می توان گام به گاه بحث کرد

329:

درود بر شما گرامی

منظور شما از پوست کندن و..

را نمی فهمم .

در دین مزدیسنان چال کردن مردگان( نسا ) امری زشت هست که باعث صدمه دیدن زمین می شود .

لذا هنوز هم مزدیسنان کشورمان مردگان خود را بر فراز تپه ای بلند می گذارند تا لاشخوران انرا بخورند .



در مورد ارجاسپ شما دیگر پرسشی ندارید ؟

قسمتی از متن پهلوی یادگار زریران :

این یادگار را که زریران خوانند بدان گاه نوشته شد که گشتاسپ شاه با پسران و برادران و شاهزادگان و ملاوقت خویش این دین پاک مزدیسنان را از هرمزد پذیرفت .

سپس ارجاسپ , هیونان خدایگان , اگاه شد که گشتاسپ شاه پسران , برادران , شاهزادگان و ملاوقت خویش این دین پاک مزدیسنان را از هرمزد پذیرفت .

انگاه ایشان را گران دشواری بود و بیدرفش جادوگر و نامخواست هزاران را با دو بیور ( دو هزار ) سپاه گزید به پیغامبری به ایرانشهر فرستادند .

پس جاماسپ , پیشینیان سالار , زود اندرون اندر شد و به گشتاسپ شاه فرمود که : از ارجاسپ هیونان خدایگان , دو فرستاده امد که اندر همه کشور هیونان از ایشان نژاده تر نیست .

یکی بیدرقش جادوگر و دیگری نامخواست هزاران هست .

دو بیور سپاه گزیده با [ خویش ] دارند و نامه بدست دارند و گویند که : ما را اندر پیش گشتاسپ شاه هلید .


گشتاسپ شاه فرمود که : ایشان را اندر پیش هلید .

اندر شدند و به گشتاسپ شاه نماز بردند و نامه بدادند .

ابراهیم دبیران مهست بر پای ایستاد و نامه را بلند خواند .

اندر نامه ایدون ( اینچنین ) نوشته شده بود که : شنودم که شما خدایگان این دین پاک مزدیسنان را از هرمزد پذیرفتید و اگر که نه ان را باز نهید , از ما را گران زیان و دشواری از ان شاید بودن .

اما اگر شما خدایگان را پسند افتد و این دین پاک را بهلید و به با ما همکیش شوید , انگاه شما را به خدایگانی پرستم , انگاه شما را سال به سال بس زر , بس سیم و بس اسپ نیکو و بس گاه شهریاری دهیم .

و اگر نه این دین را بنهلید و با ما همکیش نشوید , انگاه بر شما رسیم , خوید خوریم و خشک سوزیم و چهار پای و دو پای را از کشور [ شما ] برده کنیم و شما را به بند گران و دشواری کار فرمائیم .



..................................................

...........................................


البته که هیچکس از این دین در ایران خوشنود نبود و باعث جنگ هایی شد و گشتاسپ ملعون باعث کشته شدن پسرش اسفندیار و موبدان اتشکده بلخ شد ...

330:

به به!
زمین نباید صدمه ببیند اما یک ادم را به خاطر یک خطای جزیی پوستش رو مینمايند.
هرچه دل تنگتان میخواهد بنویسید.بدرود

331:

بسم الله الرحمن الرحیم


از نظر اون ها زمین با دفن مردگان دقیقا چه صدمه ای می بیند ؟
بالاخره اون لاشخورها هم سرانجام می میرند و به زمین برمی گردند .

نظر شما در این زمینه چی هست ؟
ضمنا ارتباط واژه " مزدیسنان " و " مزدک " در چه چیزی هست ؟ ارتباطی دارد ؟
......................
( من قصدم فراگیری بیشتر هست از اطلاعات تخصصی شما )

332:

با درود و خجسته باد گویی 7035 نوروز میترایی به شما و تمام دوستان و مخصوصا archimond بزرگوار مدیر تالار تاریخ سال پر برکتی را برای ایرانیان ارز می کنم .

دوست گرامی همانطور که در وقت ساسانی برای الوده نشدن اتش , جلوی دهان را پوزبند می گذاشتند همانطور هم باید از زمین مراقبت می کردند به خاطر اینکه زمین یکی از 7 افرینش مادی مادی هست .

7 افرینش مادی = 1.

اسمان 2.

اب 3.

زمین 4.

گیاه 5.

گوسپند 6.امت 7.

اورمزد

اورمزد هم چزو امشاسپندان ( افریدگان مینوی ) و هم جزو افرینش مادی هست برای همین در بندهش هرمزد هر 2 هست : نخست مینو , سپس مادی

..................................................

..........................

اینکه ادم گناهکار را چه مجازاتی می کردند به بنده ربطی ندارد .

هر دینی مجازات هایی طبق شریعت خود دارد .


333:

درود بر شما بزرگوار

نظر انها الوده ساختن زمین به عقیده خودشان بوده .

حال این درست هست یا غلط هست به خود مزدیسنان مربوط هست .


البته دفن کردن مرده در زمین برای انها گناهی زشت بوده هست .

در زند بهمن یشت هم می خوانیم که وقتی اورمزد در باره اینده ی دین مزدیسنان خبر می دهد , از وقتی می گوید که هیچ کس نخواهد بود که وقتی پایش را به زمین می گذارد , در زیر ان مرده ای دفن هست .



ولی در فرقه اصلی زرتشتی یعنی ایین میترایی , دفن مرده مرسوم بوده هست .

به این نما از قبرستان اشکانی بنگرید .

نماد چیلیپا ( صلیب ) روی هر تابوت مشاهده می شود .


همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
اینکه نام مزدک با مزدا ارتباط دارد یا ندارد را من نمی دانم .

اما یک سندی به شما می دهم :

در یک کتیبه اشور که از قرن هشتم قبل از میلاد حضرت مسیح ( ع ) مانده هست از یک مادی اسم برده می شود که مزدک نام داشت و این دلیل هست که اسم خدای زرتشت مزدا را در ان وقت برای تبرک به اشخاص می دادند .

( باتولومه )

اما دوست گرامی این نظر شخصی بارتولومه هست و این سخن با خود وقت گشتاسپ در تضاد هست که وقت زرتشت وقت گشتاسپ حدود 40 سال قبل از کوروش بغ بوده هست ( با تقریب ) و نمی توان وقت گشتاسپ را به 2800 سال پیش خواند .

و این نام به زرتشت وقت گشتاسپ به هیچ وجه نمی تواند ربطی داشته باشد .
همچنین هزاره زرتشتی که کتب پهلوی از ان نام برده شده هست با وقت گشتاسپ تضاد دارد اگر هوشیدر را حضرت مسیح ( ع ) بدانیم ( که هست ) .

این هزاره می تواند مربوط به زرتشتی دیگر باشد .



یا علی

334:

اون ارتش با اون شاه نادان اصولا اگر
حمله را آغاز نمی کردند، شاید درگیری و
نبردی آغاز نمی شد ...
و حتی اگر اونها یورش می بردند به احتمال زیاد
شکست می خوردند ،
ولی ارتشی که کیلویی بسته شده مثل ارتش
خشایارشا و بقیه اوباش هخامنشی ، حریف
جنگهای چریکی مسلمانان با انگیزه نمی شد ...

مثل ارتش اسراییل که وارد جنگ 33 روزه شد و با این کار
ضربه های زیاد به خودش زد ...
در جنگ چریکی زمین می دهند ، ولی نابودت می نمايند ...

ضمنا" غارت کاخهای ساسانی ابتدا توسط خود ایرانی ها
و پیش از رسیدن اعراب آغاز شده بود ،
بروید تاریخ طبری را بخوانید !!

335:


شما برو یه تاپیک باز کن بنام ایران ستیزی واونجا فعالیت کن پتانسیلش هم داری
ش

336:

لطفا بفرمائید کوروش با کدام محارمش اردواج کرد ؟ تنها یک قول از کتزیاس هست که او با خاله اش ازدواج کرده که ان هم از کتزیاس هست که مطالب کتابش فاقد اعتبار هست .



داریوش هم سندش را ارائه دهید ببینیم که کجا با خواهرش ازدواج کرده ؟
شما فقط می خواهید بحث را به کوروش و داریوش بکشانید ؟ اظهار وجودتان را کردید .

کافیست .


337:

گرامی شما سراسر تناقض هستید و ادعاهای عجیب و غریب بی سرو ته شما تمامی ندارد.
در کجا آمده کوروش و داریوش با محارم خود ازدواج کرده اند؟شما سند این حرف خود را به ما نشان بده تا بقیه داستان.
در جایی میگویید کوروش و داریوشی در کار نبوده هست.اصلا هخامنشیانی نبوده هست!
در جایی میگویید در کار بوده اند منتها از روی اسامی شان پیداست که یونانی بوده اند.
در جایی میگویید ما نمیتوانیم به اسناد یونانی تکیه کنیم چون سند اصیل نیستند بعد معلوم نیست شما بنا به کدامین سند اصیل میگویید کوروش و داریوش با محارم خود ازدواج کرده اند؟
در هر بند سخنان شما پر هست از تناقض!
به همین دلیل میگوییم بحث با شما بی فایده هست.میتوانید یک کتاب تاریخی دوران راهنمایی را از مدارس تهیه کنید و مطالعه بفرمایید.


338:

برگرفته شده از یکی از سایت ها:

برخی از تعالیم ازدواج با محارم و رفتار با زنان در آیین زرتشتی:
نویسنده: زیگورات - ۱۳٩٢/٩/٢۸
...هم چنین نکته ای ک شایان توجه هست تاکید مستمر بر ازدوا با محارم هست.

پدیده ای که بدون هیچ شک شبهه ای در منابع و ماخذ مزدایی و غیر مستقیم به وضوح می بینیم.

به خلاف کوشش های قرن نوزدهمی که در جهت انکار اون به عمل آمده هست...شواهدی به دست ما رسیده هست که حکایت دارد خانم ها بر خلاف میلی باطنی خویش ،مجبور بودند تا با پدران و برادران خویش همخوابگی نمایند،هرچند که (در ظاهر) موافقت دامادها ضروری بود.

(ژولیان بالدیک، ادیان آسیا،صفحه80و81)
محققین می نویسند:
در منابع اصیل زرتشتیان ،ازدواج با محارم عبادت به شمار می رفته و با و عده ثواب و اجر آثار عالی تشویق شده هست؛ از قیبل این که ازدواج بین خواهر و برادر با فره ایزدی روشن می شود و دیوان را دور می کند و گناهان کبیره را محو می کند.
(دینکرد،کتاب نهم فصل 60،فقره2و3.

در اینجا نقل از محمد خاتم پیامبران،صفحه82،راوندی تاریخ اجتتماعی ایران، صفحه661کریستین سن.ایران در وقت ساسانیان،صفحه234)

دیاکونوف:
در مورد اردواج با کحارم در ایران باستان،اسناد و مدارک زیادی در دست هست؛ از جمله کمبوجیه دوم خواهرش یعنی آتوسا را به زنی گرفت.داریوش دوم با خواهر خود پاریساتیدا ازدواج کرده بود/فرزند ایسان اردشیر دوم پ ار مزگ زن اول خود با دو دختر خود آتوسا و آمستریدا ازدواج کرد.
(دیاکونوف،تاریخ ماد،در اینجا نقل از صفحه 474،راوندی،تاریخ اجتماعی ایران)
ویل دورانت :
دختران طرف توجه نبودند...از فرموده های ایرانیان قدیم در این باره یکی هست که:پدران از خدا مسائلت نمی نمايند ک دختری به ایشان روزی کند و فرشتگان،دختران را از نعمت هایی که خدا به آدمی بخشیده به شمار نمی آورند.
(ویل دورانت، تاریخ تمدن،جلد1،صفحه553)
راولینسون :
زنان طبقات بالای اجتماع،جرات نمی کردند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به اونان اجاز داده نمی شد که آشکارا با مردان آمیزش نمايند.زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را،ولو پدر یا برادرشان باشد ببینند.

در نقش هایی که از ایران باستان بر جای مانده،صورت هیچ زنی دیده نمی شود.

(ویل دورانت.نقل از راولینسون،تاریخ تمدن،جلد1،صفحه552)

339:

ما نیز بیان نمودیم که ازدواج با محارم در کتب پهلوی وقت ساسانیان بیان شده هست و در اوستا سخنی از چنین چیزی به میان نیامده هست.در مورد کمبوجیه احتمالا آشنایی ایشان با فرهنگ مصر سبب چنین کاری بوده هست رجوع کنید به:
رکسانا (دختر کوروش) - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
داریوش دوم نیز با خواهر ناتنی خویش (Parysatis) ازدواج کرده بوده هست.رجوع کنید به:
داریوش دوم - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

340:

حالا شما هی این ازدواج با محارم رو رد کنید:

در متون پهلوی و متون فقهی دین زرتشتی اصطلاحی به نام «خویدوده» دیده می‌شود که اغلب دانشمندان و پژوهشگران دین زرتشتی و مترجمان پهلوی اونرا به معنای «ازدواج با محارم/ ازدواج با نزدیکان» گرفته‌اند (از جمله بنگرید به فرموداری از هستاد جلیل دوستخواه: «خویدُدَه/ خویدودَس، رازواره‌ای در آموزه‌ی پسین زرتشتی»).

در باره خویدوده از جمله در کتاب‌های زرتشتی «روایت پهلوی»، «مینوی خرد»، «روایت آذرفرنبغ فرخزادان»، «ارداویراف‌نامه»، «دینکرد»، «دادستان دینی»، «روایات داراب هرمزد» و «زادسپرم» سخن رفته هست.

به موجب این متون، خویدوده پدر و دختر، خویدوه مادر و پسر، و خویدوده برادر و خواهر از شایسته‌ترین و مهمترین دستورات دینی زرتشتی و بزرگ‌ترین ثواب‌ها هست که اجرای اون موجب رسیدن سریع‌تر به بهشت، و اختلال در اجرای اون جزو بزرگترین گناهان دانسته می‌شده هست (مینوی خرد، بخش ۳۵ و ۳۶؛ روایت پهلوی، فصل هشتم).


آذرفرنبغ (موبد بزرگ زرتشتی) در فصل هشتادم از کتاب سوم دینکرد، خویدوده را سنتی برگرفته از آمیزش اهورامزدا با دخترش سپندارمذ می‌داند که مشی و مشیانه (نخستین آدمیان و نخستین برادر و خواهر) اونرا ادامه دادند تا به نسل همه امتان گیتی برسد.

او هرگونه آمیزش به غیر از روش خویدوده را با آمیزش گرگ و سگ، و آمیزش اسب و خر مقایسه می‌کند که محصول جفت‌گیری اونها از نظر نژادی پست و فرومایه خواهد شد.

این نکته‌ای هست که مورد توجه و تأکید زادسپرم (پیشوای بزرگ زرتشتیان) نیز برنامه گرفته و در بخش بیست و ششم کتاب گزیده‌های زادسپرم، خویدوده را موجب تولید نسل پاک دانسته هست.

آذرفرنبغ هر کس را که با خویدوده مخالفت ورزد و اونرا سبک بشمارد، از تبار دیوان و دشمنان امت می‌داند.

(همچنین بنگرید به: «آیین مزدک به روایت دینکرد: تنها متن باوقتده از فرمودگوی مزدکیان با روحانیت زرتشتی»).

او همچنین در جواب به مخالفان خویدوده و برای توجیه و تبلیغ دینی و ذکر محاسن اون، یادآور شده هست که آیا بهتر نیست اگر زخمی در آلت مادر یا خواهر یا دختر وجود داشته باشد، پدر یا پسر یا برادر اونرا ببینند و بر اون دست برند و مرهم نهند؟

در فصل هشتم از متن «روایت پهلوی» برای تشویق امت به اجرای خویدوده چنین توجیهی را آورده‌اند که اهورامزدا به زرتشت دستور اجرای خویدوده را می‌دهد و می‌گوید این کاری هست که من با دخترم سپندارمذ انجام دادم و مشی نیز با مشیانه انجام داد.
در فصل ۸۶ از متن پهلوی ارداویراف‌نامه به زنان هشدار داده شده هست که چنانچه از خویدوده خودداری نمايند و اونرا سبک بشمارند، وارد دوزخ خواهند شد و در اونجا مارهای بزرگی وارد اندام تناسلی‌اشان خواهد شد و از دهانشان بیرون خواهد آمد.
به موجب فتوای بیستم از مجموعه فتاوی موجود در کتاب «روایت آذرفرنبغ فرخزادان» اگر دختر یا خواهر مردی به خویدوده با او رضایت و موافقت نداشته باشند، مرد می‌تواند از زور هستفاده کند و زن را وادار به اینکار کند.


حالا شما باز منکر این حقیقت شوید................
در دین زرتشتی عصر ساسانی مجازات زنان نه تنها بخاطر گناه خودشان، که حتی بخاطر جرم و گناهی که مردان مرتکب شده بودند، امری متداول بود و به سخت‌ترین و باورنکردنی‌ترین شکل ممکن اجرا می‌شد.

در نمونه‌ای از این مجازات‌ها که در اوستا آمده هست، چنین مقرر شده که چنانچه مردی سگ‌آبی را چنان بزند تا بمیرد، می‌باید برای مجازات و کفاره گناهش، یکی از خواهران یا دخترانش را به خزانه موبدان و یا به خود موبد واگذار کند (احتمالاً برای مدتی موقت و نه دائمی).

این خواهر یا دختر می‌بایست باکره و پانزده‌ساله باشد تا موبد او را به خود بپذیرد.


نوع دیگری از مجازات‌ها سبک‌تر هست و برای نمونه عبارت هست از: تقدیم خوراک کباب به هجده نفر از موبدان یا تقدیم تعدادی رختخواب با زیرانداز و روانداز و بالش به اونان.
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: رضی، هاشم، دانشنامه ایران باستان، جلد چهارم، صفحه ۲۴۴۷ و ۲۴۴۸؛ همو، ترجمه و شرح وندیداد، جلد سوم، صفحه ۱۴۳۴ و ۱۴۶۳٫






341:

لطفا جواب بدید:


غسل و شست و شو با آب در دین اسلام و با ادرار (شاش!) در آیین زرتشت!!



- باری؛ نظری بیافکنیم به بهداشت و حکم شست و شو؛ که در اوستا و دین زرتشت چگونه و در قراون و دین اسلام چگونه سفارش شده هست؟

((تطهیر و غسل با آب پاک در اسلام)):

- در قراون کریم می خوانیم:

(( و فرو می فرستد خدا بر شما از آسمان، آبی که شما را به اون پاکیزه سازد و پلیدی شیطان را از شما بزداید)) [سوره ی اَنفال / آیه ی 11].

(( و فرو فرستادیم از آسمان، آبی را که مایه ی پاکیزگی و وسیله ی شست و شو (طـَهور) هست)) [سوره ی فرقان / آیه ی 48].

- و باز در جای دیگر در وصف مسلمانان می فرماید:

((همانها که از رسول پیامبر هستاد ندیده (اُمّی) پیروى ‏نمايند؛ پیامبرى که اوصاف او را در تورات و انجیل که نزد ایشان هست، مى ‏یابند؛ او اونها را به کار نیک دستور مى‏دهد، و از کار بد باز می دارد؛ چیزهای پاکیزه را براى اونها حلال، و ناپاکیها و پلیدی ها (خبائث) را بر ایشان تحریم مى کند؛ و تکالیف پر مشقت و سخت، و غل و زنجیرهایى را که بر اونها بود، از گردنشان بر مى ‏دارد؛ پس کسانى که به او ایمان آورده، و حمایت و یاریش نمودند، و از نورى که با او نازل شده (قراون مجید) پیروى نمودند، به راستی، اونان رستگارانند)) [اَعراف/157].

- این خلاصه و نمونه ای از دستور اسلام و قراون، در امر بهداشت و نظافت و در پرهیز از خبائث [= چیزهای پلید و خبیث] و تاکید بر آسانی احکام دینی بود؛ اکنون بنگریم و ببینیم که دین زرتشت و اوستا، در مورد خبائث [= پلیدی ها] چه نظری دارد و پیروان خود را گرفتار چه سختی هایی نموده هست:

((تطهیر و غسل با ادرار!! در دین زرتشت)):

در اوستا آمده هست:

((پس نـَسْو کِش ها [= نعش کش ها؛ کسانی که جنازه ی مرده را می برند]، در سه قدمی مرده بنشینند و سپس موبَدِ پیشرو بر ایشان بانگ زند که: «ای مزدا پرستان!! قدری ادرار [= پیشاب؛ شاش!!] بدینجا آورید تا اونها که نَسو [= جنازه] حمل کرده اند، گیسوان [=موها] و اندام خود را بدان بشویند!!»
*پس زرتشت پرسید:
ای پروردگار جهان!...

اون ادرار که نَسْوْکشان بایستی گیسو و اندام خود بدان بشویند، کدام هست؟!!...

*اهورامزدا [= خدا در اصطلاح زرتشتیان] جواب داد: « ادرار گوسفند یا گاو نر؛ و یا ادرار اون مرد و زنی که نزدیک ترین خویشاوندان اون مرده باشند!! پس واجب هست بر مزداپرستان که اینگونه ادرار را آماده ساخته تا نسو کش ها، گیسو و اندام خود بدان بشویند)) (وَندیداد) (1).

- در بخش دیگر از وَندیدادِ اوستا نیز چنین آمده هست:

((...

زرتشت پرسید: ای اهورامزدا! اَشَوَن [= اَشَه وَن = مؤمن] نیکوکار، چه سان میتواند تن و پوشش خویش را از این آلودگیها رها سازد و پاک گرداند؟!

* اهورامزدا جواب داد:
« گـُمیز [= گاومیز؛ شاش گاو، و بلکه مطلق شاش و ادرار] وَرْزاو [= ورزگاو = گاو نر شخم زننده و ورزیده، که به کار کشاورزی آید] که اخته نشده باشد و تماماً سپید و یک تار مو از او نیز سیاه نباشد (که نفرموده از کجا می توان اون را گیر آورد؟!) را بگیر و اون اَشَوَن [= مؤمن] آلوده را به بَرْشنوم گاه [= حمّام شستشو با شاش!! یا همان مَگَه ی زرتشتیان] بـِبَر...(2)؛ پس صد مرتبه دعای [= نیایش] «اَشِم وُهو» [= یکی از سه نماز زرتشتیان] را بخواند؛ اونگاه دعای «اَهونَ وَیْریَه» [= یا همان: «یَثـَه اَهو»، مهم ترین و سرشناس ترین نیایش زرتشتی] را دویست بار بخواند؛ سپس تن و پوشش آلوده اش را چهار بار با گُمیز [= ادرار، شاش!!] بشوید»...))؛ تا آخر ماجرا، که نـُه شبانه روز وقت هم میخواهد و باید در تمام اون نه شب، زیر هیچ سقفی نخوابد!! و فقط برای افراد بیکار و آواره خوبست!! (وندیداد) (3).
در جای دیگر از وندیداد، به برخی دستور داده که برای طهارت باطن و غسل روح، حتی اون «گمیز» یا همان شاش گاو را بنوشند!!!(4)
و این غسل با ادرار، به فرموده ی «آرتور کریستیَن سن» توسّط جمشید – همان پادشاه افسانه ای و موهوم – که جسد طهمورث – انسان خیالی و جدّ زرتشتیان!! – را پاک کرده و در دخمه نهاد، بدعت شده هست؛ چون جمشید در خواب دیده که گاوی بر دستان او می شاشد و اونگاه سروش [= پیک وحی] بر او وحی فرو می آورد که به امت نیز توصیه کن تا با شاش گاو شست و شوی خود نمايند!!(5)





) اوستا، پژوهش: جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید -1371ش،2/747،وندیداد، فـَرگـَرد هشتم،بخش یکم، ش 11 تا 13.

[آشموغ].


2) دکتر اقبال، ادامه ی دستور را که شامل شیارکشی به دور خود – مثل جن گیرها، که با چاقو به دور خود، بر خاک، شیار می کشند!! – را نیاورده و جای اون سه نقطه نهاده هست.

مشروح رسم «کِش» یا «شیار» و سپس اون، شست و شو با ادرار را، خوانندگان می توانند در فرگرد نهم وندیداد اوستا، بند دهم به بعد، مطالعه نمايند ( اوستا، تحقیق: جلیل دوستخواه، 2/773 به بعد) [احمد تفضلی].

نیز، در فرگرد هشتم، بند سی و هفتم به بعد (همان، 2/754 به بعد)، دستور شست و شو با گـُمیز [=شاش] یا همان غسل مسّ میّت زرتشتی، با اندک تفاوتی بیان شده هست [آشموغ].

3) اوستا، پژوهش: جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید -1371ش، 2/867-868،وندیداد، فرگرد نوزدهم، بخش دوم، ش20-25[آشموغ].

4) همان، 2/715 [ا ت].

5) نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایران، ترجمه ی این جانب (احمد تفضلی) و ژاله آموزگار، نشر نو، شهرستان تهران - 1363ش، 1/233-235)[ات].


342:

مقایسه میان آیین زرتشت و ادیان جهان- ضعف
بنیان و سستی بنیادین آئین زرتشت ، تـنها ازجـنبۀ
مقایسۀ کلی اون با سایرادیان وآئینهای جهان، برای
هر پژوهشگر بیـطرف، کافی هست.

ما شاهدیم که
بنیاد دین و آئین مسیحیت، با تولـّد عیسی مسیح(ع)
در بیت لحم - در10 کیلومتری جنوب اورشلیم یا
بیت المقدس - نهاده شد وبا این وجود،اونقدرجهانی
وعالمگیر شد که اکثر اهل اروپا و آمریکا را تابع
خود ساخته وبه قلمرو جغرافیائی ایشان نفوذ کرد.
آری، هرچند آئین مسیحیت نیز دستخوش تحریف
و جعل و دستکاری و تخریب کشیشان کلیسا شده
و اثری از حقیقت اون باقی نیست، ولیکن گسترش
چشمگیر اون، به سبب جوهرۀ الهی وحقیقی اصل
اون بـود ؛ و کسی امت اروپا یا آمریکا را مجبور
به پذیرش اون نکرده بود.
دین مبین اسلام نیزاز شهر مکه سرچشمۀ الهی و
حقـیـقی خود را یافـته و چونان برق درخشانی به
اقصَی نِقاط گیتی تسرّی و گسترش یافت؛بی اونکه
امت دیگرکشورها را به پذیرش خود مجبورکند؛
هـرچند زرتشتیان دروغ پرداز،ادّعا دارند که دین
اسلام به زورعرب وارد سرزمین ایران شده ودر
این رابطه تا توانسته اند دروغ درمتون تاریخی و
ملی ما داخل کرده اند! اما بوی تعفن این دروغی
که زرتشتیان بافته اند، اینجا به مَـشامّ یک محقـق
بی طرف وآگاه میرسد، که می پرسد: اگر اسلام
به زور وارد ایران می شد، نه تنها مورد هستقبال
گسترده و روزافزون نسلهای بعد برنامه نمیگرفت،
بلکه از جانب این نسلـها، در همان چند قرن آغازپیدایش اون، طرد و دفع می شد.
پیدایش اون، طرد و دفع می شد.
از اسلام ومسیحیت که بگذریم، دین یهود هرچند
منشأ و جوهرۀ الهی و حقـیقی داشته، لیکن چون
اون نیز دستخوش تحریفات شدید وگسترش ونشـر
خرافات و اکاذیب شد، و مهم تر این که: یهودیان
معتـقدند که نباید برای دین یهود تبلیغ شـود، چون
- به زعم ایشان - اگر یهودی فراوان شـود، جای
اونها دربهشت تنگ خواهد شد(!)،مجموع اینگونه
موهومات به اضافۀ ممنوعیت تبلـیغ دردین یهود،
سبب انزوای این آئین - البته نه به اندازۀ انـزوای
آئین زرتشت - شـده اسـت.

و خدای را سپاس که
یهودیان حق تبلیغ دین خود را ندارند!
حتی آئین بودائی که آکنده ازخرافات وموهـومات
- البته نه به اندازۀ آئین زرتشت - هست ، بـازهـم
توانسته میلیونها نفر ازچین و ژاپن و دیگر مناطق
خارج ازمحدودۀ جغرافیائی خود در هندوستان را
جذب خود نموده و در قلب های اونها رخنه کند!
حال، می رسیم به آئین زرتشت؛ دینی که کمترین
جذابیّـتی برای غیر ایرانی ها نداشته هست! زیـرا
جوهرۀ اون ملی وناسیونالیستی هست، نه جهانی و
نه با منشأ الهی! دینی هست که برپايه باورهای
افسانه ای و اسطوره ای مبتنی بر اصول
وقواعد ناسیونالیسم ایرانی نژادپرست کهن، جعل
وتنظیم شده، که همواره مانند بیمار اسکیزوفرنی
(جنون جوانی)، به غیر خود بدبین بوده و تمامی
جهان را بدخواه و دشمن خود می پنداشته وهنوز
می پندارد! وتـمامی فضائل دیگران را به خودش
نسبت داده و تمامی رذائل و عقب ماندگی هـایـش
را به دیگران نسبت میدهد! این هست صفت یک
بیمار اسکیزوفرنی دچار توهم و ترس" فـوبی" !
پرمسلـّم هست که دینی این چنینی، دردنیا همواره
در کمال انزوا هست ومبانی صرفاً ناسیونالیسمـی
اون، مانع ازگسترش اون، خارج از مرزهای ایران
کهن شده و امروز نیز تنها "چندین هزار نفر" را
در داخـل یا خارج کشور، به خود سرگرم ساخته
است! که اونها نیز یا توسری خورده هستند ویا در
مهاجرت و دربه دری به سر می برند، و رمز و
راز بقاء ایشان، تنهـا در همین دروغ پردازی ها،
گنده گوئی ها، و مُهمَل بافی ها هست! به راستی،
دینی این چنینی، با گسترش روزافزون آگاهـی و
توسعۀ مُدِرنیته و ارتباطات جهانی - که با مبانی
ناسیونالیسم ضدّیت دارد - محکوم به نابودیـست!



343:

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت نویسنده: عبدالله شهبازی





با سقوط دولت هخامنشی، سرزمین بین النهرین بیش از دو سده در زیر سلطه حکمرانان یونانی / سلوکی برنامه گرفت.

سرانجام، در سال 120 پیش از میلاد، پس از یک دوره طولانی ستیز با سلوکی ها، مهرداد دوم، پادشاه اشکانی (124-87 پیش از میلاد)، حاکمیت ایران را بر بین النهرین مستقر ساخت و در سال 96 پیش از میلاد رود فرات به عنوان مرز مشترک ایران و روم تعیین شد.

معهذا، کمی بعد توسعه طلبی رومی سربرکشید.

در سال 53 پیش از میلاد نخستین تهاجم بزرگ رومی ها برای اشغال بین النهرین آغاز شد.

این حمله به شکستی سخت انجامید.

در سال 36 پیش از میلاد دومین تهاجم بزرگ رومی ها، به فرماندهی مارک اونتونی، آغاز شد.

این نیز به وسیله فرهاد چهارم دفع شد و شکستی بزرگ نصیب رومی ها ساخت.

از اون پس، تا دورانی طولانی، رومی ها دست از دعاوی توسعه طلبانه خود به سرزمین های ماوراء فرات برداشتند.

در اوایل سده دوم میلادی، تهاجم رومی ها بار دیگر آغاز شد و اونان در سه نوبت (سال های 115، 165 و 197میلادی) به بین النهرین حمله بردند و تیسفون را غارت کردند.

(1)
از اوایل سده سوم میلادی، مقارن با غروب دولت اشکانی، تهاجم جدید رومی ها به بین النهرین آغاز شد.

در تابستان سال 216 میلادی، کاراکالا (2)، امپراتور روم (198-217) از خاندان سوروس، به شمال بین النهرین تاخت و بی اونکه با مقاومتی جدی روبرو شود اون را به تصرف درآورد.

همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
در سال 220میلادی، اردشیر، از طایفه ساسانی، در زادگاه خویش فارس به قدرت رسید.

او اقتدار خود را بر سراسر ایران گسترد و سرانجام شمال بین النهرین را نیز از چنگ رومی ها خارج ساخت.

دوران اردشیر اول (227-243) مقارن با حکومت آلکساندر سوروس، امپراتور روم، و جنگ های ایران و روم هست.

تهدید اردشیر برای رومی ها تا بدانجا بود که در سال 232 میلادی آلکساندر سوروس شخصاً فرماندهی سپاهیان روم را در منطقه به دست گرفت (3).

گئو ویدنگرن فضای سیاسی بین النهرین را در این وقت چنین توصیف کرده هست:
در آغاز سده سوم پس از تولد عیسی مسیح، بین النهرین کانون مناقشات سیاسی، نفوذ تعارض آمیز فرهنگ ها و آئین های دینی رقیب بود و مرکز تعارض میان دو امپراتوری روم و ایران...

و نیز کانون ستیز میان ادیان.

(4)
رابطه اردشیر ساسانی با یهودیان خصمانه بود.

راو اب اریخا، که تا پنج سال پس از اردشیر زیست، در تلمود از صعود اردشیر ساسانی تصویری منفی به دست داده و از تخریب کنیسه های یهودیان به دست ایرانیان یاد کرده هست.

(5) نویسندگان معاصر یهودی این سیاست اردشیر را به تعصب فراوان دینی او نسبت می دهند.

(6) این پذیرفتنی نیست.

منشأ خصومت بنیانگذار دولت ساسانی با یهودیان بین النهرین را باید در پیوند دیرین الیگارشی یهود و اشرافیت روم جستجو کرد.
فرمودیم که تهاجم رومی ها به بین النهرین بطور عمده به وسیله سه حکمران رومی انجام شد: مارک اونتونی ، کاراکالا و الکساندر سوروس.

در میان حکمرانان روم این سه تن بیشترین پیوندها را با الیگارشی یهودی داشتند.
درباره رابطه مارک اونتونی با هیرود یهودی پیشتر سخن فرموده ایم.

یادآوری می کنیم که هیرود یک سال پیش از تهاجم مارک اونتونی به بین النهرین، در سال 37 پیش از میلاد، به کمک لژیون های رومی بیت المقدس را اشغال کرد، شاه حشمونی هوادار ایران را به قتل رسانید و حکومت خود را بنیان نهاد.

و فرمودیم که هیرود در اجرای اهداف توسعه طلبانه امپراتوری روم از سال 31 پیش از میلاد تجاوز به دولت عرب نبطی را در شرق آغاز کرد و مواضع خود را در نزد رومی ها به عنوان «مسئول نظم و امنیت» منطقه (7) هستوار ساخت.

قاعدتاً در تهاجم مارک اونتونی به بین النهرین، هیرود و اتباع او مشارکت داشته اند.
در منابع تاریخی از کاراکالا، کسی که در وقت فروپاشی دولت اشکانی شمال بین النهرین را به تصرف درآورد، به عنوان دوست نزدیک یهودیان یاد شده هست.

جروم (8)، قدیس مسیحی (331-420)، در حواشی اش بر «کتاب دانیال» از پیوند نزدیک کاراکالا با یهودیان یاد کرده و در برخی نسخ کهن مکشوفه در کنیسه های فلسطین درباره این پیوند سخن رفته هست.

رابطه یهودیان با خاندان سوروس چنان عمیق بود که در سنای روم از صعود ایشان به عنوان «پیروزی جناح یهودی» یاد شده هست.

(9) یادآوری می کنیم که طبق روایات تلمودی، راو اب اریخا، پیش از هستبرنامه نهایی در سورا، مدتی در مسیر فلسطین و بین النهرین در تردد بود.

(10) و این مقارن با تهاجم کاراکالا به شمال بین النهرین (216 میلادی) هست.

به عبارت دیگر، مسیر سفرهای اب اریخا در این وقت منطقه جنگی به شمار می رفت.

می دانیم که سه سال پس از اشغال شمال بین النهرین به وسیله رومی ها، اب اریخا حوزه سورا را در شمال فرات تأسیس کرد (219میلادی)؛ و این کانون طی سده های متمادی مرکز اصلی یهودیان در منطقه بین النهرین و شبه جزیره حجاز بود.
درباره پیوند عمیق یهودا ناسی با خاندان سوروس، به ویژه با آلکساندر سوروس، و ریاست او بر یهودیان بین النهرین پیشتر بطور مشروح سخن فرموده ایم.

بدینسان، شناخت علل واقعی خصومت اردشیر و ایرانیان با یهودیان بین النهرین کار دشواری نیست و قطعاً باید منشاء اون را در علل سیاسی جست نه در «تعصب دینی»! این رویکرد تجاهلی بیش نیست.
اقتدار دولت ساسانی و صعود شاپور اول (243-273)، پسر اردشیر، مقارن با دگرگونی عمیق در وضع اجتماعی و سیاسی امپراتوری روم هست.
همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
با سقوط خاندان سوروس دورانی پنجاه ساله (235-284) از تاریخ روم آغاز شد که «دوران هرج و مرج» (11) نام دارد.

این دوران بحران سیاسی، آشوب و وخامت روزافزون وضع امت در سراسر امپراتوری هست.

در این پنجاه سال، امپراتوری روم در زیر فشار اقوام توتونی (12) اروپا در غرب و ایرانیان در شرق وضع دشواری یافت و ساختار سیاسی روم چنان ناپایدار شد که دوازده امپراتور، شِبه امپراتور و حکمران به قدرت رسیدند و سقوط کردند.

امنیت از سراسر امپراتوری رخت بربست.

نه تنها شاهراه ها و روستاها بلکه شهرها نیز در معرض تجاوز گروه های آشوبگر بود.

(13) درست در این وقت، فرایندی متضاد در ایران رخ داد و خاندان ساسانی بنیان های یک ساختار سیاسی منظم و قدرتمند را هستوار ساخت.

شکست روم در جنگ با ایران (260میلادی) و به اسارت درآمدن امپراتور والریان (14) اوج نگون بختی رومیان هست.

از درون «هرج و مرج رومی»، جنبش نیرومند مسیحی سربرکشید و مرحله ای جدید را در تاریخ این امپراتوری بنیاد نهاد.

در سال 313میلادی فرمان تاریخی قسطنطین صادر شد.

این حوادث اهمیت کانون ایرانی بین النهرین را در نزد الیگارشی یهودی افزایش داد و اونان سیاست نزدیکی به شاپور و دولت ساسانی را پیش گرفتند.

این تحول با نام شموئیل مر، رئیس حوزه نهردعا، در پیوند هست.
در روایات تلمودی از شاپور اول به نیکی یاد شده و نویسندگان معاصر یهودی دوران شاپور را دوران رفاه یهودیان در بین النهرین و ایران توصیف می نمايند.

(15)
پیشینه آشنایی شاپور با یهودیان قاعدتاً به وقت ولیعهدی او می رسد؛ اونگاه که اردشیر وی را در سمت حکمران بین النهرین منصوب کرد.

شموئیل به عنوان منجم شهرت داشت و این پایه ای شد برای حضور او در دربار شاپور و ایجاد رابطه دوستانه شخصی با ولیعهد/پادشاه ایران.

(16) شموئیل به دلیل پیوند با شاپور چنان اقتدار یافت که وی را گاه «شاپور مَلِکا» (ملک شاپور) می خواندند.

(17) امنون نتصر، نویسنده معاصر یهودی، می نویسد:
نام شاپور اغلب با نام شموئیل، رئیس آکادمی معروف نهردعا، در تلمود یاد می گردد...

از تلمود چنین برمی آید که شموئیل و شاپور نشست و برخاست هایی داشته اند و این راب روحانی گاه به گاه به اماکن زرتشتیان نیز قدم می نهاده هست...

تلمود می نویسد که شاپور دوست داشت در عید سوکوت (سایه بندان) شیرین کاری هایی که شموئیل با جام های شراب می کرد تماشا کند.

(18)
شموئیل تنها یهودی مرتبط با دربار شاپور نبود.

می دانیم که پادشاه ایران با حاخام دیگر به نام مر یهودا (متوفی 299م.) نیز «رابطه دوستی داشت.

این دوستی به قدری صمیمانه بود که مر یهودا گاه به گاه در کاخ سلطنتی شاپور می خورد و می خوابید...

تلمود تأکید می کند که شاپور در مورد غذای کاشر برای میهمانان عزیز خود از هیچ گونه تدارک لازمی کوتاهی نمی کرد.

راب [راو]، رهبر روحانی آکادمی سورا، که پنج سال آخر زندگانی اش در دوره شاپور گذشته هست، شاه ایران را به لقب نکوکار می خواند.
» (19)
این روایات تلمودی هر قدر اغراق آمیز جلوه کند، باز بیانگر پیوند هستوار الیگارشی حاخامی با دربار شاپور اول هست.

درست در این وقت هست که حوزه نهردعا، به ریاست شموئیل، به اوج شکوفایی خود رسید و راو یهودا حوزه پامبدتیا را تأسیس کرد.

این دو کانون مهم یهودی نشین در نزدیکی پایتخت ایران ساسانی واقع بود.
روایات یهودی بیانگر تکاپوی نهاد «رش گلوتا» (شاه داوودی) در وقت شاپور اول و پس از اون هست.
پیشتر درباره پیوند نزدیک شموئیل با اوکبای اول، «شاه داوودی» یهودیان، سخن فرموده ایم.

دایرة المعارف یهود نام «شاهان داوودی» را از درگذشت اوکبای اول تا پایان سلطنت ساسانیان، به شرح زیر ثبت کرده هست:
هونای دوم (20) (240-260)، ناتان اول (21) (260-270)، نحمیا (22) (270-313)، مر اوکبای دوم (23) (313-337)، هونای سوم (24) (337-350)، ابا (25) (350 -370)، ناتان دوم (26) (370-400)، کاهانای اول (27) (400 -415)، هونای چهارم (28) (415-442)، مر زوترای اول (29) (442-455)، کاهانای دوم (30) (455-465)، هونای پنجم (31) (465-470)، هونای ششم (32) (484-508)، مر زوترای دوم (33) (508-520)، اهونای (34) (؟-560)، حفنای (35) (560-580)، حنینای (36) (580-590) و بوستان (37) (618-670). (38)
اینان شخصیت هایی واقعی اند، نه خیالی، که در تمامی دوران ساسانی و پس از اون، اداره «دولت پنهان» خود را با اقتدار تمام به دست داشتند.

تکاپوی دولت غیررسمی یهود قطعاً با اختیارات و اقتدارات و قوانین دولت های ملی معارض بود و این تعارض، چنانکه خواهیم دید، گاه به شکلی خشن نمود می یافت.

لذا، الیگارشی یهودی می کوشید تا ساختار این دولت غیررسمی را از امت سرزمین های میزبان پنهان کند و این بنیانی شد برای سنن و میراث غنی پنهانکاری یهودی.

این ویژگی دیگر ساختار اجتماعی یهودیت جدیدی هست که در دوران تلمودی شکل نهایی خود را یافت.

حتی پادشاهی چون شاپور اول، به رغم پیوند نزدیکش با حاخام های یهودی، تکاپوی خودسرانه این «دولت پنهان» را برنمی تافت.
در روایات تلمودی می خوانیم که در نخستین سال سلطنت شاپور اول، یکی از سران جامعه یهودی بین النهرین، به نام کاهانا، از بین النهرین می گریزد و به فلسطین پناه می برد.

او از شاگردان راو اب اریخا و از نزدیکان شموئیل هست.

علت فرار او را قتل یک یهودی ذکر کرده اند.

مقتول تهدید می کند که از یهودی دیگر نزد مقامات دولتی ایران شکایت برد و به این دلیل کاهانا او را به قتل می رساند.

(39) قاعدتاً این اقدام تجاوزکارانه دولت ایران را به خشم آورد و کاهانا از ترس مجازات به بیت المقدس گریخت.

در پی این ماجرا، شموئیل رساله ای تدوین کرد با عنوان «قانون دولت، قانون هست».

طبق این حکم تلمودی، شموئیل به شاپور تضمین داد که قانون دولت ایران قانون یهودیان نیز هست.

روشن هست که این تکاپو به منظور خاموش کردن خشم شاپور و مرتفع ساختن ظن او به هستقلال سیاسی پنهان یهودیان بود.

دایرة المعارف یهود، پس از ذکر این ماجرا، می نویسد: ولی تلمود هیچ اشاره ای نکرده هست که آیا «شاه داوودی» در این مذاکرات شرکت داشت یا خیر؛ و آیا این تضمین مورد قبول او بود یا نه؟ (40)
به عبارت دیگر، در این «فتوای» شموئیل یک دوگانگی ذاتی نهفته هست.

از سویی به عنوان یک اصل تلمودی قابل ارائه به دولت های میزبان هست و از سوی دیگر به دلیل عدم تأیید اون از سوی عالی ترین نهاد ذیصلاح یهود، یعنی «شاه داوودی»، فاقد «حجت شرعی» هست و برای یهودیان حکمی مقبول و مطاع به شمار نمی رود.

دایرة المعارف یهود می افزاید یهودیان در طول تاریخ پسین این اصل تلمودی را که «قانون دولت قانون [یهودیان] هست» به رسمیت نمی شناختند و به ساختارهای «خودمختار» خود وفادار بودند.

به علاوه، در مقابل این نظر شموئیل، حکم تلمودی دیگری از سعدیه گائون، بزرگترین حاخام دوره گائونی، موجود هست که یهودی را تنها به اعتبار قوانینش یک «ملت» می شناسد.

یهودیان یک ملت اند به دلیل قانون شان») (41).
دقیقاً به این دلیل هست که یهودیان در طول تاریخ خویش عموماً در محلات جداگانه می زیستند.

به نوشته دایرة المعارف یهود:
[یهودیان] جدایی مکانی از پیروان سایر ادیان و اعضای سایر گروه های قومی و صنوف را ترجیح می دادند؛ زیرا این انزوای اقلیمی برای ایشان امکان بهره مندی از دستاوردهای حیات تداوم بخش دینی، آموزشی و اجتماعی را فراهم می ساخت.

به علاوه، غریزه بقاء خود انسجام جمعی را بر ایشان تحمیل می کرد؛ ایجاد جبهه ای واحد در برابر دنیای خارج که عموماً دشمن بودند...

به این دلیل، به رغم همه تنوع ساختاری و کارکردی که در شرایط بغرنج کشورها...

وجود داشت، جوامع خودمختار یهودی توانستند تداوم گذشته خویش و وحدت ضرور با یهودیان دورافتاده را تأمین نمايند.

(42)
از دوران شاپور اول، و درست در وقتی که یهودیان در دربار او از مقامی شامخ برخوردارند، سیاست «فشار دینی» به شکلی واقعی آغاز می شود ولی آماج اون مسیحیان اند نه یهودیان.

لوکونین موج رو به گسترش مسیحیت را در این وقت چنین توصیف کرده هست:
آئین مسیح بزرگترین نیروی اندیشه ای اون روزگار بود.

آئین نامبرده که تا چندی پیش اندیشه و آئین مخالفان امپراتوری روم بود و پیروان اون آئین از سوی دولت مورد پیگرد و فشار بودند، علیرغم پیگرد و فشار و شاید به سبب اون، ساوقتی با انضباط آهنین و نفوذی محسوس یافت.

در هستان های مجاور ایران و حتی در خود ایران (در میشان، شوش، ریواردشیر و بحرین) به سال 225 میلادی مرکزهای ویژه اسقف های مسیحی پدید آمد.

(43)
شاپور برای مقابله با موج گسترش مسیحیت در ایران، به ویژه در بین النهرین، سیاست خشن سرکوب مسیحیان را آغاز کرد و هموقت کوشید تا آئین مانی را به «دین رسمی» امپراتوری ساسانی بدل کند.
مانی (216-277) در یک خاندان اشرافی اشکانی در تیسفون به دنیا آمد.

پدرش، پاتیک (44)، به مباحث دینی سخت علاقه داشت و مادرش مریم، احتمالاً از طریق مادر به مسیحیان ارمنستان نسب می برد.

(45) مانی، به فرمان شاپور، تدوین دین رسمی ساسانی را آغاز کرد.

در سال 243 میلادی، شاپور در روز تاجگذاری خود مانی 27 ساله را به عنوان «بنیانگذار آئین نو که می توانست خواست های همه آئین های موجود را یکی گرداند و از اونان پا فراتر نهد و آئین جهانی یگانه ای عرضه کند به حضور پذیرفت.

مانی کتاب خود را که شاپورگان نام داشت به پیشگاه شاهنشاه تقدیم نمود.
» (46) مانی در تدوین ‌آئین خود عنایتی به یهودیت نداشت و این در حالی هست که از مسیحیت بهره فراوان برده بود.

(47) یکی از نویسندگان معاصر یهودی حتی موضع مانی نسبت به مسیحیت را «مثبت» و به یهودیت «منفی» ارزیابی می کند.

(48)
همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
در وقتی که مانی در مقام «پیامبر رسمی» امپراتوری ساسانی در اوج شوکت و افتخار خود بود، در دستگاه شاپور اول موبدی به نام کرتیر (49) حضور داشت.

در یکی از کتیبه های شاپور اول، که بیست سال پس از مراسم اهداء «شاپورگان» حک شده، کرتیر مقامی کوچک دارد و نام او در ردیف آخرین نام ها آمده هست.

این اشراف زاده دون پایه کمی پس از مرگ شاپور به مردی قدرتمند بدل شد و بزرگترین رقیب و خصم مانی.

او سرانجام نه تنها مانی و مانی گری را از میدان به در کرد بلکه خود در مقام نخستین «موبدان موبد» دولت ساسانی بنیانگذار دین رسمی ایران ساسانی شد.
با مرگ شاپور، پسرش هرمزد اول به سلطنت رسید.

ظاهراً او مانی را تکریم کرد و آئینش را مورد حمایت برنامه داد.

(50) معهذا، دولت هرمزد مستعجل بود.

کمی بعد سقوط کرد و برادرش، بهرام اول، به سلطنت رسید.
در دوران سه ساله سلطنت بهرام (274-276) کرتیر از نفوذ فراوان برخوردار شد و با توطئه او مانی 60 ساله به قتل رسید.

(51) این سرآغاز اقتدار کرتیر هست.

کرتیر در مقام «موبدان موبد» جای گرفت و قلع و قمع مسیحیان و پیروان مانی را آغاز کرد.

دوران بهرام دوم (276-293) را اوج اقتدار کرتیر می دانند.

در این وقت کرتیر حکمران دینی مقتدر ایران هست.

معهذا، و به رغم کشتار وسیع مسیحیان و مانویان، در روایات تلمودی اشاره ای به آزار یا قتل یهودیان در وقت کرتیر مندرج نیست.
سیاست پیگرد مسیحیان در دوران طولانی سلطنت شاپور دوم (309-379) نیز با شدت ادامه داشت.

در این وقت، به دلیل گروش قسطنطین به آئین مسیح، تهدید مسیحیت اهمیتی مضاعف یافت.

از این پس، پادشاهان ساسانی به مسیحیان به عنوان «خیانتکاران بالقوه» و ستون پنجم رومی ها می نگریستند و در کشتار اونان تردید نداشتند.

(52)
مهم ترین تحول فرهنگی و سیاسی که در اواخر سده سوم و نیمه اول سده چهارم میلادی در ایران رخ داد ظهور آئین زرتشت به عنوان دین رسمی دولت ساسانی بود.

بدینسان، راهی که با مانی آغاز شد با کرتیر به فرجام رسید.
همه چیز درباره زرتشت(زردشت) و دین زرتشت
وقت زندگی زرتشت معلوم نیست.

در این زمینه آراء متشتت و متعدد وجود دارد که همه بر حدس و قرینه هستوار هست.

دورترین وقتی که برای زرتشت قایل شده اند سده هیجدهم و نزدیک ترین اون سده ششم پیش از میلاد هست.

(53) زرتشت گرایان ایرانی به هرچه کهن تر جلوه دادن آئین زرتشت تمایل دارند.

ذبیح بهروز وقت زرتشت را 1800 سال پیش از میلاد و احمد تفضلی بین 1000 تا 1200 پیش از میلاد می دانند.

(54) امروزه محققین عموماً وقت زندگی زرتشت را سده ششم پیش از میلاد می دانند.

(55)
چه وقت زرتشت را در هزاره دوم پیش از میلاد و چه در سده ششم پیش از میلاد بدانیم، یک اصل مسلم هست: در وقت هخامنشیان یا آئین زرتشت وجود نداشت یا تنها یک آئین محدود بومی، شاید در گوشه ای دوردست از سرزمین های شرقی ایران و شاید در آسیای میانه بود؛ بهر تقدیر آئین شناخته شده و مقبول همگان یا بخش قابل اعتنایی از امت ایران و به طریق اولی دین رسمی دولت هخامنشی نبود.

برخی ایران شناسان - چون هارله (56)، دارمستتر (57)، کاسارتلی (58)، زودربلوم (59)، گری (60)، الدنبرگ (61)، مولتن (62)، مور (63)، پراشک (64) و نیبرگ (65) - بر این نظرند.

(66) هنریک ساموئل نیبرگ، ایران شناس سوئدی، در این زمینه بحثی مبسوط ارائه داده هست.

او از جمله بر پايه آداب و رسوم غیرزرتشتی و حتی ضدزرتشتی متداول در وقت هخامنشی، چون رسم اندودن مردگان به موم و خاک سپاری اونها و قربانی کردن جانوران، فرضیه زرتشتی بودن هخامنشیان را مردود می شمرد و به این نتیجه قطعی می رسد که «هخامنشیان هیچ جایی در تاریخ ویژه دین زردشتی ندارند».

(67)
می دانیم که هخامنشیان اجساد خود را در گور می نهادند، مقابری که به ویژه در پیرامون تخت جمشید برجاست، و اسکندر جسد حنوط شده کورش را دیده هست.

نیبرگ می نویسد:
من پیش از این به مناسبتی از طرفداران زردشتی بودن داریوش مخصوصاً این پرسش را کرده بودم که اختلاف میان آئین به خاک سپردن مرده نزد هخامنشیان و زردشتیان را چگونه توجیه می نمايند: هخامنشیان مردگان را زیر خاک دفن می کردند، زردشتیان مرده را در هوای آزاد می گذاشتند.

جواب این پرسش را همچنان به من بدهکارند.

افسوس می خورم که این پرسش را جدی نگرفتند.

این پرسش اهمیت بنیادین دارد.

انسان نمی تواند که زردشتی باشد و در عین حال مردگان خود را در خاک دفن کند.

اسناد زردشتی در این باره به اندازه کافی آگاهی روشن می دهند.

(68)
به نوشته گیرشمن، حفاری های باستان شناسی پیشینه آداب تدفین زرتشتی را تنها تا عهد ساسانی می شناسد و تنها در این وقت هست که «برج های خاموشی» به پا شد.

(69) در دوران سلوکی و اشکانی نیز آئین زرتشت یا وجود نداشت یا دین شناخته شده و همگانی نبود.

قربانی کردن جانوران و مقابر عهد اشکانی، مانند گورستان وسیع شوش، موید این ادعاست (70).

حتی در دوران آغازین ساسانی نیز آئین زرتشت یا شناخته نبود یا موقع قابل اعتنایی نداشت. لوکونین، که پژوهش مهم خود در تاریخ ساسانی را بر مجموعه غنی سکه های اون دوران مبتنی ساخته، در دوران پیش از کرتیر نشانی از آئین زرتشت نمی یابد:
نخستین شاهنشاهان ساسانی تنها برگزیده از سوی اهورامزدا نبودند.

بر پشت سکه هرمزد یکم، فرزند بزرگتر شاپور، منظره تاجگذاری وی تصویر شده که در اون اهورامزدا، میترا و اناهیتا- که در اون وقت با همسر بزرگ شاهنشاه بانوی بانوان همگون می نمود - شهریاری کشور را بدو تفویض داشته اند...

میترا و اناهیتا...

نخستین بار در سکه های هرمزد یکم به سال 273 منتشر شد...

میترا با افسری دارای شعاع های زرین، که جزء لایتجزای رب النوع آفتاب مشرق زمین و هلنیستی هست، و اناهیتا با افسر همايش دار اتور اناهیت، بانوی بانوان زیور یافته اند...

در فهرست درباریان اردشیر حتی به یک عنوان و پایه مذهبی برنمی خوریم و در فهرست درباریان پسرش، شاپور، تنها از یک موبد یاد شده و اون نیز کرتیر هست.

پس از چندی کرتیر به جایگاه های والایی رسید و رئیس مذهبی و مربی مذهبی شاهنشاه شد.

ولی در سال 262 میلادی، که تاریخ نگارش کتیبه شاپور یکم...

و مقارن گذشت نیم قرن از آغاز شهریاری دودمان ساسانی در ایران بود کرتیر جایگاه کوچک «هیربد»...

را داشت و در فهرست درباریان نام او جزء یکی از آخرین نام ها، پس از زندانبان و دروازه بان کاخ شاهی، آمده هست.

(71)
اوستا، کتاب پایه ای آئین زرتشت، مجموعه ای هست شامل 21 «نسک» (کتاب) که گویا اهورامزدا به وسیله زرتشت برای ویشتاسب، پادشاه ایران، نازل کرد.

طبق روایت دینکرت، پیش از حمله اسکندر به ایران دو نسخه از اوستا در دست پادشاهان هخامنشی بود و اسکندر هر دو را به آتش کشید.

سرانجام، اردشیر، بنیانگذار دولت ساسانی، روحانی بزرگی به نام تنسر را مأمور گردآوری نسخ اوستا کرد و او پس از وارسی متن های موجود یکی را برگزید و اون را اوستای واقعی فراخوان نمود.

از این تنسر رساله ای موجود هست به نام نامه تنسر.

محققین عموماً وقت تدوین نامه تنسر را سده های ششم و هفتم میلادی می دانند و انتساب اون را به وقت اردشیر (نیمه اول سده سوم میلادی) مردود می شمرند.

(72) لوکونین نیز داستان تنسر را نمی پذیرد.

به زعم او، هم دینکرت و هم نامه تنسر متونی ساختگی و متأخرند و «تنسر» شخصیتی غیرواقعی هست.
نامه تنسر نیز همانند دینکرت در آخر روزگار ساسانیان نوشته شده هست.

این نوشته ساختگی جعلیاتی هست دارای جهت خاص.

و آگاهانه اون را به نویسندگان متقدم نسبت داده اند تا به یاری وقت برای اندیشه هایی که در این نوشته ها آمده حیثیت و اعتبار بیشتری پدید آورند.

تنسر از نظر ما همچنان شخصیتی هست افسانه ای که سیصد سال پس از روزگاری که به زندگی و فعالیت او نسبت داده اند از وی سخن رانده اند.

(73)
آدولف راپ، محقق آلمانی نیمه سده نوزدهم، مؤلف کتاب مفصلی هست با عنوان دین و سنن پارسیان و سایر ایرانیان چنانکه نویسندگان یونانی و رومی توصیف کرده اند.

خورشیدجی کاما، محقق نامدار پارسی، در سال های 1877-1879، این کتاب را به انگلیسی ترجمه و در بمبئی منتشر کرده هست.

(74)
به زعم آدولف راپ، آئینی که امروزه به نام زرتشتیگری می شناسیم یکی از آئین های شرقی هست و در سرزمینی که طی سده های متمادی به نام ایران شناخته شده نشانی از اون در دست نیست.

راپ نیز معتقد بود که زرتشتیگری در عهد ساسانی و به عنوان یک «دین درباری و دولتی»، نه یک «دین ملی»، به سرزمین ایران وارد شد.

(75) او می نویسد:
در میان شانزده کشور مختلفی که به وسیله اورمزد آفریده شد نامی از ایران (76) نیست.

به علاوه در هیچ جای اوستا نامی از ایران نیست و این عجیب هست زیرا در وقت تدوین این کتاب بی تردید ایرانیان
(77) ملت غالب بودند. (78)
و می افزاید:
در اوستا هیچ اشاره ای به مغ ها، روحانیون ایرانی، نیست و به عکس از «آتراوا» (79)، روحانیون سرزمین های شرقی، نام برده شده هست. (80)
این تناقض منجر به ارائه این فرضیه عجیب شد که گویا در ازمنه کهن دو ایران وجود داشته: «ایران غربی» و «ایران شرقی».

اونچه در متون یونانی و رومی آمده مربوط به «ایران غربی» هست و اونچه در اوستا مندرج هست به «ایران شرقی» تعلق دارد.

(81)
به نوشته گیرشمن، کتیبه بزرگ شاپور اول در نقش رستم ثابت می کند متون مقدسی که امروز به نام اوستا شناخته می شود در وقت انشاء و حک این کتیبه (262میلادی) هنوز وجود نداشته هست.

(82)
«مسئله اوستا» معضل پژوهشگران امروزین نیز هست.

به مقالات مندرج در دایرة المعارف ایرانیکا توجه کنیم:
کلنس به درستی به این معما توجه کرده که چرا به زعم ابداع خط میخی در دوران هخامنشیان هیچ کتیبه ای که در اون نشانی از اوستا باشد در دست نیست. (83)
گنولی می نویسد:
غیرممکن هست مکان جغرافیایی خاصی را برای زبان اوستایی تعیین کرد...

ارجاعات جغرافیایی اوستا محدود به مناطقی از شرق فلات ایران و مرزهای ایران و هند هست.

به علاوه، متون کهن ایرانی به زبانی غیر از زبان اوستایی نوشته شده اند.
(84)
معضل عجیب دیگر، خطی هست که به نام «اوستایی» می شناسیم:
پژوهشگران الفبای اوستایی را ساخته ای جدید و متأثر از الفبای یونانی می دانند.

(85) به نوشته هوفمن، الفبای اوستایی «بی هیچ تردید بر پايه الفبای یونانی» ابداع شده که در وقت شاپور اول در ایران کاملاً شناخته شده بود. هوفمن احتمال می دهد این الفبا در عهد شاپور دوم اختراع شده باشد.

(86) هوفمن نیز چون دیگران وقت تدوین اوستا را دوران شاپور دوم می داند و اون را تلاشی می شمرد برای هستبرنامه یک دین منسجم مرتبط با قدرت سیاسی دولت ساسانی برای مقابله با مسیحیت، بوداییگری و مانویت؛ ادیانی که بر کتب مقدس خود هستوار بودند.

(87) و سرانجام، باید بیفزائیم که کهن ترین اشاره به نام اوستا به کتیبه کرتیر تعلق دارد.
خویشاوندی آئین زرتشت و یهودیت از حوالی دهه 1870 مورد توجه پژوهشگران برنامه گرفت.
فردریک اشپیگل، ایران شناس آلمانی، در رساله ای با نام اوستا و سفر پیدایش؛ رابطه ایرانیان و یهودیان، مدعی هست که قطعاً قوم بنی اسرائیل از اوستا تأثیر گرفته اند زیرا معاصر هخامنشیان بوده و نمی توانسته اند از تأثیر این قدرت بزرگ جهان اون روز برکنار باشند.

(88)
نظریه اشپیگل بر پايه این فرضیه شکل می گیرد که بپذیریم ایرانیان در دوره هخامنشی پیرو آئین زرتشت بوده و کتاب مقدسی به نام اوستا نیز داشته اند؛ فرضیه ای که اثبات پذیر نیست.
سر جیوانجی مودی، محقق پارسی، در یادداشت های ماسونی خود ضمن تأیید نظر اشپیگل مدعی هست:
«تأثیر اوستا بر یهودیت بی شک عظیم هست...

و آئین یهود تا حدودی به آئین زرتشت وامدار هست.
» (89)
اگر بپذیریم که اوستا متنی هست تدوین شده در سده چهارم میلادی این تأثیر را باید برعکس شمرد و جمله جیوانجی مودی را به این شکل بازنویسی کرد:
«تأثیر یهودیت بر اوستا بی شک عظیم هست...».

پی نوشت ها:
1.

Americana, vol.

21, pp.

481-482
2.

Caracalla
3.

ولادیمیر لوکونین، تمدن ایران ساسانی، ترجمه عنایت الله رضا، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1365، ص 80.
4.

Widengren, ibid, p.

1
5.

امنون نتصر، پادیاوند، لوس اونجلس: مزدا، 1996، ج1، صص18-19.
6.

همان مأخذ، ص 18.
7.

Ben-Sasson, ibid, p.

241
8.

St.

Jerome
9.

Judaica, vol.

5, pp.

156-157
10.

ibid, vol.

13, p.

1576
11.

The Roman Anarchy
12.

Teutonic
13.

Ben-Sasson, ibid, p.

343
14.

Valerian
15.

همان مأخذ، ص 21.
16.

Judaica, vol.

14, pp.

786-787.
17.

همان مأخذ، ص 23.
18.

همان مأخذ، ص 21.

و نیز بنگرید به: امنون نتصر، «شاهان ساسانی در تلمود، شاپور اول، شاپور دوم و یزدگرد اول»، یادنامه سعید نفیسی، تهران: انتشارات دانشکده ادبیات و علوم انسانی، 1351، شماره 12، صص 9-23.
19.

امنون نتصر، همان مأخذ، صص 23-24.
20.

Huna II
21.

Nathan
22.

Nehemiah
23.

Mar Ukba II
24.

Huna III(Huna Mar I)
25.

Abba
26.

Nathan II
27.

Kahana I
28.

Huna IV
29.

Mar Zutra I
30.

Kahana II
31.

Huna V
32.

Huna VI
33.

Mar Zutra II
34.

Ahunai
35.

Hofnai
36.

Haninai
37.

Bustanai
38.

Judaica, vol.

6, p.

1024
39.

ibid, vol.

10, p.

677
40.

ibid, vol.

6, p.

1025;vol.

14, pp.

786-787
41.

ibid, vol.

3, p.

922
42.

ibid
43.

لوکونین، همان مأخذ، ص 115.
44.

Patik
45.

Widengren, ibid, p.

23
46.

همان مأخذ، ص 118.
47.

Judaica, vol.

6, p.

1025
48.

همان مأخذ، ص 22.
49.

Kartir
50.

Widengren, ibid, p.

37
51.

ibid, pp.

38-41
52.

Americana, vol.

21, p.

740
53.

ژاله آموزگار و احمد تفضلی، اسطوره زندگی زرتشت، تهران: کتابسرای بابل، 1370، صص 13-20.
54.

جان هینلز، شناخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران: کتابسرای بابل - نشر چشمه، 1371، زیرنویس ص 12.
55.

Ilya Gershevitch, "Zoroaster", Americana, vol.

29, p.

812
56.

de Harlez
57.

Darmesteter
58.

Casartelli
59.

Soderblom
60.

Gray
61.

Oldenberg
62.

Moulton
63.

Moor
64.

Prasek
65.

Henrik Samuel Nyberg (تلفظ نام فوق در زبان سوئدی «نوبرگ» هست).
66.

هنریک ساموئل نیبرگ، دین های ایران باستان، ترجمه سیف الدین نجم آبادی، تهران: مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ ها، 1359، ص 355.
67.

همان مأخذ، ص 396.
68.

همان مأخذ، ص 363.
69.

رومن گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1364، ص 398.
70.

همان مأخذ، ص 321.
71.

لوکونین، همان مأخذ، صص 135-137.
72.

بنگرید به:ن.

پیگولوسکایا، شهرهای ایران در وقت پارتیان و ساسانیان، ترجمه عنایت الله رضا، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1367، صص 166-170.
73.

لوکونین، همان مأخذ، ص 134.
نامه تنسر در نیمه اول سده دوم هجری/سده هشتم میلادی به وسیله ابن مقفع از زبان پهلوی به عربی برگردانیده شد.

هر دو متن نخستین پهلوی و عربی موجود نیست و متن حاضر به سده های بعد تعلق دارد.

این رساله در سال 1311 شمسی به وسیله مجتبی مینوی در شهرستان تهران به چاپ رسید.

چاپ جدید اون در سال 1354 به کوشش مجتبی مینوی و محمد اسماعیل رضوانی هست.
74.

Adolph Rapp, "The religion and the customs of the Persians and other Iranians, as described by the Grecian and Roman authors", The Collected Works of K.

R.

Cama, Bombay:The K.

R.

Cama Oriental Institute, 1968, vol.

1, pp.

1-315
75.

ibid, p.

21
76.

Persia
77.

Persians
78.

ibid, p.

6
79.

Athrava
80.

ibid, p.

7
81.

ibid, p.

8
82.

گیرشمن، همان مأخذ، ص 322.
83.

J.

Kellens, "Avesta", Iranica, vol.

III, pp.

35-36
84.

G.

Gnoli, "Avestan Geography", ibid, p.

44
85.

Kellens, ibid, p.

36
86.

K.

Hoffmann, "Avestan Language"ibid, p.

50
87.

Kellens, ibid, p.

36
88.

Fr.

Spiegel, Avesta and The Genesis, or the Relations of the Iranians to the Semites, Tran.

by K.

R.

Cama, Bombay:The Times of India Press, 1880
89.

Jivanji Modi, Masonic Papers, Bombay:1913, p.

166

منبع: شهبازی، عبدالله؛ زرسالاران یهودی و پارسی هستعمار بریتانیا و ایران، ج1، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ دوم 1390.

344:


بارها در مورد مراسم برشنوم و تطهیر با گمیز توضیح دادیم که این کار برای بهداشت بوده هست و ادرار گاو به خاطر داشتن آمونیاک , خاصیت ضد عفونی نمايندگی داشته هست .
سپس شستشو با ادرار گاو , دست و بدن را با آب پاکیزه می کردند .

همچنین در اسلام , نوشیدن شاش شتر , گوسفند و گاو جایز شمرده شده هست و فوائدی برای اون ذکر شده هست توسط معصومین .


همین الان در حجاز , پزشکان بنا بر حدیثی در صحیح بخاری , نوشیدن شاش شتر را برای بیماران تجویز می نمايند .



این هم سند که سپس اون خود را با آب میشستند :


متن کتاب اندرز دستوران به بهدینان :




به نام یزدان


بهدین امت را پیدا ( ست ) که دستوران فرموده اند که امتان را هر روز به اوشبام ( بامداد پگاه ) سه دیو پیش آید چون نسروشت ( = دیو پلیدی و آلودگی ) , اشگهانی ( = دیو تنبلی ) و انُستوانیِ ( سستیِ ) به دین .
فرموده شده هست که پیش از اونکه خورشید برآید , دست به گمیز ( = ادرار ) گاوان شویید ( و پس ) به آب شویید , پس دیو نسروشت زده شود ( کشته شود ) و به روان اون گونه سودمند ( بُود ) که گویی به برشنوم ( = غسل ) شسته اید .


سند


345:

ممنون از اطلاعات خوبتان در مورد ادرار گاو

در این مورد چه توضیحی دارید؟؟؟؟؟؟

در متون پهلوی و متون فقهی دین زرتشتی اصطلاحی به نام «خویدوده» دیده می‌شود که اغلب دانشمندان و پژوهشگران دین زرتشتی و مترجمان پهلوی اونرا به معنای «ازدواج با محارم/ ازدواج با نزدیکان» گرفته‌اند (از جمله بنگرید به فرموداری از هستاد جلیل دوستخواه: «خویدُدَه/ خویدودَس، رازواره‌ای در آموزه‌ی پسین زرتشتی»).

در باره خویدوده از جمله در کتاب‌های زرتشتی «روایت پهلوی»، «مینوی خرد»، «روایت آذرفرنبغ فرخزادان»، «ارداویراف‌نامه»، «دینکرد»، «دادستان دینی»، «روایات داراب هرمزد» و «زادسپرم» سخن رفته هست.

به موجب این متون، خویدوده پدر و دختر، خویدوه مادر و پسر، و خویدوده برادر و خواهر از شایسته‌ترین و مهمترین دستورات دینی زرتشتی و بزرگ‌ترین ثواب‌ها هست که اجرای اون موجب رسیدن سریع‌تر به بهشت، و اختلال در اجرای اون جزو بزرگترین گناهان دانسته می‌شده هست (مینوی خرد، بخش ۳۵ و ۳۶؛ روایت پهلوی، فصل هشتم).


آذرفرنبغ (موبد بزرگ زرتشتی) در فصل هشتادم از کتاب سوم دینکرد، خویدوده را سنتی برگرفته از آمیزش اهورامزدا با دخترش سپندارمذ می‌داند که مشی و مشیانه (نخستین آدمیان و نخستین برادر و خواهر) اونرا ادامه دادند تا به نسل همه امتان گیتی برسد.

او هرگونه آمیزش به غیر از روش خویدوده را با آمیزش گرگ و سگ، و آمیزش اسب و خر مقایسه می‌کند که محصول جفت‌گیری اونها از نظر نژادی پست و فرومایه خواهد شد.

این نکته‌ای هست که مورد توجه و تأکید زادسپرم (پیشوای بزرگ زرتشتیان) نیز برنامه گرفته و در بخش بیست و ششم کتاب گزیده‌های زادسپرم، خویدوده را موجب تولید نسل پاک دانسته هست.

آذرفرنبغ هر کس را که با خویدوده مخالفت ورزد و اونرا سبک بشمارد، از تبار دیوان و دشمنان امت می‌داند.

(همچنین بنگرید به: «آیین مزدک به روایت دینکرد: تنها متن باوقتده از فرمودگوی مزدکیان با روحانیت زرتشتی»).

او همچنین در جواب به مخالفان خویدوده و برای توجیه و تبلیغ دینی و ذکر محاسن اون، یادآور شده هست که آیا بهتر نیست اگر زخمی در آلت مادر یا خواهر یا دختر وجود داشته باشد، پدر یا پسر یا برادر اونرا ببینند و بر اون دست برند و مرهم نهند؟

در فصل هشتم از متن «روایت پهلوی» برای تشویق امت به اجرای خویدوده چنین توجیهی را آورده‌اند که اهورامزدا به زرتشت دستور اجرای خویدوده را می‌دهد و می‌گوید این کاری هست که من با دخترم سپندارمذ انجام دادم و مشی نیز با مشیانه انجام داد.
در فصل ۸۶ از متن پهلوی ارداویراف‌نامه به زنان هشدار داده شده هست که چنانچه از خویدوده خودداری نمايند و اونرا سبک بشمارند، وارد دوزخ خواهند شد و در اونجا مارهای بزرگی وارد اندام تناسلی‌اشان خواهد شد و از دهانشان بیرون خواهد آمد.
به موجب فتوای بیستم از مجموعه فتاوی موجود در کتاب «روایت آذرفرنبغ فرخزادان» اگر دختر یا خواهر مردی به خویدوده با او رضایت و موافقت نداشته باشند، مرد می‌تواند از زور هستفاده کند و زن را وادار به اینکار کند.


حالا شما باز منکر این حقیقت شوید................
در دین زرتشتی عصر ساسانی مجازات زنان نه تنها بخاطر گناه خودشان، که حتی بخاطر جرم و گناهی که مردان مرتکب شده بودند، امری متداول بود و به سخت‌ترین و باورنکردنی‌ترین شکل ممکن اجرا می‌شد.

در نمونه‌ای از این مجازات‌ها که در اوستا آمده هست، چنین مقرر شده که چنانچه مردی سگ‌آبی را چنان بزند تا بمیرد، می‌باید برای مجازات و کفاره گناهش، یکی از خواهران یا دخترانش را به خزانه موبدان و یا به خود موبد واگذار کند (احتمالاً برای مدتی موقت و نه دائمی).

این خواهر یا دختر می‌بایست باکره و پانزده‌ساله باشد تا موبد او را به خود بپذیرد.


نوع دیگری از مجازات‌ها سبک‌تر هست و برای نمونه عبارت هست از: تقدیم خوراک کباب به هجده نفر از موبدان یا تقدیم تعدادی رختخواب با زیرانداز و روانداز و بالش به اونان.
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: رضی، هاشم، دانشنامه ایران باستان، جلد چهارم، صفحه ۲۴۴۷ و ۲۴۴۸؛ همو، ترجمه و شرح وندیداد، جلد سوم، صفحه ۱۴۳۴ و ۱۴۶۳٫

346:


درود بر شما
برای اگاهی از خویدوده , این مقاله را بخوانید :
پرتال جامع علوم انسانی - هَمَم شهریاری‘هَمَم موبدی فرموداری در حقوق مذهبی ایران در دورة ساسانی

معنی ان مورد اختلاف هست و عده ای حتی انرا صفت ترجمه مینمايند .

البته در ارداویرافنامه , خویدوده واجب شمرده نشده هست .


در مورد کشتن سگ آبی هم همانگونه موبد رستم شهزادی و دکتر جعفری تبار و دیگران نقل کرده اند , فصل ۱۴ وندیداد در مورد کفاره کشتن سگ آبی که در قنات ها زندگی میکند و باعث تصفیه ی آبها میشود و همچنان از جهازیه ی دختر که تنها گوشواره میباشد سخن میگوید و اشاره ایست به زندگانی ساده و بی تکلف اون وقت "
این عین سخن موبد رستم شهزادی هست از محتویات فرگرد ۱۴ وندیداد ..

اما همینطور که از متن وندیداد برمیاید , کشتن سگ ابی باعث خشکسالی , نابودی گیاهان و قحطی و خشکی رودخانه و گرسنگی امتان میشده هست .

لذا جریمه ی کسی که یک سگ ابی بکشد باید از این هم بیشتر باشد .

علاوه بر این سگ ابی , محبوب ترین و والامقام ترین نوع سگ میان مزدیسنان هست و چندین هزار روح سگ را داراست .
همچنین به.

جای جریمه ی یاد شده , فرد میتوانسته پول نقد هم بدهد .
_ همچنین بدانید که خزینه موبدان و دختر فرستادن برای انها , به خاطر کشتن سگ ابی , دروغ جدید هست .
دکتر حسن جعفری تبار در صفحه ۶۱ مقاله ای که معرفی کردم , مینویسد :
" وندیداد از مجرمی سخن میگوید که برای رهایی روح خود باید دختر جوان پانزده ساله ای را جهیز و شوهر دهد ( وندیداد ۱۵/۱۴ و نیز ۵۴/۱۸ ) در اصل متن وندیداد از موبد خبری نیست و از یک مرد اشون ( پاک و مقدس ) صحبت شده هست .
بنده در شفرمودم چگونه دختری که برای همخوابی با موبدان میفرستند را جهیزیه میدهند و او را شوهر میدهند ?


شما از خودتان خجالت نمیکشید واقعا که هر چی به نظرتان میرسد به زرتشتیان نسبت میدهید ?
بروید از خودتان خجالت بکشید که برای دفاع از حملات اعراب وحشی سوسمار خوار , به زور میخواهید زرتشتیان را فاسد جلوه دهید و به اجداد خودتان توهین کنید .
واقعا برای شما متاسفم !

347:


اولا من ندونستم بالاخره ازدواج با محارم زرتشتی هادارند یا نه شواهد بسیاری بر این مو ضوع هست...

در تواریخ هم آمده
نکته ی 1:من از ایران اسلامی و ایران شکوهمند باستانی دفاع میکنم نه از ایران ناسیونالیسم زرتشتی...


نکته ی 2: دین زرتشت شاید در ابتدا یک دین توحیدی بوده ولی طبق سالیان تحریف مغان و نزدیک کردن به عقاید خود، زرتشتی را شرک کرده اند و این دین تقریبا آکنده از یک غرور بی جا هست..

زرتشتی الان دینی هست ثنوی پس...

در قراون بیشترین چیزی که تاکید شده یکتا بودن خداوند هست چون اگر خداوند شریکی داشته باشد محدود خواهد بود و خداوند به مشرکان وعده داده هست که اگر یکتا بودن خدا را قبول ننمايند و بر جهل خود بیفزایند عذابی سخت بر انان هست و جهنمی بسیار سوزان و فوق تصور مهیاست ولی اگر از سخن حق پیروی نمايند و راه پاکان و پیامبر را ادامه دهند کمترین چیزی که به انها پاداش می دهد بهشت برین جاودانه هست...

نکته ی 3:ملی گرایی باعث غرور و افتخار ملی هست باعث پیشرفت ملت هست اما باز هم این ملی گرایی اگر افراطی شد باعث نژاد پرستی و تحقیر نژاد های دیگر میشود و این ملی گرایی که میتواند برای کشور راهی برای خروج از مشکلات سخت باشد خود مشکلی بسیار بزرگ برای کشور میشود چشمانش را بروی حقیقت میبندد و سعی می کند حرف خود را دیکته کند و اگر مقاومتی از طرف مقابل دید طرف را به اجنبی بودن و حمایت از دیگر کشور ها به جز ایران متهم می کند در حالی که چنین نیست...

نکته ی 4: از وقت خرو ج متفقین و ورود آمریکا به کشورمان ایران فهمیدند روح وطن پرستی ایرانیان بسیار بیشتر از کشورهای دیگر هست پس فهمیدند میتوانند با این روحیه ی ایرانیان ارتششان را مجهز نمايند و ایران را ژاندارم منطقه و جزیره ی ثبات خود نمايند ولی یک مشکل وجود داشت،اسلام شیعه ی جعفری! انها با برنامه ریزی فوق العاده دقیق برای حذف اسلام از زندگی ایرانیان کردند برنامه های مختلفی انجام دادند که یکی از انان جشن های 2500ساله بود این جشنها به جای این که تقویت روح وطن پرستی شود طوری اجرا شد که عملا کنار گذاشتن اسلام از کارها وبه جای ان جایگزینی کوروش بود و کارهای بسیار زیادی که اول فیتیله ی ان را انگلیس زد و امریکا همچنين گفت که از ذکر انان میگزریم...

ولی انطور که انان میخواستند نشد با عنایت ولی عصر(عج) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و بساط آمریکایی ها جمع شد.

ولی انها این را را برای ضربه زدن به ایران و اسلام ادامه خواهند داد...

ولی عده ای نیز این سخنان را به باد سخره میگرند که دروغی بیش نیست و برای توجیح سخنانمان از این حرفها میزنیم در حالی که برعکس این هست امریکا زیر سلطه ی بی اندازه ی یهودیان هست و یهودی ها از وقت ظهور اسلام با اسلام در نبرد هستند و خداوند در قراون این نکته را بارها در مورد کارهای انها آورده هست.

فقط یک نکته که هر کس راه نژاد پرستی را همچنين گفت ور افتاد...

من این متن زیر را از یکی از سایت ها برداشتم:

از اسناد و شواهد ما بر نژاد پرستانه بودن آئین زرتشت، اون همه مدیحه گویی درباره سرزمین ایران و بزرگ نمایی نژاد ایرانی و اغراق و مبالغه در این گونه خیالات و موهومات هست، که هیچ واقعیتی در خارج و در عالَم واقع ندارند! از باب نمونه، در ابتدای "کرده" یا فصل 140 از کتاب سوم "دینکرد" - که نزد زرتشتیان، کتاب فقهی و دینی می باشد - تحت عنوان "یگانگی و جدایی"، چنین دستوری آمده هست:

((باید یگانه شد با ایرانیان تا خوی ایرانی ایشان را طلب کرد!! و باید بیگانه و جدا شد از اَنیرانیان [= ملل غیر ایرانی] تا از خوی اَنیرانی [=غیر ایرانی] ایشان در امان بود!!))(1).

- نیز در کتاب پنجم "دینکرد"، عنوان صریح "کرده" یا فصل 4، چنین هست:
((در برگزیدگی و برتری نژاد [= تخمۀ] ایرانیان!!))، که در این فصل، تصریح شده به اینکه این "برتری نژادی" از ایرانیان جداشدنی نیست و پیوسته با اونها خواهد بود!!(2).


شفرمودا! اون وقت، زرتشتیان و زرتشتی مَآبان به ما مسلمانان خُرده می گیرند که چرا اون دین موهوم و غرورآمیز و نژادپرستانه را رها کرده ایم و با آغوش باز، اسلام را که ارمغان حضرت سلمان فارسی هست پذیرفته ایم!


- اکنون بنگریم و ببینیم "قراون" ما چه فرموده هست:
((اى امت، ما همۀ شما را نخست از مرد و زنى آفریدیم و اونگاه شما را شعبه ها و ملّت ها و قبیله های مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، و بدانید که همانا بزرگوارترین و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شما هستند)) [سوره ی حُجُرات/ آیه ی13].


- نیز، پیامبر گرامی ما حضرت محمّد(ص) خود فرموده هست:

((ای امت، همگی شما فرزندان آدم هستید؛ و آدم(ع) از خاک آفریده شد! پس هیچ برتری نیست برای عرب بر عجم و نه برای عجم بر عرب و نه برای سیاه بر سرخ و نه برای سرخ بر سیاه، مگر به سبب تقوا و پرهیزگاری!))(3).


1) "کتاب سوم دینکرد"، ترجمه و پژوهش: فریدون فضیلت، انتشارات مهر آیین – شهرستان تهران 1384ش، ص103و104[آشموغ].
2) "کتاب پنجم دینکرد"، ترجمه و پژوهش: احمد تفضلی – ژاله آموزگار، انتشارات معین، شهرستان تهران 1385ش، ص36 و37؛ به ویژه: بندهای 6 و 7، که تاکید دارند بر جداناشدنی بودن این فـَرَّه و شکوه برتری نژادی از ایرانیان!! [آشموغ].
3) "معدن الجواهر"، ابوالفتح کراجَکی، نخستین حدیث کتاب از باب نخست اون، ص 21؛ "عیون اخبار رضا (ع)"، شیخ صدوق، ترجمه: حمید رضا مُستفید - على اکبر غفارى، نشر صدوق، باب 57،‏2/563 (توضیح مترجم)؛ تُحَف العقول، ابن شُعبه حَرّانی، ترجمه: محمد باقر کمره‏اى‏، انتشارات کتابچى، ص33 (سخنرانى پیامبر در حَجّة الوداع‏).

348:

بنده هنوز سند شما در مورد دینکرت را بررسی نکردم .

کتاب سوم دینکرت , شامل ۲ دفتر هست .

شما کدام دفتر را میگویید ? همچنین کدام فصل ان ?

مشکل شما و دیگر دوستان این هست که شیوه ی فرموداری متون مزدیسنی را نمیدانید و این مکافات را ما با اساتید شما نیز داریم .
ایرانیان به فرهی به نام فره آزادگی اعتقاد داشتند .
اینکه تاکید بر این بوده که با بیگانگان ازدواج نکنید , به نژاد پرستی ربطی ندارد و به هستحکام دوده مربوط هست .

در اندرزنامه اذرباد مهراسپندان امده که.

زنانتان را از خویشان نزدیکتان انتخاب کنید و مشکل بندگان خدا این بوده که برای پسرانشان دختران بیگانه و برای دخترانشان پسران بیگانه انتخاب میکردند و این باعث نابودی دودمانشان شد .

حفظ دودمان را نباید نژاد پرستی تلقی کرد .

وقتی در فروردین یشت بخش ۳۱.

بند ۱۴۳ همانگونه که بر فروهر راستمردان و راست زنان ایرانی درود و ستایش داده میشود , بر مردان و زنان تورانی , رومی , ساینی و داهی نیز ستایش داده میشود .
ازدواج با غیر ایرانیان زیاد در تاریخ دیده میشود مانند ازدواج انوشیروان دادگر با دختر خاقان و ازدواج یزدگرد با شیشین دخت , دختر راس الجالوت پادشاه یهود .

ازدواج خسروپرویز با ماریا دختر قیصر روم .

ازدواج گشتاسپ با کتایون دختر قیصر و...

اینکه ایرانیان خودشان را برتر میدانستند به خاطر این هست که فرهنگشان درخشانترین و کهنترین هست .

بعنوان مثال ایا شما میتوانید چشم مصنوعی به قدمت ۵۰۰۰ نشان من دهید ? برترین فرهنگ و کهنترین فرهنگ متعلق به شهر سوخته , جیرفت و شهداد هست .شما مخالفید سند رو کنید ?
در نزد ایرانیان , برتری امتان تنها به " پیروی از راستی " بستگی داشته که در بند ۱۵۴ و بندهای ۱۴۳ تا ۱۴۵ فرودین یشت و بند ۲۸ رام یشت و پانویس ان , شاهد ان هستیم .


349:

به نام خدای بخشنده و مهربان خدای یکتا

با سلام

در کتاب سوم دینکرت دقیقا نمی دانم کجایش قبلا این مطلب را ذخیره کرده ام.

اول:
اینکه تاکید بر این بوده که با بیگانگان ازدواج نکنید , به نژاد پرستی ربطی ندارد و به هستحکام دوده مربوط هست .

در اندرزنامه اذرباد مهراسپندان امده که.

زنانتان را از خویشان نزدیکتان انتخاب کنید و مشکل بندگان خدا این بوده که برای پسرانشان دختران بیگانه و برای دخترانشان پسران بیگانه انتخاب میکردند و این باعث نابودی دودمانشان شد .
حفظ دودمان را نباید نژاد پرستی تلقی کرد .



وقتی در فروردین یشت بخش ۳۱.

بند ۱۴۳ همانگونه که بر فروهر راستمردان و راست زنان ایرانی درود و ستایش داده میشود , بر مردان و زنان تورانی , رومی , ساینی و داهی نیز ستایش داده میشود .

خوب این همان ازدواج با محارم هست دیگر....
خوب یعنی دیگران چه عیبی داشتند که بر خود نمی پسندیدند این همان نژاد پرستی هست دیگر ....
مشکل بندگان خدا این هست که با دیگران ازدواج می نمايند؟؟؟

پس چرا حرفهایتان تضاد دارد؟؟:
در کتاب سوم دینکرد:
(باید یگانه شد با ایرانیان تا خوی ایرانی ایشان را طلب کرد!! و باید بیگانه و جدا شد از اَنیرانیان [= ملل غیر ایرانی] تا از خوی اَنیرانی [=غیر ایرانی] ایشان در امان بود!!)
در کتاب پنجم دینکرد:
((در برگزیدگی و برتری نژاد [= تخمۀ] ایرانیان!!))، که در این فصل، تصریح شده به اینکه این "برتری نژادی" از ایرانیان جداشدنی نیست و پیوسته با اونها خواهد بود!!)

دوم:
ازدواج با غیر ایرانیان زیاد در تاریخ دیده میشود مانند ازدواج انوشیروان دادگر با دختر خاقان و ازدواج یزدگرد با شیشین دخت , دختر راس الجالوت پادشاه یهود .

ازدواج خسروپرویز با ماریا دختر قیصر روم .

ازدواج گشتاسپ با کتایون دختر قیصر و...

این هایی که فرمودید ازدواج پادشاهان هست و از نظر سیاسی هست
مخصوصا ازدواج خسرو پرویز که به روم گریخته بود


سوم:
اینکه ایرانیان خودشان را برتر میدانستند به خاطر این هست که فرهنگشان درخشانترین و کهنترین هست .

بعنوان مثال ایا شما میتوانید چشم مصنوعی به قدمت ۵۰۰۰ نشان من دهید ? برترین فرهنگ و کهنترین فرهنگ متعلق به شهر سوخته , جیرفت و شهداد هست .شما مخالفید سند رو کنید ?
در نزد ایرانیان , برتری امتان تنها به " پیروی از راستی " بستگی داشته که در بند ۱۵۴ و بندهای ۱۴۳ تا ۱۴۵ فرودین یشت و بند ۲۸ رام یشت و پانویس ان , شاهد ان هستیم

من هم مخالف این واقعه نیستم اگر یک گشت ساده در اینترنت در مورد شهر سوخته بکنید عجایب بسیاری در مورد این شهر می یابید و یا دیگر شهر ها مانند جیرفت که اگر کار باستان شناسان در ان نقطه تمام شود حقایق زیادی در مورد تمدن های کهن معلوم میشود
ایرانیان از قدیم در علم پیشتاز بودند ولی ایا این باعث میشود که خود را برتر از دیگران بدانی؟؟؟؟
پیامبر اکرم(ص)نیز فرموده هست که اگر علم در ثریا باشد ایرانی ها بدان دست خواهد یافت.
ولی خداوند در قراون کریم فرموده هست که تنها عامل امتیاز بخش میان کل امت فقط تقوا هست.

و فرموده هست که همه ی انسان ها برابر هستند
.

خدا یکتاست همین و بس...
پس اهریمن را به او شرک نگیریم...

350:

خوی انیرانی منظور این هست که باعث میشوند انیرانیانی که مذهب دیگری دارند , باعث ریمنی و تباه شدن عقاید مزدیسنان شوند و باید از انیرانیانی که خوی ناپاکی و دشمنی دارند پرهیز کرد .

منظور تاثیر عقاید هست و نه نژاد پرستی .
همانطور هم مزدیسنان به امت جدا دین , بنده ای واگذار نمیکردند به این دلیل هست .
ازدواج با خویشان نزدیک لزوما ازدواج با محارم نیست .

زرتشتیان معنای خویدوده را ازدواج با فامیل میدانند مانند ازدواج دختر عمو و پسر عمو که تابحال هم میگویند عقدشان را در اسمانها پیوند زده اند .
پادشاهی و دین , در فرهنگ مزدیسنان مکمل هم هستند و اینکه شاهان ایران با بیگانگان ازدواج میکردند به دین هم مربوط میشود .

پادشاهان خود را فرزند هرمزد میدانستند و دارای مقام موبدی نیز بوده اند , پس ازدواجشان جنبه سیاسی به تنهایی ندارد .


351:

به نام خدای یکتا

یعنی عقایدشان انقدر سست هست که اگر با کسی که مذهب دیگری دارد ازدواج کند فرو میریزد و تباه میشود؟؟


پس چرا اینهمه در تاریخ ازدواج با محارم را داریم مثل خاله با خواهرزاده...

برادر با خواهر و...



شما که میگویید اگر با دیگران ازدواج میکردند عقایدشان تباه میشده!
پس چرا ازدواج پادشاهان با دیگران علاوه بر جنبه ی سیاسی جنبه ی دینی داشته هست؟

352:

در فرهنگ مزدیسنی , مردان میتوانستند با زنان بیگانه ازدواج نمايند ولی زنان مزدیسنان , با مردان بیگانه خیر .

این سنت را بعد ها در اسلام هم محیبینیم که مسلمانان با غیر مسلمانان ازدواج نمیکردند ولی مردانشان چرا .
موضوع سستی عقیده نیست چونکه مثلا ما سعی میکنیم زن شیعه بگیریم تا سنی , به این دلیل هست که فرزندمان با عقاید سنی بزرگ نشود .

همین نمونه را در دین زرتشتی میبینیم .
بیشتر و ۹۰% ازدواج با مادر و خواهر باعث میشود که فرزندان عقب مانده زاده شوند و اگر این موضوع واجب دینی میبود , بعد دو - سه نسل , باید تمام ایرانیان عقب مانده ذهنی میشدند و نسلمان نابود میشد !
نمونه های ازدواج با محارم در تاریخ ایران , زیاد هم نیست .

البته دکتر جعفری تبار اورده اند که این موضوع یک سنت عیلامی بوده هست .

عادات و رسوم گذشتگان با امروز فرق داشته و انها این کار را ننگ نمیدانستند که دوست هم داشتند .

عیلام باستان نخستین نمونه زن سالاری جهان هست و هیچ شخصی لایق پادشاهی شمرده نمدشد مگر اینکه از اعقاب ملکه ی نخستین باشد .

زن در عیلام نقش و مقام بسیار بالایی داشت ( مهرداد بهار )

بهترین ملاک برتری در فرهنگ م زدسنان درستکرداری هست .


353:

با جمله ی اول شما موافقم.

اما در بقیه ی مطلب
درباره خویدوده فصل ۸ روایات پهلوی به همراه دادستان دادستان دینی و کتاب ۳ فصل ۸۰ دینکرد چه میشود؟



...هم چنین نکته ای ک شایان توجه هست تاکید مستمر بر ازدوا با محارم هست.

پدیده ای که بدون هیچ شک شبهه ای در منابع و ماخذ مزدایی و غیر مستقیم به وضوح می بینیم.

به خلاف کوشش های قرن نوزدهمی که در جهت انکار اون به عمل آمده هست...شواهدی به دست ما رسیده هست که حکایت دارد خانم ها بر خلاف میلی باطنی خویش ،مجبور بودند تا با پدران و برادران خویش همخوابگی نمایند،هرچند که (در ظاهر) موافقت دامادها ضروری بود.

(ژولیان بالدیک، ادیان آسیا،صفحه80و81)
محققین می نویسند:
در منابع اصیل زرتشتیان ،ازدواج با محارم عبادت به شمار می رفته و با و عده ثواب و اجر آثار عالی تشویق شده هست؛ از قیبل این که ازدواج بین خواهر و برادر با فره ایزدی روشن می شود و دیوان را دور می کند و گناهان کبیره را محو می کند.
(دینکرد،کتاب نهم فصل 60،فقره2و3.

در اینجا نقل از محمد خاتم پیامبران،صفحه82،راوندی تاریخ اجتتماعی ایران، صفحه661کریستین سن.ایران در وقت ساسانیان،صفحه234)

دیاکونوف:
در مورد اردواج با کحارم در ایران باستان،اسناد و مدارک زیادی در دست هست؛ از جمله کمبوجیه دوم خواهرش یعنی آتوسا را به زنی گرفت.داریوش دوم با خواهر خود پاریساتیدا ازدواج کرده بود/فرزند ایسان اردشیر دوم پ ار مزگ زن اول خود با دو دختر خود آتوسا و آمستریدا ازدواج کرد.
(دیاکونوف،تاریخ ماد،در اینجا نقل از صفحه 474،راوندی،تاریخ اجتماعی ایران)
ویل دورانت :
دختران طرف توجه نبودند...از فرموده های ایرانیان قدیم در این باره یکی هست که:پدران از خدا مسائلت نمی نمايند ک دختری به ایشان روزی کند و فرشتگان،دختران را از نعمت هایی که خدا به آدمی بخشیده به شمار نمی آورند.
(ویل دورانت، تاریخ تمدن،جلد1،صفحه553)
راولینسون :
زنان طبقات بالای اجتماع،جرات نمی کردند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند و هرگز به اونان اجاز داده نمی شد که آشکارا با مردان آمیزش نمايند.زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را،ولو پدر یا برادرشان باشد ببینند.

در نقش هایی که از ایران باستان بر جای مانده،صورت هیچ زنی دیده نمی شود.

(ویل دورانت.نقل از راولینسون،تاریخ تمدن،جلد1،صفحه552)



یکى از خصوصیاتى که در بیش تر کتاب ها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنى خواهر، مادر و دختر) هست و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده هست که برخى از پادشاهان و بزرگان زرتشتى با محارم خود ازدواج کرده اند؛ ولى مهم این هست که این امر ریشه در عقاید زرتشت ندارد و بعدها در این آیین متداول شده هست؛ چنان که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به انحرافى بودن این عمل اشاره مى نمايند و مى فرمایند این عمل بعدها وارد آیین زرتشت شده هست.



شهید مطهری می‎نویسد: «ازدواج با محارم که سنتی رایج بوده در اون عهد و از دوران پیشین سابقه داشته هست ...

در صدر اسلام، این ازدواج (بین زرتشتیان) امر رایجی بوده هست، لهذا این مسئله پیش آمده هست که گاهی بعضی از مسلمین بعضی از زرتشتیان را به علت این کار مورد ملامت و دشنام برنامه می‎دادند و اونها را بدین سبب زنازاده می‎خواندند، اما ائمه اطهار مسلمانان را از این بدگوئی منع می‎کردند تحت این عنوان که این عمل در قانون اونها مجاز هست و هر قومی نکاحی دارند و اگر مطابق شریعت خود ازدواج نمايند فرزندانشان زنازاده محسوب نمی‎شوند.



از نظر علامه طباطبایی:
هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که اون را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده اند چنان که یعقوبی می گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می دانستند».



غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت:
درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می آید احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی هست بلکه گاهی انجام دادن اونها محال هست و امکان وقوعی ندارد.

به طور مثال درباره زنی که بچه مرده به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده که اون زن باید به نقطه ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها سپس خوردن چندین جام «گمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر می تواند شیر بنوشد ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.

هم چنین در وندیداد آمده هست اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اشونانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد...» و البته حکم به این جا ختم نمی شود بلکه باید ده هزار مار، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و...

را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده هستبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و ...

تا گناه او بخشیده شود.

آموزه های موجود در اوستا به خصوص احکام عملی که در بخش وندیداد آمده بیشتر به مسائلی درباره تقدس سگ، احکام دفن مرده، زن حائض و...

اشاره کرده که به چند نمونه از اونها اشاره می شود:

الف) تقدیس سگ:
در وندیداد سگ از مقام بسیار بالایی برخوردار هست و احکام زیادی را به خود اختصاص داده هست.

به عنوان مثال، هر کسی هستخوانی سخت و ناجویدنی به سگ گله و خانگی بدهد مجازات «پشوتنو» را به دنبال دارد.

همچنین اگر سگی را بترساند به گونه ای که در گودال افتاده و آسیبی ماندگار به او برسد، باز مجازات پشوتنو به دنبال دارد.

اصطلاح پشوتنو به معنی مرگ ارزان، گناه نابخشودنی که مرتکب اون با دادن تاوان بخشوده نمی شود و در بعضی مواقع به معنی گناهی که مجازات اون دویست تازیانه «اسپهه ـ اشترا» و دویست شلاق «سروشو ـ چرن» هست.

آمده هست.

از دیگر احکام مربوط به سگ مجازات کسی هست که سگ آبی را بکشد، او برای جبران عمل خود باید ده هزار بسته هیزم سخت خشک، ده هزار هیزم نرم خشک از چوب های خوش بو، ده هزار برسم (شاخه های تازه بریده شده) ده هزار شیر پاک و...

را به روان سگ آبی بدهد بعد ده هزار مار، ده هزار سگ نمای (گربه)، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه ای که در خشکی زندگی می کند، ده هزار مور دانه کش، ده هزار مور گودال کن، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس را کشته و ده هزار گودال ناپاک را پر کند و ده ها کار دیگر که هر کس از شنیدن اونها حیران می ماند.

همچنین مجازات کسی که پیکر مرده سگی را بر زمین بیندازد دو هزار ضربه شلاق هست.



ب) احکام مربوط به زنان:
در اصطلاح وندیداد کلمه «دشتان» به معنی قاعدگی، عادت ماهانه زنان کاربرد دارد و احکام بسیار پیچیده و سختی به دنبال دارد، چنین زنی باید دور از دیگران و در «دشتانستان» که جایی متروک و دور از آتش و آب و امتان هست ساکن شود.

در ظرف های فلزی کم بها به او غذا می دهند لکن باید غذای کم بخورد تا نیرو نگیرد.

بعد او را با گمیز (ادرار گاو) در دو گودال شستشو می نمايند سپس در گودال سوم با آب شستشو می شود.

و در تابستان باید 200 مورچه بکشد و اگر زمستان بود باید 200 حشره گزنده و آسیب رسان را از بین ببرد.

ج)

پسر مرده هم خانه ای که پدر در اون مرده را خراب می کند؛ زیرا خانه ای که کسی در اون مرده بدشگون هست.

با توجه به دوگانه پرستی دین زرتشت و هم چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره های سنگین غیر عقلایی می توان با جزم فرمود که دین زرتشت نمی تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی اونها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.



د) وجود واسطه بین خداوند و بندگان و بخشش گناهان از سوی کاهنان زرتشتی از ویژگی های آیین زرتشتی هست.
در کتاب دبستان مذاهب می نویسد: «چون پسر پانزده ساله شود، دانا دستوری را به دستوری در پذیرد و بی دستوری و مشورت او کاری نکند که هیچ کوفه (ثوابی) بی رضای دستور، پسند دادار نیست و دستور را نزد یزدان پایه ای هست که سه یک گناه تواند بخشد و دستور پیشوا و دانای امت زرتشت را گویند.» برخی از وظایف مهم موبدان عبارت بوده از شنیدن اعترافات، عفو گناهکاران و تعیین میزان کفارات که هر سه وظیفه، نشانگر وساطت بین خدا و بندگان و عدم دسترسی مستقیم به اهورامزدا می باشد.

این وساطت در عبادت و انجام فرائض که ریشه در نژادپرستی و نظام طبقاتی جامعه زرتشی داشت باعث دوری امت از آموزه های آیین زرتشت شد و این آیین در نهایت تبدیل به وسیله ای برای تثبیت قدرت شاهان و موبدان گشت.


354:

زن در ردیف ماده سگ

زرتشت فرمود : مردان باید از زنان و ماده سگها سرپرستی نمايند .

در اوستا ، وندیداد ، فرگرد 15 بند 19 آمده هست که اهورمزدا به زرتشت میگوید :

این خویشکاری هر اشون مردی هست که هر مادینه بارداری را خواه دوپا ، خواه چهارپا ، خواه زن ، خواه ماده سگ نگاهدار باشد.




یعنی واقعاً زن در نگاه دین زرتشتی همردیف ماده سگها برنامه دارد ؟ گرچه در نگاه اول ، این حکم از جهتی اخلاقی می نمایاند ، اما به راستی چرا اهورامزدا باید با لحنی زننده و توهین آمیز ، زن را در کنار و همردیف حیوانات چهارپا و مخصوصاً سگهای ماده برنامه دهد ؟

نگاه کنید به :

اوستا ، وندیداد ، نقل دکتر دوستخواه ، انتشارات مروارید ، چاپ شانزدهم ، 1391 هـ ش ، نسخه انجمن زرتشتیان آلمان ، ج 2 ص 829

وندیداد ، پژوهش ژام دارمستتر ، ناشر دنیای کتاب ، شهرستان تهران ، 1384 هـ ش ، صفحه 233

به نقل از یکی از سایت ها:
ناتوانی موبدان زرتشتی از توجیه اشتباهات اوستا
موبدان زرتشتي چون در عصر حاضر خود را از توجيه بخش عظيمي از آموزه هاي کتاب مقدسشان ناتوان ديده اند، مدعي شده اند که اين متون تاريخي و عقيدتي توسط عده اي خائن و حتي کساني که دشمن زرتشت بوده اند، نوشته شده هست.

اين افراد با نسبت دادن خيانت و دروغ به شخصيت هاي تاريخي و حتي رهبران زرتشتي گري، ناخواسته سند اوستا و حتي گاتها که بخشي از اوستا هست را به نازل ترين و بي ارزش ترين درجه ي ممکن رساندند.

چه اينکه يقيناً نايشانسندگان و مکتوب نمايندگان گاتها، نبودند مگر هماناني که موبد کوروش نيکنام براي توجيه يک مسئله ي جزئي اونان را خائن و دشمن زرتشت ناميد! آري؛ موبد کوروش نيکنام در مقاله ي « جايگاه ونديداد در فرهنگ و ادبيات اوستا » وقتي از توجيه تعاليم ونديداد ناتوان گرديد، مدعي شد که نايشانسندگان ونديداد همان مغان مادي و...

بودند که در حقيقت دشمنان زرتشت بودند.

اونان در وقت زرتشت به خاطر رسيدن به منافع، خود را شبيه به ياران زرتشت درآوردند و پس از زرتشت با رايشانکردي خائنانه توانستند افکار گذشته ي خود را در دين زرتشتي وارد نمايند.

ايشان معتقدند که اين مغان براي نهادينه کردن انديشه هاي خود در جامعه زرتشتي در ابتداي تعاليم خود به دروغ نام اهورامزدا و زرتشت را نيز نوشتند تا بين امت نفوذ و مقبوليت يابند.

ايشان از قول نيبرگ، دانشمند خاورشناس سوئدي مي گايشانند: « دين زرتشت ابتدا در ميان قوم ماد و سپس در بين قوم پارس گسترش يافته باشد.

از آثار برجامانده چنين بر مي آيد که مغان قوم ماد با کنجکاايشان بسيار و نگرش سياسي خود، هنگامي که ازسايشان آيين زرتشت متوجه خطر شدند به زودي خود را از هواداران متعصب دين زرتشت معرفي کردند و از اونجا که مغان در ميان اقوام و قبيله هاي ماد اون وقت در جايگاه پيشواي ديني برنامه داشته و برگزاري مراسم آييني را خودشان انجام مي دادند و اون را پُشت درپشت به ارث برده بودند، گرايش اونان به انديشه زرتشت از نظر برداشت و ديد امت طبيعي جلوه کرده بود.

به اين ترتيب سياست و پيش بيني مغان درست بود زيرا اونان در دين جديد پا گرفته در سرزمين ايران، جايگاه و موقعيت پيشين خود را همچنان حفظ کردند وبه تدريج تمام باورها، سنت ها، آداب و رفتار خود را به نام آموزش هاي زرتشت به دين تازه وارد کردند.

به اين شکل دين زرتشتي و آموزه هاي پيام آور اون در راه گسترش و تغييرات پس از اون تحت نفوذ مُغان برنامه گرفت.» [1] روشن هست که بر پايه اونچه ايشان فرمودند، رهبري ديني جامعه زرتشتي پس از زرتشت دگربار به دست همان کساني افتاد که زرتشت سالياني دراز با اونان مبارزه کرد.

حال که موبد کورش نيکنام و البته بسياري از ديگر موبدان چنين مي پندارند ، تاريخ را بررسي مي نماييم تا ببينيم چه کساني مصداق « مغان » و « منحرف نماينده ي آموزه هاي دين زرتشتي در گذر تاريخ » هستند.

نکته ي قابل توجه اينجاست که مطمئناً اوستا قبل از عصر هخامنشيان مکتوب نبود .

به عقيده هستاد فقيد عباس اقبال، آرياييان وقتى كه به ايران آمدند، خط و كتابت نداشتند.

ولى پس از تشكيل دولت هخامنشى و تحت امر آوردن ملل صاحب خط مثل آرامي ها ، آشوري ها ، بابلي ها و اقوام مصرى و يونانى و فنيقى ، حكومت هخامنشى به حكم احتياج ، پس از وارد كردن تغييراتى در بعضى از خطوط معموله ، خط ميخى و خط آرامى را برگزيد.

خط آرامى در معاملات تجارتى و براى نوشتن سكه‏ ها و اسناد روى كاغذهاى پوستى به كار مى‏رفت.[2] يان ريپکا خاورشناس مشهور ، متوفاي 1968 ميلادي در « تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه » مي گايشاند : « راجع به منشأ و تاريخ اوستا فقط چند نقل كوتاه در سنت‏ هاى ايرانى براى ما باقى مانده هست.

بنا بر اونچه فرموده مى‏شود تعليمات پيامبر را جاماسپ‏ که داماد و شاگرد و جانشين او بود ، يادداشت كرده هست.

از روى نسخه اوليه كه با آب زر بر پوست گاو نوشته شده بود ، دو نسخه رسمى رونايشانس شده و در خزانه شاه نگه‏دارى مى‏شد؛ ولى اين دو نسخه بلافاصله پس از تهاجم اسكندر كبير از دست رفت.

قطعات پراكنده، گايشانا بعداًبه دستور بلاش، پادشاه اشكانى، و اردشير اول پاپكان ( 224 - 241 ميلادى) بنيان‏گذار سلسله ساسانى، جمع‏آورى شده هست.

در مورد اوليننگارش اوستا در عهد ساسانيان، در روايات، از تنسر ، كه يك مغ فرزانه اوستاشناس بود سخن مى‏رود ولى اين مجموعه كه مرتب‏كننده اون موبدى به نام آتورپات، پسر مهرسپند ( آذرباد مهراسپندان ، مقارن 340 ميلادى) بود ، فقط در وقت شاپور دوم ( 309 - 379 ميلادى ) از لحاظ دينى رسميت يافت.» [3] هستاد حسن پيرنيا مي گايشاند : « آوستا را گشتاسب يا دارا پسر دارا در دو نسخه بر يکصد و بيست هزار پوست گاو با مركبى از طلا نايشانسانده، يكى را در گنج شاپيگان و ديگرى را در خزانه هستخر گذارد.

» [4] يان ريپکا نيز درباره ي اوستاي وقت هخامنشيان مي گايشاند که اسكندر كبير پس از پيروزى ، دستور داد يكى از نسخه‏ها را سوزانده ديگرى را به زبان يونانى ترجمه كنند.

[5] ايشان مي افزايد : « اردشير اول پس از نشستن به اريكه شاهى به جمع‏آورى و تكميل اون فرمان داد و موبد تنسر را به انجام اين مهم گماشت.

بنا به روايت ديگرى، ايشانشتاسپ دستور داد اسناد دينى را جمع‏ آورى كنند و به فرمان دارا دو دست‏نايشانس نمونه، كه در بالا بدان اشاره شد، از اون تهيه گشت.

بعدها ، باقى‏ مانده ‏هاى اين كتاب مقدس جمع‏آورى و تكميل شد؛ نخستين‏بار به وسيله بلاش اشكانى، سپس به وسيله تنسر و سرانجام توسط آتورپات مهرسپند.

هم‏چنين، ذكر مى‏شود كه خسرو دوم ، معروف به پرايشانز ، فرمان داد اوستا و زند را از نو تدايشانن كنند.

» [6]
حسن پيرنيا درباره ي سرگذشت اوستا پس از سوزانده شدن توسط اسکندر کبير مي گايشاند : « آوستاى وقت ساسانيان در قرون بعد، از سينه‏ ها جمع‏ آورى شد، توضيح اونكه پس از اون اختلالى بزرگ در امور دينى ايرانيان مانند امور سياسى پديد آمد و اوضاع چنين بود، تا اينكه بلاش شاه اشكانى امر به جمع‏ آورى آوستا از سينه ‏ها و تدايشانن اون كرد، ولى اين كار در وقت اردشير اوّل بابكان به دستيارى مؤبدى تـَـنـسـَـر نام انجام شد.

» [7] هستاد شادروان ابراهيم پورداود ، پدر اوستاشناسي ايران ، نيز درباره ي اوستايي که پس از وقت هخامنشيان تأليف شد ، مي گايشانند که ولخش اشکاني دستور داد تا اوستاي پراکنده را از تمام شهرهاي ايران جمع نمايند .

سپس اردشير پاپکان ، هيربدان هيربد تنسر را مأمور نوشتن اوستا کرد .

مطالب اوستا را از فلسفه يونان و هند و ...

جمه آوري نمودند و نوشتند ! سپس شاپور دوم پسر هرمزد به دستياري پيشواي معروف و بزرگ ، آذربد پسر مهراسپند اون اوستا را مرور و تأييد کردند .

[8] و ايشان درباره ي هيربد تنسر مي گايشانند : هرپتان هرپت تنسر مأمور جمع آوري اوستا در وقت اردشير ساساني بود .

تنسر گرچه فرزند يکي از اشراف بود اما دنيا را رها کرده و به خدمت دين پرداخت.

[9]
تا اينجا روشن شد که بزرگاني همچون هيربدان هيربد تـَـنسـَـر و آذرباد مهراسپندان در وقت ساسانيان ، اوستا را که به صورت شفاهي و سينه به سينه منتقل مي شد ، مکتوب ساختند .

اوستايي که شامل بيست و يک نسک بود و از سه بخش گاسانيک ، هاتک مانسريک و داتيک تشکيل شده بود .

[10] و نسک هاي اوستا امروزي همچون ونديداد ، يشتها ، ايشانسپرد ، و يسنا که مشتمل بر گاتها هست ، جزايشان از اين کتاب بودند.

يعني بزرگاني همچون موبد تنسر و موبد آذرباد مهراسپندان که جزو بزرگترين رهبران دين زرتشتي و اصلي ترين تأليف نمايندگان و مکتوب نمايندگان اوستا در عصر ساسانيان بودند ، در هنگام ترجمه ي نسک ونديداد ، اون را به اهورامزدا و زرتشت نسبت داده اند و ده ها و صدها مرتبه در صفحاتي گوناگون از اوستا ( صدها بار در متن ونديداد اوستا و بارها در يسنا و ...

) بر اين نکته تأکيد کرده اند ( که ونديداد سخنان اهورامزدا و زرتشت هست و سزاوار ستايش ).

و همواره نيز تعاليم ونديداد در طول تاريخي زرتشتي گري ، مورد عمل رهبران و امت زرتشتي بود.

ليکن در نتيجه ي سخن مورد کورش نيکنام ( و بسياري ديگر از موبدان امروزي ) نايشانسندگان اوستا - که تعاليم ونديداد و ...

را به اهورامزدا و زرتشت نسبت داده اند - جزو مغان مادي و دشمنان زرتشت اصلي زرتشت محسوب مي شوند .

و جالب تر اينجاست که کتابت گاتها در عصر