گزيده هايي زيبا از سخنرانيهاي دكتر ازغدي


گزيده هايي زيبا از سخنرانيهاي دكتر ازغدي



گزيده هايي زيبا از سخنرانيهاي دكتر ازغدي
ابهام در مدرنيزم و پست مدرنيزم
مدرنيته را از جهت ابهام و كشداربودن به آكاردئوني تشبيه كرده?اند كه بلند و كوتاه مي?شود و با آن موزيك?هاي متنوع مي?توان نواخت. اين كلمه برچسبي است كه بر امور متعدد و گاه متناقض زده مي?شود. و اگر در غرب مسيحي، ابهامي را رفع مي?كند، در شرق اسلامي، ابهاماتي مي?آفريند.
براستي امر مدرن از غيرمدرن، با چه چيز، تفكيك مي?شود؟! آيا با زمان خاص و دقيق تاريخي؟! آيا با فيلسوف، متكلم يا هنرمند خاصي؟! آيا با سرزمين ويژه?اي؟! مدرنيته آيا در قرن 14 و 15 با رنسانس و بازتوليد اومانيزم باستاني در ايتاليا آغاز شده و يك پديده در عرصه ادبيات، هنر، مجسمه?سازي و نقاشي است؟! آيا در قرن 16 و با رفرماسيون مذهبي و پروتستانيزم و جنبش نفي كليساي كاتوليك روم در آلمان و انگليس، در گرفته است؟! آيا در قرن 17 و اوايل قرن 18 با نظريات دكارت، كانت، هابز، لاك، گاليله و نيوتن، هويت يافته؟! يا اواخر قرن 18 و قرن 19 با انقلاب صنعتي و پيدايش كارخانه?ها و صنايع جديد و شهرنشيني و... در اروپا پديد آمده است؟! و يا با نظريه?هاي سياسي جمهوري خواهانه فرانسه و آمريكا؟! آيا رئاليسم گوستاوكوربه، سمبل نقاشي مدرنيستي است يا امپرسيونيسم كلودمونه يا اكسپرسيونيزم تجريدي پولاك؟! آيا ادبيات مدرنيستي، نوع روايت ويرجينياولف و جيمزجويس است يا ارنست همينگوي؟! آيا موسيقي مدرن، صداهاي غيرهموزن آرنولد شوئنبرگ است يا آثار استراوينسكي؟! آيا معماري مدرن، آثار لوكوربوزيه است يا والتر گروپيوس؟! آيا مدارا وتولرانس، مظهر مذهب مدرن است و در قرن 16 كه قرن اصلاح مذهب است، آيا مدارا بيشتر شده است؟! و مذهب مدرن، كداميك از مذاهب پديد آمده در قرن 16 اروپاست؟! و خروج از ولايت كليسا با كدام مقصد اصلي و ايجابي صورت گرفت؟!
معرفت?شناسي مدرن، معرفت?شناسي استقرائي بيكني (Induetion) است يا شناخت قياسي (Deduction)دكارتي؟! آيا تجربه?گرائي كلاسيك انگليسي و نگاه خشك پوزيتيويستي به عالم و آدم، يا نگاه رمانتيك به انسان و جهان، كداميك مدرن است؟! دستگاه شناخت لاك يا بار كلي؟! هيوم يا اسپينوزا؟! و يا روش انتقادي كانت؟! كدام اپيستمولوژي، مدرن?تر است؟! آيا شكاكيت و نسبي گرايي جديد فرانسوي يا اصالت تجربه انگليسي، يا ايده?آليسم آلماني يا پراگماتيزم آمريكايي كدام فرزند اصلي مدرنيزم?اند؟! مدرنيته، منادي امكان شناخت صد در صد است يا امتناع صد در صد شناخت؟!



آيا پيامبر (ص) در سلام به خودش میگفته السلام علیک ایها النبی؟

1:

...
در برجسته?ترين مكاتب اجتماعي جديد غرب، فاشيزم، هستالينيزم و ليبراليزم، كدام مدرن ترند؟! اين هر سه، محصول مدرنيته?اند و اتفاقاً هر سه با شمائل امپرياليستي در قرن بيستم به سروقت جهان اسلام آمده?اند و ما هر سه را تجربه كرده?ايم.
در فلسفه سياسي، آيا تمركز قدرت هابز، "دولت مدرن" هست يا تكثّر قدرت و تفكيك قواي منتسكيو؟! آيا قرارداد اجتماعي روسو يا ليبراليزم جان لاك و يا سوسياليزم ماركس، كدام مدرن?اند؟! يوتوپيا يا ضدّ يوتوپيا؟ ايدئولوژي يا نفي ايدئولوژي؟! دمكراسي يا توتاليتريزم؟ سرمايه?داري بازار آزاد يا سرمايه?داري دولتي؟! كاپيتاليزم يا سوسياليزم؟! اصالت فرد يا جمع؟! برابري خواهي يا نفي عدالت توزيعي و دفاع از نظم خودجوش (گالاتاكسي)؟! ناسيوناليزم و مفهوم دولت ـ ملت يا انترناسيوناليزم و جهاني شدن؟! آيا اخلاق ستيزي و شخصي كردن ارزش?ها يا اخلاق سازي غيرديني؟! آيا اخلاق عملي كانت، مدرن هست يا اخلاق پوزيتايشانستي كارناپ؟! آيا چون بنتام و ميل، "خيراخلاقي" را به "لذّت و سود" (فردي يا جمعي)، ارجاع دادن، تفسير مدرن اخلاق هست يا تحايشانل اخلاق به عاطفه و احساس يا شهود؟، اخلاق طبيعي، اخلاق تكاملي و تطوّرگرايي يا نيهيلزم اخلاقي؟ پذيرش كداميك، جواز ورود به مدرنيته هست؟!
اخلاق را روبناي لوازم توليد بدانيم يا به نيرايشان وجدان روسوئي، اعتماد كنيم تا مدرن باشيم؟ جهاني سازي و غربي?سازي يا پلوراليزم جهاني، كدام مدرن?تر هست؟ آيا حقوق وضعي يا حقوق طبيعي و يا حقوق عرفي، كدام مدرن هست؟ "سودگرايي" يا "خردناب" يا "قرارداد"، كدام منشاء "حقوق بشر" مدرن هست؟ پوزتيايشانزم حقوقي، نسبي?گرايي و يا واقع گرايي در مبناي حقوق بشر؟!


تأملات قرآني (بررسی حکم شراب، روزه و نماز)

2:

امروز، معرفت?شناسي مدرنيته كه نقطه شروع مدرنيزم هست، پايه اً زير سؤال رفته هست و پست مدرنيستها، از چيزهايي سخن مي?گايشانند كه هر يك براي تخريب مباني فكري ايدئولوژي مدرنيته، كافي هست؛ از تلقي علم به عنوان جزئي از فرهنگ، نفي مفاهيم كليدي، وابستگي علوم اجتماعي و انسان?شناسي به متن، مركز زدائي از علم، نفي پارادايم علمي واحد و قواعد عام، پايان يوتوپياي مدرنيته، نفي امكان هستقلال فرد و فردگرايي قرن هفدهمي، نفي فهم?پذيري كل جهان اجتماعي، نفي عقلانيت رفتارها و نفي "ســوژه" به عنوان پايه فلسفي ايدئولوژي مدرنيته و پايان فراروايت?ها.


احاديث موضوعي از ائمه معصومين (موضوع دوازدهم: عقل و جهل)..

3:

اولينسوالي كه اينك بدان مي?پردازم اون هست كه آيا "مدرن"، در قياس با سنت?هاي اروپايي و مسيحي، مدرن هست يا كليشه?اي عام و بشري هست كه نسبت به همه فرهنگ?ها و اديان ـ و در اينجا به ايشانژه، "اسلام" ـ مضمون غربي مدرنيته، لزوماً مدرن و مترقي و تازه هست؟!

بي?شك عليرغم همه ابهامات و تشتّت در تعريف مدرنيته، مي?توان به برخي از مهم?ترين شاخص?هاي اون در آثار كلاسيك مدرنيته اشاره كرد كه در ذيل عناايشانني چون رنسانس، انقلاب صنعتي، اومانيزم، رفورميزم مذهبي و پروتستانتيزم، ليبراليزم، روشنگري و نقد سنت?هاي محافظه?كار كليسايي ذكر شده?اند.


قرآن کلامی شگفت انگیز و با خبر از آینده
من اين شاخص?ها را علي?الاصول در دو دسته معرفتي و عملي دسته?بندي كرده?ام.


تاملات قرآني ( آيا اصحاب کهف بیش از سیصد سال خواب بودند یا زندگی کردند؟ )
مفاهيمي چون عقلگرايي، علم?گرايي و هستقراء و تجربه، شكاكيت در الهيات مسيحي، عقل ابزاري، تكنولوژي و ماشينيزم، شهرنشيني و تقسيم كار و تفكيك نهادها و بوروكراسي، فردگرايي، اومانيزم، آزادي، سكولاريزم، دمكراسي ليبرال، سرمايه?داري و بازار آزاد، مصرف گرايي، ترقّي و توسعه مادي، تقريباً همه اين مفاهيم در اروپا براي اولينبار در تعارض صريح فرهنگ مسيحي و ساختار معيشتي و اقتصادي قرن?هاي پيشين اروپا وارد عرصه فرهنگ و تمدن غرب شده و اون را متحول كرده?اند.


تاملات قرآني (تفاوت معانی واژه انسان با بشر در قرآن مجید؟)
همه اين مؤلفه?ها را شايد بتوان در دو نقطه كانوني، متمركز كرد كه يكي تعريف عقل (توانايي و حدود معرفت انساني) و ديگري تعريف انسان (حقوق و كرامت انسان) هست و نظريه پردازان برجسته غرب كه بدون اونكه خود در قرن?هاي قبل بدانند، ما امروز اونان را تئوريسين?هاي مدرنيته مي?خوانيم، مدعي كشف دوباره قدرت عقل انسان و نيز حقوق او بوده?اند.


تاملات قرآني (بررسی معنای متقین در «هدي للمتقين»)


پیشنهادها و انتقادها ( تالار قرآن و عترت )

4:

- اپيستمولوژي مدرنيته:
در باب شناخت، دو جريان بيكني و دكارتي را بديلهاي اپيستمولوژي قرون وسطي دانسته?اند كه عاقبت بنحايشان در پروژه كانت، به يكديگر رسيدند و لذا "كانت" را "فيلسوف مدرنيته" خوانده?اند.
اسلام، سه سطح از "شناخت" يعني معرفت حسّي، معرفت عقلي، معرفت شهودي را به رسميت مي?شناسد و معرفت وحياني را با مضاميني از سنخ هر سه حوزه معرفت (حسّي، عقلي، شهودي) و حوزه?هاي فراتر از اون، منبع مستقلّ معرفت مي?داند.

بخشي از حقائق عالم، از نوع محسوسات، معقولات، مشاهدات و...

كمابيش در دسترس افراد بشر هست كه در صورت تعليم و تربيت، اين ادراكات، افزايش مي?يابند، همينطور انضمام اين ادراكات به يكديگر، ادراكات مركب و پيچيده?تري پديد مي?آورد و در هر حال، افزايش هيچيك از علوم تجربي، عقلي و تجربيات باطني، اگر با متد صحيح، صورت گيرد تعارضي با وحي ندارد و در عين حال، برخي گزاره?هاي معرفتي و ضرورتهاي عملي متعالي?تر وجود دارند كه جز از طريق "وحــي"، قابل كسب نيستند.

ادراك حسّي، ابتدائي?ترين نوع درك بوده و در حوزه خود، معتبر هست و فقدان هر حسّ به فقدان بخشي از آگاهي?ها مي?انجامد زيرا محسوسات را بدون وساطت حسّ، عقل به تنهائي نمي?تواند درك كند.

اما بدون عقل نيز، ادراك حسّي، بي فايده و بي?سرانجام خواهد بود.

نه از خطاي حواسّ، بي?اعتباري درك حسّي را مي?توان نتيجه گرفت و نه بدون كمك عقل، اعتبار ادراك حسّي، قابل اثبات خواهد بود.

بنابراين بايد نه چون آمپريستها و به ايشانژه پوزتيايشانستها، شناخت حسي را مطلق كرد و نه چون دكارت، منكر اعتبار شناخت حسّي شد.

شناخت حسّي، معتبر هست اما اگر منكر شناخت حضوري و بديهيات شديم، هيچ تجربه و احساسي، منشاء علم نمي?شود و كل علوم تجربي، غيرقابل توجيه شده و منطقا فرومي?پاشند و هيچ قانون علمي نخواهيم داشت بعلاوه خطاپذيري حسّ، امر تجربه شده?اي هست و علوم غيرتجربي هم اعتبار خود را از شناخت حسّي نمي?گيرند.

تجربه و هستقراء در حوزه محسوسات، مفيدند اما مستغني از عقل نيستند، خطاپذيرند، محدود به وقت و مكان خاصّ?اند، جزيي?اند، ظاهربين?اند، متاثر از واقعيات بدني و نفساني انسانند و در عين حال، با رعايت همه شرائط و در حوزه خود و حدود خود، محترمند.


ادراك عقلي، منشاء پايه يترين معرفتهاي بشري هست.

بدون عقل، دين نيز نه قابل اثبات و نه قابل درك هست.

عقل، يك ارزش بنيادين هست و حتي امور تعبّدي اسلام، مبناي عقلي دارند.

ما به صدق گزاره?هاي اسلامي معتقديم و "حقّانيت" را در گزاره?هاي خبري، مترادف با "صـدق" مي?دانيم و "صـدق" را علاوه بر "صدق اخلاقي" به مفهوم "صدق منطقي و فلسفي" مي?دانيم كه البته اعمّ از "صدق تجربي" هست و به مفهوم صرفا "انسجام دروني گزاره?ها" براي توجيه باور نيز نيست تا يك "افسانه منسجم" را نيز صادق بدانيم.


متفكران مسلمان، عقلگرايند گرچه دكارتي نيستند و عقل را كافي و خودكفا نمي?دانند.

به عبارت ديگر اولاً شناخت حسي را انكار نمي?كنند و ثانيا اعتبار "گزاره?هاي عقليف محتاج به هستدلال" را بر اعتبار "گزاره?هاي عقلي بي?نياز از هستدلال" (چون امتناع تناقض يا رفع تناقض، امتناع انفكاك معلول از علت تامّه، اصل هوهايشانة، حمل اولي و...

اوليات و وجدانيات) مبتني مي?كنند و اعتبار "گزاره?هاي بديهي عقلي" را كه ـ يقيني?اند - ذاتي و يا ناشي از شناخت شهودي مي?دانند كه خطاناپذير هست زيرا واسطه?اي در كار نيست مگر اون كه خطا در تفسير اون صورت گيرد
.


به عبارت ديگر، قضاياي وجداني (من هستم، مي?ترسم، شك دارم) خطاناپذيرند چون گزاره و واقعيت، هر دو نزد ما حاضرند.

در خطاناپذيري "قضاياي منطقي" كه حاكي و محكّي، هر دو در ذهن?اند (مفهوم انسان، كلي هست.) و يا قضاياي تحليلي كه مفهوم موضوع و محمول، در اونها يكي هست، نيز بحثي نيست.

بديهيات ثانايشانه نيز از بديهيات اوليه، هستخراج مي?شوند.

پس صدق گزاره?ها، يا با شهود و بداهت و يا با هستدلال منطقي مبتني بر اونها، احراز مي?شود و بسياري از معارف اصلي بشري (اعمّ از ديني و غير ديني) با همين روش، قابل درك هست.


گزاره?هاي اسلامي با چنين ادراك عقلي، نبايد تعارضي داشته باشند و معتقديم كه نه تنها چنين تعارضي ندارند بلكه مستقيم يا غير مستقيم، به عقل، مستظهرند و "اعتبار شرعي و ديني" به چنين ادراكات عقلي داده و از عقل، حمايت كرده و اون را جزء منابع دين دانسته?اند.


بنابراين از منظر اسلام، ميوه ممنوعه در بهشت، عقل و علم نبوده?اند بلكه عقل، پايه اسلام هست و خود نيز در سايه اسلام رشد كرده هست.

علوم تجربي و هستقراء نيز حتي اگر براي كسب قدرت و فايده (مفاهيم بيكني) به كار روند مشروط به اون كه به "حقيقت"، "عدالت" و "اخلاق"، پشت نكنند، نه تنها حرام و تابو نيستند بلكه مورد تشايشانق اسلام بوده?اند.

اين هست كه تعارض "علم و دين" يا "عقل و دين" در جهان اسلام، بعنوان مسائل عمده?اي مطرح نشدند و تنها پس از ترجمه از الاهيات غرب، مورد بحث متفكرين مسلمان در قرون اخير برنامه گرفته?اند و به همين دليل هست كه هم علوم تجربي و فنّاوري و هم علوم عقلي و فلسفي در سايه اسلام، رشد كرده و باليدند.

در اسلام، حتي اعتبار ادله نقلي و مرجعيت ديني نيز با عقل، اثبات و يا تأييد مي?شوند و شرط "عدم مخالفت با عقل"، جزء شروط اعتبار گزاره?هاي ديني ماست و معتقديم گزاره?اي مخالف با عقل در سراسر قراون كريم و سنّت قطعي پيامبر (ص) وجود ندارد.

ما در سراسر معارف اسلامي، داوري عقل را لازم مي?دانيم و البته اون را كافي نمي?دانيم و محدوديتهاي عقل را نيز در نظر داريم و اين بدان معني هست كه "وحي"، مضامين فراتر از "عقل" را دراختيار مي?نهد زيرا عقل، محدوديت هايي دارد و خطاپذير نيز هست اما هيچ يك از مفاهيم وحي اسلامي با عقل، درنمي?افتد و ناسازگار نيست.


اگر "عقل"، پيامبر باطني و "پيامبران"، عقل ظاهري?اند و اگر وحي و عقل، راههائي براي درك مراتب گوناگون "حقيقت"اند پس نمي?تواند ميان اونها تعارضي باشد و اگر تعارضي ديده شود، بدايشان و ظاهري هست.


خداي اسلام، در تاريكي مجهولات علمي و معضلات عقلي، اثبات نشده تا با پيشرفت علوم يا عقل ورزي بشر، عقب نشيني كرده و كوچك و محو شود بلكه پيشرفت عقول و علوم، همواره مايشاندات بيشتري بر عقائد اسلامي مي?افزايد و هيچ تجربه عملي و آزمايش طبيعي، نقض هيچ يك از مدعيات اسلامي را اثبات نكرده هست.


ما در اسلام، نه به "سمبليك دانستن زبان دين" و نه به "تفكيك قلمرايشان ايمان و تجربه ديني از قلمرايشان عقل"، محتاج نشديم زيرا اسلام نه برپايه طبيعيات ارسطو، الاهيات خود را بنا كرده بود، نه با هيئت بطلميوسي، گره خورده بود و نه زمين را مركز جهان مي?دانست و نه كشف قوانين طبيعت را به منزله نفي خالقيت يا قدرت خدا مي?دانست و بنابراين هيچ يك از كشفيات گاليله، كپرنيك، براهه و كپلر و نيوتن، نه تنها منافاتي با الاهيات اسلامي ندارد بلكه بخشي از اين كشفيات، از ابتدا جزء مدّعيات اسلام بود و يا توسط متفكران مسلمان، فراخوان شده بود و در جهان اسلامي، كسي از اون، بايشان زندقه و كفر، هستشمام نكرده بود.

ادعاي نظام عمومي مكانيك و عقلاني ديدن جهان فيزيك، هيچ يك، جهان بيني اسلامي را نلرزانده بود تا "كفـر"، تلقي شوند.

مفاهيم اسلامي در باب خدا و ماوراء الطبيعه، قابل تبيين عقلي بود و نيازي به خشونت و تفتيش عقائد نداشت.

اسلام، تصايشانري انساني از خدا ارائه نداده بود تا خداي او، به قول كفنت، خداي دوره كودكي بشر باشد و پس از بلوغ عملي و عقلي بشر، متروكه شود.

خداي اسلام در گوشه?اي از عالم، پنهان نشده هست بلكه خداي همه عالم هست و با همه اشياء، نسبت مساايشان دارد و همه اشياء بدون هستثناء، مظهر قدرت و علم و حكمت و مشيّت او و آينه جمال و كمال و جلال اايشانند و در اين خصوص، فرقي ميان پديده?هائي كه علتشان براي ما آشكار يا پنهان هست، وجود ندارد بلكه جهان با همه علل و اسباب طبيعي و فوق طبيعي?اش وابسته به اوست و او بر وقت و مكان، مقدم هست و همه چيز، فيض اوست.

خدا در رديف علل طبيعي نيست تا اگر علل طبيعي پديده?اي كشف شد، خدا انكار شود بلكه جهان و همه علتها و معلولها و مكشوفات بشر و خود بشر يكسره، كار خداوند هست.

خداوند، علت اولينبه معناي طبيعي نيست تا هستثنائي بر "قاعده علّيت" بوده و يا خود، علّت خود باشد و يا فرض "علّت نخستين"، مستلزم تناقض گردد بلكه او پايه ا معلول نيست تا محتاج علت باشد.


معرفت?شناسي كانت نيز كه از شاخصهاي برجسته مدرنيته دانسته شده و مقولات دوازده?گانه كانتي را بر همه چيز حاكم ساخت، عملاً مشكلي از معرفت و آگاهي را حل نكرد بلكه راه شناخت را در واقع، مسدود ساخت.


كانت دانست كه صرفا با معقولات اوليه (برگرفته از محسوسات)، "علم" پديد نمي?آيد ولي معقولات ثانيه (اعم از مفاهيم منطقي و فلسفي) را كاملاً ذهني و جزء ساختمان ذاتي ذهن دانست و خطاي او همينجاست.

زيرا نه ذهن، پيش?ساخته?اي دارد و نه همه معقولات موجود در ذهن، صد% ساخته ذهن و به كلّي، منقطع از خارجند.

او




وقت و مكان را نمي?تواند تعريف كند و در عين حال "علم" را واقع در ظرف وقت مي?داند حال اون كه علم، گرچه در وقت خاصي پديد آيد و مبادي و مقدماتش، امور وقتي باشد ولي خود علم، گرفتار وقت نيست و بعبارت ديگر، وقت، ظرف علم هست نه قيد علم.

بعلاوه كه وقت نيز حالت جسم هست نه مفهوم صرفا ذهني.


بعلاوه، مقولات ذهني كانت، چگونه صد% ذهني و ساخته ذهن?اند و در عين حال، بر اشياء خارجي، منطبق مي?شوند؟ و اين ارتباط و انطباق چگونه ميان امور ذهني محض كه به نظر او منشاء خارجي ندارند با واقعيات خارجي پيدا مي?شود؟! و در اين صورت چه ارتباطي ميان عالم و معلوم خواهد بود؟!
همينطور اگر كانت معتقد هست كه ماده "علم"، در خارج از ذهن، وجود دارد و سپس با مفاهيم ذهني، تركيب مي?شوند پس لااقل در اين مورد، پذيرفته هست كه علّيت (تاثيرو منشائيّت "ماده خارجي" براي "مفهوم ذهني")، صرفا يك امر ذهني نيست بلكه منشاء عيني دارد و اين نقضي بر مقولات فاهمه اوست.

بعلاوه كه اگر علّيت را صرفا صورت ذهني بداند، نمي?تواند وجود جهان را اثبات كند و به شكّاكيت افراطي و سوفيزم خطرناكي در مي?غلطد زيرا بدون پذيرش "علّيت"، اثبات واقعيت جهان چگونه صورت مي?گيرد؟! مگر تصايشانر ذهني ما از جهان، معلول وجود خود جهان نيست؟ و بدون جهان، تصايشانر ذهني جهان چگونه ممكن هست؟! پس آيا اين علّيت را نيز مي?توان صرفا تصايشانري ذهني دانست؟ در اين صورت، چگونه جهان واقعي، اثبات مي?شود؟! كانت، علم را در غرب براي هميشه از واقعيت، جدا كرد و ادراكات انساني را صرفا ذهنيات او خواند و اين، شكل جديدي از سوفيزم بود كه باز توليد شد.


اگر ما اپيستمولوژي كانت را مورد انتقاد برنامه دهيم بنابراين در واقع، بسياري تحولات بعدي در حوزه فلسفه، كلام، اخلاق، عرفان، سياست و حقوق را نيز مورد نقد برنامه داده?ايم.

گرچه عقلگرائي دكارتي و تجربه?گرائي بيكن و هيوم و لاك و سپس تلفيقي از اين دو بدست كانت، راههاي مختلف با نتايج متضادي بودند اما همگي در نفي الاهيات مسيحي و ارزشهاي كليسا، مشترك بودند و اونچه بعدها به تدريج، جايگزين شد، نه عقلگرائي بلكه نوعي "تجربه?گرايي توام با متن شكاكيت" بود كه امروز بخش اعظم جهانف اصطلاحا مدرن غربي را تحت سيطره خود گرفته هست.



5:

با درود ،
بی شک حضور و روشنگری هستاد رحیم پور در عرصه علومی مانند فلسفه و شناخت مذاهب ، سخت مثمر ثمر هست و پربار و پرارزش ...


از شما نیز به خاطر شروع این تاپیک سپاسگزارم

6:

اصلاحات مذهبي:
بفعد ديگر مدرنيته، رفورميزم مذهبي و جنبش ضد كليساي كاتوليك رومي دانسته شده هست.

اختلافات اصلي بر سر اعتراض به تشريفات دعا، سلسله مراتب كليسا، اتوريته پاپ، اعترافات و خريد و فروش گناهان و بهشت و جهنم، تجرّد كشيش?ها، چگونگي تفسير آئين عشاء رباني، فساد مالي و اخلاقي درون كليسا، غسل تعميد كودكان ترجمه انجيل و حق قرائت فردي اون و "خودكشيشي"، خشونت?هاي مذهبي، تثليث، گناه نخستين، شمائل مذهبي، ميوه ممنوعه، و...

بوده هست كه به انشعابات گوناگون مسيحي منجر شد.

ما اين بفعد از مدرنيته را چگونه مي?بينيم؟!

اسلام در اين خصوص، بدون ترك آخرت و زهد و تقايشان و اخلاق و بدون تشايشانق به دنياپرستي، دعوت به اصلاح امور دنيا مي?كند.

اولاً در اسلام، طبقه اجتماعي و كاست?هايي به نام "روحاني" يا "كشيش" نداريم و مسجد بر خلاف كليسا، يك نهاد به مفهوم جامعه شناسي اون نيست و در اون، تشريفات و سلسله مراتب واتوريته?هاي اسرارآميز، وجود ندارد.

تنها اتوريته و مرجعيت معتبر، اتوريته "علم" و "تقايشان" هست و علما دين، نه طبقه خاصّي?اند و نه درگير تشريفات ايشانژه?اي.

هركس مي?تواند بدون هيچ تشريفات به مدارس ديني رفته و عالي?ترين مراتب علمي و اخلاقي را طي كند.

گرچه در جامعه ، گاه تشريفات مذهبي و القاب اجتماعي در اين باب، پديدمي?آيدامامتن?اسلام، هيچ قيدوبندي دراين?خصوص ندارد،نه?شرط?لباس،نه?شر ?طبقه،نه?شرط مليت و جنسيت.


عالي?ترين مقامات ديني بايد بالاترين صلاحيت?هاي علمي و اخلاقي و ساده?ترين زندگي?ها را داشته باشند و متواضع، امت دوست، ساده زيست، مهربان و شجاع و پاسخگايشان سوالات عقيدتي، اخلاقي و عملي امت باشند، هيچ امتياز مالي يا دنيايشان بيشتري نداشته باشند بلكه بايد در كنار محرومان، %د گسترش عدالت اجتماعي و اخلاق انساني باشند.

دعا و توبه، هيچ تشريفات خاصي و نياز به وساطت روحانيون ندارد.

بطور فردي يا دسته?جمعي مي?توان توبه كرد و اعتراف به گناه نزد ديگران و از جمله، روحانيون، جائز نيست.

اين اعتراف تنها بايد در محضر خداوند و صادقانه صورت گيرد.

دعا و قراون را با صداي خوش خواندن، بهتر هست اما نبايد تكيه بر صوت و صورت شود و محتواي كلمات، تحت?الشّعاع لحن و صدا برنامه گيرد.

نماز و دعا و تلاوت كتاب مقدس اسلام همراه با موزيك و جاذبه?هاي فرعي كه بجاي عقل و قلب، گوش?ها را بنوازد، نبايد انجام شود.


بهشت و جهنم مسلمانان در دست روحانيون و قابل خريد و فروش و معامله نيست و هركس با اعمال، عقائد و اخلاق خود، بهشت يا جهنم خايشانش را مي?سازد. آمرزش خداوند در دسترس همه هست و مي?توان خودرا با توبه و عمل صالح و نماز و روزه و كفاره جبران خطايا و خدمت به امت، تطهير كرد و به سايشان خدا بازگشت البته در كليه اين مراحل، نقش تعليم و تربيت از سايشان علما دين، طبق اصل عقلايي "رجوع به عالمف" انكار نمي?شود و در مسائل تخصّصي، نظر علما، بر امت، حجّت هست چنانكه در پزشكي و ساير علوم چنين هست.

علما دين مي?توانند ازدواج كنند و از مزاياي مشروع زندگي بهره ببرند اما از لحاظ مالي و اخلاقي بايد از بقيه امت سالمتر، ساده?تر و پاكتر باشند و وظائفي بيش از ديگران دارند

7:

گرچه انسانها از كودكي و بدو تولد در جامعه اسلامي، از حيث حقوقي و دنيايشان، مسلمان محسوب مي?شوند اما تكليف شرعي و مسؤوليت ديني، پس از بلوغ، متوجه دختران و پسران مي?شود.

متن قراون را وحي خالص الهي و گزاره?ها و تكاليف آسماني مي?دانيم، ترجمه اون به زبانهاي ديگر را ممنوع نمي?دانيم اما معتقديم كه ترجمه، قادر به انتقال همه مفاهيم نيست و نبايد به اون اكتفاء كرد، در عين حال، هر كسي، مخاطب قراون هست و حقّ مطالعهقراون، تفكّر در اون و نتيجه?گيري از اون را دارد اما اگر اين هستنباط، از ترجمه ساده، فراتر رفته و در برخي مسائل پيچيده?تر صورت گيرد بايد با منطق هستنباط كه يك منطق عقلي، زباني و عرفي هست، سازگار باشد و جوانب كارشناسي اون رعايت شود تا تفسير غلط و خرافي از اون صورت نگيرد و تحريف يا آغشته به مفاهيم غير اسلامي نشود و از اون سوء هستفاده در جهت فريب افكار عمومي نشود، اما اگر كساني با منطق هستنباط و فهم، آشنا باشند، در چارچوب محكمات اسلام، مي?توانند هر نظريه هستدلالي را بدهند و اون را به بحث بگذارند بي?اونكه تكفير شوند و لذا درباب تفسير قراون و الاهيات، اظهارنظر كاملاً آزاد و بازار فرمودگو، گرم هست.


در مذهب ما، هيچ كارشناسي نبايد از كارشناس ديني ديگر، تقليد كند بلكه بايد نظريه خود را عرضه كند.

چنانچه ايده?آل، اون هست كه حتي امت عادي نيز نه تنها در عقائد اصلي خايشانش بلكه حتي در وظائف عملي، تقليد نكنند و خود، قدرت هستنباط بيابند
اما چون چنين امري نشدني هست، در باب آداب عملي و عبادي، حقّ تبعيّت دارند اما اين تبعيت را نيز به دليل عقلي و با جستجايشان شخصي و انتخاب مرجع بايد مستند كنند ولي در هر صورت در ايمان و اصول عقائد، حقّ تقليد كوركورانه ندارند و بايد دليل ـ گرچه اجمالي ـ براي ايمان خايشانش داشته باشند.


گرچه ما مسايلي چون تثليث، عشاء رباني، غسل تعميد و شمائل مذهبي نداشته?ايم تا در اون اختلاف كنيم اما البته موضوعات ديگري براي اختلاف نظر در جهان اسلام وجود داشته?اند كه از نوع ديگري بوده?اند مثلاً بزرگترين انشعاب در جهان اسلام، انشعاب بر سر مسأله "دين و دولت" و "عدالت" بوده هست كه به اون خواهم پرداخت اما در باب روش فرمودگو و حفظ وحدت در عين اختلاف، دستورالعملهاي مهمّي داريم.

ما همه بشريت را بندگان خدا و خواهران و برادران خود مي?دانيم اما به خصوص خداپرستاني چون مسيحيان را اعضاء نزديك?تر به خود در خانواده اديان ابراهيمي مي?شماريم.

نوح (ع) و ابراهيم (ع) و موسي (ع) و عيسي (ع) را انسانهاي برگزيده و پيامبران بزرگ خدا مي?دانيم و اونان را چون پيامبر اسلام (ص)، دوست مي?داريم و به اونان عشق مي?ورزيم.

معتقديم كه همه پيامبران الاهي از يك حقيقت، اظهار داشته و به يك سو فراخوانده?اند و در عين حال، معتقديم كه بخشهايي از تعاليم پيامبران پيشين به تدريج، تحريف و تغيير داده شده هست و پيامبر اسلام، كه پيامي جز پيام موسي?بن عمران (ع) و عيسي بن مريم (ع) ندارد، كاملترين و دقيق?ترين و آخرين تقرير از پيام الاهي را به بشريت، عرضه كرده هست بنابراين خود را مسيحي واقعي و يهودي حقيقي مي?دانيم.

ما حق نداريم خون يكديگر را بريزيم و حتي خون مشركين اگر با اسلام، درگير نشوند و هجوم نياورند، محترم هست ما بدون پذيرش شكّاكيت و نسبيّت و بدون ترديد درباره حقّانيت و جامعيّت اسلام، معتقد به مدارا و تسامح با پيروان ساير اديان و مذاهب هستيم.

ميان هدايت و گمراهي، فرق قائليم و "حقّ و باطل" را قابل تشخيص از يكديگر مي?دانيم و معتقد به تحريف اسلام جهت رسيدن به نوعي "صلح كل" نظري نيستيم و همه مكاتب را بر حقّ و مساايشان نمي?دانيم زيرا در غير اين صورت بايد عقائد متناقض را درست بدانيم و يا مفهوم دين را تغيير دهيم.

ما در حقّانيت قراون، ترديدي نمي?كنيم و نمي?توانيم هموقت، به درست بودن اونچه مخالف با قراون باشد، نيز معتقد باشيم اما معتقد به مدارا و فرمودگو با ساير اديان و مذاهب هستيم و خشونت عليه اونان را جائز نمي?دانيم مگر اون كه مورد حمله و خشونت، برنامه گيريم و "نجات" را منحصر به مسلمين نمي?دانيم.

ما اولاً معتقد نيستيم كه همه مسلمانان، بهشتي?اند زيرا شرط بهشتي شدن، ايمان و عمل صالح و تقايشان هست نه تولد در خانواده مسلمان.


همه مسلمانان در دنيا، "مسلمان" محسوب مي?شوند اما در "آخرت"، ملاك اسلام، شناسنامه نيست بلكه ايمان و عمل صالح هست
.

ثانياً همه پيروان انبياء الاهي و از جمله يهوديان و مسيحيان را تا پيش از بعثت پيامبر بعدي، در صورتي كه اهل ايمان و عمل صالح بوده باشند اهل نجات مي?دانيم.

ثالثاً همه پيروان اديان الهي را كه پيام محمد (ص) را به درستي نشنيده?اند و بدين علت به او ايمان نياورده?اند، در صورتي كه اهل ايمان و عمل صالح باشند، نيز اهل نجات مي?دانيم و معتقديم عذاب الاهي بدون ابلاغ پيام، عادلانه نيست و جهنّم، مجازات بي?اطلاعي و ناآگاهي نيست.

حتي در مورد ساير بشريت نيز معتقد به جهنّمي بودنف ضعيفان و ناآگاهان نيستيم و معتقديم كه خداوند با رحمت خايشانش با اونان برخورد خواهد كرد
.


بنابراين روشن هست كه ما بدون اونكه به نسبيّت، شكّاكيت و پلوراليزم افراطي تن دهيم، معتقديم كه با برادران و خواهران غيرمسلمان، اعمّ از مسيحي و يهودي و ساير اديان، بايد با مدارا و برادري و دوستي، مواجه شد و به اونان خدمت كرد و حقوق اونان را محترم شمرد و حتي اونان را، اگر اسلام را نمي?شناسند، در صورت درستكاري، اهل نجات هم دانست.


قرنهاست كه مسيحيان، يهوديان، زرتشتيان و پيروان اديان ديگري در جهان اسلام در امنيت كامل زيسته?اند و حكومت اسلامي، موظف به تامين امنيت، حقوق و آسايش اونان هست.

در "حكومت اسلامي نمونه" يعني حكومت?پيامبر (ص) وعلي (ع)، صدهانمونه?ازاين?دست آمده وقراون?كريم?نيزدراين باب سفارشات اكيد كرده هست.



8:

علي (ع) در حكومت خايشانش روزي در كنار خيابان پيرمرد كوري را ديد كه گدائي مي?كند.

پرسيد: "اين چه وضعي هست؟! در جامعه اسلامي گدائي، مفهوم ندارد." فرمودند: او مسيحي هست.

فرمود: "باشد.

ولي زير سايه حكومت اسلامي زندگي مي?كند.

تا او جوان بود و در اين جامعه ، كار مي?كرد نفرموديد كه مسيحي هست، حال كه از پا افتاده هست چنين مي?گوئيد؟!" سپس فرمود تا او را از بيت?المال تا آخر عمر، بيمه و تامين كردند.

نيز وقتي شنيد كه نيروهاي شورشي به ظاهر مسلمان به روستائي حمله كرده و به دختر يهودي توهين نموده و دستبند او را با خشونت دزديده?اند برآشفت و فرمود اگر از غم اين جسارت بميريم، شايسته هست زيرا اون دختر يهودي كمك خواسته و ما نبوديم كه كمكش كنيم.

يا وقتي شنيد كه مسلماني در معامله زمين، يك شهروند مسيحي را فريب داده هست با او برخورد شديد كرد و فرمود كه سود و ضرر او سود و ضرر ماست و بايد از او عذرخواهي و جبران كني.

او در دوران خلافت و رهبري خود، به طور ناشناس همسفر يهودي بود و پس از خداحافظي، مقداري از راه را همچنان اون يهودي را بدرقه كرد.

يهودي پرسيد: مگر راه شما از اون طرف نيست.

فرمود: چرا.

ولي در دين ما به كوچك?ترين بهانه، دوستي و برادري تقايشانت مي?شود و انسان?ها بر گردن ما حقوقي پيدا مي?كنند.

من به خاطر حق همسفري، مقداري تو را بدرقه مي?كنم.

9:

ما و مدرنيزم:

من خواهم كوشيد به اختصار به ديدگاههاي خود راجع به برخي از اين مفاهيم كليدي كه در تعريف مدرنيته بكار رفته?اند، اشاره كنم و پيش از اون، بايد روشن باشد كه مواجهه ما به عنوان مسلمان شرقي با هر يك از اين كدهاي مدرنيته غربي، بي?شك با نحوه مواجهه مسيحيان غربي با اونها متفاوت بوده هست، هم از لحاظ تاريخي و هم از لحاظ محتايشان.


از لحاظ تاريخي، اولينمواجهه ما با مدرنيته غربي، مواجهه با وجه خشونت?آميز و غيرانساني اون از طريق شنيدن صداي توپ?هاي ناوگان جنگي و سپس كودتاها و جنگ?هاي اشغالگرانه در يكي دو قرن گذشته بوده هست.

غربي?ها در حالي كه ما را قتل عام و غارت مي?كردند از مدارا و ترقي و مدرنيته سخن مي?فرمودند و مدرن شدن را غربي شدن و سكولاريزه شدن، معنا مي?كردند كه به مفهوم ترك دين و اخلاق و زير پا نهادن هستقلال ملي، غرور انساني و منابع اقتصادي كشور بود و هرگونه مقاومت امتي در برابر اشغالگري و كودتاهاي امريكايي و انگليسي و صهيونيستي را نوعي توحّش و مقاومت در برابر مدرنتيه مي?خواندند.

شكنجه، اعدام، تبعيد و غارت منابع ملي و مبارزات وسيع فرهنگي عليه اسلام، به همراه آثار تكنولوژي جديد و فناوري و مدل?هاي لباس، اخلاق و زندگي غربي، هموقت بنام مدرنيته به ملت ايران و ساير كشورهاي اسلامي كه ميان قدرت?هاي اروپايي، تقسيم شده بودند، تحميل مي?شد.

ما سرخپوست هايي بوديم كه بايد با سلاح آتشين كابايشان?ها، مدرن و متمدن مي?شديم.

اما بجاي متمدن شدن مستعمره شديم.

حتي متأسفانه مسيونرهاي مسيحي كه پس از كودتاي امريكا، وارد ايران شدند، گاه در جهت منافع سياسي قدرت?هاي غربي، عمل مي?كردند و به قول متفكر افريقايي، وقتي اروپايي?ها براي اولينبار به افريقا آمدند، اونان انجيل داشتند و ما زمين، اما پس از مدتي، زمين?هاي ما را به زور گرفتند و اينك ما انجيل داريم و اونان، زمين.

اين در حالي هست كه آشنايي و حفسن معاشرت مسلمانان و مسيحيان در كشورهاي اسلامي از همان صدر اسلام ، زبانزد بوده هست

10:

اما از لحاظ محتوايي نيز نگاه ما به تك تك مفاهيمي چون انسان، عقل، فرد، سرمايه، آزادي، تكنولوژي، اخلاق، دنيا، آخرت، حق، تكليف و سياست، تفاوت?ها و البته شباهتهايي، با نگاه مدرن غربي و نيز با نگاه مسيحي داشته و دارد.


غرب البته يك واحد يكپارچه نيست اما وقتي ما از بيرون به تحولات غرب مسيحي در پنج قرن اخير مي?نگريم، گايشاني يك فرد را مي?بينيم كه تحولات شخصيتي و فكري قابل دركي را از سر گذرانده و حتي اگر داوري ارزشي در مورد اون نكنيم، اما اين تحول، كاملاً منطقي و قابل فهم بوده هست.

طبق اونچه در تاريخ تمدن و فرهنگ اروپا خوانده?ايم، يك متعصّب مقلّد، به تدريج در قرون 15 و 16، در عقايد خايشانش ترديد و بازنگري كرده و مذهب سنتي كاتوليك رومي زير سؤال رفته و نسل جديد مسيحي به تدريج از "سنّت" به سايشان "آگاهي انتقادي" حركت كرده و در قرن 17 كه قرن روشنفكران و تحليل?هاي غيرديني هست به نوعي خودآگاهي غيرمذهبي رسيده و در قرن 18، قرن عصيان و آزادي، انتلكتوئل غيرمذهبي اروپا، مغز مستقلي يافته و انقلاب?هاي انسان گرا و آزاديخواه اجتماعي، فعّال شده?اند و در قرن 19 كه قرن ايدئولوژي?هاي بشري هست، به ايمان جديد و عقايد واضح بشري رسيده و در قرن 20 كه قرن انحطاط?هاي بزرگ انساني هست، تقريباً ايدئولوژي?هاي عمده غربي كه به قدرت رسيدند (فاشيزم، هستالينيزم و ليبراليزم سرمايه?داري) همگي امتحان خود را در قساوت و بيعدالتي و اخلاق ستيزي پس دادند و حال در پايان قرن 20 و آغاز قرن 21، سخن از پايان مدرنيته و پايان عصر ايدئولوژي?هاي بشري در غرب به ميان مي?آيد.

اين يك سير منطقي و قابل فهم هست.

آرمانشهر مدرنيته، يك شهر دمكرات، سكولار، ثروتمند و صاحب تكنولوژي و آزادي?هاي بي?مهار اخلاقي، دست كم براي متفكران غرب امروز ديگر يك آرمانشهر نيست و امروز شهروندان شهر مدرنيته، گرچه از مزاياي تكنولوژي و زندگي شهري و دمكراسي، بهره مي?برند اما از دود و سر و صدا و نفي اخلاق و متلاشي شدن خانواده و فاصله?هاي طبقاتي و ترور و جنگ?هاي اتمي و بمب?هاي شيميايي و ميكروبي و كمبود محبّت و نيهيليزم و احساس پوچي و تمدني كه ارمغان انساني اون، سكس و خشونت شده هست، سرسام گرفته?اند.

لوازم زندگي، مدرن شده هست اما اهداف زندگي و ارزش?هاي اون همچنان قديمي و تكراري هست و انسان طراز نايشانن يا آخرين انسانها دوباره همچون انسان?هاي اوليه، زندگي ميكنند منتهي با ابزاري پيچيده.


پس اولينچيزي كه بايد روشن شود اون هست كه تحولات ناشي از مدرنيته، چه مقدار، تكامل ابزاري هست و چه مقدار، تكامل انساني؟! مسأله مهم براي داوري ارزشي در باب مدرنيته، همين هست

11:

مدرنيته، در وضعيت دوگانه بسر مي?بريم.

از سايشاني خود و مسيحيت را عضو يك خانواده مي?دانيم و مسيحيان را نزديك?ترين فرهنگ به فرهنگ اسلامي و متحد و برادر خايشانش مي?شماريم و قراون كريم، نزديك?ترين كسان به مسلمين و قابل اعتمادترين امت را مسيحيان دانسته و از افراد با تقايشان و اهل عبادت مسيحي صراحتاً به نيكي ياد كرده هست و ما همچنان خود و مسيحيان را در اردوگاه واحدي ـ عليرغم اختلافات فكري ـ مي?يابيم بعنوان موحّديني كه زندگي را از معنايشانت و اخلاق، جدا نمي?دانند با ابعاد ضدّ ديني، ضد تقايشان، اخلاق ستيز و عدالت گريز "مدرنيته"، نمي?توانيم كنار بيائيم امّا از طرفي، برخي شعارهاي مدرنيته چون عقلگرايي، علم گرايي، انسان?گرايي يعني اصل توجه به عقل و حقوق بشر را شعارهايي كاملاً نزديك به فرهنگ اسلام و بلكه جزء آموزه?هاي اصلي اسلام مي?دانيم. بنابراين بايد فرمود كه ما به "مدرنيته"، جواب "آري و نه" مي?دهيم

12:

"مدرنيته" به مفهوم تكريم انسان و تقديس حقوق، اختيار و آزادي او، احترام به نيرايشان عقل و تجربه و علم و بهره?گيري عادلانه از عقل ابزاري و تكنولوژي در جهت تسهيل زندگي و تامين حقوق بشر، تقسيم كار و تخصصي شدن روش?ها و نهادهاي اجتماعي در جهت حل مشكلات زندگي و پيشرفت مدني و اقتصادي را در تعارض با اسلام نمي?بينيم و معتقديم كه در چارچوب عقايد، اخلاق و احكام اسلام، مي?توان به ساوقتدهي مدرن زندگي، دست يافت و اين امور، تعارضي با جوهر دين ندارند، در عين حال ما بمثابه "مسلمان"، با "مدرنيته" به مفهوم سكولاريزم، ترك ولايت خدا، اصالت دادن به لذّت و سود دنيايشان، سرمايه?داري لجام گسيخته و عدالت ستيز و ارزش?زدائي دمكراسي ليبرال، نفي توحيد و آخرت، نفي معيارهاي اخلاقي، سقط جنين و همجنس?بازي و انهدام خانواده، قراردادي كردن همه چيز، انسان پرستي، اسراف و تبذير و كفر، مطلقاً امكان تفاهم و آشتي نداشته و نخواهيم داشت

13:

رحيم پور ارغدي: ايدئولوگ بيسواد ولايت سفيه،
بايد هم به مدرنيته بتازد، چون اسلام عزيز نيازمند
عتيقيته ! و چاه جمكران و قفل ضريح و تربت
آقا ...

ست كه امت خر بمانند وسواري دهند!

14:


زندان اايشانن و اعدام هاي دست جمعي را هم نميبينيم !

15:




نمونه ای از ایرادهای « دانشیک » !!! و منطقی به سلسله فرمودارهای آقای رحیم پور ...

توسط دانشمندان کتاب خوانده و محققین دانای خارج از کشور !

16:

100 البته!

مدرنيته يك مفهوم جهاني ( universal ) هست كه پسوند و پيشوند
ندارد.

يعني مدرنيته اسلامي و يا غربي و شرقي نداريم، همچنان
كه دمكراسي غربي و شرقي و اسلامي نداريم.

هر جا ديديد كه
به اين مفاهيم انساني و والاارج، پسوند اسلامي را بستند بدانيد
كه ترفند قالب كردن بدل بجاي اصل و وارونه كردن ارزش هست:
جمهوري اسلامي = يعني از جمهوري ، تنها تئاتر اون هست و حكم حكومتي ولي سفيه همه كاره هست!
امتسالاري اسلامي = خودكامگي با اداي انتخابات براي خر كردن افكار جهاني ولي ولايت مطلق سفيه!
رافت اسلامي = بدار كشيدن 100 تن در يكشب و گردن زدن 700 اسير دست بسته در يكروز!
حقوق بشر اسلامي = مرد مسلمان = دو برابر زن مسلمان ، اونهم دو برابر نامسلمان
و برده هم كه اموال هست و نه آدم ! : كافران هم كه نجسند و ملحدين هم مهدور الدم
هستند و حق آموزش و كار و ..

ندارند، حتي اگر شماره ئ تكه هاي كفن را از بر باشند!!
مدرنيته ئ اسلامي = تايشان جوال كردن زنان، عمليات هستشهادي !، بستن روزنامه ها و فيلتر
اينترنت با مدرن ترين لوازم ! دار زدن دگر انديشان با لوازم مدرن جرثقيل ! ...


قوانين اسلامي = بي قانوني و هستبداد حاكم شرع كه هم خود قاضي و هم هيئت منصفه هست
و هم خودش تناب ( طناب) دار را بگردن طرف مي اندازد ( فاطمه ئ رجبي ، دختر 16 ساله ئ نكائي )

....
....


سخنان " زيباي" رحيم پور ارغدي:
نوشته اصلي بوسيله حلقه
"مدرنيته" به مفهوم تكريم انسان و تقديس حقوق، اختيار و آزادي او، احترام به نيرايشان عقل و تجربه و علم و بهره?گيري عادلانه از عقل ابزاري و تكنولوژي در جهت تسهيل زندگي و تامين حقوق بشر، تقسيم كار و تخصصي شدن روش?ها و نهادهاي اجتماعي در جهت حل مشكلات زندگي و پيشرفت مدني و اقتصادي را در تعارض با اسلام نمي?بينيم...
واقعيت امر مدرنيته ئ اسلامي :
نوشته اصلي بوسيله امام خميني
اين جنايتکارها که در بازداشت هستند، متهم نيستند بلکه جرمشان محرز هست
بايد فقط هايشانت اونها را اثبات کرد بعد اونها را کشت.

اصلا احتياج به محاکمه اونها نيست.
هرگونه ترحمي درباره اونها مورد ندارد ما معتقديم که مجرم اصولا محاکمه ندارد؛ بايد اورا کشت .
امام خميني (قدس و مكه)

17:

سلام

حرفها همیشه قشنگه
این عمل که همیشه با حرفها منافات داره

این ازغدی دوست داره جا پای قمشه ای بذاره

که خب میگن آرزو بر جوانان عیب نیست

18:

اولا به شما عرض کنم که این تشکر را اشتباهی برای شما زدم !
ثانیا سخنان این دو خیلی به هم ربط ندارد .
اون یکی بیشتر سیاسی حرف می زند و این یکی عرفانی و ادبیاتی .

19:

اينكه ميان "عقلگرايي" با "سكولاريزم" و "ماترياليزم"، ارتباط غيرقابل گسست ببينند و يا "كرامت و حقوق انسان" را از "اومانيزم الحادي" و "فردگرايي ليبرال"، جدايي?ناپذير بپندارند مسأله ديگري هست كه مستقلاً بايد بدان پرداخت اما من شخصاً چنين ملازمه?اي نمي?بينم و اين تفكيك، نه تنها در مقام بحث تئوريك، امكان دارد بلكه در صحنه عمل تاريخي نيز اتفاق افتاده هست.


بهترين دليل را ميتوان در دل تاريخ تمدن يافت.

همه مي?دانيم كه اسلام به فاصله كوتاهي پس از پيدايش، توانست حكومت، تمدن و فرهنگ عظيم و جديدي بنا كند و نشان داد كه چگونه مي?توان تمدن ديني ساخت و عقلانيت و معنايشانت را جمع كرد و به خصوص به پيشرفت?هاي عظيم علمي، عقلي و فناوري جهان اسلام در علوم رياضي، طبيعي انساني، از شيمي، فيزيك، فضاشناسي، گياهشناسي، جانورشناسي، داروسازي، جراحي و پزشكي، معماري و مهندسي، رياضيات و فلسفه، جغرافيا و جهانگردي، دريانوردي، كشاورزي و اولينتجربه?هاي شهرنشيني اشاره مي?كنم.


مورخين غربي و شرقي، اعمّ از مسيحي و مسلمان بدين واقعيت، تصريح كرده و از صدها اكتشاف و اختراع مهم كه نقش پايه ي در پيشرفت علوم جديد بشري ايفاء كردند و صدها چهره برجسته علمي مسلمان كه نقش مهمي در توليد علم، صنعت، فنّآوري و عقلانيت ابزاري و فلسفي و الاهيات در سطح بشري ايفاء كردند نام برده?اند.

اين جنبش عظيم علمي و انساني در زير سايه اسلام و بدون آلودگي به سكولاريزم و دنيايشان گرائي و بدون الحاد و اخلاق ستيزي و دين?گريزي، پديد آمد زيرا اسلام، عقل، تجربه و تلاش براي معيشت عاقلانه و تدبير در زندگي دنيا و دفاع از حقوق و كرامت انسان را نه توهيني به خود بلكه امكاناتي براي گسترش عقلانيت اسلامي و عدالت اسلامي، تلقّي كرد و اين ارزش?ها را رو به قبله توحيد، ساوقت داد.

بنحايشان كه حتي برخي از مورخان تمدن غرب، در كيفيت پيدايش مدرنيته، رنسانس و اصلاح مذهبي در اروپا، به اين نظريه معتقدند كه همه اين تحولات در غرب پس از تماس اروپا با جهان اسلام پديد آمد.

جهان اسلام هموقت با قرون ميانه اروپا و بر خلاف امروز، يك جهان ديني و غيرسكولار اما حاايشان كتابخانه?ها، دانشگاهها و بيمارستانهاي عظيم و سراسر نشاط علمي، سياسي و كلامي بوده هست و ارتباطات متنوع جهان اسلام با اروپا، بايشانژه از قرن 9 ميلادي تا قرن 14 ميلادي از طريق ترجمه وسيع متون فلسفي، كلامي، حقوقي و نيز علوم مختلف دنيايشان و بشري، مبادلات علمي، تجاري و سياحتي و نيز جنگهاي صليبي باعث شد كه نظام زندگي و تفكر در اروپا در معرض مقايسه با جهان اسلام كه يك "جهان ديني مدرن" محسوب مي?شد برنامه گرفته و سپس مورد ترديد برنامه گيرد و از قرن 13 ميلادي، بتدريج همه بنيادهاي نظري و عملي در اروپاي قرون ميانه، متزلزل شود.

يكي از مايشاندات اين نظريه، اون هست كه در طي اين قرون، بتدريج شباهتهايي ميان بخشهائي از الاهيات مسيحي با بخشي از كلام اسلامي ايجاد مي?شود و انشعابات جديدي كه درون اروپاي مسيحيت در حوزه?هاي معرفت?شناسي، حقوق، اخلاق، الاهيات، سياست و اقتصاد، در اين قرون پديد مي?آيد، بي?ارتباط با انتقال ناقص مفاهيم اسلامي در اين حوزه?ها و تماس اروپا با تمدن و فرهنگ اسلامي نبوده هست و البته اين انتقال، يك بفعدي و ناقص صورت گرفته بود.


من در اينجا نمي?خواهم از اين نظريه، بعنوان ادعاي اصلي خود دفاع كنم بلكه اون را از باب مقدمه براي تحليل مدرنيته از زاايشانه نگاه اسلامي ذكر كردم.


20:

بي?ترديد، نسبت كليساي كاتوليك رم و مسيحيت قرون ميانه با "مدرنيته"، با نسبت اسلام به "مدرنيته"، حتما متفاوت هست.
اينك به برخي از اين تفاوتها در باب نگاه به عقل، علم و حقوق بشر يعني دو مفهوم كانوني "عقلانيت" و "انسانيت"، اشاره مي?كنم تا معلوم شود كه اومانيزم، سكولاريزم و رفورميزم مذهبي، همگي پاسخهائي به مسيحيت قرون ميانه بوده?اند و نمي?توانند پاسخها و واكنشهاي صحيحي در برابر اسلام باشند به ايشانژه اگر بپذيريم كه مدرنيته، محصول ارتباط مسيحيت قرون ميانه با جهان اسلام بوده هست.


اينك اگر درست باشد كه "اومانيزم مدرنيته"، بازگشتي به ادبيات ماقبل مسيحي و برتر نشاندن انسان بر خدايان در واكنش به الاهيات كليسا بوده هست، من بحث را از همين نقطه سر مي?گيرم.



در بينش ميتولوژيك يونان قديم، انسان و خدايان، با يكديگر رقابت و حسد مي?ورزيدند و حاكميت آسمان، جبارانه و تحقيرآميز، تصايشانر شده و آزادي و خودآگاهي و هستقلال و كرامت انسان، هر يك تجاوز به حريم قدرت خدايان محسوب مي?شود پس انسان آزاديخواه، يك شورشي گناهكار و مستحق شكنجه هست و انسان اگر بخواهد بر طبيعت و سرنوشت خود مسلط شود، در واقع خواسته هست كه جاي خدايان را اشغال كند و براي "خود زمامداري" و "تصرّف" در جهان، جانشين زئوس شود.

اومانيزم غربي، متأسفانه با چنين نگاهي به آسمان، آغاز شد كه در اون پرومته كه آتش خدائي را به انسان هديه كرده در واقع، اون را از خدايان ربوده و به آسمان خيانت كرده هست، خداياني كه مي?خوابند و فريب مي?خورند و سپس انتقام مي?گيرند.


اما در قراون كريم، آتش خدائي كه همان نور و حكمت الاهي هست، هديه مستقيم خداوند به انسان هست و فرزندان آدم را به نور و خروج از ظلمات مي?خواند و به فرشتگان الاهي، امر مي?كند تا در برابر آدم، سجده كنند.


اونجا پرومته بخاطر خدمت به انسان، مجازات شد اما در قراون، شيطان بخاطر اونكه به آدم (ع) سجده نكرد، از درگاه خداوند، طرد شد.

قراون، انسان را به "آگاهي" فراخواند و آدم را معلم فرشتگان كرد (تعليم اسماء) و فرمود: بديل عقل، "پليدي" هست: جعل الرّجس علي الّذين لايعقلون.

و دينداري منهاي عقل را نخواست: "لا دين لمن لا عقل له" اجازه تسخير زمين و آسمانها و تصرّف در اونان را به او داد (سخّرلكم...، هستعمركم في الارض، ایجاد لكم...) تا بدون اسراف و تبذير و تبعيض و ستم، از مواهب جهان بهره ببرند و لذت و زيبائي را بر بشر حرام نكرد.

(قل من حرّم زينة?ا...)، تجربه زندگي و جهان را از او دريغ نكرد، انسان را تحقير نكرد، با عقل و جان او دشمني نكرد و عقل معاش و تدبير دنيا را از اركان دينداري دانست و حقوق امت را حريم الاهي و مقدس دانست، شهوت و ساير غرائض بشر را شوم و سياه و شيطاني ندانست بلكه مواجهه غلط و غير الاهي و عاري از تقايشان با اين لذائذ و غرائض را امري شيطاني خواند.

پس "بدي"، نه در طبيعت و جامعه بلكه در شرك و خودخواهي ماست و براي نزديك شدن به خدا، نبايد جامعه و طبيعت را ترك كرد بلكه بايد نسبتي عادلانه، اخلاقي و عاقلانه با جامعه و طبيعت بربرنامه كرد.


بنابراين انسانگرائي در جهان اسلام منوط به ماده?گرائي و نفي مذهب نشد و كرامت و عزت انسان در انكار شريعت الاهي نيست و خدا خود، "لقد كرّمنا بني آدم" فرمود و سپس شريعت را براي حفظ كرامت انسان فرستاد و البته كرامت اصلي كه كرامت اكتسابي?ست با تقايشان و انضباط اخلاقي در رفتار، و مقاومت در برابر نفس يعني خودخواهي و صفات حيواني بدست مي?آيد، نه در ترك مطلق دنيا و قدرت.


قدرت، ثروت، طبيعت و شهوت، هيچيك ذاتاً فاسد و پليد نيستند بلكه برخورد شيطاني ما با اونهاست كه منشاء فساد در انسان و جهان مي?شود و هر فسادي در جهان، نه كار خداوند بلكه دستاورد انسان هايي بي?تقايشان هست.

اومانيزم اسلام، ريشه در آسمان و شريعت الاهي دارد و در تقابل با خداوند، معني نمي?شود.

مذهب، راه رشد انسانيت هست نه نفي انسانيت.


بنابراين اومانيزم اسلامي، با نفي ماترياليزم، شروع مي?شود.

گناه اوليه نيز، به مفهوم اون نيست كه انسانها همه از ابتدا گناهكار و پست و ملعون و ضعيف?اند و تنها گروهي كشيش، مظاهر رسمي خداوندند.

همينطور نيازي به فديه پسر خدا نيست بلكه ما به هدايت پيامبران خدا محتاجيم.

قدرت خدا با قرباني كردن انسان، تجلّي نمي?كند بلكه حقّ?النّاس، فرع بر حقّ?ا...

هست و رضاي خدا با خدمت به انسان و تامين حقوق مادي و معنايشان امت تامين مي?شود.


اگر در غرب، شرط توجه به خدايان ميتولوژي باستان و خداي مسيحيت قرون وسطي، رو برگرداندن از انسان بوده هست در فرهنگ
اسلام، انسانها، بندگان خدا، محترم و ذايشان?الحقوق?اند و اثبات كرامت انسان و حقوق مادي و معنايشان او با اثبات خدا و نبوّت، آغاز مي?شود
.


انسانف اسلام، قدرت تغيير سرنوشت خود و تغيير جامعه و طبيعت را دارد و خداوند اين قدرت را به او داده هست، او را آزاد و مختار و بنابراين "مسؤول" آفريده و در عين حال با "عقل" (پيامبر درون) و انبياء الاهي از ابراهيم و نوح تا موسي و عيسي و محمد (ص)، به او آموخته هست كه راه حفظ كرامت انسان، نزديك شدن به خداوند و اجتناب از گناه و ظلم و كفر هست و اسلام كه شامل عقائد، اخلاق و عبادات و قوانين فردي و اجتماعي (در حوزه?هاي سياست، حقوق و اقتصاد) هست، سراسر براي حفظ و احياء كرامت و حقوق انسان آمده هست.


21:

بابا دم اين رحيم پور گرم انصافا پدر اين كفار رو درآورده

22:

به همين خيال باشيد!

23:

100 البته!

مدرنيته يك مفهوم جهاني ( universal ) هست كه پسوند و پيشوند
ندارد.

يعني مدرنيته اسلامي و يا غربي و شرقي نداريم، همچنان
كه دمكراسي غربي و شرقي و اسلامي نداريم.

هر جا ديديد كه
به اين مفاهيم انساني و والاارج، پسوند اسلامي را بستند بدانيد
كه ترفند قالب كردن بدل بجاي اصل و وارونه كردن ارزش هست:
جمهوري اسلامي = يعني از جمهوري ، تنها تئاتر اون هست و حكم حكومتي ولي سفيه همه كاره هست!
امتسالاري اسلامي = خودكامگي با اداي انتخابات براي خر كردن افكار جهاني ولي ولايت مطلق سفيه!
رافت اسلامي = بدار كشيدن 100 تن در يكشب و گردن زدن 700 اسير دست بسته در يكروز!
حقوق بشر اسلامي = مرد مسلمان = دو برابر زن مسلمان ، اونهم دو برابر نامسلمان
و برده هم كه اموال هست و نه آدم ! : كافران هم كه نجسند و ملحدين هم مهدور الدم
هستند و حق آموزش و كار و ..

ندارند، حتي اگر شماره ئ تكه هاي كفن را از بر باشند!!
مدرنيته ئ اسلامي = تايشان جوال كردن زنان، عمليات هستشهادي !، بستن روزنامه ها و فيلتر
اينترنت با مدرن ترين لوازم ! دار زدن دگر انديشان با لوازم مدرن جرثقيل ! ...


قوانين اسلامي = بي قانوني و هستبداد حاكم شرع كه هم خود قاضي و هم هيئت منصفه هست
و هم خودش تناب ( طناب) دار را بگردن طرف مي اندازد ( فاطمه ئ رجبي ، دختر 16 ساله ئ نكائي )

....
....


سخنان " زيباي" رحيم پور ارغدي:
نوشته اصلي بوسيله حلقه
"مدرنيته" به مفهوم تكريم انسان و تقديس حقوق، اختيار و آزادي او، احترام به نيرايشان عقل و تجربه و علم و بهره?گيري عادلانه از عقل ابزاري و تكنولوژي در جهت تسهيل زندگي و تامين حقوق بشر، تقسيم كار و تخصصي شدن روش?ها و نهادهاي اجتماعي در جهت حل مشكلات زندگي و پيشرفت مدني و اقتصادي را در تعارض با اسلام نمي?بينيم...
واقعيت امر مدرنيته ئ اسلامي :
نوشته اصلي بوسيله امام خميني
اين جنايتکارها که در بازداشت هستند، متهم نيستند بلکه جرمشان محرز هست
بايد فقط هايشانت اونها را اثبات کرد بعد اونها را کشت.

اصلا احتياج به محاکمه اونها نيست.
هرگونه ترحمي درباره اونها مورد ندارد ما معتقديم که مجرم اصولا محاکمه ندارد؛ بايد اورا کشت .
امام خميني (قدس و مكه)

24:

كشتن منافقين ایجاد يك وظيفه شرعي هست چون اونها قصد ضربه به اسلام وايران رو داشتند.

اونها پاسدارها رو ميكشتند و امت كردستان را ذله كرده بودند.

يعني مانند عراق كه به كردستان شيميائي زد، اونها هم اونجا را محل ترورگاه خود برنامه داده بودند..

به نظر من حرفهاي هستاد رحيم پور كاملا درسته و به همين خاطره كه الان امت دنيا براي كمونيسمهاي پيشرفته و مدرن آمريكا و جهان ، يك رقيب جدي پيدا كرده اند.

25:

پس مواظب باشید ! گزيده هايي زيبا  از سخنرانيهاي دكتر  ازغدي

26:

الانه پدر شما رو کجا گذاشته ؟!!!

27:

خدا، انسان، مدرنيته
فرموده شده هست كه در مدرنيته، جاي انسان و خدا، عوض شده هست، ذهن انسان، تمايلات انسان و منافع او، اصالت يافته و هر اونچه او را محدود كند (اعمّ از اخلاق، حقيقت و تكليف) در مرتبه دوم برنامه مي?گيرد و اومانيزم، فردگرائي، آزادي، دمكراسي، ليبراليزم و سكولاريزم، همه بر همين پايه ، پاي گرفته?اند.


در اسلام، انسان، نه دشمن خدا و نه رقيب اوست.

اسلام مي?خواهد كه انسان، خليفه خدا باشد.

مي?خواهد آحاد بشريت، به چنان رشد عقلي و اخلاقي برسند كه هيچ خوني در زمين ريخته نشود، هيچ حقّي پايمال نگردد، هيچ انسان گرسنه و بي?پناه و تحقير شده?اي نباشد و نفسانيت، چنان مقهور اراده انسان باشد كه فرشتگان الهي در برابر او سجده كنند.

اسلام، انسان را داراي كرامت، قدرت انتخاب، مسلط بر خايشانش و بر جهان، عاقل، مسؤوليت?پذير و ارزش گرا مي?خواهد، به انسان خوشبين هست و همه بشريت را داراي فطرت پاك و اصالتا خيرخواه مي?داند و همه تكاليف ديني كه نازل كرده براي حراست از فطرت، عقل و كرامت انسانهاست .


در اسلام، حقوق را از تكليف، و اقعيت را ازارزش، دنيا را از آخرت، معاد را از معاش، اخلاق را ازاقتصاد، تفايشان را از سياست و دين را از دولت، نمي?توان تفكيك كرد.


اين تفكيك?ها بمنزله مثله كردن انسان و متلاشي كردن دين هست.

كرامت انسان، در عشق ورزي به خدا و اطاعت از اوست، رشد حقيقي بدون شناخت خدا و راضي كردن او و حركت به سايشان او محال هست.

همه ارزشهاي ديگر، ارزشهاي واسطه، مقيد و مشروط اند.

آزادي، عقلانيت، دنيا، آخرت، حق، تكليف، فرد، جامعه ، جنگ، صلح، حكومت، شكست و پيروزي، ثروت وفقر، همه و همه اگر در مسير عدالت و معنايشانت باشند با ارزش هست.

عدالت و معنايشانت نيز از اون جهت كه گام هايي در راه خدا، محبت به خدا و نزديك شدن به اوست، ارزش دارند ولي ارزش ذاتي و حقيقي، همان معرفت به خدا و محبّت او و اطاعت اوست.

مسلمانان به علم، تكنولوژي، سياست، اقتصاد، حكومت، جهاد، صلح، عقل ابزاري، توسعه، آبادي دنيا، عقل ابزاري و آزادي و حقوق بشر، اعتقاد دارند اما همه را براي همان هدف نهائي مي?خواهند.


ما معتقديم روزي كه عاقبت مهدي "عج" (فرزند پيامبر اسلام) و عيسي بن مريم (ع) بازگردند و قدس به دست مسيح، آزاد شود، سراسر جهان را چنين عقلانيت، محبّت و عدالتي فراخواهد گرفت ولي تا اون روز، ما نيز موظفيم در راه گسترش توحيد و عدالت، گسترش عقلانيت و محبّت، تلاش و مبارزه كنيم.

ما با دينف دنيايشان، دين سياسي، دين دولتي و ديني كه لوازم دست صاحبان قدرت و ثروت شود و نيز برپايه رياكاري و خشونت، تحميل شود، مخالفيم.

ولي معتقديم كه دين، به مقداري مناسك عبادي شخصي، محدود نمي?شود و بايد قدرت و ثروت را در برابر حقيقت، اخلاق و عدالت، خاضع كرد و سياست و حكومت را ديني كرد.

وجدان فردي، اخلاق شخصي و تجربه معنايشان دروني و ايمان قلبي، جزء اركان اسلام هست اما همه اسلام، منحصر در امور فردي و عبادي نيست بلكه قوانين سياسي، اقتصادي وقضائي اسلام نيز كه براي گسترش اخلاق و عدالت در سطح اجتماعي و حكومتي آمده?اند، به همان اندازه،مقدّس ولازم?الاجراءاند.زيرانمي ?توان بااقتصاد فاسد و حكومت غيرعادلانه، به اخلاق سالم اجتماعي رسيد



28:

اسلام، به تقسيم كار و تخصّصي شدن امور و عقلانيت ابزاري، معتقد هست و كساني را كه بدون تخصّص و كارشناسي، وارد مديريت?هاي صنعتي، كشاورزي و دولتي شوند، حتي اگر اخلاقاً افراد خوبي باشند، خائن به جامعه اسلامي، مي?داند.

عقل ابزاري، بسيار مهم هست زيرا در سرنوشت و حقوق و فقر و رفاه و هستقلال و رشد ملّي جوامع بشري تاثير مي?گذارد اما اسلام، عقل ابزاري را در ادامه عقل توحيدي و عقل اخلاقي يعني در چارچوب توحيد، عدالت و اخلاق، به رسميت مي?شناسد و نه مستقلّ از اونها و در تعارض با اونها.


اسلام، به تمدن عقلاني، عقل ابزاري يا عقل معاش، تقسيم كار، تكنولوژي، آبادي زمين، پيشرفت مدني و اقتصادي تشايشانق مي?كند اما در امتداد عقل معاد، فضائل اخلاقي و عدالت ديني.


اگر توحيد، معاد و عدالت، فراموش نشود، شهوت پرستي حاكم نشود و آخرت، از ياد نرود.

لذائذ متعادل دنيايشان، كسب ثروت و قدرت و رفاه و دانش، همه در خدمت به بشريت (نه در راه ترايشانج سكس و خشونت و سلاح?هاي شيميائي و اتمي و ميكروبي و موادّ مخدّر و نظام طبقاتي سرمايه?داري) خواهد بود و حتي مي?تواند "عبادت" محسوب شود.

29:

اگر مسيحيت، بوديزم و ساير اديان با سكولاريزم، قابل جمع باشد، اسلام، بي?شك با سكولاريزم، ناسازگار هست چون تفكيك مادي ـ معنايشان و قدسي ـ عفرفي، يك تفكيك غيراسلامي هست.
نان كه براي روشنفكران، يك "فانتزي" و براي فقراء، "زندگي" و براي اقتصاد دانان، يك "كالا" هست، در اسلام، نمي?تواند از اخلاق و ارزش?ها جدا باشد.
اسلام، راه رشد انسان را عمل به تكليف الهي مي?داند اما بدون تامين حقوق مادّي و معنايشان انسان، از او تكليف نمي?خواهد. بنابراين "حقوق بشر"، در اسلام، يك امر عفرفي و زميني نيست بلكه امري مقدّس و ارزشي هست البته با فهرست حقوق بشري كه ليبراليست?ها و سكولاريست?ها تعريف كرده?اند، در مواردي اختلاف نظر داريم و مواردي چون همجنس بازي و سقط جنين و بمباران هسته?اي ساير ملت?ها بنام دمكراسي را جزء حقوق بشر نمي?دانيم زيرا فهرست حقوق بشر، تابع چگونگي تعريف بشر هست.

اگر تعريف حيواني و مادّي از بشر، ارائه داديد، حقوق حيواني نيز براي او قائل شده و هر تكليف الهي و اخلاقي را نوعي تجاوز به حقوق بشر خواهيد انگاشت اما با تعريف الهي از بشر، حقوق مادّي بشر نيز مقدّس مي?شود و در راه احقاق اين حقوق، اعمّ از حقوق سياسي، اقتصادي، خانوادگي، بهداشتي و رفاهي و حقوق علمي و فرهنگي و حقّ رشد و آزادي بيان و انديشه، تلاش مي?كنيد
و اين تلاش، يك تلاش مقدس ديني و جهاد در راه خداست.


30:




نمونه ای از ایرادهای « دانشیک » !!! و منطقی به سلسله فرمودارهای آقای رحیم پور ...

توسط دانشمندان کتاب خوانده و محققین دانای خارج از کشور !

31:

100 البته!

مدرنيته يك مفهوم جهاني ( universal ) هست كه پسوند و پيشوند
ندارد.

يعني مدرنيته اسلامي و يا غربي و شرقي نداريم، همچنان
كه دمكراسي غربي و شرقي و اسلامي نداريم.

هر جا ديديد كه
به اين مفاهيم انساني و والاارج، پسوند اسلامي را بستند بدانيد
كه ترفند قالب كردن بدل بجاي اصل و وارونه كردن ارزش هست:
جمهوري اسلامي = يعني از جمهوري ، تنها تئاتر اون هست و حكم حكومتي ولي سفيه همه كاره هست!
امتسالاري اسلامي = خودكامگي با اداي انتخابات براي خر كردن افكار جهاني ولي ولايت مطلق سفيه!
رافت اسلامي = بدار كشيدن 100 تن در يكشب و گردن زدن 700 اسير دست بسته در يكروز!
حقوق بشر اسلامي = مرد مسلمان = دو برابر زن مسلمان ، اونهم دو برابر نامسلمان
و برده هم كه اموال هست و نه آدم ! : كافران هم كه نجسند و ملحدين هم مهدور الدم
هستند و حق آموزش و كار و ..

ندارند، حتي اگر شماره ئ تكه هاي كفن را از بر باشند!!
مدرنيته ئ اسلامي = تايشان جوال كردن زنان، عمليات هستشهادي !، بستن روزنامه ها و فيلتر
اينترنت با مدرن ترين لوازم ! دار زدن دگر انديشان با لوازم مدرن جرثقيل ! ...


قوانين اسلامي = بي قانوني و هستبداد حاكم شرع كه هم خود قاضي و هم هيئت منصفه هست
و هم خودش تناب ( طناب) دار را بگردن طرف مي اندازد ( فاطمه ئ رجبي ، دختر 16 ساله ئ نكائي )

....
....


سخنان " زيباي" رحيم پور ارغدي:
نوشته اصلي بوسيله حلقه
"مدرنيته" به مفهوم تكريم انسان و تقديس حقوق، اختيار و آزادي او، احترام به نيرايشان عقل و تجربه و علم و بهره?گيري عادلانه از عقل ابزاري و تكنولوژي در جهت تسهيل زندگي و تامين حقوق بشر، تقسيم كار و تخصصي شدن روش?ها و نهادهاي اجتماعي در جهت حل مشكلات زندگي و پيشرفت مدني و اقتصادي را در تعارض با اسلام نمي?بينيم...
واقعيت امر مدرنيته ئ اسلامي :
نوشته اصلي بوسيله امام خميني
اين جنايتکارها که در بازداشت هستند، متهم نيستند بلکه جرمشان محرز هست
بايد فقط هايشانت اونها را اثبات کرد بعد اونها را کشت.

اصلا احتياج به محاکمه اونها نيست.
هرگونه ترحمي درباره اونها مورد ندارد ما معتقديم که مجرم اصولا محاکمه ندارد؛ بايد اورا کشت .
امام خميني (قدس و مكه)

32:

سلام

حرفها همیشه قشنگه
این عمل که همیشه با حرفها منافات داره

این ازغدی دوست داره جا پای قمشه ای بذاره

که خب میگن آرزو بر جوانان عیب نیست

33:

اولا به شما عرض کنم که این تشکر را اشتباهی برای شما زدم !
ثانیا سخنان این دو خیلی به هم ربط ندارد .
اون یکی بیشتر سیاسی حرف می زند و این یکی عرفانی و ادبیاتی .

34:

اينكه ميان "عقلگرايي" با "سكولاريزم" و "ماترياليزم"، ارتباط غيرقابل گسست ببينند و يا "كرامت و حقوق انسان" را از "اومانيزم الحادي" و "فردگرايي ليبرال"، جدايي?ناپذير بپندارند مسأله ديگري هست كه مستقلاً بايد بدان پرداخت اما من شخصاً چنين ملازمه?اي نمي?بينم و اين تفكيك، نه تنها در مقام بحث تئوريك، امكان دارد بلكه در صحنه عمل تاريخي نيز اتفاق افتاده هست.


بهترين دليل را ميتوان در دل تاريخ تمدن يافت.

همه مي?دانيم كه اسلام به فاصله كوتاهي پس از پيدايش، توانست حكومت، تمدن و فرهنگ عظيم و جديدي بنا كند و نشان داد كه چگونه مي?توان تمدن ديني ساخت و عقلانيت و معنايشانت را جمع كرد و به خصوص به پيشرفت?هاي عظيم علمي، عقلي و فناوري جهان اسلام در علوم رياضي، طبيعي انساني، از شيمي، فيزيك، فضاشناسي، گياهشناسي، جانورشناسي، داروسازي، جراحي و پزشكي، معماري و مهندسي، رياضيات و فلسفه، جغرافيا و جهانگردي، دريانوردي، كشاورزي و اولينتجربه?هاي شهرنشيني اشاره مي?كنم.


مورخين غربي و شرقي، اعمّ از مسيحي و مسلمان بدين واقعيت، تصريح كرده و از صدها اكتشاف و اختراع مهم كه نقش پايه ي در پيشرفت علوم جديد بشري ايفاء كردند و صدها چهره برجسته علمي مسلمان كه نقش مهمي در توليد علم، صنعت، فنّآوري و عقلانيت ابزاري و فلسفي و الاهيات در سطح بشري ايفاء كردند نام برده?اند.

اين جنبش عظيم علمي و انساني در زير سايه اسلام و بدون آلودگي به سكولاريزم و دنيايشان گرائي و بدون الحاد و اخلاق ستيزي و دين?گريزي، پديد آمد زيرا اسلام، عقل، تجربه و تلاش براي معيشت عاقلانه و تدبير در زندگي دنيا و دفاع از حقوق و كرامت انسان را نه توهيني به خود بلكه امكاناتي براي گسترش عقلانيت اسلامي و عدالت اسلامي، تلقّي كرد و اين ارزش?ها را رو به قبله توحيد، ساوقت داد.

بنحايشان كه حتي برخي از مورخان تمدن غرب، در كيفيت پيدايش مدرنيته، رنسانس و اصلاح مذهبي در اروپا، به اين نظريه معتقدند كه همه اين تحولات در غرب پس از تماس اروپا با جهان اسلام پديد آمد.

جهان اسلام هموقت با قرون ميانه اروپا و بر خلاف امروز، يك جهان ديني و غيرسكولار اما حاايشان كتابخانه?ها، دانشگاهها و بيمارستانهاي عظيم و سراسر نشاط علمي، سياسي و كلامي بوده هست و ارتباطات متنوع جهان اسلام با اروپا، بايشانژه از قرن 9 ميلادي تا قرن 14 ميلادي از طريق ترجمه وسيع متون فلسفي، كلامي، حقوقي و نيز علوم مختلف دنيايشان و بشري، مبادلات علمي، تجاري و سياحتي و نيز جنگهاي صليبي باعث شد كه نظام زندگي و تفكر در اروپا در معرض مقايسه با جهان اسلام كه يك "جهان ديني مدرن" محسوب مي?شد برنامه گرفته و سپس مورد ترديد برنامه گيرد و از قرن 13 ميلادي، بتدريج همه بنيادهاي نظري و عملي در اروپاي قرون ميانه، متزلزل شود.

يكي از مايشاندات اين نظريه، اون هست كه در طي اين قرون، بتدريج شباهتهايي ميان بخشهائي از الاهيات مسيحي با بخشي از كلام اسلامي ايجاد مي?شود و انشعابات جديدي كه درون اروپاي مسيحيت در حوزه?هاي معرفت?شناسي، حقوق، اخلاق، الاهيات، سياست و اقتصاد، در اين قرون پديد مي?آيد، بي?ارتباط با انتقال ناقص مفاهيم اسلامي در اين حوزه?ها و تماس اروپا با تمدن و فرهنگ اسلامي نبوده هست و البته اين انتقال، يك بفعدي و ناقص صورت گرفته بود.


من در اينجا نمي?خواهم از اين نظريه، بعنوان ادعاي اصلي خود دفاع كنم بلكه اون را از باب مقدمه براي تحليل مدرنيته از زاايشانه نگاه اسلامي ذكر كردم.


35:

بي?ترديد، نسبت كليساي كاتوليك رم و مسيحيت قرون ميانه با "مدرنيته"، با نسبت اسلام به "مدرنيته"، حتما متفاوت هست.
اينك به برخي از اين تفاوتها در باب نگاه به عقل، علم و حقوق بشر يعني دو مفهوم كانوني "عقلانيت" و "انسانيت"، اشاره مي?كنم تا معلوم شود كه اومانيزم، سكولاريزم و رفورميزم مذهبي، همگي پاسخهائي به مسيحيت قرون ميانه بوده?اند و نمي?توانند پاسخها و واكنشهاي صحيحي در برابر اسلام باشند به ايشانژه اگر بپذيريم كه مدرنيته، محصول ارتباط مسيحيت قرون ميانه با جهان اسلام بوده هست.


اينك اگر درست باشد كه "اومانيزم مدرنيته"، بازگشتي به ادبيات ماقبل مسيحي و برتر نشاندن انسان بر خدايان در واكنش به الاهيات كليسا بوده هست، من بحث را از همين نقطه سر مي?گيرم.



در بينش ميتولوژيك يونان قديم، انسان و خدايان، با يكديگر رقابت و حسد مي?ورزيدند و حاكميت آسمان، جبارانه و تحقيرآميز، تصايشانر شده و آزادي و خودآگاهي و هستقلال و كرامت انسان، هر يك تجاوز به حريم قدرت خدايان محسوب مي?شود پس انسان آزاديخواه، يك شورشي گناهكار و مستحق شكنجه هست و انسان اگر بخواهد بر طبيعت و سرنوشت خود مسلط شود، در واقع خواسته هست كه جاي خدايان را اشغال كند و براي "خود زمامداري" و "تصرّف" در جهان، جانشين زئوس شود.

اومانيزم غربي، متأسفانه با چنين نگاهي به آسمان، آغاز شد كه در اون پرومته كه آتش خدائي را به انسان هديه كرده در واقع، اون را از خدايان ربوده و به آسمان خيانت كرده هست، خداياني كه مي?خوابند و فريب مي?خورند و سپس انتقام مي?گيرند.


اما در قراون كريم، آتش خدائي كه همان نور و حكمت الاهي هست، هديه مستقيم خداوند به انسان هست و فرزندان آدم را به نور و خروج از ظلمات مي?خواند و به فرشتگان الاهي، امر مي?كند تا در برابر آدم، سجده كنند.


اونجا پرومته بخاطر خدمت به انسان، مجازات شد اما در قراون، شيطان بخاطر اونكه به آدم (ع) سجده نكرد، از درگاه خداوند، طرد شد.

قراون، انسان را به "آگاهي" فراخواند و آدم را معلم فرشتگان كرد (تعليم اسماء) و فرمود: بديل عقل، "پليدي" هست: جعل الرّجس علي الّذين لايعقلون.

و دينداري منهاي عقل را نخواست: "لا دين لمن لا عقل له" اجازه تسخير زمين و آسمانها و تصرّف در اونان را به او داد (سخّرلكم...، هستعمركم في الارض، ایجاد لكم...) تا بدون اسراف و تبذير و تبعيض و ستم، از مواهب جهان بهره ببرند و لذت و زيبائي را بر بشر حرام نكرد.

(قل من حرّم زينة?ا...)، تجربه زندگي و جهان را از او دريغ نكرد، انسان را تحقير نكرد، با عقل و جان او دشمني نكرد و عقل معاش و تدبير دنيا را از اركان دينداري دانست و حقوق امت را حريم الاهي و مقدس دانست، شهوت و ساير غرائض بشر را شوم و سياه و شيطاني ندانست بلكه مواجهه غلط و غير الاهي و عاري از تقايشان با اين لذائذ و غرائض را امري شيطاني خواند.

پس "بدي"، نه در طبيعت و جامعه بلكه در شرك و خودخواهي ماست و براي نزديك شدن به خدا، نبايد جامعه و طبيعت را ترك كرد بلكه بايد نسبتي عادلانه، اخلاقي و عاقلانه با جامعه و طبيعت بربرنامه كرد.


بنابراين انسانگرائي در جهان اسلام منوط به ماده?گرائي و نفي مذهب نشد و كرامت و عزت انسان در انكار شريعت الاهي نيست و خدا خود، "لقد كرّمنا بني آدم" فرمود و سپس شريعت را براي حفظ كرامت انسان فرستاد و البته كرامت اصلي كه كرامت اكتسابي?ست با تقايشان و انضباط اخلاقي در رفتار، و مقاومت در برابر نفس يعني خودخواهي و صفات حيواني بدست مي?آيد، نه در ترك مطلق دنيا و قدرت.


قدرت، ثروت، طبيعت و شهوت، هيچيك ذاتاً فاسد و پليد نيستند بلكه برخورد شيطاني ما با اونهاست كه منشاء فساد در انسان و جهان مي?شود و هر فسادي در جهان، نه كار خداوند بلكه دستاورد انسان هايي بي?تقايشان هست.

اومانيزم اسلام، ريشه در آسمان و شريعت الاهي دارد و در تقابل با خداوند، معني نمي?شود.

مذهب، راه رشد انسانيت هست نه نفي انسانيت.


بنابراين اومانيزم اسلامي، با نفي ماترياليزم، شروع مي?شود.

گناه اوليه نيز، به مفهوم اون نيست كه انسانها همه از ابتدا گناهكار و پست و ملعون و ضعيف?اند و تنها گروهي كشيش، مظاهر رسمي خداوندند.

همينطور نيازي به فديه پسر خدا نيست بلكه ما به هدايت پيامبران خدا محتاجيم.

قدرت خدا با قرباني كردن انسان، تجلّي نمي?كند بلكه حقّ?النّاس، فرع بر حقّ?ا...

هست و رضاي خدا با خدمت به انسان و تامين حقوق مادي و معنايشان امت تامين مي?شود.


اگر در غرب، شرط توجه به خدايان ميتولوژي باستان و خداي مسيحيت قرون وسطي، رو برگرداندن از انسان بوده هست در فرهنگ
اسلام، انسانها، بندگان خدا، محترم و ذايشان?الحقوق?اند و اثبات كرامت انسان و حقوق مادي و معنايشان او با اثبات خدا و نبوّت، آغاز مي?شود
.


انسانف اسلام، قدرت تغيير سرنوشت خود و تغيير جامعه و طبيعت را دارد و خداوند اين قدرت را به او داده هست، او را آزاد و مختار و بنابراين "مسؤول" آفريده و در عين حال با "عقل" (پيامبر درون) و انبياء الاهي از ابراهيم و نوح تا موسي و عيسي و محمد (ص)، به او آموخته هست كه راه حفظ كرامت انسان، نزديك شدن به خداوند و اجتناب از گناه و ظلم و كفر هست و اسلام كه شامل عقائد، اخلاق و عبادات و قوانين فردي و اجتماعي (در حوزه?هاي سياست، حقوق و اقتصاد) هست، سراسر براي حفظ و احياء كرامت و حقوق انسان آمده هست.


36:

بابا دم اين رحيم پور گرم انصافا پدر اين كفار رو درآورده

37:

به همين خيال باشيد!

38:

100 البته!

مدرنيته يك مفهوم جهاني ( universal ) هست كه پسوند و پيشوند
ندارد.

يعني مدرنيته اسلامي و يا غربي و شرقي نداريم، همچنان
كه دمكراسي غربي و شرقي و اسلامي نداريم.

هر جا ديديد كه
به اين مفاهيم انساني و والاارج، پسوند اسلامي را بستند بدانيد
كه ترفند قالب كردن بدل بجاي اصل و وارونه كردن ارزش هست:
جمهوري اسلامي = يعني از جمهوري ، تنها تئاتر اون هست و حكم حكومتي ولي سفيه همه كاره هست!
امتسالاري اسلامي = خودكامگي با اداي انتخابات براي خر كردن افكار جهاني ولي ولايت مطلق سفيه!
رافت اسلامي = بدار كشيدن 100 تن در يكشب و گردن زدن 700 اسير دست بسته در يكروز!
حقوق بشر اسلامي = مرد مسلمان = دو برابر زن مسلمان ، اونهم دو برابر نامسلمان
و برده هم كه اموال هست و نه آدم ! : كافران هم كه نجسند و ملحدين هم مهدور الدم
هستند و حق آموزش و كار و ..

ندارند، حتي اگر شماره ئ تكه هاي كفن را از بر باشند!!
مدرنيته ئ اسلامي = تايشان جوال كردن زنان، عمليات هستشهادي !، بستن روزنامه ها و فيلتر
اينترنت با مدرن ترين لوازم ! دار زدن دگر انديشان با لوازم مدرن جرثقيل ! ...


قوانين اسلامي = بي قانوني و هستبداد حاكم شرع كه هم خود قاضي و هم هيئت منصفه هست
و هم خودش تناب ( طناب) دار را بگردن طرف مي اندازد ( فاطمه ئ رجبي ، دختر 16 ساله ئ نكائي )

....
....


سخنان " زيباي" رحيم پور ارغدي:
نوشته اصلي بوسيله حلقه
"مدرنيته" به مفهوم تكريم انسان و تقديس حقوق، اختيار و آزادي او، احترام به نيرايشان عقل و تجربه و علم و بهره?گيري عادلانه از عقل ابزاري و تكنولوژي در جهت تسهيل زندگي و تامين حقوق بشر، تقسيم كار و تخصصي شدن روش?ها و نهادهاي اجتماعي در جهت حل مشكلات زندگي و پيشرفت مدني و اقتصادي را در تعارض با اسلام نمي?بينيم...
واقعيت امر مدرنيته ئ اسلامي :
نوشته اصلي بوسيله امام خميني
اين جنايتکارها که در بازداشت هستند، متهم نيستند بلکه جرمشان محرز هست
بايد فقط هايشانت اونها را اثبات کرد بعد اونها را کشت.

اصلا احتياج به محاکمه اونها نيست.
هرگونه ترحمي درباره اونها مورد ندارد ما معتقديم که مجرم اصولا محاکمه ندارد؛ بايد اورا کشت .
امام خميني (قدس و مكه)

39:

كشتن منافقين ایجاد يك وظيفه شرعي هست چون اونها قصد ضربه به اسلام وايران رو داشتند.

اونها پاسدارها رو ميكشتند و امت كردستان را ذله كرده بودند.

يعني مانند عراق كه به كردستان شيميائي زد، اونها هم اونجا را محل ترورگاه خود برنامه داده بودند..

به نظر من حرفهاي هستاد رحيم پور كاملا درسته و به همين خاطره كه الان امت دنيا براي كمونيسمهاي پيشرفته و مدرن آمريكا و جهان ، يك رقيب جدي پيدا كرده اند.

40:

پس مواظب باشید ! گزيده هايي زيبا  از سخنرانيهاي دكتر  ازغدي

41:

الانه پدر شما رو کجا گذاشته ؟!!!

42:

خدا، انسان، مدرنيته
فرموده شده هست كه در مدرنيته، جاي انسان و خدا، عوض شده هست، ذهن انسان، تمايلات انسان و منافع او، اصالت يافته و هر اونچه او را محدود كند (اعمّ از اخلاق، حقيقت و تكليف) در مرتبه دوم برنامه مي?گيرد و اومانيزم، فردگرائي، آزادي، دمكراسي، ليبراليزم و سكولاريزم، همه بر همين پايه ، پاي گرفته?اند.


در اسلام، انسان، نه دشمن خدا و نه رقيب اوست.

اسلام مي?خواهد كه انسان، خليفه خدا باشد.

مي?خواهد آحاد بشريت، به چنان رشد عقلي و اخلاقي برسند كه هيچ خوني در زمين ريخته نشود، هيچ حقّي پايمال نگردد، هيچ انسان گرسنه و بي?پناه و تحقير شده?اي نباشد و نفسانيت، چنان مقهور اراده انسان باشد كه فرشتگان الهي در برابر او سجده كنند.

اسلام، انسان را داراي كرامت، قدرت انتخاب، مسلط بر خايشانش و بر جهان، عاقل، مسؤوليت?پذير و ارزش گرا مي?خواهد، به انسان خوشبين هست و همه بشريت را داراي فطرت پاك و اصالتا خيرخواه مي?داند و همه تكاليف ديني كه نازل كرده براي حراست از فطرت، عقل و كرامت انسانهاست .


در اسلام، حقوق را از تكليف، و اقعيت را ازارزش، دنيا را از آخرت، معاد را از معاش، اخلاق را ازاقتصاد، تفايشان را از سياست و دين را از دولت، نمي?توان تفكيك كرد.


اين تفكيك?ها بمنزله مثله كردن انسان و متلاشي كردن دين هست.

كرامت انسان، در عشق ورزي به خدا و اطاعت از اوست، رشد حقيقي بدون شناخت خدا و راضي كردن او و حركت به سايشان او محال هست.

همه ارزشهاي ديگر، ارزشهاي واسطه، مقيد و مشروط اند.

آزادي، عقلانيت، دنيا، آخرت، حق، تكليف، فرد، جامعه ، جنگ، صلح، حكومت، شكست و پيروزي، ثروت وفقر، همه و همه اگر در مسير عدالت و معنايشانت باشند با ارزش هست.

عدالت و معنايشانت نيز از اون جهت كه گام هايي در راه خدا، محبت به خدا و نزديك شدن به اوست، ارزش دارند ولي ارزش ذاتي و حقيقي، همان معرفت به خدا و محبّت او و اطاعت اوست.

مسلمانان به علم، تكنولوژي، سياست، اقتصاد، حكومت، جهاد، صلح، عقل ابزاري، توسعه، آبادي دنيا، عقل ابزاري و آزادي و حقوق بشر، اعتقاد دارند اما همه را براي همان هدف نهائي مي?خواهند.


ما معتقديم روزي كه عاقبت مهدي "عج" (فرزند پيامبر اسلام) و عيسي بن مريم (ع) بازگردند و قدس به دست مسيح، آزاد شود، سراسر جهان را چنين عقلانيت، محبّت و عدالتي فراخواهد گرفت ولي تا اون روز، ما نيز موظفيم در راه گسترش توحيد و عدالت، گسترش عقلانيت و محبّت، تلاش و مبارزه كنيم.

ما با دينف دنيايشان، دين سياسي، دين دولتي و ديني كه لوازم دست صاحبان قدرت و ثروت شود و نيز برپايه رياكاري و خشونت، تحميل شود، مخالفيم.

ولي معتقديم كه دين، به مقداري مناسك عبادي شخصي، محدود نمي?شود و بايد قدرت و ثروت را در برابر حقيقت، اخلاق و عدالت، خاضع كرد و سياست و حكومت را ديني كرد.

وجدان فردي، اخلاق شخصي و تجربه معنايشان دروني و ايمان قلبي، جزء اركان اسلام هست اما همه اسلام، منحصر در امور فردي و عبادي نيست بلكه قوانين سياسي، اقتصادي وقضائي اسلام نيز كه براي گسترش اخلاق و عدالت در سطح اجتماعي و حكومتي آمده?اند، به همان اندازه،مقدّس ولازم?الاجراءاند.زيرانمي ?توان بااقتصاد فاسد و حكومت غيرعادلانه، به اخلاق سالم اجتماعي رسيد



43:

اسلام، به تقسيم كار و تخصّصي شدن امور و عقلانيت ابزاري، معتقد هست و كساني را كه بدون تخصّص و كارشناسي، وارد مديريت?هاي صنعتي، كشاورزي و دولتي شوند، حتي اگر اخلاقاً افراد خوبي باشند، خائن به جامعه اسلامي، مي?داند.

عقل ابزاري، بسيار مهم هست زيرا در سرنوشت و حقوق و فقر و رفاه و هستقلال و رشد ملّي جوامع بشري تاثير مي?گذارد اما اسلام، عقل ابزاري را در ادامه عقل توحيدي و عقل اخلاقي يعني در چارچوب توحيد، عدالت و اخلاق، به رسميت مي?شناسد و نه مستقلّ از اونها و در تعارض با اونها.


اسلام، به تمدن عقلاني، عقل ابزاري يا عقل معاش، تقسيم كار، تكنولوژي، آبادي زمين، پيشرفت مدني و اقتصادي تشايشانق مي?كند اما در امتداد عقل معاد، فضائل اخلاقي و عدالت ديني.


اگر توحيد، معاد و عدالت، فراموش نشود، شهوت پرستي حاكم نشود و آخرت، از ياد نرود.

لذائذ متعادل دنيايشان، كسب ثروت و قدرت و رفاه و دانش، همه در خدمت به بشريت (نه در راه ترايشانج سكس و خشونت و سلاح?هاي شيميائي و اتمي و ميكروبي و موادّ مخدّر و نظام طبقاتي سرمايه?داري) خواهد بود و حتي مي?تواند "عبادت" محسوب شود.

44:

اگر مسيحيت، بوديزم و ساير اديان با سكولاريزم، قابل جمع باشد، اسلام، بي?شك با سكولاريزم، ناسازگار هست چون تفكيك مادي ـ معنايشان و قدسي ـ عفرفي، يك تفكيك غيراسلامي هست.
نان كه براي روشنفكران، يك "فانتزي" و براي فقراء، "زندگي" و براي اقتصاد دانان، يك "كالا" هست، در اسلام، نمي?تواند از اخلاق و ارزش?ها جدا باشد.
اسلام، راه رشد انسان را عمل به تكليف الهي مي?داند اما بدون تامين حقوق مادّي و معنايشان انسان، از او تكليف نمي?خواهد. بنابراين "حقوق بشر"، در اسلام، يك امر عفرفي و زميني نيست بلكه امري مقدّس و ارزشي هست البته با فهرست حقوق بشري كه ليبراليست?ها و سكولاريست?ها تعريف كرده?اند، در مواردي اختلاف نظر داريم و مواردي چون همجنس بازي و سقط جنين و بمباران هسته?اي ساير ملت?ها بنام دمكراسي را جزء حقوق بشر نمي?دانيم زيرا فهرست حقوق بشر، تابع چگونگي تعريف بشر هست.

اگر تعريف حيواني و مادّي از بشر، ارائه داديد، حقوق حيواني نيز براي او قائل شده و هر تكليف الهي و اخلاقي را نوعي تجاوز به حقوق بشر خواهيد انگاشت اما با تعريف الهي از بشر، حقوق مادّي بشر نيز مقدّس مي?شود و در راه احقاق اين حقوق، اعمّ از حقوق سياسي، اقتصادي، خانوادگي، بهداشتي و رفاهي و حقوق علمي و فرهنگي و حقّ رشد و آزادي بيان و انديشه، تلاش مي?كنيد
و اين تلاش، يك تلاش مقدس ديني و جهاد در راه خداست.


45:

عرفان اسلامي، عرفان محدود در خلوت نيست بلكه پس از خلوت و اشك و انس با خدا و عشق ورزي با او، بايد براي خدمت به خدا به عرصه سياست و جامعه و تعليم و تربيت آمد و در راه گسترش معرفت، اخلاق و احكام خدا و در راه تربيت و رشد و نجات بشريت و اجراي عدالت كوشيد و با قيصر و فرعون?هاي تاريخ، جهاد كرد و حتّي شهيد شد.

46:


47:

من كه جدا شك دارم اين فرض درست باشه!
گناه اوليه نيز، به مفهوم اون نيست كه انسانها همه از ابتدا گناهكار و پست و ملعون و ضعيف?اند و تنها گروهي كشيش، مظاهر رسمي خداوندند.

ببخشيد! اون گروه كشيش را چه كسي مظاهر رسمي خداوند كرد؟!
اون گروه كشيش چطور خود از گناه اوليه مبري ميشوند كه سپس بخواهند از ادعاي پاكي خايشانش سوءاستفاده كنند؟
همينطور نيازي به فديه پسر خدا نيست بلكه ما به هدايت پيامبران خدا محتاجيم.

منكه بدجوري به فديه احساس نياز ميكنم!
شما احساس نميكنيد به ديگران ارتباطي نداره!
اگر در غرب، شرط توجه به خدايان ميتولوژي باستان و خداي مسيحيت قرون وسطي، رو برگرداندن از انسان بوده هست در فرهنگ
اسلام...

خداي باستان كجا بود؟
اوهه! چقدر به قديم رفتيد!
عهد باستان كجا بود برادر؟
دين مسيح كجا و آيينهاي باستان كجا! مگر مسيح نفرمود خداي من كيست و رفتار و فرمودارش گايشاناي منش و روشش نبود؟ چه نقصي دارد خداي مسيح؟ چه نقصي دارد كردار و فرمودار مسيح؟!
اصلا مسيح دين نبود! مسيح عشق بود! مسيح رحمت بود! مسيح زنجير از پاي ميگشود!
تمام اين دم و دستگاه كذايي را بايد از چشم همان مدعيهاي بعدي دانست!
اين همان هشدار هست كه چطور شد چنين شد!

------------------------------------

فرموده شده هست كه در مدرنيته، جاي انسان و خدا، عوض شده هست، ذهن انسان، تمايلات انسان و منافع او، اصالت يافته و هر اونچه او را محدود كند (اعمّ از اخلاق، حقيقت و تكليف) در مرتبه دوم برنامه مي?گيرد و اومانيزم، فردگرائي، آزادي، دمكراسي، ليبراليزم و سكولاريزم، همه بر همين پايه ، پاي گرفته?اند.

فرموده شده!؟ كي فرموده؟ چي فرموده؟ كفي فرموده؟
بنظر من اين فرمودارها غرض آميز و تحريف آميز ميايد!
برايشاند از منابع معتبر دروني اونها فلسفه شان را در آوريد!
سواد زياد ميخواهد و مطالعه فراوان و همت زياد.

از ابتدا تا حالا! نه هركسي از هر رايشان و از هركجا و هر وقت ياوه اي از دهانش پريد و شماهم فقط اون رو شنيديد فك كنيد قضيه بدون شك همون بوده.
بنظر من شما بيسواديد - با تمام بيسوادي خودم اينطور هستنباط ميكنم.
ظاهرا روند پيشرفتتون هم كنده! خوش خيال نباشيد كه سريع ميتونيد خودتون رو بجايي برسونيد و بياييد امت رو آگاه كنيد.
بريد درست تحقيق كنيد بخاطر خودتون.

اگرم فقط منبر رو دوست داريد فكر نميكنم انگيزه كافي براي عمل واقعي داشته باشيد.

در اسلام، انسان، نه دشمن خدا و نه رقيب اوست.

اسلام مي?خواهد كه انسان، خليفه خدا باشد.

مي?خواهد آحاد بشريت، به چنان رشد عقلي و اخلاقي برسند كه هيچ خوني در زمين ريخته نشود، هيچ حقّي پايمال نگردد، هيچ انسان گرسنه و بي?پناه و تحقير شده?اي نباشد و نفسانيت، چنان مقهور اراده انسان باشد كه فرشتگان الهي در برابر او سجده كنند.

اسلام، انسان را داراي كرامت، قدرت انتخاب، مسلط بر خايشانش و بر جهان، عاقل، مسؤوليت?پذير و ارزش گرا مي?خواهد، به انسان خوشبين هست و همه بشريت را داراي فطرت پاك و اصالتا خيرخواه مي?داند و همه تكاليف ديني كه نازل كرده براي حراست از فطرت، عقل و كرامت انسانهاست .

اينا كه همش شد شعار! راس ميگيد قانون و اصول درست و حسابي از توش در بياريد بديد آقا امضا كنه!! يادتون باشه بيش از حد دررو توش نذاريد!
ميگيد در اسلام! خب اين تايشان اديان ديگه هم هست.

خوبه تايشان قراون همش ثبت و ضبطه!
اسلام رو مقايسه با چي ميكنيد؟
در اسلام، حقوق را از تكليف، و اقعيت را ازارزش، دنيا را از آخرت، معاد را از معاش، اخلاق را ازاقتصاد، تفايشان را از سياست و دين را از دولت، نمي?توان تفكيك كرد.

منكه به اين گزينه هاي آخري جدا شك دارم!
تاحالا قانع نشدم نه با هستدلالي نه با اين ادعاها و كنار هم چيدنشون با چيزاي ديگه (بقيه گزينه ها) كه برام پذيرفتني هستن.
همه ارزشهاي ديگر، ارزشهاي واسطه، مقيد و مشروط اند.

آزادي، عقلانيت، دنيا، آخرت، حق، تكليف، فرد، جامعه ، جنگ، صلح، حكومت، شكست و پيروزي، ثروت وفقر، همه و همه اگر در مسير عدالت و معنايشانت باشند با ارزش هست.

بنظر منم در مسير باشه كافيه!
من هر نعمتي رو كه بهم ميرسه از خدا ميدونم و معتقدم كفر، درونيف انسان هست و ميتوان از هر روشي هستفاده كرد تا وقتي به اين كفر دروني منجر نميشود.
عدالت و معنايشانت نيز از اون جهت كه گام هايي در راه خدا، محبت به خدا و نزديك شدن به اوست، ارزش دارند ولي ارزش ذاتي و حقيقي، همان معرفت به خدا و محبّت او و اطاعت اوست.

موافقم.
مسلمانان به علم، تكنولوژي، سياست، اقتصاد، حكومت، جهاد، صلح، عقل ابزاري، توسعه، آبادي دنيا، عقل ابزاري و آزادي و حقوق بشر، اعتقاد دارند اما همه را براي همان هدف نهائي مي?خواهند.

آره قربونت واسه همين ميخوايم!
ما معتقديم روزي كه عاقبت مهدي "عج" (فرزند پيامبر اسلام) و عيسي بن مريم (ع) بازگردند و قدس به دست مسيح، آزاد شود، سراسر جهان را چنين عقلانيت، محبّت و عدالتي فراخواهد گرفت ولي تا اون روز، ما نيز موظفيم در راه گسترش توحيد و عدالت، گسترش عقلانيت و محبّت، تلاش و مبارزه كنيم.

اول بايد بفهمي تا بدوني با چي مبارزه كني! كدام نمود شيطان هست و كدام نيست! كدوم اصلا دخلش به وظيفه تو هست يا نيست!
بنده بعضي را قبول ندارم كه چنين تشخيصي داشته باشند و دنباله‌رايشانشان شوم.

بهرحال! تشخيص خودم را بكار خواهم بست!

48:

BLA BLA BLA
بلكه انسان نوكر و برده و بنده ئ الله هست!
البته بركات اين بندگي به آخوند انگل و ديگر
طبقات انگلي جامعه " ديني " كه از دين نان
ميخورند ميرسد.

كل داستان براي همين لحاف ملاست!

49:

اسلام، حقّ?الله را در نقطه مقابل حقّ?الناس نمي?داند بلكه حقّ?الناس را فرزند و نتيجه حقّ?الله و اين دو را غيرقابل تفكيك مي?بيند.

بشر، به صفرف بشر بودن، حقوقي فطري و الهي دارد و حقوق بشر و تكاليف او را خداوند مقرّر كرده هست و در مورد حقوق و وظايف جزئي و متغيّر كه در واقعيات تاريخي، تابع تحوّلات هست بايد با عقل، اجتهاد و نوانديشي كرد.

اما حقوق بشر، امري خدائي هست.

عدالت، مستقلّ از دين، به قضاوت عقل، خوب و ارزشمند هست اما مصاديق عدالت، در تلاش هماهنگ عقل و وحي، كشف مي?شود.

50:

حقوق بشر، قابل سلب از او نيست و نه با قرارداد، مي?آيد و نه با قرارداد، مي?رود.

در عين حال، بشر صرفاً با حقوق خود به كمال نمي?رسد بلكه بايد به تكاليف خود در برابر خدا و امت نيز عمل كند
و اگر به تامين حقوق خود ـ اونهم حقوق مادّي ـ اكتفاء كند و نسبت به تكاليف خود و نيز حقوق معنايشان، بي?اعتناء بماند تفاوتي با حيوانات ندارد بلكه از حيوانات نيز پست?تر هست زيرا حيوانات نيز حقوق دارند اما تكليف ندارند.




51:

براي رشد معنايشان انسان، هم رشد عقلانيت بشر و هم اجراي عدالت و تامين حقوق بشر، الزامي هست ولذا قراون از وظايف پيامبران، علاوه بر تهذيب نفس بشر، از تعليم حكمت و اجراي قسط و عدالت نيز نام مي?برد و پيامبر اكرم (ص) به همين علت، حكومت اسلامي تشكيل داد.

پيام اصلي او محبّت، صلح، اخلاق، توحيد و عدالت بود ولي وقتي صاحبان زر و زور و تزايشانر به جنگ او آمدند تا اين اصول را حذف كنند، پيامبر (ص) در دفاع از انسان و اسلام، تن به جهاد نيز داد و جهاد و شهادت براي دفاع از صلح و اخلاق و عدالت، واجب شده هست. اخلاق نيز در اسلام در مسير رشد انسان، معني مي?دهد و رياضت?هاي غلط از قبيل صدمه زدن به خود يا ديگران، خودكشي يا قتل ديگران، ظلم پذيري و تحقير شدن، تعطيل فكر و تلاش و وظايف اجتماعي، تحريم هرگونه لذّت زندگي و لبخند، رياضت?هاي اسلامي نيستند

52:

پيام اسلام اين هست : از حيث عقلانيت و نظم و تلاش زندگي، بگونه?اي باش كه گايشاني تا ابد در دنيا هستي و از حيث دل نبستن به دنيا و وارستگي و تقايشان و عشق به آخرت، بگونه?اي باش كه گايشاني همين فردا خواهي مرد.

اسلام مي?خواهد كه دنيا و آخرت، هر دو را جدّي بگيريم و البته دنيا، مزرعه آخرت هست ولي هدف، آخرت هست

53:

علوم تجربي ميگه وحي چيه؟ اول ثابت كن چيزي بنام وحي وجود داره و بعد چطور ميشه به صحت ادعاي كسي در اين ارتباط پي برد.
و معتقديم گزاره?اي مخالف با عقل در سراسر قراون كريم و سنّت قطعي پيامبر (ص) وجود ندارد.

ايرادات در اين زمينه وجود دارند!
- مثلا همين اختلاف حقوق زن و مرد حداقل درمورد ارث كه توجيهاتي كه براي اون ذكر ميشود واقعياتي هستند كه در اين وقت پررنگ بودن اونها بسيار جاي بحث دارد.
- مجاز بودن مرد به داشتن چند همسر و درمقابل مجاز نبودن زن به داشتن چند همسر!!
امروز هم كه با آزمايش ژنتيك ميتوان مشخص كرد بچه مال كدام پدر هست!!!
ما در سراسر معارف اسلامي، داوري عقل را لازم مي?دانيم و البته اون را كافي نمي?دانيم و محدوديتهاي عقل را نيز در نظر داريم و اين بدان معني هست كه "وحي"، مضامين فراتر از "عقل" را دراختيار مي?نهد زيرا عقل، محدوديت هايي دارد و خطاپذير نيز هست اما هيچ يك از مفاهيم وحي اسلامي با عقل، درنمي?افتد و ناسازگار نيست.

وحي كه مختص اسلام نيست و كسي هم فكر نميكنم بتواند ثابتش كند!
ميگايشانيد وحي شده ها منافاتي با عقل ندارند! ميخواهيد چه منافاتي داشته باشند؟ آيا اگر منافات داشتند اصلا قابل طرح براي ديگران بودند؟
خداي اسلام، در تاريكي مجهولات علمي و معضلات عقلي، اثبات نشده تا با پيشرفت علوم يا عقل ورزي بشر، عقب نشيني كرده و كوچك و محو شود بلكه پيشرفت عقول و علوم، همواره مايشاندات بيشتري بر عقائد اسلامي مي?افزايد و هيچ تجربه عملي و آزمايش طبيعي، نقض هيچ يك از مدعيات اسلامي را اثبات نكرده هست.

لابد مثلا علم روانشناسي به لزوم حجاب اسلامي براي جنس مونث رسيده هست!!
ما در اسلام، نه به "سمبليك دانستن زبان دين" و نه به "تفكيك قلمرايشان ايمان و تجربه ديني از قلمرايشان عقل"، محتاج نشديم زيرا اسلام نه برپايه طبيعيات ارسطو، الاهيات خود را بنا كرده بود، نه با هيئت بطلميوسي، گره خورده بود و نه زمين را مركز جهان مي?دانست و نه كشف قوانين طبيعت را به منزله نفي خالقيت يا قدرت خدا مي?دانست و بنابراين هيچ يك از كشفيات گاليله، كپرنيك، براهه و كپلر و نيوتن، نه تنها منافاتي با الاهيات اسلامي ندارد بلكه بخشي از اين كشفيات، از ابتدا جزء مدّعيات اسلام بود و يا توسط متفكران مسلمان، فراخوان شده بود و در جهان اسلامي، كسي از اون، بايشان زندقه و كفر، هستشمام نكرده بود.

بنده درست متوجه نشدم! اينكه زمين مركز جهان هست را شما جزو دين مسيح ميدانيد يا حاصل كار مدعيان قرون وسطاست؟
پايه قرون وسطايي براي اسلام با پيدايش آخوند گذاشته شد كه خوشبختانه سدهاي بزرگي در برابر طغيانش وجود داشتند.

تا قبل از اون مثل دين مسيح قبل از پيدايش روحانيت رسمي اش بوده هست.
همين آخوندها كه الان اينهمه بخيال خودشان با مدرنيته سازگاري بخرج ميدهند اگر ۱۵۰ سال زودتر قدرت را بدست گرفته بودند الان اسلام هم رنسانس خود را تجربه ميكرد.
بحث اون نيست كه بگايشانيم حكومت اسلامي به واقعيات مشابهي ختم خواهد شد.

نخير ديگر واقعيات امروز اين اجازه را نميدهد.

بحث مشاهده همان نشانه هايي هست كه ما را بياد شباهتهاي تفكر قرون وسطايي ها مي اندازد.
بفعد ديگر مدرنيته، رفورميزم مذهبي و جنبش ضد كليساي كاتوليك رومي دانسته شده هست.

اختلافات اصلي بر سر اعتراض به تشريفات دعا، سلسله مراتب كليسا، اتوريته پاپ، اعترافات و خريد و فروش گناهان و بهشت و جهنم، تجرّد كشيش?ها، چگونگي تفسير آئين عشاء رباني، فساد مالي و اخلاقي درون كليسا، غسل تعميد كودكان ترجمه انجيل و حق قرائت فردي اون و "خودكشيشي"، خشونت?هاي مذهبي، تثليث، گناه نخستين، شمائل مذهبي، ميوه ممنوعه، و...

بوده هست كه به انشعابات گوناگون مسيحي منجر شد.

تمام اينها يا تمايل به سمت اينها را اكنون هم بطور كمرنگ در نظام مقدستان ديده ايم!
هنر علماي اهل عملتان (اشاره به جستار اسلام چه عالمي ميخواهد!!) نبوده هست كه اين مار خوش خط و خال هر چه سعي كرد نتوانست به راه هميشگي اش برود! اين جبر وقت بود و تعادل قدرت به نفع تمدن نايشانن.
اولاً در اسلام، طبقه اجتماعي و كاست?هايي به نام "روحاني" يا "كشيش" نداريم و مسجد بر خلاف كليسا، يك نهاد به مفهوم جامعه شناسي اون نيست و در اون، تشريفات و سلسله مراتب واتوريته?هاي اسرارآميز، وجود ندارد.

تنها اتوريته و مرجعيت معتبر، اتوريته "علم" و "تقايشان" هست و علما دين، نه طبقه خاصّي?اند و نه درگير تشريفات ايشانژه?اي.

هركس مي?تواند بدون هيچ تشريفات به مدارس ديني رفته و عالي?ترين مراتب علمي و اخلاقي را طي كند.

گرچه در جامعه ، گاه تشريفات مذهبي و القاب اجتماعي در اين باب، پديدمي?آيدامامتن?اسلام، هيچ قيدوبندي دراين?خصوص ندارد،نه?شرط?لباس،نه?شر ?طبقه،نه?شرط مليت و جنسيت.

اين روحانيت و مرجعيت رسمي و تسلط گراست كه درد قرون وسطا هم همين بوده هست.
نماز و دعا و تلاوت كتاب مقدس اسلام همراه با موزيك و جاذبه?هاي فرعي كه بجاي عقل و قلب، گوش?ها را بنوازد، نبايد انجام شود.

موزيك هم ميتواند الهي باشد - همانند اونچه در عرفان داريم.
بنظر من هيچ اشكالي هم ندارد.
گوش را هم نمينوازد بلكه روح را مينوازد.
بهشت و جهنم مسلمانان در دست روحانيون و قابل خريد و فروش و معامله نيست و هركس با اعمال، عقائد و اخلاق خود، بهشت يا جهنم خايشانش را مي?سازد.

آمرزش خداوند در دسترس همه هست و مي?توان خودرا با توبه و عمل صالح و نماز و روزه و كفاره جبران خطايا و خدمت به امت، تطهير كرد و به سايشان خدا بازگشت
بنظر من اگر روزگار ديگري بود خلاف اينها را براحتي ميفرمودند و هيچ كس هم نميتوانست اعتراضي بكند و اگر اعتراض ميشد خفه اش ميكردند.
بقول خودتان شما همانها هستيد كه تنها به هدايت پيامبران نياز داريد (كه نماينده اش هم خودتان هستيد) و نيازي به فديه مسيح نداريد!
البته در كليه اين مراحل، نقش تعليم و تربيت از سايشان علما دين، طبق اصل عقلايي "رجوع به عالمف" انكار نمي?شود و در مسائل تخصّصي، نظر علما، بر امت، حجّت هست چنانكه در پزشكي و ساير علوم چنين هست.

خب بالاخره از مسايل تخصصي هم فرموديد!
من مختارم كه فرموده پزشك را قبول بكنم يا نه! حتي اسلام هم ميگايشاند بطور مثال اونجا كه خودت احساس كردي روزه براي سلامتيت مضر هست ميتواني روزه نگيري با اينكه پزشك خلاف اونرا فرموده باشد.
پزشك هم در مطب خودش نشسته و كسي را مجبور نميكند كه پيش او برود!
اگر هم كسي به پزشكي اعتقاد نداشته باشد يا با تجربه خودش درك كند كه اون پزشك لايق نيست و او را بسايشان نيستي ميكشاند اجباري در پيرايشان از دستورات اون پزشك ندارد.
حال در پايان قرن 20 و آغاز قرن 21، سخن از پايان مدرنيته و پايان عصر ايدئولوژي?هاي بشري در غرب به ميان مي?آيد.

منبع!
لوازم زندگي، مدرن شده هست اما اهداف زندگي و ارزش?هاي اون همچنان قديمي و تكراري هست و انسان طراز نايشانن يا آخرين انسانها دوباره همچون انسان?هاي اوليه، زندگي ميكنند منتهي با ابزاري پيچيده.

فرمودار جالبيست!
پس اولينچيزي كه بايد روشن شود اون هست كه تحولات ناشي از مدرنيته، چه مقدار، تكامل ابزاري هست و چه مقدار، تكامل انساني؟! مسأله مهم براي داوري ارزشي در باب مدرنيته، همين هست
چرا همه چيزي را بشكل ايدئولوژي ميبينيم؟ بنظر من خيلي چيزها ميتواند بيشتر روش باشد!
براي واضحتر شدن منظورم اين پست را در فوروم ديگري زده بودم كه اينجا كپي (نه عينا) ميكنم:
«
بطور مطلق اگر در نظر بگیریم این مدل هم قانع نماينده نیست.
مسئله همیشه وقتی با انسان در ارتباط هست ما مشکل پیشفرضها و تعیین معلومات را داریم.
بنظر من تعیین خداگرایی و مادیگرایی اشخاص بصورت مطلق تقریبا غیرممکن هست.
چه بسا کسانی که خود را مادیگرا میدانند ولی بطور ناخودآگاه یا حتی خودآگاه خیلی جاها اخلاق را رعایت مینمايند.
چه بسا کسانی که خود را بنده خدا مینامند و بموقع بیرحمتر از خیلی از مادیگراهای ظاهری (در تئوری) عمل مینمايند.
همین هست که من اصولا از برنامه دادن حد و مرز و مقابل دیدن یک دسته و گروه و ایدئولوژی در مقابل اخلاق و خداگرايي دوری میکنم.
مشکل اینست که فریب در کار هست.
مشكل پناهگاه شدن و هستتار جانيان و دزدان و غارتگران بوسيله دين هست.
مشکل خیلی چیزها هست.
خیلی خیلی مشکل!
بنابراین تا وقتی اینها و اطلاقشان فقط ظاهری هست (که تا بشر هست گویا همین هست!) باید از برتری طلبی جلوگیری کرد و اینکه عده ای به بهانه خداپرست بودن دیگران را تحت هستثمار فکری خویش درآورند یا بعکس عده ای به بهانه خردگرایی.
در اینجا انعطاف بیشتر از اون مادیگریست.

چرا که مادیگرایي به زندگی خصوصی و عقیده و ابراز نظر و اینکه چه بکنی و نکنی در چهارچوب حقوق مدنی و تا حدي كه این شرایط را در خطر نیاندازد (یعنی به خطر افتادن دموکراسی) کاری ندارد و میتوان در یک جامعه مادیگرا در حد و حدود خود کاملا مذهبی و معنوی بود و زندگی کرد.

هرچند در عمل شايد دشواريهاي خاص خودش را داشته باشد.

البته من فكر ميكنم راحتيهاي خاص خودش را هم دارد!!
تاريخ! ببخشيد من اينقدر تكرار ميكنم.

ولي درك واقعيات فعلي بشر و ميزان مشروعيتش بدون در نظر گرفته واقعيات و وقتي كه از اون منشاء گرفت منصفانه نيست.
بشر ادعا نميكند راه من بهترين راه ممكن هست و هيچ نقصي ندارد.

بشر امروز تنها راهي را كه يافته در مقابل نتايج نامعقول و غيرمنطقي كه از حكومت ديني برآمد به اجرا گذاشته هست.

البته الان مدتها از شروع اين حركت گذشته هست و شايد بنيانگذاران اوليه هم پيش بيني واقعيات آينده برايشان ممكن نبوده هست.
بشر هجرت كرد! مثل قومي كه مجبور ميشوند از مكاني كه اجدادشان در اون زندگي ميكردند خارج شوند و به اميد يافتن مكان ديگري كه بتوانند در اون زندگي بهتري را بدست بياورند راهي را شروع كنند و به سايشان سرزمينهاي ناشناخته حركت كنند.
موقعي هست كه ميبيني واقعيات غيرقابل تحمل شده! بعد منشا را ميبيني! شايد اون مسئله خود منشاء واقعي نباشد و فقط از طريق اون چيزهايي بروز ميكنند ولي بهرحال موقعي هست كه بايد كاري كرد و اگر بخواهي مدتها انديشه كني كه اين چيست و چطور اصلاحش كنيم و چطور شد كه به اينجا رسيد و اصلا اصلاح شدني هست يا خير و غيره ميبيني كه راهي طولاني و مبهم و نامعلوم هست و درعين حال راه نايشاند دهنده اي در مقابل اون خودنمايي ميكند!! اونوقت هست كه براي نجات خود اون منشاء را يك سره مردود ميكني و ميگايشاني اونچه خيرش نبود هيچش نبود!! و اينرا قاعده اي منافي خرد و عقل و حتي وجدان نميتوان دانست؟ حداقل به اين سادگيها نميتوان چنين چيزي را ثابت كرد.
خيلي وقتها گرفتن قدرت از مسببان ظلم جز با تيشه زدن به ريشه هاي هستوار كننده اونان ممكن نيست.

كاري به درست و نادرستش نداريم ولي اين روشي بود كه بشر در پيش گرفت و در اين ميان ستونهايي هم فروريخت!
صدماتي هم به سنتهاي مفيد و اخلاق خورد و يكسره چيزهايي كه ماهيتشان مشكوك بود و احتمال آسيب به نهال تازه كاشته شده تمدن را داشتند ناديده گرفته شدند! بهمين سادگي! وقتي كسي نتواند راه حل بهتر و منطقي تري ارائه دهد كه لابد نتوانستند (قابل توجه كساني كه ادعاي بيشتر از حدشان ميكنند!) روشن هست كه انتخاب راه موجود غيرعقلاني نمينمايد!

من حکومتهای مادیگرا را الهی تر میبینم تا یکسری حکومتهایی که سردمدارانش شعور ندارند معانی و شرایط ظریف و فلسفه های عمیقی را که در پس یکسری دیدها و روشها برنامه دارند ببینند.

اونها کورند! شعور اگر نبود چشم هم ببيند كافي نيست و دركي نخواهد بود.
راستي اين كلمه روش بنظر من خيلي مهم هست و خيلي چيزها در دل همين كلمه و كاربردش نهفته هست.

بعضی چیزها بیشتر روش هست تا ايدئولوژي محض!
همانطور که میدانید بخش بزرگی از پایه تمدن مادیگرای امروزی بر تجربه به بیراهه رفتن و فساد حکومتهای دینی قدیم شکل گرفته هست.

و نگرشی که به بشر اجازه نمیداد از محدوده خاصی خارج شود و این مرزها جلوی پیشرفت و رفاهی را که میخواست بدست آورد و گريز از ظلمي كه مدام تحمل ميكرد را میگرفت.
دید مادی به بشر خیلی چیزها داد و خیلی چیزها هم گرفته شد.
حالا اينهمه روده درازي كردم و مطلع هستم كه هنوز هم در مركز بحث صحبت نكرده ام! چون فكر كنم ماديگرايي و اخلاق گرايي در بعد فردي و نه حكومت و سياست مد نظر اين جستار هست!!
با عرض پوزش به اين خاطر!
واقعا بايد متاسف بود از دانش اندك و شناخت بسيار ضعيف و ساده لوحانه اي كه بسياري از ماهيت تمدن امروز بشر دارند.

عده اي كه مثلا خير سرشان بايد جامعه را بسمت تعالي ببرند جز دامن زدن به اين نادانيها و پايدار نگاه داشتنشان كاري بلد نيستند!
شايد بقايشان در وجود نادانيهاست! خدا ميداند.

خب بحث ماديگرايي فردي را شايد نتوان از سيستمهاي حكومتي جدا دانست و بهمين خاطر بدان پرداختم.

من با تمام بيسوادي خود!
مشكل امروز بشر اينست كه در ظاهر تضاد بنيادي بين اين دو قضيه بنظر مي آيد.

از سايشاني حكومتها و روشها تماما مادي هستند...

گرچه شايد نتوان فرمود تماما مادي اگر اخلاق را غيرمادي بدانيم! چون بحث اخلاق خيلي جاها مطرح هست و همين حقوق بشر خودش آيا نوعي اخلاق نيست؟
اصلا ببينيد ماهيت خواسته بشر چه بود؟ گاهي جداكردن ماده در يكسو و اخلاق و غيرماده در سايشان ديگر شايد فكر درستي نباشد!
حقوق بشر پس از كجا درميايد؟ آيا براستي بشر فقط بسايشان ماديگري محض حركت كرده؟ خب شايد هم منافع مادي با اخلاق رابطه مستقيم دارد و اكنون بشر از راه ديگري غير از دين دارد بهمين نتيجه ميرسد! شايد! نه؟ دنيا خيلي پيچيده هست.

بايد صبورتر بود.

با خردمندي و دانش عميق و گسترده تر از يك دايره بسته بايد تفكر كرد.

عده اي در اين تضاد ظاهري (من كه فكر ميكنم در جنبه اي كه بشخص مربوط ميشود بيشتر ظاهري هست تا ماهيتي! چون همانطور كه فرمودم اين بيشتر يك روش پذيرفته شده هست تا جهان بيني اي پذيرفته شده) خود را گم ميكنند و در واقع شايد اونقدري قايشان نيستند و هنوز مهارتها و پختگي روحي لازم را ندارند تا اين عامل باضافه قدرت كشش نفساني باعث در پيش گيري يك عدم تعادل به نفع بعد حيواني انسان نشود! شايد اكثر انسانها! ولي خب اين عدم تعادل هم شدت و ضعف دارد.

يكي شايد به اينجا هم برسد كه گوشت نوزاد انسان را بخورد (گرچه در اين ممكلت هم نميتوان ادعا كرد كساني نيستند كه خون آدمها را زنده زنده ميمكند!!) و كارهايي بكند كه من و شما حتي به ذهنمان هم راه نميدهيم.

يكي هم ممكن هست فقط در همان شهوات كلاسيك و عوامانه مثل لذتهاي جنسي و خوردن و لهو و لعب افراط كند.
ولي بنظر من هستند انسانهاي قايشانتر و پخته تري كه فريب اين تضاد ظاهري را نميخورند و خرد كافي دارند كه جايي كه شواهد و مدارك كافي نيست از دايره انصاف خارج نشوند و يكسره حكم به نفع هيچكدام از طرفهاي دعوا ندهند و ديگري را مطلقا محكوم كنند!
اين افراد ميتوانند در ماديگراترين جوامع كاملا معنايشان زندگي كنند.

بله هستند! من باور دارم كه امكان دارد!
كمي انصاف بدهيد شايد متوجه شايشاند كه ولو بصورت تعهد نسبي به اخلاق تعداد چنين افرادي هم كم نيست.
يك چيزي را هم فراموش نكنيد دوستان و اون اينكه چرا ما اخلاق را فقط در چيزهاي ظاهري ميبينيم و به ابعاد پيچيده تر اجتماعي نظر نميكنيم؟
از نظر من خوردن گوشت يك انسان كه قبل از مصرف (!) مرده هست شايد ظاهري بسيار شنيع داشته باشد ولي هر روز كارهايي در ذات خود نه كمتر و بلكه بيشتر تاثيرگذار در جامعه در گوشه گوشه جهان از جمله كشور خودمان انجام ميشود.
شايد اون فرد شكمو (!) در بعد شخصي خايشانش گناه بزرگي را مرتكب ميشود.

ولي آيا دين ما نيست كه حق الناس را سنگينترين بارها ميداند؟ گناهي كه پاك شدن از اون جز با احقاق حق يا رضايت طرف ظلم ممكن نيست.

بايد ترسيد از چنين گناهاني! بنظر من ضد اخلاقترين اعمال همان تجاوز به حقوق ديگران هست (اولايشانت با انسانهاي زنده هست!!).
من جوامع مدرني را كه بعد اقتصاد و عدالت اجماعي را ولو بصورت نسبي اصلاح كرده اند از اين ديد خيلي بيشتر مناسب بروز رفتارهاي اخلاقي ميدانم اگر اينقدر بعد ظاهري ملاك باشد.
چراكه در فقر و نداري و ظلم و عدم امنيت شخصي پرداختن توجه به ديگري بسيار دشوارتر هست.

از نظراتتان بهره ميبرم.
بحث جالبي هست.
»
همه مي?دانيم كه اسلام به فاصله كوتاهي پس از پيدايش، توانست حكومت، تمدن و فرهنگ عظيم و جديدي بنا كند و نشان داد كه چگونه مي?توان تمدن ديني ساخت و عقلانيت و معنايشانت را جمع كرد و به خصوص به پيشرفت?هاي عظيم علمي، عقلي و فناوري جهان اسلام در علوم رياضي، طبيعي انساني، از شيمي، فيزيك، فضاشناسي، گياهشناسي، جانورشناسي، داروسازي، جراحي و پزشكي، معماري و مهندسي، رياضيات و فلسفه، جغرافيا و جهانگردي، دريانوردي، كشاورزي و اولينتجربه?هاي شهرنشيني اشاره مي?كنم.

بله در اون وقت اسلام فوق العاده بود - امروز از نظر واقعيات با اون وقت خيلي تفاوت دارد.
بنظر من امروز هنوز هم اسلام فوق العاده هست.

منتها با چيزي كه خودم از اسلام ميشناسم و نه اسلام آخوندي.

اين اسلام را با قواعد بنيادين عرفان كه اونرا مغز دين و هدايت ميدانم ميسنجم.
مورخين غربي و شرقي، اعمّ از مسيحي و مسلمان بدين واقعيت، تصريح كرده و از صدها اكتشاف و اختراع مهم كه نقش پايه ي در پيشرفت علوم جديد بشري ايفاء كردند و صدها چهره برجسته علمي مسلمان كه نقش مهمي در توليد علم، صنعت، فنّآوري و عقلانيت ابزاري و فلسفي و الاهيات در سطح بشري ايفاء كردند نام برده?اند.
اين جنبش عظيم علمي و انساني در زير سايه اسلام و بدون آلودگي به سكولاريزم و دنيايشان گرائي و بدون الحاد و اخلاق ستيزي و دين?گريزي، پديد آمد زيرا اسلام، عقل، تجربه و تلاش براي معيشت عاقلانه و تدبير در زندگي دنيا و دفاع از حقوق و كرامت انسان را نه توهيني به خود بلكه امكاناتي براي گسترش عقلانيت اسلامي و عدالت اسلامي، تلقّي كرد و اين ارزش?ها را رو به قبله توحيد، ساوقت داد.

بنحايشان كه حتي برخي از مورخان تمدن غرب، در كيفيت پيدايش مدرنيته، رنسانس و اصلاح مذهبي در اروپا، به اين نظريه معتقدند كه همه اين تحولات در غرب پس از تماس اروپا با جهان اسلام پديد آمد.

جهان اسلام هموقت با قرون ميانه اروپا و بر خلاف امروز، يك جهان ديني و غيرسكولار اما حاايشان كتابخانه?ها، دانشگاهها و بيمارستانهاي عظيم و سراسر نشاط علمي، سياسي و كلامي بوده هست و ارتباطات متنوع جهان اسلام با اروپا، بايشانژه از قرن 9 ميلادي تا قرن 14 ميلادي از طريق ترجمه وسيع متون فلسفي، كلامي، حقوقي و نيز علوم مختلف دنيايشان و بشري، مبادلات علمي، تجاري و سياحتي و نيز جنگهاي صليبي باعث شد كه نظام زندگي و تفكر در اروپا در معرض مقايسه با جهان اسلام كه يك "جهان ديني مدرن" محسوب مي?شد برنامه گرفته و سپس مورد ترديد برنامه گيرد و از قرن 13 ميلادي، بتدريج همه بنيادهاي نظري و عملي در اروپاي قرون ميانه، متزلزل شود.

يكي از مايشاندات اين نظريه، اون هست كه در طي اين قرون، بتدريج شباهتهايي ميان بخشهائي از الاهيات مسيحي با بخشي از كلام اسلامي ايجاد مي?شود و انشعابات جديدي كه درون اروپاي مسيحيت در حوزه?هاي معرفت?شناسي، حقوق، اخلاق، الاهيات، سياست و اقتصاد، در اين قرون پديد مي?آيد، بي?ارتباط با انتقال ناقص مفاهيم اسلامي در اين حوزه?ها و تماس اروپا با تمدن و فرهنگ اسلامي نبوده هست و البته اين انتقال، يك بفعدي و ناقص صورت گرفته بود.
من در اينجا نمي?خواهم از اين نظريه، بعنوان ادعاي اصلي خود دفاع كنم بلكه اون را از باب مقدمه براي تحليل مدرنيته از زاايشانه نگاه اسلامي ذكر كردم.

خيلي شيرين و قابل توجه هست!
ولي وقتيكه عقلت گواهي داد كه ادعاي حتي نزديك شدن به چنين مدينه اي با در نظر گرفتن مشاهدات عملي از پيشرفت و گام برداشتن در اينسو و واقعيات روز دور از واقعيت بنظر ميرسد...!؟

54:

همين يك ترفند براي خر كردن امت و در زنجير رواني نگه داشتن
و چپاول اونها و گرفتن سهم امام هست، به هواي درب باغ سبز و هايشانج!

55:

اي ابرو كمون!
اي خيار!
اي هاليوود اواتار!
اي خوشگل نايشانس!
اي لوده گر!
اي شوكولات تلخ!
اي سيخ!
اي ميخ!
اي سواد!
اي تعجب!
خيلي جواب منطگي بود؟

اخطار ...

آموزگار

56:

" سخنان زيبا " ! ي آقاي ارغدي!

فعلاً ( در آموزه و در كردار) كه اسلام سلب كرده و ديه ي آدم با ادم فرق دارد
و دگر انديش را نجس و ( پست تر از) چهارپا ميداند " انهم كالانعام بل هم اضل"

57:

اسم هر كافر حربي را ميگذاريد دگر انديش؟
من نميدانم چگونه اين آقايان! از خدا اين توقع رادارند كه جهاني را بيافريند و وظيفه اي را به بندگان محول كند ، ولي هيچ گونه ردع ومنعي از جبهه مقابل و خلاف مقتضاي طبيعي نكند؟ و هيچگونه بغضي نسبت به اونچه به صلاح عبد نيست نداشته باشد؟!! آيا اين هست خداي انها؟ چنين خداي بي رگي كه تنها بدنبال آب وعلف بنده هست ، همان بهتر كه خداي كافران باشد!! مثلا كدام انسان عاقلي را سراغ داريد كه بگايشاند دموكراسي خوب هست ولي ديكتاتوري هم خوب ؟! واگر سراغ نداريد وبه دموكراسي خواه ، اين حق را ميدهيد كه دربرابر نظام فاشيستي جبهه بگيرد، چگونه به خدا كه رسيد او حق ندارد اونچه به صلاح بنده اش هست را طلب كند و ديگر راهها را نفي؟!!
بله همين يك بام و دو هواهاي منطقي هست كه شما را با چالش مواجه كرده!

58:

اولاً كه اين سخن در باره ئ كساني فرموده شده كه به
سخنان محمد ايمان نمياورند، حربي و غير حربي
هم ندارد.

تازه گيريم حربي، اونهم آدم هست و يك
خداي بزرگ راستين به هيچكس نميكايشاند " اونها مانند
چهارپايانند بل اضل هم هستند، يا اينكه اونها سفيهانند
و خودشان خبر ندارند.

اين فرموده هاي يك خدا نميتواند
باشد، فرموده هاي يك پيرزن نفرين كننده هست كه زورش
نميرسد، فحش ميدهد و هركس كه بدلخواهش عمل
نميكند و باج نميدهد را خر و احمق ميخواند.

چنين خدايي
كه ابولهب و زنش را هم در قران با نفرين خود جاودانه
كرده هست، بدرد لاي جرز هم نميخورد و بايد به زباله
داني برود چون تقلبي ترين خداي ساختگي هست!


كمي هم بخنديم:
علی بن ابراهیم از پدر خود، و او از بکر بن صالح، و او از قاسم بن برید نقل میکند که ابوعمر والزبیری ?فرمود: حضرت ابی عبدالله امام صادق علیه السلام در جواب پرسشی که از او کردم فرمود: خدای تبارک و تعالی ?ایمان را میان همه اعضای بنی آدم پخش و تقسیم کرده هست و هر عضوی در این باره وظیفه اش غیر از عضو ?دیگر هست، و بر دل واجب شده غیر از اونچه بر گوش واجب شده، و بر دست واجب شده غیر اونچه بر پا واجب ?شده، و بر پا واجب گشته غیر اونچه بر فرج واجب آمده هست.....

و دست برای اون ساخته شده که به اونچه خدا ?فرموده دراز شود، که از جمله اون قتل کافران هست.

و فرمود: "چون به کافران برخورید اونها را گردن بزنید و ?اگر اونها را اسیر خود کردید بندشان را محکم کنید، پس یا منت نهید و یا خونبها گیرید".?


59:

اين صحبتهاي شما به هيچ وجه ، چيزي را كه بنده فرمودم نفي نكرد
چرا كه :
1) شدت عمل و دعوت به جنگي كه اسلام با كافر حربي دارد با كافر غير حربي ندارد .
2) به هر حال ، سوال اينجا ست كه كفر بد هست يا خير؟
اگر خير !!!! پس دين براي چه آمده واگر آري ، پس خدا نميتواند
نسبت به كفر وجبهه كفر و بي ايماني بي تفاوت باشد وبه هر صورت ممكن، بايد
امت را از اون بر حذر دارد.
و اصولا ،اسلام حتي براي كساني كه ايمان واقعي ندارند ومثلا به پدر و مادر خايشانش
احترام نمي گذارند از تعابيري شبيه كفرو شرك هستفاده كرده يعني بايد جبهه ضد اخلاق و
ضد دين و مبتني بر هوا وهوس به نحايشان كوبيده شود تا زيبا بودن جبهه مقابل آشكار گردد!
وقطعامخالفت شما با اين صحبت من هم ، صوري و فقط محض دشمني هست و
اگر غير از اين بود ، هيچ دليلي نداشت كه شما اسلام را بكوبيد تا ايدئولوژي خود را
صحيح معرفي كنيد!!
خوب تنها خودتان را معرفي كنيد و برايشاند ! چرا اسلام را بايد كوبيد؟و
چرا آلترنانتيوهاي ديگر غير از راه خودتان را نقد!!! ميكنيد و
سعي بر كوبيدن اونها داريد؟!!! را ولايت سفيه ميخوانيد ؟ چرا عمله جهل ميخوانيد؟
چرا هزار انگ ديگر در نوشته هاي شما يافت ميشود؟!
پس يا عمل شما غير صحيح هست ايشانا عمل اسلام هم عقلائي هست.

پ.ن) اين دليل ، دليلي جدلي ومبني بر مسلمات حريف هست نه برهاني!
و سخن من به هيچ وجه كارهايي را كه شخص مزدك ميكند توجيه نخواهد كرد.


60:

آخرت خوب، با دنياي سراسر ذلّت، جهل، تحقير، ستم و دروغ و خشونت، تامين نمي?شود و "من لامعاش له لامعادله".

اما دنيا نبايد هدف باشد و تراكم زور و تكاثر ثروت نبايد هدف?گيري شود.

بايد توليد ثروت و قدرت كرد اما نبايد تنها خود مصرف كرد بلكه ثروت و قدرت را در راه خدمت به محرومين و اجراي عدالت و اخلاق و گسترش توحيد، بكار انداخت.

البته گرايشات نوميناليستي و حسّ?گرايان كه ريشه عقلي همه ارزش?ها را نفي كرده و پايه اً منكر مفاهيم كلي و عقلي?اند، حتماً قادر به درك اين مفاهيم نيستند اما اسلام، پايه ارزش?ها را نسبي يا قراردادي نمي?داند گرچه تحوّلات جزئي و فرعي و صوري در باب ارزش?ها در واقعيات گوناگون را مي?پذيرد.

ارزش?هاي اخلاقي، مقولات صرفاً ذهني و ساختگي نيستند بلكه درك ذهني ضرورت هايي?اند كه در واقعيت خارجي، ريشه عيني و حقيقي دارند و در راس همه ارزش?ها، راز اصلي تكامل فرد و جامعه يعني توحيد هست.

توحيد صرفاً يك تئوري ذهني نيست بلكه لوازم عملي مهمّي در ساحت فرد و جامعه دارد.

اجراي عدالت اجتماعي، يكي از لوازم توحيد هست زيرا خداي عادل، راضي به ظلم و تبعيض در جامعه بشري نيست پس فرد متديّن كه بايد در حوزه رفتار شخصي خود، عادل باشد و به كسي ظلم و خشونت نكند بايد به جامعه ديني و حكومت ديني و عدالت اجتماعي نيز بينديشد. علاوه بر اصلاح خود بايد به اصلاح جامعه و امر به معروف و نهي از منكر و به حقوق ديگران و رشد اونان نيز انديشيد.

مالكيت شخصي، محترم هست اما پول?پرستي و اسراف، حرام هست زيرا باعث نديده گرفتن حقوق ديگران و نيز فراموش كردن آخرت مي?شود.


انسانيت انسان در انكار خدا و اخلاق و شريعت آسماني نيست و عزّت انسان در بندگي خداست.

بنابراين اومانيزم الحادي، راه به خطا مي?رود. البته انسان را بنام دين، نبايد تحقير كرد.

پيامبر اسلام (ص)، حرمت يك انسان را از حرمت كعبه، بالاتر دانست و اهانت و خشونت عليه انسان?ها را در حدّ شرك، خطرناك خوانده هست.

حتي شكنجه حيوانات را باعث جهنّم دانست و قراون كريم، قتل يك انسان را با قتل همه بشريت، مساايشان و گناه كبيره مي?داند و سير كردن گرسنگان، كمك به انسان?ها، احسان به همسايگان، محبت به زنان و كودكان، كمك به اسيران، حمايت از بيماران و از پاافتادگان، آموزش علم به جاهلان و هدايت گمراهان را بالاترين عبادات اسلامي مي?داند.




61:


چون اسلام بر سرنوشت من هم حاكم هست
و به خود من حق شركت در تعيين سرنوشت
خود را نميدهد و ديني فاشيستي و توتاليتر هست
كه دگرانديش را سفيه و لا يشعرون و اضل من الانعام !
ميداند، ناچارم كه با ان جنگ كنم.

سيستم كشوري

ايران هم تنها شايسته ئ نامي چون ولايت سفيه هست
كه يك نظام تئوكراتيك ضد دمكراتيك فاشيستي هست
كه اگر در ان التزام عملي به اين ولايت نداشته باشيد،
آبدار چي اداره ئ اموات ! هم نميتوانيد بشايشاند.


اين ها كه فرمودم هم انگ نيست بلكه بارها از خود قران
و تاريخ و ..

شواهد و فزون براون دلايل اورده ام.



كفر هم نامي هست كه دين پليد اسلام برايشان مخالفان خود نهاده
است و انرا نماد بدي كرده هست، در حاليكه چنين نيست.


هر كس كه مسلمان نباشد ، نماد بدي و رهرو بدي نيست
گرچه نامس كافر هست.

اين ترفند فاشيستي شماست كه امت

را مجبور كنيد كه يا مسلمان باشند و يا از بدان خواهند بود:
از شما ديني جز اسلام ( گند) پذيرفته نميشود ( قران).



يعني اديسون و پاستور و گاندي كافر بت پرست! ميروند
دوزخ، ولي احمقي نژاد سفيه و خلخالي جلاد و خميني
ديوانه ضد بشر و علي گداي تريالي رهبر فرژانه ميروند بهشت!


نوشته اصلي بوسيله حلقه
..

پ.ن) اين دليل ، دليلي جدلي ومبني بر مسلمات حريف هست نه برهاني!
و سخن من به هيچ وجه كارهايي را كه شخص مزدك ميكند توجيه نخواهد كرد.
درشتش بهتر هست!

62:

خير! يعني بله ادم ممكنه مسيحي باشه ،ولي قاصر باشه و ممكن هم هست ،
مسلمون باشه ولي ظالم ولي بحث اينه كه اقا جان !! خدا اگر دين اورده ،دين نميتواند
ضد خودش را نفي نكند ..

حال اگر اسم اين را فاشيسم ميگذاريد ، خوب بگذاريد ، پس
لابد فاشيسم چيز بدي هم نيست چون كاملا معقول هست ..

چه باك!

63:

آفرين، همين هست!
چون دين ادعاي داشتن حقيقت مطلق را دارد، پس مخالفانش
را بايد باطل بداند و ادعاي انحصار حقيقت، سازمايه اي
( عنصري) از فاشيزم هست، خوب در يافتيد

64:

چه حقیقت مطلقی را در دین میتوان متصور شد وقتی تمام منابع ما از راههایی بما رسیده اند که ذاتا ظرفیت اطمینان مطلق را ندارند!!
ولایت که در برابر همه چیز هم میتواند قد علم کند تاییدی بر همین مطلب هست!
«ولی» دیدن هست.

و دیدن نه به چشم بلکه دیدن به معنای دیدنی که قابل انکار نیست و این همه چیز را میتواند انکار کند و خود قابل انکار نیست.

قراون جملاتی بر کاغذی بیش نیست! از این بالاتر؟
وقتی چنین چیزی را نداریم لزومی ندارد که به چیزی خیالی و ساختگی دروغ ببندیم که مطلق هست! کدام برهان و بنیادین میتواند حقیقت را زیر پا بگذارد؟ نه هیپنوتیزم آخوندی نه وسوسه های مادیگرایی هیچکدام عملا قادر نیستند چنین کاری نمايند.


65:

من ولی را خود تعریف کردم و با عقل و برهان و بنیادین ها نه مشتی باور که صلاحیت اثر گذاری در خیلی مقولات را ندارند پیش میروم و شما چگونه میتوانید ثابت کنید که از انصاف و حقیقتجویی خارجم؟ شما هیچ ندارید! دست شما خالیست! دور بزنید هزار بار بچرخید بازهم به همینجا خواهید رسید که بنیادین را چیزی جز دریافت وجود آدمی معیار نیست.
با حرافی کار از پیش نمیرود! از اثبات خدا تا پذیرش اونچه میخواهید اونرا همه بپذیرند (هیپنوتیزم روحانیون ابله دین : مطلق بودن اعتبار منابع) راهیست که با اونچه که شما دارید ناپیمودنیست!

66:

براستی که عمر دین دستمایه بسر آمده!
عمر فریب بسر آمده!
جهان میگردد و میچرخد و زباله ها بسطح می آیند!!
دین زمامدار بی مصرف شده هست!
شما جلوی چه چیز را میخواهید بگیرید؟ علما!!
اصلا چه توانی دارید؟ نان امت را میتوانید بدهید؟ هان؟
کم کم باید رودررو تر شوید با دیگران! باید جواب گویید! فلسفه های خردنماينده از راه رسیده اند (شاید مدتهاست و ما تازه بیدار گشته ایم!).

رحل افکنده و در حال رشد کردنند! آیین شما همچون نان کپک زده مینماید!! (ببخشید طبع فکاهی دارم یخورده!!)
...
آیا این صراحتهای لهجه خودش نشانه ای بر تغییراتی شگرف نیست؟ پس چه هست؟ شاید هم اینقدر ابلهم که عظمت شما را درک نمیکنم پس اظهار تاسف

شما با من از فطرت بشر فرمودید و از یکسان بودن! آری یکسانی هست و تفاوت هم هست.

یکسان همان بنیادین هست نه باور شما!! این اشتباه گرفتن باور با بنیادین هست که منجر به تضاد خواهد شد.
باور به بنیادین؟ دیدن بنیادین؟ یا دیدن با بنیادین؟
هه هه چقد شلوغ شد
آموختم که ارزشمندترین دارایی من حقیقت جوییست! و این را نه کسی میتواند بدزدد و بزور بگیرد و نه من بدون اون معنایی دارم

67:

سكولاريزم، اگر براي رفع موانع پيشرفت علم و تمدن و رفع خشونت?هاي فرقه?اي و مبارزه با سوء هستفاده از دين به سراغ مسيحيت آمده هست و خود مسيحيت، راه دين را از دولت و سياست، جدا مي?دانسته و بدنبال تشكيل دولت ديني نبوده هست،
امّا اسلام، يك دين فردي و عبادي و اخلاقي و در عين حال، يك دين اجتماعي، سياسي و حكومت ساز نيز هست و نه مانع پيشرفت علم و تمدن و نه معتقد به خشونت?هاي فرقه?اي هست و راه مبارزه با سوء هستفاده از دين، تعطيل كردن دين و اخراج اون از صحنه زندگي نيست چنانچه از علم و آزادي و تكنولوژي هم سوء هستفاده مي?شود ولي ما ضرورت تعطيلي علم و آزادي را از اون، نتيجه نمي?گيرم.





68:

اومانيزم، اگر نفي خدا و آخرت و دعوت به انسان پرستي و دنيازدگي هست، با اسلام، منافات دارد و اگر به مفهوم كرامت انسان و حق انتخاب و حقوق و حرمت اوست، جزء مطالبات اسلام هست.



عقلانيت، اگر به مفهوم احترام به عقل و معتبر دانستن اون هست، با اسلام، سازگار هست و اگر به مفهوم اكتفاء به عقل و نفي وحي الهي هست، با اسلام، ناسازگار هست.



عقل ابزاري، اگر به مفهوم مهندسي عقلاني و مديريت صحيح زندگي و جامعه بمنظور پيشرفت و حل مشكلات معيشتي و تدبير و محاسبه "هزينه ـ فائده" هست، ايده?اي اسلامي هست ولي اگر به مفهوم دنيازدگي و اكتفاء به ترقّي مادّي و نفي عقلانيت در مقام خداپرستي و اخلاق و معاد باشد، غيراسلامي هست.



فردگرائي، به مفهوم حفظ هايشانت و شخصيت فردي، آزادي انتخاب، احترام به درك فردي و شكوفايي و خلاقيت "فـرد"، مفهومي اسلامي هست و فردگرايي به مفهوم خودمحوري، لذت پرستي، تجربه محوري، بي?نيازي از وحي، بي?اعتنايي به جامعه و حقوق ديگران يعني اندايشاندوآليزم ليبرال ـ سرمايه?داري، مفهومي غيراسلامي هست.





69:

تكنولوژي و شهرنشيني، هيچ منافات ذاتي با هيچ يك از اصول عقيدتي و اخلاقي اسلام ندارند.

اسلام، عقائد، اخلاق و حقوق و تكاليفي را براي انسان، رقم زده كه هر جامعه اي اعمّ از جامعه قبيله?اي، روستايي و شهري، و مناسبات كشاورزي، صنعتي و فراصنعتي را مي?تواند پوشـش دهد، زيرا ثابتات اسلام به ابعاد ثابت انسان مربوط هست و براي واقعيات متغيّر زندگي نيز احكام متغيّر و اجتهادي و حقّ تجديد نظر براي هر جامعه اي مقرّر كرده هست.

البته بي?شك، اجراي اسلام در هزار سال قبل و امروز و نيز اجراي اسلام در كانادا يا پاكستان حتماً متفاوت هست و يك قالب كليشه?اي ثابت بدون توجه به واقعيات وقتي و مكاني، طراحي نشده هست.

زندگي روستايي و شهري، جامعه آفريقايي يا آمريكايي حتماً اقتضائات متفاوتي دارند.

امّا زندگي ديني در هر دو واقعيات، ممكن هست و در هر يك نيز آفات و موانعي دارد.

تكنولوژي اگر تنها به سرعت زندگي و غفلت بشر بيفزايد، اگر در راه سلاح?هاي كشتار جمعي و نشر فحشاء و خشونت بكار رود و بشر را غرق در نفسانيت و لذت و خودخواهي كند، مورد هستفاده غيرانساني قرارگرفته هست و همه ما سرعت گرفته?ايم بي?اونكه بدانيم چرا و به كدام سو؟! اما همين تكنولوژي در راه گسترش عدالت و اخلاق و تامين هرچه بيشتر حقوق ملت?ها و مبارزه با فقر و تبعيض و جهل نيز بكار افتادني هست و شهري شدن جامعه و پيچيده?تر شدن تكنولوژي، درست مثل زندگي ساده روستايي، دو وجهي هست.

اگر نسبت دين با دنيا معلوم شد، نسبت دين با تكنولوژي نيز روشن مي?شود.


تقسيم كار و تفكيك نهادهاي اجتماعي، نيز از توابع عقل ابزاري هست و محكوم به همان احكام مي?باشد اما اگر به مفهوم تفكيك ابعاد انسان از يكديگر ـ چون تفكيك دين از حكومت و تفكيك اخلاق از اقتصاد و حق از تكليف ـ، ملحق به سكولاريزم و مشمول همان حكم هست.


دنياگرائي، به مفهوم مشروعيت لذت و شادي?هاي جسماني و رواني در دنيا و اداء سهم بدن و غرائز دنيايشان اعمّ از غذا، شهوت و تفريحات سالم، مفهومي اسلامي هست و اسلام، رهبانيت و دنياگريزي را منع و هيچيك از غرائز انساني را تابو، حرام ندانسته و دستور سركوب شهوات را نداده بلكه طرفدار تعديل و مهار غرائز هست اما دنياگرايي به مفهوم فراموشي آخرت و دلبستن به شهوات را شديداً نهي كرده و دعوت به زهد و تقايشان كرده هست.




70:

دموكراسي نيز مقيد به دين مي?شود،
از دمكراسي، دهها تعريف متفاوت شده و ده الي پانزده?مدل اجرايي براي اون ذكر شده كه بايكديگر نيز متناقض?اند.

دمكراسي به عنوان يك ارزش مطلق كه پايه اً كليه عقليات، اخلاقيات و ارزش?ها را اموري "مابعد دمكراسي" و تابع قرارداد و آراء عمومي بدانيم و هيچ اصول فوق دمكراسي را در باب ايمان، اخلاق و عقل نپذيريم، با اسلام، سازگار نيست زيرا همواره در خطر نقض اركان دين خواهيم بود.

بسياري مفاهيم عقلي، اخلاقي و ديني، امور فوق دمكراسي هستند و حتي مشروعيت خود دمكراسي را بايد به اون مفاهيم، مستند كرد. ما دمكراسي را تنها در چارچوب اون مفاهيم ديني، عقلي و اخلاقي مي?پذيريم.

بعلاوه كه پشت پرده دمكراسي غربي، غالباً اليگارشي?هاي سرمايه?داري، حكومت مي?كنند و افكار عمومي، آلت دست سرمايه?داران و رسانه?ها خواهند بود.

به چنين دمكراسي، دهها اشكال ديني، منطقي، اخلاقي وارد هست.

دمكراسي ليبرال نيز، به دليل چنين كاركردهائي مورد قبول ما مسلمانان نيست زيرا ليبراليزم عليرغم نكات مثبتي كه نسبت به ديكتاتوري و توتاليتريزم دارد، خود نيز نقاط ضعف بزرگي دارد
به خصوص اگر مناديان دمكراسي ليبرال، كساني چون جرج بوش باشند كه با روش هيتلري، مي?خواهند ارزشهاي دمكراتيك را جهاني كنند.


اسلام با هستبداد فردي يا حزبي نيز مخالف هست و حقوق امت را قابل سلب، حتي با توجيه ديني، نمي?داند و ديكتاتور را سمبل شيطان در رايشان زمين مي?داند.

اما دمكراسي و امتسالاري به عنوان روشي در خدمت ارزش?هاي اسلامي، البته مورد قبول و عمل ماست.

جمهوري اسلامي، تجربه يك جمهوريت در چارچوب دين و تجربه جديدي در جهان امروز هست.

كلّيه مسؤولين حكومت اسلامي و رهبري، در انتخابات دو مرحله?اي يا يك مرحله?اي، با آراء امت انتخاب مي?شوند و انتخابات ايران غالبا بالاترين ركورد مشاركت امت و دمكراسي در جهان هست.

حكومت اسلامي بايد با اتكاي به آراي امت، در جهت پيشرفت و تكامل علمي و عملي و اخلاقي
و اجراي عدالت اسلامي و گسترش اخلاق، بكوشد.

نمايندگان امت، قانونگذاري مي?كنند اما قوانين در چارچوب قوانين اسلام هست.

حاكمان، نه تنها در برابر خداوند بلكه در برابر امت نيز بايد جوابگو باشند و همانگونه كه اختيارات حاكم ديني، محترم هست، حقوق امت نيز مقدس هست.

چنانچه مي?بينيد متفكران مسلمان با سنت مسيحي، با مدرنيزم و با سمت مدرنيزم، برخورد انتقادي دارند و نه متعصبانه چشم بر رايشان واقعيت مي?بندند و نه منفعلانه در برابر مفاهيم و سنت?هاي غرب، تسليم مي?شوند و اين، تفسير همان جمله?اي بود كه در ابتدا عرائضم فرمودم كه ما به مدرنيزم غرب، جواب آري و نه مي?دهيم نه جواب آري يا نه
.



71:

به به جمع همه فرمودمانیها جمعه!
حلقه مزدک زیبا ارژنگ همون(اس ام اس گل)پايه ین و...
میبینم که همچنان نوکران رژیم اخوندی حلقه زیبا و ارژنگ به یاوه گویی مشغولند!
البته خوشبختانه هستاد مزدک و بقیه دوستان هستند تا جواب اینها رو بدهند
گزیده از سخنان زیبا!!!!!!!ازغدی؟؟؟؟؟؟!!!!!
منم بگم:
محصول دموکراسی امریکایی سکس و خشونته!!!!!!!!! (خیلی میخواد ادم سفیه و پست باشه این حرفو بزنه)
امریکاییها به بهانه ازادی عراق جنگ مینمايند بعد که میگیم خوب حالا بذارین امت عراق با دموکراسی خودتون سرنوشتشون رو تعیین نمايند میگن نه اینها ظرفیتشو هنوز ندارند!!!

خوب شد به کثافت پرروی پستی چون ازغدی روشن شد که امریکا انتخابات رو انجام شد و به رای امت عراق احترام گذاشت تا زمستون تموم بشه و روسیاهیش برای ...


ایشان در ادامه جملات زیباشان فرمودند جمهوری اسلامی بهترین نوع دموکراسیست!!!حالا ممکنه عده ای بگن شاید نسل الان با سال 58موافق نباشند و به جمهوری اسلامی رای ندن نمیشه که مشخصه که باید جمهوری اسلامی باشه!!!!(واقعا چقدر زیبا فرمود نشون داد یا خودش خیلی احمقه یا شنوندگانش رو احمق میدونه)

72:

من يكبار سخنراني حجت الاسلام ( ببخشيد دكتر!!!!!!!) ازغدي رو ديدم و اونقدر حرفهاش سطحي و عامه پسند و احمقانه بود كه ديگه از اسمش هم حالم بهم ميخوره و من شنيدم كه طفداراني هم داره و اين نشون ميده كه تا وقتي اين امت با اين طرز فكرها زندگي ميكنند ما بايد منتظر باشيم كه ديگران اختراع و توليد كنند و ما اسمش رو فارسي كنيم و پاس بداريم و بهم پيچ كنيم و بگوئيم كه چشم همه دنيا به ما و امثال ازغدي هاست واقعا متاسفم كه درمورد اين شخص بي ارزش كه براي اينكه حكومت از اون راضي باشه حتي حاضره تمام امت ايران رو احمق حساب كنه

73:

خب اگه ممکنه چند نفر رو که از سوادشون مطمئنید و علمشون رو به نفع امت میدونید و امت باید با طرز تفکر اونها زندگی نمايند نام ببرید که ما هم هستفاده ببریم و در این چاه غفلت نمونیم.


74:

آخرت خوب، با دنياي سراسر ذلّت، جهل، تحقير، ستم و دروغ و خشونت، تامين نمي?شود و "من لامعاش له لامعادله".

اما دنيا نبايد هدف باشد و تراكم زور و تكاثر ثروت نبايد هدف?گيري شود.

بايد توليد ثروت و قدرت كرد اما نبايد تنها خود مصرف كرد بلكه ثروت و قدرت را در راه خدمت به محرومين و اجراي عدالت و اخلاق و گسترش توحيد، بكار انداخت.

البته گرايشات نوميناليستي و حسّ?گرايان كه ريشه عقلي همه ارزش?ها را نفي كرده و پايه اً منكر مفاهيم كلي و عقلي?اند، حتماً قادر به درك اين مفاهيم نيستند اما اسلام، پايه ارزش?ها را نسبي يا قراردادي نمي?داند گرچه تحوّلات جزئي و فرعي و صوري در باب ارزش?ها در واقعيات گوناگون را مي?پذيرد.

ارزش?هاي اخلاقي، مقولات صرفاً ذهني و ساختگي نيستند بلكه درك ذهني ضرورت هايي?اند كه در واقعيت خارجي، ريشه عيني و حقيقي دارند و در راس همه ارزش?ها، راز اصلي تكامل فرد و جامعه يعني توحيد هست.

توحيد صرفاً يك تئوري ذهني نيست بلكه لوازم عملي مهمّي در ساحت فرد و جامعه دارد.

اجراي عدالت اجتماعي، يكي از لوازم توحيد هست زيرا خداي عادل، راضي به ظلم و تبعيض در جامعه بشري نيست پس فرد متديّن كه بايد در حوزه رفتار شخصي خود، عادل باشد و به كسي ظلم و خشونت نكند بايد به جامعه ديني و حكومت ديني و عدالت اجتماعي نيز بينديشد. علاوه بر اصلاح خود بايد به اصلاح جامعه و امر به معروف و نهي از منكر و به حقوق ديگران و رشد اونان نيز انديشيد.

مالكيت شخصي، محترم هست اما پول?پرستي و اسراف، حرام هست زيرا باعث نديده گرفتن حقوق ديگران و نيز فراموش كردن آخرت مي?شود.


انسانيت انسان در انكار خدا و اخلاق و شريعت آسماني نيست و عزّت انسان در بندگي خداست.

بنابراين اومانيزم الحادي، راه به خطا مي?رود. البته انسان را بنام دين، نبايد تحقير كرد.

پيامبر اسلام (ص)، حرمت يك انسان را از حرمت كعبه، بالاتر دانست و اهانت و خشونت عليه انسان?ها را در حدّ شرك، خطرناك خوانده هست.

حتي شكنجه حيوانات را باعث جهنّم دانست و قراون كريم، قتل يك انسان را با قتل همه بشريت، مساايشان و گناه كبيره مي?داند و سير كردن گرسنگان، كمك به انسان?ها، احسان به همسايگان، محبت به زنان و كودكان، كمك به اسيران، حمايت از بيماران و از پاافتادگان، آموزش علم به جاهلان و هدايت گمراهان را بالاترين عبادات اسلامي مي?داند.




75:


چون اسلام بر سرنوشت من هم حاكم هست
و به خود من حق شركت در تعيين سرنوشت
خود را نميدهد و ديني فاشيستي و توتاليتر هست
كه دگرانديش را سفيه و لا يشعرون و اضل من الانعام !
ميداند، ناچارم كه با ان جنگ كنم.

سيستم كشوري

ايران هم تنها شايسته ئ نامي چون ولايت سفيه هست
كه يك نظام تئوكراتيك ضد دمكراتيك فاشيستي هست
كه اگر در ان التزام عملي به اين ولايت نداشته باشيد،
آبدار چي اداره ئ اموات ! هم نميتوانيد بشايشاند.


اين ها كه فرمودم هم انگ نيست بلكه بارها از خود قران
و تاريخ و ..

شواهد و فزون براون دلايل اورده ام.



كفر هم نامي هست كه دين پليد اسلام برايشان مخالفان خود نهاده
است و انرا نماد بدي كرده هست، در حاليكه چنين نيست.


هر كس كه مسلمان نباشد ، نماد بدي و رهرو بدي نيست
گرچه نامس كافر هست.

اين ترفند فاشيستي شماست كه امت

را مجبور كنيد كه يا مسلمان باشند و يا از بدان خواهند بود:
از شما ديني جز اسلام ( گند) پذيرفته نميشود ( قران).



يعني اديسون و پاستور و گاندي كافر بت پرست! ميروند
دوزخ، ولي احمقي نژاد سفيه و خلخالي جلاد و خميني
ديوانه ضد بشر و علي گداي تريالي رهبر فرژانه ميروند بهشت!


نوشته اصلي بوسيله حلقه
..

پ.ن) اين دليل ، دليلي جدلي ومبني بر مسلمات حريف هست نه برهاني!
و سخن من به هيچ وجه كارهايي را كه شخص مزدك ميكند توجيه نخواهد كرد.
درشتش بهتر هست!

76:

خير! يعني بله ادم ممكنه مسيحي باشه ،ولي قاصر باشه و ممكن هم هست ،
مسلمون باشه ولي ظالم ولي بحث اينه كه اقا جان !! خدا اگر دين اورده ،دين نميتواند
ضد خودش را نفي نكند ..

حال اگر اسم اين را فاشيسم ميگذاريد ، خوب بگذاريد ، پس
لابد فاشيسم چيز بدي هم نيست چون كاملا معقول هست ..

چه باك!

77:

آفرين، همين هست!
چون دين ادعاي داشتن حقيقت مطلق را دارد، پس مخالفانش
را بايد باطل بداند و ادعاي انحصار حقيقت، سازمايه اي
( عنصري) از فاشيزم هست، خوب در يافتيد

78:

چه حقیقت مطلقی را در دین میتوان متصور شد وقتی تمام منابع ما از راههایی بما رسیده اند که ذاتا ظرفیت اطمینان مطلق را ندارند!!
ولایت که در برابر همه چیز هم میتواند قد علم کند تاییدی بر همین مطلب هست!
«ولی» دیدن هست.

و دیدن نه به چشم بلکه دیدن به معنای دیدنی که قابل انکار نیست و این همه چیز را میتواند انکار کند و خود قابل انکار نیست.

قراون جملاتی بر کاغذی بیش نیست! از این بالاتر؟
وقتی چنین چیزی را نداریم لزومی ندارد که به چیزی خیالی و ساختگی دروغ ببندیم که مطلق هست! کدام برهان و بنیادین میتواند حقیقت را زیر پا بگذارد؟ نه هیپنوتیزم آخوندی نه وسوسه های مادیگرایی هیچکدام عملا قادر نیستند چنین کاری نمايند.


79:

من ولی را خود تعریف کردم و با عقل و برهان و بنیادین ها نه مشتی باور که صلاحیت اثر گذاری در خیلی مقولات را ندارند پیش میروم و شما چگونه میتوانید ثابت کنید که از انصاف و حقیقتجویی خارجم؟ شما هیچ ندارید! دست شما خالیست! دور بزنید هزار بار بچرخید بازهم به همینجا خواهید رسید که بنیادین را چیزی جز دریافت وجود آدمی معیار نیست.
با حرافی کار از پیش نمیرود! از اثبات خدا تا پذیرش اونچه میخواهید اونرا همه بپذیرند (هیپنوتیزم روحانیون ابله دین : مطلق بودن اعتبار منابع) راهیست که با اونچه که شما دارید ناپیمودنیست!

80:

براستی که عمر دین دستمایه بسر آمده!
عمر فریب بسر آمده!
جهان میگردد و میچرخد و زباله ها بسطح می آیند!!
دین زمامدار بی مصرف شده هست!
شما جلوی چه چیز را میخواهید بگیرید؟ علما!!
اصلا چه توانی دارید؟ نان امت را میتوانید بدهید؟ هان؟
کم کم باید رودررو تر شوید با دیگران! باید جواب گویید! فلسفه های خردنماينده از راه رسیده اند (شاید مدتهاست و ما تازه بیدار گشته ایم!).

رحل افکنده و در حال رشد کردنند! آیین شما همچون نان کپک زده مینماید!! (ببخشید طبع فکاهی دارم یخورده!!)
...
آیا این صراحتهای لهجه خودش نشانه ای بر تغییراتی شگرف نیست؟ پس چه هست؟ شاید هم اینقدر ابلهم که عظمت شما را درک نمیکنم پس اظهار تاسف

شما با من از فطرت بشر فرمودید و از یکسان بودن! آری یکسانی هست و تفاوت هم هست.

یکسان همان بنیادین هست نه باور شما!! این اشتباه گرفتن باور با بنیادین هست که منجر به تضاد خواهد شد.
باور به بنیادین؟ دیدن بنیادین؟ یا دیدن با بنیادین؟
هه هه چقد شلوغ شد
آموختم که ارزشمندترین دارایی من حقیقت جوییست! و این را نه کسی میتواند بدزدد و بزور بگیرد و نه من بدون اون معنایی دارم

81:

سكولاريزم، اگر براي رفع موانع پيشرفت علم و تمدن و رفع خشونت?هاي فرقه?اي و مبارزه با سوء هستفاده از دين به سراغ مسيحيت آمده هست و خود مسيحيت، راه دين را از دولت و سياست، جدا مي?دانسته و بدنبال تشكيل دولت ديني نبوده هست،
امّا اسلام، يك دين فردي و عبادي و اخلاقي و در عين حال، يك دين اجتماعي، سياسي و حكومت ساز نيز هست و نه مانع پيشرفت علم و تمدن و نه معتقد به خشونت?هاي فرقه?اي هست و راه مبارزه با سوء هستفاده از دين، تعطيل كردن دين و اخراج اون از صحنه زندگي نيست چنانچه از علم و آزادي و تكنولوژي هم سوء هستفاده مي?شود ولي ما ضرورت تعطيلي علم و آزادي را از اون، نتيجه نمي?گيرم.





82:

اومانيزم، اگر نفي خدا و آخرت و دعوت به انسان پرستي و دنيازدگي هست، با اسلام، منافات دارد و اگر به مفهوم كرامت انسان و حق انتخاب و حقوق و حرمت اوست، جزء مطالبات اسلام هست.



عقلانيت، اگر به مفهوم احترام به عقل و معتبر دانستن اون هست، با اسلام، سازگار هست و اگر به مفهوم اكتفاء به عقل و نفي وحي الهي هست، با اسلام، ناسازگار هست.



عقل ابزاري، اگر به مفهوم مهندسي عقلاني و مديريت صحيح زندگي و جامعه بمنظور پيشرفت و حل مشكلات معيشتي و تدبير و محاسبه "هزينه ـ فائده" هست، ايده?اي اسلامي هست ولي اگر به مفهوم دنيازدگي و اكتفاء به ترقّي مادّي و نفي عقلانيت در مقام خداپرستي و اخلاق و معاد باشد، غيراسلامي هست.



فردگرائي، به مفهوم حفظ هايشانت و شخصيت فردي، آزادي انتخاب، احترام به درك فردي و شكوفايي و خلاقيت "فـرد"، مفهومي اسلامي هست و فردگرايي به مفهوم خودمحوري، لذت پرستي، تجربه محوري، بي?نيازي از وحي، بي?اعتنايي به جامعه و حقوق ديگران يعني اندايشاندوآليزم ليبرال ـ سرمايه?داري، مفهومي غيراسلامي هست.





83:

تكنولوژي و شهرنشيني، هيچ منافات ذاتي با هيچ يك از اصول عقيدتي و اخلاقي اسلام ندارند.

اسلام، عقائد، اخلاق و حقوق و تكاليفي را براي انسان، رقم زده كه هر جامعه اي اعمّ از جامعه قبيله?اي، روستايي و شهري، و مناسبات كشاورزي، صنعتي و فراصنعتي را مي?تواند پوشـش دهد، زيرا ثابتات اسلام به ابعاد ثابت انسان مربوط هست و براي واقعيات متغيّر زندگي نيز احكام متغيّر و اجتهادي و حقّ تجديد نظر براي هر جامعه اي مقرّر كرده هست.

البته بي?شك، اجراي اسلام در هزار سال قبل و امروز و نيز اجراي اسلام در كانادا يا پاكستان حتماً متفاوت هست و يك قالب كليشه?اي ثابت بدون توجه به واقعيات وقتي و مكاني، طراحي نشده هست.

زندگي روستايي و شهري، جامعه آفريقايي يا آمريكايي حتماً اقتضائات متفاوتي دارند.

امّا زندگي ديني در هر دو واقعيات، ممكن هست و در هر يك نيز آفات و موانعي دارد.

تكنولوژي اگر تنها به سرعت زندگي و غفلت بشر بيفزايد، اگر در راه سلاح?هاي كشتار جمعي و نشر فحشاء و خشونت بكار رود و بشر را غرق در نفسانيت و لذت و خودخواهي كند، مورد هستفاده غيرانساني قرارگرفته هست و همه ما سرعت گرفته?ايم بي?اونكه بدانيم چرا و به كدام سو؟! اما همين تكنولوژي در راه گسترش عدالت و اخلاق و تامين هرچه بيشتر حقوق ملت?ها و مبارزه با فقر و تبعيض و جهل نيز بكار افتادني هست و شهري شدن جامعه و پيچيده?تر شدن تكنولوژي، درست مثل زندگي ساده روستايي، دو وجهي هست.

اگر نسبت دين با دنيا معلوم شد، نسبت دين با تكنولوژي نيز روشن مي?شود.


تقسيم كار و تفكيك نهادهاي اجتماعي، نيز از توابع عقل ابزاري هست و محكوم به همان احكام مي?باشد اما اگر به مفهوم تفكيك ابعاد انسان از يكديگر ـ چون تفكيك دين از حكومت و تفكيك اخلاق از اقتصاد و حق از تكليف ـ، ملحق به سكولاريزم و مشمول همان حكم هست.


دنياگرائي، به مفهوم مشروعيت لذت و شادي?هاي جسماني و رواني در دنيا و اداء سهم بدن و غرائز دنيايشان اعمّ از غذا، شهوت و تفريحات سالم، مفهومي اسلامي هست و اسلام، رهبانيت و دنياگريزي را منع و هيچيك از غرائز انساني را تابو، حرام ندانسته و دستور سركوب شهوات را نداده بلكه طرفدار تعديل و مهار غرائز هست اما دنياگرايي به مفهوم فراموشي آخرت و دلبستن به شهوات را شديداً نهي كرده و دعوت به زهد و تقايشان كرده هست.




84:

دموكراسي نيز مقيد به دين مي?شود،
از دمكراسي، دهها تعريف متفاوت شده و ده الي پانزده?مدل اجرايي براي اون ذكر شده كه بايكديگر نيز متناقض?اند.

دمكراسي به عنوان يك ارزش مطلق كه پايه اً كليه عقليات، اخلاقيات و ارزش?ها را اموري "مابعد دمكراسي" و تابع قرارداد و آراء عمومي بدانيم و هيچ اصول فوق دمكراسي را در باب ايمان، اخلاق و عقل نپذيريم، با اسلام، سازگار نيست زيرا همواره در خطر نقض اركان دين خواهيم بود.

بسياري مفاهيم عقلي، اخلاقي و ديني، امور فوق دمكراسي هستند و حتي مشروعيت خود دمكراسي را بايد به اون مفاهيم، مستند كرد. ما دمكراسي را تنها در چارچوب اون مفاهيم ديني، عقلي و اخلاقي مي?پذيريم.

بعلاوه كه پشت پرده دمكراسي غربي، غالباً اليگارشي?هاي سرمايه?داري، حكومت مي?كنند و افكار عمومي، آلت دست سرمايه?داران و رسانه?ها خواهند بود.

به چنين دمكراسي، دهها اشكال ديني، منطقي، اخلاقي وارد هست.

دمكراسي ليبرال نيز، به دليل چنين كاركردهائي مورد قبول ما مسلمانان نيست زيرا ليبراليزم عليرغم نكات مثبتي كه نسبت به ديكتاتوري و توتاليتريزم دارد، خود نيز نقاط ضعف بزرگي دارد
به خصوص اگر مناديان دمكراسي ليبرال، كساني چون جرج بوش باشند كه با روش هيتلري، مي?خواهند ارزشهاي دمكراتيك را جهاني كنند.


اسلام با هستبداد فردي يا حزبي نيز مخالف هست و حقوق امت را قابل سلب، حتي با توجيه ديني، نمي?داند و ديكتاتور را سمبل شيطان در رايشان زمين مي?داند.

اما دمكراسي و امتسالاري به عنوان روشي در خدمت ارزش?هاي اسلامي، البته مورد قبول و عمل ماست.

جمهوري اسلامي، تجربه يك جمهوريت در چارچوب دين و تجربه جديدي در جهان امروز هست.

كلّيه مسؤولين حكومت اسلامي و رهبري، در انتخابات دو مرحله?اي يا يك مرحله?اي، با آراء امت انتخاب مي?شوند و انتخابات ايران غالبا بالاترين ركورد مشاركت امت و دمكراسي در جهان هست.

حكومت اسلامي بايد با اتكاي به آراي امت، در جهت پيشرفت و تكامل علمي و عملي و اخلاقي
و اجراي عدالت اسلامي و گسترش اخلاق، بكوشد.

نمايندگان امت، قانونگذاري مي?كنند اما قوانين در چارچوب قوانين اسلام هست.

حاكمان، نه تنها در برابر خداوند بلكه در برابر امت نيز بايد جوابگو باشند و همانگونه كه اختيارات حاكم ديني، محترم هست، حقوق امت نيز مقدس هست.

چنانچه مي?بينيد متفكران مسلمان با سنت مسيحي، با مدرنيزم و با سمت مدرنيزم، برخورد انتقادي دارند و نه متعصبانه چشم بر رايشان واقعيت مي?بندند و نه منفعلانه در برابر مفاهيم و سنت?هاي غرب، تسليم مي?شوند و اين، تفسير همان جمله?اي بود كه در ابتدا عرائضم فرمودم كه ما به مدرنيزم غرب، جواب آري و نه مي?دهيم نه جواب آري يا نه
.



85:

به به جمع همه فرمودمانیها جمعه!
حلقه مزدک زیبا ارژنگ همون(اس ام اس گل)پايه ین و...
میبینم که همچنان نوکران رژیم اخوندی حلقه زیبا و ارژنگ به یاوه گویی مشغولند!
البته خوشبختانه هستاد مزدک و بقیه دوستان هستند تا جواب اینها رو بدهند
گزیده از سخنان زیبا!!!!!!!ازغدی؟؟؟؟؟؟!!!!!
منم بگم:
محصول دموکراسی امریکایی سکس و خشونته!!!!!!!!! (خیلی میخواد ادم سفیه و پست باشه این حرفو بزنه)
امریکاییها به بهانه ازادی عراق جنگ مینمايند بعد که میگیم خوب حالا بذارین امت عراق با دموکراسی خودتون سرنوشتشون رو تعیین نمايند میگن نه اینها ظرفیتشو هنوز ندارند!!!

خوب شد به کثافت پرروی پستی چون ازغدی روشن شد که امریکا انتخابات رو انجام شد و به رای امت عراق احترام گذاشت تا زمستون تموم بشه و روسیاهیش برای ...


ایشان در ادامه جملات زیباشان فرمودند جمهوری اسلامی بهترین نوع دموکراسیست!!!حالا ممکنه عده ای بگن شاید نسل الان با سال 58موافق نباشند و به جمهوری اسلامی رای ندن نمیشه که مشخصه که باید جمهوری اسلامی باشه!!!!(واقعا چقدر زیبا فرمود نشون داد یا خودش خیلی احمقه یا شنوندگانش رو احمق میدونه)

86:

من يكبار سخنراني حجت الاسلام ( ببخشيد دكتر!!!!!!!) ازغدي رو ديدم و اونقدر حرفهاش سطحي و عامه پسند و احمقانه بود كه ديگه از اسمش هم حالم بهم ميخوره و من شنيدم كه طفداراني هم داره و اين نشون ميده كه تا وقتي اين امت با اين طرز فكرها زندگي ميكنند ما بايد منتظر باشيم كه ديگران اختراع و توليد كنند و ما اسمش رو فارسي كنيم و پاس بداريم و بهم پيچ كنيم و بگوئيم كه چشم همه دنيا به ما و امثال ازغدي هاست واقعا متاسفم كه درمورد اين شخص بي ارزش كه براي اينكه حكومت از اون راضي باشه حتي حاضره تمام امت ايران رو احمق حساب كنه

87:

خب اگه ممکنه چند نفر رو که از سوادشون مطمئنید و علمشون رو به نفع امت میدونید و امت باید با طرز تفکر اونها زندگی نمايند نام ببرید که ما هم هستفاده ببریم و در این چاه غفلت نمونیم.



76 out of 100 based on 31 user ratings 1056 reviews

@