ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))


ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))



ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))
گونه هاي نو آوري در شعر معاصر ایران .
ترانك كوتاه ترين شعر كاملي است كه ساخت و معناي مشخصي دارد و نه
مانند شعرك تنها يك تصوير واحد است...
ترانك ، از هر گونه محدوديت فلسفي موضوعي و مضموني رهاست .
ترانك به شگرد و آرايه زباني وتكنيك و زيبايي شناسي شعر ، براي ساخت بهتر و زيباتر شعر اهميت مي دهد .



آشنایی با بیدل دهلوی

1:

ترانکی در مورد مسائل اجتماعی


برنامه معاشقه اي در اينترنت
ليلي با لنز آمده هست
مجنون با بنز آماده هست


جنازه های خوشبخت

2:

و گاهی ترانک ها در مورد مسائل اجتماعی هست شناخت و گاه تلنگر زدن به اجتماع هست.

اعتیاد

زن مداد مي كشد
مرد داد نمي كشد
مرد كشيده هست و دراز كشيده هست

.........
دختران فراری

فال بين گمشده هاي زن را در آينه ديد :
شوهر تبعيدي در خارك
دختر فراري در پارك



این انتظار خیسمان پایان ندارد.....

3:

و گاهی ترانک در قامت يك معترض به نظام ذهني حاكم بر اذهان عمومي، از دنياي پس از جنگ می گوید

جنگ مي‎گايشاند.

جنگيديم
تا راه باز شود
دكمه ها باز شد


اشعار محمد خلیل مذنب (جمالی)

4:

گاهي نيزاز اجتماع خارج مي شود و مسايل كلان و سياست جهاني را دستمايه ي كارش برنامه مي‎د هد



دنياي رنگارنگي هست
-ارتش سرخ
- كاخ سفيد
- ساوقت سيا(ه )


آیا این درخواست عاشق از معشوق رواست؟.....

5:

با اين همه ترانک از عشق اين دغدغه‎ي هميشه‎هاي بشر- نيز غافل نمانده ...


اي زيباي اهوايي
دوستت دارم
چنان كه آتش را در زمستان


رونمایی از نامه‌ای درباره «غرور و تعصب» بعد از 200 سال!

6:

غافلند از زندگی مستان خواب
زندگانی چیست مستی از شراب


ابتهاج

7:

ترانک:
( ریشه های گم شده
ریشهای طراحی شده
بنیانهای سست شده
بینی های جراحی شده
چه زشت حقیقت ما انسانها در این ها گم شده...


ابتهاج
)

8:

با دل هاي اين امت
متخصص قلب
جراح پلاستيك هست

9:

هست اون نيست كه هر لحظه كنارت باشد

هست اون هست كه هر لحظه به يادت باشد

10:

ادكلن هاي متفاوت
بي تفاوت از كنار هم مي گذرند
عطر سلامي نمي شنايشان

11:

شیطان که رانده شد زدرگاه خدا جز یک گناه نکرد*****خود را رضا بر سجده ی ادم نکرد

شیطان هزار بار بهتر زبی نماز*****او سجده بر ادم و این بر خدا نکرد

12:








تا که بودیم نبودیم کسی...کشت مارا غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند...خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چو هست...

نه در اون وقت که اقبال شکست

_____________________


13:

پدرم شعر مي خواند
من شعر مي گايشانم
او باغ هاي فراواني دارد
من داغ هاي فراواني

14:

زن به زرق و برق مي انديشد
مرد به قبض برق مي انديشد
زرق و برق ، قبض برق ، زرق و برق

15:









گرچه شب تاریک هست ،دل قوی دار،سحر نزدیک هست.

16:

اب تشنه
در سراب
غرق مي شود...


17:

دلم تشنه سخني ازلبان توست
چون گندمي ديمي تشنه باران...


18:

چراغي در دوردست
روشنايي را نجوا مي كند

19:









رايشان قبرم بنايشانسيد مسافر بوده هست

بنايشانسيد که يک مرغ مهاجر بوده است

بنايشانسيد زمين کوچه ي سرگردانياست
او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است





________


20:

خیاطی نیست

روی نقشه جغرافیا

راهی بدوزد

راهی برای نرفتن

نیست !

21:

راه که می آید دراز ...

زنگها برای که به صدا در می آیم !



حوصله ی رفتن دارم

با یک جفت پا

که جفت کرده اند

در کفش هایی

که جفت شده اند

پشت خط مقدم کوچه

کوچه ای که پشت کوچه های هر چه زمین گم ...


22:









در هوایش سالها پَر می زدی ****سر به هر دیوار و هر درمیزدی
اینک ای دل با من امشب یار باش ****سوی جانان میروی بیدار باش

23:










يا صاحب الوقت ادركني


امروز امير در ميخانه تايشاني تو **** فرياد رس نالهمستانه تايشاني تو
مرغ دل ما را كه به كس رام نگردد **** آرام تايشانيدام تايشاني دانه تايشاني تو

24:

فراق تورا آه نمي توان كشيد
اامروز
روز هواي پاك هست

25:

زن ، گونه ي رنگ شده ي شفتالو
مرد ، ديوار فور ريخته ي باغ
رهگذران ، بي مرام بي مرام

26:








خدایا هر چه رفت از سهو کاری****بیامرز از کرم کآمرزگاری
*
*
*
*

" نماز "

سبب قرب داورست نماز **** فرق مومن ز کافرست نماز
در میان خدا و مخلوقش *****ارتباطی مکرر هست نماز
سپرآتش هست روزه ولی **** ناجی روز محشر هست نماز
مهر آل علی هست روح نماز**** بر محمد و آل او صلوات

27:

دنيا دور سرش چرخيد
چرخ خورد ، چرخ شد
اون گناه معصوم

28:

اي زيباي اهوايي
دوستت دارم
چنان كه آتش را در زمستان

29:

شيشه ي عطر خالي مي شود
جانباز شيميايي مي ميرد
من و تو زنده مي مانيم
سطل آشغال پر مي شود

30:









در كار خداشناسيم شك نبود**** هر لحظه كنم شكر ، روزو شب نبود
خواستم كه بهتر بشناسم او را**** فرمودم برم باغ وببينم او را
در فصل بهار بود و رايشانش ديدم**** در شاخه هر درختبايشانش ديدم
فرمودم چه دستي هست به اين زيبايي**** چيد هست كنارهم گل و رعنايي
هر لحظه نسم مي وزيد از هر ****گل بوسه بزد شكوفهرا از هر سو
ديوانه شدم هر اونكه او را ديد****از ديدن او هزاربار لرزيدم
نقاشي او عقل ز آدم ببرد****گر حكم كند هر اونچه خواهد ببرد
خواهي تو اگر خداي خود را بيني****در حال شفيق رو، تو از هر ديني

31:








رهرو اون نیست گهی تند و گهی خستهرود****رهرو اون است که آهسته و پیوسته رود

32:








خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود ****** به هر درش که بخوانند بی خبر نرود


33:









ما شبی دست برآریم و دعائی بکنیم ****غم هجران تو را چاره ز جائی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی****تا طبیبش بسر آریم و دوائی بکنیم


34:








داد و بيداد كه در محفل مارندي نيست***** كه بَرَش شكوه برم داد ز بيداد كشم


35:











چراغي در دوردست
روشنايي را نجوا مي كند

36:









خدارا دلم دگر ازاین بیش طاق ندارد ***** ترسم که یار ندیده تاب نیارد
_______________

اون که رخسار تو را اينهمه زيبا ميکرد ***** کاشاز روز ازل فکر دل ما ميکرد
__________________
روزي تو خواهي آمد از كوچه هاي باران ***** تا ازدلم بشویی غم های روزگاران
____________________
صلاح کار کجا و من خراب کجا **** ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا


37:

har ke amad lahzei ba ma neshast

zood minaye dele ma ra shekast

38:

خوش و جانبخش، چو بوی گل سرخ
که سحر می شکفد
نغز باشد "به تو اندیشیدن"
به تو می اندیشم؟

39:








دست از طلب ندارم تا كام من برآيد****یا جان رسد به جانان یا جان ز تن برآید
________________

دربيابان گر به شوق كعبه خواهي زدقدم****سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور


_________________


در جواني پاك بودن شيوه پيغمبريست****ور نه هرگبري ز پيري مي‌شود پرهيزكار



40:

خوشترک می وزد امروز نسیم
زود تر مرغ سحــــر شد بیدار
مست تر می غلتد آب به جوی
و به هم رهگذران
مهربان می نگرند
*
تو مگر دیشب ازین کوچه گذشتی ای دوست؟

41:









مرده بودم زنده شدم****گريه بودم خنده شدم****دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم


*


*


*


*

اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش

*
*
*
*
اونكه را عشق نباشد نتوان زنده شمرد...وانكه جانش ز محبت اثري يافت نمرد



42:

گربدانم که نسیم
از سر کوی شما می گذرد
می شوم بوی گُلی
می نشینم سر راه

43:









گر فاش شود عيوب پنهاني من****اي واي به خجلت و پريشاني من

_________________
دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پاي**** فرشته‌ات بهدو دست‌دعا نگه دارد

__________________________
مدعي خواست كه آيد به تماشا گه راز**** دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد



44:

پرودگارا سرنوشت مرا خوب بنویس
تقدیری مبارک...
که انچه تو دیر می خواهی زود نخواهم
و انچه که تو زود می خواهی دیر نخواهم

45:

شاخه از برگ خزان
کهربایی قدحی ساخته هست
تو مگر نذر چمن، تازه بهاری داری...؟

46:

ترانک:
خوانده ام که:

زندگی ترانه نیست

داستان عاشقانه نیست!

دیده ام ولی، که با تبسمت

زندگی ترانه می شود
داستان عاشقانه می شود

47:

سپور
لز زباله اي را بيرون كشيد
پزشكي قانوني
چهارماهه اش دانست

48:

دنيا دور سرش چرخيد
چرخ خورد ، چرخ شد
اون گناه معصوم

49:

نرگس گل زمستان هست
زمستان هست
گل نرگس !

50:

ادكلن هاي متفاوت
بي تفاوت از كنار هم مي گذرند
عطر سلامي نمي شنايشان

51:

طرح مژگانت را
براي فرفوژه مي خواهم
نه براي فر مژه !

52:








شرط اين ره،از خوديها رستن هست****بيخودازخود،با خدا پيوستن هست
______________

خب حالا یه داستان به نظر من که خیلی قشنگه انشالله شمام خوشتون بیاد
*
*
*



یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم .

خطاب اومد : برو تو صحرا
.

اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه .

او از خوبان درگاه ماست .

حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه .

حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست .

از جبرئیل پرسید .

جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه .

بلیه ای نازل شد که اون مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد .

فورا نشست .

بیلش رو هم گذاشت جلوی روش .

فرمود : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم .

حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم .

حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده .

رو کرد به اون مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه .

میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه .

فرمود : نه .

حضرت فرمود : چرا ؟ فرمود :



اونچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا اونچه


را که خودم برای خودم بخواهم .





53:


ممنون از شما بابت نقل این داستان زیبا بود و اموزنده و همینطور منو به تفکر بیشتردر این وادی وا داشت...

و یاد این بیت شعر افتادم که:

خدایا

من از شراب چشم تو گر مست میشدم
فارغ از این جهان و هر چه در او هست میشدم.

موفق باشید و پیروز

54:









بيدلي در همه احوال خدا با او بود****اونمي‌ديدش و از دور خدايا مي‌كرد

________________
جز درد و بلا نشانه مردان نيست****ای درد بیا که مرد می باید بود
*
*
*


55:

بیابان را
سراسر
مه گرفته هست
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان هست
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...


56:

در ركوع
كمان زه كشيده بود
تير از پاي نمازش در آوردند

57:








خواهش می کنم قابلی نداشت شما درست می فرمایید سپس خوندن این داستان من خودم کلی گریه کردم به حال خودم که چقدر ناسپاسم خوبه آدم بعضی وقتا از این داستانا بخونه
راستی بازم دارم اگه دوست دارید بدم

___________
اگر با من نبودش هيچ ميلي****چرا ظرف مرا بشکست لیلی


58:








اونکس که نداند و نداند که بداند****در جهل ابد الدهر بماند
و اونکس که نداند و بداند که نداند****آخر خرک خویش به مقصد برساند

____________________


فرمود هستاد مبر درس ز یاد****یاد باد اونچه به من فرمود هستاد



یاد باد اونکه مرا یاد آموخت****آدمی نان خورد از دولــت یاد


هیچ یادم نرود این معنــــی****کــه مـــرا مادر مــن نادان زاد


پدرم نیز چو هستادم د یــــد****گــشــــت از تربیت مــــن آزاد


پس مرا منت از هستاد بود****که به تعلـیم من هستاد ، اِ ستاد


هرچه میدانست آموخت مرا****غیر یک اصل که نافرموده نهاد


قدر هستاد نــــــکو دانـــستن****حیف هستاد به من یـــــاد نداد


گر بمردست روانش پرنور****ور بود زنده ، خدا یارش باد...



(ایرج میرزا)





59:









زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

*

*

*
___________________


زندگی یعنی: یک سار پرید

از چه دلتنگ شدی؟


دلخوشی ها کم نیست ؛


مثلآ این خورشید ،
کودک پس فردا ،
کفتر اون هفته ؛

یک نفر دیشب مرد و هنوز...

نان گندم خوب هست ، و هنوز...

آب میریزد پائین ،اسبها مینوشند .

قطره ها در جریان ، برف بر دوش سکوت ؛

و وقت روی ستون فقرات گل یاس




60:

به نیم‌شب
صدای خنده‌ات می‌آمد
پنجره را گشودم:
برف می‌بارید

61:








همه عمر سر ندارم من از این خمار مستی**** که هنوز من نبودم که تو دردلم نشستی
**
**
**

تو نه چناني که منم من نه چنانم که تايشاني*****تو نه بر اوني که منم من نه بر اونم که تايشاني
**
**
**



در هوایش سالها پَر می زدی ****سر به هر دیوار و هر درمیزدی
اینک ای دل با من امشب یار باش ****سوی جانان میروی بیدار باش



62:

من برمی خیزم!

چراغی در دست
چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم
اینه ئی برابر اینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم.


63:








زندگی خوردن يک جرئه ی آب از عبور خنک زمزم عشق هست و اميد زندگی ماندن نيست دل سپردن به <<شميم>> سفر هست بودن سفره عشق خوردن نان جو هست زندگی شاخ گل احساس هست که به دستان لطيف گل من جلوه کند زندگی مطالعهاز عشق و صفاست زندگی شادی نيست که غبا غم نيز کاه بر قاب نفسهای عميقش شعر ماندن خواند زندگی آينه ايست پر از شوق و صفا پر احساس و شعف زندگی محو شدن در افق وادی <<ياهو>> يی هاست
_____________________

زندگی زیباست زندگی آتشگاهی دیرین پابرجاست اگر بیافروزی آتش، رقص شعله اش در هر کران پیداست وگرنه خاموش هست و خاموشی گناه ماست.
_____________________


حسرت


روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او با بچه های دیگر نگاه میکرد ، ماشین گران قیمتی جلو پارک ایستاد و مرد شیک پوشی از اون پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد .

با حسرت به اونها نگاه کرد و از ته دل آه کشید .

اونها کودک را روی تاب گذاشتند .

خدایا ! چه می دید ! پسرک عقب مانده ذهنی بود .

با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت ، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت .

چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد .


64:










کاش مثل آب حرفهایمان همیشه صاف بود ،
برگهای فکرمان همیشه سبز بود ،
خنده هایمان همیشه نور داشت مثل چشمه های پر فروع ماه ،
کاش دستهایمان درخت میوه بود ،
کاش چشمهایمان رنگ صفا و مهر داشت ،
کاش توی آسمان قلبهایمان همیشه یک سبد ستاره بود،
کاش جویباری از میان قلبهایمان میگذشت ،
کاش سقف خانهایمان از شکوفه بود ،
کاش سفره هایمان پر از نان و میخک و ستاره بود ،
کاش میشد از فراز ابرهای پنبه ای گذشت از میان باغ آفتاب پر کشید ،
کاش حرفها ، دستها و قلبهایمان مثل دسته ای کبوتر سپید بال یگانه و سپید بود.


65:

در نگاهت همه مهربانی هاست :
قاصدی که زندگی را خبر می دهد
و در سکوتت همه صداها :
فریادی که بودن را تجربه می کند

66:








لالایی
پسرم بزرگ شدی
لالایی هام یادت نره
چه قدر برات قصه بگم
دوباره خوابت ببره؟
چقدر نوازشت کنم
تا تو به باور برسی؟
این دو تا دستای منه
تو اون روزای بی کسی
وقتی بابای قصه هات خم شده پیش روی تو
اگه چروک صورتم می بره آبروی تو
لالایی هام یادت نره
لالایی هام یادت نره
بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره
بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره
از اون روزا که مشت من با دست تو وا نمی شد
تو خواب و بیداری تو هیچ کسی بابا نمی شد
اون که تو اوج خستگیش خنده ی رو لباش بودی
شب که به خونه می رسید سوار شونه هاش بودی
لالایی هام یادت نره
لالایی هام یادت نره
بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره
بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره
لالا لالا گلکم لالایی کن دلبرکم
خواب پریشون نبینی ای غنچه بانمکم
لالا لالا گلکم لالایی کن پسرکم
چشماتو گریون نبینم گریه نکن دردونکم
لالایی هام یادت نره
لالایی هام یادت نره
بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره
بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره
بابا اگه دلش پره از دست دنیا دلخوره
امون زندگیش تویی وقتی که غصه میخوره


67:








قشر ناگزير
*
*


آيينه ها هراسان
دروازه ها شکسته
فرياد در سکوتيم
با يک دهان بسته
ما قشر زخم خورده
قشري زبان بريده
ما قشر خاک خشکيم
با سينه اي دريده
غارت شديم و مرديم
در پهنه ي بيابان
با دست نارفيقان
با دست همزبانان
در پهنه ي بيابان
تا عمق بي نهايت
سرها بريده بيني
بي جرم و بي جنايت
در ذهن نا رفيقان
ما زاده ي خياليم
ما قشر پينه دستيم
قشر شکسته باليم
افسوس از اونچه داديم
هيهات از اونچه بردند
افسوس از اونچه کشتيم
هيهات از اونچه خوردند
کشتند هر چه زاديم
بردند هر چه کشتيم
با دست ناتواني
در خاک و خون نوشتيم
سر را به رايشان سنگي
بگذار تا بميريم
ما قشر کتف بسته
ما قشر نا گزيريم
*
*
*

68:

در موقعيت میان ستاره ها
شلنگ انداز
رقصی میکنم-
دیوانه
به تماشای من بیا!

69:









یک فیلتر برای ذهنمان****که به هر چیزی نیندیشیم


یک فیلتر برای چشمانمان****که هر چیزی را نبینیم


یک فیلتر برای گوشمان****که هر سخنی را نشنویم


یک فیلتر برای زبانمان****که هر سخنی را بدون تامل وتفکر نگوییم


یک فیلتر برای دلمان****که هر کسی را رخصت ورود به اون ندهیم


یک فیلتر برای روحمان****که انسانی دگراندیش باشیم
*
*

70:









خنک اون قماربازی که بباخت هرچه بودش**** هیچش الا هوس قمار دیگر بنماند


*


*


*



71:









خدایا چشم ها را باز
دلها را دریایی
وجدانها را بیدار
شرف را حفظ
وطن را پایدار
احترام را ماندگار
و عشق را ابدی کن


72:

«- بر ایشان مگیر!»

چنین فرمود و چنین کردم

لایه تیره فرو نشست
آبگیر کدر
صافی شد
و سنگریزه های زمزمه
در ژرفای زلال
درخشید

73:

صیاد!
گیرم که بالِ پرنده شکستی
با پرواز چه می‌کنی؟

74:









تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافرياست****رهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

75:

پادشاه عاشقانيم و گداي كايشان عشق
اي عجب بنگر گدا شد پادشاه كايشان عشق

76:









اي نسيم سحر آرمگه يار كجاست****منزل اون مهعاشق كش عيار كجاست

77:









اشك را در صدف ديده از اون پروردم****كهنثار قدم دوست كنم گوهر خايشانش

78:

هوا بايشان نم گرفته
دوباره دلم گرفته
صداي گريه ي بارون
تو خيابون دم گرفته
با نگاهت قلبمو ازم گرفتي اينم بمونه
با غرورت منو دست کم گرفتي اينم بمونه
فرمودي که قلبتو پس ميدم ديوونه اينم بمونه
فرمودم اين قلب توه پيشت بمونه اينم بمونه
خواستم عاشقت کنم فرمودي محاله اينم بمونه
فرمودي که تو هم دلت چه خوش خياله اينم بمونه
من ميفرمودم شب عشق با اين سياهي نداره ترسي برام وقتي تو ماهي
تو ميفرمودي آره من ماهم ولي تو اومدي آسمونت رو اشتباهي
اينم بمونه اينم بمونه

79:









ز كاروان سفر كرده آتشي بر جاست****مگو که قافله عشق، بی نشان بوده هست
به هر كجا كه روم صحبت از پریشانی است**** مگر حکایت زلف تو در میان بوده هست؟
دو چشم منتظر من به كوچه‌كوچه شوق**** مدام در طلب صاحب الوقت بوده هست

80:

ترانک:
( ریشه های گم شده
ریشهای طراحی شده
بنیانهای سست شده
بینی های جراحی شده
چه زشت حقیقت ما انسانها در این ها گم شده...

)

81:

با دل هاي اين امت
متخصص قلب
جراح پلاستيك هست

82:

پدرم شعر مي خواند
من شعر مي گايشانم
او باغ هاي فراواني دارد
من داغ هاي فراواني

83:

برنامه معاشقه اي در اينترنت
ليلي با لنز آمده هست
مجنون با بنز آماده هست

84:

لبان داغت را مي بوسم
كه از سفري دور آمده اي
از سرزمين ادايشانه و جادو

85:

زن به زرق و برق مي انديشد
مرد به قبض برق مي انديشد
زرق و برق ، قبض برق ، زرق و برق

86:

زن ، گونه ي رنگ شده ي شفتالو
مرد ، ديوار فور ريخته ي باغ
رهگذران ، بي مرام بي مرام

87:







یک برکه نوشته دارم
و عکس تو بر اون افتاده ماهم
میدانم تمام نقشهایم بر آب هست



88:









بود آينه دوست را مرد دوست * نمايد بدو هرچه زشت و نكوست

89:








شب شد
خورشید رفت
آفتاب گردان عاشق
به دنبال آفتاب آسمان را جستجو می کرد
ناگهان ستاره ای چشمک زد
آفتاب گردان سرش را به زیر افکند
گلها خیانت نمی نمايند


90:








در خواب ناز بودم شبی **** دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او **** دیدم غم هست در می زند
ای دوستان بی وفا **** از غم بیاموزید وفا
غم با اون همه بیگانگی **** هر شب به من سر می زند

91:








کاش می دیدم ، چیست؟
اونچه از چشم تو
تا عمق وجودم جاریست!!!


92:








دوست داشتن زیباست****گرچه پایانش ناپیداست
من به پایان نمی اندیشم****همین دوست داشتن زیباست
________________

یادمان باشد فقط از خدا بخواهیم
و از خدا فقط خدا را بخواهیم،
زیرا از خدا ، غیر از خدا خواستن ،
کم خواستن هست.


93:








می گویند شیشه احساس ندارد
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته نوشتم
دوستت دارم
آرام گریست


94:









بشنو از نی چون حکایت می کند **** وز جدایی ها شکایت می کند



95:








اگر آمد به جانم هر سه یک بار****اسیری،غریبی، غم یار
اسیری و غریبی چاره دارد****غم یار و غم یار و غم یار


96:

تو را می خواهم ای دیرنه دل خواه
که با ناز گل رؤیا شکفتی
به هر زیبا که دل بستم تو بودی
که خود را در رخ او می نهفتی

97:

بسی فرمودند : دل از عشق بر گیر
که : نیرنگ هست و افسون هست و
جاهست !
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر هست ، امّا !
نوشداروست

98:









من اگر اشک بدادم نرسد می میرم****من اگه یاد تو یادم نکند می میرم


99:

من اون ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد

100:

به کجا خواهم رفت !
نمیدانم

اما خواهم رفت ،
اینبار شاید که برگشتی نباشد ...

101:








وای باران
باران
شیشه ی پنجره را باران شست ****از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواد شست


102:









پست این پنجره جز هیچ برزگ هیچی نیست


103:








صبح خواهد شد
و به این کاسه آب ............
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم

104:









کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش****ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد


105:








خدایا
اونکه در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت****در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش مذار


106:








ای همه امت ، در این جهان به چه کارید؟
عمر گرانمایه را چگونه گزارید؟
هر چه به عالم بود اگر به کف دارید
هیچ ندارید اگر که عشق ندارید
وای شما اگر دل به عشق نسپارید
اگر به ثریا رسید هیچ نیرزید
عشق بورزید ......................دوست بدارید!!!!

107:









بر صلیب بی کسی ها چون مسیحا مانده ام


108:








قایقی خواهم ساخت ......

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب
پشت دریا شهری هست
که در اون پنجره ها رو به تجلی باز هست


109:








گوش کن....
جاده صدا می زند از دور قدم های تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست!!

110:

هر چه كمتر شود فروغ حيات
رنج را جانگدازتر بيني
سايشان مغرب چو رو كند خورشيد
سايه ها را درازتر بيني

111:









آری تا شقایق هست زندگی باید کرد


112:








چشم هایم خسته از دیدن سراب................
........................

به جاده بی مسیر می نگریست

113:








گر فلک خورد زمین.............گر زمین رفت فلک
تو بیاندیش به عشق ..............تو بیاندیش به مهر



114:

نگاه ساكت باران به رايشان صورتم دزدانه ميلغزد
ولي ياران نميدانند كه من دريايي از دردم
به ظاهر گرچه ميخندم
ولي اندر سكوتي تلخ ميگريم...


115:

خوش و جانبخش، چو بوی گل سرخ
که سحر می شکفد
نغز باشد "به تو اندیشیدن"
*
به تو می اندیشم ....

116:









شیطان اونجاست که خدا نباشد
خدا همه جا هست
پس به دست خود شیطان را ایجاد نکنیم!!!



117:

مي نايشانسم يادگاري
تا بماند ماندگار
کاش مي شد يک غزل از عشق خايشانش
مي نوشتم بر دل او يادگار...

118:

غم تو اين غم شيرين را
با خودم به گورخواهم برد ...

119:

من سنگ که نيستم فراموش کنم
آرام بايستم فراموش کنم
خنديدنمان مي رود از ياد ولي
من با تو گريستم فراموش کنم؟

120:








در میان گونه گونه مرگ ها ...
تلخ تر مرگی ست مرگ برگ ها...
زان که در هنگامه اوج و هبوط...
تلخی مرگ هست با شرم سقوط...


121:








به دریا بنگرم دریا توبینم****به صحرا بنگرم صحرا توبینم
به هر جا بنگرم کوه ودر ودشت****نشان از قامت رعنا تو بینم


122:

خوب رايشانان جهان رحم ندارد دلشان
بايد ازجان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند ز گل پيکرشان
سنگي اندر گلشان بود همان شد دلشان...

123:








چو نهالی سست می لرزد****روحم ازسرمای تنهایی
می خزد درظلمت قلبم****وحشت دنیای تنهایی
دیگرم گرمی نمی بخشی****عشق، ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدی ست****خسته ام، ازعشق هم خسته


124:









نه برده ای حلقه به گوش،نه ناجی فرشته ها...


من عاشقم همین و بس،غصه نداره بی کسیم...


قشنگیه قسمت ماست ،که ما به هم نمی رسیم...


125:









در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد


کس جای درین خانه ی ویرانه ندارد


دل را به کفهر که دهم باز پس آرد


کس تاب نگهداری دیوانه ندارد




126:

گر بر در دیر می‌نشانی ما را
گر در ره کعبه میدوانی ما را
اینها همگی لازمه‌ی هستی ماست
خوش اونکه ز خویش وارهانی ما را

127:








سعد يا بی وجود صحبت يار * همه عالم به هيچ نستانيم


128:








زنده بی دوست در وطنی * مثل مرده هست در كفنی
سعدی


129:

ترانکی در مورد مسائل اجتماعی


برنامه معاشقه اي در اينترنت
ليلي با لنز آمده هست
مجنون با بنز آماده هست

130:

و گاهی ترانک ها در مورد مسائل اجتماعی هست شناخت و گاه تلنگر زدن به اجتماع هست.

اعتیاد


زن مداد مي كشد
مرد داد نمي كشد
مرد كشيده هست و دراز كشيده هست

.........
دختران فراری

فال بين گمشده هاي زن را در آينه ديد :
شوهر تبعيدي در خارك
دختر فراري در پارك

131:

و گاهی ترانک در قامت يك معترض به نظام ذهني حاكم بر اذهان عمومي، از دنياي پس از جنگ می گوید

جنگ مي‎گايشاند.

جنگيديم
تا راه باز شود
دكمه ها باز شد

132:

گاهي نيزاز اجتماع خارج مي شود و مسايل كلان و سياست جهاني را دستمايه ي كارش برنامه مي‎د هد



دنياي رنگارنگي هست
-ارتش سرخ
- كاخ سفيد
- ساوقت سيا(ه )

133:

با اين همه ترانک از عشق اين دغدغه‎ي هميشه‎هاي بشر- نيز غافل نمانده ...


اي زيباي اهوايي
دوستت دارم
چنان كه آتش را در زمستان

134:

ترانک:
( ریشه های گم شده
ریشهای طراحی شده
بنیانهای سست شده
بینی های جراحی شده
چه زشت حقیقت ما انسانها در این ها گم شده...

)

135:

پرنده مهاجر خسته نباشید تایپیک جالب ومفیدی هست در مورد ترانک ها چیزهای جدید یاد گرفتم .موفق باشید
این یک تک بیتی هست نمیدانم جزو ترانک ها حساب میشه یا نه؟

ان دل که درو درد نباشد دل نیست
دریا شوواشفته نگو ساحل نیست
(ر.م.سایه)

136:

واین هم الهام گرفته از شعر سهراب سپهری

((پشت سر خستگی تاریخ هست))
سهراب
.
.
.
روبه رو خورشید هست
پنجره فاصله کاذب بین من ونور
پنجره یک دیوار
من گشودم تن سردش را باز
میسرایم غزلی از اغاز
(ر.م.سایه)
86/1/13

137:


سلام خدمت خانم سایه عزیز.
امیدوارم شما هم موفق باشید وسلامت.
توصیه می کنم کتابی رو که اقای غلامرضا کافی در همین مورد نوشتن تهیه کنید و مطالعه کنید بنده که با دیدن این کتاب و اشعار ایشون لذت بردم.
ایشون ترانك را معادل فارسي هايكو دانسته و سعي دارد اين نام را به مجموعه ي زبان فارسي اضافه کند...

138:

با دل هاي اين امت
متخصص قلب
جراح پلاستيك هست

139:

زن ، گونه ي رنگ شده ي شفتالو
مرد ، ديوار فور ريخته ي باغ
رهگذران ، بي مرام بي مرام

140:

شيشه ي عطر خالي مي شود
جانباز شيميايي مي ميرد
من و تو زنده مي مانيم
سطل آشغال پر مي شود

141:

ترانک:


اب تشنه
در سراب
غرق مي شود...


142:

ترانک


دلم تشنه سخني ازلبان توست
چون گندمي ديمي تشنه باران...


143:

چراغي در دوردست
روشنايي را نجوا مي كند

144:

قناري كوچكم
نغمه‌اي شادمانه ساز كن
كه بهار در راه هست

145:

خیال...
در قهوه‌خانه
خيال شاعر متصاعد مي‌شود
از لاي دو انگشتش

146:

قاصدک باز به گستاخی خویش
خبر ناب تو را آوردست
که تن سخره به اشعار حمید بر گیرد
او نمی داند هیچ
خبرت نزد من هست
خبر از عاشق دلخسته و زار
از همه زود تر از اون من هست
قاصدک بی خبر از جاده و راه
قاصدک بی خبر از عشق من هست...!!!

147:

تجدد:

ديروز سگي براي نگهباني داشتم
امروز
نگهباني براي سگم

148:

درک:

كلاغ بر شاخة عريان پاييز
اين نوحه سياه
اندوه بهار هست

149:

چو برگ مرده، به پاييز مي‌رسد روزي
دل من اين ديوانة بلاتكليف...


150:

چگونه شيشه شوم؟
وقتي كه نگاهها همه از سنگ‌اند!

151:

با دريا شروع شد
خاطرات كودكي‌ام
با دريا شروع شد
با غروب خورشيد
با آسمان نيلي
هزار مرتبه فرمودم
غروب! بمان!
اما غروب در آسمان گم شد و رفت
تنها ماندم
تنهاي تنها ...


152:

بايد تو را بسرايم
وگرنه خواهم مرد

153:

اسيرم به افسون كلمات
و اگر نيايي روزي هزار مرتبه خواهم مرد
مي‌ترسم ببيني لكنت زبانم را
و رها كني خودت را از واژه‌هايم
مي‌ترسم
خط زده باشي اسمم را...


154:

شاعران از حروف مزد مي‌گيرند
با قافيه زندگي مي‌كنند
و در هر رديف اسمي را به بند مي‌كشند

155:

مثل اینکه شما اینجا تنهایید
بسیار عالی بود
خدا قوت
ایام به کام

156:

اين چگونه عشقي هست؟
نه ليلايي تو
نه مجنونم من
و شاعري كه مجنون نباشد
مرده هست

157:

ناگهان فرياد كشيدم زخم يعني چه؟
و آب را به تشنه نبايد داد
اما تو فرمودي:
عطش كجاست؟
و عشق را چگونه حلاجي مي‌كنند
برگرد، تنهايم
و چله‌نشين حروف مي‌مانم
اگر نباريده باشي

158:

خورشید های خیس
مهتابهای کال
الماسهای سرد
فانوسهای تار
سرشاخه های غم
گلبرگهای مرگ
بیماری غروب
بیکاری غبار

159:

به ماه نگاه کن
ببین چگونه شکوه شبانه هاش را میشکند
و هم بازی ماهیهای حوض میشود
بین من و تو

فاصله ای نیست!

---------

تاپیک خیلی قشنگیه موفق باشید!

160:

ترا که می خوانم
همه ی وجودم سرشار میشود از معنای بودن
ترا که می خوانم
نوازش سرانگشتان لطیف یاد نام تو مرهمی میشود به روی همه ی دردها و آلام شبها و روزهایم
ترا که می خوانم
ترنم حضور پر شکوه تو در پیچ و تاب لحظه های خلوت تنهایی ام
بهانه ای می شود از جنس باران
برای زدودن زنگارهای سر گردانی دلم
ترا که می خوانم
پرنده کوچک احساسم
در وسعت آسمان پهناور نام تو
چیزی فراتر از ابعاد تنگ و تار وجود را تجربه می کند


ترا می خوانم
که یاد تو...

قوام بالهای روح ترک خرده ای هست که در حسرت پرواز قاصدکها
چشم به آبی آسمان دوخته
به سخاوت باران نگاه تو می اندیشد
تا خاک عطشناک وجودی خفته را سیراب سازد
ترا می خوانم
که یاد تو...
مثال زمزمه ی نسیم دلنواز بهاری هست
که با عبور نرم و ملایم خود
سکوت سرد سر شاخه های قندیل بسته روحم را در هم می شکند
و زیباترین ترانه های پرستش را در گوش غنچه های کوچک قلبم نجوا می کند
ترا می خوانم
که یاد تو...
تلالو خورشید فروزانیست که
در ازدحام ظلمت و تاریکی نیستیها
به مدد پرتوهای روشن و نورانی عشق
وجودم را رنگ بودن می بخشد....
ترا می خوانم!

161:




..........................


چه صداي دلنشيني
اين كدام قايق هست
كه با دستهاي شكسته پيش مي‌رود؟

162:

چو برگ مرده، به پاييز مي‌رسد روزي
دل من اين ديوانة بلاتكليف

163:

آسمان، بار امانت نتوانست كشيد»
آدمي آمد و محنت‌كش يك عالم شد

164:

با دريا شروع شد
خاطرات كودكي‌ام
با دريا شروع شد
با غروب خورشيد
با آسمان نيلي
هزار مرتبه فرمودم
غروب! بمان!
اما غروب در آسمان گم شد و رفت
تنها ماندم
تنهاي تنها ...


165:

انانكه به نام نيك ميخوانندم
زاحوال بد درون نميدانندم
گر زانكه درون برون بگردانندم
مستوجب انم كه بسوزانندم

166:

در پشت ديوار
تنها صداي تو هست كه مي‌پيچد
پشت ديوار
تنها يك ديوار
آسمان را
از جهان جدا مي‌كند
با اين حال چه وحشتي!
همه در اون سايشان ديوارند
نه تو
و نه من
مي‌توانيم ببينمشان.


167:

طریق و رسم صاحبدولتانست که بنوازند مردان نکو را دگر چون با خداوندان بقا داد نکو دارند فرزندان او را

168:

دسته دسته دختران زیبا
میرقصند سرمست و بی پروا
با رقص اون دختران شیدا
میرقصد دلها و سینه ها
گرد هم چون گلهای صحرایی
با رنگ سرخ و زرد و آبی
میرقصند دختر ها و پسر ها
مستانه پر شور و بیداری


امشب در جمع ما شده برپا
محشری با رقص ...
میرقصد چون گلهای بهاری
ان پری با رقص ...

169:

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان................باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان
وقتی که سرشتند گلشان.....................سنگی اندر گلشان بود که همان شد دلشان

170:

خیابان:

ادكلنهاي متفاوت
بي‌تفاوت از كنار هم مي‌گذرند
عطر سلامي نمي‌شنايشان

171:

بايد تو را بسرايم
وگرنه خواهم مرد...


172:

بر تپه ها بایست
پریشان کن
ینک هجوم فاصله ها را
ای آمده ز عمق فراموشی

173:

فرمان تو بر جهان قضای دگرست کلک تو گره‌گشای بند قدرست

هر نامه که در نظم امور بشرستتوقیع برو ابوالمعالی عمرست

174:

تا دو سمت رود بدانند
که آتش،
هميشه نمی خوابد، به زير خاکستر

175:

من با سياهی دو چشم سياه تو
خواهم نوشت
بر هر کرانه اين باغ
دستی هميشه منتظر دست ديگر هست
چشمی هميشه هست که نمی خوابد

176:

دیروز چون دو واژه به یک معنی از ما دو نگاه
هر یک سرشار دیگری
اوج بیگانگی و امروز چون دو خط موازی
در امتداد یک راه یک شهر یک افق
بی نقطه تلاقی و دیدار حتی در جاودانگی

177:

قلم بنویس.......

تو را سوگند بر میثاق و پیمانی که با اون آشنا هستی........

حدیث درد را فریاد کن،شوری برآور.........صفحه،صفحه،دفتر مشقی که اول روز تعلیمم.........

معلم داد، پر کن..........

دفتر تکلیف من خالیست.

178:

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

179:

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

180:

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

181:

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

182:

آواز این پرنده
مثل حضور مبهم تنهایی هست

183:

سلاخی
می گریست
به قناری کوچکی
دلباخته بود

184:

چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب،
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی،
مرد گاری چی در حسرت مرگ.

185:

چشمانت را در بهترين نقطه دلم قاب کرده ام برای هميشه هر گوشه دلم
را که می بينم تو هم اون جايی

186:

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))
ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))
ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))
ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))
ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))
ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

187:

امروز چندمين روز هست که تو رفته ای و من هيچ گاه اين را نمی دانستم
که تو برای من به ياد من و دوست دار من نيستی

منتظرت می مانم شايد فقط شايد روزی برگردی....

188:


زندگی آهنگی ازعشق وغم هست
دردسرهایش برای آدم هست
زندگی آهنگی ازدلواپسی
اولش رنج هست آخربی کسی


189:

مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی به پا کنم
که گیسوانت را یک به یک
شعری باید و ستایشی.

190:

دخترک خنده کنان فرمود که چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته هست به بر
راز این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی هست
مرد حیران شد و فرمود
حلقه خوشبختی هست حلقه زندگی هست
همه فرمودند : مبارک باشد
دخترک فرمود : دریغا که مرا
باز در معنی اون شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر اون حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی هست
حلقه بردگی و بندگی هست

191:

تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی اون آسمالن صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش اید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می اید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم
ز من بگذر که من مرغی اسیرم
من اون شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را

192:

برای من از تو دوست داشتنی تر وجود ندارد
می مانم تا ابد

تا هر وقت که تو بخواهی

193:

در زير ريزش
رگبار تيغ برهنه
می دانم-تو دامنه می خواهی-می دانم
تا از کناره بيايی
و پنجره ها را
رو به صبح بگشايی

194:

اين گونه من ست
که رنگ دشت سوخته دارد
وقتی تو را
ميانه دريا،بی پناه می بينم
دستی ميان دشنه و دل نيست
خوابيده ای؟-نه-بيداری؟
آيا تو آفتاب را،به شهر خواهی برد
تا کوچه های خفته در ميانه باران
و حرف های نمور فاصله ها را
مشتعل کنی

195:

آسمان در عطش دیدار انسان
دل دل می زند

انسان در اسارت شیطان پر پر.

196:

و با اين همه ، اي شفاف
و با اين همه ، اي شگرف
مرا راهي از تو به در نيست.
زمين باران را صدا مي زند ،
من ، تو را

197:

از تو تا اوج تو ، زندگي من گسترده هست.
از من تا من ، تو گسترده اي.
با تو بر خوردم ، به راز پرستش پي بردم.
از تو به راه افتادم ، به جلوه ي رنج رسيدم.

198:

سايه را بر تو فرا افكنده ام
تا بت من شايشان
نزديك تو مي آيم
بايشان باران مي شنوم
به تو مي رسم
تنها مي شوم
كنار تو تنها تر شده ام

199:

مهم نيست


مهم اين هست ، لحظه، حال


بودي تا باشم ، هستم تا بماني

200:

درست خاطرم نيست كه چه روزي بود


روزي كه ما ، "ما" شديم


از چه روزي شناختمت


گاه كه به عمق چشمانت خيره مي شوم


تا لحظه آشناييمان را جايشانم


به هيچ مي رسم ، تو گايشاني آشنايي ما


از ازل هست

201:

الفبا برای سخن فرمودن نيست

براینوشتن نام توست

اعداد

پيش از تولد تو به صف ايستادند

تا راز زادروز تو رابدانند

دست‌های من

برای جست و جوی تو پيدا شدند

دهانم

کشف دهانتوست

202:



ای کاشف آتش

در آسمان دلم توده برفی است
که به خنده‌های تو دلبسته هست

203:

امروز چندمين روز هست که تو رفته ای و من هيچ گاه اين را نمی دانستم
که تو برای من به ياد من و دوست دار من نيستی

منتظرت می مانم شايد فقط شايد روزی برگردی....

204:

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق زهر بيسروپايي نكنيم

205:

معرفت دؤرگرانيست..........به هركس ندهند
پر طاووس قشنگ هست..........

به كركس ندهند

206:

انتظار كلمه زيباييست.
اما تابه كيييييييييييييييييييييييي ييييييييييييييييييييييييي ييييييييييييييييييييييييي ييي

207:

ترانک:
( ریشه های گم شده
ریشهای طراحی شده
بنیانهای سست شده
بینی های جراحی شده
چه زشت حقیقت ما انسانها در این ها گم شده...

)

208:








وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم
وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی او تمام کرد من شروع کردم
وقتی او تمام شد من آغاز شدم


209:

دل به كف عشق هر اونكس سپرد
جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج

210:

و با اين همه ، اي شفاف
و با اين همه ، اي شگرف
مرا راهي از تو به در نيست.
زمين باران را صدا مي زند ،
من ، تو را

211:

حالا كه دست هايت چتر نمي شوند
حالا كه نگاهت ستاره نمي بارد
حالا كه خانه اي براي "ما" شدن نداريم
از كاغذ شعرهايم اتاقي مي سازم
تا آوار تنهايي بر سرت نريزد
و آرامش خيالت خيس اشك هايم نشود

212:

خداي اطلسي ها با تو باشد
پناه بي کسي ها با تو باشد
تمام لحظه هاي خوب يک عمر
بجز دلواپسي ها با تو باشد

213:

آواز این پرنده
مثل حضور مبهم تنهایی هست

214:

به غربت رفتنم تعبیر داره****فلک بر گردنم زنجیر داره
فلک از گردنم زنجیر بردار****که غربت خاک دامن گیر داره

215:

دل عاشق به پیغامی بسازد ----- خمار آلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافی هست ----- ریاضت کش به بادامی بسازد

216:

جوونی هم بهاری بود و گذشت****به ما یک اعتباری بود و بگذشت
میون ما و تو یک الفتی بود****که اون هم نوبهاری بود و گذشت



217:

بايد تو را بسرايم
وگرنه خواهم مرد...


218:

من همیشه دلم می خواست چراغونی، به جز اشکم نیومدبه مهمونی
دل سراپرده ی غم های زمونه هست، پرستوی تنم بی آشیونه هست.


219:

خوشا صبحی که چون از خواب خیزم
به آغوش تو از بستر گریزم
گشایم در به رویت شادمانه
رخت بوسم ، به پایت گل بریزم


220:

تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مو ژه چون سیل روانه

221:

من با سياهی دو چشم سياه تو
خواهم نوشت
بر هر کرانه اين باغ
دستی هميشه منتظر دست ديگر هست
چشمی هميشه هست که نمی خوابد

222:

روحم یکی میشود
با باد و
پرواز میکند آزاد،
اگر بگذاری.


223:

به نیم‌شب
صدای خنده‌ات می‌آمد
پنجره را گشودم:
برف می‌بارید

224:

آری ، تو اونکه دل طلبد اونی
اما
افسوس
دیری ست کان کبوتر خون آلود
جویای برج گمشده ی جادو
پرواز کرده ست

225:

شد خزان گلشن آشنائی
بازم آتش به جان زد جدائی

226:

ادكلن هاي متفاوت
بي تفاوت از كنار هم مي گذرند
عطر سلامي نمي شنايشان

227:

هرگاه ميروم كه شكايت كنم زتو
چون گوش مي كنم به زبانم دعاي توست

228:

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

229:

ستاره اي ؟ نه! مهي ؟ نه ! فرشته اي ؟ نه ! گلي ؟ نه !

به هر چه خوانمت اوني، چو بنگرم به از اوني

230:

لحظه خطرناکی هست لحظه ای که عقل و تفکر جای خود را به تقلید می دهد

231:

خوب رايشانان جهان رحم ندارد دلشان
بايد ازجان گذرد هر که شود عاشقشان

روز اول که سرشتند ز گل پيکرشان
سنگي اندر گلشان بود همان شد دلشان...

232:

تو را می خواهم ای دیرنه دل خواه
که با ناز گل رؤیا شکفتی
به هر زیبا که دل بستم تو بودی
که خود را در رخ او می نهفتی

233:

غروب شد
خورشید رفت
افتابگردان دنبال خورشید میگشت
ناگهان ستاره ای چشمک زد
افتابگردان سرش را پایین انداخت
اری...گلها هیچوقت خیانت نمینمايند...!

234:

هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که بخاطر لرزش دستانم
در زیر اواری از رنگ ها
ناپدید ماند!

235:

آرزوی شکست برای او

فقط به این خاطر بود که

حس مرا باور کند

چون مرا دیوانه قلمداد می کرد !!!

236:

چراغ روشن جانرا مکن در حصن تن پنهان

مپیچ اندر میان خرقه، این یاقوت کانی را

237:

ان دورها بر تپه یک شاعر
دلواپس لبخند امت بود

در لابه لای جنگلی انبوه
انگار قلب کوچکش گم بود

(( ع .ا .پرنده مهاجر))

238:

کاش خواب همسفر شود به چشمها
در شبی که یک ستاره هم
در جواب این دل پر از بهانه ام
شکوفه ای نمی دهد...

((ع.ا.پرنده مهاجر))

239:

بر تپه ها بایست
پریشان کن
ینک هجوم فاصله ها را
ای آمده ز عمق فراموشی

240:

بی ته اشکم ز مژگان تر آیو

بی ته نخل امیدم نی بر آیو

بی ته در کنج تنهائی شب و روز

نشینم تا که عمرم بر سر آیو

241:

یک رنگ باش!..


قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده هست.
.
بیا لبخند بزنیم
بدون انتظار پاسخی از دنیــــــا.
و بدان که روزی اون قدر شرمنده می شود ،
که به جای جواب لبخند، به تمام سازهایمان می رقصد
باور کـن ..!

242:

خودکامگان
با امت روی امت می نشینند
خودکامگان
در سکوت امت سکونت می نمايند

243:

زندگی را از پشت غشای شفیره ی شعر می بینم
و همینکه سکوت نازک می شود
پرهایم را باز می کنم

244:

زندگي چه كوتاه هست
و چه بلند هست
كوتاه براي فراموشي
و بلند براي عاشقي...


245:

خبرت هست ؟ که از خویش خبر نیست مرا

گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا

گر سرم در سر سو دات رود نیست عجب

سرسوای تو دارم غم سرنیست مرا

بی‌رخت اشک همی بارم و گل می‌کارم

غیر ازین کار کنون کار دگر نیست مرا

246:

باران نمي شوم

که نگايشاني: با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد

تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم.

ابر مي شوم

که از نگراني يک روز باراني

هر لحظه پنجره را بگشايي

و مرا در آسمان نگاه کني...


247:

از بلبل نالنده‌تر و زارترم

وز زرد گل ای نگار بیمارترم

از شاخ شکوفه سرنگونسار ترم

وز نرگس نوشکفته بیدارترم

248:

وقتی که بارون مي باره چشام از عشق تو خيسه

دل من به قول سهراب زير بارون مينايشانسه

چون غروب خيلی قشنگه تو خود خود غروبی

چی بگم قحطی واژه هست هر چی هستی خيلی خوبی


ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))







همه ميگن لطافت بارون
ولي...
من ميگم عشقبازي آسمون

249:

شکایت نمی کنم

شب با تمام سیاهی هایش

در چشم من لحظه ای می آساید


اما تو

غم هایت را به من می سپاری و

فرار می کنی!...


250:

بی هيچ پاداشی حراج محبت کنيم


باور کنيم که همه خاطره ايم


دير يا زود رهگذر قافله ايم

251:

اب تشنه
در سراب
غرق مي شود...


252:

دلم تشنه سخني ازلبان توست
چون گندمي ديمي تشنه باران...


253:

تنهايي مساايشانست با خودخواهي
چرا كه تنها خودت را براي خود خواهي

من خودم را بي تو نمي خواهم
پس تنهايي را هم نمي خواهم

254:

به رايشان گونه هاي خيس من ، تنها
نوازشهاي دست عاشقت خاليست
براي اين دل تنهاي من ، تنها
سكوت چشمهاي عاشقت كافيست

255:

بسترم
صدف خالی یک تنهایی هست
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری ...


256:

شب دستی سیاه و خویش بر سر می زد
از دور کسی بال کبوتر می زد
مرغی به سر شاخه ی غم می نالید
در سینه یمن شوق تو پر پر می زد

257:

زلال پاك دعا را تمنا كردم
اسماني شدم و ان قدر
در التهاب سوختم كه ان چه
از من باقي ماند سجاده خيس عشق بود!

258:

بايد به اعماق نوراني فطرتمان باز گرديم
نهراسيم!هنوز تاريكي خطا هايمان چون
مانعي بر سر راه نيست دستت را بده!
بر خيز!اگر سعي كنيم مي توانيم
مهجوران زيادي به نور پيوستند
چرا ما چون ان ها نباشيم!؟

259:

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن درآورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته سخن در آورم
نعره نیستند
تاز نای جان برآورم
دردهای من نفرمودنی
دردهای من نهفتنی هست

260:

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

261:

زندگی چون برگ بودن در مسیر باد نیست



امتحان ریشه هاست



ریشه هم هرگز اسیر باد نیست



زندگی چون پیچکیست که



انتهایش میرسد پیش خــــدا...


262:

!..بمان
اما تمناي محاليست

که بمان و منتظر باش

دورتر مي شايشان .

و من دريغ از يک کلمه:

!.....بمان.

.

263:

گاهي اوقات

فرمودن بعضي کلمات

انقدر سخت مي شود

که شکستن بغض سينه براي هميشه نا ممکن هست

264:

اینک وقت رفتن هست !

هر یک از ما به راه خود می رود :

من به سوی مرگ ،

شما به سوی زندگی !

کدام بهتر هست؟

تنها خدا می داند ..

...!

265:

من می‌ترسم.
می‌ترسم که فردا هم، مثل امروز، باران نبارد.
اون‌وقت تو اگر موقع قدم زدن لب ساحل گم شوی
- بروی و دیگر هرگز برنگردی -
هیچ‌کس باورش نمی‌شود، دریا تو را دزدیده‌است.

266:

تا کی باید در افق های دوردست قدم زد و تورا ندید؟

تا کی باید نگاهت را نقاشی کرد؟

تا کی باید یادت را در عمق خاطره ها دید؟

تا کی باید به انتظار نشست تا تو بیایی؟

267:

مانده ام در کوچه های بی کسی

سنگ قبرم را نمیسازد کسی

امتان خاکسترم را باد برد

بهترین یارم مرا از یاد برد

268:

سالها پيش مرا به دريا بردند

و فرمودند همين جا

رو به گريه هاي بلند باد بنشين و

ذره ذره بي چرا بمير ..............


269:

شیشه بزرگ مغازه که لرزید


پرنده بر سنگفرش خیابان مرده بود

270:

مرغ نغمه خوان

سحر بر شاخسار بوستانی****چه خوش می فرمود مرغ نغمه خوانی
برآور هر چه اندر سینه داری****سرودی، ناله ای، آهی، فغانی

اقبال لاهوری

271:

گم کرده درین

بیا ای دل از این جا پر بگیریم****ره کاشانه ی دیگر بگیریم
بیا گم کرده ی دیرین خود را****سراغ از لاله ی پرپر بگیریم

قیصر امین پور

272:

بر خاک بخواب نازنین تختی نیست
آواره شدن حکایت سختی نیست
از پاکی اشک های خود فهمیدم
لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

273:

با تو غزل ستاره ها نورانی هست
دل در قفس نگاه تو زندانی هست
نگذر ز بهار کوچه باغ احساس
چون بی تو تمام لحظه ها بارانی هست

274:

در نگاهم یک غروب سرد بود
سرنوشتم جاده های درد بود
از میان برگ های سبز باغ
قسمت من برگ های زرد بود

275:

دوستت دارم و دانم که نداری دوستم
چه کنم با تو عزیزم که بداری دوستم

276:

بنمود بهار تازه رخسار ای دل

بر باد نهاده باده پیش آر ای دل

اکنون که گشاد چهره گلزار ای دل

ما و می گلرنگ و لب یار ای دل

277:

اي شب! به من بگو

اكنون ستاره ها

نجواگران مرثيه عشق كيستند؟

و گاهِ عصر بر سر ديوار باغِ ما

باز اون دو مرغِ خسته چرا مي‌گريستند؟

278:

گونه های آسمان پر از سرخی شعرم بود
و جاده ها پر از فریادهای خاموشی که مرا می آزارد
باید می رفتم
به پایان این همه انتظار می رسیدم...
تازه از راه رسیده ام
با کوله باری از عشق...
به دور دست ها می نگرم...
هنوز هم باید رفت...

279:

که در میانه می گذرد ؟
رودی از طلا ؟
و یا بهار
درون پیرهنی از عشق ؟
به آبشار نقره به دیدار دوست
دلم خوش هست

280:

دیر وقتی در او نگریستم

چندان که چون نظر از وی باز گرفتم

در پیرامون من
همه چیزی به هیات او در آمده بود .
اون گاه دانستم که مرا دیگر

از او

گزیر نیست

281:

من و اين چشم پاييزي كه خون شد
و صحرايي كه لبريز از جنون شد
دو همزاد قديمي در غباريم
كه از ما كاخ رايشانا واژگون شد........


282:

با من غریبگی نکن با من که درگیر توام
چشماتو از من برندار من مات تصویر توام

283:

پدرم شعر مي خواند
من شعر مي گايشانم
او باغ هاي فراواني دارد
من داغ هاي فراواني

284:

فراق تورا آه نمي توان كشيد
اامروز
روز هواي پاك هست

285:

زن ، گونه ي رنگ شده ي شفتالو
مرد ، ديوار فور ريخته ي باغ
رهگذران ، بي مرام بي مرام

286:

خيانت
از مرگ بدتر هست
رذالت از مرگ بدتر هست
گاهي وقت ها
تو چقدر زيبايي
اي مرگ!
اي خوشبختي!

287:

اگر بيايي
از فرط خوشحالي خواهم مرد
اگر نيايي
از فرط غم و صوت
حالا كه مرگ
در تو نفس مي كشد
چه فرقي مي كند محبوب من!
بيايي يا نيايي!؟

288:

ناگهان
كاروان سنگين ايستاد
رايشان پل عمر
اسمان ابي و خاك سياه
ترك برداشته به دو نيم شدند.
در زمين مرگي در كار نيست
انچه هست جدايي هست
تو از ما جدا شدي
يا ما از تو؟!........


289:

دیدی که غلام داشتم چندان من

پرورده ز خون دل چو فرزندان من

در جمله از اون همه هنرمندان من

تنها ماندم چو غول در زندان من

290:

غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم تا ابد با درد و رنج خویش خلوت میکنم رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد من در این ویرانه احساس غربت میکنم

291:

هر که گوید خوان و نان من"بکش
پای از خوان و دست از نان او
تره ای کز بوستان خود خوری
خوشتراست از بره ی بریان او

292:

دیده تحمل نمی‌کند نظرت را

پرده برافگن رخ چو ماه و خورت را

نزد من ای از جهان یگانه به خوبی

ملک دو عالم بهاست یک نظرت را

293:

وقتی که رفتی در پشت سرت نبستی فکر کردم واسه اینه که بر میگردی.
حالا که نا امید شدم رفتم در ببندم دیدم سالهاست که من بیرون در نشستم
و تو منتظری که من برگردم..........







294:

بحرف عشق ای دل عاقبت دیشب عمل کردم
یکایک شعر های خود را غزل کردم
نشستم شراب چشم تو با من چه کرد آخ
چه کردم من در میان عاشقان خود را ضرب المثل کردم

295:

سازي بودم در دست تو ،
بي‌اون‌که بنوازي ، من خود مي‌نواختم!
مي‌نواختم از خوبي ..

مهرباني ..

از عشق ..

از تو ..

از خودم!
و اما سکوت من
تقدير نبود ، قسمت هم نبود!
تو خود ، ساز خود را شکستي!
و روزي که دوباره اون را به دست بگيرند ..


عجب مدار که جز از شکستن خود هيچ نگايشاند!

296:

بس که دیوار دلم کوتاه هست
هر که از کوچه تنهایی من می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد !

297:

به کعبه فرمودم تو از خاکی منم خاک
چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟
ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی
برو با دل بیا تا من بگردم!!!!!

298:

بر شانه عجب بار سترگی دارد
در سینه ی خود دل بزرگی دارد
نگذار که با تو چشم در چشم شود
در میشی چشم هاش گرگی دارد.

299:

شب سياه هست و سياه‌تر از اين نمي‌شود ،
در فراسايشان اين پنجره
همه چيز سياه هست ،
سياه‌تر از حد تصور ما.!..

به تاريکي اعتماد نکن

300:

سکوت رابهانه کن٬ که عشق خواندنی شود!
بخوان که از صدای تو٬ترانه ماندنی شود!

301:

عاشقم عاشق ستاره های صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تواست بر ان

302:

وقتي كه قطره‌اي سنگين فرو مي‌افتد
برگ، به قامت به لرزه مي‌افتد.

دل‌ِ من نيز هر بار
وقتي كه نامت بر اون فرو مي‌افتد
اين‌سان به لرزه مي‌افتد

303:

چه قدر دردناك هست
فهم پذیرش سكوت
سكوت متجلی كننده ی حقایق
حقایق یكی نشدن ها
حقایق هجرها و گدازها

304:

ای دل خاموش گیر!
و در خویش بگداز!
كه ترا جایی در این میانه نیست
دست از تقلای یافت حقایق بركش!
كه حقایق همه لكه دار شده اند
ترا در سرزمین ریاهای واضح
و حقایق كاذب جایی نیست

305:

اونکس که بداند، و بداند که بداند ، اسب شعف از گنبد گردون برهاند … اونکس که بداند و نداند که بداند ، بيدار کنيدش که شبي خفته نماند … اونکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خايشانش به منزل برساند … اونکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند

306:

کافی ست نگاهی کنی
به ستاره ای که اون گوشه آسمان
به تو چشمک می زند
و تو را مشتاق هست ...
اون وقت تو می مانی و ستاره ...
تو می مانی و نوای باران ...
تو می مانی ...

و شايد من ...



307:

تنهايي چون دوستي
خوب و ديرين،
شراب‌ريزان
غروب هنگام،
به ديدارم مي‌آيد.
و ما با هم مي‌نشينيم،
به انتظار ماه
و به انتظار چهره‌ات
كه در هر سايه‌اي مي‌درخشد

308:

در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم
و کار تدوین نظامنامه نیست

309:

مرا به زوزه ی دراز توحش
درعضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار
مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده هست
تبار خونی گل ها میدانید ؟

310:

یکی تنهایی خود را به نور ماه می گوید

کسی هم قصه هایش را به یک همراه می گوید

یکی هم خسته از دنیا و شهر خالی از آدم

دوباره قصه هایش را برای چاه می گوید.

311:

گر آخرين فريب تو ، اي زندگي ، نبود
اينك هزار بار ، رها كرده بودمت
زان پيشتر كه باز مرا سايشان خود كشي
در پيش پاي مرگ فدا كرده بودمت
هر بار كز تو خواسته ام بر كنم اميد
آغوش گرم خايشانش برايشانم گشاده اي
دانسته ام كه هر چه كني جز فريب نيست
اما درين فريب ، فسون ها نهاده اي

312:

مرا از چه می ترسانی!
که سال هاست تنهايم
و به تنهايی،مانوس ،تا ابد
می خواهی بروی؟
ـ ملالی نيست
ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

313:

بسی فرمودند : دل از عشق بر گیر
که : نیرنگ هست و افسون هست و
جاهست !
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر هست ، امّا !
نوشداروست

314:

گریه می کنم.
اما سهم دل تنگم
گریه نیست.!!!

315:

نم نم بارون دلمو
به اوج رویا میبره
مثل یک پرنده
بارون نوازش میکنه
با گلها سازش میکنه
با من میخنده

316:

خدایا
به تو پناه می برم
از روزی که
آغازش ترس.
وسطش بی تابی.
و پایانش درد باشد.


317:

میروی و غربت خیس نگاهم را نمیبینی چرا
میروی در خود شکستم ، سادگی ام را نمیبینی چرا
در هجوم بی کسی ها ، خستگی ها ، بی تو تنها ماندم و تنها شدم
در سکوت نیمه شب ها ،‌اشکهایم را نمیبینی چرا
قصه های غصه ها فرمودم برایت ، قصه گویت من شدم
در شب سرد سفر ، غصه هایم را نمیبینی چرا
ساده بودی ، ساده رفتی ، بی حضورت خالی از خالی شدم
بوی غربت می دهی ، سردی سرد صدایم را نمیبینی چرا ؟؟؟...


318:

بربازی سرنوشت باید خندید

درحسرت یک بهشت باید خندید

یک قطره اشک روی دفتر افتاد

آهسته قلم نوشت باید خندید

319:

در کنارم نیستی آرام باور میکنم

چشمهای خیسه خود را باز تر میکنم

عاشقت بودم تو هم مست دو چشمایه ترم

عاقبت از دوریت بر سینه خنجر میزنم

نام من رفت از دلت، خود را گرفتی از دلم

به خیالت من هوای یار دیگر می کنم

320:

گر عشق نباشد

به چه كار ايد دل

321:

بت ترسا بچه نوری هست باهر

که از روی بتان دارد مظاهر

کند او جمله دلها را وشاقی

گهی گردد مغنی گاه ساقی

322:

شايد راز گريستن من
و راز سر به مهر تو
جايي در همین حوالي باشد
همين روزها خواهم آمد

323:

تمام شد ...

خستگی ِ روی شانه هايم اونقدر زياد بود

که به حال فرشته ها غصه می خوردم ...



زير اين تلنبار خستگی بال هايشان می شکند ...


ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

324:

شبتان را خوش باد !
روزتان پر باران !
- دل من !
ز"خداوندت" خواه ؛
تا دراین دور گران ,
و دراین عصر خزان ,
و دراین رهگذر ناهموار,
بسلامت گذرم

325:

بهانه بسيار هست برای گريستن

تحملی بايد...

که افشای راز سوختن

خصلت پروانه نيست

326:

شیطان هر صبح

ذکر می گوید :

خدای را سپاس !


(رها)
http://aram22.blogfa.com

327:

تا دل نمی‌برم زکسی، دل نمی‌دهم

صیاد من نخست گرفتار من شود

328:

عشق میآید وقتی بی دلیل .

می گذارد می رود با هر دلیل

329:

دیدن روی تو ظلم هست و ندیدن مشکل هست

چیدن این گل گناه هست و نچیدن مشکل هست

330:

در دل ما آرزوی دولت بیدار نیست

چشم ما بسیار ازین خواب پریشان دیده هست

331:

رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم
در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان
فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي

332:

عشق را از هزار توی نگاهت به تماشا نشستم
حتی برای لحظه ای ابلیس شک در دلم نفوذ نکرد
هرگز دل را به دست رهگذران کوچه دل نسپاردم
تو خود بهتر از من مرا میشناسی!
میدانم نبضم با ضربان قلب تو میزند
میدانم دل سیر عشق تو هست
هستی من پیش تو جا مانده
من سفر کرده به دیار تنهایی هستم
با این همه فاصله به اندازه
هفت سرزمین
هفت آسمان
هفت شب
هفت بغض
بدان تو آغاز و پایان این عشقی
اما نه انگار تو برای همیشه رفته ای
حال که دل را یادت رفت برایم جا بگذاری
امانت دار خوبی باش

333:

قلب آدما مثل يه جزيره دور افتاده مي مونه ...





اينکه چه کسي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست !





مهم اون کسي هست که هيچ وقت جزيره رو ترک نمي نمايه ...


334:

اين گونه من ست
که رنگ دشت سوخته دارد
وقتی تو را
ميانه دريا،بی پناه می بينم
دستی ميان دشنه و دل نيست
خوابيده ای؟-نه-بيداری؟
آيا تو آفتاب را،به شهر خواهی برد
تا کوچه های خفته در ميانه باران
و حرف های نمور فاصله ها را
مشتعل کنی

335:

آواز این پرنده
مثل حضور مبهم تنهایی هست

336:

بس که دیوار دلم کوتاه هست
هر که از کوچه تنهایی من می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد !

337:

سلامت را نمي خواهند جواب فرمود
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين -درختان اسکلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه -غبار آلوده مهر و ماه
زمستان هست

338:

یار چو بسیـار بود ... دل سـر یاری نداشـت
دل سر یاری گرفت ...لیک دگر یار نـیست
خیـل وفـا پیشگـان... از بر من رفتـه اند
مانــده هوادار مـن... انکه وفـادار نیسـت

339:

بود شمعي در غم پروانه اي – روشن و تنها به فکر چاره اي – شاپرک پروانه اي- در فکر او –آتشي در جان او افکنده بود- درد پروانه ز درد شمع بود – شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

340:

من زاده ي شهوت شبي چركينم
در مذهب عشق ، كافري بي دينم
آثار شب زفاف كامي هست پليد
خوني كه فسرده در دل خونينم

341:

چه بگویم؟ سخنی نیست

می وزد از سر امید، نسیمی؛
لیک تا زمزمه ای ساز کند
در همه خلوت صحرا
به روش
نارونی نیست
چه بگویم؟ سخنی نیست

342:

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني

تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

343:

بايد تو را بسرايم
وگرنه خواهم مرد...


344:

برای روشنایی هست
که می نویسم
اگر همیشه
وهمه جا
تاریک بود
هرگز نمی نوشتم


ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

345:

چه صداي دلنشيني
اين كدام قايق هست
كه با دستهاي شكسته پيش مي‌رود؟

346:

غروب شد خورشيد رفت.
آفتابگردان دنبال خورشيد ميگشت،
ناگهان ستاره اي چشمک زد،
آفتابگردان سرش را پايين انداخت.
آري....

گلها هيچوقت خيانت نمينمايند!

347:

مانده ام در کوچه های بی کسی

سنگ قبرم را نمیسازد کسی

امتان خاکسترم را باد برد

بهترین یارم مرا از یاد برد

348:

قتل يك جغجغه رايشان تشك سپس ظهر.


قتل يك غصه به دستور سرود.
قتل مهتاب به دستور نئون.
قتل يك بيد به دستور(دولت).
قتل يك شاعر افسرده به دست گل يخ

349:

اگر كه عشق نباشد
به سانِ يكه سوارانِ پهنه كابوس
شبي سوارِ مركبي از نورِ مرگ خواهم شد.
و تا قيامتِ خاك
تمامِ مردهِ شومم را
از هفت خوانِ كينه افلاكيانِ بي فردا
گذار خواهم داد.


350:

زندگي شايد همين باشد
يك فريب ساده و كوچك
اون هم از دست عزيزي كه تو دنيا را
جز براي او و جز با او نمي خواهي
من گمانم زندگي بايد همين باشد

351:

همه ارزش دست و دلم از اون بود
كه عشق پناهي گردد
پروازي نه گريز گاهي گردد
اي عشق اي عشق
چهره آبيت پيدا نيست

352:

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی حرف میزنم

و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از اون به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

353:

گه ملحدوگه دهری وکافر باشد
گه دشمن ایجاد وفتنه پرورباشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که زعصر خود فراتر باشد!

354:

چراغي در دوردست
روشنايي را نجوا مي كند

355:

رايشان قبرم بنايشانسيد مسافر بوده هست


بنايشانسيد که يک مرغ مهاجر بوده است

بنايشانسيد زمين کوچه ي سرگردانياست
او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است

356:

سكوتم از رضايت نيست
دلم اهل شكايت نيست

357:

نگاه ساكت باران به رايشان صورتم دزدانه ميلغزد
ولي ياران نميدانند كه من دريايي از دردم
به ظاهر گرچه ميخندم
ولي اندر سكوتي تلخ ميگريم

358:

بیا تا سپیده صبح دعا کنیم
ز بیراهه ها بگذریم، راه را طلب کنیم
عشق ورزیم، عاشقی را تمنا کنیم
بیا صدق و صفا را، نذر بقای وفا کنیم

خلوت یک ترانه
تو را به هم آغوشی صمیمیت دستانم فرامی خوانم
و در هنگامه شکستن بغض کهنه ام
از هلهله پر و خالی می شوم
چشمانم را بنگر!
و سکوت زمزمه های عاشقانه ام را باور کن!

359:


ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))



هركه شد محرم دل در حرم يار بماند
وان كه اين كار ندانست در انكار بماند

اگر از پرده برون شد دل من غيب مكن
شكر ايزد كه نه در پرده پندار بماند

360:

دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد - آشیان هر جا گرفتم لانه صیاد شد
اون رفیقی را که با خون و دلم پروردمش - وقت کشتن بر سر دار آمد و جلاد شد

361:

برای شکستن شیشه دلم احتیاج به سنگ نیست ......


نگاهی سرد و بی روح کافیست ....
صیاد!
گیرم که بالِ پرنده شکستی

با پرواز چه می‌کنی؟

362:

به نیم‌شب
صدای خنده‌ات می‌آمد
پنجره را گشودم:
برف می‌بارید

363:

در موقعيت میان ستاره ها
شلنگ انداز
رقصی میکنم-
دیوانه
به تماشای من بیا!

364:

عاشقم عاشق ستاره های صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تو بر ان هست

365:

آسمان ابر هست و
اين تک اشاره بس ،
که اشک های بی بهانه را
بر خيال بی امان شانه ات
روان کنم...!


ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق)) ..!!

366:

بس که دیوار دلم کوتاه هست
هر که از کوچه تنهایی من می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد

367:


وقتی به من فرمود تا آخره دنيا باهاتم ! اون وقت بود که فهميدم چرا ميگن
دنيا ۲روزه...!!!

368:

من امشب تا سحر
خوابم نخواهد برد
وجودم از تمنای تو سرشار هست
هوا ارام شب خاموش

را ه اسمانها باز

369:

چقدر ندارمت
چقدر نیستی
باید صورتهای اضافه را پاک می کردم
باید آدرس صورتت را
به همه عکسها می دادم

370:

زیبای من !
این داستان مال ما نیست
بیا از جدی بودن سطرهای مان
به پاورقی برویم
با یک ستاره

اونجا به من بگو
آغوشت چقدر جا دارد
چقدر .

371:

روزها می گذرد و من هنوز خفته ام و خفته ام و خفته
قلبها ترمیم می شوند و من هنوز قلبم شکسته هست و شکسته هست و شکسته
لب ها می خندند و من هنوز لبانم بسته هست و بسته هست و بسته
چشم ها انتظار را وداع می گویند و من هنوز چشم هایم منتظر هست و منتظر هست و منتظر
دیدگان اشک نمیریزند و من هنوز دیدگانم جاری هست و جاری هست و جاری...


372:

چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در بطن خود غوغا شکستن
برای دیگران شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن............


373:

دوره ي ارزاني ست...

شرف اينجا ارزان...آبرو قيمت يك تكه نان

و دروغ از همه چيز ارزان تر...

و چه تخفيف بزرگي خورده ست قيمت انسانها !!!

374:

من خودم آواره ترينم
برايم از تنهايي بگو
اگه دلت گرفته بيا
اين نور
اين كاغذ
اين قلم
براي توست
برايم بنايشانس
من دركت خواهم كرد
تا هميشه...


375:

دوباره بر می گردم
جاده دوباره خاموش خاموش هست
انگار کسی نیامده هست
اب همچنان منتظر هست
و تمام شد

376:

من نگویم مرا از قفس ازاد کنید
قفسم برده به باغی دلم را شاد کنید...

377:

غم در دل تنگ من از ان هست که نیست
یک دوست که با او غم دل بتوان فرمود...

378:

اگه دست رفيق دستام نه شريك غم بودي
واسه حس كردن دردهام خيلي خيلي كم بودي...

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

379:

بهانه بسيار هست برای گريستن

تحملی بايد...

که افشای راز سوختن

خصلت پروانه نيست...


380:

من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم
یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم
از غمی که می دانی با تو بودنم ، مرگ هست
بی تو بودنم هرگز
گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم
عاشقانه می میرم

381:

یکی بر سنگ خارا تیشه می زد
یکی در بزم شیرین شیشه می زد
به کوه وکاخ کار از تیشه می رفت
یکی بر سر یکی برتیشه می زد

382:

دلم تشنه سخني ازلبان توستترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))
چون گندمي ديمي تشنه باران...


383:

تومرد باش ومیندیش از گرانی درد
همیشه درد به سروقت مرد میاید!

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

384:

نه دیگر به تو دل خوش میکنم
نه به پارسیانی که جامه سفید بر تن کرده اند
همه تان مرا در خیابان خلوت خاطرات
روانه خیالی خام میکنید

385:

آه اگر عشق کمی موقعيت ازادی داشت
با کویر دل من یک وجب آبادی داشت
اه اگر یار نمیرفت سوی شهر دروغ
در همان یک وجب از خاک دلم وادی داشت

386:

هی نپرس
تا هی سکوت کنم
چیزی از من بیرون نخواهی کشید
کلید زنگ زده ای که داری به قلب من نمیخورد
به خدا خودم هم دیگر
رمز این گاو صندوق را از یاد برده ام

387:

پر من بازه ولی رفته ز يادم پرواز
من که پرواز ندانم چه کنم با پر باز؟
فرمودمش با غم عشقت چه کنم؟ فرمود بسوز
فرمودمش چاره ی اين سوز بگو فرمود بساز

388:

من ماهم و در صبح روزي بميرم
چرا در آسمان چشمان تو امشب بميرم؟؟؟؟

389:

گله کم نیست...

ولی لب ز سخن خواهم بست
اگر اون چهره به لبخند لبی بگشاید...

390:

تصویر چهره ات در هستکان افتاده
نوشته
دوستم بدار؛

خدا خواهم شد.


391:

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))



چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه اونقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گايشانا صدايم را نه تو مي شنايشان و نه هيچ كس ديگر

392:

سکوت و نگاهم را در هم می آمیزم
میشود فریادی بیصدا،
گوش کن ...
میشنوی فریاد بی صدایم را
می شنوی ...؟؟؟

393:

ای کاش دلم پنجره ای دیگر داشت
ای کاش خدا فقط شقایق می کاشت

394:

در بارگاه قدس که جاي ملال نيست

سرهاي قدسيان همه بر زانايشان غم هست

جن و ملک بر آدميان نوحه مي‌نمايند


گايشانا عزاي اشرف اولاد آدم هست

(محتشم كاشاني)

395:

رازشبگريه هاي ....
كودك تنها...
تكه ناني نيست .
حتي بر لب اخرين ظباله هاي كوچه هاي سرد وتاريك ...
جنوبي ترين نقطه از جغرافياي...
پ!!!!....پايتخت....

شايد امشب كودكي گرسنه نخوابد..


396:

در ان پر شور لحظه
دل من با چه اصراری ترا خواست
و می دانم چرا خواست

397:

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

398:

ما را به مقام عشق راهي دادند

دركايشان خرابات پناهي دادند

درايشانشي و بيچارگي ما ديدند

مارا هم از اين نمد كلاهي دادند

399:

هی بی‌خطاترين دست‌خطِ سايه‌روشنان!
مرگ که چيزی نيست!
بستنِ بندِ کفشی‌ست
عبور عقربکی شايد
يا چيزی شبيهِ چيزهايی که ديده‌ای:
افتادنِ اناری
آوازِ پرنده‌ای
پريدنِ حرفی ...



...


باشد به هر زبانِ بی‌باشدی که هست
باز از پیِ موقعيتی ديگريم
تا سرنوشت را بلکه از سَر ...

نوشت.


400:

بیابان را
سراسر
مه گرفته هست
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان هست
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...


401:

به رايشان گونه هاي خيس من ، تنها
نوازشهاي دست عاشقت خاليست
براي اين دل تنهاي من ، تنها
سكوت چشمهاي عاشقت كافيست

402:

salam

403:

با دل هاي اين امت
متخصص قلب
جراح پلاستيك هست

404:

فکر میکنی نبودنت میشه واسم یه عادت
حتی به این فکر میکنی میری میشم راحت
میگم برو اما بدون دلم یه چیز دیگه میگه
میگی که شاید یه روزی خاطرم از یادت بره
میگم که دل تنگت میشم
میگی که عادت میکنی
میخوای بری و خودت رو راحت کنی
فکر میکنی میری و من نفس رو تازه میکنم
میشم مثال دیگرون میخوام که تنها نمونم
میرم و قلب پرپرم رو آشیانه میکنم
نه ، انگار که داری میری ، تا ته خط رو میخونی
توی فالی که برام گرفتی انگاری که نمیمونی
خودت رو اصلا ندیدی تو کف دست من ولی
نگاه به چشم من بکن ببین چقدر برام عزیزی
ببین دارم دق میکنم
بدجوری هق هق میکنم
هر چی میخوای بر روی چشم
فقط نگو فراموشت کنم

405:

عقل یا احساس حق با چیست؟پیش ازرفتن ای خوب
کاش میشد این حقیقت رابدانی یاد بدانم

406:

مانده ام در کوچه های بی کسی

سنگ قبرم را نمیسازد کسی

امتان خاکسترم را باد برد

بهترین یارم مرا از یاد برد

407:

خيانت
از مرگ بدتر هست
رذالت از مرگ بدتر هست
گاهي وقت ها
تو چقدر زيبايي
اي مرگ!
اي خوشبختي

408:

من : دهکده ها نبض حقایق هستند
او : امت ده با تو موافق هستند
ناگاه صدای خیس رعدی پیچید :
باران که بیاید همه عاشق هستند.

409:

باران : تب هرطرف ببارم دارم
دهقان غم تا به کی بکارم دارم
درویش نگاهی به خود انداخت و فرمود:
من هرچه که دارم
ازندارم دارم.


410:

درخواب چراغ تا سحر دستم بود
درخواب کلید هرچه دردستم بود
زیبا ترازاین خواب ندیدم خوابی
بیدار شدم دست تو دردستم بود.


411:

اون روزهوا هوای بی صبری شد
خورشید اسیر ظلمتی جبری شد
روزی که دلم هوای باریدن داشت
تا آه کشیدم ، آسمان ابری شد.



412:

ای صبح نه آبی نه سپیدیم هنوز
درشهرامید نا امیدیم هنوز
دیدی که چه کرد دست شب با من وتو؟؟؟
درباز و به دنبال کلیدیم هنوز
.


413:

ما خلوت رخوت زدهء مردابیم
تصویر سراب تشنگی درآبیم
عالم کفنی به وسعت بی خبریست
ای خواب تو بیداری و ما درخوابیم.


414:

ما وقت نگاه را دمی دانستیم
ازدانش چشمها کمی دانستیم
کژتابی دست ها و بی مهری سنگ
ما آیینه بودیم و نمی دانستیم

415:

وقتی پرنده ای را معتاد می نمايند
تا فالی از قفس بدر آرد
و اهدا نماید اون فال را به جویندگان خوشبختی
تاشاهدانه ای به هدیه بگیرد
پرواز.....،
قصهء بس ابلهانه ای هست
از معبر قفس.


416:

باید به قفل ها بسپاریم
با بوسه ای گشوده شوند
بی رخصت کلید.

417:

بیا زراه مترس
اگرچه درپی هرگام ، چنبر دامی هست
وراه هاهمه مختومه اند برسردار
بیا به اشک بپیوند،جوی باریکی هست
سپس به رود بپیوند اگرهدف

دریاست.




418:

سکوت درمان نیست
اگرنهفتن درد التام واهی بود،
لبان خستهء من قفل های آهنین می شد

419:

با من کس این نفرمود :
ژنده گلیم خویش
ازچنگ موج خیزرهاندن
راه نجات نیست
دام اسارت هست

420:

راستی تهمت نیست؟
که بگوییم:
_پسرهای طلایی اسارت هستیم
و نخواهیم بدانیم
نگهبان حقیقی حقارت هستیم

421:

بااشک های مان
تهمت به جاودانگی درد می زدیم
با درد های مان
بهتان به عشق.

422:

اینک
هر...،تک گلوله ای
قرص مسکنی هست

423:

شب سياه هست و سياه‌تر از اين نمي‌شود ،
در فراسايشان اين پنجره
همه چيز سياه هست ،
سياه‌تر از حد تصور ما.!..

به تاريکي اعتماد نکن

424:

چگونه شيشه شوم؟
وقتي كه نگاهها همه از سنگ‌اند!

425:

ای قطار راهت را بگیر و برو
نه كوه موقعيت ریزش دارد
و نه ریز علی پیراهن اضافی

426:

كنار رود
ني ميزند چوپان
گوسپندان
به دريا رفته اند

427:

به کجا خواهم رفت !
نمیدانم

اما خواهم رفت ،
اینبار شاید که برگشتی نباشد ...

428:

میبینی ؟دنیا همین شده هست
در کنار هم بودن ولحظاتی ازهم فیض بردن وبعد...
ازکنارهم رفتن برای همیشه
گیتی ما سرتاسر توخالیست.مثل:
خنده ی وحشی باد که میان درختان پیچید
وسرای رباطهایی که برای انجام کوک شدهاند

429:

درحیرتم از مرام این امت پست
این طایفه زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش ز جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست

430:

با دل هاي اين امت
متخصص قلب

جراح پلاستيك هست

431:

درک:

كلاغ بر شاخة عريان پاييز
اين نوحه سياه
اندوه بهار هست

432:

حال دنيا را بپرسيدم من از فرزانه ای
فرمود يا باد هست يا خواب هست يا افسانه ای
فرمودمش احوال عمرم را بگو تا عمر چيست ؟
فرمود يا برف هست يا شمع هست يا پروانه ای
فرمودمش اينها که می بينی در او دل بسته اند؟
فرمود يا کورند يا مستند يا ديوانه ای
فرمودمش پس دنيا همه هيچ و کار دنيا همه هيچ ؟
فرمود ای هيچ برای هيچ بيهوده مپيچ
دانی که ز آدمی چه ماند پس از مرگ؟
لطف هست و محبت و باقی همه هيچ

433:

از عدم آورده اند و می برندم در عدم
زندگی راه مزارست ، از رحم در هر قدم
اندر ین ره فتنه هست وشور و شر و هم غم
کاش می دانستمی این نکته را اندر رحم
تاکه می کردم رحم بر خود مزار
روزگار ، ای روزگار !

434:

آلا اي برآورده چرخ بلند

چه داري به پيري مرا مستمند

چو بودم جوان برترم داشتي

به پيري مرا خوار بگذاشتي

به جاي عنانم عصا داد سال

پراكنده شد مال و برگشت حال

435:

صیاد!
گیرم که بالِ پرنده شکستی
با پرواز چه می‌کنی؟

436:

به نیم‌شب
صدای خنده‌ات می‌آمد
پنجره را گشودم:
برف می‌بارید

437:

دريا بي انتهاست

ساحلش ناپيداست

قايقران مي راند

اميدش به خداست

438:

درون سینه آهی سرد دارم
رخی پژمرده رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم ؟
همی دانم دلی پر درد دارم

439:

در این وقته هیچ‌كس خودش نیست
كسی برای یك نفس خودش نیست

همین دمی كه رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست


440:

تو دست‌كم كمی شبیه خود باش
در این جهان كه هیچ‌كس خودش نیست



441:

خوشترک می وزد امروز نسیم
زود تر مرغ سحــــر شد بیدار
مست تر می غلتد آب به جوی
و به هم رهگذران
مهربان می نگرند
*
تو مگر دیشب ازین کوچه گذشتی ای دوست؟

442:

پرودگارا سرنوشت مرا خوب بنویس
تقدیری مبارک...
که انچه تو دیر می خواهی زود نخواهم
و انچه که تو زود می خواهی دیر نخواهم

443:

فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران ...



زلال که باشی آسمان در توست.


444:

در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود .

راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید .



445:

دوره ارزانیست...!!!
و دروغ از همه چیز ارزانتر.
آبرو قیمت یک تکه نان...
و چه تخفیف بزرگی خورده هست ، قیمت هر انسان ٪

446:

کافی ست نگاهی کنی
به ستاره ای که اون گوشه آسمان

به تو چشمک می زند
و تو را مشتاق هست ...
اون وقت تو می مانی و ستاره ...
تو می مانی و نوای باران ...
تو می مانی ...

و شايد من ...

447:

هراس من
باری
همه از مردن
در سرزمینی ست
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد

448:

آواز این پرنده
مثل حضور مبهم تنهایی هست

449:

گریه می کنم.
اما سهم دل تنگم
گریه نیست.!!!

450:

ادكلنهاي متفاوت
بي‌تفاوت از كنار هم مي‌گذرند
عطر سلامي نمي‌شنايشان

451:

از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد
غمهای وقته را فراموشم کرد
َAZ bas ke ghoseye to ghese dar goosham kard
Ghamjaye zamane ra faramoosham kard

ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد

Ey dad dobare kare del moshkel shod
Natavan ze hale del ghafel shod
Eshghi ke be chand khoone del hasel shod
Pamale saboksarane sangin del shod

عشق تو به تار و پود جانم بسته هست
بی روی تو درهای جهانم بسته هست

Eshghe to be taro poode janam bastast
Bi rooye to darhaye jahanam bastast

دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من
یک جان و هزار گونه فریاد از تو

Dani ke ze eshghe to che shod hasele man
Yek jano hezar gooneye faryad az to

با غم سر کن که شادی از کوی تو رفت
با شب بنشین که آفتاب از تو گریخت

Ba gham sar kon ke shadi az kooye to raft
Ba shab benshin ke aftab az kooye to raft

کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

Kojayi ey rafighe nime rah
ke man dar chahe shabhaye siyaham
nemibakhshad kasi joz gham panaham
Na tanha az to nalam kaz khoda ham

عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو خورشیدوار

Eshgh ra daryab o khod ra vagozar
ta biyabi jane no khorshidvar

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی هست درین فاصله قربان شما

Az delam ta labe eyvane shoma trahi nist
Nime janist dar in fasele ghorbane shoma

گلی را که دیروز
به دیدار من هدیه آوردی ای دوست
دور از رخ نازنین تو
امروز پژمرد

Goli ra ke dirooz
Be didare man hedye avardi ey doost
Door az rokhe nazanine to
emrooz pajhmord

نرسد دست تمنا چون به دامان شما
می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما

Naresad daste tamana choon be damane shoma
Mitavan chashme deli dookht be eyvane shoma

452:

در موقعيت میان ستاره ها
شلنگ انداز
رقصی میکنم-
دیوانه
به تماشای من بیا!

453:

وقتي كه قطره‌اي سنگين فرو مي‌افتد
برگ، به قامت به لرزه مي‌افتد.

دل‌ِ من نيز هر بار
وقتي كه نامت بر اون فرو مي‌افتد
اين‌سان به لرزه مي‌افتد

454:

زندگی یک بازی دردآور هست
زندگی یک اول بی آخر هست

زندگی کردیم اما باختیم
کاخ خود را روی دریا ساختیم

بر کمر باید کشید این کوه را
بر تن باید کشید این اندوه را

زندگی را باهمین غمهاخوشست
باهمین بیش وهمین کمهاخوشست

زندگی کردیم اما شاکی نیستیم
بر زمین خوردیم اما خاکی نیستیم

455:

به قبرستان گذر کردم کم و بیش
بدیدم قبر دولتمند و درویش
نه درویش بی کفن در خواب خفته
نه دولتمند برد جز یک کفن بیش

456:

ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل وجام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد زخاک و باد و از آتش و آب

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

457:

اونان که به زین اسب خود می نازند
در وقت مسابقه چرا می بازند
دنیا که شبیه کوچه ای بن بست هست
با نعل شکسته به کجا می تازند...

458:

ای که مدتهاست بامن نیستی
من همانم ، که با من زیستی

رنجهایم را شنیدی باز هم
عاقبت فرمودی ، غریبه کیستی ...؟!

459:

دلم را برد اون دل آرامی که در چاه زنخدانش
هزاران یوسف مصر هست پیدا در گریبانش

460:

anche bedan khalesaneh iiman dari ghalat nakhahad shod

461:

آسمان در عطش دیدار انسان
دل دل می زند

انسان در اسارت شیطان پر پر.

462:

باران كه مي آيد

تو را

به جاي چتر با خود مي برم

463:

خدا هر که با من آشنا شد
ز بس نازش کشیدم بی وفا شد

464:

چگونه شيشه شوم؟
وقتي كه نگاهها همه از سنگ‌اند!

465:

زن ، گونه ي رنگ شده ي شفتالو
مرد ، ديوار فور ريخته ي باغ
رهگذران ، بي مرام بي مرام

466:

سلام ببخشید شما پرنده مهاجر هستید که در تیک بودید؟

467:

نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله donya ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))
سلام خوبي شما
پرنده مهاجر هستيد كه درايران تيك بوديد؟


سلام دختر خوببله خودم هستم،شکر خدا بد نیستم،امیدوارم شما هم همیشه سلامت باشین و در پناه خدا.





ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))
سبز،زرد،مرگ
تمام سرنوشت يک برگ

عمر پا بر دل من مینهد و میگذرد

خسته شد چشم من از اینهمه پائیزوبهار

نه عجب گر نکنم برگل و گلزار نظر

در بهاری که دلم نشکفد از خنده یار

چه کند با رخ پژمرده من گل به چمن؟

چه کند با دل افسرده من لاله به باغ؟

من چه دارم که برم دربر اون غیر از اشک

وین چه دارد که نهدبردل من غیر از داغ؟

عمر پا بردل من مینهد و میگذرد

میبرد مژده آزادی زندانی را

زودتر کاش به سرمنزل مقصود رسد

سحری جلوه کند این شب ظلمانی را

پنجه مرگ گرفته ست گریبان امید

شمع جانم همه شب سوخته بربالینش

روح آزرده من میرمد از بوی بهار

بی توخاری ست به دل خنده فروردینش

عمر پا بردل من مینهد و میگذرد

کاروانی همه افسون همه نیرنگ وفریب

سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان

سینه ام پرشده از ناله غمهای غریب

دیدن روی گل و سیر چمن نیست بهار

به خدا بی رخ معشوق گناه هست گناه

اون بهارست که بعدازشب جانسوزفراق

به هم آمیزد ناگه دو تبسم دو نگاه

468:

آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر تز باده کنی

469:

ای پرنده مهاجر ای همه شوق پریدن فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو و من
تو رفیق شاپرک ها من تو فکر گله مونم تو پی عطر گل سرخ من حریص بوی نونم...


470:

پرنده مهاجر سلام

یادمه تو تیک دیدمت با همین ایدی و همین اواتار

منم بی تا هستم ...تردید در تیک

تاپیک خوبیه اما انگار خیلی ها متوجه نشدن ترانک ...یا همون هایکو چیه پستها بعضا بی ربطه

برات ارزوی موفقیت میکنم این چند ترانک هم تقدیم به تو

471:

دلشوره هایم راشستم

نمی خواستم نگرانت باشم

حالا بی تو

دلم چه بی نمک شده هست

(بی تا )

472:

چقدر فاصله هست
بین من
شاعری که سیگار را می فهمد
وتو
عابری که درد را نمی فهمی

(بی تا )

473:

انقدر محو هندسه اندامم می شوی
که
مهربانی خارج از چهار چوبم را
نمی بینی

(بی تا )

474:

منتظرت نمی مانم

وقتی می ایی

اتاقم شبیه شن زار می شود

از بس

ریگ به کفشهایت داری

(بی تا )

475:

وقتی نباشی

چه فرقی میکند

فرقم را از کجا باز کنم

و یقه را تا کجا ...


476:

طرح مژگانت را برای فر فرفورژه می خواستم

نه فر مژه

(غلامرضا کافی)

477:

جنگیدیم تا راه باز شود

دکمه ها باز شد


(غلامرضا کافی)

478:

سايه را بر تو فرا افكنده ام

تا بت من شايشان

نزديك تو مي آيم

بايشان باران مي شنوم

به تو مي رسم

تنها مي شوم

كنار تو تنها تر شده ام

479:

حالا كه دست هايت چتر نمي شوند

حالا كه نگاهت ستاره نمي بارد

حالا كه خانه اي براي "ما" شدن نداريم

از كاغذ شعرهايم اتاقي مي سازم

تا آوار تنهايي بر سرت نريزد

و آرامش خيالت خيس اشك هايم نشود

480:

تمام قافیه ها را باختم

تا با تو

مردف شوم

بی تا

481:

سلام دوست عزیز،خیلی خوشحالم که تمام دوستان عزیزم در تیک دوباره اینجا جمع شدند،یادم هست اولین بار در تیک هم شما موضوع ترانک را مطرح کردید و توضیحاتی در مورد این نوع شعر دادید.همیشه سلامت باشید و در پناه خدا

به نیم‌شب
صدای خنده‌ات می‌آمد
پنجره را گشودم:
برف می‌بارید

482:


در نگاهت همه مهربانی هاست :
قاصدی که زندگی را خبر می دهد
و در سکوتت همه صداها :
فریادی که بودن را تجربه می کند

483:

آسمان ابر هست و
اين تک اشاره بس ،
که اشک های بی بهانه را
بر خيال بی امان شانه ات
روان کنم...!

484:

نگاه کن
چگونه
پنجره دلم میلرزد
پس....


تب دستانت
کجاست؟؟؟

"مینو"

485:

ترانک:
( ریشه های گم شده
ریشهای طراحی شده
بنیانهای سست شده
بینی های جراحی شده
چه زشت حقیقت ما انسانها در این ها گم شده...

)

486:

ترانکی در مورد مسائل اجتماعی


برنامه معاشقه اي در اينترنت
ليلي با لنز آمده هست
مجنون با بنز آماده هست

487:

زندگی را از پشت غشای شفیره ی شعر می بینم
و همینکه سکوت نازک می شود
پرهایم را باز می کنم

488:

چگونه شيشه شوم؟
وقتي كه نگاهها همه از سنگ‌اند!

489:

وقت انجمادم نبودی...........
حالا که دیگرنمیدانم گرمارا
باکدام" میم"مینویسند
چگونه شعله بکشم؟؟

مینو

490:

برای روشنایی هست
که می نویسم
اگر همیشه
وهمه جا
تاریک بود
هرگز نمی نوشتم

491:

آواز این پرنده
مثل حضور مبهم تنهایی هست

492:

بايد تو را بسرايم
وگرنه خواهم مرد...


493:

سلامت را نمي خواهند جواب فرمود
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين -درختان اسکلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه -غبار آلوده مهر و ماه

494:

هرگز نخواستم که تو رو، با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم، یه لحظه صحبت بکنم

495:

آزرده ات کردم؟
با دیدگانی نگران به من خیره می شوی
اما این ها اشک های من اند

496:

صبح و شام...
اما روزگاری پیش از این
بینمان فاصله ای نبود

497:

در گرگ و میش
کلماتی جدید می نگارم برای گوش های تو
حتا حالا هم خوابیده ای

498:

دیگر صبح شده
نمی خواهید راحتم بگذارید
گل های مصنوعی؟

499:

چشم هایم خسته شدند
از تعقیب تو در همه جا
کوتاه، چه کوتاه اند، این روزها

500:

گل که پژمرده شود
برگ دیگر عزیز نیست
ترس هر روزه ام این هست

501:

همه ارزش دست و دلم از اون بود
كه عشق پناهي گردد
پروازي نه گريز گاهي گردد
اي عشق اي عشق
چهره آبيت پيدا نيست

502:

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی...
جهانی عشق در من آفریدی...
دریغا، با غروب نابهنگام...
مرا در دام ظلمت ها کشیدی...

503:

چشمت که فسون و رنگ میبارد ازو
افسوس که تیر جنگ میبارد ازو
بس زود ملول گشتی از هم نفسان
آه از دل تو که سنگ میبارد ازو

504:

شب سياه هست و سياه‌تر از اين نمي‌شود ،
در فراسايشان اين پنجره
همه چيز سياه هست ،
سياه‌تر از حد تصور ما.!..

به تاريکي اعتماد نکن

505:

من اگه اسیر خاکم ٬ تو که جات تو آسمونه
دلخوشم به اینکه هر شب تو میای رو بوم خونه
همنشین ابر و ماهی توی اون همه سیاهی
نکنه انقده دور شی که دیگه منو نخواهی...

506:

اي شب! به من بگو

اكنون ستاره ها

نجواگران مرثيه عشق كيستند؟

و گاهِ عصر بر سر ديوار باغِ ما

باز اون دو مرغِ خسته چرا مي‌گريستند؟

507:

مرا از چه می ترسانی!
که سال هاست تنهايم
و به تنهايی،مانوس ،تا ابد
می خواهی بروی؟
ـ ملالی نيست

508:

چه صداي دلنشيني
اين كدام قايق هست
كه با دستهاي شكسته پيش مي‌رود؟

509:

خيانت
از مرگ بدتر هست
رذالت از مرگ بدتر هست
گاهي وقت ها
تو چقدر زيبايي
اي مرگ!
اي خوشبختي

510:

عاشقت بودم و دیوانه حسابم کردی
آشنا بودم و بیگانه خطابم کردی
فرموده بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم، که غم دل برود تا تو بیایی
نخواهم گل که گل بی اعتبار هست
تمام عمر اون فصل بهار هست
تو را خواهم من از گلهای عالم
که یاد تو همیشه ماندگار هست

511:

به کجا خواهم رفت !
نمیدانم
اما خواهم رفت ،

اینبار شاید که برگشتی نباشد ...

512:

غم تو اين غم شيرين را
با خودم به گورخواهم برد ...

513:

چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در بطن خود غوغا شکستن
برای دیگران شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن............


514:

چقدر ندارمت
چقدر نیستی
باید صورتهای اضافه را پاک می کردم
باید آدرس صورتت را
به همه عکسها می دادم

515:

چگونه شيشه شوم؟وقتي كه نگاهها همه از سنگ‌اند!

516:

گر کند میل به خوبان دل من عیب مکنکاین گناهیست که در شهر شما نیز نمايند

517:

ت خطایی بچه ای از تو خطا نیست عجبکان که از اهل صوابند خطا نیز نمايندگر رود نام من اندر دهند باکی نیستبادشاهان به غلط یاد گدا نیز نمايندسعدیا گر نکند یاد تو ان ماه مرنجما که باشیم که اندیشه ما نیز نمايند

518:

فرياد شکسته‌ای فضا را پُر کرد
نفرين جماعتی دعا را پر کرد
سوزاندن ريشه‌های اين جنگل سبز
اوقات فراغت شما را پر کرد
سید علی میر افضلی

519:

حال زمین بد هست
وقتی که ابر هم
همدست پلک توست.

520:

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید
سارا محمدی

521:

فرمودی غزل بگو چه بگویم مجال کو شیرین من برای غزل شورو حال کو

522:

با دل های این امت
متخصص قلب
جراح پلاستیک هست
دکتر غلامرضا کافی

523:

خیلی بی ربط بود

524:

رفتیم و برسش دل ما بی جواب ماند حال سووال و حوصله قیلو قال کو

525:

مگه باید به چیز خاصی ربط داشته باشه؟؟!!!

526:

هر طور راحتی تقویم چهار فصل دلم را ورق زدمان برگهای سبز سر اغاز سال کو

527:

به نیم‌شب صدای خنده‌ات می‌آمد پنجره را گشودم: برف می‌بارید

528:

دوره ي ارزاني ست...شرف اينجا ارزان...آبرو قيمت يك تكه نان و دروغ از همه چيز ارزان تر...و چه تخفيف بزرگي خورده ست قيمت انسانها !!!

529:

دوباره بر می گردم جاده دوباره خاموش خاموش هستانگار کسی نیامده هست اب همچنان منتظر هست و تمام شد

530:

تصویر چهره ات در هستکان افتاده نوشته دوستم بدار؛خدا خواهم شد.


531:

بر سرش چتر گرفتم ، دیدم : او خودش باران هست !!!



532:

دريا بي انتهاستساحلش ناپيداستقايقران مي راند اميدش به خداست

533:

دلم گرفته از کجا بگم............*میگی گل رو دوست داری ولی می چینیش..*میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر می ری زیرش.....*میگی پرنده رو دوست داری ولی اخه چرا میندازیش داخل قفس*

534:

ترانک:خوانده ام که: زندگی ترانه نیست داستان عاشقانه نیست! دیده ام ولی، که با تبسمت زندگی ترانه می شود داستان عاشقانه می شود

535:

هیچ وقت ...هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شدامشب دلی کشیدمشبیه نیمه سیبیکه بخاطر لرزش دستانمدر زیر اواری از رنگ ها ناپدید ماند....


536:

بهانه بسيار هست برای گريستنتحملی بايد...که افشای راز سوختن خصلت پروانه نيست...


537:

با نگاهت آتش می زنی
با دستت خاموشی
چه کار هست ...
...

نگاه مکن

538:

تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند تا که مردیم همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانید چو هست نه در اون وقت که افتاد و شکست

539:

از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای
جان را به وداع کوتهی روی بنمای
از جور تو در سفر بیفشردم پای
دل را به تو و تو را سپردم به خدای

540:

نا کرده گنه در این جهان کیست بگو
وانکس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من و تو چیست بگو

541:

ای مثل غرور ساده ی آیینه فاش
کاری نکنی شکستگی آید و کاش
دیدار تو با آیینه حرفی دارد
هم با همه باش و هم جدا از همه باش

542:

خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ هست پیدا نکنم همدل .دلها همه از سنگ هست گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست.

گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ هست

543:

یارب! نه دلم بسته‌ی غمهای تو بود؟
چشمم شب و روز غرق نماهای توبود؟
بر جرم و خطای من چه میگیری خشم؟
چون جمله به امید کرمهای تو بود

544:

آسمان در عطش دیدار انساندل دل می زندانسان در اسارت شیطان پر پر.


545:

اي شب! به من بگواكنون ستاره ها نجواگران مرثيه عشق كيستند؟و گاهِ عصر بر سر ديوار باغِ ما باز اون دو مرغِ خسته چرا مي‌گريستند؟

546:

تحقیر می شدم که تو قدّ جهان شدی با روح بغض کرده ی من مهربان شدی سرما گرفته بود دو دست مرا که تو در این دو قطب یخزده آتشفشان شدی روح مرا سکون غریبی گرفته بود دریا شدی و باد شدی، بادبان شدی ...


547:

اونكه چشمان تورا اين همه زيبا مي كرد
كاش از روز ازل فكردل ما مي كرد
يا نمي داد به تو اين همه زيبايي را
يامرادر غم عشق تو شكيبا مي كرد

548:

خداونداتوم يداني كه انسان بودن وماندن دراين دنيا چه دشواراست
چه رنجي ميكشدانكس كه انسان هست وازاحساس سرشاراست

549:

یکشبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
فرمود یارب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
فرمود ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

550:

وای برمن توهمانی که امیدن بودی؟
توهمان چشم سیه دلبرافسونگ رمن؟00
هرچه کوشم مگراین حادثه باورنکنم؟
میدودیادخط اهای تودرباورمن

551:

با هر که سخن فرمودم ، جواب زتو بشنیدم
برهرکه نظر کردم ، تو درنظرم بودی
در خنده ی من چون گل ، درکنج لبم خفتی
درگریه ی من چون اشک ، درچشم ترم بودی
در صبحگاه عشرت ، همدوش تو میرفتم
در شامگاه غربت ، بالین سرم بودی
آواز چو می خواندم ، سوز تو به سازم بود
پرواز چو میکردم ، تو بال و پرم بودی
هرگز دل من بر تو ، یار دگری نگزید
گر خواست که بگزیند ، یار دگرم بودی

552:

به ماه نگاه کن
ببین چگونه شکوه شبانه هاش را میشکند
و هم بازی ماهیهای حوض میشود
بین من و تو

فاصله ای نیست!

553:

اسيرم به افسون كلمات
و اگر نيايي روزي هزار مرتبه خواهم مرد
مي‌ترسم ببيني لكنت زبانم را
و رها كني خودت را از واژه‌هايم
مي‌ترسم
خط بزنی اسمم را...


554:

عقل یا احساس حق با چیست؟پیش ازرفتن ای خوب
کاش میشد این حقیقت رابدانی یاد بدانم

555:

چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه اونقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گايشانا صدايم را نه تو مي شنايشان و نه هيچ كس ديگر

556:

باد با من می فرمود: (چه تهی دست مرد!) ...


ابر باور می کرد
من در آیینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم آه می بینم,می بینم
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم

***
من چه دارم که سزاوار تو؟ هیچ
تو چه داری؟ همه چیز



557:

درد من حصار برکه نیست!
درد زیستن با ماهیانی ست که فکر
دریا به ذهنشان خطور نکرده هست.
(ع.ا.پرنده مهاجر)

558:

گر بدين سان زيست بايد پست

من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياايشانزم

بر بلند كاج خشك كوچه بن بست

559:

کسی با سکوتش ،
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد
کسی با نگاهش ،
مرا تا درندشت دریای خون برد.
مرا باز گردان
مرا ای به پایان رسانیده
آغاز گردان!



560:

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی
از کجا که من و تو
شوق یکپارجگی را در شرق باز برپا نکنیم





561:

به ماه نگاه کن
ببین چگونه شکوه شبانه هاش را میشکند
و هم بازی ماهیهای حوض میشود
بین من و تو

فاصله ای نیست!

562:

اسيرم به افسون كلمات
و اگر نيايي روزي هزار مرتبه خواهم مرد
مي‌ترسم ببيني لكنت زبانم را
و رها كني خودت را از واژه‌هايم
مي‌ترسم
خط بزنی اسمم را...


563:

در من نه انتظار و نه امیدی
امید بازگشت تو بی حاصل
من از تو بی نیاز تر از مردگان گور
دیگر مبخش بر من احساس دوست داشتن جاودانه را




564:

دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند




565:

اب تشنه
در سراب
غرق مي شود...


566:

تلخی سرد كدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاكستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟



567:

دلم برای کسی تنگ هست
که چون کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را
نثار من می کرد



568:

آه ای پدر مگر
گندم چقدر شیرین بود؟
و سیب سرخ وسوسه حوا را
در دامن فریب چرا افکند؟




569:

خوشترک می وزد امروز نسیم
زود تر مرغ سحــــر شد بیدار
مست تر می غلتد آب به جوی
و به هم رهگذران
مهربان می نگرند
*
تو مگر دیشب ازین کوچه گذشتی ای دوست؟

570:

گربدانم که نسیم
از سر کوی شما می گذرد
می شوم بوی گُلی
می نشینم سر راه

571:

زان لحظه كه دیده بر رخت وا كردم، دل دادم و شعر عشق انشاء كردم
نی نی! غلطم، كجا سرودم شعری؟
تو شعر سرودی و من امضا كردم...





572:

به نیمه شب صدای خنده ات می آمد
پنجره را گشودم برف می بارید...

573:

کافی ست نگاهی کنی
به ستاره ای که اون گوشه آسمان

به تو چشمک می زند
و تو را مشتاق هست ...
اون وقت تو می مانی و ستاره ...
تو می مانی و نوای باران ...
تو می مانی ...

و شايد من ...

574:

در شبان غم تنهایی خویش
عابر چشم سخنگوی توام
من در این تنهایی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام





575:

آرزو می كردم
كه تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟
نه ، دریغا ، هرگز
باورنم نیست كه خواننده ی شعرم باشی
كاشكی شعر
مرا می خواندی

576:

چون چرخ بکام یک خردمند نگشت خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت

در دهر هر اون که نیم نانی دارد از بهر نشست آشیانی دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی گو شاد بزی که خوش جهانی دارد

کم کن طمع از جهان و میزی خرسند از نیک و بد وقته بگسل پیوند
می در کف و زلف دلبری گیر که زود هم بگذرد و نماند این روزی چند

یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد از کوزه شکسته‌ای دمی آبی سرد
مامور کم از خودی چرا باید بود یا خدمت چون خودی چرا باید کرد

اون مایه ز دنیا که خوری یا پوشی معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد هشدار تا عمر گرانبها بدان نفروشی

577:

چه قدر دردناك هست
فهم پذیرش سكوت
سكوت متجلی كننده ی حقایق
حقایق یكی نشدن ها
حقایق هجرها و گدازها

578:

در نگاهم یک غروب سرد بود
سرنوشتم جاده های درد بود

از میان برگ های سبز باغ
قسمت من برگ های زرد بود

579:

هزاران نفر برای باریدن باران دعا می نمايند
غافل از اونکه خداوند با کودکی هست
که چکمه هایش سوراخ هست."

580:

چه نزدیک...در چه فاصله...چه تفاوتSo close no matter how far
از فاصله من و دلم بیش نمیتوان بود...Couldn’t be much more from the heart
باور کنیم برای همیشه اونچه هستیم را Forever trusting who we are
و هیچ چیز دیگری مهم نیست...And nothing else matters

581:

خوش و جانبخش، چو بوی گل سرخ
که سحر می شکفد
نغز باشد "به تو اندیشیدن"
به تو می اندیشم؟

582:

بيدارم
نپنداريدم در خواب
سايه شاخه‌اي بشكسته
آهسته خوابم كرد.
اكنون دارم مي شنوم...



583:

بااشک های مان
تهمت به جاودانگی درد می زدیم

با درد های مان
بهتان به عشق

584:

در این وقته هیچ‌كس خودش نیست
كسی برای یك نفس خودش نیست

همین دمی كه رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست

585:

شب سياه هست و سياه‌تر از اين نمي‌شود ،
در فراسايشان اين پنجره
همه چيز سياه هست ،
سياه‌تر از حد تصور ما.!..

به تاريکي اعتماد نکن

586:

آواز این پرنده
مثل حضور مبهم تنهایی هست

587:

یک لحظه چشم های تو را دیدم

عجب تماشایی

و سر شاخه های دلم

سبز شد

جوانه زد

قلم برداشتم که .

.

.



نه !!!

من این سیب سرخ را

با هیچ کس قسمت نخواهم کرد




588:

در نگاهت همه مهربانی هاست :
قاصدی که زندگی را خبر می دهد
و در سکوتت همه صداها :
فریادی که بودن را تجربه می کند

589:

تو تنها نگینی هستی که شب هنگام از خاک بر آسمان ها می تابی

دوست داشتم بدانم کجاست این نور زیبا

آمدم تا خلوت تو ...





590:

در موقعيت میان ستاره ها
شلنگ انداز
رقصی میکنم-
دیوانه
به تماشای من بیا!

591:

تاپیک جالب و خوبی دارید پرنده مهاجر

*

بیابرویم روبه روی باد شمال

اون سوی پرچین گریه ها

سر پناهی

خیس از مژه های ماه رابلدم که بیراه ی دریا نیست

592:





شب دستی سیاه و خویش بر سر می زد
از دور کسی بال کبوتر می زد
مرغی به سر شاخه ی غم می نالید
در سینه یمن شوق تو پر پر می زد

593:

دورم از تو ...

اما با تو ...

لحظه ها رو زنده هستم ...


594:

چراغي در دوردست
روشنايي را نجوا مي كند

595:

بر جوار کلبه ام که زندگی ست با خط سیاه عشق یادگارها کشیده ام



596:

من برمی خیزم!

چراغی در دست
چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم
اینه ئی برابر اینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم

597:

شرار شوق تو در دلم نمشود خاموش

همیشه یاد تو این یاد مهربان با من

598:

بايد تو را بسرايم
وگرنه خواهم مرد

599:

گذشته شب ز نيمه
چراغ خانه خاموش
همه خوابيده در گوش و کناري
و من بيدار بيدار
دو چشمانم ...

600:

هیچ وقت ...هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شدا
مشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که بخاطر لرزش دستانم
در زیر اواری از رنگ ها ناپدید ماند....


601:

و تو چه می دانی که روزهای تلخ پیر میکند ای نیامده از راه...



602:

آزرده ات کردم؟
با دیدگانی نگران به من خیره می شوی
اما این ها اشک های من اند

603:

نیامدی............................


نگاهم دست خالی بازگشت

604:

آسمان در عطش دیدار انسان
دل دل می زند

انسان در اسارت شیطان پر پر.

605:

با من کس این نفرمود :
ژنده گلیم خویش
ازچنگ موج خیزرهاندن
راه نجات نیست
دام اسارت هست

606:

بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه،دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست!

607:

هركه شد محرم دل در حرم يار بماند
وان كه اين كار ندانست در انكار بماند

اگر از پرده برون شد دل من غيب مكن
شكر ايزد كه نه در پرده پندار بماند

608:

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت /میخواری و مستی ره ورسم دگری داشت / پیمانه نمی داد به پیمان شکننان باز/ ساقی اگر ازحالت مجلس خبری داشت

609:

پرودگارا سرنوشت مرا خوب بنویس
تقدیری مبارک...
که انچه تو دیر می خواهی زود نخواهم
و انچه که تو زود می خواهی دیر نخواهم

610:

ادكلنهاي متفاوت
بي‌تفاوت از كنار هم مي‌گذرند
عطر سلامي نمي‌شنايشان

611:

به کجا خواهم رفت !
نمیدانم
اما خواهم رفت ،

اینبار شاید که برگشتی نباشد ...
__________________

612:

صدای کوچه تنها در زمزمه ی جویبار بود
و تولد صدا , شاید از دور می آمد
اون قدر در انتظار تو نشستم
که پرنده در دستهایم آشیانه ساخت
اون قدر در انتظارتو نشستم
که پیچک همسایه در من پیچید
و بر شانه ام گل کرد
طلوع در قلب من
در این دشت بی لاله چه غمگین هست




613:

باران باش و ببار
نپرس پیاله های خالی از ان کیست......

614:

یک نفس اگرمرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک

615:

نوش دارویی بعد مرگ سهراب آمدی

616:

نمی دانم چرا وقتی مسیر زندگی هموار میگردد
بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد
به وقت عیش وغزت می نوازد طبل به دستی
به وقت تنگدستی مومن دیندار می گردد


617:

دراین دنیا که مردانش عصا از کور میگیرد
من از خوشباوری اینجا محبت جستجو کردم

618:

در گرگ و میش
کلماتی جدید می نگارم برای گوش های تو
حتا حالا هم خوابیده ای

619:

ترانک:
( ریشه های گم شده
ریشهای طراحی شده
بنیانهای سست شده
بینی های جراحی شده
چه زشت حقیقت ما انسانها در این ها گم شده...

)

620:

آزرده ات کردم؟
با دیدگانی نگران به من خیره می شوی
اما این ها اشک های من اند

621:

عشق هستی با تو معنا میشود/ لحظه هایم با تو زیبا میشود
دل که بی توقطره ای ناقابل هست /با تمنای تو دریا میشود

622:

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
اونچه خود داشت زبیگانه تمنا میکردم

623:

بر تپه ها بایست
پریشان کن
ینک هجوم فاصله ها را
ای آمده ز عمق فراموشی

624:

یه روزی میادمی بینی رفتم وتنهاترینی
دیگه رفتم ازکنارت منوهرگزنمی بینی
مادوتاسنگیم وشیشه می دونی که جورنمی شه

یابیاشیشه ای باشیم یامیرم تابه همیشه
دلم ازدست توخونه,نمی خوادباتوبمونه
می ره ازساحل عشقت پیش قلبت نمی مونه

625:

دگر گوشی به آغوش دلم نیست
صدا آشنایی یاورم نیست
بغیر از لاشه پوسیده دل
در این خانه کسی هم یاورم نیست


626:











چراغي در دوردست
روشنايي را نجوا مي كند

627:

عشق در قالب الفاظ نبود
ما به یک حرف تمامش کردیم

شربتی را که به هر درد دوا بود
نچشیدیم و حرامش کردیم

628:


دراین دنیا که مردانش عصاازکور میدزدند

منه خوشباورنادان محبت آرزوکردم

629:

من نه عاشق هستم ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم وتنهایی ویک حس قریب که به صد عشق و هوس می ارزد

630:

ترانک:


اب تشنه
در سراب
غرق مي شود...


631:

دوباره بر می گردم
جاده دوباره خاموش خاموش هست
انگار کسی نیامده هست
اب همچنان منتظر هست
و تمام شد

632:

آدامس تعارفت نمايند ممنونی!
اون وقت یه عالم هدیه ات کردند بی منت!
چه جوری می خوای جبران کنی؟

633:

صیاد!
گیرم که بالِ پرنده شکستی
با پرواز چه می‌کنی؟

634:

بابال شکسته پرگشودن هنراست
این راهمه پرندگان میدانند

635:

به کجا خواهم رفت !
نمیدانم
اما خواهم رفت ،

اینبار شاید که برگشتی نباشد ...

636:

تمام ماهی ها فرار مینمايند
تنها ، منم که می مانم
و دلم را به قلابت بَند میکنم
سال هاست ....

و تو ...
، فراموش کرده ای ، مرا بالا بکشی ...!!!

637:

شبیه ملوانی سرگردانم
با سکانی لرزان در دست
به هنگام عبور از تنگه ای تاریک
چند و چون مسیر پر خم و پیچ عشق را
نمی شناسم...

638:

*****نمیدانم چه هنگام
ازکدامین راه******
ولی یکباردیگربازخواهی گشت.........

639:

ابر ابتدای باران هست
گريه
آغاز عشق

640:

ارزش ها
زير همه چيز خالی شده هست
حتی ابروی مردان

641:


نسل سوم

پدر راه چمر ان را انتخاب کرد
پسر
بلوار چمران را

642:

شعری که تکانت ندهد،
گهواره هست
خوابت می کند

643:

نغمه ي خاطر نواز مرغ شب
كاروان ماه را همراه بود
نيمه شبها آسمان را عالمي ست
آه اگر اين آسمان بي ماه بود!

644:

چه
غم های بزرگی نهان هست
در عبارت
دوست داشتن...


645:

از پشت کوه آمده بود
ونام زنانه‌اش
اصلاً ربطی به طعم سیب نداشت
مثل روز روشن بود امّا
شب را از بخت کسی دزدید
که نام مردانه‌اش
اصلاً ربطی به عاشقی نداشت

646:

تو گلی
اگر گلایه کنی گلایلی
اگر روی بگردانی آفتاب گردانی!

647:

فقر بیداد می کند
فرق بیداد می کند
عدالت علوی:عمارت حلبی!

648:

عاشق چگونه صادق هست
که در انتظار
دلش هزار راه می رود

649:

مورچه های بهار
غالبا به زمستان نمی رسند
تلاش برای دیگران
دل انگیزتر هست

650:

کولر رانده ی بام
بخاری دنج اتاق
گرم اگر باشی دلخواهی

651:

ترانکها را دوست دارم
با اونکه هیچ کس
از درد لذت نمی برد!

652:

در تاریخ چه روی داده هست
که حروف«غدیر»
با «دریغ»برابر هست؟!

653:

کلاغ بر شاخه ی عریان پاییز
این نوحه ی سیاه
اندوه بهار هست

654:

آهوی خراسان نیستی
گرگ قوچان*
نباش!

655:

ابر ابتدای باران هست
گريه
آغاز عشق

656:

ارزش ها
زير همه چيز خالی شده هست
حتی ابروی مردان

657:

پرسه

به راه «مالرو» می روم
ولگردی را با وبگردی
مدرن کرده ام!

658:

من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

659:

در گرگ و میش
کلماتی جدید می نگارم برای گوش های تو
حتا حالا هم خوابیده ای

660:

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی٬چه نیازی٬چه غمیست...
یا نگاه تو ٬که پر عصمت و ناز٬بر من افتد
چه عذاب و ستمی ست
دردم این نیست ولی
دردم این هست که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم! آهوکم!
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم...!

661:

چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را
با كسي تقسيم مي كردم ،
و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ،
بماند كه اونقدر فاصله زياد شده
كه هرچه فرياد مي زنم گايشانا صدايم را نه تو مي شنايشان
و نه هيچ كس ديگر...

662:

من سطر آخرم
یک نقطه
یک سکوت...

663:

در کون مکان دیراه دواور را که شعاعیست ...

یا العجب در عجبم این همه معنا ز بهر چیست .......

به یک هوی دگر می برد زیاد ان کون و مکان

664:

روبه رو خورشید هست
پنجره فاصله کاذب بین من ونور

پنجره یک دیوار
من گشودم تن سردش را باز
میسرایم غزلی از اغاز
(ر.م.سایه)
86/1/13

665:

غم تو اين غم شيرين را
با خودم به گورخواهم برد ...

666:

در زدم او فرمود جانم کیستی
فرمودمش تو عاشق من نیستی ؟
فرمود نه ، اما ببینم تا به کی
پشت این در منتظر می ایستی .

667:

هر جا صدایی خسته بود
هر جا دلی شکسته بود
هر جا لب جاده کسی به انتظار نشسته بود
هرجا کسی نفس نداشت مهلت پیش و پس نداشت
هر جا دیدی پرنده ای لونه به جز قفس نداشت
به یاد من باش...

668:

دانی که را سزد صفت پاکی
اونکو وجود پاک نیالاید

در تنگنای پست تن مسکین
جان بلند خویش نفرساید

دزدند خود پرستی و خودکامی
با این دو فرقه راه نپیماید

تا ایجاد ازو رسند بسایش
هرگز بعمر خویش نیاساید

اونروز کسمانش برافرازد
از توسن غرور بزیر آید

تا دیگران گرسنه و مسکینند
بر مال و جاه خویش نیفزاید

در محضری که مفتی و حاکم شد
زر بیند و خلاف نفرماید

تا بر برهنه جامه نپوشاند
از بهر خویش بام نیفراید

تا کودکی یتیم همی بیند
اندام طفل خویش نیاراید

امت بدین صفات اگر یابی
گر نام او فرشته نهی، شاید

669:

چشمه ی چشمای تو دریای اب

چشمای خسته من دنبال خواب

با خیال تو شبا چشم من خواب نمیره

برق اون چشمای مست دیگه از یاد نمیره


670:

دلم مي خواست بهانه اي باشي براي فراموش كردن همه چيز...
اما حالا دلم مي خواهد بهانه اي باشد براي فراموش كردن او ...

671:

باران باش و ببار
نپرس پیاله های خالی از ان کیست......

672:

صیاد!
گیرم که بالِ پرنده شکستی
با پرواز چه می‌کنی؟

673:

چگونه شيشه شوم؟وقتي كه نگاهها همه از سنگ‌اند!

674:


فرموده بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
من شکستم هر دو را
فرموده بودم،از سکوتت،از
غرورت خسته ام
به خاموشی م
غرورانه ات
شکستی تو مرا

675:

حال زمین بد هست
وقتی که ابر هم
همدست پلک توست.

676:

سخت مي گذرد،
روزها.

روزهايي
که خميازه مي کِشند،
و
جا خوش کرده اند.

ومن
در جاده اي که رفته اي ،
مانده ام
و
هنوز
شمارشم
ادامه دارد.

677:

در گرگ و میش
کلماتی جدید می نگارم برای گوش های تو
حتا حالا هم خوابیده ای

678:

دست خودشان نیست
وقتی از فرط معصومیت
با تابشی از جنس عشق
روح‌های ولگرد بعدازظهر را
بر نیمکتی سنگی
کشتار می‌نمايند،
چشم‌هایت.

679:

ابر ابتدای باران هست
گريه
آغاز عشق

680:

يك نفر امد صدايم كرد ورفت درقفس بودم رهايم كردورفت

681:

آواز این پرنده
مثل حضور مبهم تنهایی هست

682:

ما که اين همه براي عشق
آه و ناله ي دروغ مي نماييم




راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
-که بي دريغ-
خون خايشانش را نثار عشق مي نمايند




از نثار يک دريغ هم
دريغ مي نماييم؟

683:

همه ارزش دست و دلم از اون بود
كه عشق پناهي گردد
پروازي نه گريز گاهي گردد
اي عشق اي عشق
چهره آبيت پيدا نيست

684:

گاهی برای شنیدن تو دلم تنگ میشود ....
به جاده نگاه می کنم
و چشمانم پاییزی را به دنیا می بخشد
تو ....
مراقب می شوی
و من ....
به امتحان قلب تو دیر می رسم

685:

در هر باد ،
طنين صداي تو بود

بر هر خاک ،
رد پاي تو فرو رفته بود

و در هر آب ،
انعکاس سيمايت

در هر آتش ،
گرمي دستانت...

اونگاه که من
کوچه به کوچه
خانه به خانه
نشان تو مي خواستم..

686:

آفتاب،اگر می دانست آفتاب هست
تاقچه بالا
می گذاشت

687:

سگ خانگی تو را شناخت
به ماه پارس میکند

688:

بادها
به بیدی می لرزند!

باد هم،باد قدیم.

689:

دوباره بر می گردم
جاده دوباره خاموش خاموش هست
انگار کسی نیامده هست
اب همچنان منتظر هست
و تمام شد

690:

تو را هر لحظه به خاطر میاورم
-بی هیچ بهانه ای-
شاید دوست داشتن همین باشد

691:

آسمان در عطش دیدار انسان دل دل می زند
انسان در اسارت شیطان پر پر

692:

گمنام بودم
تا زد ومرگ
به صرافتم افتاد

693:

بیشتر از مرگ
می گوییم
تا بیشترزندگی کنیم

694:

از دنیا
جز مرگ ندارم
با همسایه ام قسمت می کنم!

695:

گنجشک ها
ارزن ها را از آسمان بر میگیرند
صبح هست

696:

من صدایی نمیشنوم...
مگر صدا مرده هست؟
پس چرا مرثیه سر نمیدهید؟
بنالید...بنالید ای همه مرغان سر از تن جدا...

697:

آسمان ابر هست و
اين تک اشاره بس ،
که اشک های بی بهانه را
بر خيال بی امان شانه ات
روان کنم...!

698:

بادها
به بیدی می لرزند!
بادهم بادهای قدیم.


699:

یارانه دستهایت را از من قطع نکن
من زیر خط فقر مهربانی ات هستم

700:

به چشم کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه اوج بگیری کوچکتر خواهی شد.


701:

چار چشمی
بهتر از چوپان
گله را می پاید،گرگ
اینم از ترانک های ما البته اسم این شعر ها(هایکو)ه.

702:

گربدانم که نسیم
از سر کوی شما می گذرد
می شوم بوی گُلی
می نشینم سر راه

703:

به نیمه شب صدای خنده ات می آمد
پنجره را گشودم برف می بارید

704:

می گویند که شیشه ها احساس ندارند ولی وقتی
روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم - دوستت دارم -
آرام گریست.


705:

هنوز
دامنه دارد
هنوز هم که هنوز هست
درد
دامنه دارد
شروع شاخه ی ادراک
طنین نام نخستین
تکان شانه ی خاک
و طعم میوه ی ممنوع
که تا تنفس سنگ
ادامه خواهد داشت
و درد
هنوز دامنه دارد ...

706:


مادربزرگ
گم کرده ام در هیاهوی شهر
اون نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم

جسین پناهی

707:

خوشترک می وزد امروز نسیم
زود تر مرغ سحــــر شد بیدار
مست تر می غلتد آب به جوی
و به هم رهگذران
مهربان می نگرند
*
تو مگر دیشب ازین کوچه گذشتی ای دوست؟

708:

دست خالی از شکار باز می گردیم با خورجینی از شبنم شرم

709:

شب سياه هست و سياه‌تر از اين نمي‌شود ،
در فراسايشان اين پنجره
همه چيز سياه هست ،
سياه‌تر از حد تصور ما.!..

به تاريکي اعتماد نکن

710:

حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن هست
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از اون که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !

711:

آیینه‌ها دچار فراموشی‌اند

و نام تو

ورد زبان كوچه خاموشی …

امشب

تكلیف پنجره

بی چشمهای باز تو روشن نیست! …

712:

حرف ها دارم اما ...

بزنم یا نزنم ؟
با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟

همه ی حرف دلم با تو همین هست که « دوست ...

»
چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

فرموده بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این هست :
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم :
بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

قیصر امین پور

713:

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یك دهان شد هم آواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

714:

چشمهای من به جای دستهای تو

من به دستهای تو آب میدهم

تو به چشم من آبرو بده

من به چشمهای بیبرنامه تو قول میدهم

ریشه های ما به آب , شاخه های ما به آفتاب میرسد

!ما دوباره سبز خواهیم شد

715:

این شعر هایی که نوشتین خیلی قشنگن ولی بعضیاشون واقعا ترانک نیستن چون با این که مضمونشون عمیقه،کوتاه نیست.دو ویژگیی که پرنده مهاجر برای ترانک فرموده...مگه نه؟

716:

اگر بخواهم
پرنده را زندانی کنم
قفسی به وسعت آسمان می سازم.


717:

من برمی خیزم!

چراغی در دست
چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم
اینه ئی برابر اینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم

718:

از بی گناهی
قالی
بر دار می شود.


719:

صیاد!
گیرم که بالِ پرنده شکستی
با پرواز چه می‌کنی؟

720:

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست!

721:

وقتی تو نیستی همه نیستند
نه که نیستند هستند ولی مثل تو نیستند

722:

تلخ اونچنانم
که هفت دریا را
تاب شستن اندوهم نیست..

723:

بيدارم نپنداريدم در خواب سايه شاخه‌اي بشكسته آهسته خوابم كرد.اكنون دارم مي شنوم...


724:

می خواستم بگویم
فرمودن نمی توانم
آیا همین که فرمودم یعنی همین که فرمودم؟

725:

آواز این پرنده
مثل حضور مبهم تنهایی هست

726:

كودك
با گربه‌هایش در حیاط خانه بازی می‌كند
مادر، كنار چرخ خیاطی
آرام رفته در نخ سوزن
عطر بخار چای تازه
در خانه می‌پیچد
صدای در!
ـ «شاید پدر!»

727:

شهيدی كه بر خاك می‌خفت
چنين در دلش فرمود:
«اگر فتح اين هست
كه دشمن شكست،
چرا همچنان دشمنی هست؟»

728:

کسی هرگز نمیداند چه سازی میزند فردا
چه میدانی تو از دیروز، چه میدانم من از فردا
همین یک لحظه را دریاب که فردا میشوی تنها

729:

جدایی
بی وفایی
رنج دوری
همه باشند گناه اشنایی

730:

عشق لالایی بارون تو شب
نم نم بارون پشت شیشیه هاست
اخرین لحظه با تو بودن
اخرین پناه موندن منه

731:

باز باران بارید خیس شدن خاطره ها
مرحبا بر دل ابری هوا
هر کجا هسی باش آسمانت آبی
تمام دلت از غصه های دنیا خالی

732:

حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه هست.

733:

تنهاي آدما به عمق درياست ، ولي براي پر كردنش يك ليوان محبت كافيه.

734:

تو را با دادگاه خواهم کشید...

شاید به حبس ابد محکوم شوی

جزییات جنایتت معلوم نیست

اما،

اثر انگشتت را...

روی قلبی شکسته یافته ام!!!

735:

من،سکوت و شب،عاشق هم هستیم

و از اون لحظه که خورشید این را فهمیده...

زودتر به آسمان می آید

تا خروس های بی محل...

راحت مان نگذارند!!!

736:

برایم سیگاری آتش بزن ؛

میان لب هایم بگذار ،

و دور شو .

.

.

پر از باروتم ! .

.

.


737:

همه ارزش دست و دلم از اون بود
كه عشق پناهي گردد
پروازي نه گريز گاهي گردد
اي عشق اي عشق
چهره آبيت پيدا نيست

738:

سهم من نیست به جز عطر غرور
غیر بوییدن یاسی در خواب

یا تبسم زدنی محو و خموش
به نگاهی که بیافتاده به آب
پشت این پنجره های بی نور
دیدن قطره آبی، دریاست
یا در این وحشت تلخ و تاریک
یک ترنم ز صدایت غوغاست
طمع خنده ندارم هرگز
به نسیمی دل من میلرزد
در ره جرعه ای از جام وصال
اگر از جان گذرم می ارزد

739:

حالا که میروی
پنجره را باز بگذارو برو
هوایم به وسعت حرف های نفرموده گرفته هست




740:

اون نفس که آسمان ابریست
و ابر نای باریدنش نیست،
چه کسی می داند؟
از کودکی که حال پریدن و
مطالعه"بارون تیره تیره" دارد..


741:

در بارگاه قدس که جاي ملال نيست

سرهاي قدسيان همه بر زانايشان غم هست

جن و ملک بر آدميان نوحه مي‌نمايند


گايشانا عزاي اشرف اولاد آدم هست

(محتشم كاشاني)

742:

چه گویمت که چه دیده روح خسته من
چه کردعشق تو با چشم و گوش بسته من
دریغ ودرد که هرجا که سنگ حادثه هست
خورد به پای من وساغر شکسته من

743:

یا حسین جان
هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست

744:

قسمت این بودکه من باتومعاصرباشم / تادراین قصه پرحادثه حاضرباشم

توپری باشی وتااونسوی دریابروی / من به سودای تویک مرغ مهاجرباشم .

745:

مهرت به هزارچهره آراسته هست / زیبایی ات از رونق ما کاسته هست
من اونچه دل تو خواست هرگزنشدم / اما توهمانی که دلم خواسته هست .

746:

در این وقته هیچ‌كس خودش نیست
كسی برای یك نفس خودش نیست

همین دمی كه رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست

747:

دانی ودانم که جانم جان توست
پس نزن اتش به جانم
چون که جانم جان توست
گر زنی اتش به جانم تا بسوزد دررهت
ذره ی خاکسترم هم عاقبت خواهان توست

748:

آواز این پرنده
مثل حضور مبهم تنهایی هست

749:

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق اتشین پر از درد بی امید

مرا در وادی جنون کشانده بود

رفتم تا داغ بوسه پر حسرت تورا

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

750:

من در آیینه نگاه کردم
دیدم هیهات
تا نهایت تنهاست..

751:

هردو باهم به خط پایان میرسند
اسب مسابقه و
مسابقه

752:

كايشانر تنت را به باران زدند
تن آسمان از عطش جان گرفت
تو مي رفتي و چشم من چشمه بود
و من خيس بودم كه باران گرفت

753:

هر که را دیدم خيانت کرد و رفت
هر که با من بود یار من نبود
هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت
خود ندانستم از این غمها چه سود

754:

اگر می دیدم غم روز جدایی را

به دل هرگز نمی دادم خیال اشنایی را

755:

وفای شمع را نازم که سپس سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد
نه چون انسان که سپس رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

756:

درد من حصار برکه نیست!
درد زیستن با ماهیانی ست که فکر
دریا به ذهنشان خطور نکرده هست.


757:

آسمان در عطش دیدار انسان
دل دل می زند

انسان در اسارت شیطان پر پر.

758:

ما دو شاخه ی یک درخت بودیم!
کاش باد از دو سو می وزید!

759:

بس در طلبت کوشش بی فایده کردم!
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده...

760:

آرزو چیز دیگریست

وخاطره چیز دیگر

توی شهری آفتاب ندیده

بگو چطور می شود زندگی کرد؟(اورهان)

761:

گاهگاهی بیادت غزلی می خوانم

تا نگویی که دلم غافل از ان عهد و وفاست

خوب رویان همه گر با دل من خوب شوند

خوب من با همه خوبان حساب تو جداست

762:

بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهی / به روح بی برنامه من تو اظطراب میدهی

دلم پر از گلایه ها تنم اسیر درد و خون / ولی تو قهر با دلم برای لحظه ای مکن


763:

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کردو

اشک من تورا بدرود خواهد فرمود

نگاهت تلخ و افسرده هست

دلت را خار خار نا امیدی سخت ازرده هست

غم این نابسامانی همه توش و توانت را زتن برده هست!

و اشک من تو را بدرود خواهد فرمود

764:

نه زمین باش و نه خاک، که تو را خوار نمايند / وانگهی ذهن تو را پر ز مردار نمايند

آسمان باش که خلقی به نگاهت بخرند / وز پی دیدن تو، سر به بالا ببرند .

.

.

765:

به دنبال تو مي گردمترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

که قدري از حصار اين جهان بيرون رايشانم و ساغري از باذه ي آتش به کام يکدگر ريزيمترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

که قدري از فراز عشق بالاتر رايشانم و درد را غم زار دل سازيمترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

که قدري محو در چشمان هم باشيم...ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

766:

جهان اتفاقی درونی ست

فکر عبور از پل های کجا به کجا خوابم نمی کند


اینجا همیشه بندری برای قایق سینه چاک می شود

و ساحل احمقانه ترین مرگ دریاست!




767:

آسمان، بار امانت نتوانست كشيد»
آدمي آمد و محنت‌كش يك عالم شد

768:

این همه خونی که دنیا در دل ما می کند

جای ما هر کس که باشد ترک دنیا می کند

هر وقت گویم که ترک دنیا می کنم

تا که فردا می رسد امروز و فردا می کنم

769:

این یک دو سه روز عمر گذشت

چون اب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت

روزی که نیامده ست و روزی که گذشت

770:

در این زمینی که وقت کاشت مرا
گل زیبایش بجز خار نبود
پستی و هرزگی وهرزه دری
حسرتها بحر کسی عار نبود
زار وبدبخت وگرفتار کسی
که به این عار گرفتار نبود

771:

من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم
چون ندارم همدمی بازیچه دل ها شدم

772:

وقتی تنها می شوم با خنده یادت می کنم

سخت هست می دانم ولی یک روز عادت می کنم

773:

رفتي دلم شكستي اين دل شكسته بهتر
پوسيده رشته ي عشق از هم گسسته بهتر

من انتقــام دل را هرگــــــز نگيـــــرم از تو
اين رفتــه راه ناحــق در خون نشستــــه بهتر

774:

به یادت هستم بی هیچ بها نه ای

شاید دوست داشتن همین باشد

775:

مستم از باده ،که مستی هم بلاست

باده ی عاشق زهر باده جداست

بی وفا ، مستی مگر از باده ی عشقت نبود
کین چنین دل را شکستی،کین شکستن هم خطاست

776:

کنار برکه دلم نشستم و نیامدی

دوباره در سکوت خود شکستم ونیامدی

سوال کردم از خدا نشا نه ی خا نه ی تو را

سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیا مدی

777:

با عشق به من به من خیانت کردی
دل دادم و تو رد امانت کردی
رفتی و چه آسوده ز من دل کندی
هر دو قلمت خورد اگر برگردی !! …

778:

به تو می اندیشم

ای سرا پا همه خوبی

تک وقتها به تو می اندیشم

همه وقت همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان

تو بیا تو بمان با من تنها تو بمان......................


779:

امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد
گپ زدن با در و دیوار صفایی دارد
همه رفتن از این خانه ولی غصه نرفت
بازم این یار قدیمی چه وفایی دارد

780:

رودگارا سرنوشت مرا خوب بنویس
تقدیری مبارک...
که انچه تو دیر می خواهی زود نخواهم
و انچه که تو زود می خواهی دیر نخواهم

781:

کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت

کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت

782:

«- بر ایشان مگیر!»

چنین فرمود و چنین کردم

لایه تیره فرو نشست
آبگیر کدر
صافی شد
و سنگریزه های زمزمه
در ژرفای زلال
درخشید

783:

ای دل از خواهش بیجای تو بیچاره شدم.


784:

قایقی خواهم ساخت ......

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب
پشت دریا شهری هست
که در اون پنجره ها رو به تجلی باز هست

785:

خدا.....
بودنت برای من کافی ست
در گذر تنهایی
چقدر وفاداری تو
هنگام بی کسی
راحت بودن من با تو....

786:

شب هست و در سکوت شب نشسته ام به خاطرت/ و دلخوشم به این دلی که بسته ام به خاطرت
ببین چگونه مهربان طلسم کرده ای مرا/ که از تمام قبله ها گسسته ام به خاطرت

787:

سخت مي گذرد،
روزها.

روزهايي
که خميازه مي کِشند،
و
جا خوش کرده اند.

ومن
در جاده اي که رفته اي ،
مانده ام
و
هنوز
شمارشم
ادامه دارد.

788:

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

789:

دختران فراری

فال بين گمشده هاي زن را در آينه ديد :
شوهر تبعيدي در خارك
دختر فراري در پارك

790:

کاش می دانستم چیست

انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

791:

ارزش ها
زير همه چيز خالی شده هست
حتی ابروی مردان

792:

چه کسی میگوید که گرانی شده هست ؟

دوره ارزانیست


دل ربودن ارزان

دل شکستن ارزان

آبرو قیمت یک تکه نان

و دروغ از همه چیز ارزانتر


قیمت عشق عجب کم شده هست


کمتر از آب روان

و چه تخفیف بزرگی خورده ، قیمت هر انسان !

793:

و در یاد منی.....

اسمان به اسمان

کوچه به کوچه

رویا به رویا

هر جایی که می نگرم با منی

........

و اما ...............


794:

شیطان اونجاست که خدا نباشد
خدا همه جا هست
پس به دست خود شیطان را ایجاد نکنیم!!

795:

نسیم ملایم مهربانیت

روح بی تابم را نوازش می دهد

با تو پنهانی ترین عمق وجودم

نور باران می شود

باران رحمت بودنت

796:


قسم به لحظه های عاشقانه ای كه اشك

دوباره حلقه می زند به چشم من، برای تو

تمام آسمان شهر تیره می شود و من

هنوز خیره مانده ام به سمت روشنای تو

797:

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))
تو ماه را
بیشتر از همه دوست می داشتی
و حالا ماه هر شب
تو را به یاد من می آورد
می خواهم فراموشت کنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره ها پاک نمی شود ...

798:

خدا تو را از خاک آفرید
تا سپس باران
تنت، مُهری باشد
برای سجده لب‌هایم
...


799:

گرد يک درياچه
سپيده دم را انتظار می کشند
هم شکارچی و هم مرغابی

800:

خنده باران

آسمان زیبا زمین شاداب
چشمها شسته دیدها بینا
به چه پر رونق هست کار خزان
وچه زیباست خنده باران
به گمانم که میهمانی توست
یاکه عشق هست صاحب این جان
از چه رو خنده برلبانت نیست
ای عزیز دلم بخندو بدان
عمر دنیا ست این سه و پنجش
گر به غم بگزرانی اش ارزان
حسرت دائمی به جان داری
پس بشادی و شادمانی اش بنشان

محمد نسیمی

801:

ترانکها را دوست دارم
با اونکه هیچ کس
از درد لذت نمی برد!

802:

اونان که عشق خود را آشکار ننمايند معشوق نخواهند بود (شکسپیر) اونان که عشق خود را آشکار ننمايند معشوق نخواهند بود (شکسپیر) اونان که عشق خود را آشکار ننمايند معشوق نخواهند بود (شکسپیر) اونان که عشق خود را آشکار ننمايند معشوق نخواهند بود (شکسپیر) اونان که عشق خود را آشکار ننمايند معشوق نخواهند بود (شکسپیر) اونان که عشق خود را آشکار ننمايند معشوق نخواهند بود (شکسپیر) اونان که عشق خود را آشکار ننمايند معشوق نخواهند بود (شکسپیر)
اونان که عشق خود را آشکار ننمايند معشوق نخواهند بود (شکسپیر)
اونان که عشق خود را آشکار ننمايند معشوق نخواهند بود (شکسپیر)
اونان که عشق خود را آشکار ننمايند معشوق نخواهند بود (شکسپیر)



803:

دنيا دور سرش چرخيد چرخ خورد ، چرخ شد اون گناه معصوم

804:


هر رهگذری محرم اسرار نگردد / صحرای نمکزار چمن زار نگردد

هر جا که رسیدی طرح رفاقت مکش ای دوست / هر بی سر و پا یار وفادار نگردد .

.

.

805:

آهي هستم

كه عاشق لبخندي شده ام ...

چگونه تاب آورم..؟

806:

یکی بود یکی نبود
اشکی بود ! تلخی نبود
باغی بود ! گُلی نبود
آهی بود ! دلی نبود
راهی بود ! جاده نبود
نوری بود ! گرمی نبود
زیر گنبد کبود
رازی بود قصه نبود
من بودم ! مایی نبود!

807:

حال زمین بد هستوقتی که ابر همهمدست پلک توست

808:

تو گلی
اگر گلایه کنی گلایلی

اگر روی بگردانی آفتاب گردانی!

809:



دل من دیر وقتی ست که می پندارد :

« دوستی » نیز گلی ست

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظریفی دارد

بی گمان سنگدل هست اون که روا می دارد

جان این ساقه نازک را

- دانسته -

بیازارد!



810:

فقر بیداد می کند
فرق بیداد می کند
عدالت علوی:عمارت حلبی!

811:

درین شبها،
که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر میترسد.
درین شب ها،
که هر آیینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان میکند هر چشمه ای سّر و سرودش را
چنین بیدار ودریاوار
تویی تنها که می خوانی

812:

خوشترک می وزد امروز نسیم
زود تر مرغ سحــــر شد بیدار
مست تر می غلتد آب به جوی
و به هم رهگذران
مهربان می نگرند
*
تو مگر دیشب ازین کوچه گذشتی ای دوست؟

813:

بهانه بسيار هست برای گريستن
تحملی بايد
که افشای راز سوختن
خصلت پروانه نيست..

814:

تلخ اونچنانم
که هفت دریا را
تاب شستن اندوهم نیست..

815:

حالا که میروی
پنجره را باز بگذارو برو
هوایم به وسعت حرف های نفرموده گرفته هست

816:

بيدارم نپنداريدم در خواب سايه شاخه‌اي بشكسته آهسته خوابم كرد.اكنون دارم مي شنوم...


817:

هیچ کلمه ای نیست
میان من و تو
این “ واو” حرف بی‌ربطی هست.

818:

من از تو سبز می شوم...

و تو از من...
به هم که گره بخوریم...
بختمان باز می شود...
و خوشبختی قسمتمان...!!!

819:

من برمی خیزم!

چراغی در دست
چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم
اینه ئی برابر اینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم.


820:

سرایی برایت به از دل ندارم
.....اگر عیب این خانه تنگی نباشد

821:

در شکست جام دل هیچ احتیاجش سنگ نیست،

این شقایق را نگاهی سرد خواهد شکست،

822:

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه براونم که از تو بگریزم...

فروغ فرخزاد




823:

آه از این دل
آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا، کس به آوازش نخواند.

824:

يك دو سه چار...را شامت تك تك
آهسته به دنبال تو رفتم با شك
وقتي كه بزرگتر شدم فهميدم:
تمرين جدايي هست قايم باشك...


825:

یک لحظه تمام آسمان را
در هاله ای از بلور دیدم
خود را و ترا و زندگی را
در دایره های نور دیدم
گویی که نسیم داغ دوزخ
پیچیده میان گیسوانم
چون قطره ای از طلای سوزان
عشق تو چکید بر لبانم
اونگاه ز دوردست دریا
امواج بسوی ما خزیدند
بی اونکه مرا بخویش آرند
آرام ترا فرو کشیدند


826:

قــرارش را تو میگذاری ،
بی قــراری اش را من به جان میخرم
اینبار هم همه چیز عــادلانه قسمت شده

مــگه نــه ؟!

827:

روی خواب هایم
عکس زنی بکش
که ماه را به موهایش سنجاق زده
بنویس من خواب مانده ام
و دستی
ستاره ها را از آسمان کودکی ام دزدیده

828:

مـهـربـــانـي تـا کــي؟

بـگـذار "سـخـت باشــم و ســـرد "..
.بـــاران کـه بـــاريــد.........چـتـــر بـگـيـرم و چـکـمــــه !!
خـورشـيـد کـه تـابـيــد....پـنـجـــره ببـندم و تـاريـــک !!!
اشــــک کـه آمـــــد
دسـتـمــــالـي بـــردارم و خـــشـک
دل کـه رفــت
نـيـشخـنـدي بـزنـــم و سـوت ..

829:

دلم میلرزد ، هرگاه
صدای جدیدی سلام میکنــد ...
قلبم با تمامِ قوا میکوبد ؛
نفسم تنگ میشود و
دستانم به لرزه می افتند ...
من دیگر کششِ خداحافظی ندارم!
ببخش که جوابِ سلامت را نمیدهم ......!

830:

یه روز زمینُ ترک می کنم
زمینُ!
یه روز!
شاید!
آخ اگه وُلوَوم می تونست بــپره.
آخ اگه می تونست.
چی می شد؟
پنجره اطاقُ میکــَندمُ می بستم به باربندشُ .

.

.

زمینُ ترک میکردم
می رفتم.

.

.

می رفتم.

.

.می رفتم.

.

.

تا هیـــچ جا
تو هیچ جا پنجره را می کاشتَم به تماشا
نمی فرمودی نور
نمی فرمودم خاک
به عــــشــــقِ نگاهَـــت اونجا
یه دنیــــا می ساختم غوغـــــا.

831:

ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))

متــــــــاسفم


نه براـے تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست
نه براـے خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم
متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را
از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم
تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم...!

832:

من از عقرب نمي ترسم ولي از «نيش» مي ترسم
ندارم شكوه از بيگانگان از خايشانش مي ترسم
ندارم وحشتي از يوز و ببر و حمله ی شيران
از اون گرگي كه مي پوشد پوشش «ميش» مي ترسم
...
...مرا با خانقاه و خرقه و درايشانش كاري نيست
ولي از اون مسلمانان «نادرايشانش» مي ترس



833:

من به صد خواهش و منت ز خدا خواسته ام
که در این ساعت خیر
مرغ آمین به سراغت آید
و دعایی که تو بر لب داری
به اجابت ببرد !!!

834:

ساقی بده پیمانه ای زان می که بی خویشم کند
بر حسن شورانگیز او عاشقتر از پیشم کند
زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم، فارغ ز تشویشم کند
نور سحرگاهی دهد، فیضی که می خواهد دهد
با مسکنت شاهی دهد، سلطان درویشم کند
سوزد مرا، سازد مرا، در اونش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا، بیگانه با خویشم کند
بستاند اون سرو سهی سودای هستی از "رهی"
یغما کند اندیشه را، دور از بداندیشم کند

رهی معیری

835:

رفتن و گم شدن از ماست نه از فاصله هاست

دل از این هاست که تنهاست نه از فاصله ها

گر چه دیگر همه جا پر ز جدایی شده هست
...
مشکل از طاقت دلهاست نه از فاصله ها..

836:

واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت،هم کلید زندگیست
فرمود: "زین معیار اندر شهرما، یک مسلمان هست اون هم ارمنیست" !!؟
پروین اعتصامی

837:

نازنین یار من غافل از کارمن تا به کی
از غم روی تو، ناله زار من تا به کی
دشمنی کار تو، دشمنان یار تو تا به چند
عاشقی کارمن، اشک و غم یار من تا به کی
سوز پنهانم میدانی اشکم خونینم می بینی
آتش دل ر ا ننشانی تا به دامانم ننشینی
دل سیهی که مراد رهی ندهی
بی تو باشد ای ماه یار من هر شب آه
از توسنگین دل وای وز تو نوشین لب آه
فتنه رویت دل من صید گیسویت دل من
ای بلای جان تا کی سوزد و نالد همچو نی
زآتش خویت دل من


ترانک ها((شعرهای کوتاه و لی با مضمون عمیق))رهی معیری

838:

بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم ما
...

به هم بد فرمودیم
ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم
از شما میپرسم، ما که را گول زدیم؟!!

839:

الهی دل خوشی باشه پناهت
گلای رازقی تن پوش راهت
الهی خوش خبر باشه قناری
بخونه تا خروس خون چشم به راهت
صفای دیدنت ای قصه نور
من و با خود ببر تا آخر دور
گلای پیرهنت، یاس و اقاقی
بمونم منتظر، تا قصه باقی

840:

من محو تماشایش،او در پی فرجامش
من در طلب بالش،او در حس پروازش
من مستم و آشفته،او فارغ و آسوده
چه قصه ی غمناکی،دل بستی و او هرگز!
(شعر از خودم بود،خوبه!؟)

841:

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو اونجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو اونجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو.

، فریب
قاصدک! هان ، ولی ...

آخر ...

ای وای
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند
اخوان ثالث

842:

درک:

كلاغ بر شاخة عريان پاييز
اين نوحه سياه
اندوه بهار هست

843:

شب سياه هست و سياه‌تر از اين نمي‌شود ،
در فراسايشان اين پنجره
همه چيز سياه هست ،
سياه‌تر از حد تصور ما.!..

به تاريکي اعتماد نکن

844:

باید وسط ِ هفته بیایی آقا
دیریست که جمعه های ما تعطیل هست

845:

چشمانت را ببند..

اونقدر آزموده ای

که بیراهه افسونم می کنی!

846:

فرمودیم چه شد یاد شهیدان!؟ فرمودند...

یک کوچه به نامشان نکردیم مگر!؟

847:

آسمان در عطش دیدار انسان دل دل می زند
انسان در اسارت شیطان پر پر

848:

کلاغی در ذهن من هست

پاره سنگی در دستم

از خودم می ترسم ...

849:

صدای گامهای سکوت را می شنوم
خلوتها از با همی سگها به دروغ و درندگی بهترند
سکوت گریه کرد دیشب

سکوت به خانه ام آمد
سکوت سرزنشم داد
و سکوت ساکت ماند سرانجام
چشمانم را اشک پر کرده هست

شعر:م امید

850:

گاهی
شلوغی پیاده رو بهانه ی خوبیست
که دست های کسی را برای همیشه گم کنی
درست در لحظه ای که تکه ای از دوستت دارم هنوز
در دهانت هست

اونوقت دیگر
چه فرق می کند
بر پیاده روهای خلوت همیشه باران ببارد
یا دست هایت را به هر که نشان می دهی به جا نیاورد ؟
او
با تمام رهگذران بی تفاوت از کنارت می گذرد
با تمام مسافران چمدان می بندد
و هر روز
با اولین قطار صبح اونقدر دور می شود
که تمام مزارع قهوه هم نتوانند
حرفی در دهان فنجان ها بگذارند

از
لیلا کردبچه

851:

بی تو

نه بوی خاک نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسکینم .

.

.

چرا صدایم کردی؟

چرا؟

852:

جان رفته ولی زخم جفایت نرود / تاثیر دو چشم بی وفایت نرود


فرشی ز دل شکسته انداخته ام / آهسته بیا شیشه به پایت نرود.

853:

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
ودلم بس تنگ هست
بیخیالی سپر هر درد هست
باز هم میخندم و اونقدر میخندم که غم از روی رود

854:

تو از کدوم اسمونی که مثله باران به دلم -باریدی
تو از کدوم شهری که شبنم خسته شبم -تو دلت جا میدی
تو کدوم بارونی که هنوز لبهام از -بارش تو تره
حتی تو این شبای تار عطر محبوبه شب -تورواز یادش نمیبره
بیا با من بیا نزدیکتر تا گلهام از عطر تو -مست بشن
تو از کدوم کهکشان ناشناخته برمن تابیدی -ای قلب من

855:

هم خونه ی من ای خدا

از من دیگه خسته شده

کتاب عشق ما دیگه

خونده شده بسته شده

خونه دیگه جای غمه

اون داره از من دور میشه

این خونه ی قشنگ ما داره برامون گور میشه

اون دست گرم و مهربون با دست من قهر دیگه

چشمهای غمگینش با من قصه شادی نمی گه

هم خونه ی من با دلم خیال سازش نداره

دستای مردونش دیگه

میل نوازش نداره

وقتی به یاد اون روزا

بوسه به موهاش میزنم

سرش به کار خودشه

انگار نه انگار که منم

شب تا میخوام حرف بزنم

اون خودشو به خواب زده

اون مثل روزگار شده

یه روز خوبه یه روز بده

ای دل من ای دیوونه بذار برم از این خونه

856:

می‌خواهم و می خواستمت، تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود، که این شعله ی بیدار
روشنگر شب های بلند قفسم بود

اون بخت گریزنده دمی‌ آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش تو هیهات که یک عمر
تنها نفسی‌ با تو نشستن هوسم بود

باﷲ، که بجز یاد تو گر هیچ کسم هست
حاشا که بجز عشق تو گر هیچ کسم بود

سیمای مسیحایی‌ اندوه تو ای عشق
در غربت این مهلکه فریاد رسم بود

لب بسته و پر سوخته از کوی تو رفتم
رفتم به خدا گر هوسم بود بسم بود

فریدون مشیری

857:

گوش کن....
جاده صدا می زند از دور قدم های تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست!!

858:

درک:

كلاغ بر شاخة عريان پاييز
اين نوحه سياه
اندوه بهار هست

859:

مي نايشانسم يادگاري
تا بماند ماندگار
کاش مي شد يک غزل از عشق خايشانش
مي نوشتم بر دل او يادگار...

860:

درد دل سوخته را من دانم
زاونكه خودبي دل و دلسوخته ام
همه سرگرم به تفريح و نشاط
ليك من ديده بر او دوخته ام

861:

پای سگ بوسید مجنون ایجاد فرمودند کافر هست / فرمود : این سگ گاه گاهی کوی لیلا رفته هست

862:

چگونه شيشه شوم؟
وقتي كه نگاهها همه از سنگ‌اند!

863:

اي مقصد شعرهاي باراني من !
مقصود ترانه های طوفانی من
چندیست دلم گرفته از دوری تو...

!

برگرد عزیز!
ماه كنعانی من ...

!


864:

من امشب تا سحر
خوابم نخواهد برد
وجودم از تمنای تو سرشار هست
هوا ارام شب خاموش

را ه اسمانها باز

865:

در عصر گرگ‌ها

معصومیت جواب نمی‫داد

ما هم شدیم داخل آدم بزرگ‌ها.


866:

اين چگونه عشقي هست؟
نه ليلايي تو
نه مجنونم من
و شاعري كه مجنون نباشد
مرده هست


69 out of 100 based on 24 user ratings 299 reviews

@