سفر در زمان!!!!


سفر در زمان!!!!



سفر در زمان!!!!
سلام خدمت همه دوستان راستش یک سری مطلب جالب در باره سفر در زمانه.... امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .ولی اول لازم دونستم که بفهمیم زمان اصلا چی هست !!!! پس با نسبیت انیشتن به صورت خلاصه اون رو توضیح میدم و بعد میرم برای مقاله اصلی ....



ساعتي که با آفتاب کار مي کند

1:

اگر بر يك پرتو نورى سوار شوم جهان چگونه در نظرم خواهد آمد؟ آلبرت اينشتين اين سؤال را در سن 16 سالگى از خود پرسيد و جواب وى به اين سؤال، يعنى تئورى نسبيت?خاص، نهايتا نحوه تفكر بشر درباره جهان، طبيعت و وقت را تغيير داد.


آشنایی با موشک ها


دست مرده - ماشین آخر الزمان شوروی

2:

تئورى نسبيت?خاص اينشتين با توضيح حركت?سروكار دارد و اينكه اشياء هنگاميكه نسبت?به يكديگر در حركت هستند چگونه به نظر مى?رسند.


آخر الزمانی که ممکن بود
هستدلالات اينشتين بر دو فرض هستوار بود: حركت مطلق قابل اندازه?گيرى نيست و سرعت نور براى تمامى مشاهده?كننده?ها ثابت هست.


راز ساخت اهرام عظيم مصر!!!
قسمتى از اين تئورى پيش?بينى?اى در خصوص وقت بر پايه اين دو فرض هست.


اجسام به هم نمی رسند

اينشتين نشان داد كه وقت در نظر يك مشاهده?گر در سيستم?هايى كه نسبت?به او داراى حركت نسبى هستند كندتر جريان مى?يابد.


بیگانه‌های فضایی،‌ فقط 8 ماه ديگر!
هر چه سيستم فوق حركت نسبى سريعترى داشته باشد به نظر مى?رسد كه وقت در اون كندتر جارى مى?شود تا اين كه اگر سيستم مزبور با سرعت نور حركت كند وقت در اون سيستم كاملا مى?ايستد.


برندگان نوبل فیزیک معرفی شدند
جريان وقت در يك سيستم متحرك در مقايسه با وقت فرد مشاهده?گر و از نظرگاه وى بر پايه فاكتور رياضى زير كند مى?شود:؟؟؟...

كه در اون c سرعت نسبى سيستم و v سرعت معادل صفر باشد وقت دو سيستم با هم برابر هست و اگر c برابر سرعت نور باشد سيستم متحركت فاقد وقت مى?باشد.

چنانچه در يك ايستگاه فضايى برنامه داشته باشيم و كشتى فضايى?اى را كه با سرعت از ما دور مى?شود نگاه كنيم، ملاحظه خواهيم كرد كه ساعت او كندتر از ساعت ما حركت مى?كند، و به طريق مشابه سرنشينان كشتى فضايى نيز در خواهند يافت كه ساعت ما كندتر از ساعت اونها كار مى?كند.

اين به اون جهت هست كه وقت (مانند حركت و سرعت) وابسته به مشاهده?گر و نسبى هست و تنها چيزى كه تشخيص داده مى?شود چيزى هست كه مشاهده?گر مى?بيند نه چيزى كه در واقع و به طور مطلق موجود هست.


3:

بر پايه اين تئورى اگر اشياء نسبت?به يك مشاهده?گر با سرعت?هاى بالا حركت كنند، به نظر مى?رسد طول اون?ها كوتاهتر شده و جرم اونها - يعنى مقاومت اونها در برابر تغيير سرعت - بيشتر مى?شود.

اينشتين پيش?بينى كرد كه اگر يك شى?ء به سرعت نور ست?يابد، اونگاه طول اون از بين رفته جرم اون بينهايت?شود.

از اونجا كه اين چنين پديده?اى غير ممكن هست پس سرعت نور غير قابل دسترسى هست.


اينشتين در تئورى عام خود نشان داد كه شتاب جريان وقت را كند مى?سازد و چون شتاب و ثقل معادل هستند، او ثابت كرد كه ساعتها در ميدان ثقلى قوى?تر، كند تر كار مى?كنند.

اين بدان معنى هست كه به عنوان مثال ساعتى كه در فضاى دور برنامه دارد با نرخى متفاوت از ساعت روى زمين كار خواهد كرد، و يك ساعت زمينى از ساعتى كه روى توده جرمى بزرگترى مانند خورشيد برنامه دارد، تند تر حركت?خواهد كرد.


قدرت يك ميدان ثقلى به جرم و اندازه شى?ء بوجود آورنده ميدان بستگى دارد.

هر چه جرم اين شى?ء بيشتر باشد ميدان ثقلى قايشانتر خواهد بود و ساعت روى چنين شيئى كندتر حركت?خواهد كرد.

همينطور براى مقدار جرم معلوم هر چه اندازه شى?ء كوچكتر باشد فشردگى و چگالى جرم اون بيشتر خواهد بود و بنابراين ميدان ثقلى قوى تر مى?شود.

و از اينجا نتيجه مى?شود كه هر چه به مركز شى?ء نزديك تر مى?شايشانم ميدان قوى تر مى?شود.

بر اين پايه نيروى ناشى از جاذبه زمين در دامنه يك كوه قوى تر از قله اون هست و در نتيجه وقت در سطح دريا كندتر از ارتفاعات جريان مى?يابد.

اين مطلب به طريق تجربى و به كمك ساعت اتمى تاييد شده هست.


: http://www.e-resaneh.com/Persian/far...an%20chist.htm

4:

از وقتی که انسان پای به عرصه ی وجود گذاشته هست همواره نگاهی به آسمان انداخته هست و سؤالات بیشماری در ذهنش تداعی شده هست .

اما با این وضع نمی توانست پاسخی قانع نماينده برای اونها بیابد ، زیرا علمش بسیار محدود بود .



تا وقتی که اسپنتیک روسی دروازه های آسمان را شکافت و به فضای بیکران راه یافت ؛ در اون وقت شوروی خود را قطب فضایی دنیا می دانست و به خود می بالید ، حال دوباره سؤالات قدیمی قدرت گرفته بود .

سفر در وقت!!!!

همانطور که می دانیم از قدیم الایام یکی از جذاب ترین و هیجان انگیز ترین سؤالات برای هر انسان با عقل سلیم این بود هست که آیا واقعا" سفر در وقت امکان پذیر هست یا نه ؟ شاید از موضوع از این منظر جالب باشد که ما یا هر انسان دیگر بتواند پیشینیان و اجداد خود را ببیند و یا اینکه با نوادگان خود به فرمودگو بپردازد .



اگر در نجوم و اخترفیزیک کمی مطالعه داشته اید حتما" به مقالاتی از این دست برخورده اید که این موضوع را از منظری خاص مورد بررسی برنامه داده اند و البته هر کدام در جای خود ارزشمند هستند .

همچنین می دانیم که تا کنون کتاب ها و فیلم هایی در این زمینه نوشته و ساخته شده اند که بیشتر جنبه ی علمی تخیلی دارند ؛ مثلا" گاهی در بعضی از فیلم ها دیده ایم که وسیله یا ماشین خاصی وجود دارد که با سرعتی باور نکردنی حرکت می کند و به گذشته با آینده سفر می کند .

در این مقاله قصد داریم تا از منظری دیگری به این موضوع نگاه کنیم و اون را مورد بحث برنامه دهیم .



همانطور که از جمله سفر در وقت مشخص هست ما باید ماهیت وقت را بدانیم .

در مورد وقت جملاتی متفاوتی فرموده شده هست که به نظر من یکی از جالب ترین اونها جمله ای هست که در سرفصل کتاب کوه جادو اثر تومان به چشم می خورد ، این جملات سؤالات جالبی را راجع به وقت مطرح می کند که در قالب یک اثر هنری هستند

5:

این جملات به شرح زیر هستند :

« وقت چیست ؟ برون از گوهر و توانا بر همه .

یک شرط عالم ظهور ، یک حرکت ، هستی جسم در فضا را با حرکت می پیوندد و در می آمیزد .

آیا اگر حرکت نمی بود وقت هم نمی بود ؟ آیا اگر حرکت نباشد ، وقت نیست ؟ پس بپرس ! آیا وقت کنش فضا هست ؟ یا بالعکس؟ و یا این هر دو یکی هست ؟ پس بپرس ! »
سفر در وقت!!!!

حال به بحث در زمینه سفر در وقت می پردازیم .



وقتی که اینشتین در سال 1905 نظریه نسبیت خاص را مطرح کرد در اون قوانین جامعی در مورد نور و سرعت های بالا به چشم می خورد .

از اون وقت دوباره نظریات سفر در وقت پای به عرصه ی وجود گذاشتند .

زیرا همانطور که می دانیم یکی از اصول نسبیت این هست که سرعت نور حد سرعت ها هست ؛ یعنی ، هیچ جسمی قادر نیست با سرعتی فراتر از سرعت نور حرکت کند ؛ دلیل این پدیده را می توان باز هم در نسبیت پیدا کرد زیرا قانونی در نسبیت می گوید که با افزایش سرعت جرم نیز افزایش می یابد ، در فرمول محاسبه ای این موضوع یعنی افزایش جرم اگر سرعت جسمی برابر سرعت نور شود اونگاه جرم اون بی نهایت می شود و در این شرایط هیچ انرژی قادر به شتاب دادن اون نیست .

پس برپايه نسبیت نمی توان از سرعت نور گذر کرد ، حال ممکن هست برای شما این سؤال پیش آید که چرا پس فوتون ها می توانند با این سرعت حرکت نمايند ؟ جواب اینگونه بیان می شود که چون جرم فوتون ها در حال سکون صفر هست پس می توانند با چنین سرعتی به سیر و سفر بپردازند .



یکی دیگر از اصول نسبیت بیان می کند که اگر سرعت افزایش یابد وقت کندتر می گذرد و به این پدیده در نسبیت اتساع وقت می گویند و برای فهم بهتر اون پارادوکس اولبرس را مطرح می سازند .

حال اگر کمی هستدلال کنید می توانید بفهمید که اگر سرعت از ، سرعت نور فراتر رود اونگاه وقت به عقب باز می گردد و این خود پدیده بسیار جالب هست که ما به وقت گذشته بازگشته ایم .


6:

با این وجود فرموده می شود برای سفر در وقت سه راه عمده وجود دارد که عبارتند از :


1- سیاهچاله

2- کرمچاله

3- ریسمان های کیهانی


حال به شرح راه اول که سیاهچاله هست می پردازیم .



سفر در وقت!!!!

اگر تا کنون نمودار پن رز را دیده باشد و کمی نیز در اون تأمل کرده باشد حتما" راه اول که سیاهچاله هست را درک کرده هست .

اگر هم تا کنون اون را ندیده اید مشکلی نیست زیرا ما اون را شرح می دهیم .

ما در نمودار پن رز دو تکینگی مشاهده می کنیم که یکی متعلق به سیاهچاله ی این جهان هست .

در این نمودار دو راه
A و B مشاهده می شود که اگر توسط راه A حرکت کنیم به درون سیاهچاله می افتیم و نابود می شویم ولی اگر از راه B وارد شویم اونگاه ما سفری به جهانی موازی با جهان ما خواهیم داشت .

وقتی که ما به پایان این تونل برای سفر برسیم توسط جرمی به نام سفید چاله که کارش دقیقا" مخالف سیاهچاله هست و نیروی دافعه دارد به بیرون پرتاب می شویم فرمودنی هست که سفید چاله همان تکینگی دوم در نمودار پن رز هست .

در این هنگام ما در جهانی دیگر خواهیم بود .

به این گونه جهان ها که هنوز در حد فرضیه هستند جهان موازی می گویند .

اگر ما نمودار پن رز را به این صورت ادامه دهیم می توانیم هر چه قدر که می خواهیم جهان موازی بسازیم .

در این صورت ما به جهانی غیر از جهان خودمان پرتاب می شویم و در این صورت به آینده یا گذشته سفر می کنیم .

البته قابل ذکر هست که این گونه سیاهچاله ها که برای اینگونه سفرها هستند دوار می باشند یعنی به دور خود دوران می نمايند .

همچنین باید توجه داشت که سیاهچاله ها اجسام بسیار بسیار خشنی هستند و اگر ما کمی راه را اشتباه رویم اونگاه در افق رویداد اون به اسارت در خواهیم آمد و سرانجام به اتم تجزیه می شویم و بروی تکینگی اون سقوط می کنیم .

7:

بقيش رو هم بزار

8:

قبل از بحث در زمینه کرمچاله ما باید مطالبی را در زمینه نسبیت عام و انحنای فضا – وقت بدانیم .


برای شرح کرمچاله باید اطلاعاتی در زمینه ی نسبیت عام در سال 1915 انتشار یافت داشته باشیم .

همانطور که می دانیم در نسبیت فضا در چهار بعد توصیف می شود ؛ سه بعد فضایی و یک بعد وقتی که بعد چهارم با سه بعد دیگر پیوسته هست و به اون فضا – وقت می گویند .




در واقع فضا – وقت یک بافت هست .

حال اون را به صورت یک کاغذ تصور کنید اگر بروی این کاغذ یک جسم جرم دار برنامه دهیم اونگاه مشاهده خواهیم کرد که در انحنایی ایجاد می شود ، همین عمل در واقعیت صورت می گیرد ؛ یعنی ، با برنامه گرفتن یک جرم بروی بافت فضا – وقت اون را خمیده می کند که این موضوع را اینشتین مطرح کرد .

البته این موضوع وقتی تأیید شد که سر آرتور ادینگتون در یک خورشید گرفتگی یا کسوف به پرتوهای نوری که از ستارگان دیگر می آمدند و از کنار خورشید می گذشتند توجه کرد و مشاهده کرد که در این هنگام مسیر اون ها در خط مستقیم نیست بلکه در هنگام عبور از کنار خورشید مسیرشان خمیده می شود .

در واقع این تأییدی بر نسبیت بود که این نظریه و اینشتین را به اوج شهرت و افتخار رساند .




حال که کمی از نسبیت عام دانستیم حال به شرح کرمچاله می پردازیم .



شاید جالب ترین راه سفر در وقت کرمچاله باشد که تا حدودی نیز به واقعیت نزدیک هست .

فلام برای نخستین بار به این نتیجه رسید که باحل معادلات شوارتزشیلد اینشتین می توان به نتیجه ای جالب به نام کرمچاله رسید .

در نخست شاید این تفکر نادرست به نظر می رسید ، اما سرانجام با کمی تفکر مشخص شد که این موضوع می تواند درست باشد .

کمی بعد اینشتین و روزن با شناور کردن معادلات شوارتز شیلد موفق شدند معادله موسوم به پل اینشتین روزن بیابند که مربوط به یک کرمچاله غیر ایستا و غوطه ور بود .


9:

در واقع کرمچاله تونلی فرضی هست که همانند یک ماشین وقت کار می کند .

برای درک این موضوع باید به نسبیت عام رجوع کرد .

همانطور که فرموده شد در نسبیت عام هر جسم جرم دار بر فضا – وقت اطراف خود تأثیر می گذارد و اون را خمیده می کند و سپس گرانش ایجاد می شود .

اگر جرمی چنان سنگین باشد که تونلی عمیق در دل بافت فضا – وقت ایجاد کند اونگاه اون جسم نقطه ی آغاز یک کرمچاله باشد .

این اجسام در واقع محدودیت سرعت نور را با حیله ای ساده پشت سر می گذارند و میان بری میان دو نقطه ایجاد می نمايند .

حال این میان بر می تواند به دو صورت بروز کند ؛ نخست جهان های موازی را به خاطر آورید ، جایی غیر از جهان ما ، به وسیله ی یک کرمچاله می تواند به جهان های موازی سفر کرد ، برای درک بهتر این مطلب یک ساختار انعطاف پذیر را تصور کنید که بروی اون جسم سنگینی برنامه دارد هر چه جم افزایش فرورفتگی نیز افزایش می یابد ، اگر جرم اون قدر سنگین باشد که سطح جسم نتواند اون را تحمل کند در اون سطح سوراخی ایجاد می شود که به زیر سطح راه می یابد و این می تواند همان جهان موازی ما باشد همچنین اگر دو سطح انعطاف پذیر با هم موازی برنامه بگیرند باز هم می توانیم بین اونها کرمچاله ای داشته باشیم .



روش دیگر بروز کرمچاله این هست که دو نقطه از یک جهان به هم اتصال داده شود ؛ یعنی ، ما توسط یک کرمچاله به نقطه ای در جهان خودمان راه یابیم که چند هزار یا میلیون یا میلیارد سال با ما فاصله دارد .

این فاصله به وسیله ی یک کرمچاله در چند ساعت خمیده می شود .

برای تصور این راه یک کاغذ را تصور کنید که یک سوراخ که همان کرمچاله باشد در روی اون وجود دارد و در قسمت دیگر اون یک سوراخ دیگر وجود دارد اگر ما این دو سوراخ را توسط تونلی از زیر به هم متصل کنیم اونگاه این تونل که همان کرچاله می باشد ما را به قسمتی دیگر از جهان ما می رساند .




با این حال مشکل کرمچاله در این جا هست که جسمی با چنین جرم زیادی تا کنون مشاهده نشده هست که بی خطر باشد ، از این جهت بی خطر که سیاهچاله ها چنین جرمی را دارند ولی اگر کسی وارد افق اونها شود دیگر باز نخواهد گشت زیرا ابتدا جرم پاهایش چند برابر سرش می شود و سپس به اتم تجزیه شده و سپس یونیزه خواهد شد و نورانی خواهد شد .


10:

از موضوع کرمچاله که صرف نظر کنیم هنوز نظریه برای سفر در وقت باقی می ماند که اون هم در جای خود جالب هست در اون نظریه برای سفر در وقت از از ریسمان های کیهانی هستفاده می شود .

هرچند که این ریسمان نامرئی هستند یا اینکه بهتر بگوئیم بسیار کوچک هستند زیرا همانطور که می دانیم قطر اونها برابر
10 ^ -33 هست که این مقیاس بسیار بسیار کوچک هست و حتی تصور اون نیز کاری بسیار مشکل هست این مقیاس حتی کوچکتر از قطر هسته ی اتم ها هست .

با این حال فرموده می شود که ریسمان ها در زیر فشار بسیار عظیمی هستند و با این وجود اونها این قابلیت را فضا را مغشوش نمايند .

همچنین این ریسمان ها می توانند بسیار شتاب بگیرند و اجسامی را نیز با خود حمل نمايند .

در حقیقت از این جهت برای سفر در وقت مناسب دیده می شود .

ولی به این دلیل که بسیار کوچک هستند دانشمندان حدس می زنند که شاید تا چند هزار سال دیگر هم نتوان اونها را دید .

به همین دلیل این نظریه کمی محال به نظر می رسد ولی باز هم دارای ارزش های خاص خود هست .


11:


با این وجود در جهان کنونی اگر این امر ممکن شود بسیار حادثه ی شگرفی خواهد بود .

ولی چه کنیم که با این مشکل مواجه هستیم که ما در گذشته به دنیا نیامده بودیم و در آیده نیز مرده خواهیم بود و این مشکل عمده ی این نظریات هست .

همچنین هستیون هاوکینگ در این زمینه می گوید « چون ما هيچ انسانی از آينده را در دوران خود نداريم پس هيچ وقت ما قادر به سفر در وقت نخواهيم شد » البته او این هستدلال در اختصاصا" در مورد کرمچاله بیان می کند .

فرمودنی هست که نظریه ی Cph هم اکنون در حال کار بر روی این امر یعنی سفر در وقت هست .

12:

وقت متوقف مى شود

هستفن هاوكينگ

ترجمه: سليمان فرهاديان

معادله شرودينگر (Schrodinger equation) سرعت تغييرات تابع موج را برحسب وقت ارائه مى دهد.



اگر تابع موج را در يك لحظه بدانيم، مى توانيم با هستفاده از معادله شرودينگر تابع موج را در هر لحظه ديگرى در گذشته يا آينده محاسبه كنيم، بنابراين موجبيت در تئورى كوانتوم هم وجود دارد، البته در مقياسى كوچكتر.

در تئورى كوانتوم نمى توان هم مكان و هم موقعيت را پيشگايشانى كرد و فقط تابع موج قابل پيشگايشانى هست.

پيشگايشانى تابع موج ما را قادر مى سازد كه يا موقعيت يا سرعت را پيشگايشانى كنيم، اما نمى توان هر دوى اينها را با دقت پيشگايشانى كرد.

بنابراين توانايى انجام پيشگايشانى دقيق در تئورى كوانتوم دقيقاً نصف اون چيزى هست كه در ديدگاه كلاسيك لاپلاس ممكن بود.

با اين همه حتى در اين معناى خاص هم مى توان ادعا كرد كه موجبيت وجود دارد.

با اين همه هستفاده از معادله شرودينگر براى به دست آوردن تابع موج وقت هاى بعد (كه به معنى پيشگايشانى تابع موج در وقت آينده هست) تلايشانحاً متضمن اين فرض هست كه وقت هميشه و در همه جا به طور يكنواخت جارى هست.

اين نكته قطعاً در فيزيك نيوتنى صحيح بود.

در فيزيك نيوتنى فرض مى شد كه وقت مطلق هست به اين معنى كه به هر رايشاندادى در تاريخ جهان عددى اطلاق مى شود كه وقت نام دارد، ديگر اونكه وقت به طور يكنواخت از گذشته هاى نامحدود تا آينده بى پايان در جريان هست.

شايد بتوان اين نگرش را ديدگاه متعارف از وقت ناميد كه اغلب امت و حتى بسيارى از فيزيكدانان چنين نگرشى از وقت را در پس زمينه ذهن خود دارند.

به هر حال همانطور كه ديديم در سال 1905 نظريه نسبيت عام مفهوم وقت مطلق را كنار گذاشت.

در نظريه نسبيت عام وقت ديگر مفهومى مستقل و خاص خود نيست، بلكه فقط يك جهت از پيوستار چهاربعدى به نام فضاوقت هست.

در نسبيت خاص ناظران متفاوت كه با سرعت هاى مختلفى در حركتند، مسيرهاى گوناگونى را در فضاوقت مى پيمايند.

هر ناظر در مسيرى كه مى پيمايد، وقت خاص خود را اندازه مى گيرد و ناظران مختلف براى رايشاندادهاى مشخص، وقت هاى مختلفى را اندازه مى گيرند.

(به شكل نگاه كنيد)

بنابراين در نسبيت خاص وقت مطلق واحدى وجود ندارد كه بتوان به رايشاندادها نسبيت داد.

با اين همه فضاوقت نسبيت عام مسطح هست.

اين نكته بيانگر اون هست كه در نسبيت خاص وقت اندازه گيرى شده توسط هر ناظرى كه آزادانه در حركت هست، به طور يكنواخت از منفى بى نهايت در گذشته بى نهايت تا مثبت بى نهايت در آينده بى نهايت در فضاوقت افزايش مى يابد.

مى توان هر كدام از اين مقدارهاى وقت را در معادله شرودينگر به كار برد و تابع موج را به دست آورد.

بنابراين، در نسبيت خاص هم تعبير كوانتومى موجبيت را داريم.



اما وضعيت در نظريه نسبيت عام به گونه ديگرى هست.

در اين نظريه فضاوقت تخت نيست بلكه به وسيله ماده و انرژى درون اون تغييرشكل يافته هست.

انحنا در منظومه شمسى ما، حداقل در مقياس ماكروسكوپى چنان كوچك هست كه اختلالى در تصور معمول ما از وقت ايجاد نمى كند.

حتى در اين وضعيت هم مى توان از وقت در معادله شرودينگر هستفاده كرد و به برآيند جبرگرايانه تابع موج دست يافت.

با اين همه هنگامى كه فضاوقت خميده شود، اين احتمال هم مطرح مى شود كه شايد فضاوقت اون گونه ساختارى نداشته باشد كه افزايش يكنواخت وقت براى همه ناظران ممكن شود كه اين امر براى اندازه گيرى معقول وقت نياز هست.

براى مثال فرض كنيد كه فضاوقت شبيه يك هستوانه عمودى هست.



ارتفاع هستوانه نشان دهنده مقدار وقت هست كه براى تمام ناظران افزايش مى يابد و از بى نهايت منفى تا بى نهايت مثبت ادامه مى يابد.

به هر حال اكنون فضاوقتى را در نظر بگيريد كه شبيه هستوانه اى هست كه داراى يك دسته (يا «كرمچاله») هست كه از هستوانه منشعب شده و مجدداً به اون متصل مى شود.

مى بينيم همه اندازه گيرى هاى وقت لزوماً داراى نقطه هاى سكون هست كه به نقاط اتصال دسته به هستوانه اصلى مربوط مى شود.

در اين نقاط وقت دچار ركود مى شود.

در اين نقاط وقت در هيچ جهتى افزايش نمى يابد.

در چنين فضاوقتى نمى توان از معادله شرودينگر هستفاده كرده و شكل موجبيتى تابع موج را به دست آورد.

مراقب سياهچاله ها باشيد: هيچ وقت نمى دانيد كه چه عملى ممكن هست از اونها سرزند.به دليل وجود سياهچاله هاست كه فكر مى كنيم وقت براى تمام ناظران افزايش نمى يابد.

اولين بار در سال 1783 توصيفى از سياهچاله ها ارائه شد، جان ميچل ( Michell.J) يكى از هستادان پيشين كمبريج هستدلالى را كه هم اكنون بيان مى كنيم، ارائه كرد.

اگر كسى ذره اى مثلاً يك گلوله توپ را به طور عمودى به آسمان پرتاب كند، به دليل گرانش از سرعت صعود جسم كم شده و در نهايت حركت رو به بالاى اون متوقف شده و به پايين سقوط مى كند.



به هر حال اگر سرعت صعود اوليه جسم از يك مقدار بحرانى به نام سرعت گريز بيشتر باشد، گرانش نمى تواند، ذره را متوقف كرده و جسم مى گريزد.

سرعت گريز براى زمين 12 كيلومتر در ثانيه و براى خورشيد 618 كيلومتر بر ثانيه هست.

سرعت هايى را كه ذكر كرديم بسيار بزرگتر از سرعت گلوله هاى واقعى توپ هست، اما در مقايسه با سرعت نور كه برابر 300 هزار كيلومتر هست، سرعت كمى هست، بنابراين نور مى تواند بدون هيچ مشكلى از زمين يا خورشيد بگريزد با اين همه ميچل هستدلال كرد كه احتمال دارد ستاره هايى وجود داشته باشد كه جرمشان بسيار بيشتر از خورشيد باشد و در نتيجه سرعت گريز اونها بزرگتر از سرعت نور باشد.

ما نمى توانيم چنين ستاره هايى را ببينيم، زيرا گرانش اين ستاره ها هر نورى كه از اونان ساطع شود را به دام مى اندازد.

به همين دليل ميچل اونها را ستاره هاى تاريك ناميد كه ما امروزه اونها را با نام سياهچاله مى شناسيم.



تصور ميچل از ستاره هاى تاريك بر فيزيك نيوتنى مبتنى بود، در فيزيك نيوتنى وقت مطلق هست و بدون توجه به اونچه كه روى مى دهد در گذر هست.

بنابراين در تصايشانر نيوتنى فيزيك، ستاره هاى تاريك بر توانايى ما براى پيشگايشانى آينده تاثيرى ندارند، اما در نظريه نسبيت عام وضعيت بسيار متفاوت هست، چرا كه در اين نظريه اجسام سنگين فضاوقت را خميده مى سازند.

در سال 1916 مدت كوتاهى پس از اونكه تئورى نسبيت عام ارائه شد، كارل شوآرتزشيلد ( Schwarzshild .K) (كه طى جنگ جهانى اول مدت كوتاهى پس از ابتلا به يك بيمارى در جبهه روسيه درگذشت) راه حلى براى معادلات ميدان نسبيت عام يافت كه نشاندهنده سياهچاله بود.

ساليان دراز كسى كشف شوآرتزشيلد را درك نكرد و به اهميت اون پى نبرد.

خود اينشتين هيچگاه وجود سياهچاله را باور نكرد و برخوردش با اين مسئله عمدتاً مبتنى بر هستدلال هاى قديمى نسبيت عام بود.


13:

نقل از :
www.sharghnewspaper.com

14:

هندسه نااقليدسي و انحناي فضا

نوشته : حسين جوادي

مقدمه

علومي كه از يونان باستان توسط انديشمندان اسلامي محافظت و تكميل شد، از قرون يازدهم ميلادي به بعد به اروپا منتقل شد، بيشتر شامل رياضي و فلسفه ي طبيعي بود.

فلسفه ي طبيعي توسط كوپرنيك، برونو، كپلر و گاليله به چالش كشيده شد و از اون ميان فيزيك نيوتني بيرون آمد.

چون كليسا خود را مدافع فلسفه طبيعي يونان مي دانست و كنكاش در اون با خطرات زيادي همراه بود، انديشمندان كنجكاو بيشتر به رياضيات مي پرداختند، زيرا كليسا نسبت به اون حساسيت نشان نمي داد.

بنابراين رياضيات نسبت به فيزيك از پيشرفت بيشتري برخوردار بود.

يكي از شاخه هاي مهم رياضيات هندسه بود كه اون هم در هندسه ي اقليدسي خلاصه مي شد.



در هندسه ي اقليدسي يكسري مفاهيم اوليه نظير خط و نقطه تعريف شده بود و پنچ اصل را به عنوان بديهيات پذيرفته بودند و ساير قضايا را با هستفاده از اين اصول هستنتاج مي كردند.

اما اصل پنجم چندان بديهي به نظر نمي رسيد.

بنابر اصل پنجم اقليدس از يك نقطه خارج از يك خط، يك خط و تنها يك خط مي توان موازي با خط مفروض رسم كرد.

برخي از رياضيدانان مدعي بودند كه اين اصل را مي توان به عنوان يك قضيه ثابت كرد.

در اين راه بسياري از رياضيدانان تلاش زيادي كردند و نتيجه نگرفتند.

خيام ضمن جستجايشان راهي براي اثبات "اصل توازي" مبتكر مفهوم عميقي در هندسه شد.

در تلاش براي اثبات اين اصل، خيام گزاره هايي را بيان كرد كه كاملا مطابق گزاره هايي بود كه چند قرن بعد توسط واليس و ساكري رياضيدانان اروپايي بيان شد و راه را براي ظهور هندسه هاي نااقليدسي در قرن نوزدهم هموار كرد.

سرانجام و پس از دو هزار سال اصولي متفاوت با اون بيان كردند و هندسه هاي نااقليدسي شكل گرفت.

بدين ترتيب علاوه بر فلسفه ي طبيعي رياضيات نيز از انحصار يوناني خارج و در مسيري جديد برنامه گرفت و آزاد انديشي در رياضيات آغاز گرديد.



1-5 اصطلاحات بنيادي رياضيات

طي قرنهاي متمادي رياضيدانان اشياء و موضوع هاي مورد مطلعه ي خود از قبيل نقطه و خط و عدد را همچون كميت هايي در نظر مي گرفتند كه در نفس خايشانش وجود دارند.

اين موجودات همواره همه ي كوششهاي را كه براي تعريف و توصيف شايسته ي اونان انجام مي شد را با شكست مواجه مي ساختند.

بتدريج اين نكته بر رياضيدانان قرن نوزدهم آشكار گرديد كه تعيين مفهوم اين موجودات نمي تواند در داخل رياضيات معنايي داشته باشد.

حتي اگر اصولاً داراي معنايي باشند.



بنابراين، اينكه اعداد، نقطه و خط در واقع چه هستند در علوم رياضي نه قابل بحث هست و نه احتياجي به اين بحث هست.

يك وقت براتراند راسل فرموده بود كه رياضيات موضوعي هست كه در اون نه مي دانيم از چه سخن مي گايشانيم و نه مي دانيم اونچه كه مي گايشانيم درست هست.



دليل اون اين هست كه برخي از اصطلاحات اوليه نظير نقطه، خط و صفحه تعريف نشده اند و ممكن هست به جاي اونها اصطلاحات ديگري بگذاريم بي اونكه در درستي نتايج تاثيري داشته باشد.

مثلاً مي توانيم به جاي اونكه بگايشانيم دو نقطه فقط يك خط را مشخص مي كند، مي توانيم بگايشانيم دو آلفا يك بتا را مشخص مي كند.

با وجود تغييري كه در اصطلاحات داديم، باز هم اثبات همه ي قضاياي ما معتبر خواهد ماند، زيرا كه دليل هاي درست به شكل نمودار بسته نيستند، بلكه فقط به اصول موضوع كه وضع شده اند و قواعد منطق بستگي دارند.



بنابراين، رياضيات تمريني هست كاملاً صوري براي هستخراج برخي نتايج از بعضي مقدمات صوري.

رياضيات احكامي مي سازند به صورت هرگاه چنين باشد، اونگاه چنان خواهد شد و پايه اً در اون صحبتي از معني فرضها يا راست بودن اونها نيست.

اين ديدگاه (صوريگرايي) با عقيده ي كهن تري كه رياضيات را حقيقت محض مي پنداشت و كشف هندسه هاي نااقليدسي بناي اون را درهم ريخت، جدايي پايه ي دارد.

اين كشف اثر آزادي بخشي بر رياضيدانان داشت.



2-5 اشكالات وارد بر هندسه اقليدسي

هندسه ي اقليدسي بر پايه پنچ اصل موضوع زير شكل گرفت:

اصل اول - از هر نقطه مي توان خط مستقيمي به هر نقطه ي ديگر كشيد.



اصل دوم - هر پاره خط مستقيم را مي توان رايشان همان خط به طور نامحدود امتداد داد.



اصل سوم - مي توان دايره اي با هر نقطه دلخواه به عنوان مركز اون و با شعاعي مساايشان هر پاره خط رسم كرد.



اصل چهارم - همه ي زواياي قائمه با هم مساايشان اند.



اصل پنجم - از يك نقطه خارج يك خط، يك خط و و تنها يك خط مي توان موازي با خط مفروض رسم كرد.



اصل پنجم اقليدس كه ايجاز ساير اصول را نداشت، به هيچوجه واجد صفت بديهي نبود.

در واقع اين اصل بيشتر به يك قضيه شباهت داشت تا به يك اصل.

بنابراين طبيعي بود كه لزوم واقعي اون به عنوان يك اصل مورد سئوال برنامه گيرد.

زيرا چنين تصور مي شد كه شايد بتوان اون را به عنوان يك قضيه نه اصل از ساير اصول هستخراج كرد، يا حداقل به جاي اون مي توان معادل قابل قبول تري برنامه داد.



در طول تاريخ رياضيدانان بسياري از جمله، خواجه نصيرالدين طوسي، جان واليس، لژاندر، فوركوش بايشانوئي و ...

تلاش كردند اصل پنجم اقليدس را با هستفاده از ساير اصول نتيجه بگيرنر و اون را به عنوان يك قضيه اثبات كنند.

اما تمام تلاشها بي نتيجه بود و در اثبات دچار خطا مي شدند و به نوعي همين اصل را در اثباط خود به كار مي بردند.

دلامبر اين وضع را افتضاح هندسه ناميد.



يانوش بايشانوئي يكي از رياضيدانان جواني بود كه در اين را تلاش مي كرد.

پدر ايشان نيز رياضيداني بود كه سالها در اين اين مسير تلاش كرده بود .



و طي نامه اي به پسرش نوشت: تو ديگر نبايد براي گام نهادن در راه توازي ها تلاش كني، من پيچ و خم اين راه را از اول تا آخر مي شناسم.

اين شب بي پايان همه روشنايي و شادماني زندگي مرا به كام نابودي فرو برده هست، التماس مي كنم دانش موازيها را رها كني.



ولي يانوش جوان از اخطار پدير نهرسيد، زيرا كه انديشه ي كاملاً تازه اي را در سر مي پروراند.

او فرض كرد نقيض اصل توازي اقليدس، حكم بي معني اي نيست.

ايشان در سال 1823 پدرش را محرمانه در جريان كشف خود برنامه داد و در سال 1831 اكتشافات خود را به صورت ضميمه در كتاب تنتامن پدرش منتشر كرد و نسخه اي از اون را براي گائوس فرستاد.

بعد معلوم شد كه گائوس خود مستقلاً اون را كشف كرده هست.



بعدها مشخص شد كه لباچفسكي در سال 1829 كشفيات خود را در باره هندسه نااقليدسي در بولتن كازان، دو سال قبل از بوئي منتشر كرده هست.

و بدين ترتيب كشف هندسه هاي نااقليدسي به نام بايشانوئي و لباچفسكي ثبت گرديد.



3-5 هندسه هاي نا اقليدسي

پايه اً هندسه نااقليدسي چيست؟ هر هندسه اي غير از اقليدسي را نا اقليدسي مي نامند.

از اين گونه هندسه ها تا به حال زياد شناخته شده هست.

اختلاف بين هندسه هاي نا اقليدسي و اقليدسي تنها در اصل توازي هست.

در هندسه اقليدسي به ازاي هر خط و هر نقطه نا واقع بر اون يك خط مي توان موازي با اون رسم كرد.



نقيض اين اصل را به دو صورت مي توان در نظر گرفت.

تعداد خطوط موازي كه از يك نقطه نا واقع بر اون، مي توان رسم كرد، بيش از يكي هست.

و يا اصلاً خطوط موازي وجود ندارند.

با توجه به اين دو نقيض، هندسه هاي نا اقليدسي را مي توان به دو گروه تقسيم كرد.



يك - هندسه هاي هذلولايشان

هندسه هاي هذلولايشان توسط بايشانوئي و لباچفسكي بطور مستقل و هموقت كشف گرديد.



اصل توازي هندسه هذلولايشان - از يك خط و يك نقطه ي نا واقع بر اون دست كم دو خط موازي با خط مفروض مي توان رسم كرد.



دو - هندسه هاي بيضايشان

در سال 1854 فريدريش برنهارد ريمان نشان داد كه اگر نامتناهي بودن خط مستقيم كنار گذاشته شود و صرفاً بي كرانگي اون مورد پذيرش واقع شود، اونگاه با چند جرح و تعديل جزئي اصول موضوعه ديگر، هندسه سازگار نااقليدسي ديگري را مي توان به دست آورد.

پس از اين تغييرات اصل توازي هندسه بيضايشان بصورت زير ارائه گرديد.



اصل توازي هندسه بيضايشان - از يك نقطه ناواقع بر يك خط نمي توان خطي به موازات خط مفروض رسم كرد.



يعني در هندسه بيضايشان، خطوط موازي وجود ندارد.

با تجسم سطح يك كره مي توان سطحي شبيه سطح بيضايشان در نظر گرفت.

اين سطح كرايشان را مشابه يك صفحه در نظر مي گيرند.

در اينجا خطوط با دايره هاي عظميه كره نمايش داده مي شوند.

بنابراين خط ژئودزيك يا مساحتي در هندسه بيضايشان بخشي از يك دايره عظيمه هست.



در هندسه بيضايشان مجموع زواياي يك مثلث بيشتر از 180 درجه هست.

در هندسه بيضايشان با حركت از يك نقطه و پيمودن يك خط مستقيم در اون صفحه، مي توان به نقطه ي اول باز گشت.

همينطور مي توان ديد كه در هندسه بيضايشان نسبت محيط يك دايره به قطر اون همواره كمتر از عدد پي هست.



4-5 انحناي سطح يا انحناي گائوسي

اگر خط را راست فرض كنيم نه خميده، چنانچه ناگزير باشيم يك انحناي عددي k به خطي نسبت دهيم براي خط راست خواهيم داشت k=o انحناي يك دايره به شعاع r برابر هست با k=1/r.



تعريف مي كنند.

همينطور منحني هموار، منحني اي هست كه مماس بر هر نقطه اش به بطور پيوسته تغيير كند.

به عبارت ديگر منحني هموار يعني در تمام نقاطش مشتق پذير باشد.



براي به دست آوردن انحناي يك منحني در يك نقطه، دايره بوسان اونرا در اون نقطه رسم كرده، انحناي منحني در اون نقطه برابر با انحناي دايره ي بوسان در اون نقطه هست.

دايره بوسان در يك نقطه از منحني، دايره اي هست كه در اون نقطه با منحني بيشترين تماس را دارد.

توجه شود كه براي خط راست شعاع دايره بوسان اون در هر نقطه واقع بر اون بينهايت هست.



براي تعيين انحناي يك سطح در يك نقطه، دو خط متقاطع مساحتي در دو جهت اصلي در اون نقطه انتخاب كرده و انحناي اين دو خط را در اون نقاط تعيين مي كنيم.

فرض كنيم انحناي اين دو خط

k1=1/R1 and k2=1/R2

باشند.

اونگاه انحناي سطح در اون نقطه برابر هست با حاصلضرب اين دو انحنا، يعني :

k=1/R1R2

انحناي صفحه ي اقليدسي صفر هست.

همينطور انحناي هستوانه صفر هست:

k=o

براي سطح هذلولايشان همواره انحناي سطح منفي هست :

k

براي سطح بيضايشان همواره انحنا مثبت هست :

k>o

در جدول زير هر سه هندسه ها با يكديگر مقايسه شده اند:


نوع هندسه تعداد خطوط موازي مجموع زواياي مثللث نسبت محيط به قطر دايره اندازه انحنا
اقليدسي يك 180 عدد پي صفر
هذلولايشان بينهايت < 180 > عدد پي منفي
بيضايشان صفر > 180 < عدد پي مثبت



4-6 مفهوم و درك شهودي انحناي فضا

سئوال پايه ي اين هست كه كدام يك از اين هندسه هاي اقليدسي يا نا اقليدسي درست هست؟

جواب صريح و روشن اين هست كه بايد انحناي يك سطح را تعيين كنيم تا مشخص شود كدام يك درست هست.

بهترين دانشي كا مي تواند در شناخت نوع هندسه ي يك سطح مورد هستفاده و هستناد برنامه گيرد، فيزيك هست.

يك صفحه ي كاغذ برداريد و در رايشان اون دو خط متقاطع رسم كنيد.

سپس انحناي اين خطوط را در اون نقطه تعيين كرده و با توجه به تعريف انحناي سطح حاصلضرب اون را به دست مي آوريم.

اگر مقدار انحنا برابر صفر شد، صفحه اقليدسي هست، اگر منفي شد مي گايشانيم صفحه هذلولايشان هست و در صورتي كه مثبت شود، ادعا مي كنيم كه صفحه بيضايشان هست .



در كارهاي معمولي مهندسي نظير ايجاد ساختمان يا ساختن يك سد بر رايشان رودخانه، انحناي سطح مورد نظر برابر صفر هست، به همين دليل در طول تلريخ مهندسين همواره از هندسه اقليدسي هستفاده كرده اند و با هيچگونه مشكلي هم مواجه نشدند.

يا براي نقشه برداري از سطح يك كشور اصول هندسه ي اقليدسي را بكار مي برند و فراز و نشيب نقاط مختلف اون را مشخص مي كنند.

در اين محاسبات ما مي توانيم از خطكش هايي كه در آزمايشگاه يا كارخانه ها ساخته مي شود، هستفاده كنيم.

حال سئوال اين هست كه اگر خطكش مورد هستفاده ي ما تحت تاثير واقعيات محيطي برنامه بگيرد چه بايد كرد؟ اما مي دانيم از هر ماده اي كه براي ساختن خطكش هستفاده كنيم، واقعيات فيزيكي محيط بر رايشان اون اثر مي گذارد.

البته با توجه با تاثير محيط بر رايشان خطكش ما تلاش مي كنيم از بهترين ماده ي ممكن هستفاده كنيم.

بهمين دليل چوب از لاستيك بهتر هست و آهن بهتر از چوب هست.



اما براي مصافتهاي دور نظير فواصل نجومي از چه خطكشي (متري) مي توانيم هستفاده كنيم؟ طبيعي هست كه در اينجا هيچ خطكشي وجود ندارد كه بتوانيم با هستفاده از اون فاصله ي بين زمين و ماه يا ستارگان را اندازه بگيريم.

بنابراين بايد به ساير امكاناتي توجه كنيم كه در عمل قابل هستفاده هست.

اما در اينجا چه امكاناتي داريم؟ بهترين لوازم شناخته شده امواج الكترومغناطيسي هست.

اگر مسير نور در فضا خط مستقيم باشد، در اينصورت با جرت مي توانيم ادعا كنيم كه فضا اقليدسي هست.

براي پي بردن به نوع انحناي فضا بايد مسير پرتو نوري را مورد بررسي برنامه دهيم .



اما تجربه نشان مي دهد كه مسير نور هنگام عبور از كنار ماده يعني وقتي كه از يك ميدان گرانشي عبور مي كند، خط مستقيم نيست، بلكه منحني هست.

بنابراين فضاي اطراف اجسام اقليدسي نيست.

به عبارت ديگر ساختار هندسي فضا نااقليدسي هست.




منبع :www.cph-theory.persiangig.com

15:

وقت صفر

وقت گذشته تر از گذشته

بنابه نظريه انفجار بزرگ ، گسترش جهان از يك انفجار آتشين آغاز شده و تا امروز ادامه يافته هست و احتمال دارد اين گسترش تا بينهايت ادامه داشته باشد.

ولي ما يقينا مي‌خواهيم بدانيم پيش از اين انفجار اوليه وضع از چه برنامه بوده هست.

اما براي فهميدن اين موضوع بايد از ديوار وقت صفر عبور كنيم.

نه تنها در عرصه فيزيك ، بلكه حتي در عرصه منطق نيز دشواريهاي زيادي در اين سير وجود دارد.



ما نمي‌توانيم تاريخ كائنات را از وقت صفر يعني درست لحظه آفرينش فضا و وقت آغاز كنيم ولي قادريم اون را از لحظه‌هاي بسيار كوتاه و غير قابل تصور يعني 43- ^10 ثانيه پس از انفجار بزرگ آغاز كنيم.

قوانين بنيادي فيزيك توانسته‌اند از امروز تا اون لحظه كه كائنات بسيار بسيار كوچك ، داغ و غليظ بوده ، هستواري خود را حفظ كنند.



خصوصيات كائنات در وقت صفر

در 43- ^10 ثانيه پس از انفجار بزرگ ، كائنات بيش از 35 - ^ 10 متر قطر نداشته و ده ميليون ميليارد ميليارد بار كوچكتر از يك اتم هيدروژن بوده هست.

در اين وقت عالم چنان جوان هست كه نور نمي‌تواند به دورها سفر كند و افق كيهاني كه كائنات قابل ديد را در بر مي‌گيرد، بسيار نزديك هست.

در اين وقت حرارت به 32 ^ 10 كلايشانن ميرسد.

كائنات بسيار غليظ و فشرده (96 ^ 10 برابر غلظت آب) و انرژي اون غير قابل اندازه گيري هست.

چنانچه اگر بخواهيم چنين نيرايشاني توليد كنيم بايد دستگاههاي تسريع كننده ذرات اوليه‌اي بسازيم كه چندين سال نوري قطر داشته باشند.



وقت صفر يا وقت پلانك

در 43- ^10 ثانيه پس از انفجار ، كائنات چنان فشرده و غلظت چنان انباشته هست كه نيرايشان جاذبه ، كه در حالت معمولي در مقياس ميكروسكوپي قابل اغماض هست، مانند نيروها از قبيل نيروهاي هسته‌اي قايشان و ضعيف نيرايشان الكترومغناطيسي ، بسيار قايشان مي‌باشد.

ولي ما نمي‌توانيم رفتار و مشخصات اتمها و نور را در جاذبه بسيار قايشان دريابيم.

اين مساله اولينبار در آغاز قرن حاضر توسط "ماكس پلانك" مطرح شد.

به همين دليل وقت 43- ^10 ثانيه را "وقت پلانك" مي‌گايشانند.

كه در اون فيزيك از توضيح عاجز مي‌شود و مرز آگاهي‌ها به نهايت مي‌رسد.



جاذبه سد وقت صفر

براي پشت سر گذاشتن وقت پلانك به نظريه‌اي‌ كوانتيك از جاذبه نياز هست كه در اون قوه جاذبه بتواند با ساير نيروها متحد شود.

فيزيكدانان در تلاشند تا يك نظريه جامع طبيعت بيابند كه در اون چهار نيرايشان حاكم بر جهان بصورت يك نيرايشان واحد عمل كنند.

و تا كنون موفق شده‌اند واقعيات گرد آمدن نيروهاي هسته‌اي قايشان و ضعيف و نيرايشان الكترومغناطيسي را بدست آورند.

ولي نيرايشان جاذبه همچنان با اتحاد با اين نيروها مخالفت مي‌كند.

اين نيرو كه بر دنياي بينهايت بزرگها حاكم هست از هر گونه اتحاد با دنياي بينهايت خردها سرباز مي زند.



پيوند و اتحاد مكانيك كوانتومي با نسبيت در حال حاضر همچنان سدي غير قابل عبور هست و حتي اينشتين كه در سي سال آخر عمر خود ، سر سختانه در اين زمينه به كار پرداخت، نتوانست از اين سد بگذرد.

تا وقتي مقاومت و هستقامت جاذبه شكسته نشود، فراتر از وقت پلانك را در يافتن ، كاري غير ممكن هست.

اين وقت مرز و حد نهايي آگاهي و شناخت ما هست.

در پشت ديوار پلانك واقعيتي هنوز دست نيافتني پنهان هست كه در اون جفت فضا ـ وقت كائنات چهار بعدي ما مي‌تواند كاملا متفاوت باشد با ديگر وجود نداشته باشد.



پشت ديوار پلانك

فيزيكدانهايي كه شكافهاي كوتاه و گذرايي در پشت ديوار پلانك وارد كرده‌اند، مي‌گايشانند كه با كائنات پرآشوبي كه ده يا حتي بيست و شش بعد دارد، برخورد كرده‌اند، كه در اون قوه جاذبه چنان قايشان هست كه فضا را به كلي دگرگون كرده هست و در اون ، فضا ، تحت تاثير جاذبه به تعداد بيشماري سوراخ سياه ميكروسكوپيك تبديل شده هست كه گذشته ، حال و آينده و حتي وقت در اون معنا ندارد.

هر كدام از اين سوراخها صد ميليارد ميليارد بار كوچكتر از يك پروتون هستند، كه با حرارت 32 ^10 كلايشانن در فاصله 43- ^10 ثانيه تبخير مي‌شوند، ناپديد مي‌شوند و دوباره ظاهر مي‌شوند.



وقت مرجع

سالها كوشش و مطالعه طاقت فرسا لازم هست تا ديوار پلانك سوراخ شود و تا رسيدن به اون روز ما بايد "وقت پلانك" را به منزله "وقت صفر" بپذيريم.

بنابرين ، وقتي از مبدا و آغاز خلقت كائنات فرمودگو مي‌كنيم، وقت مرجع ما وقت پلانك خواهد بود.




منبع : دانشنامه رشد

16:

فيزيك در گذار وقت

تاريخچة مختصر فيزيك

ماقبل تاريخ

همانطور كه متقدمين از رايشان تجربه و امتحان به خواص باطني پاره‌اي از اجسام بي‌پرده و از تركيب مواد به وسايل مختلف (تشايشانه، تكليس، تقطير و غيره) مواد شيميائي بدست آورده و براي علماي شيمي جديد مايه‌اي درست كرده‌اند، همينطور هم تحقيق در خواص فيزيكي اجسام از مسائل تازه نيست و از قديم الايام انسان %د كشف اونها بوده و از توجه به تغييرات و خواص ظاهري به بعضي اصول و قواعد فيزيكي پي برده و فيزيك جديد در حقيقت مولود توجهات و تحقيقات متقدمين مي‌باشد.



مثلاً‌ تالس كه قديمي‌ترين و معروفترين حكماي سبعه هست و تقريباً در شش قرن قبل از ميلاد مي‌زيسته محقق ساخت كه از مالش كهربا خاصيتي در اون به ظهور مي‌رسد كه اجسام سبك را جذب مي‌كند، همينطور فيثاغورث حكيم و رياضي‌دان معروف يوناني و شاگردهايش به پاره‌اي مسائل و قضاياي صوت پي برده بودند.

(اين دانشمند اول كسي هست كه زمين را متحرك مي‌دانست).



ارسطو نيز در چهار قرن قبل از ميلاد تئوريهاي دقيقي در باب كائنات الجو (از قبيل جرثقيل، منجنق، ميزان‌الغلظة و پيچ (پيچ ارشميدس Vis sans pin) را اختراع نموده.



البته موضوع محاصرة سيراكوز را به توسط روميان و سه سال مقاومت اهالي اون شهر را به وسيله نقشه‌هاي ارشميدس اغلب در تاريخ ديده‌ايم.

گايشانند يكي از وسايلي كه ارشميدس براي دفاع از وطن خود بكار مي‌برد اين بود كه به وسيله آئينه‌هاي مقعر اشعه آفتاب را جمع كرده به جانب كشتيهاي دشمن منعكس مي‌ساخت وبدين‌وسيله اونها را آتش مي‌زد.



همينطور قانوني را كه راجع به «اجسام مرتمسة در مايعات» وضع كرده از قوانيني هست كه به وسيلة اتفاق غريبي به كشف اون نائل شده هست:

هيرن پادشاه سيراكوز به زرگري دستور داده بود كه تاجي از طلاي خالص براي او بسازد، زرگر در ساختن تاجي تقلب كرده مقداري نقره با اون ممزوج كرده و نزد هيرن بود.

اتفاقاً پادشاه به زرگر ظنين شد و براي اطمينان خاطر خود ارشميدس را بطلبيد و او را مأمور تحقيق خلوص يا عدم خلوص تاج نمود.

ارشميدس مدتها در اين باب فكر مي‌كرد ولي راه‌حلي به نظرش نمي‌رسيد تا روزي كه به حمام رفته بود در خزينه آب احساس كرد كه دست‌ها و پاهايش سبكتر به نظرش مي‌آيد.



اين مسئله كوچك روزنة اميدي براي او پيدا و بدين‌وسيله به كشف حقيقت بزرگي نايل گرديد.

معروف هست كه در اثر حالت غيرطبيعي كه از اكتشاف مزبور براي ارشميدس دست داده بود با همان حال برهنگي از حمام خارج و دوان دوان به جانب خانه سلطان روان گرديد و فرياد مي‌زد: Eureka! Eureka يعني يافتم، يافتم .

در واقع هم وسيله كشف تقلب زرگر را از رايشان كشف قانون كلي «تعيين وزن خالص مخصوص اجسام نسبت به آب» پيدا كرده بود.



قانوني را كه ارشميدس به وسيلة فوق موفق به كشف اون گرديده موسوم به D’Archimede Principle و به برنامه ذيل مي‌باشد:

بر كليه اجسام مرتمسه در سيال (مايعات و گازها) فشاري از تحت به فوق وارد مي‌آيد كه مقدار اون مساايشان هست با وزن سيال تغيير مكان يافته.



بالاخره بطليموس (قرن دوم ميلادي) منجم و رياضي‌دان يوناني نيز تحقيقات عميقي راجع به نور كرده و كتاب نفيسي در اين مبحث از خود باقي گذارده هست.



پس از بطلميوس تحقيقات فيزيكي تا قرن 13 ميلادي متوقف شد و حتي مي‌توان فرمود كه رو به انحطاط گذارد.

فقط عده‌اي از قبيل جابر و محمدبن موسي در اين رشته زحماتي كشيده و اطلاعات قابل توجهي كسب كرده بودند.


17:

قرون وسطي

اما تحصيل فيزيك در كشورهاي غربي از قرون سيزدهم شروع مي‌شود علماي معروف اين علم در اين قرن عبارتند از: راجر بيكن و آلبرت كبير.



در اين عصر دو اختراع مهم بعمل آمد:

يكي آئينه‌هاي صيقلي و ديگري عينك (Salvino Degli-Armati)

در قرن چهاردهم هستعمال ))قطب نما تعميم يافت.

قرن پانزدهم راجع به ««فيزيك تقريباً چيز مهمي ندارد.



بالعكس در قرن شانزدهم مخصوصاً مباحث ثقل و نور و مغناطيس رو به كمال رفته‌اند.

در اين وقت فراسكاتور (ايتاليائي) قانون تركيب قوه، را وضع كرد،‌ Gardon رياضيات را با فيزيك مربوط ساخت، Moralyeus عمل زجاجيه چشم را به واسطة آثار عدسيها به مورد تجربه گذارد.



جانسن ))ميكروسكپ را اختراع «1590» و روبرت ««نورمن انگليسي ميل مغناطيسي را تعيين نمود.

بالاخره ژيلبرت اولين تجارت علمي الكتريكي و مغناطيسي را در كتاب معروف خود (Magnete)تدايشانن و منتشر ساخت.


18:

فيزيك جديد

پاية فيزيك جديد در قرن هفدهم به توسط گاليله گذارده مي‌شود؛ اين ))دانشمند شهير ايتاليائي متولد شهر پيزا رفته بود اتفاقاً چشمش به قنديلي مي‌افتد كه به سقف آايشانزان بود و آهسته نوسان مي‌كرد چون خوب متوجه شد ديد: نوسانات كه رفته رفته از وسعت خود مي‌كاستند وقتشان پيوسته تغيير ناپذير مي‌ماند _ بدين طريق قانون متحدالوقت بودن «Lsoc hronisme » نوسانات كوچك پاندول را كشف و بعد هم بلافاصله مورد هستعمال اون براي تنظيم ساعتهاي ديواري از نظرش خطور كرد.



دماسنج، ترازايشان آبي و دوربين نجومي از اختراعات و اصول ««ديناميك جديد و عده‌اي از قوانين نقل از كشفيات اومي‌باشد.گاليله نه تنها فيزيكدان«« معروفي بوده بلكه در ««رياضيات و نجوم مقامي بس ارجمند داشته.

اين دانشمند درسال 1609 اولين دوربين نجومي را در شهر ونيز بنا نهاد و به وسيلة اون حركت ماه را بدور محور خود مشاهده كرد.



رصدهاي دقيق گاليله او را به سلسله هيئت كپرنيك هدايت نمود و به عكس نظر به قدما كه زمين را مركز عالم سماايشان مي‌دانستند ثابت كرد كه مركز عالم شمسي آفتاب هست نه زمين.

بيان اين نظريه در اون وقت در ايتاليا كه به منزلة كفر و زندقه محسوب مي‌شد و بخصوص دربار رم با اين نظر بشدت مخالفت كرده و گاليله را وادار كردند سوگند ياد كند ديگر به اظهار چنين نظريه‌اي زبان نگشايد‌، گاليله نيز خواهي نخواهي قبول كرد ولي در سال (1632) در مراجعت به فلورانس كتابي تدايشانن و در اون جميع ادله و براهين خود را در موضوع سلسلة هيئت مزبور بيان نمود.



باري دانشمند ايتاليائي براي صرف اظهار حقيقت اواخر عمر را بطور نيمه اسير و شديداً تحت نظر انگيزيسيون مي‌زيسته تا اينكه بالاخره در سال (1642) زندگاني را بدرود و خود را از شر دشمنان علم و حقيقت آسوده ساخت.



اگر چه مخترع دماسنج گاليله مي‌باشد ولي نقطه ذوب يخ را براي صفردماسنج (Hooke) برنامه داد و ثبوت نقطه جوش اون را Halley تعيين كرد.

بالاخره دماسنجي كه صعود منظم درجات حرارت را نشان دهد به توسط Renaldini ساخته شد.


19:

دكارت قوانين انكسار و تئوري رنگين كمان را بنا نهاد.

توريچلي ميزان الهوا را ساخت كه پس از او پاسكال اون را براي اندازه‌گيري ارتفاعات بكار برد.

تحقيقات و تجسساتي كه پاسكال در تعادل مايعات كرد او را به اختراع منگنه آبي راهنما شد.



در همين دوره آكادمي دل سيمانتو Academie Del cimento كه لئوپلد دومديسي در فلورانس تشكيل داده بود كمك زيادي به پيشرفت شاخه هاي گوناگون فيزيك نمود.



چندي بعد در فرانسه نيرايشان جاذبه را اندازه گرفتند و مقدار (G) تصحيح شد (81/9متر) مجدداً اسحاق نيوتن سپس شنيدن اين خبر به خيال اول خود رجوع نموده و اون را موضوع حساب قرارداد، گايشانند در اواخر همين كه ديد نتيجه موافق پيش‌بيني اوست از فرط شعف نتوانسته محاسبه را به اتمام رساند.



اسحاق نيوتن به واسطه هستدلال رفته رفته به كشف اين قانون كلي نايل شد: هر دو ذره مادي يكديگر را به نسبت معكوس مجذور فاصله و مقدار جرمشان جذب مي‌كنند.



خلاصه اين عالم شهير به واسطه اكتشافات و اختراعات خود يك روح جديد به فيزيك (بخصوص مبحث نور) بخشيد.

حلقه‌هاي رنگين (Anneaux colrees) و تجزيه نور بالون اصليه اون از اكتشافات و تلسكوپ آئينه‌دار از اختراعات او هست.



رمر (Ronmer) سرعت نور را اندازه گرفت و ماريت (فرانسايشان) و بايشانل (Boyle) (انگليسي) قانون فشار گاز را وضع كردند.در درجه حرارت ثابت حجم هر بخار يا گاز با فشار ي كه بر اون وارد مي‌آيد نسبت معكوس دارد .



بايشانل ماشين تخليه هوا را كه Otto de Cueriche قاضي عدليه شهر ماگدبورگ اختراع كرده بود تكميل نمود.

بالاخره اولين طرح ماشين بخار به توسط Papin ريخته شد.



اگر چه قرن هجدهم براي فيزيك بدرخشندگي قرن هفدهم نمي‌باشد ولي به هرحال اون را قرن بي‌ثمري هم نمي‌توان ناميد.



در اين قرن صوت بر رايشان مباني محكم برنامه گرفت: قانون تارهاي مرتعشه را سوور طرح‌ريزي، و تايلر(Taylor) و (Bevnoulli) و Euler و (D’Alambtrt) تكميل كردند.



دوفه جذب و دفع‌هاي الكتريكي را تحت تحقيق درآورد.

دوفه مي‌گايشاند:

''من در تجربيات خود قانوني يافتم كه غالب مشكلات را حل مي‌كند و تا درجه‌اي راه تاريك را روشن مي‌سازد.



اجسام الكتريزه هر چيز غير الكتريك را جذب مي‌كنند و چون الكتريزه شدند دفع مي‌نمايند و تا طلائي را بدوا لوله بلوري الكتريزه جذب مي‌كند ولي فوراً دفع مي‌نمايد و تا هنگامي كه ورقه طلا مجاور جسم ديگري نشود تا الكتريسته اون را خارج شود جذب نمي‌گردد.''

علاوه بر اين دفع الكتريسته را به دو بخش نموده و مي‌گايشاند:

اتفاق به من قانون عمومي‌تر و مهمتري آموخت و در الكتريسته تغييري كامل داد و اون اين هست كه الكتريسته دو نوع هست كه من يكي را شيشه‌اي و ديگري را سقزي مي‌نامم.

خواص دو نوع الكتريسته مزبور اين هست كه دو الكتريسته هم جنس يكديگر را دفع و دو الكتريسته مختلف‌ همديگر را جذب مي‌نمايند.

بلور‌، سنگ، سنگهاي بزرگ، پشم و بسياري از اجسام ديگر جزء نوع اول و كهربا، سقزها، ابريشم، نخ، كاغذ و غيره، جزء نوع دوم مي‌باشند.



بعد قوانين و اصول كولن در خصوص جذب و دفع باعث شد كه الكتريسته تحت محاسبات دقيق درآيد.



گري ثابت كرد كه بدن انسان را مي‌توان الكتريزه نموده و دوفه در تجربه‌اي كه همه تماشاچيان را مبهوت ساخت از بدن انسان جرقه درآورد.

در سقف اطاق خود چند ريسمان ابريشمي مي‌آايشانخت و در زير اون چيزي گهواره مانند بسته در اون مي‌خوابيد خود را با ميله كلفت بلوري الكتريزه مي‌نمود و چون كسي دست به طرف او دراز مي‌كرد از بدنش جرقه مي‌جست اولين دفعه‌اي كه دوفه اين تجربه را نمود موجب تعجب بسيار شاگرد خود آبه نله كه بعدها عالم مشهوري شد گرديد.

آبه نله مي‌گايشاند «هيچوقت تعجبي را كه از رايشانت جهش جرقه از بدن انسان برايم دست داد فراموش نمي‌كنم».

خلاصه كارهاي دوفه به تجسسات بي‌فايده علما خاتمه داد و از اون بعد الكتريسته وارد تاريخ تازه‌اي گرديد.


20:

Muschenbroech بطري ليد را اختراع كرد (1743) و فرانكل شباهت تخليه الكتريكي و صاعقه را نشان داد و در نتيجه برق گير را براي حفظ ساختمان از برق اختراع نمود.

تجربه گالواني، ولتا را به اختراع پيل (1800) يعني پايه الكتريسته جاري هدايت كرد و اون به برنامه ذيل هست:

ابتدا ستون فقرات ناحيه قطني قورباغه‌اي را به دو قسمت كرده فوراً قسمت تحتاني را پوست مي‌كنند بعد مابين دو عصب قطني را كه در طرفين ستون فقرات مثل رشته‌هاي سفيدي به نظر مي‌آيند مفتولي از مس داخل مي‌كنند سر ديگر مفتول وصل به مفتول ديگرست كه از رايشان ساخته شده، هر وقت سر مفتول مسي را به اعصاب قطني وسر مفتول رايشاني را به عضلات يكي از پاي قورباغه وصل كنيم پاهاي حيوان تا شده و تكان مي‌خورد و هر دفعه كه اين دو مفتول را مجاور اون دو عضو كنيم اين اثر تجديد مي‌شود: اين دو فلز «مس و رايشان) كه به شكل قوسي ساخته شده‌اند براي جريان الكتريسته با بدن قورباغه تشكيل مدار مي‌دهد.



بايد دانست كه مبحث مغناطيس الكتريك نتيجه اكتشافات دو عالم سابق الذكر يعني ارستد و آمپر مي‌باشد و همانطور كه نام اين دو دانشمند در يك موقع و يك عصر و يك مبحث برده شده همانطور هم جهات تشبيه در بسياري از مباحث بين ايشان موجود بود: اولاً هر دو معاصر بوده تولدشان دو سال و وفاتشان يك سال با يكديگر فرق داشته‌، ثانياً آمپر فقط يكسال بيش از ارستد عمر كرده (عمر آمپر 75 و عمر ارتسد 74 سال هست).

ثالثاً هر دو در ابتداي تحصيل در نهايت فقر و پريشاني بسر مي‌بردند و به خرج و كفالت اولياي ديگر و معلمين خود تحصيل را تكميل كردند.

رابعاً ارتسد در عنفوان جواني اشعاري مي‌سرود كه چندان بي‌اهميت نبوده آمپر نيز قطعات نظمي فرموده كه بعضي از اونها را آراگو و ديگران ضبط كرده‌اند.

پنجم آمپر فيلسوف و حكيم نيز بوده و ارستد هم فلسفه و حكمت را نزد بزرگترين فلاسفه يعني كانت آموخته و از اين علم نيز بهره كافي داشت، ششم در باقي علوم نيز با يكديگر شباهت داشته باشند.



فاراده (Faraday) ابتدا الكتريسيته را بنا نهاد، اصول گالوانوپلاستي را ژاكبي اهل پتروگرادواسپنسر اهل لندن وضع الكينگتن و روالتس را مطلاكاري بكار بردند.



گالوانوپلاستي صنعتي هست كه توسط تجزيه الكتريكي فلزات را در قالب مخصوص رسوب و مورق مي‌كنند به نحايشان كه به جدار اون نچسبد و خود تشكيل شكل دروني قالب را بدهد.

چنانكه سابقاً ذكر شد آمپر عمرش وفا نكرد و سپس او به نتيجه رسيدند چنانكه آراگو قانون او را تكميل كرده و تعميم داد و گوس يكي از بزرگترين ستاره شناسان و رياضي دانان آلمان اختراع تلگراف را تكميل كرده و بعدها طبيعي‌دان آمريكائي موسوم به مرس الفبائي براي تلگراف درست كرده دستگاه اون را ساخت و دستگاه تلگرافي ايشان كه به تلگراف مرس موسوم هست هنوز در كليه كشورهاي معمول و مرسوم مي‌باشد.

آراگو علاوه بر تكميل قوانين آمپر و ارستد اكتشافات و تحقيقات علمي ديگر هم كرده هست منجم««له ثابت كرد كه در عالم خلاء وجود ندارد بلكه در تمام فضاي لايتناهي جسم سيال بسيار رقيقي موسوم به ««اتر موجود هست كه در همه جا حتي در خلل و فرج اجسام جاي دارد و نيز اثبات نمود كه اجسام نوراني داراي ارتعاشات بسيار سريعي هستند و اثر اين ارتعاشات را با سرعت زيادي به ما منتقل مي‌كند.

پس از تكميل تلگراف طولي نكشيد كه به واسطه تجربيات هرتز آلماني در خصوص انتشار امواج الكتريكي باب جديدي براي تلگراف بي‌سيم باز شد چنانكه پس از او ماركني ايتاليائي و برانلي فرانسايشان تجربيات او را تعقيب و بالاخره تلگراف بي‌سيم را عمل كردند.

در اينجا بي‌مناسبت نيست كه بطور اختصار شرحي از تاريخ تلگراف بيان شود.

در قديم الايام بين چيني‌ها و يوناني‌ها و رومي‌ها مرسوم بود كه در اوقات جنگ براي اخبار يا هستخبار از وضعيات دستجات قشون خود و يا دادن دستورات سوق الجيشي در بالاي برجهاي مخصوص ايشانا قلل تپسه‌ها و كوه‌ها آتش روشن مي‌كردند و به وسيله حركت دادن مشعل‌هاي بزرگ و علامات و اشاراتي كه قبلاً قرارداد كرده بودند مطالب خود را به طرف مقابل مي‌فهماندند.

امت گل مرسومشان اين بود كه از افراد خود به فواصل متساايشان پست مي‌گذارند و اين مأموران كنايات در مورد قرارداد را فرياد كنان به پست‌ها مي‌رساندند.


21:

من كه شك دارم بشه.....

22:

پس از هجوم و هستيلاي وحشيان و تا مدتي بعداز اون يعني تا قرن شانزدهم اين نوع علائم اخباري از بين رفت.

از قرن شانزدهم به بعد مجدداً اين ترتيب مخابره شروع شد و تا قرن هجدهم ادامه داشت در اين قرن كلدشاپ مهندس و فيزيكدان فرانسايشان يك دستگاه تلگراف هوائي اختراع كرد و اولين دفعه مجمع كنوانسيون اون را براي پيغام و اطلاع خبر فتح كننده اتريشي‌ها به كار برد.

بالاخره پس از اونكه دامنه الكتريسته وسعت يافت، واسطة انتقال اخبار جريان الكتريسيته شد.

اولين دستگاه تلگرافي دنيا در سال 1774م به توسط لزاژ فرانسايشان در ژنو ساخته شد.

هر دستگاه تلگراف (باسيم) شامل چهار قسمت هست: اولاً يك منبع الكتريكي از قبيل پيل يا آكومولاتر، ثانياً يك دستگاه ارسالي خبر كه بتوان منبع الكتريك را به وسيله مفتول‌هاي فلزي (سيم) به پست مقابل مربوط ساخت بطوري كه تلگرافچي بتواند با اراده خود جريان را قطع و وصل كند.

ثالثاً‌ سيم، واسطة ارتباط و هادي جريان الكتريسيته دستگاه ارسال هست به دستگاه ضبط.

چهارمً‌ دستگاهي براي ضبط خبر كه به توسط آلات مخصوص علامت و رموز را در رايشان نواري از كاغذ ثبت كند.

سيمهاي تلگرافي بر سه نوعند: هوائي،‌ زيرزميني و زيرآبي سيمهاي هوائي _ زيرزميني و زيرآبي سيمهاي هوائي _ چون مقاومت سيمهاي مسي چندان زياد نيست و ممكن هست زود بزود گسيخته شود لهذا سيمهاي هوائي را با آلياژهاي مسي مي‌سازند اين مفتولها به واسطه مقره‌هاي چيني به تيرهاي فلزي يا چوبي ثابت و در هوا نگاه داشته شده هست.

سيمهاي زيرزميني _ مركب هست از چند مفتول مسي بهم پيچيده كه از يك ورقه ضخيم گوتاپيركا پوشيده و رايشان اونرا يك ورقه سرب كشيده‌اند.

سيم‌هاي زيرزميني و زيرآبي _ اين نوع سيمها معمولاً مركبند از يك دسته هفت‌تائي مفتول مسي متصل به هم كه رايشان اون را با يك ورقه ضخيم از جسم عايقي پوشانده‌اند.

اين ورقه عايق از سيمهاي فولادي مستور هست و دور اين مفتولها نوار مارپيچي شكل علفي (از جنس شاهدانه) الوده به قطران پيچيده‌اند.




منبع : دانشنامه رشد

23:

شك نكن دوست گرامي .
كار نشد نداره .


24:

اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد

فاينمن



سياهچاله مو ندارد












شكل بالا فضا نوردى را نشان مى دهد كه در ساعت 57/59/11 روى يك ستاره در حال رمبش فرود مى آيد و همانطور كه ستاره براثر گرانش شديد اون كه هيچ سيگنالى نمى تواند از اون بگريزد، تا زير شعاع بحرانى منقبض شود، فضانورد نيز به ستاره ملحق مى شود.

فضانورد در فاصله هاى وقتى مشخص سيگنال هايى را از ساعت خود به فضاپيمايى كه در حال چرخش دور ستاره هست، ارسال مى كند.

كسى كه از فاصله دور به ستاره نگاه مى كند، هيچ وقت متوجه برخورد فضانورد با افق رايشانداد و ورودش بر سياه چاله نمى شود.

در عوض به نظر مى رسد كه ستاره دقيقاً خارج از شعاع بحرانى برنامه دارد و تصور مى شود ساعت موجود در سطح ستاره كند شده و نهايتاً متوقف مى شود.



اين خواص سياهچاله ها را كه تاكنون تشريح كرديم هيچ مشكل مهمى را با موجبيت بر نمى انگيزد.

وقت براى فضانوردى كه درون سياهچاله سقوط كرده و با تكينگى مواجه مى شود، به پايان مى رسد.

به هرحال در نسبيت عام شخص مجاز هست كه وقت را در مكان هاى متفاوت با سرعت هاى مختلفى اندازه بگيرد.

بنابراين مى توان با نزديك شدن يك فضانورد به تكينگى به ساعتش سرعت بخشيد.

تا اونجا كه وى حتى بتواند فاصله وقتى بى نهايت را اندازه بگيرد.

در نمودار وقت- فاصله همه سطوح مقدار ثابت اين وقت جديد در مركز نمودار و زير نقطه اى كه تكينگى ظاهر مى شود، تجمع مى يابند.

و اما در فضا وقت تقريباً تخت در فاصله هاى دور از سياهچاله اين مقدارها با اندازه گيرى هاى معمول از وقت مطابقت دارد.

اگر تابع موج اوليه را بدانيم، مى توان اين وقت را در معادله شرودينگر بكار برد و تابع موج وقت هاى بعد را به دست آورد.

بنابراين هنوز هم موجبيت بربرنامه هست.

با اين همه، اين نكته هيچ ارزشى ندارد، زيرا در اواخر وقت قسمتى از تابع موج در درون سياهچاله هست كه هيچ كس ديگرى كه بيرون از اون هست، نمى تواند اون را مشاهده كند.

بنابراين ناظرى كه اونقدر فهميده هست كه خود را به درون سياهچاله نيندازد، نمى تواند از معادله شرودينگر روبه گذشته هستفاده كرده و تابع موج وقت هاى اوليه را به دست آورد.

براى انجام اين كار لازم هست از قسمتى از تابع موج كه درون سياهچاله هست آگاه شايشانم.

اين قسمت از تابع موج حاوى اطلاعاتى در مورد اون چيزهايى هست كه به درون سياهچاله سقوط كرده اند.

اطلاعات بالقوه بسيار زيادى در اين مورد وجود دارد، زيرا سياهچاله اى با جرم و سرعت چرخش خاص مى تواند از تعداد بسيار زيادى و مجموعه هاى متفاوتى از ذرات تشكيل شود؛ سياهچاله به ماهيت جسمى كه رمبيده و اون را به وجود آورده هست، بستگى ندارند.

جان ايشانلر از اين نتيجه با عنوان «سياهچاله مو ندارد» ياد كرد.

براى فرانسايشانان اين نكته فقط مايشاند حدسشان بود.

معضل موجبيت وقتى آغاز شد كه من كشف كردم كه سياهچاله كاملاً سياه نيست.

همانطور كه در فصل سوم ديديم، نظريه كوانتوم بيان مى دارد كه ميدان ها حتى در جايى كه خلاء نام دارد، نمى تواند كاملاً صفر باشد.

اگر ميدان ها صفر باشد، هم مقدار دقيق اون يعنى موقعيتش صفر هست و هم ميزان دقيق تغييرات اون، يعنى سرعت برابر صفر مى شود.

اين امر در تناقض با اصل عدم قطعيت هست كه مى گايشاند نمى توان هموقت موقعيت و سرعت را دقيقاً اندازه گرفت.

در عوض تمام ميدان ها بايد داراى يك مقدار مشخصى از افت و خيز خلأ باشند (درست مثل آونگ فصل دوم كه مى بايست داراى افت وخيز نقطه صفر باشد) افت و خيز خلأ را مى توان به چندين روش تفسير كرد كه متفاوت از يكديگر به نظر مى رسند اما در اصل از لحاظ رياضى يكسان هستند.

از ديدگاه يك اثبات گر شخص مختار هست تا از هر كدام از اين تصايشانرها كه براى مسئله موردنظر مفيدتر هست، هستفاده كند.

در اين مورد مفيد هست كه افت وخيز خلأ را به عنوان زوج هايى از ذرات مجازى درنظر بگيريم كه با هم در بعضى از نقاط فضاوقت ظاهر شده، از هم جدا مى شوند و به يكديگر برخورد كرده و يكديگر را نابود مى كنند.

«مجازى» يعنى اين ذرات را نمى توان مستقيماً مشاهده كرد، اما آثار غيرمستقيم اونها را مى توان اندازه گرفت كه اين آثار به طور چشمگيرى با پيش گايشانى هاى نظرى مطابقت دارد .

اگر سياهچاله اى موجود باشد، يك ذره از اين زوج ذرات ممكن هست در سياهچاله سقوط كند و ذره باقى مانده ديگر به فضاى بى نهايت بگريزد براى كسى كه بسيار دور از سياهچاله هست، به نظر مى رسد ذره گريزان توسط سياهچاله ساطع شده هست.

طيف سياهچاله دقيقاً همانند طيفى هست كه از يك جسم داغ با دمايى متناسب با ميدان گرانشى در افق- مرز- سياهچاله انتظار داريم.

به عبارت ديگر، دماى سياهچاله به اندازه اون بستگى دارد.

سياهچاله اى كه جرمش چند برابر جرم خورشيد باشد، دمايى حدود يك ميليون درجه بالاى صفر مطلق دارد و سياهچاله هاى بزرگ تر دمايشان حتى از اين مقدار هم كمتر هست.

بنابراين تمام تابش هاى كواونتومى ناشى از چنين سياهچاله هايى بايد در تابش 7/2 درجه اى باقى مانده از انفجار بزرگ داغ (تابش پس زمينه كيهانى كه در فصل دوم شرح داديم) غوطه ور باشد



منبع: هوپا

هستفن هاوكينگ

ترجمه: سليمان فرهاديان

25:

نميدونم والا چي بگم ............

ولي شك دارم چيزي كه اتفاف افتاده دوباره بشه تكرارش كرد ...

يعني با عقل جور در نمياد........

البته 200 سال پيش هم پرواز ممكن نبود....

و 50 سال پيش وسيله اي مثل كامپيوتر ممكن نبود........

حالا اگه بشه....خدا كنه تا ما زنده ايم باشه كه ببينيم چه جوري هست

26:

ايجاد انحنا در بافت فضا - وقت در اثر اجسام مدور
سفر در وقت!!!!دانشمندان ناسا فراخوان كردند براي اولين بار توانسته اند به شواهد مستقيمي مبني بر تأثير گذاري اجسام مدور مانند زمين بر بافت فضا- وقت پيرامون خود دست پيدا كنند.

اين دانشمندان با اندازه گيري انجام شده توانسته اند انحناي ناشي از كشيده شدن بافت فضا توسط چرخش زمين را اندازه گيري كنند و نتيجه اون نظريه نسبيت عام انشتين را تأييد مي كند.



به نقل پايگاه خبري رايشانتر , يكبار ديگر نظريه انيشتين اثبات شد.

دانشمندان در واشنگتن فرمودند ماهواره هايي كه به ميزان كمي از مدار خود خارج شده اند نشان مي دهند كه زمين با چرخش خود بر بافت فضا- وقت تأثير مي گذارد.

اونها فرمودند اين اولين بار هست كه بطور مستقيم اين موضوع اندازه گيري شده هست و يك جنبه بسيار مهم نظريه نسبيت عام آلبرت انيشتين را اثبات مي كند.

بنا به اين نظريه گردش محوري اجسام در « بافت » تشكيل شده از سه بعد فضا و بعد چهارم وقت , انحنا به وجود مي آورد.



مايكل سالامون فيزيك دان ناسا در واشنگتن فرمود با گردش زمين به دور خود در واقع بافت فضا- وقت را به سمت خود مي كشد.

هر چه به زمين نزديكتر مي شايشانم اين انحنا بيشتر مي شود.



سالامون در مصاحبه تلفني به خبرنگاران فرمود « انحناي فضا- وقت تا كنون هرگز بصورت مستقيم مشاهده نشده بود.



« اين اولين بار هست كه شواهد مستقيمي در مورد ايجاد انحنا در بافت فضا- وقت در اثر اجسام مدور بدست مي آيد.»

اريكاس پالايشانس از مركز مشترك تكنولوژي سيستم زمين در ناسا و دانشگاه مريلند با همكاران خود مشاهده كردند هنگامي كه دو ماهواره در دور زمين به چرخش در مي آيند در اثر كشش ايجاد شده در فضا جابجا مي شوند.



پالايشانس فرمود « ما فاصله زمين تا ماهواره را با دقت سانتيمتر اندازه گرفته ايم.

اين تحقيقات در نشريه طبيعت نقل شده هست.



ماهواره لاگئوس 1 متعلق به ناسا و ماهوار لاگئوس 2 كه مشتركاً متعلق به ناسا و ساوقت فضايي ايتاليا هست هر دو مجموعه اي ساخته شده از فلز هست كه تعداد زيادي منعكس كننده رايشان اونها وجود دارد.

منعكس كننده ها رديابي و اندازه گيري اونها از زمين را ساده مي كند.



مدارهاي اين ماهواره ها به گونه اي تنظيم شده اند كه در جابجايي به مثابه ژيروسكوپ چرخشي عمل خواهند كرد.

نظريه انيشتين پيش بيني مي كند كه يك جسم مدور در فضاي نزديك خود انحناء بوجود مي آورد و باعث جابجايي جزئي در محور ژيروسكوپ ها مي شود.



پالايشانس فرمود نمي شود ثابت كرد كه نيرايشان ديگري بر ماهواره ها تأثير نمي گذارد اما اين نامحتمل هست.

او فرمود نيرايشاني كه طبق نسبيت عام تأثير گذارد بايستي بسيار زيرك باشد.

ايشان ما تمامي نيروهايي كه مي شناخته ايم را حذف كرده ايم.



پالايشانس اين تأثير گذاري را به تأثير چرخاندن يك قاشق در يك ظرف عسل تشبيه كرده هست.

او فرمود به همين صورت چرخش زمين بافت فضا- وقت اطراف خود را مي كشد.

اين مدار ماهواره هاي نزديك زمين را نيز تغيير مي دهد.



در ماه آوريل ناسا ماهواره Gravity Probe B كه حامل 4 ژيروسكوپ هست را به فضا پرتاب نمود.

دانشمندان مي گايشانند نتايج اونها كه در سال آينده منتشر مي شود بايستي تئوري انيشتين را با دقت بسيار بالاتري ثابت كند ».




منبع :www.iranpressnews.com

27:

ممنونم از سيامك با اين اطلاعات قايشان....

28:

به حق چیزهای نشنیده

29:

آپ


77 out of 100 based on 52 user ratings 127 reviews

@